0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 390 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12200
419 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۷ ۱۲:۳۲
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 912 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیزم

      من هم از کودکی تا به الان که بر اساس آن چیزی که می‌شنیدم زندگی می‌کردم در رابطه و شناختم درباره خدا همیشه دچار ترس و نگرانی از انجام کاری اشتباه یا گناه بودم ک از طرف خدا بخشیده نشم و عذاب آن را در دنیای دیگه‌ای بکشم و این همیشه حرف هایی بوده که از بزرگ تر ها شنیدم که اگر گناه کنیم در جهانی دیگر مجازات میشیم و در آتش جهنم می‌سزیم،

      همیشه با ترس و نگرانی زندگی کردم نگرانی است انجام گناه یا کاری اشتباه که از سمت خدا بخشیده نشود،

      مثلاً یادمه که از بچگی به من می‌گفتند که اگه موهات دیده بشه و حجاب خوبی نداشته باشی تو رو در اون دنیا از موهایت در آتش جهنم می‌سوزانند،

      ولی باز از طرفی دیگر می‌گفتند که خدا بسیار مهربان است و این برای من همیشه سوال بود که اگر خدا مهربان است پس چرا به خاطر دیده شدن موهای من من را مجازات می‌کند،

      مثلاً بزرگترهای ما همیشه از رزق و روزی و سلامتی به دست خداوند است می‌گویند ،

      اما باید در عملکردشان در زندگی می‌بینیم که حرف‌های خودشان را قبول ندارند و نگران سلامتی آینده و حتی روزی‌شان هستند که در زندگی چه خواهند کرد نگرانند و سلامتی رو با حال بد و افکاری بد برای خودشون رقم می‌زنند،

      و همیشه بزرگتر ها از قدیم به ما می‌گفتند که برای اینکه خدا به ما توجه کنه باید التماس به اون کنیم نماز بخونیم دعا کنیم و سر نماز التماس کنیم گریه کنیم و خودمون را بزنیم که خداوند گناه ما رو ببخشه و به ما توجه کنه،

      باید بریم در خونه تمام ائمه و پیامبرها دخیل بشینیم و التماس کنیم که ضامن ما بشن که خداوند سلامتی به ما بده و حال ما رو خوب کنه،سلامتی رزق و روزی و حال خوب به ما بده و دعاهای ما رو مستجاب کنه همیشه سر نمازهامون با زبانی عربی صحبت می‌کنیم که حتی نمی‌تونیم چی می‌گیم و معنی اون رو هم درک نمی‌کنیم همیشه قرآن می‌خوانیم،اما دریغ از توجه به معنی زیرش و به اصل مطلب همیشه در حاشیه بودیم و از اصل و از وجود خودمان بی‌خبر هستیم که ما همان روح خداوند هستیم در یک جز کوچک،

      که قدرت ذهن داریم که احساس خوب داریم که می‌توانیم انتخاب کنیم خوبی رو توکل کنیم و باور داشته باشیم که نیاز نیست التماس کنیم نیاز نیست نماز رو با گریه زاری و حال بد بخونیم تا خدا گناهان ما را ببخشه،

      و هنوز کم که هنوزه اگر بشینیم پای صحبت بزرگترها خودشونو گناهکار می‌دونن ی‌دونن که خداوند بخشنده و رحیم است اما شک دارند که آیا گناهانشون بخشیده می‌شود یا نه،

      ایمانی از سر اجبار برای ما ساخته بودند از کودکی به ما گفته بودند که باید از روی اجبار و ترس یک سری اعمال رو برای اینکه نشون بدیم فرد با ایمانی هستیم انجام بدیم یک جاهایی بریم مسجد بریم گریه کنیم زاری کنیم تا خدا به ما توجه کنه و ما رو ببینه تا به خواسته‌های ما گوش بده،

      همیشه اینا چیزهایی بوده که من نه تنها شنیدم بلکه در زندگی همه بزرگترها و همه اقوام و فامیلم دیدم که از روی ترس و اشبار شاید حتی نماز می‌خونن با زبان عربی که حتی نمی‌دونن چیو بیان می‌کنند و چه درخواستی از خدا دارند اما مسیر درست و صراط مستقیم رو ما درون خودمون باید پیدا کنیم از ذهن خودمون و از شناخت واقعی و درست خدای حقیقی باید پیدا کنیم،

      از زمانی که سعی کردم و شروع کردم به تغییر باورهام همه آنچه که شنیده بودم رو رها کردم و شروع کردم به باورها و آگاهی‌های جدیدی نسبت به خدا داشتن،من می‌دونستم که خدا مهربونه من می‌دونستم که خدا بخشنده است من می‌تونستم که خداوند تواناست رحیم است داناست زق و روزی عطا می‌کند و همه صفات خوب را دارد،

      اما بر اساس آنچه که شنیده بودم و تربیت شده بودم همیشه ترس و نگرانی در من هم به وجود آمده بود که باعث می‌شد اعمالم در تضاد با باورهام باشه و باورهای خودم رو قبول نداشتم یا دچار شک بودم،

      می‌دونستم که خدا بخشنده است اما همیشه سعی می‌کردم کار بدی یا اشتباهی انجام ندم که مرتکب گناه بشم که نکنه خدا منو نبخشه و در آتش جهنم بسوزانه،

      می‌تونستم خدا روزی رسونه اما همیشه نگران آینده بودم و سعی می‌کردم با تلاش و تقلای بیشتر روزی بیشتری رو به دست بیارم،

      می‌تونستم خدا مهربونه اما همیشه از عصبانیت و خشم و عذاب اون در روز قیامت شنیده بودم و ترس از این رو داشتم که منو عذاب بده،

      و همه اینا باورهایی بودند که از بچگی تا به الان باهاشون زندگی کردم یعنی باورهایی که با هم تضاد دارند یزهایی که دوست داریم با قلب و حس خوب و روحمون نسبت به خداباور کنیم و چیزهایی که از شنیده‌ها و الگوهای ذهنی ما از بزرگترها  تربیت اونا نشأت می‌گیره،

      و من زمانی آگاه شدم که تصمیم به تغییر گرفتم،تصمیم گرفتم خودم انتخاب کنم خودم خدای درونم رو باور کنم و اونو بشناسم خدایا که من امروزه به اون ایمان دارم سراسر عشق و زیبایی و امید و محبت و سلامتیست،

      خدای درون من خداییست که نذاشت توی این دو سالی که من همراه و همسو او فکر می‌کنم و باورهامو در سمت اون تنظیم می‌کنم حتی من سردرد بگیرم و یا کوچک‌ترین مشکلی پیدا کنم،

      آره وقتی که خدای جهان واقعی و خدای حقیقی رو بشناسیم خیلی زندگی زیباتر و لذت بخش‌ترین و خیلی آرامش بیشتری داریم و این آرامش انسان‌هاست که نشان دهنده ایمانمونو به خداوند است و من امروزه انگار که کل وجودم رو از خداوند پر کردم و اونو هم س می‌کنم و هم باور دارم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۲/۰۵/۱۷ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      باسلام خدمت شما 

      تمرین اول:

      من یادم میاد که از بچگی همیشه مادربزرگم بهم میگفت خدا انسان هایی رو بیشتر دوست داره که کارای خوبی انجام میدن ،مثلا به پدر مادرش احترام بزاره نماز رو اول وقت میخونه قران بخونه و همیشه سعی کنه به دیگران احترام بزاره و از خطای دیگران بگذره و انسان صبور و با ایمانی باشه، 

      همیشه من این جمله رو یادمه ، اما من گاهی نمیشد که در طول مسیر زندگی خوبی کنم کارای خوب انجام بدم یا کمک پدر مادرم کنم چون هنوز سن کمی داشتن و حواسم به بازی و تفریح های خودم بود 

      گاهی حتی یادم میرفت توی سن ۱۰سالگی به به سن بلوغ رسیده بودم حجاب کنم یا نماز اول وقت بخونم ، این جز کارایی بود که سال ها بهم میگفتن خدا این بنده هاشو بیشتر دوست داره که دروغ نگن که غیبت نکنن که با هم مهربان باشن که کار خوب بکنن پس با خودم فکر میکردم خدای من منو دوست نداره چون نماز هامو که یادم میرفت و سن کمی داشتم چ بیشتر بازی میکردم با دوستام و حتی گاهی اتاقم رو بهم میریختم که برای جمع کردنش باید مادرم اینکارو انجام میداد و خسته میشد،

      کم کم بزرگ تر شدم و گفتن خدا گفته باید روزه بگیریم تا با گشنه بودن بتونیم شاید یاد فقرا باشیم و با اونا هم دردی کنیم، و منم از ناآگاهی و نداشتن اطلاعات راجب اصل موضوع خوب تا مدت ها روزه میگرفتم و درد و گرسنگی میکشیدم که بفهمیم فقرا چی میکشن، 

      خلاصه بزرگ تر شدم بهم گفتن که تو چون که موهات بیرون باشه برات گناه نوشته میشه و خدا از انسان هایی بیشتر خوشش میاد که نماز بخونن روزه بگیرن با حجاب باشن و کارهای خوب انجام بدن، درسته خوب من توی سن کمی بودم و اینا رو تا حد توانم حعی میکردم انجام بدم اما گاهی که فرصت نمیشد یا یادم میرفت انجام بدم از بس که به من گفته بودن که انجام ندی گاهه من احساس گناه میکردم و تا مدت ها نگران زندگی و اخرتم‌ بودم که نکنه خدا منو نبخشه و بگه چرا یک کار ساده رو انجام ندادی،

      سال های زیادی با باور های دیگران زندگی کردم و با حرف هاشون راجب خدا از این شاخه به اون شاخه پریدم و اما نرسیدم به خدای واقعی ،

      تا این که بهترین روزای عمر من یعمی ۲۰سالکی تا۲۳ با مریضی جسمانی گرفتار شدم و با اشک و بغض و ناراحتی غذا میخوردم که نکنه باز درد معده شروع بشه و مدت ها کسی از دکتر ها درد منو نمی‌فهمند و تشخیص نمی دادن ولی من بازهم کارهای خوب انجام دادم و نشونه ای دریافت نکردم چون احساسم بد بود ،

      مدت ها گذشت  یک روز که داشتم از تنهایی خودم شکایت میکردم و عمه ی مهربونم خونه ی ما بود حال بد و افکار منفی منو  دید و تصمیم گرفت که توسط اراده ی خدا و به خواست خدا منو هدایت کنه و اشنا کنه به این سایت خوب و پر از اگاهی،

      برای شروع من از بچگی باور هام راجب خدا فرق داشت و درک برام کمی سخت بود ،گاهب میگفتم که ای بابا یک عمر با غفلت از خدای  حقیقی  زندگی کردم ،

      اما رفته رفته با علاقه به حرف های شما و اشتیاقی که داشتم  بعد از اولین فایل حسم به کل عوض شد و انگار تازه به دنیا اومدم ،

      الان که نه ماه  توی این سایت فعال هستم هم سلامتی جسمی دارم با ایمان و اطمینان به خدا،هم روزی و نعمت های زیبا در زندگی دارم، مهربانی و شادی رو تجربه میکنم ، ارامش من باور نکردنی شده و خیلی از خدای خوب و مهربونم سپاسگزارم و بهش باور دارم و نگران هیچ چیز نیستم و هر لحظه دوست دارم که باز هم تمرین کنم و پیشرفت کنم ،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم