گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 390 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام . مجددا این قسمت رو آموزش دیدم و نکته های جدیدی در مورد خدا به ذهنم رسید .
من خیلی کم به صورت خوب با خدا صحبت کردم یعنی هیچ وقت حس نکردم که تنهام همیشه اون رو در کنار خودم حس کردم اما نداشته هامو همیشه انداختم گردن خدا . هیچ وقت به این فکر نکردم که من در مدار خدا نبودم . این من بودم که همسو با خواست خدا نبودم . خدا برای من ثروت رو می خواست اما من به محض اینکه به ظاهر از نظر مالی در مضیقه قرار می گرفتم از کوره در میرفتم و چون نگاهم همیشه به بیرون بود نمیدیدم این نداشتنها ارتعاش خودمه و اگرم اتفاقی به سمتم اومده قطعا برام درسهایی داره که می خواد به تکاملم برسونه .
من وقتی با خدا همسو و هم جهت بشم پس هیچ ناملایماتی به روم اثر نداره .
چون کسی نمیتونه خدا رو نابود کنه .
من امروز یاد گرفتم با خدا مهربونتر باشم یکمم باهاش حرف زدم یکم خجالت می کشیدم انگار باهاش راحت نبودم ولی لبخندشو میفهمیدم میگفت من انقدر تو رو دوست دارم که حتی عاشق عصبی شدنات هم هستم . اما ناراحتیم از اینه خودت آسیب میبینی و از من دور میشی . دلم نمیخواد ازم دور بشی . میدونید من بیشتر از اینکه خودم با خدا صحبت کنم متوجه شدم که این خداست که با من حرف می زنه . او مشتاقتر از ما به خودشه . میبینم که همیشه مراقبمه . من تنهایی رو خیلی دوست دارم چون به خدای خودم نزدیکترم . گرچه بیرونی ها هم جلوه های دیگری از خذا هستن اما من به هدای خودم در تنهایی خودم عادت دارم . به این شکل از هزاران جلوه ی خدا .
امروز برای اولین بار حس کردم دیگه نگرانیم نسبت به آینده تموم شده . آینده رو رها کردم و در امروز زندگی کردم . طعم خدا رو خیلی جاها حس کردم .
طعم رضایت طعم امید طعم شادی از با او بودن .
خدای من خیلی شیرین و دوستداشتنیه . همنشین خوبیه برام .از بودن با او لذت میبرم . اذیتم نمی کنه بهم سخت نمیگیره . خدای من خدای جهنم نیست خدای بهشته . از این به بعدسعی می کنم باهاش مهربونتر صحبت کنم تا بهش حس خوبی بدم . این کمترین کاریه که در مقابل این همه مهربونیش که بهم عطا کرده می تونم انجام بدم . خدا خیلی بزرگه . واقعا اگه به این صفت خدا ایمان داشته باشم باید از ته دل بدونم مشکلات من در مقابل عظمت خدا هیچه .
کسی که به مشکلات توجه می کنه ایمان به عظمت پروردگار نداره .
این تمرین واقعا تمرین امروز و فردا نیست واقعا هر روز باید از خودمون بپرسیم ایمان به خدای بزرگ داری پس چرا همش میگی مشکلاتم بزرگن و خودتودردمند نشون میدی .
خدای تو بزرگترین خدای عالمه . اما چقدر باورش داری که تمام مشکلاتت براش یه نقطه هم نیستپ و خیلی راحت وقتی به اون متصل بشی تو هم اونقدر بزرگ میشی که دیگه مشکلی در زندگی نمی بینی .
خدا جونم خیلی ممنونم که هستی و منو هدایت کردی تا توسط این دوره تو رو بیشتر در زندگیم درک کنم بیشتر حست کنم بهترم باهات صحبت کنم 🤩🤩🤩
تو خدای صاحب قدرتی صاحب عظمتی . همه عالم تحت تو قرار دارن و تو با عظمتت قادری تمام آنچه منو ناراحت می کنند با وجود خودت برداری که کسی که من رو داره آیا من براش کافی نیستم ؟ الیس الله بکاف عبده آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟
بله تو خودت انقدر بزرگی که هر آنچه من میخوام و باهاش به آرامش می رسم در پیشگاه تو حضور داره به هر جا بنگرم به هر کو میروم هوایت در سرم هست
خدا جونم خودت می دونی که چقدر تورو دوست دارم و چقدر دلم میخپاد بنده ی خوبی برات باشم . هدایتم کن که لحظات خوبی در کنار تو و چشیدن طعم تو رو در کنار خودم بیشتر خلق کنم و حال خوب خودمو روز به روز بهتر و بهتر کنم .
سلام .
موضوع این جلسه این هست که من به شنیده هام در مورد خداوند چقدر اطمینان و اعتقاد دارم .
به میزانی که در زندگیم نتیجه دیدم یعنی در اون موضوعات من به خدا ایمان دارم .
خب در خیلی چیزها نتیجه دیدم و در بعضی چیزها هم نتیجه ندیدم . اما به خودم این نوید رو میدم که نتیجه نگرفتن پایان کار نیست . نتیجه هست منتها من در مدارش نیستم . الان زندگی ایده آل من هر لحظه توسط خداوند در حال خلقه اما اینکه به دستم نرسیده چون من در مدارش نبودم .
ماشین دلخواه من الان هست و به محض اینکه من بیفتم در مدارش به دستم میرسه .
مثل همون بذرها که تا بخواد به دست ما میوه بده ما نمیبینیم میوه رو اما ایمان داریم این درخت میوه میده و عجله هم نمی کنیم . ایمان داریم در وقت خودش به دستمون میرسه . حالا مثلا یه گیتهی مثل گندم دو روزه ریشه میده و حدودا شش ماهه بهمون محصول میده و یه درختی مثل بامبو خب سالها ریشه میزنه و پنهانه و بعد در عرض چند سال به مقدار خیلی زیاد رشد می کنه و نتایج عظیمی میاره .
قطعا مشکلات ما نسبت به نعمتهای ما یک هزارم درصد هم نیست .
به نظرم میرسه من اعتقاد به خدا دارم . اما چیزی که منو از آرزوهام عقب انداخته عجله است . من انسان عجولی هستم در حالیکه صفت خدا صبر هست . و من حس می کنم از این نظر از خدا دورم . اسم خداوند صبور هست . پس میشه گفت من از این جهت از خدا دورم . با اینکه بارها شنیدم که با صبر کارها بیشتر و بهتر پیش میره اما من عجله دارم همیشه برای همین از چند تا از آرزوهام دورم . یعنی در همون آرزوهایی که عجله کردم با طعم خدا همراه نبودم . بنابراین نتیجه هم به دستم نرسیده یا دیر رسیده .
من از این قسمت از زندگی با طعم خدا به طعم صبر رسیدم .
در کارهام آرامش بیشتری داشته باشم .
و برای نتایج صبر کنم .
من دوست دارم ۷۰ کیلو بشم ولی این مسیر با عجله نمیشه طعم خدا یعنی صبر
دوست دارم یه ماشین بخرم ولی طعم خدا یعنی صبر پس صبر کنم تا مقدماتش آماده بشه . دوست دارم یه خونه بخرم ولی صبر کنم .
یه نکته ی دیگه هم فهمیدم اینکه من در مورد خواسته هام زاویه نگاهم رو تغییر بدم . چرا از زاویه منفی و نداشتن بهشون نگاه کنم .
به نظرم من در مورد خواسته هام طعم خدا رو حس نمی کنم .
خداوند بصیره . من در مورد خواسته هام باید با خدا همراه بشم و بصیرت پیدا کنم تا ببینمشون . من ماشین دلخواهمو ببینم که بذرش کاشته ازش مراقبت کنم بنویسم بهش توجه کنم صبر کنم تا نشانه هاش بر من آشکار بشه من شکر ماشین دلخواهمو از همین حالا کنم که این ماشین در حال اومدن به سمت منه و من به رسیدن به دستم اطمینان داشته باشم . پس طعم خدا در مورد خواسته هام طعم درست دیدن و از زاویه خدا دیدنه .
در این دو مورد من اعتقادم با دانسته هام همسو و هم جهت نیست . در مورد رزق و روزی اعتقادم به اینه که خداوند همیشه روزی منو در اون روز بهم میرسونه . البته باورم روی زیاد بودن رزق و روزی نیست . یعنی در این مورد اعدقادم نسبت به عظمت خدا کمه .
یا در مسیر توکل . ایمانم کمه که اگه رها کنم خدا خودش درست می کنه حس می کنم حتما خودمم باید کاری کنم اما نتیجه رو رها کنم تا خدا خودش بیاره به دستم برسونه .
فعلا این طعمها از خدا به ذهنم میرسه .
به نظر من زندگی با طعم خدا یعنی زندگی با صفات الهی . چقدر اجازه دادیم صفات الهی در زندگیمون جریان داشته باشه .
در مورد صحبت کردن با خدا هم دقیقا همینطوره من بیشتر از اینکه قدر دان خداوند باشم بیشتر در حالت نارضایتی از خداوندم و دقیقا این مورد هم به خاطر استفاده نکردن از بصیرتمه .
وقتی خدا رو نمیبینم خب ناراضی میشم بعد با زبون گلایه باهاش صحبت می کنم
مخصوصا جدیدا خیلی تند با خدا صحبت می کنم
در کل تند صحبت می کنم با خدا .
هیچ وقت عاشقانه و لذتبخش باهاش حرف نزدم .
هیووقت تسلیمش نبودم . شاید یکی از دلایلش غرورمه . برای همین عصبی میشم .
من انسان مغرور و عصبی هستم در اغلب زمانها .
خب طعم خدا رو در این زمانها چطور با خودم همراه کنم .
غرور رو با فروتنی و تسلیم در مقابل خدا می تونم پر کنم و بهش حس خوب بدم
عصبی بودنم رو هم با فکر کردن به چیزهای خوب می تونم تبدیل به آرامش کنم تا بیشتر در زندگیم طعمخدا رو حس کنم
پس طعم های خدا در این جلسه از زندگی من
طعم صبر
طعم بصیرت
طعم رزاقیت
طعم توکل
طعم تسلیم
طعم آرامش
من فعلا سعی می کنم خودمو با این طعم های خداوند همسو و هم جهت کنم .
فعلا متوجه شدم در زندگیم از این طعم ها یا خالی هستم یا کم دارم . اما حالا سوال پیش میاد برام چطور خودمو با این طعم ها همسو کنم .
یکی از راههایی که به ذهنم میرسه استفاده از قدرت انتخابمه
هر وقت عصبی میشم متوجه میشم سعی کنم سکوت کنم و خودم رو دعوت به آرامش کنم . بگم قراره من در این دوره طعم خدا رو در زندگیم بیشتر تجربه کنم پس انتخاب می کنم که آروم بشم و آروم بمونم .
یا هر وقت به نداشته هام توجه میکنم و حالم بد میشه به خودم بگم قراره طعم خدا رو با هم تجربه کنیم . زاویه نگاهت رو تغییر بده و بدون که سهم تو از آرزوهات محفوظه و خدا برای همش برای تو برنامه داره به خودش توکل کن تا به وقتش به دستت برسه . بصیرت ، صبر ، توکل سه تا طعم رو در این حالت انتخاب می کنم و خودمو با این طعمها به آرامش میرسونم .
من همیشه احساس نیاز به صحبت کردنشون باکسی رو داشتم ،با کسی کی پیشش راحت باشم وهمه حرف هام رو بزنم ،اون کس دوست داشتم دانا وتوانا ترین باشه وهر کاری از دستش بر بیاد دوست داشتم شاد باشه ومن هم باهاش شاد باشم و احساس امنیت داشته باشم پیشش، خلاصه اینکه همیشه این خلع رو داشتم وفکر می کردم چون خواهر ومادر ندارم ان کس می تونن خواهر ومادر باشن ولی یه وقت هایی میدیدم داشتن خواهر ومادر برای بعضی افراد این خلع ها رو پر نمی کنه بلکه برعک عمل میکنه مثلا اونها میشینن پیش همدیگه وحرفه منفی میزنن و احساسشون بد میشه وغم گین ومریض میشن وبا خودم میگفتم احتمالا این ها کسانی نیستن که من دنبالشون هستم ،امروز به محض خواندن اولین جملات به من الهام شد که این همان گمشده ی من هست یعنی اون کسی که می خواستم تا باهاش صحبت کنم خدا جونم هست نه انسانی روی کره زمین
ما نیازی نیست به شکل خاصی با خدای خودمون صحبت کنیم بلکه می توانیم با احساس وقلب مون با او صحبت کنیم
من یک دختر بودم و7 برادر وپدر ومادر که خیلی به من محبت می کردن ،
با فصله 1 سال اول پدرم مریض شد وفوت کرد بعد مادرم و کلا خانه پدری ما برداشته شد ،فامیل یه طوری برای من دلسوزی می کردن که من به خودم می گفتم انگار من زیاد ناراحت نیستم وخودم رو برسی کردم ودیدم بله من به خدا توکل واقعی دارم وایمان داشتم که خدا هست وباور داشتم مگر قوی تر از خدا هم داریم ،ویه وقتهایی به خودم می گفتم یعنی پدر و مادر من از خدا توانا تر ن ؟خودم جواب میدادم نه به خودم گفتم پس حق نداری ناراحت باشه ،اگر ناراحت باشی مصداق واقعی کفر است
و وقتی با کسی که مشکلی داشت صحبت می کردم ومی گفتم خدا بزرگه می گفت بله خدا خییییلی بزرگ، ولییی
،تا میگفت ولی من دیگه ادامه نمی دادم ومیگفتم طرف داره
دروغ میگه وکار میگه ،
حالا باید این کار رو در تمام جنبه های زندگی م پیاده کنم
حرف استاد کاملا درسته که فرمودن ما می گیم خدا بزرگ، ،بخشنده هست ولی به این حرف ایمان نداریم ،اگر ایمان داشته باشیم که قویترین حمایت کننده را دارم پس هیچ گونه ترسی نباید داشته باشم ،اگر دلم ترسید ،اگر احساس نگرانی کردم مطمعن باشم که احساس می کنم هیچ چیزی من را حمایت نمی کند ،
صد در صد استاد درست میفرمایند که ما خیلی وقت ها خداوند را هیچ حساب نمی کنیم
دیدید وقتی از یه کاری کاملا نا امید هستم ، میگیم هر چی خدا بخواهد
به امید ایمان واقعی
چقدر صادقانه نوشتید . ممنون از شما خیلی حسم خوب شد . چقدر خوبه که مراقب ورودیهاتون هستید . کنترل ورودی مهم ترین چیزیه که از گوهرهای ناب درونتون مراقبت می کند و مدار شما رو در جهت حال خوب و ایمان به خدای یکتا بهتر نگه میداره . ممنون از متن پر از آگاهیتون
بنام خدا
سلام استاد ودوستان هم مسیرم
من هم مثل همه از بچگی شنیده بودم که خدارزاق مهربان دلسوز بخشنده دانا وتوانا هست امادبلور نداشتم من قبلا فکر میکردم که خداوند هیج وقت مرا نمیبخشه ومن هر کار اشتباهی میکردم میترسیدم که خداوند هیچ وقت مرا نمیخشه وهمش به من عذاب وسختی نازل میکنه پدرومادرم همیشه نمازشون را سروقت میخونند وبه منم میگفتن که نمازبخونم ومن گاهی میخوندم وکاهی نمیخوندم ومن همش میترسیدم که چرا نمازم را بعضی وقتها نمیخونم خدامرا مجازات میکنه
من همیشه میگفتم که خدامرادوست نداره که به من پول وثروت رزق وروزی نداده وچرا به بقیه داده میگفتم که خداچرا مرا چاق افریده وبقیه را لاغر ومتناسب افریده میگفتم که چرا خداوند به من سلامتی نداده وبه بقیه داده ومیگقتم چراذاین همه مشکلات دارم وهر بلای هست سرم من میاره اما چند وقته درسایت هستم فهمیدم که خداوند رزاق وبخشنده وتوانا هست
من دریه گروه شکر گزاری بودم وهرروز درکروه شکرکزاری میکردم واستاد اون گروه میگفت نباید بگید التماس دعا اگه بگید مشتاق دعا هستم این خوبه وهمیشه باید شکر گزاری کنید تا به خداوند نزدیک بشید وبه تمام خواسته هایتون برسید
من الان میدونم که خداوند مهربان تراز چیزی که فکر میکردم هست ووبا هر زبونی باهاش حرف بزنم به حرفهای من گوش میده برای خدا فرقی نداره خداوند شنواهست وباید دعاها وخواسته های ما دلی باشه واز ته دل به خدای خوبم ایمان داشته باشم وباور داشته باشم تا به هر چیزی که میخواهم برسم خداوند مرا دوست داردکه به این دوره هدایتم کرده
من هر موقع دوست داشته باشم ونیاز داشتم باخدای خودم صحبت میکنم هر جور که دوست دارم باخدای خودم حرف میزنم وهمه جا یاد خدا هستم ومیدونم که خداوند همیشه کنارم هست من میخواهم به خدای خودم نزدیک ونزدیکتر بشم واز زندگی لذت ببرم من اشرف مخلوقات هستم خداوند خودش گفته
من قبلا هر وقت از خدا یه چیزی میخواستم همیشه با گریه زاری بود ولی الان دیگه خیلی راحت با خدای خودم درد ودل میکنم با لذت وخوشحالی از خدای خودم خواسته هایم را میخواهم ومیدونم که بهشون میرسم
من دیگه مثل قبل نگران فرزندانم نیستم فرزندانم درپناه خداهستن وخداوند از انها محافظت میکند
من میخواهم زندگیم طعم خداداشته باشه وهر روز بیشتر بشه وهرجا باشم طعم خدارا احساس کنم ولذت ببرم
خدایاشکرت خدایا سپاسگزارم
ممنون استاد از شما
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
درمورد این فایل که این دفعه گوش کردم خیلی برای من جالب بود که بااینکه یکبار این دوره تمام کرده بودم ولی انگار اصلا این فایل من گوش نکرده بودم و حالا طبق صحبت استاد هرروز گوش میکنم و پیاده روی میکنم و هرروز هم فقط صحبت هایی استاد تایید میکنم که واقعا همه چی زندگی ما به افکار و باور ما نسبت به خداوند و رفتار ما در زندگی بر میگرده و هر مشکلی که ما داریم به خاطر همین درک از خداوند که اگر اون درست بشه تمام کارها خودبه خود وبه صورت طبیعی درست میشه
اینکه استاد با خداوند به زبان فارسی و احساس صحبت میکنه خیلی عالیه و کلا دیگه این مشکل دعا کردن حل میشه تا ابد که من به زبان مادری از خداوند تشکر میکنم و هرچیزی هست با خداوند در میان میزارم
افکار و باور من در مورد خداوند از بچگی این بوده که خداوند به خاطر کارهایی بدی که من انجام میدم ناراحت میشه
خداوند هر کار اشتباه که من انجام میدم سریع منو مجازات میکنه و من توبیخ و تنبیه میکنه که صادقانه هنوز این باور اشتباه در وجود من هست که خیلی باید روی خودم کار کنم که اشتباهات خودم کم کنم تا اون فکر کمرنگ تر بشه
خداوند رحمان .رحیم .بزرگه. بخشنده. قادرمطلق .هرچیزی در دنیا مطلق به اونه .تمام نعمات دنیا برای اونه. من باید به خداوند نزدیک بشم تا زندگی تغییر کنه .خداوند محافظ منه .خداوند هر چیزی که من میخام بهم میده ……
در مورد اینا که من باور دارم درمورد خداوند خب واقعا خیلی کار داره که تو زندگی واقعی با همین اعتقادات عمل کنم ولی به اندازه ای که باور کنم پیشرفت میکنم و تو این دوساله که با استاد عطار روشن و مابقی استاتید موفقیت هستم پیشرفت خیلی خوبی از لحاظ احساسی و حال خوب و تناسب اندام عالی به لطف خدا و کمک استاد عزیز واین سایت عالی و پیشرفت هایی در مورد سلامتی و مالی داشتم که خیلی باور من به این مسیر و مسیر تغییر زندگی تغییر کرده و این جمله طلایی که من خالق زندگی خودم هستم و هرچقدر روی خودم کار کنم در جهان بیرونی پیشرفت میکنم برای من اثبات شده
سپاس فراوان از استادعزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
روز هشتم از تعهد ۴۰ روزه ام
هشت روزه ک من متعهدانه دارم رو خودم کار میکنم
اما ۲ روزه به این جا هدایت شدم
دقیقا دیشب بهم گفته شد
چرا برای حرف زدن با خدا برای خودت محدودیت ساختی
و فقط میگی چون تنها پیاده روی نمیرم چون توی خونه تنها نیستم نمیشه با خدا خلوت کنم
بهم گفته تو در هر کاری درهر جایی میتونی با خدا خلوت کنی
موقع آشپزی
موقع خابوندن بچه ها
موقع حمام کردن زیر دوش
موقع شستن ظرفها من چقد قضاوت و تو مغزم با ادما بحث میکردم
موقع انجام کار مورد علاقم
بجای داد زدن سر بچه ها بجای قضاوت و غیبت و محکوم کرذن افراد توی ذهنم
بیام با خدا حرف بزنم
هر لحظه میشه با خدا حرف زد
میشه
و من دوروزه شروع کردم حرف زدن با خدا در هرکاری
و این باعث شد کارهام راحت انجام بشه در مدت زمان کم و ب بهترین شکل
غذایم طعم خدا گرف امروز
لباسهایم بوی خدا گرفت امروز
خودم پراز حس خدا شدم
خانه ام پراز آرامش خدا شد امروز
خدایا سپاسگذارم ک امروز دقیقا ب صفحه ای هدایتم کردی ک لازمه شرایط حال امروزم بود و تایید کردی الهام دیروزم رو
اینکه کافیه من توکل کنم و با تو باشم صبح تا شب
هرچیزی نزد تو سهل و اسان است و تو بالاتر و بزرگتر از هر خاسته ای هستی
خدایا شکرت ک مرا ب اینجا هدایت کردی تا بیام ذهنم را کنترل کنم و روی احساس خوبم و نزذیک شدن ب انرژی تو انرژی منبع کار کنم و خاستار تغییر و زندگی بهتر باشم
سلام
امیدوارم تا اینجای زندگی با طعم خداوند همگی درک کافی رو از صحبت های استاد عطار روشن کرده باشین و به نیکی و شوق جلسات بعدی رو ادامه بدین.
راستش نکته ای رو میخواستم برای عزیزانی که در سایت هستن عرض کنم تا منم به جای خودم دینی که استاد بر گردن من نهادن رو ادا کرده باشم..
من در خونواده ای بزرگ شدم که هیچوقت حرف از خدا نبوده هیچوقت خانواده من نماز نمیخواندند،روزه نمیگرفتن و ..خلاصه خیلی از واجباتی که بر هر مسلمانی واجب است رو انجام نمیدادن و من هیچ دیدگاهی نسبت به پروردگار عظیم نداشتم به گونه ای که خداوند هیچ نقشی در زندگیه من نداشت و من هیچ موقع بودنش رو احساس نمیکردم هیچوقت باهاش صحبت نمیکردم هیچ موقع نیاز هامو ازش نمیخواستم کلا من هر ثانیه ای که زندگی میکردم هیچ نقشی از وجود خداوند توانا نبود
تا اینکه زندگیم به قدری نابود شد که من دیگه هیچ جوره نمیتونستم این زندگی رو ادامه بدم و برای من سخت بود تحمل این زندگیه بدون شادی و سلامتی بدون عشق و ثروت و خیلی از نعمت های خداوند که خودم از خودم دریغ کرده بودم..
همین احساسات باعث شدن که من به مسیری کشیده بشم که خدارو بشناسم که بدونم خداوند رزاقه و رزقم رو از اون بخوام که بدونم خداوند شفا دهندس و شفای مشکلات مو از اون بخوام و خیلی از مشکلات دیگه ای رو که در زندگی تجربه کردن فهمیدم ریشه تموم دردام و بدبختیام اینه که خدا در زندگیه من نقشی نداشته و من با بی ایمانیم از خدا دور شده بودم و با گناه هایی که میکردم به خداوند یکتا اجازه ورود به قلبم رو نمیدادم..
اما الان که باهاتون حرف میزنم دیدگاهم راجب خداوند تغییر کرده و خودم یواش یواش دارم وجود خدا رو حس میکنم همچنین حس میکنم خدا داره کارایی رو برای پیشرفت من انجام میده چیزی که تا قبل از ایمان من به خدا میسر نبود..
دوستان سرتون رو درد نیارم خلاصه ی تموم حرفام این بود که خواستم بگم ببینید دوستان خدا مثل آب میمونه تو هر ظرفی بریزیمش به همون شکل در میاد اگر فکر کنیم بخاطر گناه هایی که کردیم اون مارو ول کرده دقیقا همینطوری میشه اگر بگیم خدا حواسش به ما نیس اگر بگیم خدا نیس ولی خیلی چیزای خدا به شکل باوری که ما بهش داریم خودش رو در زندگی ما نشون میده پس نسبت به خدا ما باید باور های قدرتمند بسازیم تا الله کبیر به همون شکل وارد دنیای ما بشه..
بابت شنیدن صحبتهام ازتون سپاسگزارم.
نشان های دریافت شده
سلام ،من تویه خانواده مذهبی بزرگ شدم همیشه پدرم میگفت چرانمازصبح قضامیکنیدخیروبرکت میده ،نمیدونم باخدا بایددرحال تضرع وزاری حرف زد ،موی سررونبایدنامحرم ببینه ،منم بااون افکاربزرگ شدم اما بعدسال ها بادوستانی اشناشدم دیدم چه افکارهایی داشتم خودم خندم میگیره ،نمازروباید حتما درست ودقیق ادابشه کلمات ،موقع رازنیاز نباید بدون روسری باشی حتی دعاخوندن ،من چندساله افکارم تغییرکرد بدون شال دعامیخونم باخداراحت حرف میزنم وخواسته هامومیگم رابطم باخداخیلی نزدیک کردم ،خودموازقیدوبندافکارخرافی رهاکردم خیلی ارام شدم نمازمومیخونم ،همون دعاوقران رومیخونم همش میگم مهم خداست که ازمن قبول میکنه نبایدسخت گرفت خودخدااونقدرسخت نگرفته ماسخت میکنیم من یادمه اون نوقع هامسجدمیرفتیم نمازشب احیا یه حاج خانمی کسی بهش دست میدادکه قبول باشه میگفت گن این شب ها دست نمیدم الان میگم چه افکارخرافی داشتن دست دادن چه ربطی به شب قدرداشت ،مادرخودم اعتقادداشت اول هرماه حتماکسی که توش قدم هست بیادخونه نا ،من الان هیچ کدوم ازاین افکارقبول ندارم وطبق این فایل زندگی باطعم خدا من بوی گل نرگس روخیلی دوست دارم ومیگم طعم زندگی هم رنگ بوی خدایی داره هم بوی نرگس شیراز ،خداروشکرمیکنم ازدست افکارخرافی راحت شدم واقعا زندگی میکنم ولذت میبرم نبایدسخت گرفت هنوزم ادمهایی هستن افکارخرافی دارن ،وقتی کتاب خداروبخونیم میبینیم اون حرفهایی که عوام میگن خودخدانگفته ،من بنده وقتی ازخواب بیدارمیشم اول خداروشکرمیکنم بمن توفیق یبارزندگی کردن روداده ،همین که چهارستون بدنم سالمه فرزندخوب وسالم وهمسرخوب دارم وشکرگذارداشته هاباشیم نه گله وشکایت باخدا باحس وحال خوب حرف بزنیم همانطوربادوست حرف زدن متوجه حال مامیشه شادیم ناراحتیم باخداباحال خوب حرف بزنیم نمازباحال خوب بخونیم،سخت نگیریم زندگی رو،زندگی روبایدزندگی کرد
نشان های دریافت شده
به نام خدایی مهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هممسیر
سال های زبادی هر دعا می خواند کاملا عربی بود باهش ارتباط،حس داشتم واقعیت چیز زبادی از دعای که می خواندم دارم چی به خداوند مبگم چی از خدای عزیزم درخواست میکنم یی جندسالی هست اول کارم برای تغییر و درک بهتر از خواندن مطالعه متن فارسی قران بود که مطالب بهتری ارزش اموزش دبدمدرک کمی بهتر شد با جندبارخواندن حتما بهتر از از همین زمان خواهد بود دعای دیکه هم شکل انجام مبدم وارتباط،بهتری با خداوند دارم برای صحبت با خدایی عزیزم اول با کلمات فارسی استفاده می کنم و با حس خوب و حال درست صحبت ارتباط با خالق دارم جونحسم خوب هست خداوند بیشتر با حس من کار داره پس این ارنباط بهتر شکل میگره
به قول شما هر وقت دلم پر بود حالم خوب نبود گله شکایت داشتم فارسی صحبت میکرد ولی این باور داشتم اگه می خوام درخواستی ازخداوند داشته باشم اول باید کمی اشک و گریه کنم بعد یه دعایی خواستی معرف هست همه بهش اشنا هستیم توسیه شده بخوانمکه درخواستم به خداوند ارسال کنم
علت براورد نشدن دعای که بیشتر انها بر اورد نشده بهتر متوحه شدم مننیتم سمت مثبت بودرفتارم با حس گریه اه ناله بود خوب هیج مثبت اندیشی وحس مثبتی نبود
همون بخش ،منفی بیشتر داده میشد چون با حس بد بود طبق قانون جذب بابد منفی با حس بدش دریافت می کرد که کردم و حس درست تو.درخواستم برای ازاد بودن رها بودن شاد بودن خلق کردن هیجی نبود بیشتر اسرار بود که وضعیت طبق نگاه نظر همسرم و هر چی اون دوست داره بود درحقیقت دعایی من بیشتر جلب رضایت همسرم و راضی بودن اون از من بود که از ارز صحبت های زیادش رها بشم
چیزی برای دل خودم به شکل واقعی وبا احساسی که از جشمه زلال خودم سرچشمه بکیره نبود خواسته بود که کمتر تشو نقش داشتم نقش همسرم ودیکران بیشتر از من بود
وجشمه نادرست از بخش منفی سرچشمه می گرفت که خودم هیج بذری نگاشته یودم که منتظر رشت و میوه دهی اون باشم وزندگی با کلی سخت طی شد ازار اذیت زیادی داشتم که احساس خراب من بازم خرابتر میشد حتی به خودمحق انتخاب قاعل نبود که این کار درست نبود وکم کمازمن یی بازیچه کامل ساخت که توش خودم نقش اصلی ،نداشتم
حالا که به مسیر درست هدایت شدم حمایت شدم تا با انرژی خالقم همسو بشم بابد بنویسم انقدر ازاد رها شاد باشم که تلافی هر چی که نبودن در بیاد زمان تلاقی حال خوب باید خیلی زیاد باشه انقدر بنپیسم توهوا بنویسم تو سایت بنویسم تو گوشیم بنویسم تا انرژی خوب این مسیر من سیراب کنه به جهان ارسال حال وانرژی خوب وبرکشت به سمت خودمباشه
تشنه این انرژی خوب هستم قدرش خودم میدونم پس براش ارزش زیادی قرار دادم
خداوند زبان مشخصی نداره میشه با زبان دل باهش صحبت کنم
چون ارامش خوبی پیدا کردم ارتباط هم بهبود درست پیدا کرد و راحتر با خدای هم صحبت دارم انجام میدم
وقتی میدونم دارمبا خدای خودم راحت اسون صحبت میکنم ودیکه خدا رپ شکل بیشتر صحبت توبخش خوب سپاس کزار بودن دارم گله شکایت کلا کنار گزاشتم چون سرچشمه خوبی ها خداوند هست مثبت اندیشی هست و خداوند احساس خوب بین من با خالقم بهتر داره به پیش میره
موضوع مهم این جلسه فکر وباور با اعتقادم به خداوند همخوانی نداره دلیل همه مشکلات کل بشر وانسان ها همین هست تو عمل اعتقاد به باوره ندارم یا اطلاعات با باوره واعتقاد به خداوند همخوانی نداره
فکر من در باره خداوند و نکرش اعتقادم درباره خداوند بسیار ضعیف بود حالا که روی این بخش کار کردم شکر خدا عزبزم همسویی بهتری ایجاد شده متوجه میشم فرزندانم و اطرافم همین نگرش داران و متوجه تغیبرات تقاوت فکر واقعیت که باور دارم برام بسیار واضح میشه که این دو بخش حتما باید همسو به پیش بره
مثل بخش چاقی که من ذهن و روح و جسم از هم جدا حساب می کردم سال ها زیادی تلاش داشتم که لاغربشم متوجه شدم این سه بخش باید با هم همسو شوند تا وجودم قادر به لاغر و سالم شدن بشه
قبلا کلی نگرانی فرزندانم داشتم همین امروز واینده کلی نکرانی داشتم وفتی توکل وهسویی باور واعتقادم برطرف کردم ورها کردن درست داشتم و توکل کفایت دیدن قادر مطلق قبول کردم کاری که خداوند قادر هست انجام بده جز خودش هیج افریده قادر به انجامش نیست کارهای فرزندانم اسون راحت انجام شده کارهایی خودم هم خیلی راحت اسون انجام میشه
وقتی با یقین حرفی میزنم برای اطرافم جای سوال هست که چطور به این میزان یقین دارم باید ظاهر وباطن شکل هم وهمسو با هم درباره خداوند باید قرار بکیره اطمینان نسبت به خداوند درست کاملتر کنم
تو هرحنبه اگه مشکل دارم نشان از بی ایمان درست نبودن باورها به خداوند هست پس روی هربخش روی ایمان به خالقم کار کنم نتیجه خوب بودن باعث ایمان درست منباشه وعمل من تغیبر درست کنه تو هر جنبه
و شناخت کاملتر بشه امین
طمع بهتر از خداوند در زندگیم مزه کنم و بچششم
وقتی باور کنم انحام بدم همسویی با فکرم خواهد شد
در پناه ارامش الهی ساکن باشین امین
سلام و شب بخیر به استاد بزرگوار و همراهان زندگی با طعم خدا
یادمه اونوقتا که بچه بودم بزرگترهامون میگفتن اگر اشک بریزی خدا به دل شکسته ات نگاه کنه بهت توجه میکنه
من یه وقتایی اشکم در نمیومد و سر نماز تمام تلاشمو میکردم که گریه کنم تا حاجتمو بگیرم
اونوقتا خیلی احساس تنهایی میکردم به خاطر همین با خدا عین یه دوست خیالی که میتونیم باهم مکالمه داشته باشیم قایمکی حرف میزدم بزرگتر که شدم احساس کردم که حتما گریه نمیکنم خدا شاید حرفامو نمیشنوه
از یه تاریخی به حرفهای بزرگترا دیگه گوش ندادم و اونجور که خودم میخواستم با خدا در ارتباط بودم
از اول جنگ شروع کردم به نوشتن شکر گذاری
برای اینکه استرسم خیلی زیاد بود
واقعا شکر گذاری برای استرس معجزه میکنه
چون دغدغه لاغری داشتم تو این دوره گفتم تو سایت
بچرخم و مطالب آموزنده رو بخونم
چند بار وارد زندگی با طعم خدا شدم ولی چون دغدغه ام لاغری بود خارج شدم
تا اینکه دوباره وارد شدم و به قسمت تعهد رسیدم و دیدم هدف منم خدا رو با قلب و جونم درک کردنه و متعهد شدم و الان در کنار شما عزیزان هستم