«صبر کن ببینیم میمونی یا نه.» این جوابی بود که مادرم هر بار بعد از یه رژیم بهم میداد. مادرم خیاط بود و وقتی لباسهام گشاد میشد و ازش میخواستم تنگشون کنه، قبول نمیکرد. اون موقع از این حرف دلخور میشدم، ولی حالا میفهمم که مادرم چیزی رو میدید که من نمیدیدم: من وزن کم کرده بودم، ولی هنوز توی ذهنم همون آدم چاق بودم. یعنی تصویر ذهنی لاغری هنوز توی ذهن من شکل نگرفته بود.
تا حالا برات پیش اومده جلوی آینه بایستی، شکمت رو بدی تو و نفست رو حبس کنی تا خودت رو لاغرتر ببینی، ولی یه صدا توی سرت بگه «تو هیچوقت لاغر نمیشی»؟ اون صدا از تصویریه که سالها از خودت توی ذهنت ساختی. توی این مقاله تعریف میکنم تصویر ذهنی چیه، چرا تا وقتی عوض نشه رژیمها جواب نمیدن و چطور میشه کمکم یه تصویر تازه ساخت. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🎭 چرا لاغر شدن برای بعضیها راحته و برای بعضیها سخت؟
حتماً این جمله رو شنیدی یا شاید خودت گفتی: «من هر کاری بگی کردم؛ رژیم، ورزش، دمنوش. ولی لاغر نشدم.» از اون طرف، یه سری آدم هستن که نه کالری میشمرن، نه از غذاها میترسن، نه هر روز خودشون رو وزن میکنن، ولی همیشه متناسب میمونن.
من این رو توی مهمونیها خیلی خوب دیدم. دوستهای متناسبم بدون نگرانی هر چی دوست داشتن میخوردن و وقتی سیر میشدن دست میکشیدن. ولی من همون غذاها رو «چاقکننده» میدونستم و باز هم میخوردم، با عذاب وجدان و بیشتر از اونها.
خب فرق ما چی بود؟ ژنتیک؟ اراده؟ برنامهی ورزشی؟ فرق اصلی توی تصویری بود که هر کدوم از ما از خودمون داشتیم. آدمهای متناسب، حتی اگه هیچوقت بهش فکر نکنن، توی ذهن ناخودآگاهشون خودشون رو متناسب میبینن. ذهنشون پر از تصویرهاییه که توش راحت لباس میپوشن، سبک راه میرن و بدون عذاب وجدان غذا میخورن. حتی اگه یه روز زیاد بخورن، ناخودآگاه دوباره برمیگردن به همون تصویر اصلی: یه آدم متناسب.
ولی کسی که اضافهوزن داره، هر چقدر هم رژیم بگیره، تا وقتی تصویر ذهنیش هنوز «چاق» باشه، رفتارهاش دائم تلاش میکنن با اون تصویر هماهنگ بمونن. من خودم این رو بارها تجربه کردم. هر بار با یه رژیم پنج تا ده کیلو کم میکردم، یه حس دروغین بهم دست میداد که انگار کاملاً لاغر شدم و همزمان یه ترس دائمی که نکنه برگرده. و همیشه برمیگشت، حتی بیشتر از قبل.
تصویر ذهنی مثل فرماندهست و رفتارها اجرا میکنن. تا وقتی فرمانده بگه «تو چاقی»، حتی اگه با زور یه رژیم موقتی اجرا بشه، دیر یا زود همهچیز به حالت قبل برمیگرده. حالا یه سؤال جدی از خودت بپرس: وقتی چشمهات رو میبندی و خودت رو تصور میکنی، چی میبینی؟ یه آدم چاق یا یه آدم متناسب؟
🖼 تصویر ذهنی چاق یعنی چی؟
تا حالا شده فکر کنی چرا هر رژیمی میگیری، آخرش برمیگردی به نقطهی اول؟ یا چرا حتی وقتی وزن کم میکنی، حس چاق بودن رهات نمیکنه؟ جواب این سؤالها توی یه مفهوم کلیدیه: تصویر ذهنی چاق.
تصویر ذهنی چاق یعنی تو در عمق ذهن ناخودآگاهت، خودت رو یه آدم چاق میبینی. حتی اگه عدد روی ترازو کم بشه، حتی اگه بقیه بگن «چقدر لاغر شدی»، تو هنوز با چشم ذهنت خودت رو همون آدمی میبینی که سالها با چاقی، نارضایتی و سایزهای بزرگ زندگی کرده.
من سالها موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره انتخاب میکردم، چون فقط همونها بهم میومدن. این عادت حتی وقتی وزن کم میکردم هم ادامه داشت. یعنی بدنم چند کیلو کم کرده بود، ولی تصویر ذهنیم هنوز داشت لباسهای من رو انتخاب میکرد.
ذهن ما بر اساس سناریویی که بهش دادیم عمل میکنه. اگه توی این سناریو نوشته باشه «من همیشه چاقم، غذا خوردن برام گناهه، لباس قشنگ به من نمیاد و لاغر شدن برام سخته»، ذهن هر روز همین سناریو رو اجرا میکنه. نتیجهاش اینه که حتی اگه خودت رو توی باشگاه خسته کنی یا از غذای موردعلاقهات بگذری، ذهنت یه راهی پیدا میکنه که همهچیز رو به تصویر اصلی برگردونه. مثلاً:
- بعد از یه مدت رژیم، پرخوریهای شبانه شروع میشن.
- با یه اتفاق ناراحتکننده، دوباره برای آروم شدن سراغ غذا میری.
- ناخودآگاه لباسهای گشاد انتخاب میکنی تا بدنت رو بپوشونی.
همهی اینها یعنی ذهن داره تلاش میکنه با تصویر ذهنی چاقت هماهنگ بمونه. تا وقتی این تصویر تغییر نکنه، تغییر جسم یا موقته، یا با رنج همراهه. ولی تصویر ذهنی قابل تغییره و میشه کمکم با آگاهی و تمرین، یه تصویر تازه جاش گذاشت: تصویر یه آدم متناسب، راضی و سبک.

✨ چطور تصویر ذهنی لاغری بسازیم؟
تا وقتی تصویر ذهنیت چاقه، رفتارهات هم دیر یا زود برمیگردن به همون حالت آشنا. ولی ساختن تصویر ذهنی لاغری کار غیرممکنی نیست. نه ژن خاص میخواد، نه ارادهی فوقالعاده؛ فقط آگاهی، تمرین و کمی صبر. سه قدم مهمش رو با هم مرور کنیم.
۱. باورهات رو پیدا کن
تصویر ذهنی روی باورهای ما ساخته شده. اگه ذهنت پر از این جملههاست:
- «من هر کاری کنم، آخرش چاق میشم.»
- «لاغر بودن مال بقیهست، نه من.»
- «ارثیه، دیگه نمیشه کاریش کرد.»
بدون که اینها ستونهای تصویر ذهنی چاقی تو هستن. من سالها جملهی «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم» رو به همه میگفتم. هم بهانهی خوبی بود برای اینکه نتیجه نگرفتنم رو توجیه کنم، هم ته دلم هنوز امیدوار بودم.
قدم اول اینه که این باورها رو ببینی، بنویسی و آرومآروم با جملههایی جایگزینشون کنی که هم درست باشن و هم تو رو به سمت لاغری ببرن. اولین قدم خود من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز ژنتیک و متابولیسم از فهرست مقصرهای من خط خوردن.
۲. تجسم کن، ولی با احساس
ساختن تصویر ذهنی لاغری بدون تجسم ممکن نیست. هر روز فقط پنج دقیقه چشمهات رو ببند و خودت رو ببین:
- با لباسی که همیشه دوستش داشتی، ولی فکر میکردی «به من نمیاد».
- در حال راه رفتن توی خیابون، با حس سبکی.
- توی یه مهمونی خانوادگی، بدون اینکه فکر کنی همه دارن غذا خوردنت رو نگاه میکنن.
نکتهی مهم اینه که تجسم باید با احساس همراه باشه؛ یعنی حس آزادی و سبکی رو واقعاً تجربه کنی. من خودم هر روز چند دقیقه چشمهام رو میبستم و خودم رو با همون رنگهای زرشکی و سبزی میدیدم که همیشه دوست داشتم ولی سالها به جاشون تیره پوشیده بودم. برای ذهن، فرق زیادی بین یه تجربهی واقعی و یه تجربهی ذهنی واضح نیست. هر چی بیشتر این تصویر رو بهش نشون بدی، بیشتر باهاش آشنا میشه. اگه میخوای این تمرین رو دقیقتر یاد بگیری، مقالهی تصویرسازی ذهنی برای لاغری رو بخون.
۳. با کلمههات تصویر بساز
هر جملهای که با خودت میگی، روی تصویر ذهنیت اثر میذاره. وقتی میگی «من هیچوقت نمیتونم لاغر بشم»، «بدن من خیلی مقاومه» یا «هر چی میخورم چاق میشم»، داری همون تصویر قدیمی رو پررنگتر میکنی.
ولی اگه جملههات رو عوض کنی، تصویر هم کمکم عوض میشه. مثلاً:
- به جای «من چاقم»، بگو: «دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.»
- به جای «باید لاغر بشم»، بگو: «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم.»
این دو تا جمله رو خودم سالها تکرار کردم. وقتی با قانون جذب آشنا شدم، فهمیدم کلمهی «باید» برای من یعنی جنگیدن و سختی کشیدن، برای همین جاش رو به «دوست دارم» دادم. و وقتی ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله دروغ نبود، پس ذهنم باهاش نجنگید.
تصویر ذهنی لاغری یهشبه ساخته نمیشه، ولی هر روزی که روش کار کنی، یه قدم به اون تصویر نزدیکتر میشی.

⚖️ چرا رژیمها جواب نمیدن؟
رژیم گرفتن بدون تغییر تصویر ذهنی، یه تغییر سطحیه که دوام نداره. خیلیها فکر میکنن با حذف نون، ورزش سنگین یا شمردن کالری لاغر میشن. ولی تا وقتی توی ذهنت هنوز خودت رو «اون آدم چاق همیشگی» میبینی و حس میکنی «لاغری مال بقیهست»، ذهن همون نسخهی قدیمی رو دوباره و دوباره اجرا میکنه.
من این رو قبل از خواستگاری با همهی وجودم تجربه کردم. خانوادهی همسرم که همه متناسب بودن، شرط گذاشتن که کمی وزن کم کنم. به پیشنهاد یه دوست متناسب، یه رژیم و برنامهی ورزشی سخت رو شروع کردم و خوب هم کم کردم. ولی از روز اول منتظر تموم شدنش بودم. وقتی موافقت کردن، ظرف دو سه هفته به حالت قبل برگشتم؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. بدنم چند کیلو کم کرده بود، ولی تصویر ذهنیم حتی یه ذره هم عوض نشده بود.
برای همین، اگه میخوای واقعاً تغییر کنی، اول باید نگاه ذهنت رو به سمت آیندهای بچرخونی که دلت میخواد؛ جایی که سبک، راحت و بدون وسواس غذا زندگی میکنی. تا تصویر ذهنی عوض نشه، هر رژیمی فقط یه تغییر موقته.
🌱 کسایی که موفق میشن چه فرقی دارن؟
کسایی که در دورهی ورود به سرزمین لاغرها روی تصویر ذهنیشون کار میکنن، یاد میگیرن خودشون رو در ذهن ببینن که توی مهمونی راحت غذا میخورن، عذاب وجدان ندارن و لباسهایی میپوشن که دوست دارن. در مقابل، کسی که هنوز درگیر تصویر ذهنی چاقه، فقط خاطرههای شکست رو مرور میکنه.
من با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. اونقدر تغییرم برای اطرافیانم عجیب بود که بعضیها ازم پرسیدن عمل معده انجام دادم یا نه. ولی تغییر اصلی جایی بود که دیده نمیشد: توی ذهنم.

📝 تمرین: تصویر الانت رو بنویس
اگه میخوای تصویر ذهنی لاغری رو بسازی، اول باید بفهمی الان چه تصویری از خودت داری. همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. با صداقت به این سؤالها جواب بده:
- الان خودت رو چطور میبینی؟ اگه یه دوربین مخفی از یه روز عادیت فیلم میگرفت، چه تصویری ضبط میکرد؟
- وقتی جلوی آینه میایستی، چه فکرهایی به ذهنت میاد؟ دقیقاً همون جملهها رو بنویس.
- چه باورهایی جلوی ساختن تصویر ذهنی لاغری تو رو گرفتن؟ مثلاً «ارثیه» یا «به من نمیاد».
- اگه قرار بود یه فیلم کوتاه از نسخهی متناسب خودت بسازی، چه صحنههایی توش میذاشتی؟ چه لباسی پوشیده بودی و کجا بودی؟
- یکی از باورهای مرحلهی سوم رو انتخاب کن و یه جملهی جایگزین درست براش بنویس.
یه دفتر کوچیک برای این تمرین درست کن و هر روز توش چند خط بنویس. لازم نیست جملهی جدید رو از اول باور کنی؛ فقط تکرارش کن.
📝 برام بنویس
تا حالا شده وزن کم کنی ولی هنوز توی آینه خودت رو همون آدم قبلی ببینی؟ وقتی چشمهات رو میبندی، خودت رو چطور میبینی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، صحنهای که از نسخهی متناسب خودت ساختی رو هم بنویس. شاید خوندنش به یه نفر دیگه کمک کنه تصویر ذهنی لاغری خودش رو بسازه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
تصویر ذهنی لاغری یعنی چی؟
یعنی تصویری که در ذهن ناخودآگاهت از خودت داری متناسب باشه. آدمهای متناسب خودشون رو اینطوری میبینن و برای همین حتی بعد از پرخوری، رفتارشون به حالت متعادل برمیگرده.
چرا بعد از کم کردن وزن هنوز حس چاقی دارم؟
چون بدنت تغییر کرده ولی تصویر ذهنیت هنوز همون تصویر قدیمیه. تا وقتی این تصویر عوض نشه، ذهن تلاش میکنه تو رو به حالت آشنای قبلی برگردونه.
چطور تصویر ذهنی لاغری بسازم؟
باورهای قدیمیات رو پیدا کن و جملههای درست جاشون بذار، هر روز چند دقیقه با احساس خودت رو در بدن دلخواهت تجسم کن و به جای «باید لاغر بشم» بگو «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم».
چرا رژیمها تصویر ذهنی رو تغییر نمیدن؟
چون رژیم فقط رفتار رو برای مدتی تغییر میده و کاری به تصویری که از خودت داری نداره. وقتی رژیم تموم بشه، همون تصویر قدیمی دوباره رفتارها رو هدایت میکنه.
امتیاز 4.55 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیزم….استاد جانم…استادی که همیشه با حرفاش با اون حرف های از ته دل برخاسته اش به داد دل من میرسه…..
راست میگی استاد. یادتون هست میگفتی هر کی از این دوره لیزر بخوره میره دوباره به روز برمیگرده
من امشب دوباره برگشتم….استاد من لیزر خوردم ولی وقتی خوب نگاه میکنم رفتم تا لاغر بشم و برگردم….مگه نمیگین با نوشتن همه چی درست میشه…من اونقدر توی دوره و توی کامنت ها نوشتم من عاشق لاغریم.من لایق لاغریم.لاغر شدن آسونترین کار دنیاست که رفتم و تو یه مدت کوتاه ۲۰ کیلو وزن کم کردم .تصویرسازی هام نتیجه داد استاد…از ۹۶ کیلو به ۷۶ رسیدم. من باور دارم همه حرفهای شما درسته.درسته رفتم وبا باشگاه ورزشی و رژیم وزن کم کردم ولی بخدا هر چی تو این متن گفتیم درسته. من اول تصویرسازی کردم بعد لاغر شدم. یادمه سالها تو دوره های شما تصویر لاغری ساختن بعد موقع ورزش بخدا همیشه خودم رو بین همکارام با مانتو کوتاه اندامی تصور میکردم که همه دارن میگن چقدر عالی شدی. و بعد اونقدر با اطمینان اون رژیم رو اجرا میکردم که به اینکه چطور میخواد لاغرم کنه فکر نمیکردم چون باور داشتم با اون رژیم لاغری میشم حتما و شدممممممم…..استاد میخوام بگم حتی در رژیم گرفتن هم اول تصویر سازی و باور مهمه بعد از اون رژیم به نتیجه میرسیم…و
حالا شاید خیلیا سوال داشته باشند تو که رفتی و اچرژیم گرفتی و جواب هم گرفتی چرا برگشتی اینجا دوباره ؟
چون قلبا میدونستم حرفهای استاد راسته
مدنیه به اصلاح رژیمی ها دچار استپ وزنی شده بودم .الان مدنیه متوجه شدم وزنم ناخودآکاه تمایل به بالا رفتن داره. رژیم رو سختتر کردم. تموم اون رژیم های که تو ذهنم بود از رژیم شیر تا فست رو اجرا کردم ولی به هفته یکی دو کیلو کم میشدم و باز با یه اتفاق برمیگشت و من یواش یواش در حال زیاد کردن وزن هستم. تا الان ۳ کیلو به بهانه های متعدد از اون بیست کیلو برگشته….و
استادم ….در ذهنم دنبال این بودم که چرا ….چرا با وجود رژیم های با کالری پایین من وزن کم نمیکنم.حتی فست که میگن استپ وزنی رو میشکنه.در جواب ذهنم اسم شما و حرفاتونو فریاد میزد….
دیدی لاغری فقط با ذهنه….تو عدد ۹۶ رو به ذهنت نشون دادی روی ترازو و الان ناخودآگاهت داره همه کار میکنه تو رو به اون عدد برگردونم. از عوارض وزن کشی متعدد….یاد اون فایل زیبای ترازو افتادم….و من الان گرفتار مبارزه ذهنم شدم. بله من هنوز رژیم دارم .هنوز ورزش میکنم ولی کم نمیشم بلکه دارم زیاد هم میشم….ترسیدم….خیلیم ترسیدم….واااااای ترس از چاقی. تصویر ذهنی چاق. جملات منفی و باورهای سمی...اینکه مثل اینکه قسمت من چاقیه.اینا داره منو چاق میکنه. تو تموم مدت رژیم تمرکزم روی لاغری بود وقتی هر هفته یک کیلو کم میکردم باور کرده بودم من لاغر میشم. عمیقاً باور داشتم بالاخره من دارم لاغر میشم.ولی وقتی اسثچتپ کردم و تو یه ماجرایی دو کیلو زیاد شدن واسه اولین بار تو مدت رژیم لاغری و ترس برم داشت.نکنه دوباره چاق شم….چاقی.چاقی .چاقی….تمرکزم رفت روی چاقی. ترس از چاقی. موانع لاغری جلوی وام قرار گرفت.هر روز زدم تو اینترنت و سرچ میکردم چرا استپ کردم. چرا دیگه لاغر نمیشم.رژیم فست چیه. رژیم شیر چیه.چطوری سه کیلو در یه هفته کم کنم.الان که جدیدا سرچ میکردم چرا ناخودآگاه چاق میشم….
به جملاتم دقت کنین….همش تمرکز روی چاقی داره. ترس ازش میباره.بعد میخوای لاغرم بشی…..تو مدت لاغری با اینکه همکاران میگفتن فلانی چرا تو همش در حال خوردنی بعد میگی هی هر هفته لاغرتر میشی….بخدا راست میگفتن.تو رژیم هر دو ساعت و نیم یه وعده غذایی بود.بدون ترس میخوردم چون باور داشتم اون رژیم منو لاغر میکنه و کرد. ۲۰ کیلو در شش ماه….ولی الان رژیم فست دارم چند وقته ۱۶ ساعت چیزی نمیخورم میخوام بعدش یه وعده بخورم میترسم. با استرس و کالری شماری میخورم. بعد به خودم فحش میدم که چرا خوردی.خوب دیوانه از اون بیشتر نخوری .میری که. ولی بخدا دریغ از لاغری بیشتر….بزور دو کیلو اولش کم کردم اونم چون تازه سرچ کرده بودم و بازم یه باوری اومد تو قلبم که این یکی دیگه جواب میده. دو کیلو کم کردم. طی هفته بعدش که اتفاقی برام افتاد تمومش برگشت و باز دنبال روش جدید بودن که سر خودم داد زدم چرا خودتو زدی به اون راه…..تو که میدونی مشکلت کجاست….ذهن ناخودآگاه….
باور چاقی. تصویر ذهنی چاق .ترس از چاق تر شدن.ترس از دیگه لاغر نشدن……همه موانع لاغری اومد تو ذهنم. متن بالا یهو مثل آب خنک ذهن داغ شده مو سرد کرد .
استاد انشالا خدا جایی آرومت کنه که آرومم کردی….از کشمکش خسته شده بودم….
مسیر طولانی ای اومدم.نمیخواستم برگردم خونه اول. گرچه میدونم همینم دستاورد یه سال بودن با شما و بودن در سرزمین لاغرها بوده که الان لاغر شدم.
قسم میخورم از امروز دوباره مثل قبل با شما باشم تا دوباره به مسیر برگردم .با شما همیشه آروم….
استاد کمکم کنید
راه زیادی اومدم.کمکم کنید برنگردم و از اینجا با شما باشم تا به وزن ایده آلم برسم….استاد عزیز و مهربونم… حرفی سخنی راهنمایی ای که میدونم کلی تجربه باهاشه منو مهمون کنین….
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و دوستان خوبم….
باور ذهنی…تجسم و تصور….
استاد من یه دوره ۱۳ یا ۱۴ سال پیش اول ورود به سر کارم با یه رژیم به تناسب اندام رسیدم که کلا یادم رفته بود.چون نمیدونم چند وقته ولی برگشته.دو هفته پیش عکس های مسفافرتی رو پیدا کردم که در همون زمان متناسب بودن بودم .گذاشتنشون جلوی آینه وهمیشه تو این مدت در روز چند بتر میبینمشون و لذت میبرم وخودمو تو اون سایز و وزن تصور میکنم….این بنظرتون خوبه؟ طوری شده که دیگه با دیدن اون عکسا حس آرامش خوبی بهم دست میده که فکر میکنم من الان اونقدریم.گرچه منفی بافه یه حرفایی میزنه ولی من توجهی نمیکنم.همینجوری خوبه؟