0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,838 کلمه

      سلااااام به همه دوستداران طعم های مختلف خدا .

      این قسمت از دوره رو که شنیدم ، نمیدونم چرا ناخودآگاه یاد یه لطیفه ی قدیمی افتادم :

      دوتا آدم دروغگو به هم رسیده بودند و داشتن در مورد ثروت و دارایی خانوادگی شون برای هم لاف می‌زدند. 

      اولی گفت : پدر من اینقدر گله ی گوسفند بزرگی داره که وقتی میخوان تمام شون رو از آغل خارج کنن و به چرا ببرن ، یکسال طول میکشه ! وقتی هم میخوان جمع شون کنن و به آغل برشون گردونن هم یکسال دیگه ! 

      دومی گفت : هه ، اینکه چیزی نیست ! پدر من یه عصای خیلی خیلی خیلی بلندی داره . زمستونا اهالی ده میان پیشش خواهش میکنن که اون عصاش رو تو آسمون تکون بده تا ابرا به هم بخورن و برف و بارون بباره !

      اولی که دید کم آورده اومد مچ دومی رو بگیره . گفت : عه ؟ اگه راست میگی ، پس بابات تابستونا عصاش رو چیکار میکنه؟  دومی نیشخندی زد و گفت : میزاره تو آغل گوسفندان بابای تو !!!

      همه ی ما شاید تو بچگی ، مقیاسی که از بزرگی داشتیم تقریباً همین مقدار بوده . مثل همه خاطرات مشابهی که از کودکی داریم ،

      خونه ی قدیمی مون که ته یه کوچه ی دراز و بلند بود که تا میخواستیم به سرش برسیم پاهای کوچیکمون خسته میشد و میایستادیم جلوی پدر و مادرمون و میگفتیم : بغل !

      حوض وسط حیاط مون که اینقدر به نظرمون بزرگ بود که با تمام خواهر و برادرامون و یک سری اسباب بازی هامون توش میرفتیم و هنوزم جا داشت .

      زیرزمین پایین خونه مون که اینقدر به نظرمون بزرگ و مخوف بود که حتی برای خیلی هامون هنوز تابوی ترس از تاریکی و تنهایی رو در وجودمون به ارمغان نگه داشته .

      شاید اگه الان سری به خونه ی قدیمی مون زده باشیم نهایت با چند قدم بلند به ته کوچه رسیدیم . حوض سنگی وسط خونه ، الان تو نگاهمون از وان حمام مون هم کوچیکتر به نظر میاد . زیرزمین خوفناک مون ، چیزی جز یک انباری چندمتر در چندمتر نیست !

      درک ما از “ بزرگی ” حجیم بودن بود ، یا بلندتر بودن ، یا سن و سال بیشتر داشتن بود .

      ما تصوری از “ بزرگی ” به معنای “ عظمت ” نداشتیم . 

      خدای بزرگ بچگی های من هم همینطوری بزرگ بود . یه چیزی تو شکل و شمایل بابا علاالدین سندباد بود ! ولی اینقدر بزرگ که دراز کشیده بود و تمام آسمون رو گرفته بود ،  با لباس سفید بلند ، شال سفید روی سرش ، چشمانی که از فرط پیری نیمه باز بود ، و پف بزرگ و آویزان زیر چشم هاش ! 

      خدای بزرگ من ، اصلا حرف نمیزد ، گاهی فکر میکردم اصلا چیزی هم نمی شنید ، از بس فرتوت و پیر بود نای تکان خوردن هم نداشت .هر وقت می پرسیدیم : خدا که بزرگه یعنی چندساله شه ؟ می شنیدیم : بچه این حرفا چیه ؟ نگی دیگه اینا رو ها ! خدا همیشه بوده ، از اول هم که هیشکی نبوده خدا بوده !  

      خدا ، خدای بزرگ ! یک چوبدست بلند دستش بود و فقط نگاه می‌کرد .

       هر کار بدی میکردیم خدا نگاه می‌کرد و ما رو میدید . هر خطایی که میکردیم خدا نگاه میکرد و ما رو میدید . حتی خدا توی پنهان ترین گوشه و کنج هم ما رو میدید . حالا میخواست از نافرمانی و گوش نکردن به حرفا و دستورات پدر و مادرمون باشه تا قهر و آشتی و جنگ و دعواهای عالم بچگی و خراب کاری های کودکانه ! خدا همه رو میدید . کاری هم نداشت . چون برای هر آدمی که بدنیا میومد دوتا فرشته میزاشت رو شونه های چپ و راستش ! که کارای خوب مون رو اونی که راسته بنویسه ، کارای بدمون هم اونی که شونه ی چپ بود !!!

      تا روز قیامت ، این دوتا فرشته ی حسابرس خدا ، نوشته هاشون رو بزارن روی هم ، “پرونده ی اعمال” یه عمر زندگی ما رو شیرازه کرده و مجلد شده زیر بغل مون بزارن ، بعد وایسیم تو صف رد شدن از پل صراط . که به باریکی یک مو و تیزی یک شمشیر بود . و اگر اعمال بدمون بیشتر بود از همون روی پل به قعر جهنم هفتم و درک اسفل السافلین سقوط کنیم !

      اگر هم اعمال خوب مون بیشتر بود ، اونطرف هم یه سری انسانهای خوب خدا وایساده بودن ، پیش خدا شفاعت !!! مارو می‌کردن که خدا قلم عفو روی سایرخطاهای ما بکشه و خدا هم زیر سبیلی همه گناهان ما رو به واسطه شفاعت ببخشه وما به سبکی پر از روی پل صراط بگذریم و از اونجا مستقیم پا بزاریم تو بهشت وو … به به …!!!

      حوض عسل وو درختان میوه ای که خودشون شاخه ها و میوه هاشون رو میارن نزدیک دهنمون وو حوری ها وو پری ها وو غلمان ها وو …

      این خدای بزرگ من ، هر چه من بزرگ تر شدم ، کوچک تر شد ! 

      خدای بزرگ ساکت و منفعل ، نمیدونم به کی گفته بود باید منو عبادت کنین ؟ برای من نماز بخونین ؟ برای نزدیکی به من یک مفاتیح ، دعا بخونین ؟ روزه بگیرین ؟ از قضا این خدای بزرگ از من بیچاره هم محتاج تر بود .محتاج دیده شدن و شنیده شدن و مدام اسمش رو به لب آوردن . 

      اما خدا ، تو که نمیشنیدی ؟ تو که جوابی نمیدادی ؟ اگر هم گناهی میکردیم فقط میگفتن : خدا روش رو ازتون برمیگردونه  و : قهر قهر ، تا روز قیامت ! که اونجا روز ، روز اون بود و ، روز صاف کردن دهان جماعت گناهکار !!! 

      خدا ، همون خدا بزرگه ، گفته بود اگه یه “ واو” نمازتون هم غلط شده قبول نمیکنم ! ولی هیچوقت هیچ کس به ما نگفت که ثواب تمام رکعت های نمازی که میخونین ، تمام روزها و سالهایی که میخونین ، تمام نمازهای واجب و مستحب تون که تو عمرتون خوندین به کنار ،

       و فقط به اندازه ی یکبار ، فقط یکبار ، جمله ی  :  تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری میطلبیم … که هزاران بار طوطی وار تکرار کردیم رو اگه از ته دل ، با تمام ایمان ، با خلوص نیت بگیم و بهش باور داشته باشیم برای تمام عمرمون کافیه ! 

      اینقدر که روی تلفظ عین واژه های “ نعبدوا ” و “ نستعین” به حلق و گلوشون فشار آوریم ، به مغزمون فشار نیاوردیم که معنی اش رو بفهمیم !

       که خدای بزرگ ، خدای با عظمت ، خدای بخشنده ، خدای قادر مطلق و توانا رو یکبار از سر صدق ، از سر ایمان ، صمیم قلب و از عمق وجود باور کنیم ، خودمون رو به وجود قدرتمندش بسپریم و با قلبی آرام و دلی مطمئن ، به لذت بردن از عمر و زندگی مون بپردازیم .

      نعمت هاش رو ببینیم و شکر گزار باشیم ، از بدن مون شروع کنیم : قیمت یک چشم سالم چنده ؟ قیمت یک کلیه سالم چی ؟ کسی قیمت یک کبد سالم رو میدونه ؟ فی یه قلب سالم الان تو بازار چیه ؟ تنفس راحت و بدون دستگاه اکسیژن ساز چی ؟ گردش خون پاک و سالم بدون نیاز به دیالیز چی ؟ گرون قیمت ترین ربات و کامپیوتر هوشمند جهان میدونی الان چنده ؟ پس مغز من و امثال تو که اونو ساختن اصلا قیمتی داری براش  ؟ یک دست سالم ؟ یه انگشت سالم ؟ حتی برای یه ناخن ات که شکسته باشه و مجبور باشی تازه با کلی مراقبت پزشکی و دارو و بی حسی ، از بدنت بیرون بکشن اش ، حاضری چقدر بدی که این اتفاق برات نیوفته ؟ چندتا ناخن داری ؟ چند تا دست و پا داری ؟ چقدر بافت پوست سالم داری که بدنت رو پوشونده و اگه حتی چند میلیمترش رو از دست بدی سلامتی و بافت‌های داخلی ات به خطر میوفتن ؟ 

      خود من دو ماهه مچ پام شکسته . هنوز واکرم کنارم نباشه نمیتونم سرپا بایستم ، حالا هزینه ی دارو و درمان و دکتر و بیمارستان و فیزیوتراپی و … به کنار ، فلج شدن امورات خانه و اثرات روحی و روانی برای کل خانواده و اطرافیانم هم به کنار . تازه این پایی هست که شکسته ، دوباره بعد از یه مدت قراره صحیح و سالمش رو خودش بهم تحویل بده . یه مدت محدود من از این نعمت محروم بودم ها . دوباره بهم برش میگردونه .

      زندگی ات چی ؟ خانواده ات چی ؟ قوت روزانه ات ؟ خونه ات ؟ ماشین ات ؟ درآمدت ؟ هوا ؟ جنگل ؟ دریاها ؟ زمین ؟ خورشید ؟ شب و روز ؟ فصل ها ؟ 

      اصلاً مگه میشه شماره کرد چیزهایی که بهمون داده ؟

      کمه ؟ ناراضی ؟ خودت نخواستی . اگر هم خواستی باور نکردی که میده . از سر عادت فقط گرفتار که شدی گفتی “ خدایا” …  !!!

      خدایا چی ؟ صداش زدی فقط ؟ خوب اومده . کنارت وایساده . کارت چیه ؟ یکی رو صدا میکنی وقتی میاد پیشت نمیگی باهاش چیکار داشتی ؟ چرا میگی . منتها چون خدا رو  نمیبینیش ، چون باورش نداری ، چون اعتماد نداری که همیشه کنارته ، هیچی نمیگی .چون فقط چی ؟ فقط شنیدی از خدا بخواه . خودش برات درست میکنه .اما دلت چی میگه ؟ باور میکنه ؟

       چون به غول چراغ جادو که بشکن میزنه و آرزوهات رو برآورده میکنه ، تازه فقط سه تا دونه از آرزوهات رو ،  بیشتر اعتقاد و اعتماد داری تا خداوند که هلاک شنیدن خواسته ها و آرزوهای توئه .هر چندتا ، هر تعداد .

      چی بخوای ؟ چجوری بخوای ؟ با چه زبونی بخوای ؟ هیییچ فرقی نمیکنه . چون خدا نگاهش به قلبته . به باورت . به عمق وجودت . که چقدر از  صمیم دل و جانت مطمئنی اینی که گفتی و خواستی رو بهت میده . 

      فقط بخواه ازش . بخواه و از صمیم قلبت باور کن بهت میده . به عظمتش قسم که میده . هر چی که بخوای . هر چقدر که بخوای .

      عزیز دل ، خزانه ی غیب الهی ته نداره ، تموم شدنی نیست ، اون سهم همه رو مساوی کنار گذاشته . اونچه روزی تو باشه رو هیچکس دیگه نمیتونه مال خودش بکنه . فقط تو باید بری و برش داری . چک ات رو بنویس و بزار جلوش . هر چقدر که میخوای ، هر عدد و هر رقمی …برای خدا که فرقی نداره تو ایلان ماسک باشی ،  یا الهه رضائی ! 

      بخشندگی اش مقیاس نداره . مثل ما برای بخشیدن دست و دلش نمیلرزه . خط کش خدا که مثل من و تو نیست که . همه براش یه قد و اندازه ان. 

       دلت رو بهش محکم کن . چی میخوای ؟ حال خوب ؟ سلامتی ؟ آرامش ؟ شغل ؟ ثروت ؟ مال و منال ؟ 

      وقتی فقط دست تو دست خودش بزاری ، وقتی نگاه و انتظارت رو از بقیه ورداری و به خودش چشم بدوزی ، قسم به همین روشنی روز ، که ازش واضح تر و بدیهی تر نداریم ، هرررررررچی بخوای دیگه تو مشتت بدون .

      خدای بزرگی که الان میشناسمت و با اون خدای بزرگ قبلی خییییلی فرق داری 

      خدای بزرگی که الان بزرگی و عظمتت رو درک میکنم ،

       تو همه کار و همه چیز توکل به خودت .

      یا حق .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 50 کلمه

      از حسن توجه و لطف جنابعالی سپاسگزارم . 

      بله .فرمایش شما کاملاً متین و صحیح است :

      “ اگه دوست داریم شرایط زندگی مون عوض بشه این ما هستیم که باید عوض بشیم والا خداوند هرگز تغییر نمی کند. ”

      آویزه ی گوش می‌کنم استاد بزرگوار . 

      در پناه حق ، برقرار باشید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 35
گردونه هدایا گردونه هدایا