🔸 تصور کن یه فرمانده پشت صحنه داری که بیسروصدا داره تصمیم میگیره چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری!
همین مغزه! 🧠
تاثیر مغز در چاقی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. شاید بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، ولی یه چیزی توی ذهنت باعث شده دوباره برگردی سر نقطه اول.
ذهن ما پر از الگوهای پنهانیه که حتی خودمون هم ازشون بیخبریم.
🧠 فرماندهی پنهان: ذهن چگونه ما را به سمت چاقی میکشاند؟
تا مدتها فکر میکردم تصمیم برای خوردن از «معده» میاد. یعنی اگر گرسنهام، پس لازمه بخورم؛ اگر سیرم، پس دیگه چیزی نمیخورم.
اما خیلی وقتها دیدم که همهچیز برعکسه…
🍕 مثلا وقتی تو خیابون راه میرفتم و بوی نون تازه میاومد، یا تصویر یه فستفود خوشمزه توی اینستاگرام میدیدم،
بدون اینکه گرسنه باشم، یه صدای قوی توی ذهنم میگفت:
“بگیرش… این که همیشه دمِ دست نیست!”
“امروز بخور، از فردا رژیم میگیری!”
“حقته… این چند روز خیلی خسته بودی، یه چیز خوشمزه لازمه!”
وقتی خوب فکر میکردم، میدیدم قبل از اینکه معدهم بخواد، ذهنم خواسته بود.
یه فرماندهی پنهان که دستور خوردن میدادو این دقیقا تاثیر مغز در چاقی بود.
نه از روی نیاز، بلکه از روی عادت. نه از روی گرسنگی، بلکه از روی برنامهای که از سالها قبل توی مغزم نوشته شده بود.

🔁 بهانههایی که مغز برای چاقی میتراشد
ذهن من استاد توجیه کردن بود.
هربار یه دلیل قانعکننده داشت که چرا باید بخورم:
- «حیفه، پولش رو دادی، بخورش!»
- «مهمونی همیشه نیست، حالا بخور، بعداً جبران میکنی.»
- «الان ناراحتی، یه چیزی بخور حالت بهتر شه.»
- «این خوراکی خاصه، همیشه که نیست، حالا بخورش.»
🔸 همه این جملهها از الگوهای ذهنیِ کهنهای بودن که ذهنم یاد گرفته بود و تکرار میکرد، چون مغز، استاد تکراره.
📌 این همونجاست که باید به تأثیر مغز در چاقی توجه ویژه کنیم.
🔁 چرخه بیپایان رژیم و شکست: وقتی ذهن از تغییر فرار میکند
شاید تو هم بارها این سناریو رو تجربه کرده باشی…
🗓 یه روز با خودت میگی:
«تموم شد! از امروز دیگه جدی میگیرم. باید وزن کم کنم. دیگه بسه!»
با انگیزه میری سراغ رژیم غذایی، لیست مینویسی، مواد سالم میخری، حتی توی دفتر یا اپ، برنامهریزی دقیق میکنی.
روز اول: عالی! با انرژی و اشتیاق.
روز دوم: هنوز انگیزه داری.
روز سوم: کمکم فکرت میره سمت چیزایی که دوست داری ولی نباید بخوری.
روز چهارم: یه صدای آشنا توی ذهنت میگه:
«فقط یه کم… ضرر نداره. بعدش جبران میکنی.»
و بعد از خوردن؟ 😞
احساس شکست، عذاب وجدان، سرزنش خودت…
و دوباره، همه چی از اول.

🌀 چرا این چرخه تکرار میشود؟
برخلاف چیزی که فکر میکردم، مشکل این نبود که “من بیارادهام” یا “من نمیتونم لاغر شم”.
مشکل، ذهنم بود که آمادهی تغییر نبود. ذهنی که سالها طبق الگوهای چاقی برنامهریزی شده بود و حالا رژیم رو یه تهدید میدید.
بذار برات مثال بزنم:
😣 وقتی رژیم میگرفتم، انگار داشتم چیزی رو از خودم “محروم” میکردم.
غذا دیگه یه نیاز نبود، بلکه تبدیل میشد به وسوسه، به پاداش، به چیزی که هر لحظه دلتنگش بودم.
ذهن من، با دیدن غذاهای خوشمزه، شروع به چونهزدن میکرد:
- «این یکیو بخور، بعدش محکمتر ادامه میدی.»
- «الان ناراحتی، حقته یه چیزی بخوری.»
- «فقط همین یه بار!»
- «الان نخوریا، ولی بعد از رژیم میتونی بخوری!»
این مکالمات درونی، همشون نشون میدادن که تاثیر مغز در چاقی چقدر قویه.
حقیقت اینه که مغز ما برای بقا ساخته شده. و رژیم غذایی، مخصوصاً اگر سختگیرانه باشه، توسط مغز مثل یک تهدید جدی برای بقا تفسیر میشه.
📌 مغز فکر میکنه:
«اوه، غذا کمتر شده! خطر گرسنگی در راهه!»
و در نتیجه:
- متابولیسم رو کند میکنه
- احساس گرسنگی رو شدیدتر میکنه
- تمرکز ذهنی رو روی پیدا کردن غذا میذاره
- و مقاومت شدیدتر نشون میده
📚 طبق تحقیقات علمی (Stice & Yokum, 2016)، وقتی افراد رژیم میگیرن، فعالیت در نواحی پاداش مغز افزایش پیدا میکنه؛ یعنی مغز به غذاهای پرکالری حساستر میشه.
و این یعنی رژیم گرفتن بهتنهایی، نه تنها مؤثر نیست، بلکه ذهن رو به حالت هشدار و فشار بیشتر میبره.
این یعنی تاثیر مغز در چاقی دقیقاً جایی خودش رو نشون میده که ما فکر میکنیم داریم درستترین کار ممکن رو انجام میدیم: رژیم گرفتن!

✨ راهحل کجاست؟ بازنویسی ذهن، نه فقط منوی غذا
تا وقتی ذهن چاق باقی بمونه، سبک زندگی سالم پایدار نمیمونه.
من فهمیدم به جای اینکه تلاش کنم با ذهن قدیمیام زندگی جدید بسازم، باید اول ذهنم رو تغییر بدم.
یاد گرفتم:
- با ذهنم حرف بزنم
- صدای بهانهها رو بشناسم
- به جای سرزنش، گفتوگوی ذهنیام رو عوض کنم
- به خودم اجازه بدم از خوردن لذت ببرم، اما آگاهانه
- از تصویرسازی برای ساختن ذهن متناسب استفاده کنم
🌱 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار خودبهخود عوض میشه.
📌 حالا متوجه میشی که ریشه شکستهای مکرر رژیمی، تاثیر مغز در چاقیه نه ضعف اراده یا ژنتیک.
اگر مغز رو با آگاهی، آرامش و تکرار آموزش بدی، خودش مسیر رو تغییر میده.
📍 تاثیر مغز در چاقی یعنی وقتی در سطح مغز چیزی عوض نشه، رفتارهای قدیمی دوباره برمیگردن.
💡 تو باید اول ذهن چاق رو تغییر بدی، بعد از اون جسم خودبهخود به تناسب میرسه.

🔁 انعطافپذیری عصبی: نور امید در تاریکی ذهن چاق
🧠 مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای یادگیری و بازسازی داره. به این توانایی میگن «انعطافپذیری عصبی».
یعنی اگه تکرار کنی، تمرین کنی، و باورهای جدید رو بسازی، مغزت میتونه برنامهی چاقی رو پاک کنه و با برنامهی متناسب جایگزین کنه!
✍️ با تمرینهایی مثل:
- نوشتن گفتوگوی ذهنی
- تصویرسازی ذهنی لاغری
- تغییر واژگان درونی (مثل «من همیشه شکست میخورم» به «من در حال یادگیریام»)
- گوش دادن به فایلهای آموزش ذهنی
مغز کمکم مسیرهای جدید میسازه، مثل جادهای تازه وسط یک جنگل قدیمی 🌿
📌 این دقیقاً همون جاییه که تاثیر مغز در چاقی به تأثیر ذهن در لاغری تبدیل میشه!
✅ مغز نقش محوری در چاقی داره، هم از نظر ساختاری (عصبی)، هم رفتاری.
✅ تاثیر مغز در چاقی در آزمایشهای واقعی، قابل مشاهده و اندازهگیریه.
✅ تغییر مغز ممکنه؛ اما با رژیم سخت و فشار نمیشه. با آگاهی، تکرار و آموزش ذهنی ممکنه.
🧠 ذهن، مرکز فرماندهی لاغری
همونطور که گفتیم، تاثیر مغز در چاقی فقط به اشتها یا لذت غذا خوردن محدود نمیشه.
ذهن من از بچگی طوری برنامهریزی شده بود که:
- غذا = پاداش
- پرخوری = خوشی
- رژیم = رنج و محدودیت
- چاقی = اجتنابناپذیر
🔄 این برنامهها توی ناخودآگاه ذخیره شده بودن و مثل یه اپلیکیشن قدیمی، هر بار بدون اینکه بفهمم فعال میشدن.
🔍 وقتی احساس خستگی، ناراحتی، بیحوصلگی یا تنهایی داشتم، ذهنم بلافاصله دنبال «غذا» میگشت.
نه چون بدنم گرسنه بود، بلکه چون یاد گرفته بود که خوردن راه حل احساساته.
🎯 دقیقاً همونجا بود که فهمیدم اگر مغزم باعث چاقی شده، خودش هم میتونه باعث لاغری پایدار بشه…
به شرطی که من یاد بگیرم باهاش حرف بزنم، آموزشش بدم، و کمکم کدهای ذهنی جدید رو جایگزین کنم.
📌 یعنی تغییر واقعی از درون شروع میشه؛ چون تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اونیه که بشه با بیرون کنترلش کرد.
🔁 تمرینهای کوچک، تغییرات بزرگ
یاد گرفتم برای تغییر ذهن، نیازی نیست همهچی رو یکشبه عوض کنم.
بلکه باید هر روز تمرینهای کوچیک ذهنی رو انجام بدم:
📝 تمرین نوشتاری:
هر روز چند دقیقه بنویسم “من چرا میخوام لاغر بشم؟” و “امروز ذهنم کِی وسوسه شد؟ چه صدایی شنیدم؟”
🎧 شنیدن فایلهای آموزشی ذهنی:
هر روز ذهنم رو با پیامهای درست تغذیه کنم، نه فقط بدنم رو.
📌 با همین تمرینها، آرومآروم تاثیر مغز در چاقی تبدیل میشه به تأثیر ذهن در تناسب.

🎯 دعوت به تغییر: سفر ذهنی برای رسیدن به تناسب پایدار
خب، حالا که تا اینجا با من همراه بودی، احتمالاً یه چیزی ته دلت داره میگه:
«من هم میخوام از این مسیر برم… من هم میخوام یه بار برای همیشه خلاص شم از این چرخهی خستهکنندهی رژیم و پرخوری.»
💬 و بذار بهت بگم: کاملاً حق داری!
سالهاست که بدنمون رو برای لاغری محدود کردیم، اما ذهنمون رو آزاد گذاشتیم تا با هر فکر و وسوسهای مسیرمون رو منحرف کنه.
📌 ما سعی کردیم با رژیم و اجبار تغییر کنیم، در حالی که تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم.
🧠 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار هم تغییر میکنه
🌟 این همون نقطهی طلاییه که مسیر من از رژیمهای بینتیجه جدا شد و به «یادگیری تاثیر مغز در چاقی» رسید.
وقتی فهمیدم باید اول ذهنم رو لاغر کنم، نه فقط جسمم.
✅ وقتی ذهن چاق نباشه، دیگه نیازی نیست هر بار با اراده و زور جلو پرخوری رو بگیری.
✅ دیگه غذا برات تبدیل به دشمن نمیشه.
✅ دیگه لازم نیست مدام بین عذاب وجدان و پاداش خوردن دستوپا بزنی.
🛤 یک مسیر مطمئن برای شروع یادگیری تاثیر مغز در چاقی
🎁 به لطف خدا و تجربهی ۳۵ سال چاقی و سالها آموزش ذهنی، دورهای آماده شده به نام:
🎓 «ورود به سرزمین لاغرها» یه دورهی شگفتانگیز برای یادگیری تاثیر مغز در چاقی که در اون:
- یاد میگیری چطور ذهن چاقت رو شناسایی کنی
- چطور صدای وسوسه رو خاموش کنی
- چطور ذهن جدیدی بسازی که تو رو به سمت غذا نکشه
- و چطور برای همیشه با آرامش به بدن ایدهآلت برسی
این دوره نه رژیم داره، نه ورزش اجباری، نه کالریشماری.
📌 چون وقتی تاثیر مغز در چاقی رو جدی بگیری، دیگه دنبال راهحل بیرونی نمیگردی.
💚 با عشق، از طرف کسی که چاقی رو زندگی کرده… و حالا ذهنش، متناسب فکر میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام روز ۵۶ تکرار
ذهن دسترانش را در ۵۰ کیلومتر بر ثانیه صادر می کنه این یعنی ذهن خیلی خیلی قدرتمنده ولی جای نگرانی نیست ما خیلی خیلی تز ذهنمان قدرتمندتر هستیم چون یک پله بالاتریم داریم بهش آموزش می دهیم و فقط و فقط با یادگیری و آموزش ذهن است که می شود او را نهار کرد و به هر خواسته ای دست پیدا کرد وای خدای من من الان واقعا مثل قبل منتظر غذا نیستم همیشه به دخترم نگاه می کردم که چقدر زود سیر می شه و الان من هم کم کم با او هم قدم می شوم واقعا خدا را به دتشتن این نعمت بزر گ استاد عطا روشن سپاسگذارم ممنونم که هستید ممنونم خدا مهربانم که همیشه در کنارم هستی
گام ۳۷ سلام دوستان واستاد گرامی سرعت انتقال اطلاعات از مغز به بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست ودلیل اینکه اینکه با غذا
روبرو میشیم و به هر دلیلی در مهمونی هر جا ودر هر شرایطی سیر هم هستیم اما وقتی با شیرینی چیزی مواجه میشیم نمیتونیم نخوریم در حالیکه میدونیم که سیریم دلیلش اینکه مغز دستور خوردن داده به چشم که غذا رو ببینه دست غذارو برداره دهان که غذارو بخوره وهمه اینها فرمان مغزه وما خوردیم ودلیل اینکه بارها در این شرایط قرار میگیریم وخوردیم وتموم که شد با عذاب وجدان شدید روبرو میشیم چون سرعت دستور مغز به بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست وما نمیتونیم کاری کنیم وعلت اینکه ما در رژیم هستیم رژین دکتر فلان از امریکا یا رژیم ها ی بسیار دیگر هستبم ووقتی با غذا مواجه میشیم ونمیخوریم وحوصله نداربم اینکه مغز دستور داده وما میگم نمیخورم بعد از چند روز بیحوصله وعصبانیمیشیم ورها میکنیم وی وقتی میشه که ما تو مهمانی هستیم وما عجله داریم برای خوردن اما دوستمون اصلا تمایل به خوردن نداره این تفاوت انسان متناسب با فرد چاقه وافراد لاعر از خوشمزه ترین غذاها میگذرن وقتی میل ندارن اما فرد چاق از بدمزه ترین غذا هم نمیگذره وقتی سیره وبعضی دوستان چون ما وقتی نمیتونسیم نخوریم فکر میکرویم ادم بی ارصه ای هستیم ما راهشو بلد نبودیم مغز دستور خوردن صادر کرده بود ونمشه کاری کرد چون مغز ما مملو از فرمولها ودستوارت چاق کننده ست ومغز در صورت لزوم اون دستوراتوصادر میکنه وما میخوام جلوشو بگیریم اما نمیتونیم ونمیشه ودر نتیجه نمیتونیم رژیم ادامه بدیم ورها میکنیم وطولانی ترین رژیمم فکر میکنم ۶ یا۸ ماه شد با دکتر *** ادامه دادم رژیم فوقالعاده خوبی بود البته اون زمان ومن به تناسب اندام ایده الم رسیدم و اما در عرص چند وقت همش برگشتد و وقتی مغز دستور بده و من تصمیم بگیرم نخورم اما نمیشه وباید اموزش ببینیم تا فرمولهای مغزیمونو تعییر کنن ومغز دستورات جدید بر اساس اون فرمولها بده ودیگه اون درگیری نباشه که مغز دستور بده ومن نخورم وقتی احساس مبارزه داشتی وبهت سخت گذشت معلومکه مغزت تغییر نکرده وتو داری به زور اون کارو میکنی وما قدم به قدم پیش میریم ومتیجه هم برای همه مشخصه وباید لاغری رو اموزش ببینیم وبرای لاغری نجنگیم ووقتی به لاغری رسیدیم از همه جهات زندگی تغییر میکنیم ومن عاشق اینم که لاعر بشم وتغییراتو با چشام ببینم
سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست دلیل اینکه افرادی با غذا رو به رو میشن در حالی که سیر هستن و خودش میدونه سیر هست و احتیاج به غذا ا نداره ولی به هر دلیلی میخوره همین سرعت دستور دادن مغز هست که باعث خوردن فرد در هر شرایطی میشه (من قبلا که رژیم بودم بسیار از این جنس رفتار داشتم و من بارها شده بود که شام رژیمی خورده بودم و از خونه بیرون میرفتم اما کافی بود با یه دسر یا غدا یا هله هوله ای روبه رو بشم سریع میخوردم ولی بعدش به خودم و اطرافیان هزار بار میگفتم چرا خوردم من که سیر بودم تقصیر فلانی که از این چیزا میاره یا تقصیر فلانی که میخره و ….و هیچ وقتم این رفتارم درست نشده بود که هیچ بیشتر هم شده بود )
ما بارها در شرایطی بودیم که میدونستیم نباید بخوریم ولی خوردیم دلیلش همین دستور مغز هست و وقتی خوردیم عذاب وجدان پیدا میکردیم (من قبلا که رژیم بودم و به خونه ما درم میرفتم کلی شام میخوردم و بعدش هم اگر هله هوله بود مثل چیپس و پفک که نود در صد مواقع بود و اگر نبود میخریدیم و با هم میخوردیم و یا شب موقع برگشت خودم از سوپر مارکت میخریدم و میخوردم و بعدش عذاب وجدان داشتم و ناراحت میشدم که این چه کاری بود )
مثلا در مواقعی که عصبی هستیم یا برای رفع خستگی و یا وقتی هیجانی بشیم و یا وقتی بیکاریم یا وقتی داریم تی وی نگاه میکنیم و …. بعضیا سریع میخورن دلیل خوردنش این هست که مغز فرمان ۵۰ کیلومتر بر ثانیه میده (من هم وقتی خوشحال بودم میخوردم و قتی میخواستم ار تفریحی خیلی لدت ببرم میخوردم وقتی حوصلا ام سر میرفت میخوردم و وقتی میخواستم از خونه بیرون برم که تفریح کنم میخوردم وقتی که میخواستم اسراف نشه میخوردم و وقتی میخواستم بدنم رو سرشار از ویتامین کنم و قوی کنم زیادتر یه چیزی رو میخوردم وقتی میخواستم پولم رو هدر ندم تا اخر میخوردم وقتی که ….).
خیلی وقتها که ما رژیم داریم چون بر اساس رژیم میخو ریم و محدودیت داریم پرخاشگر و عصبی میشیم چون هی مغز فرمان خوردن میده و اما ما چون رژیمیم نمیتونیم بخوریم .(تعادل و هماهنگی بین ذهن و خواسته که نباشه همه چیز بهم میخوره در مواقع رژیمم در گذشته ذهنم لاغری رو بلد نبوده ذهنم چاقی رو بلد بوده و ا ون رو اجرا میکرده و من به زور و فشار آوردن به جسم میخواستم لاغر بشم واقعا چه کار مسخره ای بوده همیشه به خودم میگفتم آخه تا کی نخورم؟؟ این که نشد چون خیلی چیزا دلم میخواست و همین خواستن اذیتم میکرد ولی به زور و به عشق لاغری نمیخوروم تا اینکه یه جاهایی دیگه واقعا کم میوردم و اونجور که دوست داشتم میخوردم و اما این خوردن وحشتناک بود یادم هست یه ساندویچ های حجیم دو نونه که مخصوص یه ساندویچی خاص شهر مون بود رو من در یه وعده میخوردم حال بعد از خوردن دل درد هم میگرفتم اما میخوردم و اما همسرم میگفت نمیتونم همش رو بخورم و نمیخورد ولی من به خاطر حرص،و ولع همش رو میخوردم و میگفتم از فردا رژیمم ولی بازم همون شرایط )
اگر افراد لاغر زیادتر بخورن میگن نمیتونم و چقدر حالم بد شد و در جمعها میبینیم که هی من دوست دارم بخورم اما متناسب انگار که نه انگار چیزی هست و تمایلی به خوردن ندارن تفاوت در چی هست در مغز هست که افراد لاغر چون مغز فرمان نداده میتونه بگذره(یادم میاد اواخر رژیمم که خیلی حریصتر شده بودم در خوردن همیشه خواهرم متناسب خودم رو که بسیار لاغر هست بدون رژیم و ورزش میخواستم وادار به خوردن کنم ولی میگفت نمیتونم بخورم و من بهش میگفتم پس تو که همش میگفتی این رو دوست دارم یا گرسنه هستم برای اینقد بود خوب د بخور اونم میگفت سیرم نمیتونم بخورم و همیشه با حالت تعجب و مسخره میگفتم یعنی چی تو اصلا اشتها نداری حالا من خیلی دوست دارم بخورم و اشتهام خیلی زیاده )
مثلا استاد با دیدین کلوچه حتما اون رو میخورد چون فرمان صادر شده بود و چون قبلا گفته بود خیلی دوست دارم هر جا میدید میخورد چون مغز فرمان صادر میکرد .(منم برای تک تک عادتهای خودم همینطور بودم مثلا عادت داشتم به پسرم خودم غذا بدم ولی همزمان که به اون میدادم نصفش رو خودم بخورم و همیشه هم ناراحت میشدم ولی انجامش میدادم و هر روز روزی حدا اقل دو بار اینکار رو تکرار میکردم و ناخواسته بود و یا اینکه هر روز که صبحانه میخوردم بعدش کلی شیرینی و بیسکوییت میخوردم و یا هنگام سرخ کردن غذا کلی از اون غذا رو داغ و داغ همونجا میخوردم و همه ناخواسته بود و به محض دیدن فرمان صادر میشد و چاقی من محصول تکرار یه سری رفتارها هست که به صورت عادت دراومدن )
ما بی عرضه نیستیم مغز ما مملو از افکار چاق کننده هست و ما نمیتونیم جلوی اون رو بگیریم (واقعا ما بی عرضه نیستیم من یه دوست صمیمی داشتم که با هم که میرفتیم فست فودی میگفت من با دو یا سه اسلایس پیتزا کاملا سیرم و برای من یه دونه نخرین با همسرم میخورم دو سه اسلایس و من میگفتم واقعا نه من الان دو پیتزا رو به راحتی تنها میخورم و من پیتزای خودم رو که میخوردم و هر چی هم اضافه میو مد از بچه ها تا آخر شب یکی یکی میخوردم و همش میگفتم چقدر من ناتوانم خوش به حال متناسبها و یه جاهای حتی از همسرم هم که اونم متناسب هست بیشتر میخوردم و خجالت میکشیدیم و اما حالا میدونم ذهنم مملو از افکار چاقی بوده و با محدودیت رژیم این حرص،و ولع من چندین برابر شده بود وگرنه بی عرضه نبودم راهم غلط بوده وگرنه عرضه از لین بالاتر که ده بار یا بیشتر وزن کم کنی و خودت رو لاغر کنی؟؟. ولی چون نتیجه ماندگار نبوده این احساس در ما به وجود اومده بوده )
و هر چقدر در رژیم اراده داشته باشین ولی بعد از یه مدت شما خسته میشید و رهاش میکنید چرا ؟؟چون مغز دایم فرمان خوردن صادر میکنه و من میخوام جلوش رو بگیریم .(یادم در اواخر رژیمم دیگه خیلی کلافه بودم چون حدودا نه ماهی طول کشیده بود تا من ۳۵ کیلو اضافه وزنم رو کم کنم و همش در خواست شیرینی میکردم و خوردن هله هوله میکردم و دکتر هم می گفت خوب حالا که اینقدر دوست داری به جای شام سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی با چایی بخور ولی من خیلی چیزا دلم میخواست و خیلی بیشتر دلم میخواست و وقتی در وزن نرمالم اومده بودم بارها به دکتر میگفتم من دلم میخواد بخورم واون میگفت مگه معده ی تو جمع نشده چطور مگه ؟؟ به خاطر فشار همین خواستنها یادم میاد به همه میگفتم جمعه ها رژیم نیست و هر چی دلم می خواست میخوردم و واقعا هم میخوردم و از فردا دوباره شروع میکردم و اما چه خوردنی تلافی هفته رو در میوردم و یا اینکه آخر هر ماه که کلی وزن کم میکروم از سر راه دکتر یا میرفتم فست فودی و کلی میخوردم و یا میرفتم سوپر مارکتی کلی چیپس و پفک و کرانچی میخریدم و خیلی سریع میخوردمشون و همیشه میگفتم اینها تشویقی های خودم بودن به خودم هستن که عالی وزن کم کردم ولی خبر نداشتم فشار ذهن چاق هست بر من که اینطور دستور خوردن میده )
ما داریم آگاهی های جدید به مغزمون میدیم و به مرور تغییر میکنیم و دیگه اون حرص و ولع رو نداریم چون داره یاد میگیریه و دیگه اونمبارزه نیست که مغز بگه بخور و من بگم نمبخوام (واقعا این طریق لاغری ارزشمند هست و من تفاوتش رو خیلی متوجه میشم همون من با اون فشار رژیم که حرص،و ولع زیاد داشتم و اون مانعها ی لاغری و عذاب وجدانها و ترس از خوردنها قدر این دوره رو میدونم و آرامش و راحتی رو درک میکنم و اصلا از درون آرامم و لاغرم هیچ تضادی بین ذهنم و خواستم نمیبینم احساس میکنم ذهنم خیلی رام شده و خیلی تربیت لاغری پیدا کرده با این آموزشها و چون هیچ ترسی و احساس کمبودی ندارم که فردا خبری از این غداهای خوشمزه نیست خیلی با من همراهی میکنه و آرامتر هست و اصلا نیاز ندارم هیچ کس به من بگه چه مقدار غدا در چه زمانی بخور خودم با توجه کردن به نیاز بدنم به خوبی به این نیاز جسمم جواب میدیم چون ذهن کار بلدی دارم چون ذهن من داره آموزش میبینه و به مراتب که جلوتر میریم مهارت بهتری و بیشتری پیدا میکنه و با خودم در صلحم و آزادی در خوردن بسیار برای من ارزشمند هست و اگر کسی به این نقطه برسه که پیغام سیری و گرسنگی رو خوب درک کنه و به اون جواب بده بدون بدون هیچ ترس و دلهره عالی میشه و واقعا نیاز به هیچ شخصی نیست که به ما بگه چه مقدار در چه زمانی بخور خودمون تشخیص میدیم کی سیر هستیم کی گرسنه وهیچ مبارزه ای با این نیاز نداریم و خیلی عالی بهش پاسخ میدم و اصلا قصد سرکوب کردنش رو ندارم و همزمان لاغر هم میشیم وای از این بالاتر چی هست و من مدتها هست که دیگه با این افکار جدیدم دارم میخورم و از خودم انتظار لاغری هم دارم از خودم پس قطعا بهش میرسم لاغری حق طبیعی من هست مال من هست که یه جایی از دستش دادم دوباره به دستش میارم )
نه اصلا به زور نیست که به خودمون فشار بیاریم
هر جا دیدی بهت سخت میگذره بدون راهت غلطه
قدم به قدم جلو میریم و نتیجه مشخصه پس دنبال راه های در رو نباشید اینها نیستن .
در شروع این دوره هیچ کار دیگه ای لازم نیست
به دنبال یاد گیری لاغری باشید نه تحمیل لاغری و نه بچنگ اوردن لاغری و نه به زور و فشار به لاغری برسیم ( اصلا مطلب همین هست چقدر خوشحالم که در این مسیر هستم چقدر جسمم و روحم در آرامش هستن وقتی میبینن من به خودم زور نمیگم من خودم رو سختی نمیدم من خودم رو نه در پرخورهای ناجور و نه کم خوری ناجور قرار نمیدم که از دوتای اونها یادم میاد حالت تهوع میگرفتم و دل پیچه ولی حالا دیگه ندارم چقدر این تعادل در خوردن زیبا هست چقدر قابل تحسین هست که اون همه رفتارهای زشت پرخوریم رو خودم و دکترم و مربی ورزشیم نمیتونستیم با هم کنترل کنیم و من رو درست کنن ولی حالا خودم به تنهایی تک نفره دارم درست رفتار میکنم بدون دخالت و تصمیم هیچ شخص دیگه این ارزشمند هست و این احساس توانایی در من به وجود میاره و اینجا هست که میفهمم این ذهن جه قدرتی داره و میتونه باآموزش دادن بهش به هر خواسته ای برسم باید قدم به قدم جلو برم تا خواسته ام رو خلق کنم نمیگم رفتارهام الان صد در صد درست شده نه یه خطاهایی هم دارم ولی مهم نیست چون افکار و رفتارهای صحیح زیادی دارم این مهم هست .)
من همیشه به دنبال تغییر در تمام جنبه های زندگی هستم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
عجب سرعتی خدای من
الان درک میکنم که چرا ما نمیتونیم به طور ارادی جلو خودنهامون رو بگیریم
دربرابر این سرعت ما اصلا کی میتونیم تصمیم بگیریم که بخوریم یا نخوریم وثتی فرمان خوردن به این سرعت صادر شده و به چشم بینی و دستها وغدد بزاقی رسیده
برای همینه که متعجبیم که ما که گرسنه نبستیم و تازه ناهار خوردیم چرا با دیدن شیرینی نون خامه ای شکلات و….بلافاصله میریم برمیداریم میخوریم
همیشه برام عجیب بود که میدیدم آدمهای لاغر اصلا میلی به خوردن این خوراکیهایی که از نظر ما خیلی جذابه ندارن بعد از غذا خوردن که اصلا👌👌👌
ولی ما تازه تا مرز خفگی خوردیم به محض اینکه از سر میز یا سفره بلند میشیم چشممون به شکلات یا شیرینی میخوره برمیداریم میخوریم حتی وقتهایی که به خاطر سرزنش بقیه یا خجالت خودمون نمیخوریم حالمون بده چون فرمان خوردنش صادر شده و ما داریم سرپیچی میکنیم
اگه از همه اینا بگذریم و بخوریم هم که یه داستان دیگه شروع میشه در مغز ما که اسمش عذاب وجدانه و ما شروع میکنیم به سرزنش خودمون که چرا خوردی چرا نمیتونی جلوی شکمت رو بگیری چطور میخوای لاغر کنی پس کو اراده ای که ازش حرف میزدی این روش هم فایده نداره تو بی عرضه ای بقیه رو ببین نمیخورن توی فکرشم نیستن و…..😶😶😶😶
خوب حالا با این آگاهی ببین کدوم روش صحیحه برای لاغر شدن
وقتی مغز این قدر قدرتمنده و اینقدر پر سرعته تنها روش صحیح لاغر شدن اونی هست که همزمان موافقت مغز و ذهن هم جلب بشه یعنی مقاومتی در برابر فرمان مغزی نباشه یعنی تو به زور نخوای جلوی خوردنت رو بگیری
هر وقت میلت بود بخوری هر قدر نیازت بود بخوری از هر غذاو خوراکی و نوشیدنی و میوه و آجیل بخوری فقط درست وبه اندازه بخوری اندازه رو هم باز مغزت برات تعیین کنه نه خودت طبق برنامه ای که دیگران برات نوشتن و هیچ اطلاعی از فرمولهای مغزی تو ندارن
من با اینکه ۱۳ ماهه در این مسیرم هنوز گاهی اوقات نمیتونم جلوی خوردن شیرینی و نون خامه ای رو بگیرم و میدونم که قرار هست فرمولهای قبلی با من باشن و هر از گاهی بالا بیان و مغز هم طبق اون فرمولها دستور بده و من طبق یادگیری صحیح پیش نرم ولی حداقل عذاب وجدانه کمتر شده و میدونم که با تکرار و استمرار به مرور این رفتارها کمتر و کمرنگتر میشه چون به قول استاد عذاب وجدان و سرزنش هم باز توجه به چاقی حساب میشه و منو از مسیر خارج میکنه
اینکه بارها در طی این مسیر به این فکر میافتیم که رها کنیم و فایده ای نداره این روش هم یا اینکه تصمیم میگیریم روش دیگه ای رو هم کنار این روش امتحان کنیم به این دلیله که هنوز این روش رو به عنوان روش درست و اصولی لاغری باور نکردیم یا به خاطر فرمولهای عجله کردن( که خیلی اش به خاطر حرف دیگرانه و نیاز ما به تایید شدن توسط بقیه )و سرعت کاهش وزن وسایز در این روش کمتر از سایر روشهاست میخوایم روشهای دیگه رو هم امتحان کنیم
چرا باور نمیکنیم میشه با لذت و شادی و بدون رنج و عرق کشیدن و محرومیت از خوردن با آزادی با لذت با شادی با ارامش در حالت دراز کشیده با گوش دادن به فایلها و نوشتن درکمون از موضوع و خوندن نظرات دوستان لاغر شد به خدا که خیلی راحته کافیه روزی یکی دوساعت برای خودمون وقت بذاریم از کارای بی فایده مون کم کنیم و اونوقت نه تنها لاغر میشیم در سایر جنبه های زندگی هم تغییرات عالی میکنیم چون ذهنیت و شخصیت ما تغییر میکنه و ما ادم دیگه ای میشیم😎😎😎
نشان های دریافت شده
💖سلام 💖
این فایل و باید انقدر گوش بدیم که جزیی از وجودمون بشه و باور کنیم فقط و فقط بایادگیری لاغری میشه درست و با لذت و اشتیاق لاغر شد و لاغر موند .نه با زور و فشار و سختی رژیم ورزش هر دمنوش و دارویی که هرکی از راه رسید پیشنهاد کرد هزاران روش چرت و دروغی مثل ماساژ و طب سوزنی و پماد فلان و….. ورزش خیلی خوبه نشاط آوره برای سلامتی فوق العاده اس روحیه رو بشدت بالا میبره اما اگه به نیت لاغرشدن باشه فقط ، درحالیکه فرمول ها هنوز تکون نخوردن جز خستگی و کلافگی نتیجه ای نخواهد داشت .من یه جایی دیگه بیشتر وقتمو میزاشتم فقط تو گوگل ببینم حرکت ورزشی که زود تاثیر میزاره یا رژیم جدید چی پیدا میکنم و هربار کلافه تر و خسته تر از بار قبل یه روشی و شروع میکردم درحالیکه از اولش نتیجه آخر و میدونستم پس یکبار برای همیشه اینارو بزاریم کنار و با اطمینان و اعتماد راه درست و تا آخر بریم . من انقدر از این مثال های افراد چاق و متناسب دارم تو ذهنم که تا فردا هم بنویسم تموم نمیشن . بارها پیش اومده تو ی تولدا یا عروسیا دور هم نشسته بودیم هم خانم متناسب بینمون بوده هم چاق اون فرد متناسب با چهارپنج قاشق غذا فورا سیر شده نهایتا یه کمی سالاد خوردن دسر هم که اکثرا نمیخورن یا یه تکه کوچولو . یا کیک عقد یا تولد رو بارها یادمه که اوردن لاغرها بزور نصف اون کیک و خوردن و دست کشیدن حتی به دفعات شنیدم که میگفتن بوی غذا بهم میخوره اشتهام کور میشه و تعجب میکردم که چه حرفا مگه میشه آخه!!! ولی فرد چاق غذاشو که کامل خورده بانوشابه و سالاد و ….و کیک رو هم خورده تازه بعضیا باچایی یا شربت میخورن که بره پایین بیشتر جاداشته باشن و خودشونم اقرار میکننا که دیگه جا نداریم ولی خوشمزه اس نمیشه ازش گذشت و بازم ادامه میدن من همون موقع ها هم برام خیلی سوال بود که چطور ممکنه ینفر با چندقاشق غذا سیر بشه بدون مخلفات ولی یکی دیگه اینهمه بخوره احساس سنگینی و فشار شکم داشته باشه اما شیرینی چیزی ببینه باز دست رد نمیزنه ….. چیزی غیر از فرمان مغزی نمیتونه باشه وگرنه فرد چاق مگه باخودش دشمنی داره که اینهمه رفتار غلط و ببینه و نخواد اصلاحش کنه فقط راهش و بلد نبوده . مغز وقتی حکم کنه و دستور صادر شه نمیشه جلوش وایستاد اگر هم بخوای مقاومت کنی نتیجش میشه اعصاب خراب و کلافگی و احساس فوق العاده بد . دیگه ما ها که از دوره ی رایگان لاغری باذهن رفتارهامون کم کم عوض شد باید بدون شک قبول کرده باشیم که چیزی جز فرمان مغزمون مارو به اینجا نرسونده باز هم با اطلاعاتی که خودمون بهش دادیم خواسته یا ناخواسته و اون فقط اجرا کننده است. حالا با یادگیری ما مجددا اطلاعات میدیم بهش و مغز دیگه فرمان های جدید صادر میکنه . خداروشکر که یاد گرفتیم لاغری رو تحمیل نکنیم بزور به خودمون سختی ندیم به جسم و روح و روانمون ،اصولی یادش بگیریم و به مرور رفتارهامون تغییر میکنه .استاد باز هم سپاسگزارم عالی بود 🌸
نشان های دریافت شده
سلام…من با ورود در این دوره ک آشنایی خوبی نداشتم اشتباهاتی میکردم ولی ب مرور فهمیدم الان اینقدر راحت دارم لاغر میشم اصلا خودم باورم نمیشه بقول استاد لاغر شدن خیلی اسونه واقعا همینطوره اگه یادش بگیریم خیلی راحته استاد ان شالله همیشه سالم و تندرست باشید
نشان های دریافت شده
سلام گام سی هفتم ،🤩😍🤔
تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن ☺️🤔👣
آنچه از گام 37یاد گرفتم درک کردم به اطلاع شما دوستان عزیزم میرسانم 😌😊
اولا سرعت دستورات ذهنی به هرعضو بدن 50متر برثانیهاست یعنی خیلی زیاده این سرعت انتقال اطلاعات از مغز به اندام بدن که من اینجا برای راحتی خودم شبیه یک کلید برق است که وقتی میزنی خیلی سریع لامپ روشن میشه.
چون سیستمش اینجوری است و برنامه ریزی شده است که وقتی کلید برق فشار بدی لامپ روشن میکنه حالا ذهن افراد هم فرمول های درش ثبت شده که ذهن میاد عادتهایی روی به وجود میاره که ما سریع به وضعیت فرمول ها ذهنی نامان برساند 😌😊
حالا هم براش فرقی ندارد به نفت باشه به ضررت باشه اصلا دوست داری یا نه اون طبق برنامه الهی خودش عمل میکنه و آین دستور روی اون فرمول ها به اندام بدن زیاد است در حد یه چشم بهم زدنی ووقتی بخوای آگاهانه جلوش بگیری باعث جنگ روانی میشه بین خودت ذهنت افسردگی پرخاشگری به وجود میاره و در آخر هم موجب شکست افراد میشه و باعث بیشتر شدن اون موضوع در زندگی ما خواهد شد و درگیر ها بیشتر. 😨😱😫
وحالا میخوام در مورد چاقی و پرخوری صبحت کنم 🤔☺️🤗
افرادی که اضافه وزن دارند در هر حالت سیری که هستند اگه با غذا به هر طریقی برخورد کنند چه مهمانی چه عروسی چه مراسم چه مسافرت خلاصه به هر طریقی مواجهه بشن با مواد غذایی در حالی که میدونن سیر هستن بازم میخورن با حالی که میدونن سیر هستن نباید بخورن ولی نمیتونن خودشان کنترل کنند چون مغز دستور داده به اندام بدن از طریق چشم گوش دست دستور داده اونها هم فوری شروع میکنن به خوردن و بعدم پشیمان خواهند شد چرا ما خوردیم چون مغز که سرعتش خیلی زیاده دستور میده به خوردن و ما نمیتونم اون لحظه تصمیم متفاوت بگیریم حالا اگه با رژیم خواستیم جلو خوردنمون بگیریم در حالت سیری چون مغز تو ذهنش ثبت شده فرمول ها چاقی و یه عادت های به وجود آورده واسه رسیدن به هدف یعنی هر موقع غذا دیدی بخور حتی حالت سیری خب اینجا مغز دستور میده به خوردن و ما آگاهانه میخواهیم جلو خوردنمون رو بگیریم حالا وقتی رژیم ادامه بدیم پرخاشگر میشیم عصبی میشیم افسرده چرا چون مغز دستور میده به خوردن و ما داریم عملا سرپیچی میکنیم وقتی ذهنت با رفتارت هماهنگ نباشه شکست میخوری و توهم یه مدت ادامه میدی ولی بعد چون نمیتونی با ذهنت همیشه مبارزه کنی رها میکنی وشکست میخوری
حالا تفاوت رفتاری افراد متناسب وچاق یک فرد متناسب وقتی سیر هست میگه میل ندارم سیرم حتی اگه خوشمزه ترین غذا روبه روش باشه به راحتی میگه میل ندارم ولی یک فرد چاق با هر نوع غذایی روبه رو بشه میخوره حتی اگه مضرترین مواد غذایی باشه و نجوا ذهنیشم میاد تشویقش میکنه به خوردن بیشتر عروسی است یه شب است بخور فلان بستنی نارگیلی است که تلویزیونم تبلیغ میکنه بخور نذر است بخور اگه نخوری اسراف است گناه بخور تا آخر بخور که اسراف نشه فلان غذا دیدی بخور گور باباچاقی دنیا واسه مردن است تا میتونی بخور لذت ببر و فرد چاقم چون فرمول ها ذهنیش روی چاقی برنامه ریزی شده است اون تشویق میکنه از طریق ها مختلف واسه خوردن بیشتر ولی یک فرد متناسب چون فرمول ها ذهنیش تغییر نداده به راحتی میگه میل ندارم و تفاوت فرد چاق ولاغر در فرمول ذهنی افراد است و برای رسیدن به لاغری باید آموزش لاغری از طریق ذهن یاد گرفت به رژیم ورزش تلاش فیزیکی نیست به تغییر فرمول ها ذهنی است حالا وقتی در دوره آموزش لاغری با ذهن شرکت کنی روز به روز آگاهی جدیدتری یاد میگیری و به ذهن میسپاری و مغزم میاد روی این آگاهی جدید دستور میده و ما رفتارمون در مقابل مواد غذایی ترس از خوردن پرخوری کردن و …تغییر میکنه وقتی این تغییرات به وجود اومد باعث تغییر جسم ما هم خواهد شد به همین راحتی.
به دانبال یادگیری لاغری باشیم نه تحمیل کردن نه اینکه بخواهیم با مبارزه جلو رفتارمان رو بگیریم این کار جز شکست هیچی به همراه نداره پس زوری نیست تحمیلی نیست مبارزه کردن با چاقی نیست باید فقط یاد بگیری و عمل کننده باشی همین بقیش بسپار به ذهن نترس ایمان داشته باش اون کارش عالی انجام میده آموزش ببین آگاهی جدید به ذهن بده وعمل کن به آموزش ها بقیش حل شده بدون همین ذهنی که شمارو از شکل متناسب خودتان با افکارتان خارج کرده میتونه با آگاهی ها صحیح شمارو به شکل ایده آلتون در بیاره روی افکارمون باورمان کار کنیم با آموزش دیدن وعمل کردن به راحتی لاغر خواهیم شد.
🤗😘😌😊در پناه حق
نشان های دریافت شده
سلااااامممی نو درروزی نو ب استاد عزیزم و دوستان همسیر😍😊
ایستگاه ۳۷ از مسیر لاغری من(تاثیر مغز بر چاقی و تغییرآن)،،،
خب درک و تحلیل من ازفایل آموزشی عالی این بود ک:تفاوت عملکرد مغز افراد متناسب و چاق رو براتون شرح و ب اشتراک بزارم…امیدوارم از خوندن این متن لذت ببرید و حوصلتون سر نره🙏🌹
آمادید بزنید بریم 👣👣
تمام حرکات بدنی ما تحت تاثیر مغز ماست یعنی هر کاری ، هر کاری اعم از کوچیک و بزرگ رو ، درست و غلط رو این مغز ماست ک دستور میده، دستور خوردن ، دستور بلند کردن شی ، غذا درست کردن ، و حتی درد😐سردرد ، دل درد ،چرااین اتفاقات میفته چون ما خودمون رو از قبل آماده کردیم برای هر موضوعی حتی چاقی🤔🤔
بیایید بای مثال براتون ب طوره ساده تری توضیح بدم ک :
مثلا یک فرد متناسب و یک فرد چاق در یک روز کنارهم ، از یک غذا خورده و هر دو سیر هستند الان کاری بااون مقدار غذا نداریم فقط میدونیم ک سیر هستند و مثلا بعد از ناهار دعوتن ب ی دور همی،،خب وقتی وارد اون دو رهمی میشن مواجهه میشن حالا ب شیرینی در کنار چایی…وقتی ک ب اونها تعارف میشه (فرد چاق و فرد متناسب)
فرد متناسب رد میکنه و میگه میلی نداره ، و با اصرار دیگران حالا ک همین امروزه ، عه طرف ناراحت میشه ، و بخاطر من تدارک دیده خودش و تحریک ب برداشتن نمیکنه ، اصلا ازین افکار نداره..
اما وقتی ب فرد چاق تعارف میکنه فرد باوجود سیری میدونه که سیر هست وجا نداره اما برمیداره بجای یدونه حتی شاید دوتا😐ووقتی ک ب فرد متناسب میگه بابا بردار تازه س ، خوشمزه س و با مخالفت فرد متناسب رو ب رو میشه در کمال تعجب میپرسه یعنی چی ؟؟!!چ ربطی داره!!شیرینی دیگ…مثل خیلی از جاهااا ک در حالت سیری میوه ای خوردیم و گفتیم میوه س دیگ همه اش آبه 😐😊
و بعداز خوردن مواجهه میشه با سرزنش خودش و عذاب وجدان من ک سیر بودم پس چراانقدر خوردم ک حالم بد بشه و حتی مواقعیی آدم حال نداره راه بره خب اینا برمیگرده ب چی ؟؟؟؟؟
قبلش ی نکته ای بگم ک ❤️ قلب ، مغزهمه ی افراد متناسب و ب ی شکل و ب ی عملکرد ساخته و آفریده شده است .این نیست ک مغز یکی کوچکتر یا مغز یکی بزرگتر باشه..
پس این واکنش هااا عذاب وجدان و دستور خوردن برمیگرده ب همون فرمول های اشتباه چاقی و افکار و باورهای ما ک ماانها رو آموختیم …در حالی ک فرد متناسب همچنان پیش فرضش همون متناسبه س.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
خب زمانهایی رو ک من رژیم میگرفتم همیشه باشور و اشتیاق بود حتی کلی هزینه خرید وسایل خوراکی رژیمی میکردم ک ی رژیم تو پ بگیرم حالا مثلا برای عید نوروز لباس اندازه م پیدا کنم حالا مدل و رنگش برای خودش..پیدا کنم..خلاصه ک روزاول طبق رژیم بدون ذره ای اینور واونور روز دوم ساعتش و تغییر میدادم ، روز سوم یک روز درمیون بود تا بالاخره عصبانی بشم و رها بشم ووقتی رها بشم آزادم هرچیزی ک بخورم و فوف بدم هرچی رژیم ونخوردن..
خب چرااین اتفاقات میفته بخاطر اینک فرمانروایی جسم من ذهنم هست،،و اون باید ب من دستور کارها رو بده ..اما من همیشه میخاستم سرپیچی کنم…درجامعه الان حتی قانون های قدیم این بود ک سرپیچی از مقررات بالاخره مجازاتی داشت 😂،خلاصه من با سرپیچی کردن از دستورات (بخور ، زیاد بخور ، سیر نشدی چرابلند شدی ،)مجازاتم عصبانیت و پرخاشگری بود ک بعد ول میکردم اون نخوردنها روو مغزم فشارو عصبانیت رو از روی من برمیداشت و اوضاع خوب نیشد …خوردنهای تکراری هروزه ی زیادهم مساوی بود با اعصاب و آرامش برای مغزمم بود😐🤔☹️
خب دراین حالت ذهن،،، من همیشه یا سیر بودم یا درحالت خفگی بودم یا اعصبانی از نخوردن..پس طول زندگی و عمر من ب خوردن ، نخوردن ،فکر غذا،لذت غذا ،خاطره ی غذا ،و همشششش غذا ،غذا ،غذا بوده ،😐
وتا موقعی ک این افکار در ذهن من بوده من لذتی اززندگی و آرامشی رو تجربه نکرده بودم..روزهای اوج شادی و خوشحالی زندگیم …همیشه میخاستم از چاقی خلاص بشم در حالی ک باکارام ،رفتارم بدتر اون و ب خودم میچسبوندم و خواستار بیشتربودنش بودم متاسفانه،،اماالان عیبی نداره ناراحت نیستم ،دیگ خودمو سرزنش نمیکنم،خوشحالم ،خیلی خوشحال چرا؟؟؟
چون از وقتی ک باقدرت ذهن آشنا شدم بهتره بگم هدایت شدم و متوجه شدم ک من فردی بسیار قوی و بااراده هستم ، متوجه شدم ک چقدر عاشق خودم هستم تصمیم ب گرفتم اول با ذهن و مغزم مَچ بشم ،اول ذهنمون آماده کنم ایندفعه از راه درست و صحیح ک فرمان های خوب خوب بده، بهش امنیت و آرامش بدم بعد ک همه چی اوکی شد…جسم و ذهنم همسو شدن شروع کنم ب خودم رو ساختن ، از نو ساختن،ووقتی ک ب لطف خداو دستهای روی زمینش شروع کردم ب وفور لذت ، شادی ، آرامش ،عشق ، محبت ،افکار مثبت عالی ،باورهای درست و بجا، انتظارهای بی نظیری رووا د زندگیم کردم ،همون زندگی قبل باهمون آدما ،و باهمون درآمد مالی و شغل ولی و صد ولیییی ک زندگیم ب مراتب قشنگتر شده بچشمم،روزای ک کسل کننده میگذشت و صبح دراز تاشب ،شب بخاب تا صبح ،پرشده از فکرای عالی، آرزوهای قشنگ قشنگ و استفاده مفید از روزاهایی ک قبلا سوخت ولی الان دارم زندگی میکنم و نفس میکشم ،و خدارو هزاران بار شکر ک در مسیر درست زندگی کردنم، آرامش داشتنم ،لذت بردنم ،مسیر درست و صحیح لاغر شدنم هستم ب لطف خدایی معجزهاباحرفاشون آقای عطاررشن ❤️ ک معجزه ی خودم و زندگی خودم و اطرافیانم بشم❤️🤲🌹💕😊
ب امید موفقیت همگی🙏🌹
نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر عزیزان
همه فرمانها از مغز صادر می شود و ما نمی تونیم به زور جلوی اون و بگیرم مثلا وقتی رژیم می گیریم یعنی به زور از فرمانهای مغزیمون سرپیچی می کنیم اون دستور می ده که بخور ولی ما نمی خوریم عصبی می شیم گشنه می شیم و نمی تونیم اون رژیم و ادامه بدیم مسیر همیشگی نیست و ما دوباره به همون حالت قبل برمی گردیم ولی وقتی روی ذهنمون کار می کنیم فرمولهای جدید می دیم آگاهی جدید یاد می گیرم مغزمون بر اساس فرمولهای جدید فرمان صادر می کنه و می بینیم که به صورت ناخوداگاه رفتارهامون عوض می شه .
مثلا من چند روز پیش گشنه شده بودم یه تکه از شکلات بر داشتم خوردم ولی خیلی دلم و زد اون شیرینش ولی اگه قبلا بود ممکن بود چون اون شکلات در دسترسم بود برم و بیام یه تکه ازش می خوردم بی خودی ولی الان به همون یه تکه بسنده کردم و دلم و هم زد .
و یا حالا اتفاقا یکی از غذاهای مورد علاقه من کشک و بادمجون هستش که اتفاقا هفته پیش مادرم درست کرده بود و یه ظرف هم به من دادن من اوردم خونه باز کردم یه قاشق سرد خوردم اصلا به دلم ننشست در صورتیکه قبلا همیشه همه رو خودم می خوردم اصلا برای شوهرم نمی ذاشتم ولی این دفعه همش و برای شوهرم گذاشتم واقعا به همین سادگی ازش گذشتم یا اش یه ذره خوردم و بقیشو برای بعدا گذاشتم توی فریزر.
نشان های دریافت شده
تاثیر مغز در چاقی
سرعت انتقال اطلاعات مغز بر بدن ۵۰ متر بر ثانیه است یعنی دستور و فرمان مغز در انتقال واکنش به بدن با سرعت زیاد است وقتی با غذا روبه رو میشویم اگر اطلاعات مغز ما افکار چاقی واطلاعت مغز ما پر از فرمول های چاقی باشد دستور و فرمان مغز ما خوردن را صادر میکند ودیگر کاری ندارد که ماسیر هستیم یا گرسنه فرمان خوردن است وهرچقدر بخواهی مبارزه کنید نخورید در نهایت این فرمان مغز پیروز میشود حالا چه یک دقیقه چه چند روز مبارزه کردن با نخوردن فایده ایی ندارد ومیخوریم فقط در یک صورت میشود این فرمان مغز را تقییر داد آن هم دادن اطلاعات درست به مغز است و یاد گرفتن این اطلاعات
ذهن یک فرد چاق مملو از فرمولهایی است که از کودکی یا به شکل آموزش از والدین ویا اطرافیان یا رسانه ها پر شده است وجایگزین فرمولهای پیش فرض ذهن اشان شده مغز انسان دستوراتی را که صادر میکند در اثر یاد گیری این فرمولهاست یعنی مغز یک فرد چاق بخاطر اطلاعاتی است که از قبل در ذهن اش ذخیره کرده است وهمین دادهها باعث پرخوری در فرد میشود یک فرد چاق هر چقدر که بخواهد رژیم بگیرد وبا خوردن ودستور خوردن مبارزه کند چون اطلاعات ذهن اش عوض نشده موفق نمیشود دستور مغزی را برای نخوردن تقییر دهد واین مبارزه در نهایت به شکست میرسد مگر این که اطلاعات وفرمول های ذهن اش صییح شود وآن هم با آموزش دیدن لاغری با ذهن میسر میشود واین پروسه باید مرحله به مرحله ویا پله به پله طی شود تا ذهن آن را بپذیرد وبعد فرمان مغز را تقییر دهد تا مثل یک آدم متناسب در برابر غذا رفتاری متناسب از خود نشان دهد پرخوری نکند حرص ولع نداشته باشد نقطه گرسنگی و نقطه سیری را بشناسد و فاصله این دو نقطه را رعایت کند پس باید لاغری را یاد گرفت نه این که لاغری را به بدن تحمیل کرد چون در صورت تحمیل دوباره به وزن گذشته برگشت دارد ولی با آموزش لاغری یک لاغری ماندگار داریم چرا که اطلاعات ذهن ودستور ات مغز بر طبق فرمولهای درست کار میکند و فرد همیشه متناسب باقی میماند
🙏🙏☝️🙏