0

زندگی با اراده خداوند (قسمت چهاردهم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

تا قبل از آشنایی با قوانین جهان هستی، مفهوم شاد بودن را نمی‌دانستم و نگرش من به زندگی اینگونه بود:

چگونه به آرزوهایم دست پیدا کنم؟

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 34 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.28 از 53 رای

https://tanasobefekri.net/?p=30072

34 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

34 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۵ ۰۸:۳۷
      مدت عضویت: 1341 روز
      امتیاز کاربر: 13170 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 694 کلمه

      به نام خداي هدايتگرم

      سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز

      “باید عواملی که کوله بار ما را سنگین می کنند رها کنیم تا از این طریق تمرکز ما برای رسیدن به خواسته ها از فرمان های اراده شخصی برداشته شود و با گوش جان دستورات الهی را برای تجربه خواسته هایمان شنیده و به آن عمل کنیم.”

      استاد عطار روشن عزيز من با گوشت و خونم اين جمله شما رو درك ميكنم ، ولي اين درك كردن هنوز منجر به عمل كردن نشده

      شايد دليليش اينه كه فرصتش نشده

      شايد هنوز خيلي خسته نشدم

      و شايدهاي ديگه

      ولي كاملا ميدونم كه كدوم قسمت زندگيم رو بايد مهره هاش رو جابه جا كنم تا بازي تغيير كنه

      نميدونم اين حرف هاي من باعث تعجب شما ميشه يا شما هم اين شرايط رو داشتيد

      فقط ميدونم

      از عيد امسال كه در اين بخش سايت دگرگون شدم، تغييرات زيادي كردم

      زياد سرچ كردم

      زياد گشتم تا جواب سوالاتم رو پيدا كنم

      و اگر الان توي مرحله اي هستم كه ميدونم كدوم مهره بايد تغيير كنه تا بازي تغيير كنه ، 

      ولي 

      با اين حال هنوز اون مهره رو تغيير نميدم

      اين موضوع من رو ناراحت نمي كنه

      خودم رو به خاطرش سرزنش نمي كنم

      چون

      همونطور كه گفتم تغييراتم انقدر ريشه اي بوده كه از اون به اندازه كافي خوشحالم

      و ميدونم حتما اين مهره رو هم جابه جا مي كنم

      مثل معماري كه مياد ظاهر يه ساختمون رو ترميم كنه و ميگه اين ساختمون مشكلات جدي تري داره تا تعمير ظاهرش

      صاحبخونه انقدر به معمار مطمئنه ميگه از جايي كه مهم تره شروع كنه تا بعدش برسيم به ظاهرش

      منم الان توي اون مرحله هستم

      توي جمله بعدي شما ميگم كجام

      “بسیاری از انسانها تصور می کنند با رسیدن به خواسته های خود دچار تحول عظیم در صفات درونی خواهند شد و شاد بودن را تجربه خواهند کرد و از آن پس زندگی زیبا و سرشار از احساس خوشبختی خواهند داشت.”

      اين جمله شما اون جايي بود كه من بعد از كندو كاوهاي فراوان فهميدم بايد درستش كنم

      من از درون شاد نبودم

      من خودمو دوست نداشتم

      من جلوي آينه نمي تونستم قربون صدقه خودم برم

      با خودم انقدرررر غريبه بودم

      ولي به لطف الله مهربان 

      اين سد رو شكستم

      الان در مرحله هستم كه هر جا آينه ميبينم بي درنگ به خودم كه در آينه ميبينم لبخند ميزنم 

      از خودم تشكر ميكنم

      قربون صدقه خودم ميرم

      خيلي وقتا از خودم معذرت خواهي ميكنم

      و خودم رو بغل ميكنم و ميگم ديگه تنهات نميزارم

      اين مرحله بسيار براي من ارزشمند هست

      چون خيلي زياد درباره اش خونده بودم و شنيده بودم كه تمام تغييرات از اون جايي شروع ميشه كه با خودت مهربان باشي

      از اونجايي كه خودت رو دوست داشته باشي

      الان ديگه موقع غذا خوردن سرپا توي آشپزخونه چيزي نمي خورم

      به خودم ميگم خدا درون منه 

      بايد به خودم احترام بزارم و بشينم پشت ميز و غذا بخورم

      اين ادا در آوردن نيست

      مطمئنم شما ميتونيد درك كنيد كه 

      كسي كه خودش رو دوست نداره حتي نمي تونه اداش رو هم در بياره انقدر كه با خودش غريبه ست

      ولي الان من بصورت كاملا آگاهانه صداهاي نجوا گر ميشنوم كه ميگه حالا وايساده غذا خوردن چه منافاتي داره با دوست داشتن خودت

      ولي من آگاهانه ميگم بي احتراميه به خودم

      مگه مهمون مياد من وايميستم جلوش غذا بخورم

      همونطور كه خودمو جلوي غريبه ها نشون ميدادم بايد الان همون رفتار رو در تنهايي با خودم داشته باشم

      تا به قول شما دروني بشه

      مطلبي خوندم كه ميگفت 

      شخصيت شما از توي خونتون شكل ميگيره 

      از اونجايي كه كاملا تنها هستيد

      چه شخصيتي دوست داريد داشته باشد 

      همونو اگر توي تنهاييت تونستي باشي

      قطعا در بيرون برات پر رنگ تر ميشه

      و اين درس ، خيلي براي من كليك كرد

      “مهربانی را از افکار خود آغاز کنید. این عمیق ترین نوع دوست داشتن خودتان است. هرچه بیشتر خودتان را دوست داشته باشید کمتر نیاز به دوست داشته شدن توسط دیگران خواهید داشت.

      من بخشی از قدرت اراده خداوند هستم و تکه ای از قدرت خداوند در وجود من نهفته شده است.”

      تمام توضيحات بالا در تاييد اين حرف شما بود كه بگم خواستم كه عميقا خودم رو دوست داشته باشم

      از خدا درخواست كردم

      و هدايت شدم

      مثل پرنده اي كه از كوچ برمي گرده و دونه دونه چيله هاي كوچيك چوب رو جمع مي كنه تا براي خودش لونه بسازه

       منم دونه دونه درسها رو از اينطرف و اونطرف برداشتم و گذاشتم كنار هم

      درسهايي كه هر كدوم با الهام و هدايت خدا به قلبم گفته شد ، همينه بردارش

      بماند به يادگار از اين تغيير بزرگم

      سپاس از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید