همه ما در مدت حیات خود همواره در حال تغییر کردن هستیم اما چون تفاوتی در شرایط زندگی نمی بینیم تصور می کنیم در مسیر زندگی توقف کرده ایم.
اگر می خواهید در مدت باقیمانده عمر خود شاهد تغییر در زندگی تان باشید باید این دو اصل مهم را در ذهن خود به شکلی که دوست دارید بازنویسی کنید.
اهمیت تغییر در زندگی
تغییر در زندگی یکی از مهمترین عوامل پیشرفت و رشد شخصی است. بسیاری از ما تمایل داریم در منطقه امن خود بمانیم، زیرا این فضا آشنا و بدون چالش به نظر میرسد. اما واقعیت این است که تغییر، دروازهای به سوی فرصتهای جدید و رشد واقعی است.
اگر تصمیم گرفته اید تغییر کنید باید از تاثیرات تصمیم خود آگاه باشید.
۱. رشد شخصی و یادگیری
تغییر شما را وادار میکند مهارتهای جدیدی یاد بگیرید و دانش خود را گسترش دهید. وقتی در یک مسیر جدید قدم میگذارید، با موقعیتها و چالشهایی روبهرو میشوید که شما را به نسخه بهتری از خودتان تبدیل میکند.
۲. تجربههای تازه و متنوع
تغییر به شما امکان میدهد دنیا را از زاویههای متفاوت ببینید. تجربههای جدید شما را از یکنواختی نجات میدهد و به زندگیتان انرژی و شور میبخشد.
۳. افزایش انعطافپذیری
روبهرو شدن با تغییر به شما کمک میکند انعطافپذیری بیشتری پیدا کنید و بتوانید در برابر ناملایمات زندگی مقاومتر شوید.
۴. رسیدن به اهداف بزرگتر
بسیاری از اهدافی که آرزو داریم به آنها برسیم، نیازمند تغییر هستند. بدون خروج از مسیرهای قدیمی، راه رسیدن به قلههای جدید را هرگز کشف نخواهید کرد.
۵. افزایش اعتمادبهنفس
هر بار که با تغییرات کنار میآیید و به موفقیت میرسید، اعتماد به نفس شما بیشتر میشود. این اعتماد به شما قدرت میدهد تا با اطمینان بیشتری به سوی آینده حرکت کنید.

چگونه تغییر را آغاز کنیم؟
ایجاد تغییر در زندگی شاید به ظاهر کار سخت و پیچیده ای باشد اما در واقعیت اینگونه نیست. برای شروع حرکت تغییر در زندگی کافی است موارد زیر را انجام دهید:
- اهداف مشخص تعیین کنید: بدانید چرا میخواهید تغییر کنید و مقصدتان چیست.
همه ما می دانیم چرا دوست داریم تغییر در زندگی مان را تجربه کنیم چون از شرایط فعلی احساس خوب و رضایت بخشی نداریم اما اکثر ما نمی دانیم که دوست داریم در چه شرایطی باشیم. بنابراین برای شروع تغییر در زندگی لازم است که تصویری هرچند مبهم و غیرواضح از شرایطی که دوست داریم تجربه کنیم را در ذهن خود ایجاد کنیم.
تصویری که از شرایط دلخواه در ذهن خود ایجاد می کنیم راهنمای ما برای حرکت از شرایط فعلی به سمت شرایط دلخواه خواهد بود.
- کوچک شروع کنید: لازم نیست همه چیز را یکباره تغییر دهید؛ با گامهای کوچک و قابل مدیریت شروع کنید.
خیلی از انسانها در مدت زندگی خود هرگز تغییر نمی کنند چون تصور می کنند توانایی یا انرژی لازم برای ایجاد تغییر در زندگی خود را ندارند. آنها به این دلیل که تصور می کنند باید همه آنچه مورد رضایتشان نیست را به یکباره تغییر دهند خود را فاقد توانایی برای ایجاد تغییر در زندگی می بینند.
این درحالی است که هیچ شرایطی در جهان مادی به یکباره ایجاد نمی شود بلکه به شکل قدم به قدم و با طی کردم مراحل تکامل به وجود می آید.
بنابراین برای شروع ایجاد تغییر در زندگی باید از اهداف و تصمیمات کوچک شروع کرد و بهترین انتخاب برای این منظور محتوای ذهنی است.
فقط خودتان از آنچه در ذهنتان دارید خبر دارید و بهتر از دیگران می دانید این افکار و نگرش هایی که در ذهنتان وجود دارد چه تاثیری بر شرایط احساسی و زندگی روزمره شما می گذارند. بنابراین بهتر است اصلاح افکار و نگرش های ذهن خود را بعنوان اولین هدف انتخاب کنید.
لازم به ذکر است این هدف بزرگتر از آن است که بعنوان هدفی کوچک در نظر گرفته شود اما می توان با انتخاب تنها یک فکر و اصلاح آن بعنوان هدفی کوچک برای ایجاد تغییر در زندگی حرکت خود را آغاز کنید.
- از ترس عبور کنید: تغییر اغلب ترسناک به نظر میرسد، اما بزرگترین پاداشها در سوی دیگر ترس نهفتهاند.
شاید از نظر اکثر انسانها غلبه بر ترس به معنای روبرو شدن با شرایط و محیط هایی است که از بودن در آن شرایط ترس و وحشت داریم.
بعنوان مثال اگر شما از تاریکی یا ارتفاع ترس دارید، وارد شدن به تاریکی یا قرار گرفتن در ارتفاع را راهکار مناسب برای عبور از ترس های تان پیشنهاد می دهند.
اما ترسناک تر از آنچه در محیط اطراف خود سراغ دارید، ترس از تغییر افکار و نگرش هاست.
بسیاری از انسانها حاظر هستند وارد ترسناک ترین محیط ها و شرایط در محیط اطراف خود بشوند اما حاظر نیستند به تغییر نگرشی که از گذشتگان به آنها منتقل شده است حتی فکر کنند.
شناسایی افکار و نگرش ها و کشف تاثیری که بر شرایط زندگی تان گذاشته اند یکی از ترسناک ترین اقداماتی است که فقط انسان های معدودی در مدت حیات خود جرأت روبرو شدن و عبور از آن را دارند.
- از اشتباه کردن نترسید: اشتباه بخشی طبیعی از مسیر تغییر است. از آن بیاموزید و ادامه دهید.
تغییر، اگرچه گاهی دشوار و ناخوشایند است، اما زندگی را پر از فرصتهای تازه و تجربیات جدید میکند. پس به جای ترسیدن از آن، به استقبالش بروید و شاهد شکوفایی خود باشید.

عوامل اصلی تغییر در زندگی
شاید عوامل زیادی در تغییر شرایط زندگی موثر باشد و یا در کتاب ها و سخنرانی های مختلف درباره عوامل مهم تغییر در زندگی توضیح داده شده باشد اما تجربه شخصی من پس از ۱۰ سال تمرکز و حرکت در مسیر تغییر زندگی این است که دو عامل اصلی برای ایجاد تغییر در زندگی وجود دارد که اتفاقا در کتاب ها و سخنرانی ها به آنها اشاره نشده است.
با اصلاح این دو عامل در ذهن، تغییرات گسترده ای در شرایط زندگی تان ایجاد می شود و نیاز به جستجو و اصلاح عوامل دیگر نخواهید داشت.
دو عامل اصلی ایجاد تغییر در زندگی:
۱- اصلاح نگرش دربارهٔ خداوند
۲- اصلاح نگرش دربارهٔ خود
به اندازه ای که بتوانید این دو عامل را در وجود خود تغییر دهید شاهد تغییر در زندگی به شکل خودبخودی خواهید بود.
به شکل خودبخودی به این معنی نیست که شما هیچ کار یا اقدامی در زندگی انجام نمی دهید و زندگی شما دگرگون میشود بلکه به این معنی است که همزمان با اقدامات کوچک و شاید به ظاهر بی تاثیری که در سطح افکار، نگرش و عملکرد خود ایجاد می کنید، از طرف خداوند یا سیستم جهان هستی همزمانی هایی در زندگی شما رخ می دهد که نتیجه آن مورد رضایت و شکل گیری احساس خوب در شما می شود.
نگرش دربارهٔ خداوند
نگرش انسان به خداوند یکی از اساسیترین جنبههای زندگی معنوی و روحی اوست. این نگرش، نه تنها بر باورهای فردی بلکه بر رفتارها، تصمیمگیریها و تعاملات او با دیگران نیز تأثیر میگذارد. هرچه این نگرش عمیقتر و مثبتتر باشد، پیوند انسان با خالق خود قویتر، زندگی او معنادارتر و با بهره گرفتن از کمک خداوند در زندگی، روند تغییر در زندگی او آسان تر میشود.
خداوند بهعنوان منبع عشق و رحمت
خداوند در بسیاری از فرهنگها و ادیان بهعنوان منبع بیپایان عشق و رحمت شناخته میشود.
نگرشی که خداوند را مهربان، بخشنده و حامی بداند، به انسان کمک میکند تا در لحظات سخت زندگی احساس امید و آرامش کند. این نگاه، انسان را از حس گناه مفرط و یأس دور کرده و به سوی پذیرش و اصلاح هدایت میکند.
اعتماد به خداوند: کلید آرامش
نگرش مثبت به خداوند به این معناست که انسان به حکمت او اعتماد کند، حتی اگر برخی رویدادهای زندگی غیرقابل درک به نظر برسند.
این اعتماد، ریشهای عمیق در ایمان دارد و به انسان یادآوری میکند که خداوند همواره بهترین را برای بندگانش میخواهد. این نگرش، فرد را از اضطراب و ناامیدی نجات داده و او را به سوی صبر و شکیبایی هدایت میکند.
خداوند بهعنوان راهنمای زندگی
نگرش به خداوند میتواند بهصورت عملی نیز در زندگی تجلی پیدا کند. وقتی انسان خداوند را راهنما و همراه خود بداند، تصمیمات او در مسیر ارزشهای اخلاقی و معنوی خواهد بود. این نگاه، انسان را از خودمحوری به سوی خدمت به دیگران و تعامل بر اساس عدالت و محبت سوق میدهد.
اهمیت نگرش صحیح در لحظات سختی
زندگی پر از چالشها و ناملایمات است. نگرش به خداوند بهعنوان همراهی همیشگی، به انسان قدرت میدهد تا این سختیها را تحمل کند و به جای شکایت یا ناامیدی، آنها را فرصتی برای رشد و نزدیکی بیشتر به خالق بداند.

اصلاح نگرش درباره خداوند
1. تفکر و تأمل: مطالعه متون مقدس و اندیشیدن به نشانههای الهی در طبیعت و زندگی روزمره، نگرش ما را عمیقتر میکند.
2. شکرگزاری: قدردانی از نعمتها، نگرش انسان به خداوند را از زاویه محبت و کرم تقویت میکند.
3. دعا و نیایش: ارتباط قلبی با خداوند، احساس نزدیکی و اعتماد به او را افزایش میدهد.
4. تجربههای شخصی: توجه به لحظاتی که لطف و حکمت خداوند را در زندگی حس کردهایم، ایمان و نگرش مثبت ما را پایدارتر میسازد.
در نهایت، نگرش به خداوند مانند آینهای است که در آن، خود و جهان پیرامون را میبینیم. اگر این آینه را با ایمان، عشق و شکرگزاری نگاه کنیم، زندگی ما از آرامش و معنا سرشار خواهد شد.
تمرین
۱- درک و برداشت خود از آگاهی های این جلسه را به صورت شرح انشایی در بخش نظرات بنویسد.
۲- نگرش شما درباره خداوند چیست؟ خداوند را چگونه می شناسید؟
۳- شناخت خود از خداوند را از چه طریقی کسب کرده اید؟
۴- شناخت شما از خداوند چه تاثیری در زندگی شما داشته است؟
۵- برای اصلاح نگرش خود درباره خداوند چه افکار و نگرشی را انتخاب می کنید. (دوست دارید خداوند چه ویژگی هایی داشته باشد؟)
امتیاز 4.47 از 70 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد میدونید من قبلا هم یاد گرفته بودم که هر مشکلی که دارم بخاطر عدم شناخت خدا وند و سعی کردم خدای خودم بهتر بشناسم تا زندگیم تغییر کنه
امروز سطح بالاتری از اونو درک کردم یاد گرفتم که چرا من تغیر نمیکنم در فرکانس درجا زدن گیر کردم همه همه بخاطر دوعالم یکی اینکه خودم خوب نمیشناسم یکی اینکه خدای خودم خوب نمیشناسم
این شناختن نیست در واقع به این معنی است که به خداوند خودم ایمان ندارم
درسته کاملا میپذیرم این موضوع درک میکنم که به خداوندم اون طور که باید ایمان ندارم چرا جون من هر چی تلاش میکنم تجسم میکنم خداوند کاری انجام نمیده
و این موضوع باعث میشه من در فرکانس درجا زدن گیر کنم
امروز یاد گرفتم برای اینکه تغییر کردن در تک تک جنبهای زندگیم تجربه و زندگی کنم اول باید خدای خودم بهتر بشناسم و بعد باید خودم بهتر بشناسم
نمیدونم هنوز فایل جلسه بعد گوش ندادم ولی احساس میکنم مشکل من بیشتر در جنبه خودشناسی و اینکه خدای خودمم خوب نمیشناسم که ایمان دارم
خدارو شکر میکنم من از قبلا خودم خیلی فاصله دارم الان خدارو شکر دیگه اون دیدگاه قبلا خودم ندارم
که خداوند تو آسمانهای فقط و اونجا نشسته به من نگاه میکنه منتظره من یه خطایی داشته باشم منو تنبیه کنه هم در این دنیا و در دنیای پس از مرگ هم به سزای اعمالم برسونه
و چه چیزها که نشنیدم اگر موهات بیرون باشه خداوند تو رو به یک تار موهات آویزان میکنه اون زمان که خیلی بچه بودیم این سوال در ذهنم ایجاد میشد که آخه یه تار موی من آنقدر قدرت نداره که سنگینی وزن منو تحمل کنه هر چقدر هم که من وزن کمی داشته باشم حتی ۱۰ کیلو اون کنده میشه
میگفتن نه خدا خودش بلده اون زنان آنقدر تار موی تو رو محکم میکنه که کنده نشه پاسخی که میدادن این منظور داشت
خلاصه بماند که چقدر از خدای خودم میترسیدم چقدر کارها انجام میدادم که انسان خوبی باشم از بچگی و خدارو شکر میکنم اینجوری بودم نون الان همون کارها و اعمال خوبم به کمو من اومده الان با خیال راحتر با اطمینان تر میتونم قدم بردارم
منم خیلی از خدای خودم شنیده بودم اما به محض اینکه دوره خدا هرگز دیر نمیکند پاس میکردم تمام اون عقاید از بین رفت
من شاید بگید انسان خودخواهی ولی من از همون بچگی خودم بنده خوب خدا میدونستم اشتباه یا گناه هم کردم اصلا حوصله مامانم نداشتم حرف مامانم گوش نمیکردم
ولی تا دلتون بخواد برای دیگران کار میکردم میرفتم خونه خواهرم هر کاری که بگید میکردم حتی کهنه بچه شونم میشستم ببخشید دوری شما گلاب میخواستم منظورم از هر کاری بگم
الانم که هرکسی میگه وای به حالمون چطور میخوام اون دنیا رو تحمل کنیم من با خودم میگم مگه چکار کردیم که بخوایم مجازات بشیم حالا یه مویی انداختیم بیرون حرف مادرشون نکردیم مثلا خدا آنقدر مهربونه که میبخشه
میدونید استاد وقتیکه گفتید خداوند به من از رگ گردن هم نزدیکتر من این جمله رو خیلی شنیدم داستان شما رو هم گوش دادم تمرینشو نوشتم
یه تلنگری بود برای من که تازگی به خدا این نگاه پیدا کردم که خداوند به من نزدیک حامی منه همراه منه اومده که خواستهای منو برآورده کنه
من این درک الان پیدا کردم یعنی درکم کاملتر شد خیلی حالم خوب شد احساس آرامش عمیقی سراسر وجودم فرا گرفت یه احساسی که به من اطمینان داد اگر تو این نگاه به خداوند داشته باشی زندگیت زیر رو میشه
خیلی حالم خوب کرد من میخوام این نگاه امتحان کنم میخوام ببینم که خداوندم چی برای من در نظر گرفته میخواد به من هدیه کنه
میدونید استاد من الان درک میکنم که نگاه من بخدا باید این باشه من خداوند خودشو در وجود من قرار داده تا من خیالم راحت باشه تا من در هنگام مشکلات سریع به اون رجوع کنم بگم خدایا من این مشکل دارم
برام حلش کن من خیلی دوست داشتم بینهایت دوست داشتم که خداوند رو اولین و مهمترین چیز در زندگیم بدونم بینهایت دوست داشتم خداوند در هر کاری شریک کنم
دوست داشتم همه مشکلاتم به خدا بسپارم و خدایی این کارها رو هم انجام میدادم ولی بعثی وقتها هم یادم میرفت
و الان خیلی حالم خوب شد خیلی آرام تر شدم یه حسی در من ایجاد شد که میگن من پشتم گرمه منم این احساس تجربه کردم آلان پستم گرم خیالم راحته که من خدایی دارم خیلی مهربونه
برای من همه چیز آفریده به من راهای رسیدن به اونو به ساده ترین شکل بدون اینکه من یک ریال پولی پرداخت کنم به من هدیه میده
پس این خدا پرستیدند این خدا ستودنیه من عاشق این خدا شدم که مهربونه حامی منه پشتیبان منه خودشو در وجود من قرار داده تا من در هنگام سختی به او مراجعه کنم ازش بخوام
استاد امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم گوشیم نیست یادم نبود کجا گذاشتمش
کلی گشتم پیدا نکردم گفتم بشین آرام باش فکر کن دیشب که استفاده کردی کجا گذاشتیش کلی فکر کردم هر کجا یادم میومد گشتم اما نبود
یعنی من ندیدمش رفتم دخترم بیدار کردم گفتم مامان با گوشیت به گوشی من زنگ بزن اتفاقا چون دیشب خوابم نمیبرد بیدار بودم صدای اون کلا قط کرده بودم و دختر اومد زنگ زد و پیدا کرد خوب من صدای ویبره رو نمیشنوم وگرنه خودم پیداش میکردم
اینو گفتم که اینو بگم من از همون اول توکل کردم به خدا گفتم خدایا گوشی منو پیدا کن و تقریبا شاید بعد از ۵ دقیقه پیدا شد
ولی الان این سه کلمه که شما گفتید معجزه میکنه ایمان منو اطمینان منو بیشتر میکنه با حس عالیتر به خداوندم نگاه میکنم که خداوند حامی مهربان و بخشنده است این غوغا میکنه اگر من درکش کنم
مهربان و حامی یکم درک کردم بخشنده بودن هنوز درک نکردم
میدونید چرا چون من هر چیزی از خدا خواستم که نه ناشکری حساب میشه بعضی چیزها رو مثل شفا گوشهام و چشام و تناسب اندام ایده الم هنوز تجربه نکردم بخشنده بودن درک نمیکنم ایمان دارم وقتی تجربه کنم ایمانم بخدا هزاران هزار برابر تغییر میکنه و ایمان دارم که من با ادامه دادن بخشنده بودن هم درک میکنم
هنوز نمیدونم معنی بخشنده بودن چیه
در دنیای مادی بخشنده بودن به این معنی است که تو دوست داشته باشی راضی باشی که چیزیکه خیلی دوستش داری رو به کسی هدیه بدی این میشه بخشنده بودن
من پول خیلی دوست دارم که نه عاشقش هستم مخصوصا اگر نو تا نخورده باشه بخدا آنقدر ذوق میکنم که اصلا نگاه نمیکنم ت خیابون هستم شادی درونم بروز میدم میخندم به دخترم گفتم پول نو خیلی دوست دارم از عابر بانگ گرفته بودم
و من اونو که خیلی دوست دارم میبخشم اگر کسی بگه مثلا این اتودت چقدر قشنگ میگم قابل شما رو ندارم برای شما باشه یا حتی لباس باشه اگر نپوشیده بودم هدیه میدم گاهی هم اون طرف آنقدر دوست داشت که من پوشیده بودم براش نهم نبود من بازم هدیه دادم
من واقعا ایمان دارم که هر کجای زندگیم اگر راضی نیستم فقط بخاطر اینکه من در اون جنبه از زندگیم بخدا ایمان ندارم
واقعا هم همین طور ظاهرا به خدا خیلی ایمان دارم ولی در اصل باور ندارم که خداوند میتونه به هر شکلی که من بخوام تبدیل بشه اگر باور کنم دنیای من گلستان میشه و من میخوام دنیای خودم گلستان کنم و اینو امتحان میکنم در هر مسئلهای میگم که خداوند مهربان بخشنده است حامی منه خداوند از رگ گردن به من نزدیکتره پس اینو امتحان میکنم بسم الله
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد من اصلا یادم به تکرار دوره نبود وقتی فایل مقدمه رو گوش دادم تازه متوجه تعهد خودم شدم ولی به تعهدم عمل کردم روزی یه فایل گوش میدم
من ایمان دارم چون وقتی برمیگردم فایلها رو دوباره گوش میدم درک خیلی بهتری از اون فایل دارم
من متوجه این شده بودم که باید برای تغییر کردن نگرشم نسبت به خدا وندم تغییر بدم ولی نمیدونستم باید نگرشم درباره خودمم تغیر بدم
من یکم نسبت به خودم تگرش درست دارم یکم ندارم مثلا اینکه من میگم من بنده خوبی هستم چون من از اونجاییکه یادم میاد تا الان سعی کردم انسان خوبی باشم و من خودم بهتر از هر شخص دیگه حتی خانوادهام میشناسم من میگم گناهی مرتکب نشدم که بخوام در اون مورد عذاب وجدان داشته باشم یا بگم خدا منو نمیبخشه اینا من نسبت به خودم اینجوری افکار دارم
و در بعضی از مواقع هم نگاه خوبی نسبت به خودم ندارم من اول فکر میکردم که پن کم کاری کردم ولی اینجوری نیست
در مورد اینکه من سه گام لاغری با ذهن پاس کردم اما متناسب نشدم
من اون زمان که تازه عضو سایت شده بودم درک آنچنانی نداشتم گاهی میشنیدم دوستی سه گام پاس کرده ولی متناسب نشده
برام سوال بود عه چرا مگه میشه دوره ی به این عالی که همه چیزش اصولی و علمی چرا ایشون متناسب نشده
الان که خودم این شرایط تجربه کردم دقیقا با این شرایط مواجه شدم بازم برام سوال بود که چرا
اما یه کتابی خوندم که در اون نوشته بود که هر چیزی که میخوای باید همون به جهان هستی ارسال کنی درکی ازش نداشتم ولی شاید در صفحه بعدش خوندم
منظورش این بود که اگر کسی رو سرزنش کنی یکی هم پیدا میشه بیار تو رو سرزنش کنه
اینجا درک کردم اون مطلب که گفته بود هر چیزی میخوای باید همون به جهان ارسال کنی
چون من هر چیزی رو که ارسال کرده بودم تجربه کردم دیگه باید من در چنین شرایطی قرار میگرفتم تا اون دوستم درک کنم
و عینا چیزی که در کتاب نوشته رو براتون مینویسم
چنانچه شما سرزنش کنید باید منتظر وقوع شرایطی باشید که سرزنش و ملامت را به زندگیتان باز خواهد آورد
و از اون به بعد سعی میکنم سرزنش نکنم قضاوت نکنم چون مطمئنم که بعدا همون سرم بیاد
که ضربالمثل فارسی اونم هست که میگن از هر دست بدی از همون دست هم میگیری
و من از این نظر بعضی جنبهای زندگی میکم من توانایی انجام اونو ندارم مستقیم نمیگم ولی غیر مستقیم منظورم همین
تا قبل از اینکه عضو سایت بشم چرا خیلی اینجوری فکر میکردم کسی منو دوست نداره اصلا من برای کسی مهم نیستم من توانایی انجام این کارو ندارم
ولی خدارو شکر از وقتی عضو سایت شدم خیلی بهتر شدم و دیگه اون افکار ندارم و از وقتی کتاب میخونم احساس میکنم درکم نیست به مسائل بهتر شده
ولی استاد خدایی من وقتی دوره خدا هرگز دیر نمیکند پاس کردم احساس میکردم خوب این دوره تموم شد من چی یاد گرفتم میدیدم من فایل چهل اونم یادم نمیاد درصورتیکه این دوره چهل سه جلسه بود
خیلی ناراحت بودم ولی ولی هر چه زمان میگذره من بهتر و بیشتر داره اون مسائل یادم میاد طوری که دارم زندگیش میکنم
مثلا همین موضوع دنیای قبل از تولد من دقیق یادم میاد پس در نتیجه کلی سوال در اون باره در ذهنم ایجاد میشه من میتونم خودم پاسخ بدم و دچار سردر گمی نشم
و خیلی مسائل دیگه رو بهتر درک میکنم طوریکه الان خواهرهای من تا تقریبا آخرین لحظات زندگی پدرم به ایشون خدمت کردن اما الان بازم عذاب وجدان دارن بازم ناراحتن برای پدرم ولی من خیلی خوب هستم و الان تفاوت بین خودم خواهرهام کاملا دارم تجربه میکنم
الهی که سایتون بالای سر خانوادتون باشه شاد و سلامت بهترین روزهای عمرتون سپری کنید الهی آمین
من خداوند قبل از اینکه عضو سایت بشم یه خدایی داشتم اولا نداشتم بعدهم هنگام سختی ها داشتم و چیزهایی که از اون خدا میدونستم که همه و همه اش اشتباه بود
و خدایی که الان میپرستمش و خیلی دوست دارم بهتر بشناسمش در حد همین مطالبی که شما استاد عزیزم گفتید یا متنهایی که نوشتید چیز زیادی نمیدونم یا شاید هم درک نکردم
ولی شناخت همین خدا به من آرامش میده طوریکه من دیگه از مرگ نمیترسم طوریکه من عاشق این خدا هستم
من درباره اینکه خداوند چه نگرشی داره هیچ فکری ندارم من این کوله بار بازم در دوره خدا هرگز دیر نمیکند گذاشتم زمین اون یه کوله بار شاید کوچولو
ولی تا دلتون بخواد ازش انتظار دارم
همش میگم خدایا خودت گفتی فکر کردی بیماریت چقدر پیشرفت کرده که در من نمیبینی من تو میتونم شفا بدم میگم پس خدایا شفای گوشهام و چشمانم از تو میخوام
یا میگم خدایا خودت گفتی من دعای دعا کننده رو اجابت میکنم پس میشینم کلی درخواست از خدا میکنم و انتظارم دارم که خداوند همه اونها رو به من هدیه بده میگم خودت گفتی پس منم میخوام خودت گفتی سپاسگزاری یعنی این پس منم میخوام سپاسگزار باشم
یا میگم خدایا خودت گفتی خدا هرگز دیر نمیکند خدا از رگ گردن به من نزدیکتر است یا خدا با من است یا خداوند از روح خودش در من دمیده رو میخوام درک کنم
و جمله آخر درک درکم یادم افتاد زمانیکه من مستند رشد جنین دیدم دیدم در جنین یک هفته ای ضربان قلب داشت قلبش میتپید
و بقیه جملات هم یکم درک کردم ولی میخوام بیشتر درک و تجربه و زندگیشون کنم
من میگم خداوند وقتی زندگینامه منو مرور میکنه میگه این یکی از بهترین بندگان منه هر چی میخواد بهش بدید حالا شوخی بود ولی واقعا من نظرم درمورد خودم اینه
چون وقتی به زندگینامه امم فکر میکنم میگم واقعا بنده خوبی بودم دیگه از بچگی یاد گرفتم بنده خوبی باشم به همه خدمت کنم بزرگ که شدم گفتم نه جواب بزرگتر نباید بدی زشته چشم
یاد گرفتم این کارو این کارو این کارها گناه نباید انجام بدی
منم اینطوری بودم ناخواسته کارهایی انجام دادم باعث آزار و اذیت دیگران شدم شاید حرفی زدم رفتاری داشتم ناخواسته بوده ولی اونا فکر بد کردن باعث سرزنش کسی شدم ولی خداشاهده که ناخواسته بوده
استاد من یه چیزی درک کردم که شرایط نماز میت خوندن اینکه هر کس با هر شرایطی ببخشید با هر غسل ای که به گردن داره میتونه اوین نماز بخونه پس نماز با نماز هیچ تفاوتی نداره تازه برای نماز میت عقلانی تره که چون اون فرد داره به دنیای پس مرگ هجرت میکنه قانونهایی وضع بشه ولی هیچ قانونی نیست پس به نظر من هیچ قانونی وجود نداره
واقعا نظر شما رو بهش ایمان دارم خدایی که میگه هر وقت گناه کردی توبه کن پس گفته های شما واقعی و من ایمان دارم چون اگر در گناه باز نبود که خداوند نمیگفت هر وقت گناه کردی توبه کن من میبخشمت
من الان شناختی که از خداوندم دارم به من آرامش میده امروزم یاد گرفتم که من به شیوه خودم با خدای خودم صحبت میکنم ازش درخواست میکنم خداوند هم خودش در وجود من قرار داده برای همین که به من نزدیک باشه من درخواستی داشتم اجابت کنه پس خدایی از این بهتر نمیتونم جایی پیدا کنم
من به این خدا ایمان دارم این خدا رو میپرسم ودرخواست به این خدا میگم مطمئنم که به بهترین شکل ممکن اجابت میکنه خواسته ام برای من ارسال میکنه
منم امتحان میکنم که این خدا حامی منه پشیتبان منه مراقب منه به من نزدیک و دعای منو اجاجت
پس بریم ببینیم خداوند من چجوری میشه خدایا من عاشق تو هستم الان بیشتر لهت علاقنمند شدم عاشقت شدم اینو شنیدم
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم خوب زندگی کردن و خلق کردن
سلام خدای مهربون خدایا تو را سپاس که چقدر مهربانی و منو چقدر خوب هدایت میکنی تا پاسخ سوالم رو دریافت کنم خدایا خیلی دوستت دارم خدایا خیلی بزرگی
با عرض سلام خدمت استا عزیزم و دوستان گرامیم
میدونید استاد من یه فایلی گوش کردم اتفاقا این سوال برای من مطرح شد
که خدایا من دوست دارم بهتر تو رو بشناسم چون میدیدم آنقدر که نشناختم کافی نبوده برای دریافت نعمت و خیلی دوست داشتم بدونم چطور باید نگاهم به خدا تغییر بدم
الان یاد گرفتم برای اینکه زندگی من تغییر کنه باید این دو عامل رعایت کنم
که یکی خودشناسی یکی خدا شناسی
من عاشق خداشناسی هستم و خیلی دوست دارم درباره خدا بیشتر و بیشتر و بیشتر بدونم
من فکر میکردم خدا رو یکم میشناسم البته درست فکر کردم من یکم خدا رو از زمانیکه وارد این دنیای کوچک شما شدم بهتر میشناسم وگرنه منم همون خدایی رو میشناختم که همه شما ها دوستان عزیزم میشناسید
و درباره خودم فکر میکردم خیلی خودم میشناسم من بنده بسیار خوبی هستم نمیگم گناه ندارم ولی گناه زیادی ندارم آزارم به کسی نرسیده مگر غیر عمدی بوده و اینا
از این جهات خودم میشناختم ولی از این جهات هم خودم میشناختم که همش فکر میکردم اعتماد به نفس ندارم تنبلم بی سلیقه هستم چون آرایش نمیکنم میرم بیرون فکر میکردم ناتوان هستم نمیتونم لاغر بشم آشپز خوبی نیستم و….
اما این چند روزه یاد گرفتم من هیچ کدوم از این خصوصیات نیستم من فکر میکنم تنبلم فکر میکنم شلخته هستم کی میگه خودم میگم یا همسرم میگه من خدای درونم دارم خدایی دارم که همیشه با منه همیشه مراقب منه همیشه به من کمک میکنه
اگر میگم تنبل هستم برای اینکه خودم نخواستم زرنگ باشم الان میخوام زرنگ باشم با کمک خدا ند همه مسائل حل میکنم
و اینکه اینجوری باید اشکالهای خودم اشتباهات خودم میپذیرم و براشون اقدام میکنم ا ونها رو رفع میکنم
من میخوام خدا رو بهتر بشناسم نیازی نیست به قرآن رجوع کنم خودم میدونم الان چه نگاهی به خداوند دارم
میام اونها رو تغییر میدم منم اینجوری هستم نگاه منم به خدا انسانی فکر میکردم خدا عذاب دهنده است خدا سختگیر خدایا برای هر کار کوچیکی عذاب میده جزا میده فکر میکردم خدا منو دوست نداره که به من توجه نمیکنه و نعمت وارد زندگی من نمیکنه و…
ولی اینجوری نیست اینا همش فکرهای اشتباه من بوده خدا اصلا اینجوری نیست خدا خیلی مهربون خیلی بخشنده است خیلی بزرگوار
چرا چون در قرآن بارها اشاره کرده که گناه کردی توبه کن من میبخشم بدون هیچ شرط و شروطی پس چرا من فکر میکنم خدا عذاب دهنده است چون خیلی درباره خدا بد شنیده بودم
الان میخوام نگاهم کلا به خدا تغییر بدم یه خدای جدیدی رو برای خودم بوجود بیارم با این خصوصیاتی که دربارش میشنوم
چون میدونم که واقعا خدای من همین طوریه من الان دارم میشنوم چون من اعتقاد دارم هر چه آنچه به زبان استادم میاد ایشون برای من بازگو میکنن خداوند میگه تا به گوش من برسه و همون طور که من سوالی داشتم به این فایل هدایت شدم
من میخوام هم نگاهم به خودم تغییر بدم هم نگاهم بخدا چون اگر فکر کنم من ناتوان هستم به دلایلی که در یک فایل دیگه یاد گرفتم اینجوری خدا رو انگار کردم خدای درونم حساب نکردم اصلا ندیدمش اصلا برای من وجود نداشته چدن خدای من منبع و منشا توانمندی خدا وند من منبع و منشا قدرت خدا ند من قادر مطلق
هر کاری رو میتونه به راحتی آب خوردن انجام بده
منم میخوام نگاهم به خداوند تغییر بدم من به پدیده ها فکر میکنم حالم خوب میشه به کاشت داشت و برداشت فکر میکنم حالم خوب میشه و چند جمله رو هم باید پیدا کنم که خداوند حامی منه خداوند وعده کرده که هر خواسته ای داشته باشی اجابت میکنم
و بازم این فایل گوش میدم نکات مهم اونو مینویسم که بتونم بهتر نگاهم به خداو ند تغییر بدم
استاد عزیز و گرامیم بینهایت سپاسگزارم برای تهیه این دوره و برای تهیه تک تک فایلهای این دوره ه هر کدام یه جور سرنوشت من میسازن بینهایت سپاسگزارم