0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 386 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
416 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۸/۲۵ ۰۱:۴۸
      مدت عضویت: 2517 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,713 کلمه

      من هم مثل بقبه یه باورهای علط از اطرافیان درباره خداوند دارم که در متن زیر دیدگاهم رو درباره ی خداوند قبل از اشنایی با دورها و بعد از اشنایی با دورها نوشتم و بیشتر از همه برای خودم مقایسه شد و دیدم چقدر تفاوت هست بین باورهای گدشته ام و باورهای الانم شاید خیلیهای دیگه هم مثل من از این باورهای غلط داشته باشن ولی وقتشه که دیگه تغییر کنیم و به لطف این دوره و استاد عطار روشن با خیلی از واقعیت ها روبه رو بشیم
      در واقع من زیاد داشتم که حرفم با باورم همسو نبوده زیاد شده که گفتم به خدا ایمان دارم ولی در رفتارم و در زندگی با ایمان کامل رفتار نکردم این نشون دهنده ی این هست که خیلی خوب خدا رو نشناختم در واقع در عمل به خدا ایمان ندارم فقط در حد حرف دارم ولی حالا دارم یه ذره روی ایمانم کار میکنم که کمی در عمل فرق کنم نه فقط در حد حرف باشم دیگه میخوام بهش توکل کنم و ایمان داشته باشم
      ۱:
      مثلا من شنیدم خداوند روزی دهنده هست ولی بارها شده با کمترین فشار مالی ناامید شدم که دیگه من نمیتونم به ثروت و یا فلان خونه یا ماشین یا امکانات برسم
      ولی الان اصلا برام مهم نیست اقتصاد مملکت یا کشور یا دنیا چطوره اصلا اصلا نگران نیستم چون اینا همه هیچ کاره هستن و فقط خود خدا باید بده خودش رو تنها منبع رزق و روزی میدونم و بی نهایت امیدوار هستم به آینده و به زندگی سراسر نعمت و رفاه و پول و ثروت برای خودم و عزیزانم
      ۲:
      یا اینکه زیاد شنیدم خداوند بخشنده و مهربان هست ولی اگر خانوادم یا بچه ام کمی دیر کرده باشن یا مریض شده باشن من سریع نگران شدم
      ولی الان بچه ام یا همسرم از در خونه که میره بیرون میگم خدایا دیگه خودت حواست بهش هست که آسیبی نبینه و تحت حمایت خودت هستیم و ارام میگیریم البته چند باری هم لغزش داشتم ولی از گذشته ام فاصله زیادی گرفتم خدا یا شکرت انگار که کسی مراقب خودم و خانوادم هست و من خوشحال و ارام هستم و همیشه میگم بی اذن خدا برگی از درخت نمیفته بازم شکرت
      ۳:
      یا شنیدم خدا تنها قدرت حاکم در جهان هست ولی از حرف و قدرت بنده ای خدا سریع نگران میشدم که نکنه زندگی من و یا بچم و یا شوهرم و … رو چشم بزنه و من سریع اسپند دود میکردم و صدقه میدادم ولی الان اصلا چنین دیدی ندارم و میگم ای بابا اینم یه بنده ی خدایی هست که تحت نظر خدا هست و قدرت این بنده در مقابل قدرت خدا اندازه بال مگس هم نیست و اگه خدا نخواهد نمیزاره هیچ اتفاقی برای هیچ کس بیفته و این اگه قدرت خاصی داشت که زندگی خودش رو درست میکرد ودر صمن چرا خدا از این قدرتها به پیامبران و امامان نداده و یا اینکه چرا به یکی این قدرت رو میده یه یکی دیگه نمیده این که عدالت نیست
      ۴:
      یا شنیدم خدا خیر و خوبی مطلق هست ولی هر بدی یا مشکلی برام پیش میومد میگفتم دیگه خدا داده نمیشه کاری کنم در حالی که الان متوجه شدم هر بدی و مشکلی برای هر کس پیش میاد نتیجه عمل خودش هست و خدای من فقط خیر و خوبی برای من میخواد و به سمت بنده اش میفرسته حالا شده گاهی مشکلی پیش بیاد بگم خدا خواسته ولی سریع تصحیحش میکنم که نه خدا نخواسته بنده ی خدا خواسته چون خدا خیر مطلق هست و کلا ادمها اینطورن که هر چی خوبی در زندگی میبینن میگن اره خودم بهش رسیدم ولی هر چی بدی و مشکل دارن میگه خدا نخواسته و نداده و ازطرف خدا بوده و مصلحتی در اون هست
      ۵:
      یا شنیدم هر کس خوبی کنه اون دنیا نتیجه اش رو میبینه و همیشه هر کار خیری میکردم میگفتم اندوخته ای باشه برای اخرتم و با چشم داشت که به بهشت برم و ذخیره ی اخرتم باشه کار خیر میکردم ولی الان فقط با عشق و لذت کار خیر میکنم بدون هیچ چشم داشتی و همیشه میگم خدا عارف عاشق میخواد نه مشتری بهشت و جهنم و من از ترس بهشت و جهنم نمیخواهم زندگی کنم اینجا میخوام با عشق و لدت زندگی کنم و اصلش این هست که خدا گفته هم این دنیا و هم اون دنیا پاداش میدهم
      ۶:
      یا شنیدم زیاد خواستن و همیشه از خدا خواستن خیلی کار زشتیه و زیاده خواهی هست و باید قانع باشم و قناعت کنیم که خدا خوشش بیاد چون ادمهای فقیر و بدبخت پیش خدا عزیزترن در صورتی که خدا میگه تو از من بخواه تا به تو داده بشه والان برعکس اینم چون فهمیدم زیاد خواستن از خدا یعنی بزرگ دونستن خدا یعنی ایمان داشتن به خدا که خیلی غطیم هست و قدرت داره و بخشنده هست و تازه متو جه شدم که این خودش بالاترین نوع ایمان و سپاسگزاری هست و اگر نخواهم چیزی اون دنیا از من پرسیده میشه مگه خدا رو قبول نداشتی به بزرگی به قدرت عطیم به بخشندگی پس چرا ازش چیزی نخواستی تا به تو داده بشه وبلعکس قبلن خودم که به من گفته بودن چقدر کار زشتیه همش طلب کنی دنبال زندگیت باش و خدا رو شکر کن که همینا رو داری و چیز دیگه درخواست نکن و گرنه همینا رو هم از دست میدی ولی حالا بلعکس میخوام زیادم میخوام چون ایمانم بیشتر اعتمادم بیشتر و توکلم به خدا بیشتر هست
      ۷:
      یا همیشه به من گفتن خدا در اسمانها هست و مراقب اگه دست از پا خطا کردیم ما رو مجازات کنه در صورتی که در قران خدا گفته از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم من همیشه خدا رو در اسمانها میدیدم و هیچ وقت نزدیک به خودم نمیدونستم ولی حالا با دره ای خودشناسی به این نتیجه رسیدم من خود خدا هستم بر روی زمین و ااز روح خدا در من دمیده شده و من خود خدا هستم که با این جسم تونستم وارد این کره ی خاکی بشم و اینجا روی زمین زندگی کنم و همین اعتماد به نفسم رو هزار برابر کرده هر چند هنوزم باید کار کنم روی این موصوع و خودم رو دست کم نگیرم و با ارزش و با لیاقت بدونم خودم رو
      ۸:
      یا زیاد شنیدم هر کس سرنوشتی داره که خدا از روز اول روی پیشونیش نوشته و تغییر نمیکنه ولی الان بلعکس فهمیدم هیچ چیز از قبل برای ما تعیین نشده و من با قدرت خلق کنندگی افریده شدم که هر لحطه از زندگیم رو هر طور که دوست دارم خلق کنم و تغییر بدهم به سمت بهترینا
      ۹:
      یا زیاد شنیدم که خدا هیچ وقت همه چیز رو با هم به کسی نمیده اگه یه چیز بده چیز دیگه ای میگیره و بارها منم میگفتم خدایا فقط سلامت در کنار خانواده باشم و دیگه هیچ چیز دیگه نمیخوام مثلا ثروت نمیخوام فقط سلامتی بده بسه ولی حالا بلعکس میگم مگه خدا خصیصه مگه خدا انسان که بخیل باشه واگه یه چیز داد بقیه رو بگیره و اصلا هدف از خلقت انسان بودن در آسایش و راحتی و ثروت و سلامتی و سعادت و بهترینا در دنیا و اخرت هست و بوده و من هم باید از خدا همه رو با هم بخواهم ودر بهترین زندگی و ثروت و سلامتی و . خوشبختی و …باشم
      ۹:
      و یا اینکه زیاد شنیدم ثروت زیادیش خوب نیست چون یا انسان منحرف میشه به راه بد و از خدا دور میشه و یا اینکه با ثروت زیاد کافر و بی دین میشه و یا در زندگی خیانت میکنه به طرف مقابل پس ثروت در حدی خوبه که دست آدم به سمت کسی دراز نشه ولی الان بلعکس میگم ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیا هست و من رو به خدا بی نهایت نزدیک میکنه چون میتونم با عشق دست خواهر و مادر و طرافیانم رو بگیرم و روزی رسان خیلیها بشم و با ثروت زیاد من خدا رو پیدا میکنم وچقدر باور فراوانی و بخشش خدا رو بشتر درک میکنم
      ۱۰:
      و یا اینکه شنیدم اگه زیاد خندیدی و خوشحال بودی حتما بعدش خدا تو رو گریه میزاره و ناراحتی برات به وحود میاره پس زیاد نخند و خوشحال نباش در صورتی که من الان بلعکس هستم و میگم حال خوب اتفاقهای خوب رو رقم میزنه و حال بد اتفاقهای بد رو رقم میزنه ودر صمن خوشحال بودن و شاد بودن بالاترین نوع سپاسگزاری هست
      ۱۱:
      یا زیاد شنیدم توبه و بخشش خدا و گدشتن خدا از روی گناهم و یا اصلا درخواستهام از خدا با التماس و با گریه زاری هست و فقط و در شبهای خاصی اتفاق میفته در صورتی که الان میگم خدا هر لحطه که من بخواهم توبه کنم من رو میبخشه و اصلا نیاز به ساعت و زمان و مکان خاصی نداره و خیلی برای یه انسان زشته که با گریه و زاری از خدا چیزی بخواهد انسانی که این همه والا مقام هست نباید در این حال بد درخواست کنه و چیزی بخواد در صمن خدا با زبان کسی کاری نداره با احساس ما کار داره که چون با ناراحتی هست ناراحتی بیشتر به ما بر میگرده
      ۱۲:
      و همیشه میگفتم خدا نعمت لاعری رو به بعصیا داده و به بعضیا نداده و همیشه با حسرت به لاعرها میگفتم خوش به حالتون شما هر چی که میخوایین میخوریین و لاعر هم هستین ولی ما این نعمت رو نداریم و محکوم به چاقی هستیم ولی الان بلعکس میگم هر کسی میتونه جسم خودش و زندگی خودش رو خلق کنه و هیچ فرقی بین لاعرها و چاقها نیست مگر در افکار و باورهای اونها که باعث شده اونها بپدیرن چاقی رو و هیچ تلاشی نکن و گرنه هر کس خودش میتونه زندگی و جسم وخودش رو اونجور که دوست داره خلق کنه رویای لاعری خودت رو خط نزن تو میتونی که الان اینجایی پس خلقش کن

      هنوزم از این باورها دارم که بنویسم و……
      اما دیگه میخواهم افکار و باور و حرفهام با هم همسو باشن میخواهم زندگی با طعم خدا رو بیشتر تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم