0

نزدیکی خدا به انسان (جلسه سوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

اغلب اوقات فکر می‌کنیم که از خدا دور شده‌ایم، شاید به خاطر کارهایی که کرده‌ایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغه‌های روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.

اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیک‌تر از رگ گردنمان!

پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بی‌نظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝

خداوند به ما نزدیک است

اغلب ما فکر می‌کنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، می‌بینیم که خدا یه چیز دیگه می‌گه:

نزدیکی خدا به انسان

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

اینجا خدا نگفته «من بخشنده‌ام» یا «من روزی‌دهنده‌ام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.

فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی می‌کرد، شاید بعضی‌ها می‌گفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمی‌بخشه.» 😞 یا اگه فقط می‌گفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر می‌کرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔

اما وقتی خدا می‌گه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصله‌ای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.

این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی می‌شه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨

نزدیکی خدا به انسان مهم‌ترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند

یکی از مهم‌ترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمی‌کند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.

خدا مثل انسان‌ها نیست که امروز وعده‌ای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعده‌های الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.

پس اگر فکر می‌کنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شده‌اید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما به‌عنوان مخلوق نمی‌توانیم اراده‌ی خدا را تغییر دهیم. 🙏

یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمی‌توانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شده‌ایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعده‌ی خدای خود تخلف کند.

وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه می‌توانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعده‌های او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان می‌شود.

درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچ‌گاه از ما گرفته نمی‌شود.

نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه

هر نظری که دربارهٔ رابطه‌ات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطه‌ی واقعی خدا با تو ندارد.
این‌که فکر می‌کنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجه‌ی افکار خودت یا تلقین‌های دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖

برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همان‌قدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.

این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذت‌بخش با خداست.
با حذف این فاصله‌ی خیالی، مسیر برای تجربه‌ی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار می‌شود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا

برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشته‌ای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد می‌دهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو می‌شود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا می‌کشد.

بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.

در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسان‌ها به توبه دعوت شده‌اند. نکته شگفت‌انگیز و بسیار دلگرم‌کننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨

مثال‌هایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه

  • سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند. خداوند توبه این افراد را می‌پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
    در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
  • سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهره‌مند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
  • در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهره‌مندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
  • سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدی‌های آنان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
    این آیه یکی از قوی‌ترین مثال‌ها است که نه تنها وعده بخشش می‌دهد، بلکه می‌گوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می‌کند، که نشان‌دهنده عظمت و مهربانی بی‌نظیر اوست.

این آیات به وضوح نشان می‌دهند که توبه دروازه‌ای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناه‌کار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.

پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شده‌اند فکر کنید از خدا دور شده‌اید، توبه کنید. 🤲

از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شده‌اید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها می‌کنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.

اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️

استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک می‌کند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.

با رها کردن گذشته، آینده‌ای سرشار از نور و آرامش را در آغوش می‌کشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق می‌رساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.

نتیجه‌گیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی

در نهایت، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شده‌ایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کرده‌ایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.

درک این موضوع به ما قدرت می‌بخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.

باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت می‌دهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.

این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون می‌کند و به ما اجازه می‌دهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کرده‌ایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.

پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بی‌نظیر نزدیکی به خالق هستی بهره‌مند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت می‌کند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 196 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12222
297 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Chista-60
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۹ ۱۰:۲۱
      مدت عضویت: 2388 روز
      امتیاز کاربر: 408 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 43 کلمه

      خوشبختانه من در مورد توبه پذیر بودن خداوند باور درستی داشته ام ، من باور دارم که خداوند عاشق بندگانش هست ، او خیلی مشتاقه که ما به سمتش برگردیم. وقتی اون این همه عاشق کنه چرا من باید ازش دوری کنم ؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار باران
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۳ ۱۸:۱۶
      مدت عضویت: 2493 روز
      امتیاز کاربر: 5291 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 873 کلمه

      سلام خدمت همگي.
      من دوران كودكي بدي داشتم در يك خانواده مرفه به دنبا امدم و پدرم دكتر و مادرم فوق ليسانس ولي هميشهههه باهم دعوا داشتن من هميشه مثل سك از پدرم ميترسم، هميشه بداخلاق بود، خيلبييييي بداخلاق البته پدر ادم سالمي هستن، اهل زنبازي، فساد، مال حرام و… نيستن و خيلي زحمت كش هستند و اصلا بددهن نيستند فقط هميشه بداخلاقن و همه ازشون ميترسن و حساب ميبرن و خيلي هم منظم و مقرراتي هستند و در كل ادم شريفي هستند فقط بداخلاقند و در كل مادر و پدرم ادمهاي خيلي خوبي هستند ولي مال دنياي هم نبودن مادرم از يك خانواده ي خيلي پولدار و مرفه بود كه قبل از انقلاب خارج ميرفتن و تمام لباسهاشون رو ميدادن خياط براشون طراحي كنند و هميشه شيك و به روز بودن و …. و پدرم از يك خانواده ي معمولي بود و خيلي انقلابي بود ، انقدر كه اعتقاد داشت زن نبايد جهاز بياره (سال٥٦-٥٧خيلي مرسوم بودظاهرا)و مامانم كه ناز پرورده بود فقط به خاطر ايمان و تحصيلات پدرم باهاش ازدواج كرد و بعدش هزارررر تا مشكل فرهنگي داشتن هر وقت از مهماني برميگشتيم بابا و مامانم دعوا داشتن كه چرا اينطوري مثل طاغوتي ها لباس پوشيدي و مامانم بارها لباسهاي گران قيمتش رو پاره كرد يا رد كرد و در كل عوض شد ولي هميشهههه تو خونمون دعوا بود چون پدرم فوق العاده منظم بودن و اگر چيزي يك سانت جابه جا ميشد ناراحت ميشدن و مامانم هم اصلا بلد نبود با بابام چطور رفتار كنه كه راضيش كنه و هميشه جنگ و دعوا داشتن و هر دو كارشون براشون مهمتر از ماها بود و من هميشه تنها بودم خواهر و برادرهام هم من رو دوست نداشتن وقتي بچه بودم و هميشه با دوستام تنهايي هام رو پر ميكردم و از همه متنفر بودم، از پدر و مادرم و خوانوادم و مردم و… و هميشه از دوستهام كلي ضربه ميخوردم ، حتي از ترس پدرم نماز الكي ميخوندم و روزه ميگرفتم و تو خلوت خودم نه? تا اينكه سال اول دبيرستان خيلي احساس تنهايي ميكردم يادمه يكبار از مدرسه كه برگشتم رفتم تو پارك دم خونمون و انقدرررر بلند بلند گريه كردم كه خانم همسايه در پنجره رو باز كرد و گفت دخترم چي شده كه انقدر دلت پره? اصلاااا دوست ندارم حتي به اون موقع ها فكر كنم ولي تو همون ايام نميدونم چطوري ولي با خدا دوست شدم? تمام تنهاييم هام رو با اون پر كردم ولي هنوز با همه تو ذهنم بد بودم?
      وقتي ٢١ سالم بود مادربزرگم فوت كردن و مامانم از اون به بعد خيلي مريض شدن و از غصه هايي كه از اخلاق پدرم كشيده بودن و فوت مادربزركم قلبش مريض شد و مجبور شد عمل كنه و من شدم پرستار شبانه روزي مادرم چون همه ازدواج كرده بودن و من تنها بچه ي خونه بودم و جايگاهم عوض شد و شدم عزيز دل پدر و مادرم ولي اونا دوست نداشتن ازدواج كنم و البته من چون از بچگي خيلي احساس تنهايي ميكردم هميشه دعا ميكردم با كسي ازدواج كنم كه عاشق هم باشيم ولي خانوادم هر كسي ميامد يه بهانه ميگرفتن و چون خيلي زيبا بودم حرف زياد ميشنيدم و جوري شده بود كه دوست داشتم ازدواج كنم بلكه اسم يكي روم باشه تا از نكاه هاي خانم ها رها بشم و در سن ٢٦ سالگي با يه پسر معمولي ازدواج كردم و تو همون دوران عقد انقدر اذيتم كرد كه طلاق گرفتم بعد از اون داشتم ديوانه ميشدم همش ميگفتم خدايا چرا من!!!!! چرا مگه من هميشه ازت عشق نخواسته بودم???
      برام عجيب بود درست سال بعد روز عقدم با همسر قبليم با يك دكتر. مهربان و بي نظير عقد كردم و الان ١٠ ساله دارم باهاش زندگي ميكنم و خيليببببببيي وقتها دستاي مهربان خدا رو تو زندگيم ميبينم اون موقع همش فكر ميكردم چرا من بايد طلاق بگيرم ولي بعدش فهميدم اگر من طلاق نميگرفتم خانوادم اجازه نميدادن من با همسرم كه قبلا يك ازداوج ناموفق داشت عروسي كنم و الان هميشه خدا رو شاكرم چون تو تمام تنهايي هام تنها اون بود كه يارم بود، و من در تمام تنهايي هام با خدا بيشتر دوست شدم و هر وقت هر چيزي ازش خواستم شده دير ولي بهم داده فقط هميشه ميترسيدم از خدا پول و مال بخوام، ميترسيدم اگر پولدار بشم مثل پدر و مادرم يا خيلي از دوروبريهام پولدار بدون عشق باشم و اين موضوع دست تنگي اين اواخر خيليييي اذيتم ميكردچون عاشق همسرم بودم ولي اون خيلي كارها رو نميتونست برام بكنه ? حتي اين دوره رو هم با كار خودم خريدم ولي الان از وقتي تو دوره شركت كردم با خدا دوستر شدم و ازش خواستم كه بهمون مال زياد هم بده و ميدونم كه ميدن بهم و عشقم به همسرم هم بيشتر ميشه نه كمتر و در كل از بعد شركت در اين دوره زندگيم عوض شده نگاهم عوض شده ?
      اميداورم خدا كمكم كنه، قدردان، مهربان و بخشنده باشم و بخل و كينه و نفرت رو از خودم دور كنم و گذشته ها رو ببخشم ????????
      خداي من خيليييي بزرگ و مهربان هست و من مطمينم تمام كاستي هاي من رو ميبخشن و من رو به سمت نور و روشني و درستي هدايت ميكنند و مثل قبل دست نوازششون بر سر من هست، خداي مهربانم با تمام وجودم دوستت دارم و ميدونم تو در وجود مني و نگهبانم هستي??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tarlan370
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۹ ۰۱:۳۳
      مدت عضویت: 2342 روز
      امتیاز کاربر: 342 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 478 کلمه

      توی تمرین جلسه قبل گفتم که خدایی که به من آموزش داده بودند خدای سختگیر بود و سخت مجازات میکرد و این آموزش تا سالهای پیش با من بود تا جایی که هربار مشکلی پیش میومد توی زندگیم اونو ربط میدادم به رفتار یا گفتار و فکری و اون رو گناه و عامل پیش اومدن مشکلاتم میدونستم…فک می کنم کلی گناه ساختگی فقط خودم درست کرده بودم، حتی وقتی درباره گناهان کبیره میشنیدم جرات تحقیق کردن دربارشونو نداشتم میترسیدم توی خودم پیداش کنم و دیگه تمام ،خدا منو هرگز نمیبخشه…پارسال وقتی شروع کردم از نگاه قانون کتاب قرآن رو خوندم و یه دور کامل خوندمش اولین چیزی که توجه منو جلب کرده بود این بود هرجایی که خداوند از گناهی صحبت میکرد و میگفت مجازات داره بلافاصله میگفت اما آنان که توبه کنند خداوند توبه پذیر است،برخلاف چیزایی که شنیده بودم که باید حلالیت بطلبی و گریه و زاری کنی، هربار بیشتر میگشتم تا اینهایی که شنیدم رو توی قرآن ببینم ولی نه پیدا نمیشد، فقط باید از خدا معذرت میخواستی و تمام دیگه تلاشت برانجام ندادنش بود، حتی یه آیه هست توقران که خدا میگه حتی از گناهانت با منم حرف نزن، خدایی که الان میشناسم انقدر مهربونه انقدر دوستم داره که حتی حاضر نیست به خاطر اشتباهات خودم لحظه ای غمگین باشم همیشه میخواد امیدوار باشم، همیشه میخواد فقط من باشم و اون، همه چیز رو خلق کرده در بهترین حالت تا عشقش و نسبت به بنده ای که خلق کرده تمام کرده باشه، از من نمیخواد پدرم دربیاد تا بهش ثابت بشه بهش ایمان دارم، فقط میگه ایمان داشته باش تا نه بترسی و نه غمگین بشی،تا هرچی میخوای بهت بدم چون تو خالق زندگیتی بنده من و من هدایتگر توام،خدا تمام چیزهای که بهت احساس خوب بده و به ارامش برسی، ثروت،سلامتی ،عشق، لذت، هیجان، آرامش و…..ولی خوب خدا به قدر فهم ما کوچک میشود،به قدر شرکی که در من هست، به قدری که من بهش ایمان دارم، خدایی که من الان میشناسم خداییه که هیچوقت منو تنها نمیزاره و پشتمو خالی نمی کنه حتی در بدترین شرایط،برای تمام خوبی های خدا هیچ انتهایی نیست ولی باید برای درک کردنش تلاش کرد و به تکامل رسید، بزرگترین صفتی که برای من داره خدا هدایتگر بودنشه، که شامل همه چیز میشه و هیچوقتم به هیچ دلیلی متوقف نمیشه…من خیلی وقته دست از سرزنش کردن خودم برداشتم، گناهیی ندارم به جز شرک که خیلی پنهانه، و ادم گاهی خودش فکر می کنه ایمان داره ولی باوراش یه چیز دیگست و اینهارو باید خودم دربیارمو درستشون کنم..به قول خدا توی قران میگه که بگو شما ایمان نیاوردید بلکه اسلام اوردید…خیلی باید دقت کنیم که این شرک و و این شیطان مارو با ظاهر گول نزنند و فکر کنیم مومنیم ولی نبودیم…ولی خداروشکر که مدتیه توی مسیر ایمان قدم برداشتم و براش تلاش می کنم ولی میدونم تلاشم ناچیزه و باید بیشتر تلاش کنم…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه قدیریان
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۳ ۱۹:۵۴
      مدت عضویت: 2530 روز
      امتیاز کاربر: 677 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 223 کلمه

      سلام به همگی
      من سالهاست که احساس خوبی دارم وبا خدا دوست هستم . از وقتی سپاسگزاری رو شروع کردم و خدا رو بیشتر بخشنده دیدم تا مجازات گر راحت با خدا حرف میزنم و ایمان دار م که میشنوه وجواب میده ،.پارسال ماه رمضان ترجمه قرآن رو خوندم ولذت بردم ولی فکر میکردم شاید این کارم گناه باشه

      من چهار سال پیش عمل تیروئید انجام دادم قبل از عمل تقریباهشت ساعت در اتاق انتظار عمل بودم وخیلی فکر کردم
      گناهان خودمو مرور کردم واینکه چقدر منو از خدا دور کرده
      قضاوت ها ،غیبت ها ،دروغ و تندخویی ها و…..
      از همه توبه کردم باخود عهد کردم که واژه توقع رو
      ااز فرهنگ لغات خودم حذف کنم چون خیلی پرتوقع بودم و همیشه از خودم و خدا و دیگران توقع داشتم. از اون روز به بعد خیلی تغییر کردم و حالم بهتره
      ولی همیشه بخاطر اغماض های خدا شرمنده بودم و هستم
      همیشه دعا های مرا شنیده و اجابت کرده ومن هرروزبخاطر ناسپاسی عملی ام. شرمنده بو دم
      خدای مهربان بخشنده ام من بخاطر همه گناهان کوچک و بزرگم توبه می‌کنم وایمان دارم مرا می بخشی و مرا دوست داری نشانه آن همین سپاسگزاری واشنایی با. این سایت هست که بخاطرش هرروز سپاسگزارم???

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار bahar_gh1365
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۸ ۲۰:۳۹
      مدت عضویت: 2443 روز
      امتیاز کاربر: 1959 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      با سلام و درود خدمت شما
      من کارهایی که فکر میکنم من رو از خدا دور کرده غرورم هست و گاهی تندی رفتارم با دیگران و بی صبری ام و اینکه خیلی روزه و نماز دارم که انجام ندادم و قضای آنها رو به جا نیاوردم منو دچار عذاب وجدان میکنه و اجازه نمیده که راحت بتونم کوله بارم رو زمین بذارم و بچسبم به خدا..
      خداوندا تو این راه رو به من نشون دادی و منو مورد لطف و عنایت خودت قرار دادی.. پروردگارم به من کمک کن که بتونم کوله بار گناهانم رو رها کنم و کمکم کن تا بتونم ادامه راه را بدرستی و موفقیت طی کنم. و وجودم سرشار از آرامش و عشق الهی بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hkhandan31
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۳ ۲۰:۳۴
      مدت عضویت: 2351 روز
      امتیاز کاربر: 327 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 375 کلمه

      با نام ایزد یکتا وسلام خدمت استاد عزیز و یاران همراه
      بعد از جلسه سوم و سوال اینکه چه احساسی نسبت به خداوند دارید باید بگویم که من هیچوقت احساس نکردم از خدا دور شده ام ویا گله و شکایتی داشته ام البته من هم در همون شرایط باید ها و نباید ها بزرگ شدم ولی با این وجود خدا در فکر وذهنم خیلی خیلی خیلی مقدس و بزرگ بود بطوریکه به هیچ عنوان به خودم اجازه درخواستی را از او نمیدادم واین فکر وباور درمن شکل گرفته بود که خدا همه چیز را میدونه و نباید از او خواسته ای داشته باشم  حتی در شب های قدر هم نهایت خواسته ام این بود خدایا تو خود بهتر میدانی من چه میخواهم و چه زمانی صلاح است . گویا تمام کلمات از ذهنم پاک میشد و فقط همین در ذهن من نقش می بست. یعنی در هر وضعیتی که بودم رضایت کامل داشتم و تلاشی جهت تغییر ویا پیشرفت نمی کردم وبه نوعی خواسته هام را سر کوب کرده و به این کار عادت کرده بودم.
      پس از آشنایی با قانون وهدایت شدنم به دوره زندگی با طعم خدا دلیل این نوع نگاه به خدا برایم روشن شد وفهمیدم که در نظر خودم  شایستگی بندگی خدا را نداشته و خودم را خیلی نسبت به دیگران کوچک وحقیر نزد خدا میپنداشتم و کمال گرا بودنم هم خصوصا در ارتباط با خدا و نحوه ارتباط با او برایم مشکل شده است و احساس عدم لیاقت خیلی ماهرانه تحت پوشش این باور که خدای بزرگ و دانا به همه امور زندگی و خواسته های من واقف است مرا از خداوند دور ساخته بود .اینک به لطف پروردگار و راهنمایی شما استاد مانند کودکی که تازه میخواهد راه رفتن را بیاموزد حرکت میکنم واینک  با این نگاه که من فردی عزیز نزد خداوند هستم،  خدا مرا دوست دارد، خدا دوست دارد من پیشرفت کنم، خداوند دوست دارد من از او درخواست کنم، خداوند بخشنده است و…… خودم را چسبیده به خدا میبینم وخیلی احساس خوبی دارم وفرقش با قبلا برایم کاملا مشهود است . علاوه بر آن یک حس اعتماد وتوکل به خدا در  درونم شکل گرفته و همین آلان  خیلی در زندگی برایم کارگشا بوده است . با تمام وجودم برای تمامی دوستان آرزوی زندگی با طعم خدا را دارم.

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار khandan614
      ۱۳۹۹/۰۱/۱۱ ۱۷:۴۶
      مدت عضویت: 2386 روز
      امتیاز کاربر: 21460 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 249 کلمه

      سلام وقت تون بخیر ، من این فایل خیلی دوست داشتم خیلی خوب درکش کردم چون در گذشته خیلی با احساس گناه در گیر بودم همیشه فکر میکردم به خاطر نماز و روزه های قضا که داشتم و انجام نمی دادم و حجابو خیلی رعایت نمی کردم چون همیشه ی کم موهام پیدا بود خدا منو دوست نداره و یک شکاف عمیق بین خودمو خدا حس میکردم و چون تو زندگی خیلی مشکل داشتم فکر میکردم خدا داره مجازاتم میکنه ولی به لطف همان خدای مهربان هدایت شدم به کلاسهای خود شناسی و عرفان که دوستی من با خدا شروع شد وقتی دیدگاهم در مورد خدا عوض شد و مهربانی و بخشندگی خدا را درک کردم احساس گناه من از بین رفت وقتی با خدای جدید آ شنا شدم از ۲ سال پیش تا الان کاری نکردم که خدا را ناراحت کنه خودم را به خاطر خطا های گذشته بخشیدم دیدم خدا تو قرآن مدام از توبه کردن و بخشندگی صحبت کرده به خودم گفتم خدا میبخشه تو نمی بخشی پس از خدا یاد بگیر الان با هم خیلی رفیق جون جونی هستیم از وقتی که احساس گناه گذاشتم کنار آ رامش پیدا کردم و برکات زیادی وارد زندگیم شد چون احساسمو خوب کردم وقتی احساس گناه داشتم حالم همیشه بد بود چون همه ش خودمو سرزنش وتحقیر میکردم و به بچه هام هم احساس گناه القا میکردم که خدا را شکر این کارم گذاشتم کنار و اونا هم تونستن به آ رامش برسن ، خدایا هزاران بار شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۰۱/۱۰ ۰۳:۰۷
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 22130 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 120 کلمه

      من هیچ وقت این فکر رو نکردم که از خدا دور شده باشم ولی نمی دونم بالاخره همه اشتباه می کنن و شیطون به سراغشون میاد البته در یکی از آیه های قرآن هم هست که شیطون که میاد سراغ آدم ‌، آدم فکر می کنه که هدایت شده حالا من خوب نمی تونم توضیح بدم یه همچین مفهمومی داره
      حالا من تعهد می دهم در تاریخ 3-27-20 که توبه می کنم از هر کار بدی که کردم نمی دونم چه کارهایی ولی هر کاری که خدایا منو ببخش و هدایت کن که دیگه اون کارها و انجام ندم و می دونم و ایمان دارم خدا منو می بخشه و منو همراهی و حمایت می کنه در مسیر درست انشالله!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۰۱/۰۹ ۱۹:۵۹
      مدت عضویت: 2467 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 833 کلمه

      روز ۳۶تکرار
      با سلام به استاد عطار روشن و دوستانم
      من این فایلو ،یکبار آذر ماه گوش دادم وکامنت هم نوشتم،اون زمان هنوز تو دوره لاغری شرکت نکرده بود ،الان بازم دلم خواست با انرژی وفرکانس این روز هام مجدد بنویسم

      از بچگی بسیار خصایص بیشماری از خدا شنیده بودم وبشدت ،باهاش لج بودم،با خودم در کودکیم فکر میکردم که چرا باید خداییو دوست داشته باشم که انقد ظالمه،مامانمو وبقیه افراد مظلومو میدیدم که هیچ کمکی از طرف خدا بهشون نمیشه ولی مادرم واینجور ادم ها فقط حرف خدارو میزنن،ازش میترسن ،از خدا دور شدم ،ازش نمیترسیدم ،دوست داشتم اذیتش کنم،دوست داشتم ازش انتقام کارهاییو که برای مادرم نکردو بگیرم ،فکر میکردم خدا یه چیزیه مال آدم های پولدار ،شکم گنده ،بداخلاق ،از خودراضی ،از همشون بدم میومد ،ولی نااگاه بودم ،راهنما ولیدری نداشتم ،خودمم دختر بسیار بی اعتماد بنفس ومتزلزل وبی اقتداری بزرگ شدم وهمیشه خودمو بدون تکیه گاه وحامی میدیدم،پدرم ومادرم جدا شده بودن ومنم گاهی پیش عمه ومادربزرگ یا نامادری زندگی بشدت ناراحت کننده ایو سپری میکردم،مقصر های زیادی برای خودم پیدا کرده بودم،در درجه اول خدا ،پدرم،خانواده پدرم،مادرم ،جامعه،همسرم ،همکارام
      روز به روز تو امواج فکری منفی خودم غرق میشدم ،زندگی لاکچری که دوست داشتم نداشتم و دنبال راه حل میگشتم،با اینکه تو همون شرایط ،خونه وماشین ومقداری پول وسفر وکارهای روزمره زندگیمو داشتم ولی تمام اون چیزارو ،اولا ،چیز خاصی نمیدیدم،دومن میگفتم خودم زرنگ بودم که بهشون رسیدم ،خدا هیچ کاره است ،خیلی ناآگاه بودم ،ضربه پشت ضربه میخوردم ،تا اینکه خسته شدم از اونهمه ندونم کاریهام،مادرم همیشه میگفت تو از خدا بدوری ،همش کفر میگی،خوبه نمیکشتت،خوبه بازم نون میده بخوری ،ولی گوش من نمیشنید و به رفتارام ادامه میدادم
      از ۷سال پیش که به تضادهای زیادی خورده بودم واز دوران نوجوانی هم به کارهای ذهنی و روانشناسی علاقه شدید داشتم ،کشیده شدم تو مسیر های روان درمانی وان ال پی وگذراندن دورهاش،،،،یواش یواش دیدم به خودم شروع به تغییر کرد
      نیاز به هر اگاهی ومطلبی داشتم ،به طریقی بهم گفته میشد،هدایت میشدم به کتابی،به فایلی و من آرام آرام از خود قبلیم فاصله گرفتم
      از ۲سال ونیم پیش تا حالا هم که تو مسیر زیبای کنترل ذهن با اساتید عالی هستم ودر کل یه شخصیت دیگه ای شدم که قابل مقایسه در هیچ جنبه ای از زندگیم ،با قبل نیستم
      ۴ماهه که از طریق سایت استاد عباسمنش ،با اینجا آشنا شدم ومسیر زندگی منو تو همه جنبه ها بازم تغییر داده
      تو دوره های لاغری که واقعا تمرینات عالی داره،من از تمرینات این دوره تو تمام قسمتای زندگیم استفاده میکنم وجواب های عالی گرفتم،دوره پاکسازی خیلی عالیه،خدا هرگز دیر نمیکند بینظیره
      و من دارم لذت میبرم از اینهمه آگاهی های بسیار ارزشمند

      خدا یه انرژیه که در تمام سطح جهان وجود داره ،و به ارتعاشات وفرکانس های لحظه ای ما جواب میده،اگر احساسم خوب باشه در راستای اون احساس بمن جواب های خوب میده،اگر احساسم بد باشه ،اتفاقات بد وارد زندگی من میشه،هر چقدر باورهای قدرتمند کننده داشته باشم ،زندگی مرفه تر با کیفیت بهتری خواهم داشت،همینجور که تو این ۲سال اخیر زندگی من خیلی تغییر کرد،تو جنبه مالی بهتر شدم،اعتمادبنفس،تو سلامتی ،تو داشتن اگاهی ها ،من هر چقدر عمل کردم ،نتیجه های بهتری گرفتم ،این روزا وقتی میرم تو حیاط ،قدم بزنم وجملات تاکیدی خودمو بگم ،قاطی تکرار اون جملات ،از آگاهی های این دوره هم استفاده میکنم ،یعنی باورسازی هم میکنم،مثلا وقتی من باید ۹۷۰بار بگم ،من توانمندم ،قاطی اون میگم ،اره من توانمندم بدلیل اینکه ،دارم لاغری با ذهنو یاد میگیرم،من توانمندم ،چونکه ،به این خوبی دارم تمرینات کلاس رقصمو انجام میدم،من توانمندم چونکه تونستم خدای خودمو بهتر بشناسم وخیلی از اینجور مواردو با خودم با صدای بلند زمزمه میکنم ،انگار دارم واسه کسی سخنرانی میکنم
      وقتی قدم میزنم به خودم گوشزد میکنم که تو دختر بسیار بالیاقت وشایسته ای هستی ،فقط به دلیل اینکه بنده خدایی وخدا دوست داره،به خودم میگم فریده طبیعیت تو سلامتیه،تناسب اندامه،ثروتمند بودنه،شاد بودنه ،ببین درختارو دارن جونه میزنن ،طبیعتشون رشده ،بعد به خودم حق انتخاب هاییو میدم ،که من میتونم تو یه خونه بهتر وبزرگتر زندگی کنم ،خدا بهم کمک میکنه ،همینجوری که این خونه بهم داد،اون زمان که میخواستم این خونه بخرم ،سال۹۱،،فقط ۸۰میلیون داشتم ،ولی وقتی خواستم خونمو بخرم ،پولم شده بود ۳۰۰میلیون،اونم فقط در عرض ۴ماه ،من تونستم خونه ای بخرم که ۳ برابر پولم قیمت داشت ،اونم خونه ۳خواب،من به خونه بدون خواب هم میخواستم رضایت بدم ،کی کمکم کرد؟خدا

      و ۱ساعت با خودم صحبت میکنم وسپاسگذاری میکنم وهر موردیو که میخوام بهش برسمو ،همینجوری واسه خودم دلیل ومنطق والگو میارم

      من هیچ وقت فکر نمیکردم که باید از خدا عذر خواهی کنم ،تازه میگفتم خدا باید بیاد وجوابگوی من باشه که چرا به من اونجور زندگی داده ،بنابراین احساس گناه ونبخشیدن نداشتم تو ذهنم
      باورهای ناراحت کننده در مورد خدا دارم ،ازش خوشم نمیومد ولی احساس گناه نداشتم وندارم ،میدونم که این انرژی قدرتمند فقط فرکانسای منو متوجه میشه ،منم میخوام باورهای خوبی در موردش واسه خودم بسازم ومیخوام خدایی باشه که دوست دارم باشه ،یه خداییکه فقط مخصوص منه ،مال منه ،مهربون،بخشنده،ثروتمند،شاد،سالم،متناسب،روزی دهنده

      منم دوست دارم تمام افکار مخربی که در موردش داشتمو بریزم دور ویه خدای جدید واسه خودم بسازم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار هديه كهكشان
      ۱۳۹۹/۰۱/۰۷ ۰۴:۲۴
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 644 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 139 کلمه

      خوب من خیلی فکر کردم و دیدم که خوشبختانه من یک سالی هست که هیچ احساس گناه یا دوری از خداوند ندارم منو خدای من رفیقیم باهم اونم رفیق جون جونی و هرجا بهش احتیاج داشتم سریع به دادم رسیده به مو رسیده ولی هیچ وقت پاره نشده و حتی اگه یه موقع اتفاقاتی به ظاهر تلخ و شرایطی به ظاهر سخت برام پیش امده بعدش حقیقت امر برام آشکار شده و متوجه شدم که اون اتفاق فقط شکلی به ظاهر بد داشت در واقع همه اش برای آسایش و آرامش من بوده خلاصه که من رابطه ام با خدام خیلی خوبه و میدونم که لیاقت یه زندگی رویایی رو دارم و خدا در موعد مقرر اون رو به من عطا میکنه و اصلا نسبت به هیچ کاری احساس گناه یا عذاب وجدان نمیکنم درونم خیلی آرومه آرومه آروم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم