تا قبل از آشنایی با قوانین جهان هستی، مفهوم شاد بودن را نمیدانستم و نگرش من به زندگی اینگونه بود:
چگونه به آرزوهایم دست پیدا کنم؟
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.
امتیاز 4.28 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام به همه عزیزان همراه
خدایا شکرت برای این آگاهی های امروز
سپاس آقای عطار روشن
شاید یکی از سخت ترین کار دنیا برای من اگر نخواهم بگویم که سخت ترین کار دنیا برای من دوست داشتن خودم وقت گذاشتن برای خودم و خرید کردن و انجام کاری برای دل خودم هست
وقتی خوب نگاه میکنم می بینم همیشه بی کیفیت ترین وقت،زمان و پول رو برای خودم اختصاص داده ام
آنقدر که دیگه وجودم به گورستانی از آرزوهایم تبدیل شده چون مدام منتظرم اتفاقی بیفته و من به آرزوهام برسم غافل از اینکه تا زمانی که من برای خودم ارزش قایل نباشم دنیا هم مرا به خداسته هایم نخواهد رساند
یادمه یک روز رفته بودم برای ارتباط گیری با کودک درونم مداد رنگی بخرم و از قضا باید چیزی رو میخریدم که واقعا دوستش دارم یادمه اونقدر دلشوره گرفته بودم که به سختی نفس میکشیدم ولی همون موقع دخترم یک دفتر خاطره خواست بخره بدون تعلل براش خریدم
من اعتراف میکنم بعد ۵۰ سال زندگی بلد نیستم برای خودم وقت و انرژی و پول صرف کنم و شاید این مهم تریم علت نا کامی های مکرر من هست
ثروت و شادی از انرژی های لطیف و زیبای کاینات هستند ولی بی احترامی و بی توجهی به خود انرژی مخالف ثروت و شادی هستند
من سالهای سال به اسم گذشت به اسم احترام به مادر و پدر به بهانه حفظ رابطه و صله ارحام خودم رو له کردم و انتظار داشتم خدا به خیر و نیکی برامجبران کنه من فکر میکردم احترام به پدر و مادر یعنی به توهینها و طعنه و کنایه های اونها چیزی نگفتن و به رابطه بیمار ادامه دادن
فکر میکردم رابطه خانوادگی را هر طور هست باید حفظ کرد نباید قطع رحم کرد .و احازه میدادم خواهرم هر طور دوست داره با خودم و بچه هام حرف بزنه و رفتار کنه مثلا هر وقت حوصله نداره سر بچه هام داد بزنه با لحن بد صحبت کنه یا کممحلی کنه و واقعا بلد نبودم چنین رابطه ای را مدیریت کنم
من اونموقع بلد نبودم و البته فکر میکردم دختر فداکار خونه منم ولی دست آخر چشم باز کردم دیدم در نهایت بی عزنی دارم به اون روابط ادامه میدم و زندگیم اصلا زیبا نیست و بچه هام دارند عزت نفسشون رو از دست می دهند
من دچار شرکبودم و هستم من نا خوداگاه در مقابل ادمهای پولدار و شیک پوش و به ظاهر موفق و با سواد خودم رو گممیکنم و جلوشون احساس ناخوبی به خودم دارم
من خودم و دستاوردهایم را همیشه دست کممیگیرم
من خودم تمام تحقیر های اطرافیانم رو ادامه دادم و خودم شدم بدتر از اونها
مدتی ست آگاهی پیدا کرده ام و واقعا دارم تلاش میکنم که به خودم و خواسته هام احترام بگذارم خیلی کار دارم ولی چاره ای جز صبر و تلاش مداوم ندارم
من سالهای سال فکر میکردم داشتن احساس گناه مداوم کمک میکنه که دیگه اشتباه نکنم و خدا هم اینطوری من رو بیشتر دوست داره.تقوا برای من مساوی بود با احساس گناه مداوم داشتن و اعتماد نکردن به خودم .همیشه قکر میکردم اگه من خیلی به خودم اعتماد داشته باشم مغرور میشم و منکر خدا میشم
ولی الان معنی غرور و منیت و احساس گناه رو فهمیدم و می دانم داشتن اعتماد به نفس متیت نیست داشتن عزت نفس به معنی غرور و….نیست
من الان باور دارم که نحوه ارتباط و احترام من با خودم مشخص کننده رابطه دنیا با من هست