گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 390 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام
از بچگی همش از خداوند می ترسیدم نگرشی خوبی از خداوند نداشتم
به ما گفته بودند که اگه دروغ بگیم خداوند تو آتیش ما رو میسوزنه
خداوند آدم های فقیر رو خیلی دوست داره
و آدم های فقیر به خداوند نزدیک ترن
خدا ما رو به سزای همه ی کارهامون میرسونه
خدا خیلی خشمگینه
همش تصورم این بود که خدا کارش فقط اینه که یه برگه تو دستشه و داره اعمال ما رو می نویسه
و خداوند رو خیلی بد تصورم میکردم
همش می ترسیدم که اگه الان دروغ گفتم دیگه اون دنیا چه بلای سرمون میاد یا اگه موی سرمون پیدا شد
حتما مجازات میشم
خوشحال نبودم که به دنیا اومدم
و همیشه خودم و لعنت میکردم که این چه زندگیه دارم
من از خدا خوششم نمی اومد
منو اونجوری که میخاستم خلق نکرده بود از خودم که راضی نبودم
مدام از خودم عیب و ایراد میگرفتم
مدام بد و بیراه میگفتم به خودم
همیشه استرس داشتم
سراسیمه بودم
حال خوبی نداشتم حسم خوب نبود
بهمون گفته بودن که قرآن رو باید درست تلفظ کنی
اگه یه حرکت یا نشانه رو درست تلفظ نکنی میدونی خیلی گناه برام نوشته میشه
از خوندن قرآن هم زده شده بودم
میگفتم چیکار کنم من که بعضی جاهاش شاید اشتباه کنم
نخونم بهتره از خوندنشه
و هیچ میل و رغبتی هم برای قرآن خواندن نداشتم
از روزه می ترسیدم گفته بودن که باید روزه بگیری
و اصلا تمام و کمال هم از زبون هم چشم هم گوش همه چی در سکوت باشن و روزه باشن
و هیچ وقت روزه ام رو میگفتم خدا قبول نمیکنه
و همین جوری روزه میگیرم
چون نمیتونستم اونجوری که خدا گفته عمل کنم
و کلا اصلا در مورد خداوند هیچ اطلاع درستی بهمون ندادن
تا میتونستن ما رو از خدا دور کردن
ما رو از خدا فراری دادن
تنفر به وجود آوردن
نتونستیم ارتباط خوبی برقرار کنیم
همش ترس بود که اگه اینجوری کنی خدا ما رو می سوزونه اگه اونجوری کنی خدا این بلا رو سرت در میاره
حالا یه سوال ؟
خدایی که اینقدر میخاد بلا سر بنده هاش بیاره آیا میشه دوستش داشت ؟
آیا میشه باهاش دوست شد؟
آیا میشه باهاش ارتباط برقرار کرد ؟
آیا میشه بهش اعتماد کرد؟
بدون آگاهی هرکس هر دیدگاهی خودش در مورد خدا داشته خدا رو بیان میکردند
و دایم از سختی هاش صحبت کردند
اما
از زمانی که خداوند رو شناختم دنیای من عوض شد
آرامش و آسایش در زندگیم به وجود اومد عشق ،عشق جریان پیدا کرد
زندگیم دگرگون شد
من با خداوند اونس گرفتم باهاش ارتباط برقرار کردم حسش میکردم تو وجودم
همش حس میکردم تو قلبمه
و هر کاری که دلم بخواد خدا برام ردیفش میکنه
فهمیدم خدا عاشق بنده هاشه خدا به بنده های عشق میده
خدا همه چی رو به وجود
آورده که همه زندگی کنن همه لذت ببرن
بهترینها توی جهان هس که ازش استفاده کنند و حالشو ببرن
خدا خیلی مهربونه خیلی بخشنده هس خیلی رزاقه
خیلی صبوره خیلی کریمه خیلی عزیزه
رزاقه
چون من رزاقیش بهم ثابت شده
چون هر چه دلم میخاد در اختیارم قرار داده و من از تمام نعمت هایش به خوبی استفاده میکنم و لذت میبرم
خداوند اختیار اینکه من چه میخام از این دنیا رو به خود ما سپرده
که من خودم خلقش کنم
هر چه که دوست دارم از خدا بخوام
من خودم خالق زندگی خودم هستم ممنونم ازش که هر چه که ازش درخواست میکنم برام فراهم میکنه
الهی شکر
خداوند بخشنده هس و منو بخاطر توبه ای که کردم بخشیده مطمینم
میدونم چون دیگه هیچ وقت در موردش فکر نکردم خیالم راحت بوده که بنده هاش و خیلی دوست داره چون از اینکه بنده هاش رو خلق کرده به خودش آفرین گفته
عاشق بچه هاشه
از مادر مهربانتره
پس مادری که اینقدر از بچه اش طرفداری میکنه اینقدر دوست داره فرزندش
دیگه خدا که جای خود دارد
و خیلی با مادر فرق داره
همیشه خیالم راحته احساسم خوبه نسبت به خداوند
هر جا میرم احساس میکنم خدا همرامه
تو ماشین تو خیابون تو خونه هر کجا که برم خیلی خیالم راحته ترس ندارم
بعضی ها بهم میگن تو نمیترسی از مثلاً این موضوع
یا چرا اصلا بیخیالی
مثال جنگ که الان اتفاق افتاد
به طرز عجیبی من حالم خوب بود اصلا نمی ترسیدم نه اخبار نگاه کردم نه چیزی
فقط همین جوری که مثلاً تو یه جمعی بودیم حرفهای رد و بدل میشد و میرفت
و من توجهی نمیکردم خیالم آسوده بود
احساس خوبی داشتم
همیشه توکلم بخداس
در مورد فرزندانم اینکه اونا رو من به خدا می سپارم و روزهایی که خیلی خستمه و میخام بخوابم با خدا صحبت میکنم که میگم من بخوابم خودت نگه دار فرزندانم باش و ازشون مراقبت کن
و هر کسی منو ببینه که با خیال راحت میخوابم ظهر ها
میگه تو خیلی بیخیالی که میگیری میخابی
چه جوری میتونی بیخیال باشی
من در سلامتی هنوز نتونستم باور کنم که میتونم سلامت باشم میتونم بی عیب و نقص باشم در این مورد باورهای اشتباهی دارم
که الان دچار معده درد هستم
در این مورد هم به امید الله میتونم سلامتیم رو به دست بیارم
چون سلامت بودن حق منه
من به این دنیا نیومدم که درد و رنج رو تحمل کنم من به این دنیا نیومدم که انبار بیماری ها باشم
من اومدم که در سلامت و آرامش زندگی کنم
که اینجا هم مقصر خودم هستم که به جسمم ضربه میزنم
ممنون و سپاس از خدای مهربانم بابت تمام قدرت هاش و نعمت هاش که بر ما فزونی بخشیده و ما رو به راه راست هدایت کرده 🤲🌿🌹
نشان های دریافت شده
به نام حق
سلام بر دوستان عزيز :
بخش دوم زندگي با طعم خدا
در مورد سوال اول جه افكار و نگرشي در مورد خداوند بهمون گفتن؟
:من هميشه فكر ميكردم خداوند ادم هاي فقير رو خيلي دوست داره و اونايي كه فقيرتر هستند پيش خدا عزيز هستند وهمين ادم ها هميشه در رنج و سختي هستن و حتي بيشترين افرادي كه مريض ميشن افراد فقير هستن
و حتي به اينحور ادم ها ميكفتم برام دعا كنيد شما پيش خدا عزيزتر هستين و خداوند صداي شما رو ميشنوهه
و باورم اين بود افراد فقيري كه در اين دنيا هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ سلامتي در اين دنيا بهره اي نميبرن ديكه اون دنياشون اوكيه مستقيم خداوند اونا رو وارد بهشت ميكنه
و هميشه به اينجور افراد احترام بيشتري قايل بودم و با خودم ميكفتم خداوند اينا رو خيلي دوست داره
من باورم اين بود كه خداوند مريضي رو ادم ها ميزاره و تقديرش اينه خدا خواسته بنده اش مريض بشه و اب خوش از گلوش پايين نره يا باورم اين بود كسي كه مريضي سختي ميگرفت ميكفتن ادم هاي خوب هميشه تو رنج و سختي هستن و زودتر از دنيا ميرن
و هر وقت مريض ميشدم ميكفتم خب خدا ميخاد من مريض باشم و هر وقت از معده درد رنج ميبردم ميكفتم خدا ميخاد اين تقدير منه جقدر پرهيز كنم جقدر خودم و در رنج و سختي قرار بدم بايد تحمل كنم و باورم اين بود كه منم جز اون افرادي هستم كه زود از دنيا ميرن
من هميشه تصورم اين بود كه خداوند تو اسمونه و بايد براي دعا كردن حتما سرمون به اسمون بالا باشه تا خدا صدايمون رو بشنوه
از اطرافيان ميشنيدم كه ميكفتن خداوند رو مي توني مثل ادم خوبي كه تو ذهنت
هس تصور كني كسي كه خوبه ميتوني اون و تصور كني حس كني
من هميشه جون از عموم خوشم مي اومد و برام خوب بود و احساس خوبي داشتم با ديدنش
حس ميكردم خداوند شبيه اونه
وقتي اسم خدا بياد وسط عموم مي اومد جلوم
و همچنين بهم كفتن كه خداوند كناههاي كبيره رو نمي بخشه و هميشه احساس ميكردم كه ديكه ما هم ميريم تو جهنم و خداوند ما رو نمي بخشه
وحتي اكه توبه هم ميكزدم بعد از جند وقتي باز به اين فكر بودم و در شك و دو دلي كه خداوند ديكه منو نميبخشه و توبه ام قبول نميكنه از كجا معلوم منو بخشيده
خودم رو يك ادم بدبخت و كناهكار تصور ميكردم و اينكه هر بلايي سرم بياد حقم
جه باورهاي از خداوند داشتيم
خداوند رو برامون اينحور تعريف كردن كه خداوند بنده هاي كه كار خطايي انجام ميدن دوست نداره و اونا رو نمي بخشه و خداوند كساني كه با گريه دعا ميكنند دعاي اونا رو زودتر قبول ميكنه و بايد حتما هنكام دعا كردن گريه كني كه دعات قبول باشه و در خلوت
بخش دوم باورمون نسبت به موضوعاتي كه شنيديم جيه ؟
به ما كفتن كه خداوند رزاقه خداوند بخشنده هس خداوند مهربانه خداوند حافظه خداوند توبه پذيره
و هميشه ديدكاهم نسبت به بخشندكي اين بود كه جرا اكه خداوند بخشنده هس ولي به ما چيزي نداده جرا افراد خاصي از نعمت هاي فراواني لذت ميبرن و اكه اينجوره خداوند به كساني كه دوست ذاشته اين نعمت ها رو بخشيده
جه حوريه خداوند رزاقه ساليان سال ما رزق و روزمون از دنيا خيلي كمه يعتي اين حق ما بوده كه بهره اي نداشته باشيم از دنيا
تمام اين سالها ما با ترس زندكي كرديم و خداوند رو برامون با عذاب و وحشت تعريف كردن كه اكه اينجور كني خدا نمي بخشدت اكه اونجور كني خدا وند دوسنت نداره و بايد به فكر اون دنيات باشي هر كاري ميكني بايد اون دنيا نتيجه اش رو ببيني و اين دنيا هر جه بيشتر رنج و سختي بكشي ادم خوبي هستي
و اينكه وقتي توبه ميكنم باورم نميشه كه خداوند توبه ام رو پذيرفته هميشه ميترسم از اينكه اين بار كناه رو با خودم به دوش بكشم و به اون دنيا ببرم اونجا جواب خدا رو جه بدم جه بكم وقتي توبه ميكنم نميتونم قبول كنم كه خداوند منو بخشيده
خدا رو شكر در اين دوره لاغري با ذهن اشنا شدم و در تمام موارد زندكيم اسايش و ارامش به وجود اومد و اينكه خداوند رزاقه و بخشنده و مهربان و اينكه عاشق بنده هاشه و اون احساس و ارامشي كه داريم از لطف خداوند مهربان هستش و دوست داره بنده هاش در اسايش و ارامش باشن و هميشه شاد و خندان باشن 🙏🏻
البته هنوز ترس و وحشت دارم و نميتونم باور كنم كه كه خداوند حافظه بخاطر اين ويروس خيلي ترس و استرس داريم و ولي باز هم خوبه با گوش دادن به اين فايل ها به ارامش و اسايش ميرسيم و يا اينكه مي بينيم جند نفر بخاطر اين مريضي حالشون خوب نيس ترس به سراغمون مياد كه نكنه ما هم همين جور بشيم
ان شاالله به لطف خداوند و استاد عزيز به اسايش و ارامش ابدي دست پيدا كنيم 🙏🏻