0

از زندگی کردن لذت ببرید (گام ۷)

زندگی کردن
اندازه متن

نمی‌توانید هدفی مقدس‌تر از تغییر کردن را در زندگی‌ تان جستجو نمایید!

سالهای زیادی از زندگیم را با مشکلات و مسائل مختلفی سپری کردم، سال‌های زیادی از عمرم را با ذهنی مملو از افکار و باورهای محدود کننده سپری کردم.

اما به لطف خدای مهربان در مسیری قرار گرفتم که زندگی من را دستخوش تغییرات بی‌شماری کرد، مسیری که قدم به قدم با شادی و آرامش و آگاهی بیشتر همراه بود و معنی زندگی کردن را برای من واضح کرد.

تغییر کردن، یکی از بنیادی‌ترین و ضروری‌ترین جنبه‌های زندگی کردن است. این جمله عمیق، به خوبی اهمیت تحول و دگرگونی را در مسیر رشد و تکامل انسان نشان می‌دهد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 110 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 86 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11255

110 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

110 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار zohre.taheri.345
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۶ ۲۲:۲۵
      مدت عضویت: 2489 روز
      امتیاز کاربر: 1185 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 886 کلمه

      به نام خدای مهربان..

      سلام بر استاد عزیز عطار روشن و دوستان شگفتی سازم…

      فکر میکنم بزرگترین اتفاق خوبی که در این دوره برای من افتاد تغییر نگرشم به زندگی بود تغییر نگرشم به خودم به آدم های دیگه به جهان هستی و حتی تغییر نگرشم به خداوند متعال…اگر چه بزرگترین مشکل زمان ما فراموشیه ولی از اون بدتر و سخت تر خودفراموشیه…اینکه آدم خودشا فراموش کنه یادش بره کیه و مسئولیتش چیه؟ حضور در این دوره منو به خودم بازگشت داد یادم اومد کی هستم و برای چی اومدم به این دنیا….من بنده ی خدا هستم اشرف مخلوقات جانشین خدا در زمین، اومدم به این دنیا تا مثل خود خدا خالق باشم و زندگی ام را اون طور که دوست دارم خلق کنم. من چقدر بزرگم و چقدر کوچک شده بودم در لا به لای مسائل و مشکلات زندگی که چه بسا خودم برای خودم مشکلش کرده بودم و در واقع مشکل نبودن بلکه وسیله ای بودن تا مرا به خودم واقعی ام بازگشت بدن ولی من فقط به دید یک مشکل بهشون نگاه میکردم و بسختی می رنجیدم و دیگران را می رنجوندم و به همه بدبین می شدم حتی به خدای مهربون خودم…همه را مقصر می دونستم به جز خودم و چقدر دنیام تنگ، سخت،رنج آور و غیرقابل تحمل می شد.با خودم فکر می کردم خدا منو آورده توی این دنیا تا رنج و زجر بکشم بنابراین همیشه دلخور بودم شاکی بودم عصبی بودم از همه طلبکار بودم و این تفکر اشتباه مثل پیله منو در هم پیچیده بود و هر چه تلاش می‌کردم نمی تونستم ازش رها بشم بلکه بیشتر درگیر می شدم و ناامید

      در صورتی که مشکلات تلنگری هستن از طرف خدای مهربون تا ما به خود بیایم به قدرت درونمون پی ببریم و توانایی مون را برای حل اون مشکل باور کنیم مشکل را حل کنیم و اون یاقوت درون مون را پیدا کنیم و با ایمان به توانایی و قدرت درون خودمون در مسیر صحیح قرار بگیریم و مسیر رسیدن به آرزوهامون را ادامه بدیم…مشکلی که در زندگی مون پیش میاد که کاملا هم طبیعیه باید باعث رشد ما بشه باید تلاش کنیم حلش کنیم و اگر نتونستیم ذهنمون را روش متمرکز نکنیم ذهن مون را درگیر نکنیم همش بهش فکر نکنیم اعصاب مون را با تکرار اون اتفاق خرد نکنیم و همچنین اعصاب اطرافیان مون را…بگذریم و از لحظه هامون لذت ببریم درواقع در لحظه زندگی کنیم. این متاسفانه شرایطی بود که من قبلا داشتم. چند سال پیش یک روز یک همکاری به من گفت دیروز تو نبودی که فلانی پشت سرت اینطور گفت و همه خندیدن…سالها ذهن من درگیر این ماجرا بود و دائم بهش فکر میکردم حرص می خوردم توی دلم بهش بد و بیراه می گفتم و آرامشم را از دست داده بودم، دائم با خودم غر می زدم که مگر من چه مشکلی با فلانی داشتم که این رفتار را داشته؟ خلاصه چند سال این موضوع روی اعصابم بود و در تمام این سالها اون با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه‌ای به زندگی معمولی خودش مشغول بود و شاید اصلا اسم من هم از ذهنش رفته بود ولی من همچنان خودم را زجر میدادم و حرص می خوردم..البته این فقط یک مورد بود که ذکر کردم خیلی مسائل و موضوعات دیگه بود که منو عصبی و نگران می کرد درواقع میشه گفت هر مسئله ی کوچیکی ذهن و دل و قلب و فکر منو درگیر می کرد و….تا اینکه به این دوره عالی هدایت شدم و در مسیر تغییر قرار گرفتم،از وقتی فایل ها و صحبت های استاد را بارها و بارها هر فایلی را تکرار کردم و گوش دادم به آرامش عجیبی رسیدم و این آرامش به من فرصتی داد تا به اعمال و رفتار گذشته م فکر کنم،وقتی یادم می اومد که هر مسئله ی کوچیکی منو چقدر بهم می ریخت اعصابم را خرد میکرد و منم اعصاب بقیه را، دلم برای خودم می سوخت از اینکه عمر عزیز و گرانمایه را سر موضوعات بی ارزش هدر دادم اینکه تو مشکلات من همه چیز و همه کس مقصر بودند حتی خدا، ولی نقش خودم را فراموش می کردم، خیلی از اونها اصلا مشکل نبودن ارزش وقت صرف کردن و فکر کردن و اعصاب خرد کردن را نداشتند و شاید این مشکلات سر راه من قرار می گرفتند تا من را به موقعیت بهتری هدایت کنن ولی من همیشه ذهنم را روشون متمرکز میکردم و همونجا درجا می زدم و به قول معروف «وقتی دری بسته میشه فقط به اون در بسته خیره نشیم بلکه دنبال درهای دیگه بگردیم و راه دیگه ای پیدا کنیم که مشکل را حل کنیم. یعنی اینقدر خودمون و روح مون را بزرگ کنیم که توی مشکل نمونیم ازش رد بشیم یا حلش کنیم.آموزش های استاد به من یاد داد که به جای عصبانیت و نگرانی به دنبال راه حلی باشم یا اگر حل شدنی نیست دیگه روش متمرکز نشم بلکه ازش بگذرم و فکر و ذهنم را آزاد کنم …مشکلات بوجود میان تا ما را به مدارهای بالاتر پرتاب کنن فقط باید صبور باشیم و استمرار داشته باشیم خودمون را زیاد درگیرش نکنیم فکر کنیم که چه راهی برای گذر یا عبور از این مشکل هست با حفظ آرامش و صبوری براحتی مشکل را تبدیل کنیم به یک فرصت برای ارتقاء خودمون…خدا را شکر می کنم بخاطر هدایتم به سمت این مسیر عالی و از استاد عزیز عطار روشن بخاطر آگاهی های عالی و بی نظیرشون بینهایت سپاسگزارم.موفق باشین..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم