اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

دو عامل اصلی تغییر زندگی – ۲ (گام ۹)

خودباوری
اندازه متن

بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعف‌ها،‌ ناتوانی‌ها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.

این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید توانایی‌ها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 35 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

اشتراک ویژه، دسترسی به جلسات و مطالب ویژه‌ی سایت است. اگر دنبال یک مسیر کامل و قدم‌به‌قدم برای لاغری هستید، دوره‌ی جامع «ورود به سرزمین لاغرها» جدا از اشتراک ارائه می‌شود.

یا مسیر کامل

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل اشتراک است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.26 از 54 رای

https://tanasobefekri.net/?p=46087

35 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

35 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۵/۰۸/۰۹ ۱۰:۴۳
      مدت عضویت: 341 روز
      امتیاز کاربر: 34898 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,238 کلمه

      💕 خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم 💕

      🌿 سلام و درود خدمت استاد عزیز ودوستان سایت تناسب فکری 🌿

      💕 🌿 وقتی به گذشته رو ورق میزنم ،میبینم که همیشه به وجود خداوند ایمان داشتم و در تمام مراحل زندگیم احساس میکردم که حواسش به من هست. خیلی وقت ها اتفاقاتی در زندگیم می افتاد که احساس میکردم دقیقا یک نشونه از طرف خداست تا بهم یادآوری کنه که تنها نیستم و خداوند مراقب منه. همیشه با قلبم با خدا صحبت میکردم و حضورش رو در زندگیم احساس میکردم.

      اما با وجود این ارتباط قلبی، یک سری باورهای هم در ذهنم داشتم که باعث میشد ببشتزاز این که با خدا راحت باشم ، ترس تمام وجودم رو میگرفت.

      همیشه فکر میکردم بیشتر از اینکه خداوند من رو دوست داشته باشه، از من انتظار داره که مراقب رفتارم باشم و اشتباه نکنم.به خاطر همین سالها فقط چشم گفتم و خواستم بنده خوبه باشم.همیشه حواسم بود که کاری نکنم خدا از من ناراضی بشه. خیلی از کارهای معمولی زندگی رو هم با احساس گناه انجام میدادم و فکر میکردم شاید بعضی از خواسته هام زیاده خواهیه یا نباید اینقدر خوشحال باشم و از زندگی لذت ببرم و

      حتی وقتی میخواستم چیزی از خدا بخوام، با شرمساری درخواست میکردم. همیشه با خودم میگفتم من که این همه اشتباه کردم، حالا چطور دوباره از خدا چیزی بخوام؟ یا عذرخواهی میکردم که دارم این خواسته رو مطرح میکنم.کلا به خودم سخت میگرفتم.

      انگار یاد گرفته بودم که برای نزدیک شدن به خدا باید حتما خودم رو گناهکار و ناتوان نشون بدم، با غم و غصه باهاش حرف بزنم و حتی اگر ناراحت یا عصبانی بودم، نمیتونستم خیلی راحت احساساتم رو باهاش در میون بذارم.

      اما از روزی که وارد سایت تناسب فکری شدم، متوجه شدم که این نوع نگاه چقدر میتونه ارتباط آدم رو با خدا سخت کنه. همیشه به بخشندگی خداوند ایمان داشتم و الان بیشتر از قبل باور دارم که خداوند مهربونه و قرار نیست به خاطر اشتباهاتم من رو طرد کنه. من یک انسانم و برای یاد گرفتن و تجربه کردن به این دنیا اومدم. طبیعیه که در مسیر زندگیم اشتباه کنم، گاهی انتخاب نادرستی داشته باشم و بعد از اون تجربه چیزهای جدیدی یاد بگیرم. قرار نیست همیشه کامل باشم و هیچ خطایی نداشته باشم.

      من مسئولیت انتخاب ها و رفتارهای خودم رو میپذیرم، اما دیگه نمیخوام به خاطر اشتباهات گذشته خودم رو سرزنش کنم یا فکر کنم خداوند من رو نمیبخشه. باور دارم هر وقت متوجه اشتباهم بشم و بخوام مسیرم رو اصلاح کنم، میتونم دوباره حرکت کنم و از خداوند برای پیدا کردن راه درست کمک بخوام.

      الان بیشتر از قبل باور دارم که خداوند دوست داره من خوشحال باشم، بخندم، پیشرفت کنم، لذت ببرم و بهترین تجربه ها رو در زندگیم داشته باشم. همونطور که من برای پسرم بهترین شرایط رو میخوام و دوست دارم خوشحال باشه و از امکانات زندگی لذت ببره، باور دارم خالق من هم دوست داره من در شرایط خوبی زندگی کنم و از نعمت هایی که در اختیارم قرار گرفته لذت ببرم.

      دیگه نمیخوام برای شاد بودن احساس گناه داشته باشم یا فکر کنم خوشحالی زیاد ممکنه نشونه دور شدن از خدا باشه. به نظرم خداوند با شادی و لذت بردن من از زندگی مشکلی نداره. من میتونم هم به خدا نزدیک باشم و هم شاد باشم، هم از زندگیم لذت ببرم و هم خواسته های بزرگ داشته باشم.

      الان احساس میکنم میتونم خیلی راحت تر با خدا حرف بزنم. لازم نیست همیشه با ترس و شرمندگی سراغش برم. میتونم از خوشحالی هام براش بگم، از ناراحتی هام حرف بزنم، حتی وقتی عصبانی یا خسته ام باهاش خودمونی صحبت کنم. میتونم خواسته هام رو بدون احساس خجالت مطرح کنم و مطمئن باشم که برای خواستن نعمت های بیشتر لازم نیست خودم رو سرزنش کنم.

      من دوست دارم پول بیشتری داشته باشم، آگاهی بیشتری کسب کنم، سفرهای بیشتری برم، خانه بهتر داشته باشم، لباس های قشنگ بپوشم، غذاهای خوب بخورم و تجربه های فوق العاده ای در زندگیم داشته باشم. قبلا شاید بعضی از این خواسته ها رو با احساس زیاده خواهی نگاه میکردم، اما الان فکر میکنم چرا نباید از خداوند بهترین ها رو بخوام؟ چرا نباید خودم رو لایق داشتن شرایط عالی بدونم؟

      من نمیخوام برای راضی نگه داشتن خداوند از خواسته های خودم بگذرم یا شادی و لذت زندگی رو محدود کنم. میخوام از نعمت های خدا استفاده کنم، از داشتنشون لذت ببرم و برای بیشتر و بهتر شدن زندگیم تلاش کنم. 

      یه تغییر مهم دیگه هم تو نگرشم ایجاد شده. قبلا وقتی مشکلی در زندگیم پیش میومد، گاهی فکر میکردم شاید خداوند به خاطر اشتباهاتم من رو تنبیه کرده یا باید در اون شرایط بمونم و تحمل کنم تا خدا از من راضی باشه.

      اما الان اینطور فکر نمیکنم. اگر اشتباهی کردم، مسئولیتش با خودمه و باید برای اصلاحش اقدام کنم. اگر در شرایط سختی قرار گرفتم، قرار نیست فقط منتظر بمونم و رنج بکشم. میتونم از خدا کمک بخوام، دنبال راه حل بگردم و برای عبور از اون شرایط حرکت کنم.

      باور دارم صبر کردن به معنی موندن همیشگی در مشکلات نیست. من میتونم درخواست کنم و برای رسیدنش عجله نکنم و صبور باشم، امیدم رو حفظ کنم و همزمان برای بهتر کردن شرایط زندگیم اقدام کنم. نمیخوام رنج کشیدن رو نشونه ایمان بیشتر یا دوست داشته شدن بیشتر از طرف خدا بدونم. من تو این مسر یاد گرفتم و اشتباهاتم رو متوجه شدم ، قبلا شاید خیلی از خواسته هام رو داشتم، اما در درونم باورهایی وجود داشت که اجازه نمیداد خودم رو لایق رسیدن به اون خواسته ها بدونم.

      الان متوجه شدم که خیلی از محدودیت هایی که برای خودم تصور میکردم، در واقع قانون زندگی نبودن، فقط باورهایی بودن که در طول سال ها از خانواده، اطرافیان و محیط زندگیم یاد گرفته بودم. وقتی این باورها رو شناسایی میکنم و متوجه میشم که درست نیستن، میتونم اونها رو تغییر بدم و نگاه تازه ای به خودم و زندگی داشته باشم.

      من باور دارم که هر چقدر شناخت و آگاهی من بیشتر بشه، میتونم انتخاب های بهتری داشته باشم و شرایط بهتری برای خودم ایجاد کنم. دیگه نمیخوام با باورهای قدیمی زندگی کنم و همون محدودیت هایی رو که قبلا پذیرفته بودم، همچنان با خودم حمل کنم.

      به نظرم تکامل یعنی همین که هر روز چیزهای بیشتری درباره خودم، خداوند و زندگی یاد بگیرم، باورهای نادرستم رو اصلاح کنم و اجازه بدم نگرشم گسترده تر بشه. من قرار نیست همون آدم قبلی باقی بمونم. میتونم تغییر کنم، رشد کنم و ظرفیت بیشتری برای تجربه نعمت ها و اتفاقات خوب زندگی در خودم ایجاد کنم.

      الان وقتی خواسته ای دارم، به جای اینکه فقط منتظر برآورده شدنش باشم، به این هم فکر میکنم که چه باورهایی باید در خودم اصلاح کنم، چه نگرشی باید داشته باشم و چه قدم هایی باید بردارم.

      من میخوام همزمان با خواستن نعمت های بیشتر، خودم هم رشد کنم و از نظر فکری و نگرشی به انسانی تبدیل بشم که پذیرای اتفاقات خوب و شرایط بهتر در زندگیشه.

      باور دارم خداوند توانایی و فرصت رشد رو در اختیار من قرار داده و من هم میتونم با تغییر نگرش، افزایش آگاهی و حرکت کردن، زندگی متفاوتی برای خودم بسازم. 😍

      من به بخشندگی خداوند، به توانایی و قدرتش و به حمایت و هدایتش ایمان دارم. ازش میخوام من رو به سمت انتخاب های بهتر هدایت کنه و کمکم کنه زندگی قشنگ تری بسازم.

      من باور دارم خداوند من رو دوست داره که منو به این مسیر به آموزشهای بی نظیر استاد عطار روشن که همیشه قدردانشم ، هدایت کرده

       و من تلاش میکنم بدون احساس گناه، بهترین ها رو برای خودم بخوام و برای ساختن اون زندگی قدم بردارم. 🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم