0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 390 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12200
419 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mohsen Dr
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۸ ۱۱:۲۵
      مدت عضویت: 2278 روز
      امتیاز کاربر: 553 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 379 کلمه

      به نام خدای مهربان

      مقدمه:

      چند روز از شروع دوره میگذره، تغییرات عمیقا احساس میشه، بودن در کنار یک وجه قدرتمند از زندگی، رفیقی بی کلک و مهربان.

      غم بزرگ رفته! محسن بیشتر ساعت هایش رو با خوشحالی سپری میکنه.

      چرخ زندگی میچرخه، روزگار به من درس میده، من یاد میگیرم چطور درخواست کنم، خدا اجابت میکنه. اون حتی با جمله “گلم، من کم تحملم” آشنایی داره و منو منتظر نمیذاره.

      امروز:

      امروز یکم هول برم داشته، اینترنت نیست، البته به غیر از صبح ها، اینه که فایل های خودمو بیشتر نگاه میکنم. دیگه دنبال چرت و پرت و اخبار های فکر درگیر کن نیستم.

      دیگه واسم آخر زمان نیست، هر روز یه شروعه، یه شروع جدید!

      واسه ی داشتن تلویزیون هم خیلی عجله دارم، چون برای داشتن پلی استیشن خیلی عجله دارم!

      کنسول جدید سونی هم خوبه، یکی اینکه روی رواله و قوی تره و مدلش جدید تره و قراره کلی بازی جدید براش بیاد و یکی دیگه اینکه میتونه بازی های نسل هشتمی رو خوب خوب اجرا کنه. این مهمه!

      فردا:

      زیاد نمیخوام فکر کنم، این فکر فقط اذیتم میکنه صبر میکنم تا خدا مسیر روشن رو نشونم بده. این که دوست دارم چه کاره بشم و اینا یکم، میدونید دیگه.

      تصورات من راجع به خدا

      اوایل:

      خب اوایل، یعنی وقتی که عقلم میرسید یک دید روشن داشتم و هرچی میخواستم از آسمون میافتاد پایین! به نظرم خدا بزرگ، عدالت خواه، طالب دوست، بامزه و مهربانه. زندگی خیلی قشنگه!

      اواسط:

      بعد از آشنایی با قواعد اسراف گونه اسلام احساس کردم خدا به اون خوبی ها که میگن نیست، این همه ظلم توی دنیا دیده میشه، انسان های فقیر و غیره. این دور از احساس پاک و ظریف و خالصانه و صادقانه دوران کودکیم بود.

      آتئیست ها:

      بعد از آشنایی با این فرقه گرایش عظیمی به اثبات و استدلال و عقلانی بودن و منطق پیدا کردم، نتیجه اش هم اول احساس ناامنی و بقیه اش هم ازین بدتر میشد برام.

      تغییر:

      با اینکه هنوز به یقین نرسیده ام و بعضی وقت ها شک و تردید دارم، میدونم که نباید این هارو به دلم راه بدم چون هیچ کدوم واقعی نیستن! حتی چهره کسانی که میگفتند خدایی وجود نداره توس ذهنمه و هروقت هم میاد احساس بدی میکنم. این کارهاشون احمقانه است! من سعی میکنم با ایمان به یقین و سپس به ثبات برسم وبرای این کار حتی حاضرم تغییر کنم!

      ! خدا که برده نمیخواد، خدا دوست میخواد !

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohsen Dr
      ۱۳۹۹/۰۶/۱۱ ۲۲:۲۱
      مدت عضویت: 2278 روز
      امتیاز کاربر: 553 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 44 کلمه

      سلام به همه همراهان
      عزیزان اخه چرا توی لایک کردن کم میزارید همه نظرات درستن لایک کنید انرژیمون بزنه بالا
      مرس آه
      اخه من خودم همه نظرات درست رو لایک میکنم از شما هم میخوام لایک کنید
      راستی قبل از لایک دیگران اول خودتون خودتون رو لایک کنید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohsen Dr
      ۱۳۹۹/۰۵/۲۷ ۰۹:۵۶
      مدت عضویت: 2278 روز
      امتیاز کاربر: 553 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 415 کلمه

      سلام و درود
      باید بگم اینجوری بهم گفتن که باید خیلی خودت رو دست بالا بگیری به مسایل کوچک و بزرگ اهمیت بدی و خودتو درگیر کنی نباید زیاد حرف بزنی بهتره سکوت کنی خودتو جلوی بچه ها بگیری و ازین حرفا حالا نتیجه ای که این حرف ها برای من داشت فقط اعصاب خوردی بود مثلا من چرا نباید تو بچگی حرکات بچگونه انجام بدم یا چرا نباید با دوستام حرف بزنم یا چرا نباید فضولی کنم ؟
      من جمله چیزای غلطی که به من یاد دادن این بود که مال حلال هیییچ وقت جمع نمیشه
      ای دل غافل یعنی تاثیر این حرف منو توی اون بچگی به تمام بچه های ثروتمند کلاس بد بین میکرد یا مثلا میگفتن ما باید زبان عربی یاد بگیریم چون خدا توی اسمون ها فقط عربی حرف میزنه که از نتایج این طرز فکر چیزی جز زدگی از خدا و دین برام چیزی نداشت
      یادمه فیلم های خارجی که پخش میشد با خودم میگفتم اخه چرا این ها درگیر تاصبات نیستن خدا هم دوستشون داره وضعشون هم خوبه یا به قولی حسودی میکردم به بقیه جوری شده بودم که از خودم متنفر شدم ولی الان که به لطف خدا یکمم چشمو باز کردم دیدم خدا اونجوری که فکر میکنم نیست
      نمیدونم جهنم دارای اتش و مار دو زبانه و اینها همش افسانس همش برای اینه که مردم بترسن و مطیع بشن وگرنه هر چی از خدا به ادم میرسه خیر و خوبیه
      خدای ادم های خوب خدای ادم های بد هم هست
      اینو حتما بخونید
      داستان حضرت موسی رو شنیده اید توی این داستان خدا به موسی میگه که دفعه بعد که برای مناجات با من امدی موجودی را بیاور که از تو پایین تر باشد موسی فردای ان روز رفت به یه فاحشه خونه و رفت سمت یه فاحشه که با خودش ببره یهو قلبش ریخت با خودش گفت اگر این ادم یه کار خوب فقط یه کار خوب کرده باشه فضیلت داره یعنی اون یه کار خوب میتونه از تمام کار های بدی که کرده برتر باشه سپس اومد بیرون نا امید رفت به سوی کوه که سگی رو دید سگی کثیف و بئ بو و حتی مریض اونموقع بود که قلاده ای گردنش انداخت ولی نرسیده به کوه اونو هم رها کرد رفت پیش خدا گفت کسی رو پیدا نکردم خدا بهش گفت افرین ولی اگر همون سگ رو میاووردی از پیامبری که هیچ نسل اندر نسل تورو از پیامبری برکنار میکردم پس از اون موقع من هم قدر خودمو دونستم و به جای تخریب فکرم تمرینات جلسه دووم رو انجام دادم !!!!!!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohsen Dr
      ۱۳۹۹/۰۵/۱۷ ۰۰:۱۶
      مدت عضویت: 2278 روز
      امتیاز کاربر: 553 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 118 کلمه

      وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
      <<من تقریبا 9 ماه توی مدرسه هنرستان درس خوندم و سال اخر رو به اتمام رسوندم اما چیزی که از تشکیل صف کلاس ها قبل از ورود به کلاس یاد گرفتم این بود که به فرمان ناظم تمام بچه ها ایته الکرسی رو همخونی میکردن ولی من نمیخوندم اما چیزی رو توی
      اخر سال یاد گرفتم که هیچکدوم از 300 نفر دانش اموز مدرسه یاد نگرفتن و اون این بود لا اکراه فی الدین یعنی در دین هیچ اجباری نیست و این توی سوره بقره هم گفته شده توی ایته الکرسی هم هست حتی علی هم اون رو تکرار کرد اونم شاید تقریبا هزار سال پیش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohsen Dr
      ۱۳۹۹/۰۵/۱۷ ۰۰:۱۲
      مدت عضویت: 2278 روز
      امتیاز کاربر: 553 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 403 کلمه

      درود خدمت تمامی عزیزانم سلام
      میخوام خاطره ها و عقاید خودمو باهاتون در میون بزارم ولی اول از داستان مادر بزرگم که درباره ی داییم بود تعریف کنم اون تعریف میکرد که ما سال ها توی خونه های قدیمی زنگی میکردیم توی مناطق محروم یا مناطق پایین شهر اون کفت روزی پدر بزرگم اومد خونه و تصمیم گرفته بود خونه رو بفروشه تا جای بهتری زنگی کنه اما داییم با این که سن و تجربه ای نداشت حرف قشنگی زد کلا خاصیت خانوادم اینه که حرفای خوبی میزنن داییم گفت مایی که میگیم خدا میبخشه چرا خونمون رو باید بفروشیم تا بهتر زندگی کنیم میگه نمیشه یه خونه جدید بخریم و دوتا خونه داشته باشیم ؟
      به قول مادر بزرگم بابابزرگ زیر بار حرف نرفت و خونه رو فروخت و بعد سال ها به بدهی گذشت ولی اوضاع تغییری نکرد ولی بد تر از اون حرف پدر بزرگم بود که ایمان رو از دل داییم بیرون کرد
      این حرفی بود که توی گوش پدران ما دهه شصت خوندن ولی من با فکر داییم بزرگ شدم داییم با این همه هنوز هم با من مینشست و از سر شب تا ساعت های 8 یا 9 صبح برای از امید به عمل و باید ها و افکار امروزی و شخصیت سالم میگفت تا الان که من پسربزرگ خانوادم و خیلی از حال و احوالم راضیم شاید یه روزی نبودم شاید اشتباهی کردم ولی حرف خودم منو سروپا نگه داشت حرفی که همیشه توی خونه میزنم و تا یه هفته شارژ میشم اینه که خدا هرکاری که بتونه برای بندش میکنه پس اگر اشتباه شما از خدا بزرگتر باشه جوری که قدرت خدا نتونه اون اشتباه رو جبران کنه اون اشتباه جبران نمیشه و تجربه به حساب نمیاد من از تمام اشتباهاتم بزرگ و کوچیک راضیم چون اگر تحساس نمیکردم که باید تغییر کنم هیچ وقت به این سایت هدایت نمیشدم من چیز خرافی تا الان کسی تو گوشم نخونده حتی پدر بزرگم بعد از بازنشستگی جوری به اینترنت و کتاب و اخبار علمی روز چسبید مخصوصا بدنسازی طوری شده که از من با کلاس تر و امروزی تره و وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
      <> خیلی ممنون اگر با من همراه میشین توی این مسیر ما ها قرار نیست به هزار سال قبل برگردبم بلکه پلی به اینده میزنیم با علم با احساس خوب با اگاهی و توجه به خودمون اره مایی که همه باهم برابریم چون از یک خدا سرچشمه میگیریم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم