0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 386 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
416 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار ssba7303
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۸ ۰۰:۱۶
      مدت عضویت: 2348 روز
      امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,627 کلمه

      سلام امیدوارم همه شاد باشن و در مسیر رسیدن به خواسته هاشون 👋
      امیدوارم که این تمرین رو خوب نوشته باشم استاد …
      خب واقعا یادم نیست از چه زمانی راجب خدا شنیدم و چی اولین بار شنیدم ولی یادمه که همیشه میدونستم که خدا وجود داره …
      پدر من نماز میخوند قبلا همون شیوه نمازی ک همه میخونن خم و راست شدن ولی مادرم و خواهرم هیچوقت نمیخوندن فقط گاهی خواهرم اونم خیلی کم شاید دو سال یکبار . من همیشه میدونستم خدا وجود داره ولی ….. ولی نمیدونستم دقیقا چیه یا چیکار میکنه . میدونستم که هر چی که خلق شده رو خدا خلق کرده ولی تأثیر وجودش رو الان نمیدونستم فکر میکردم که خب خدا جهان رو به وجود اورده با یکسری مسائل مثل خورشیدی بی پایان و آب و زمین و یه هوش و دست و پا هم داده دیگه از اینجا به بعدش کاری به ما نداره نه کمکی میکنه نه چیزی نماز هارو میشماره روزه هارو میشماره کارای خوب رو مینویسه کار های بد رو مینویسه کار های خوب رو میزاره اون دنیا بهت بده کار های بد رو هم اون دنیا هم این دنیا باهات حساب میکنه ایستاده بالا سرت تا یه کار بد کردی خندیدی سریع یه بلا نازل کنه تازه پولدارم بخوای بشی کلی برات مانع میزاره (اینایی تعریف هایی ان که راجب خدا نه فقط میگفتن بلکه اینجور عمل میکردن که همیشه بترسن و همیشه مجبور باشن به یکسری از کارا ) نمیدونستم خدا چیه یک فرد قدرتمند؟ توی یک جعبه اجری توی مکه؟ … وقتی پدرم بهم کفت از رگ گردن خدا بهت نزدیک تره یکم ترسیدم و خب یکم حس کردم تنها نیستم ولی بازم نمیدونستم ک فایدش چیه که بهم نزدیک باشه جز اینکه میخواد همیشه نگاهم کنه چه گناهی میکنم یا چه کار خوبی میکنم سریع تو پرونده اعمالم بنویسه ؟ با این حال من خدارو همیشه دوست داشتم حس میکنم کنارمه و میگفتم که خدای من فرق داره و باهاش حرف میزدم صرفا چون خداست چون میفهمه حتی اگه نگم چون بی دلیل شاید دوستش داشتم ولی هیچوقت باور نداشتم ک بتونه برام کاری کنه باور نداشتم که بتونه کمک خیلی بزرگی در زندگیم بکنه
      همیشه شنیده بودم و هنوزم میشنوم از تو حرکت از خدا برکت
      مامانم همیشه میگفت خدا یه کیسه پول از اسمون که نمیندازه برات تو باید سخت تلاش کنی خودت سخت کار کنی و خدا بعد بهت یه کمک کوچولویی میکنه هنوزم درک کامل ازین جمله ندارم اصلا درسته یا اشتباه هنوزم نمیدونم وقتی من سخت درس میخونم پدرم در میاد میرم سر امتحان خب همشو ک خودم انجام دادم برکت خدا قبلا بوده ذهن داده حافظه هم داده که تونستم اصلا حرکتی کنم ولی اون کمک اون برکتی ک بعدش میاد چی …
      بهم گفتم مستقیم و غیر مستقیم که روی خدا حساب باز نکن خودت باید زندگی خودت رو بسازی و هیچ جادویی قرار نیست کمکت کنه
      با این حال هنوزم امیدوارم بودم خدا کمکم کنه ولی باور نداشتم چون اتفاقی نمیافتاد
      شاید در مرحله بعدی زندگیم تصور بهتری از خدا وارد زندگیم شد
      شنیدم ک خدا قدرتمنده ولی قدرتش رو توی چیزای دیگه تصور میکردم یا باور نداشتم ک قدرتش رو بزاره که زندگی منو خوب کنه مشکلات منو درست کنه به من کمک کنه فکر نمیکردم اینجوری باشه قدرتش توی باران و خلق زمین میدیدم شایدم خودم رو حقیر تر از اونی میدیدم که خدا بخواد قدرتش رو بزاره برام …
      شنیدم خدا مهربونه و بخشندس و خدایی اینو قبول داشتم همیشه که بهم گوش میده باور داشتم ک نگاهم میکنه باور دارم منو میبخشه باور داشتم بهم دلداری میده باور داشتم تنهام نمیزاره اره و بخاطر همین دوستش داشتم
      زمانی بود که شنیدم از خانوادم که ….‌‌‌
      خدا وجود نداره ‌
      ‌اونا هنوزم همین باور رو دارن و به من میخندن منو مسخره میکنن میگن خرافاته میگن داری وقتتو هدر میدی با اینکه من راجب دوره و این چیزا حرف نمیزنم ولی خودشون میان و فضولی میکنن نگاه میکنن با تحقیر سوال میپرسن و فکر میکنن من تحت تأثیر دوستمم و دارم مسیر بدی رو میرم و دارم اشتباه میکنم و ته این چیزا هیچی نیست این حرفیه ک میزنن و از مذهب بیزارن از خدا بیزارن باور ندارن فقط علم رو قبول دارن ولی من اینجور نیستم و اونا درک نمیکنن فقط مسخره میکنن میگن دوتا کتاب بخون بهتر ازین چرت و پرتاس … ولی نمیدونن اصل زندگی همینه قدرت واقعی همینه .شاید بخاطر اصول ها و حرفای واقعا اشتباهیه ک توی جامعه ما بیان میشه و خدارو محدود کردن و کاری کردن بقیه ازش بدشون بیاد منم زمانی از این چیزایی ک به خدا ربط داده بودن و ازین خدا ک خودشون با ذهن نا اگاهشون ساخته بودن برای مردم خوشم نمیومد
      اینجا بود ک من یسری حرفا رو رد کردم و یسری هارو قبول و یک خدایی ساختم که دوستش دارم و همیشه پیش خودم میگفتم خدای من فرق داره با اینکه نشانه ای از نعمت ها یا کمک هاش توی زندگیم نبود ک بگم این نتایجشه …‌
      من انسانی هستم که به اون شکل خم و راست شدن نماز نمیخونم و نخوندم مگه از روی ‌اجبار مدرسه من انسان بد حجاب و بی حجابی هستم من انسانی هستم که از عربی متنفرم هیچی ازش سر در نمیارم و هیچ آیه ای یا سوره ای رو نه حفظم نه بلدم نه تاحالا استفاده کردم و خب قبلا واقعا حس میکردم کافرم چون هیچکدوم از شرایط مومن بودن ک میدیدم میگن اینا مومنن رو نداشتم ولی همیشه میخواستم ته وجودم خدارو داشته باشم همیشه میخواستم یک قدرت بزرگ بیاد تو زندگیم و همچی رو درست کنه کمکم کنه منو به خواسته هام برسونه و وقتی این خدارو دیدم وقتی استاد رو دیدم استاد عطار روشن و استاد عباسمنش رو دیدم و خدایی ک اونا میگن رو شناختم الان میتونم بگم که یک مومن هستم یک خدا پرست کسی هر لحظه و همیشه داره به غیب ایمان میاره الان میفهممپک اصلا نماز کلا یه چیز دیگس اصلش معنیش یجور دیگس و این نماز رو میخوام همیشه در زندگیم داشته باشم خجالت اوره وقتی میبینی چقدر راجب خدا شنیدب که حتی به یه مورچه زیر خاک هم نعمت میده ولی باور نکردی فقط میدونی فقط حرفه ولی نیازی نیست خجالت بکشیم برای تغیر اول باید بپذیریم این مسیری ک توش هستیم رو بایپ خوب نگاهش کنیم خوب بشناسیمش تا به تضاد برسیم تا دیگه پامونو اینجا نذاریم تا بفهمیم کدوم مسیره درسته …‌‌
      ‌من شنیدم خدا نعمت میده به همه بنده ها ‌
      ‌ولی باور نکردم به منم میتونه نعمت بده ‌
      ‌‌شتیدم خدا کمک میکنه به بنده هاش ‌
      ‌ولی فکر میکردم که باید پدرم در بیاد اینقدر تلاش کنم جونم در بیاد بعد اونم یه کم یه ‌کوچولو کمک میکنه تهش ‌
      شنیدم خدا قدرتمنده ‌
      ولی قدرت خدارو مطلق نمیدونستم و اینقدر اعتماد نداشتم که کار هامو به دستش ‌‌‌یسپارم و بهش اعتماد کنم که خودش با قدرتش درستش میکنه و به بقیه قدرت میدادم به خواهرم به مامانم به پدرم اطرافیانم کسانی بودن ک ازشون طرز بد رفتارشون ‌‌‌میترسیدم و میخوام این ترس از بین بره فقط خدارو ببینم
      شنیدم ک خدا توی کعبه و توی مکه هست ‌
      هم باور کردم هم نکردم یعنی فکر میکردم شاید خدای اونا اینجوری باشه ولی کفتم من‌ همچین خدایی رو نمیخوام ‌
      شنیدم خدا همیشه داره نگاهم میکنه با منه و از رگ گردن نزدیک تره ‌
      این یکم منو ترسوند راستش که همیشه داره نگاهم میکنه و انگار منتظره من دست از پا ‌‌‌خطا کنم الان میفهمم که این یعنی صمیمیت این یعنی نزدیک بودن
      شنیدم که خدا فقط یکسری افراد خاص رو دوست داره ‌
      تا حدودی باور کردم و فکر میکردم اونا عزیز ترن پیش خدا ‌
      ولی من تازه دارم خدارو میشناسم بهتره بگم شاید تا یک سال پیش من حضوری واقعی از خدا در زندگیم نداشتم حتی پدرم هم از نماز و قرآن خوندن دست کشید و یکسری حرفای ‌وحشتناک رو درباره دین قرآن و خدا گوش میده من دوست داشتم کمکش کنم ولی نمیخوام راجب این دوره با کسی حرف بزنم و نمیخوام راجب چیزایی ک باور داره بهش بشنوم من این مسیر رو دوست دارم همیشه منتظرش بودم و با افتخار میگم که میخوام این دوره نقطه اوج من باشه تا به اشتباهاتم راحب خدا پی ببرم و اونو توی زندگیم احساس کنم بزرگترین خواسته من از خدا اینه که خدایا منو توی این مسیر نگه دار بزار بشنوم این حرفارو و بمونم توی این مسیر همیشه این حرفا گوشم باشن اگه جایی دستم لغزید اشتباه کردم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن اگه خسته شدم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن بزار همین جا تویهمین اگاهی ها و مسیر بمونم اینجا مسیر واقعی و اصلیه .
      چند روز پیش برای پروژه مدرسه من خیلی خسته بودم ولی وقت نداشتم و باید مارم رو‌ فرداش سر موقع تحویل میدادم ولی بخاطر اشتباهم که عصابم خورد شد یک قسمت از کارم خراب شد و در واقع تمام اون زمانی که گذاشتم براش به باد رفت ولی بعدش یاد فایل هایی افتادم ک گوش دادم یاد استاد و به خدا گفتم خیلی خستم و خوابم میاد تمام روز وقت گذاشتم و دیگه در توانم نیست ادامه بدم و هیچ ایده ای ندارم چحوری درستش کنم خدایا لطفا کمکم کن من باقی این پروژه رو به دستای تو میسپارم وبهت اعتماد دارم و میخپابم و میدونم برام تمومش میکنی …. و شاید باور کردنی نباشه ولی من خوابیدم و صبح بیدارشدم و کارم اماده بود .. و من نمره ۱۹ گرفتم یه نمره عالی به همین زیبایی فقط باور کنید و خدا خودش کارارو پیش میبره . با اینکه من اولین روز بود ک وارد دوره شدم و تمرین انجام دادم ولی نتایج گرفتم .. و من از شدت ذوق بعدش گریم گرفت که خدایا چقدر تو خوبی و واقعا هرگز دیر نمیکنی .‌‌….من با این دوره به خورشید منبع و اصل این جهان نزدیک میشم و زندگی رویاییم رو میسازم .. مرسی استاد مرسی 💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم