گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 386 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
این جمله رو توی هر تمرینم مینویسم ولی گاهی درکی ازش ندارم.گاهی هم با قلبم مینویسم و تکرارش میکنم و احساس میکنم که خدا توی اون لحظه توی وجودمه و با تمام قلب و روحم اونو حسش میکنم ولی نمیدونم چرا آنقدر درگیر دنیا و روزمره میشم و ی جورایی حضور خدا رو کمرنگ میبینم توی زندگیم.دلم میخواد بتونم بودن خدا رو توی کل ساعت بیداریم بیشتر حس کنم دلم میخواد کمی از این ترسها و نگرانی ها رو بسپارم به خدا و به اون اعتماد کنم و بذارم اون برام مهیا کنه آرامش و آسایش م رو.
تعریفی که از خدا دارم اینه که اون بسیار روزی دهنده ست.اون خالق کل دنیاست.اون مهربانتر از مادرم هست برای من.اون مراقب منه.اون منو به وجود اورده و از همه قلب و روحم آگاهی داره.و … اینا ی کوچولو از شنیده های من درباره خداست ولی در عمل شاید از صد میتونم بگم فقط یک درصد به این حرفها و شنیده ها اعتقاد دارم.من در کل روز مدام در حال فکر کردن درباره مسائل و مشکلاتم هستم و مدام دارم براشون راه حل پیدا میکنم و به خدا میگه اگه از این راه منو به خواسته م برسونی خیلی خوب میشه و این منم که در حال پیدا کردن راه حلم و چرا اینجوریه؟؟چون باورهام با شنیده هام همسو نیستن.ی زمانی منم اصلا نمیتونستم با زبان احساسم با خدا ارتباط بگیرم ولی الان تا حد زیادی یاد گرفتم که با احساسم بنویسم و از خدا کمک بگیرم من یاد گرفتم همونجوری که با زبان عصبانیت داد میزنم و گلایه میکنم به خدا با همون زبون هم ازش درخواست کمک کنم.خیلی شگفت انگیزه که از وقتی زبان حرف زدنم رو عوض کردم زندگیم آرامش زیادی گرفته شاید گاهی متلاطم بشه ولی طوفانی و پر تشویش نمیشه و این زیباترین ارمغان حرف زدن با خداست برای من. چند شب پیش ی نفر بهم گفت فلانی قراره و برنامه داره که تو رو توی محیط کار اذیت کنه اولش ی کم دچار ترس و اضطراب شدم ولی بعدش به خودم گفتم خدایا تو از خدای اون بنده خدا قوی تری من خودمو دست تو میسپارم و برام بهترینها رو رقم بزند.شاید قبلا خیلی خودخوری میکردم و حالم خراب میشد تا چند وقت ولی برام جای تعجب بسیار داشت که بعد از چند ساعت و با تکرار این جملات که اون هیچ کاری نمیتونه بکنه.خدای من قویتر از خدای اونه و … به این حرفی که شنیده بودم میخندیدم و میگفتم بذار دست و پا بزنه.من دارم کارمو به بهترین شکل انجام میدم و نگران چیزی نیستم چون خدا رو دارم و اون این کار رو برای من جور کرده پس کسی هم نمیتونه از من بگیره.و آرامش عمیقی در وجودم گذاشته شد.این است قدرت ایمان داشتن.این است قدرت همسو بودن شنیده ها و باورها.خدایا ازت میخوام همینجوری و برای کوچکترین چیزها هم ازت کمک بخوام و تو به قشنگی و راحتی بهترین کار رو برام انجام بدی.چند وقته حقوق هامون دیر و زود میشه و همه از بی پولی هاشون میگن منم کمی دچار دلهره شدم ولی چند روزه که ترسم ریخته و کمتر بهش فکر میکنم چون به این ایمان دارم که خداوند روزی دهنده ست و قرار نیست اتفاق بدی بیفته.اینها همش ایمان رو درونم شعله ور تر میکنه که همینجوری ادامه بدم و وقتایی که دیگران دارن از بدبختی ها و بی پولی هاشون حرف میزنند من به خودم بگم درست میشه.خداوند نگهبانه منه و من دچار ترس بی پولی نمیشم و همه ی این حرفها بهم کمک میکنه که آرامش خوبی درونم به وجود بیاد.مکه آدم از زندگی و خدا چی میخواد.همین آرامش های کوچک برام آرامش های وسیعی رو به وجود میارن.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
دروود
از وقتی یادمه از خدا ترسیدم ک اگه ی کار اشتباه کنم خدا جور دیگه تلافی میکنه.ی مثالی ک این چند سال آخر زیادی شنیدمش اینه ک اگه ظلمی کردی خدا انگشت نمیکنه چشماتو دربیاره ب جاش میاد چشم عزیزتو درمیاره و خیلی از این موارد ک همیشه اگه ی کاری رو سهوی انجام دادم بلایی سر عزیزم میاد مثلا از وقتی پدرومادر رو از دست دادم همیشه شکایت کردم ک چرا منو اذیت میکنی مگه من چگناهی ب درگاهت کردم ک عزیزامو ازم گرفتی و این مرگ عزیزانم برای من ی جور عذاب الیم بوده از طرف خدا ک البته چندوقتیه دارم از این دید نگاهش میکنم ک اینا سیر طبیعیه دنیاست ن عذاب.یا مثلا وقتی با همسرم بحث داشتیم همیشه میگفتم خدایا چرا من باید آنقدر توی سختی باشم ولی الان میفهمم ک من مقصر بودم چون من ناخواسته توی ذهنم همیشه از همسرم ی آدم ترسناک ساخته بودم و اینکه توی نوجوانیم ب این فکر میکردم ک ی مردی عاشق ی زن میشه ک ازش بی احترامی ببینه و مدام از اون مرد باید بترسه و بعد اون مرد میاد ناز اون زنو میکشه و عاشقانه های زندگی همینه .ب خاطر همین ناخواسته ها همسرم جذب کردم ولی الان میدونم ک میخوام همسرم بهم احترام بذاره و حرفامو بشنوه و ب عقاید و نظرات مت گوش کنه و انجامشون بده.خدایا شکرت ک راه درست رو بهم نشون دادی.دلم ی زندگی آروم و پر از عشق و محبت و دیده شدن و مورد لطف قرار گرفتن رو میخواد.
نشان های دریافت شده
در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.
خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ک خدایی چون تو دارم…
نشان های دریافت شده
سلام و وقت بخیر.
خدایا شکرت ک این فایل باعث شد ک من در مورد تو بنویسم و مهم تر اینکه فکر کنم ک چرا توی این همه سال ازت ترسیدم و باورم کم بوده.
یادمه همیشه ب خاطر زن و دختر بودنمون ما رو از خدا ترسوندن ک اگه فلان اشتباه رو کنی خدا دوستت نداره.خدا جوابتو نمیده یا اگه نماز نخونی هرچقدر هم دعا کنی خدا صداتو نمیشنوه یا اینکه خدا پرهیزکاران رو دوست داره ولی هیچ وقت تا ب الان نفهمیدم پرهیزکاران کیا بودن…
یا همیشه توی مدرسه مورد قضاوت دوستا و همکلاسیا بودم ک چرا نماز نخوندی چرا موهات بیرونه چرا حرف گوش نمیکنی یا چرت روزه نمیگیری و چون این کارا رو میکنی اصلا خدا بهت محل نمیذاره ب خاطر این بمباران شدن همیشه از خودم و وجدانم بیزار بودم.همیشه از ارتباط گرفتن با خدا میترسیدم همیشه فکر میکردم بنده نااهل هستم و خدا ب خاطر بد بودنم مادرم رو ازم گرفته توی سن ده سالگی.یا حتی وقتی بعد از ازدواجم پدرم فوت کرد میگفتم خدا میخواد حالمو بگیره.همیشه ازش شاکی بودم میگفتم خدا باهات قهرم دوست ندارم ب درگاهت دعا کنم و چیزای خوب طلب کنم چون میدونم بهم نمیدی.و شاید چیزایی ک دارمو ازم بگیری.با همسرم ب شدت مشکل داشتم و درگیری فیزیکی و لفظی زیادی داشتیم و خدارو مقصر میدونستم ک آنقدر ب من بی توجه بوده و فقط خواسته منو عذاب بده حتی تا چند وقته پیش هم میگفتم خدایا منتظرم اون قیامتی ک ازش حرف زدی برسه فقط ی سوال ازت بپرسم چرا پدرو مادرمو گرفتی؟چرا انقدر همسرم بد هست و عذاب میده منو؟؟؟چرا بهم بچه نمیدی؟؟چرا انقدر دوست داری ک توی رنج بذاری منو؟..؟
ولی از وقتی خدا منو هدایت کرد ب این سایت و سایت دیگر استادان عزیز فهمیدم ک چقدر ب خودم ظلم کردم چقددددرررر عزت نفسم داغون بوده چقدددددررررر ب خودم با افکار بیماری زام آسیب زدم چقددددددرررر ب خودم بی احترامی کردم و گذاشتم دیگران هم بهم بی احترامی کنن و توانایی هامو نادیده گرفتم و خودمم گرفتم.
نشان های دریافت شده
در ادامه میخوام بگم ک هروقت مشکل داشتم و گلایه با خدا حرف میزدم ولی الان چند ماهی هست ک سعی میکنم وقتی ی اتفاق بد میفته از دید مثبت نگاه کنم بهش و از خدا بابت نعمتهای دیگه ای ک دارم تشکر کنم.همیشه شنیده بودم ک خدا الرحمان و الرحیم هست ولی درک درستی نداشتم ک توی سختیاست ک میتونه او بهم کمک کنه.همیشه شنیده بودم ک خدا تواب هست و توبه کننده رو دوست دارم ولی من ترس از اینو داشتم ک شاید منو نبخشه و من برای اشتباهاتی ک کردم (ک عمده اشتباهم این بوده و هنوزم گاهی تکرار میشه اینه ک از بنده خدا توقع کمک و رزق دارم.)ک خدا منو طرد کرده و من راه بازگشتی ندارم .ولی ی جمله ای از مادرم ب یاد دارم ک همیشه میگفت خدا مثه نور هست و همه جا میتابه و خیلی مهربونه بچه ها رو دوست داره و این تشبیه (ک البته نباید تشبیه انسانی کرد )برام اینطوری بود ک خدا ی مرد سیبیل داره هست ک جوونه و همیشه لبخند ب لب داره و من مهربونی خدارو اینجوری میدیدم و ته دلم ی امیدی داشتم ب رحیم بودنش.اینا دیدگاه من بوده ک الان سعی کردم تغییرشون بدم واینارو جایگزین کنم ک خداوند نور و تاریکی و راه درست وراه کج ومظلوم و ظالم و …هست یعنی اگه من از خدا بخوام ک مهربون باشه با من میشه رحمان و رحیم و اگه من بخوام ب خودم ستم کنم و خودمو از نعمتاش محروم کنم اون میشه ظالم…و الان میفهمم هرچه کنی ب خود کنی گر همه نیک و بد کنی.
خدایا سپاس تو را ک منو هدایت کردی ب راهی ک درست و تهش مشخصه.خدایا شکرت ک همواره و در همه حال حواست بهم هست.خدایا شکرت ک هرآنچه خواستم رو بهم دادی.خدایا شکرت ک دوقلوهایی سالم و صالح ب من و همسرم دادی.خدایا شکرت ک شغلی پردرآمد و با ابرو بهم دادی.خدایا شکرت ک رابطه عاطفی و گرمی با همسرم دارم خدایا شکرت ک همسرم بهم احترام میذاره خدایا شکرت ک همسرم بهم اطمینان و اعتماد کامل داره.خدایا شکرت کتوی محل کارم غذای گرم و خوشمزه و عالی دارم خدایا شکرت ک توی محل کارم چای و آب و بخاری و میز و صندلی عالی و راحت دارم خدایا شکرت ک توی محیط کارم امنیت روحی و کاری عالی دارم خدایا شکرت ک مدیری با فهم و با شعور بالا دارم و هوای منو داره و باعث پیشرفت منه.خدایا شکرت ک توی محیط کارم همه بهم احترام میذارن.خدایا شکرت ک بهترین ونفر برگزیده هستم توی محل کارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم اعتبار و آبروی بالایی دارم.خدایا شکرت ک توی محیط کارم بهترین رفتارهارو دارم.خدایا شکرت ک محیط کارم بسیار گرم و صمیمی و خانوادگی.خدایا شکرت ک خونه ی تمیز و شیک نوسازی رو با بهترین قیمت اجاره کردم خدایا شکرت ک صاحبخونه مون بسیار انسان شریف و مهربونیه و هرآنچه بخوام رو بهم میده.خدایا شکرت هرچی نعمت هست رو بهم دادی و بهترین شرایط رو دارم.خدایا شکرت ک خدایی چون تو دارم…