0

تغییر زندگی (جلسه هفتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تا حالا به این فکر کردی که چطور می‌تونی تغییر زندگی خودت رو شروع کنی؟ 🤔

خیلی از ما منتظر یک معجزه هستیم، اما واقعیت اینه که کلید همه چیز دست خود ماست. 🗝️

اگر از شرایط فعلی‌ات راضی نیستی، وقتشه که از امروز، مسئولیت کامل زندگی‌ات رو به عهده بگیری و قدم اول رو برای ساختن آینده‌ای که آرزوش رو داری برداری. 🚀

این تغییر، فقط با یک تصمیم کوچک شروع میشه! ☀️

شرایط فعلی و اهمیت آن 🌱

شرایط فعلی زندگی شما، نتیجه تمرکز و توجهی است که تا امروز به موضوعات مختلف زندگی‌تان داشته‌اید. 🌸

سلامتی، وضعیت مالی، روابط عاطفی و دیگر جنبه‌های زندگی، همه انعکاسی از افکار و نگرش‌های گذشته شما هستند.

مثلاً اگر بارها شنیده باشید که «پول درآوردن سخت است اما از دست دادن آن آسان»، طبیعی است که اکنون در شرایطی باشید که به سختی پول به دست می‌آورید و به راحتی از دستش می‌دهید. 💸

اما نگران نباشید! فهم این نکته و پذیرش آن، پایه و اساس تغییر زندگی است. و اولین قدم، پذیرش صددرصد مسئولیت شرایط فعلی زندگی‌تان است. ✨

شاید شما هم مثل من، قبلاً فکر می‌کردید دیگران—پدر، مادر، همسر، دوستان یا جامعه—مسبب شرایطتان هستند. 🤔 اما این نگرش نه تنها به شما کمکی نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود زندگی شما تحت تأثیر افکار و تصمیمات دیگران باشد و همیشه با حس ناامیدی و یاس دست و پنجه نرم کنید.

پس اگر واقعاً می‌خواهید تغییر زندگی خود را شروع کنید، تعهد بدهید که از این لحظه، خودتان مسئول تمام جنبه‌های زندگی‌تان هستید. 💪

مهم نیست اکنون در چه شرایطی هستید؛ مهم‌ترین نکته برای تجربه تغییر زندگی، پذیرش مسئولیت شرایط فعلی است.

یعنی اگر تا امروز فکر می‌کردید که «دیگران باعث شرایط من هستند»، از این لحظه این نگرش را جایگزین کنید:

«من مسئول شرایط فعلی زندگی‌ام هستم.» 🌟

حتی اگر هنوز نمی‌دانید چگونه و چرا، کافی است این پذیرش را داشته باشید.

پذیرش واقعی به این معنا نیست که بگویید «باشه، من قبول کردم» و انتظار داشته باشید که تغییر زندگی به صورت جادویی اتفاق بیفتد. ✨

این تعهد باید در افکار، رفتار و گفتار شما نمایان شود.

چطور این پذیرش را عملی کنیم؟ ✅

  • از این لحظه به بعد هرگز درباره شرایط فعلی خود با دیگران شکایت نکنید. 🚫
  • هیچ رفتاری که نشانه خشم، ناراحتی یا کینه نسبت به دیگران باشد، از شما سر نزند. 😌
  • در حالت پیشرفته‌تر، حتی در ذهن خود کسی را مسئول شرایطتان ندانید و افکار مربوط به آن را مرور نکنید. 🧠

زمانی که این مرحله را پشت سر گذاشتید، یعنی به شکل عملی مسئولیت شرایط زندگی خود را پذیرفته‌اید. کسی که خودش را مسئول می‌داند، دیگر شکایت نمی‌کند و گله‌ای ندارد، چون می‌داند همه چیز با فکر و تصمیم خودش شکل گرفته است. 🌈

و اینجاست که شما آماده ورود به مسیر واقعی تغییر زندگی هستید. 🚀

تغییر زندگی

صحبت نکردن درباره شرایط فعلی 🤫✨

یکی از نکات طلایی مسیر تغییر زندگی این است که درباره شرایط فعلی خود صحبت نکنید. 🛑

چرا؟ چون وقتی درباره مشکلات و شرایط فعلی حرف می‌زنید، تمرکز و توجه شما و دیگران روی همان شرایط باقی می‌ماند.

هرچیزی که به آن توجه می‌کنید، به جهان هستی اعلام می‌کنید که «من این شرایط را می‌خواهم!» و به همین سادگی، شرایط فعلی شما تداوم پیدا می‌کند و آینده‌تان هم شبیه امروز خواهد بود. 😔
بسیاری از ما با امید به تغییر زندگی درباره مشکلات خود صحبت می‌کنیم، غافل از اینکه در واقع داریم همان شرایط را تثبیت می‌کنیم.

پس اگر قصد واقعی تغییر زندگی دارید، به هیچ وجه نباید درباره آنچه اکنون هست صحبت کنید یا حتی فکر کنید! 💡 چون فکر کردن حتی از صحبت کردن قوی‌تر و تأثیرگذارتر است. 🧠💥

وقتی درباره امروز فکر و صحبت نکنید، ارتباط امروز با فردا و روزهای آینده را قطع می‌کنید. 🌈

این همان لحظه‌ای است که با تمرین‌هایی که یاد گرفته‌اید، ذهن شما روی شرایطی که دوست دارید تمرکز می‌کند و این توجه، آینده شما را شکل می‌دهد. 💫

به این شکل، شما به صورت عملی درباره شرایط فعلی صحبت یا فکر نمی‌کنید و در عوض، به شرایطی که دوست دارید تجربه کنید توجه می‌کنید. آینده شما دیگر شبیه امروزتان نخواهد بود، بلکه شبیه چیزی می‌شود که روی آن تمرکز کرده‌اید. 🚀

برای مثال:

  • فردی که سال‌هاست ثروتمند است، هر روز به احساس ثروت و تجربه‌های مثبت خود توجه می‌کند؛ زندگی او در مسیر رشد و ثروتمندتر شدن تداوم پیدا می‌کند. 💰🌟
  • در مقابل، کسی که فقیر است و روزانه درباره فقر و مشکلاتش فکر و صحبت می‌کند، سال به سال در شرایط سخت‌تر باقی می‌ماند و زندگی او پر از محدودیت‌ها می‌شود. 🥀

این دست خدا نیست که شما را از فقر به ثروت برساند؛ بلکه دست خود شماست که با تمرکز و اقدام صحیح، با تغییر زندگی تان به سمت ثروت و شرایط دلخواه حرکت کنید. 🙌

سیستم زندگی که جریان شرایط شما را شکل می‌دهد، توسط اراده خداوند برای همه انسان‌ها خلق شده است و هیچ تداخلی در کارکرد آن وجود ندارد. 🌌

هر کس می‌تواند با استفاده درست از این سیستم، زندگی خود را به نفع یا ضرر خود هدایت کند.

چه بدانید و چه ندانید، شما مسئول صددرصد شرایط زندگی خود هستید. ⚡

خداوند فقط سیستم را خلق کرده و مسئولیت استفاده از آن با شماست.

۷ قدم طلایی برای تغییر زندگی ✨🌈

دوست من! 🌱 مسیر تغییر زندگی با تمرکز، اقدام و انتخاب درست شکل می‌گیره. خیلی وقت‌ها ما می‌خوایم شرایطمون عوض بشه، اما هنوز ذهنمون روی گذشته و مشکلات فعلیه. این باعث می‌شه همون وضعیت ادامه پیدا کنه و تغییر واقعی رخ نده. 😔

تو این بخش، ۷ قدم عملی و ساده ولی قدرتمند برات آماده کردم. با انجام این تمرین‌ها و رعایت نکات، می‌تونی مسیر زندگی خودت رو به سمت خواسته‌ها و اهدافی که واقعاً دوست داری هدایت کنی. 💖 آماده‌ای تا زندگی‌ت رو متحول کنی؟ 🚀

قدم اول: پذیرش مسئولیت صد درصدی زندگی 💖

دوست من! ✨ تا حالا شده بگی: “تقصیر فلانی بود!” 🤦‍♀️ حقیقت اینه که این نگرش، نه تنها کمکی به تغییر زندگی نمی‌کنه، بلکه مثل یه زنجیر سنگین، تو رو به همون شرایط وصل می‌کنه. ⛓️

اولین قدم، پذیرش کامل مسئولیت زندگی‌ت هست. 💪 یعنی بگی: “من خالق شرایط فعلی‌ام و می‌تونم خالق آینده‌ام هم باشم!” حتی اگر منطقی پیدا نکنی، با تمام وجود این رو در ذهنت جایگزین کن. ⛵
وقتی مسئولیت رو قبول می‌کنی، اعلام می‌کنی آماده‌ای تا سکان کشتی زندگی‌ت رو به دست بگیری و به سمت خواسته‌ها هدایتش کنی.

قدم دوم: قطع ارتباط با شرایط فعلی (ذهنی و کلامی) ✂️

یکی از مهم‌ترین قدم‌ها، قطع ارتباط با شرایط فعلیه. 🙅‍♀️ وقتی درباره مشکلاتت با دیگران صحبت می‌کنی، داری به جهان می‌گی: “من این شرایط رو دوست دارم!”

برای تغییر زندگی، باید از این لحظه به بعد درباره شرایطی که دوست نداری، نه صحبت کنی و نه گله داشته باشی. حتی در ذهن خودت کسی رو مقصر ندون و افکار مربوط به اون رو مرور نکن. این کار باعث می‌شه توجهت روی خواسته‌های جدیدت باشه و آینده‌ای که دوست داری بسازی. 🌟

قدم سوم: قدرت تمرکز و توجه (قانون جذب) 🧲

ذهن ما مثل آهنرباست؛ هر چیزی که بهش فکر و توجه کنیم، جذب می‌کنه. ✨ این همون قانون جذبه! وقتی دائم به کمبودها فکر می‌کنی، شرایط بیشتری از جنس کمبود به سمتت میاد.

برای تغییر زندگی، تمرکزت رو روی خواسته‌ها بذار. 🤩 ثروت، سلامتی، روابط خوب—هر چی که می‌خوای، تمرکزت رو روی اون بذار و به جهان اعلام کن که آماده‌ای تا دریافتش کنی. 🧠
یادت باشه، فکر کردن حتی از صحبت کردن هم قوی‌تره!

قدم چهارم: شکرگزاری و طعم‌های خوشایند 🙏

شکرگزاری، معجزه واقعی برای تغییره. 🌸 وقتی بابت نعمت‌های کوچک و بزرگ شکرگزاری می‌کنی، فرکانست رو به فرکانس فراوانی تغییر می‌دی.

هر روز صبح و شب، بنویس یا فکر کن: “خدایا شکرت برای سلامتی و شادی‌ام.” 💖 حتی در شرایط سخت، زیبایی‌ها رو ببین و ازشون لذت ببر. این کار انرژی مثبتت رو بالا می‌بره و مسیر تغییر زندگی‌ت رو هموار می‌کنه.

قدم پنجم: نوشتن، ابزاری قدرتمند ✍️

نوشتن یکی از قوی‌ترین ابزارها برای تغییر زندگیه. ✨ افکار و اهدافت رو روی کاغذ بیار و اون‌ها رو واقعی کن.

قبل از خواب یا صبح‌ها قبل از بیداری کامل، هر چیزی که به ذهنت میاد بنویس. 😴✍️ این کار بهت کمک می‌کنه به اعماق ناخودآگاهت دسترسی پیدا کنی و مسیر رسیدن به خواسته‌ها رو هموار کنی.

قدم ششم: الگوبرداری و باور به فراوانی 🌟

جهان پر از فراوانیه! 🍀 وقتی دیگران به موفقیت رسیدن، حسادت نکن. ازشون الگوبرداری کن و باور داشته باش که تو هم می‌تونی.

با این نگرش، مسیر تغییر هموار می‌شه و هیچ محدودیتی جلوی رسیدن به اهداف وجود نداره. 💪 تکرار کن: “خدایا شکرت که موفقیت ممکنه و من هم می‌تونم تجربه‌اش کنم.”

قدم هفتم: تبدیل شدن به نیلوفر مرداب 🌸

همیشه شرایط بیرونی تحت کنترل ما نیست، اما واکنش ما کاملاً دست خودمونه. 🌧️

نگرش مثبت داشته باش و به دنبال خوبی‌ها باش. مثل نیلوفر مرداب که در لجنزار رشد می‌کنه، حتی در محیط سخت هم می‌تونی شکوفا بشی. 🌈 ا
ین یعنی؛ تبدیل شدن به فردی که در هر شرایطی رشد و پیشرفت می‌کنه و آینده‌ای زیبا برای خودش می‌سازه. 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.54 از 119 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12361
201 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۵ ۱۴:۵۳
      مدت عضویت: 663 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 958 کلمه

      تمرینات عملی : 

      قدم اول: پذیرش مسئولیت صد درصدی زندگی

      «سال‌ها دنبال مقصر می‌گشتم؛ خانواده، محیط، شرایط، حتی گذشته‌ی خودم. اما حالا می‌فهمم هیچ‌کس جز خودم مسئول انتخاب‌ها و تصمیم‌هام نیست.

      با پذیرش مسئولیت، یه آرامش عجیب توی قلبم می‌آد.  حتی وقتی شرایط سخت می‌شه، به جای غر زدن، با خودم بگم: «این موقعیت نتیجه‌ی انتخاب‌ها و افکار منه، پس می‌تونم تغییرش بدم.»

      تمرین می‌کنم این جمله رو تکرار کنم، نه فقط با ذهن، بلکه با رفتارم هم نشونش بدم. وقتی احساس می‌کنم تمایل دارم بهانه بیارم یا کسی رو مقصر بدونم، یادآوری می‌کنم: من سکان دارم و می‌تونم مسیرمو تغییر بدم.

      این قدم باعث می‌شه احساس قدرت واقعی داشته باشم، وقتی تقصیر رو گردن دیگران میندازم دیگه نمیتونم بسازمش . خودم رو در حالت قربانی میبینم اما وقتی مسئولیت رو به دستم میگیرم به خودم هویت میدم به خودم معنا میدم و حس می کنم که زندگی‌م دیگه در کنترل دیگران نیست، بلکه در دست خودمه. این من پر قدرت حالا می تونه شرایط رو تغییر بده . چون وقتی خودم تونستم شرایط منفی بسازم قطعا خودمم میتونم شرایط مثبتم رو بسازم .  با این دیدگاه فرصت ها رو میبینم و اقدامات موثرتر رو راحتتر انجام میدم . کارها برام سخت جلوه نمی کنه . سنگین نمیشه . 

      وقتی از درون خودم و باور می کنم و تغییر می کنم  توانایی تغییر اقداماتم هم برام خیلی خیلی راحت میشه . 

      قدم دوم: قطع ارتباط با شرایط فعلی

      قبلاً ذهنم دائم روی مشکلات گیر می‌کرد و انرژی‌م هدر می‌رفت. هر بار درباره شرایط بد، کمبودها یا شکست‌ها فکر می‌کردم، انگار زمین زیر پام می‌لرزید. 

      الان دارم یاد می‌گیرم درباره شرایط فعلی نه حرف بزنم و نه حتی ذهنم رو با افکار منفی مشغول کنم.مثلاً وقتی کمبود پول یا وقت دارم، به جای غر زدن یا نگرانی، می‌گم: «این الان مهم نیست. من دارم حرکت می‌کنم به سمت چیزایی که می‌خوام.» 

      تمرین می‌کنم حتی افکار آزاردهنده رو رها کنم و جای اون‌ها تصویر شرایط دلخواهم رو بیارم.این کار باعث می‌شه انرژی‌م آزاد بشه و ذهنم روی چیزهای مثبت متمرکز بشه. هر روز که تمرین می‌کنم، حس سبکی و آزادی بیشتری دارم و متوجه می‌شم که وقتی ذهنم از شرایط فعلی جدا می‌شه، فرصت‌های تازه بیشتری می‌بینم.

      قدم سوم: قدرت تمرکز و توجه

      ذهنم مثل آهنرباست؛ هر چیزی که بهش توجه کنم، جذب می‌کنه. قبلاً تمرکزم روی کمبودها بود و همیشه بیشتر از قبل کمبود تجربه می‌کردم.حالا تمرین می‌کنم تمرکزم رو روی چیزایی بذارم که می‌خوام، نه اون چیزی که ندارم. آرامش، شادی، سلامتی، وفور و فراوانی.هر وقت وسوسه می‌شم به کمبودها فکر کنم، آگاهانه ذهنم رو به چیزی که می‌خوام برمی‌گردونم و تصور می‌کنم همون حالا وجود داره.این تمرین باعث می‌شه حس کنم نه فقط ذهنم، بلکه احساس و رفتارهام هم در راستای اهدافم هماهنگ می‌شه.با تمرکز روی خواسته‌ها، اعتمادم به جریان زندگی و حضور خدا قوی‌تر می‌شه و حس می‌کنم هر چیزی که می‌خوام، کم‌کم خودش رو نشون می‌ده.

      وقتی من در درونم پیش آرزوهام باشم حس داشتن آرزوهام بهم دست میده . 

      قدم چهارم: شکرگزاری و طعم‌های خوشایند

      هر روز صبح، قبل از اینکه کارهای روزمره شروع بشه، چند دقیقه با خودم می‌شینم و شکرگزاری می‌کنم.شکرگزاری فقط برای چیزای بزرگ نیست، برای لحظه‌های کوچیک هم هست: نفس کشیدن، نور خورشید، صدای پرنده‌ها، یا یه لبخند ساده.هر بار که شکرگزاری می‌کنم، حس می‌کنم انرژی‌م تغییر می‌کنه و یه آرامش شیرین میاد توی قلبم.شب‌ها قبل از خواب، اتفاقای خوب روزم رو مرور می‌کنم و بابتشون تشکر می‌کنم. حتی اگه روز سختی بوده باشه، سعی می‌کنم یه نکته مثبت پیدا کنم.این تمرین باعث می‌شه نگاهم به زندگی تغییر کنه و متوجه بشم که همیشه چیزای خوب هستن، فقط کافیه ببینمشون و قدردانشون باشم.

      قدم پنجم: نوشتن، ابزاری قدرتمند

      دفترم این روزها شده یه دوست صمیمی که همه چیز رو می‌پذیره و هیچ قضاوتی نمی‌کنه.هر روز هر چی تو ذهنم می‌گذره، حس می‌کنم یا نیاز دارم بیانش کنم، روی کاغذ می‌نویسم.وقتی چیزی می‌نویسم، ذهنم شفاف می‌شه و می‌فهمم واقعاً چی رو می‌خوام و چی فقط ترسه.این تمرین کمک می‌کنه با خودم روراست باشم و مسیرم رو بهتر ببینم.نوشتن مثل گفت‌وگو با خدا هم هست؛ انگار همه چیز رو بهش می‌گم . به ذهنم جهت میدم و بعد آرامش می‌گیرم.هر بار که دفترم رو باز می‌کنم، حس می‌کنم قدم بعدی‌م روشن‌تره و انرژی بیشتری برای عمل دارم.

      قدم ششم: الگوبرداری و باور به فراوانی

      وقتی دیگران موفق می‌شن، قبلاً حسادت می‌کردم و انرژی‌م تخلیه می‌شد. حالا تمرین می‌کنم الگوبرداری کنم و باور داشته باشم منم می‌تونم تجربه کنم. 

      به جای اینکه مقایسه کنم یا ناامید بشم، نگاه می‌کنم و یاد می‌گیرم.باور به فراوانی باعث می‌شه احساس محدودیت نکنم و قدم‌هایم مطمئن‌تر باشه.

      باور میکنم وقتی آرزوم در دستان شخصی دیگه است ایمان فعال دارم که به زودی به دست منم میرسه . پس از بودن آرزوم در دستان شخص دیگه احساس رضایت می کنم  و بیشتر خودمو در فرکانس داشتنش قرار میدم . 

      اتفاقا خدارو شکر میکنم چون دیگه بیرونی شده بهتر میتونم حسش کنم . 

      هر بار که این تمرین رو انجام می‌دم، حس می‌کنم مسیرم هموارتر می‌شه و در عین حال صبورتر و آگاه‌تر می‌شم.

      باور دارم که همه چیز برای من هم ممکنه و حس اینکه  از کسی عقب باشم ندارم. چون اصلا عقب افتادن معنایی نداره . فقط کانون توجه خودم دنیای درون و بیرونم رو ساخته   وقتی تغییرش بدم  قطعا دنیای منم تغییر می کنه . 

      قدم هفتم: تبدیل شدن به نیلوفر مرداب

      زندگی همیشه ساده نیست، شرایط سخت هم هست، اما برای درس دادن به منه . برای اینکه بهتر خلق کنم . برای اینکه خودمو بهتر بشناسم و بدونم تواناییم خیلی بیشتر از حد تصورمه .  من دارم یاد می‌گیرم که مثل نیلوفر مرداب، حتی در محیط نامساعد رشد کنم.

      هر سختی، هر چالشی، یه فرصت برای رشد و یادگیریه.

      با هر قدم، قوی‌تر و مقاوم‌تر می‌شم، آرامش و امیدم بیشتر می‌شه و حس می‌کنم آینده‌م روشن و زیباست.می‌فهمم حتی وقتی اطرافم پر از چالش و ناپایداریه، من می‌تونم شکوفا شم و با اعتماد به جریان زندگی، بهترین نسخه‌ی خودم رو بسازم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۵ ۱۴:۰۰
      مدت عضویت: 663 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,220 کلمه

      جلسه ۷ 

      یه وقتایی می‌شینم و به زندگی‌م نگاه می‌کنم…به همه‌ی چیزایی که هست، و اونایی که نیست.به چیزایی که دارم و بازم حس می‌کنم یه چیزی کمه.به لحظه‌هایی که باید خوشحال می‌بودم ولی نبودم.همیشه یه چیزی ته دلم می‌گه: «خودت این زندگی رو ساختی… خودت!»ولی تا همین چند وقت پیش، با شنیدن این جمله، دلم می‌لرزید. چون قبولش سخته. چون یعنی همه‌ی اون چیزایی که ازشون ناراحتم، یه جورایی انتخاب خودم بودن.

      اما گام هفتم یه تلنگر بزرگ بود برام… یه جایی وسط حرفا، حس کردم یه نوری از درونم روشن شد. 

      یه چیزی تو دلم گفت: «آره، تو ساختی، ولی یعنی حالا هم می‌تونی بسازی، اون‌طور که دلت می‌خواد.»

      تا قبل از این گام، همیشه دنبال مقصر می‌گشتم.همیشه یه نفر، یه اتفاق، یه شرایطی بود که فکر می‌کردم باعث شده من این‌طوری بشم.اما وقتی توی این جلسه شنیدم که:«هر چی الآن داری، نتیجه‌ی تمرکزات گذشته‌ته»،یه سکوت عجیبی توی ذهنم شکل گرفت…انگار یه تکه از پازل جا افتاد.انگار فهمیدم همه‌ی این سال‌ها داشتم روی چیزایی تمرکز می‌کردم که نمی‌خواستم،و بعد تعجب می‌کردم چرا همونا هی بیشتر می‌شن.

      خدا…چقدر ظریفه این قانونت.ما همش داریم درباره‌ی چیزایی که دوست نداریم حرف می‌زنیم،و تو، با عشق، با احترام به انتخاب‌مون، همونا رو بیشتر می‌کنی.نه از روی تنبیه، از روی قانون.از روی اون نظمی که توی جهان گذاشتی.و حالا تازه دارم می‌فهمم: 

      من وقتی از شرایط الانم شکایت می‌کنم، در واقع دارم امضای تأیید می‌زنم زیر همون شرایط.

      وقتی از بی‌پولی می‌نالم، یعنی دارم به جهان می‌گم:«همین خوبه، همینو بیشتر بیار برام.»وقتی می‌گم “سخته”، یعنی دارم سفت‌ترش می‌کنم.و وقتی می‌خوام ولی هم‌زمان از نبودش حرف می‌زنم، یعنی هنوز در نبودش زندگی می‌کنم، نه در بودنش.

      یه چیزی توی حرفای این گام خیلی بهم چسبید: 

      این‌که ما باید یاد بگیریم دیگه راجع به شرایط فعلی‌مون حرف نزنیم.

      نه از سر انکار، بلکه از سر ایمان.از سر این‌که بدونیم هر چی هست، موقته.من تا حالا فکر می‌کردم اگه با کسی درد دلمو نگم، سبک نمی‌شم.ولی حالا می‌فهمم هر بار که تکرارش می‌کنم، دارم اون درد رو زنده نگه می‌دارم.دارم بهش اکسیژن می‌دم که بمونه.و تازه، بدنم هم باهاش هماهنگ می‌شه.یعنی حتی سلول‌هام هم یاد می‌گیرن ناراحت بمونن.

      یه لحظه با خودم خلوت کردم و فکر کردم:چقدر وقتا درباره‌ی «چاق بودنم» حرف زدم.چقدر از “سخت بودن لاغری” گفتم.چقدر از “نمی‌تونم”‌ها نوشتم،و بعد انتظار داشتم بدنم لاغر شه.ولی حالا دارم می‌فهمم…من داشتم چاقی رو زنده نگه می‌داشتم با کلمه‌هام، با فکرام، با تمرکزم.

      حتی وقتی به شوخی می‌گفتم، بدنم جدی می‌گرفت.چون بدن نمی‌فهمه شوخیه یا جدی؛ فقط می‌فهمه «فرکانس».

      وقتی توی این گام شنیدم که گفت “هر چی بیشتر از شرایط فعلیت بگی، بیشتر همون شرایط رو تجربه می‌کنی”،یهو همه‌ی صحنه‌های زندگیم از جلوی چشمم رد شد.یاد روزایی افتادم که مدام می‌گفتم «هیچ‌چیز درست نمی‌شه».و واقعا هم نشد.

      نه چون بدشانسی آورده بودم، بلکه چون خودم مدام داشتم اون واقعیت رو صدا می‌زدم.حالا دارم یاد می‌گیرم ساکت شم…نه از روی ناامیدی، از روی آگاهی.از روی این‌که می‌دونم هر چی هست، فقط نتیجه‌ی فکرای دیروزم بوده،و فکرای امروزم قراره فردای منو بسازن.

      یه آرامشی از درونم اومد بالا وقتی فهمیدم لازم نیست با شرایط فعلیم بجنگم.لازم نیست ازش فرار کنم یا قهر کنم.فقط باید قبولش کنم و در عین حال، دیگه درباره‌ش حرف نزنم.

      چون جنگیدن با چیزی یعنی باورش داری،ولی وقتی رهاش می‌کنی و تمرکزتو می‌ذاری روی اون چیزی که می‌خوای،یعنی داری فرکانس جدید می‌سازی.

      مثل وقتی که موج رادیو رو عوض می‌کنی؛ دیگه صدای قبلی رو نمی‌شنوی، چون تمرکزت عوض شده.

      من دارم یاد می‌گیرم تمرکزم رو نگه دارم. 

      سخته، مخصوصاً وقتی اطرافم هنوز همون شرایط قدیمی رو داره نشون می‌ده.ولی گام ۷ بهم گفت:«باور کن که اون تصویر بیرونی فقط انعکاس درونته، نه واقعیت نهایی زندگیت.»

      و این جمله شد تکیه‌گاه ذهنم.هر وقت دوباره خواستم گله کنم، یادم اومد دارم از آینه ایراد می‌گیرم،در حالی‌که لباسم کجه، نه تصویر توی آینه.

      این چمد روز  یه دفتر گذاشتم کنار تختم.هر شب قبل خواب، می‌نویسم از چیزایی که دارم، از چیزایی که دوست دارم و در راه اومدنن.می‌نویسم:«خدایا ممنونم از آرامشم، از بدنی که سبک‌تر می‌شه، از دلم که آرومه، از پولی که داره راحت وارد زندگیم می‌شه، از عشقی که جریان داره و …»

      و حس می‌کنم همون لحظه یه موج کوچیکی از رضایت توی تنم می‌پیچه.نه به خاطر این‌که اون چیزا حتماً اومده‌ن،بلکه چون دارم می‌رم روی فرکانسشون.و از اون‌جا، معجزه‌ها شروع می‌شن.

      یه چیز دیگه هم از این گام گرفتم:نوشتن صبحگاهی.اون چند دقیقه بعد از بیدار شدن که ذهن هنوز خالیه،یه فرصت طلاییه برای برنامه‌ریزیِ روز.اون موقع که هنوز افکار دیروز برنگشته،می‌شه کاشتِ جدید زد توی زمین ذهن.می‌نویسم:

      «امروز من توی آرامش کامل زندگی می‌کنم.هر اتفاقی برام می‌افته، به نفعمه.من انتخاب می‌کنم که خوب ببینم، خوب حس کنم و خوب واکنش نشون بدم.»

      و روزم همون‌طور پیش می‌ره.

      من در این گام فهمیدم:

      «تا وقتی شرایط فعلی‌ت رو موضوع صحبت و تمرکزت نگه داری، تغییری رخ نمی‌ده.»

      اون لحظه گوشی‌مو گذاشتم کنار، دیگه به کسی پیام ندادم.رفتم جلوی آینه، به خودم نگاه کردم و گفتم:«ساکت شو، فقط حس کن اون چیزی رو که می‌خوای.»

      شروع کردم به تصور کردنِ آرزوهایی که دلم می‌خواست، حسشون کردم در یه پکیج کامل . یه تصویری که آرزوهام داخلش بود . 

      اولش فقط خیال بود، ولی بعد از چند دقیقه، حسش واقعی شد.

      انگار بدنم باور کرد، مغزم باور کرد. خنده اومد به لبم . اشک اومد به چشمم . سلول به سلول بدنم از اشتیاق این تصویر پر شد . 

      و بعدش  اتفاق کوچیکی در همون راستا افتاد، که فقط خودم می‌فهمیدم یعنی یه تغییر داره شروع می‌شه.

      این گام یه چیز بزرگ رو توی من زنده کرد: مسئولیت.

      نه اون مسئولیتی که سنگینه و خسته‌کننده‌ست،یه مسئولیت شیرین؛این‌که من سازنده‌ام.من خالق تجربه‌هامم.و وقتی اینو می‌فهمم، دیگه نمی‌تونم قربانی باشم. 

      چون هیچ قربانی‌ای، خالق نیست.

      یاد گرفتم به جای این‌که بگم «چرا من؟»،بپرسم: «من با چه فکری، چه احساسی اینو جذب کردم؟»نه برای سرزنش خودم، برای شناختن الگو.برای این‌که دوباره همون اشتباه رو تکرار نکنم.و همین پرسیدن، خودش یه نجاته.

      این گام فقط یه درس فکری نبود.یه تحول احساسی بود.یه درِ تازه به سمتی که همیشه دنبالش بودم:آرامشِ درونی، بی‌قید و شرط.اون نوع آرامشی که ربطی به بیرون نداره.نه به پول، نه به رابطه، نه به وضعیت بدن.یه حس درونی از اعتماد.اعتماد به خودم، به خدا، به مسیر.

      من وقتی دنیای درونم سرشار از فرکانسهای مثبت باشه یعنی توجهم، افکارم، احساسم، باورهام رو هدایت کنم به سمت زندگی بهترم در فرکانسی قرار می گیرم که قطعا  اتفاقات خوب برام رقم میخوره . آرزوهام متجلی میشن . 

      من درونم از وجود و بودن آرزوهام  خالیه که چیزی که بیرون می بینم نبودن آرزوهامه . 

      یعنی وقتی میگم نیست چرا نیست چرا فلان چیز نیست، خب نیست دیگه چه توقعی دارم در بیرون خلق بشه .

      ولی دلم میخواد. قلبم میگه میشه. بزار خلق بشه آرزوم. من اومم توی این دنیا تجربه کنم. 

      حالا دارم یاد می‌گیرم کمتر حرف بزنم، بیشتر حس کنم.کمتر بجنگم، بیشتر بپذیرم.کمتر دنبال دلیل بگردم، بیشتر دنبال حضور. 

      و هر بار که می خوام از شرایط الانم شکایت کنم،نفس عمیق می‌کشم و یادم می‌ندازم: 

      « اینم موقته.با تکرار، دائمیش نکن . متوقفش کن »

      این گام برام مثل یه بیداری بود.

      انگار سال‌ها توی تاریکی دنبال کلید می‌گشتم،و یه‌هو فهمیدم کلید همیشه توی جیبم بوده.فقط باید جرأت می‌کردم ازش استفاده کنم. 

      جرأت این‌که دیگه نگم «شرایطم بده»،بگم «شرایطم نتیجه‌ی دیروزه، و دارم فردامو می‌سازم.»

      و چقدر قشنگه این حس که بدونم همه‌چیز قابل تغییره،به شرطی که من تغییر کنم.نه با زور، نه با جنگیدن،با عوض کردن تمرکزم.با عشق، با آرامش، با ایمان.

      حالا می‌فهمم زندگی با طعم خدا یعنی چی… 

      یعنی زندگی‌ای که هر لحظه‌ش پر از انتخاب آگاهانه‌ست.یعنی بدونم خدا با منه،اما تا خودم نخوام، کاری نمی‌کنه.چون اون به انتخابم احترام می‌ذاره.و حالا من انتخابم واضحه:تمرکز روی خوبی‌ها،احساس خوب،و ساختن واقعیتی که در شأن روحم باشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۶ ۱۰:۴۶
      مدت عضویت: 663 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 115 کلمه

      استاد عزیزم، ازتون ممنونم برای صحبتهای پرمهر و دلگرم‌کننده‌تون.

      جملاتتون خیلی به دلم نشست، مخصوصاً اون‌جا که گفتید «تو در حال خلق زندگی جدیدی هستی». حس می‌کنم همین‌طوره…

       دارم یاد می‌گیرم مسئولیت همه‌چیز رو بپذیرم و از سرزنش خودم یا شرایط یا افراد دور و برم، بیرون بیام.الان هر روز بیشتر متوجه می‌شم که با تغییر تمرکزم، واقعیت اطرافم هم کم‌کم داره عوض می‌شه.

      تمرین می‌کنم ذهنم روی خواسته‌ها و تجربه‌های مثبت باشه و هر لحظه با آگاهی و حضور در مسیر زندگی جدیدم قدم بردارم.

      ازتون ممنونم که با کلامتون این مسیر رو روشن‌تر کردید.

      حضور و راهنمایی شما برام الهام‌بخش و انرژی‌بخشه  و کمکم می کنه مسیرم واضح‌تر بشه.از صبر و توجه شما به مسیر یادگیریم واقعاً قدردانم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 16