🔸 تصور کن یه فرمانده پشت صحنه داری که بیسروصدا داره تصمیم میگیره چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری!
همین مغزه! 🧠
تاثیر مغز در چاقی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. شاید بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، ولی یه چیزی توی ذهنت باعث شده دوباره برگردی سر نقطه اول.
ذهن ما پر از الگوهای پنهانیه که حتی خودمون هم ازشون بیخبریم.
🧠 فرماندهی پنهان: ذهن چگونه ما را به سمت چاقی میکشاند؟
تا مدتها فکر میکردم تصمیم برای خوردن از «معده» میاد. یعنی اگر گرسنهام، پس لازمه بخورم؛ اگر سیرم، پس دیگه چیزی نمیخورم.
اما خیلی وقتها دیدم که همهچیز برعکسه…
🍕 مثلا وقتی تو خیابون راه میرفتم و بوی نون تازه میاومد، یا تصویر یه فستفود خوشمزه توی اینستاگرام میدیدم،
بدون اینکه گرسنه باشم، یه صدای قوی توی ذهنم میگفت:
“بگیرش… این که همیشه دمِ دست نیست!”
“امروز بخور، از فردا رژیم میگیری!”
“حقته… این چند روز خیلی خسته بودی، یه چیز خوشمزه لازمه!”
وقتی خوب فکر میکردم، میدیدم قبل از اینکه معدهم بخواد، ذهنم خواسته بود.
یه فرماندهی پنهان که دستور خوردن میدادو این دقیقا تاثیر مغز در چاقی بود.
نه از روی نیاز، بلکه از روی عادت. نه از روی گرسنگی، بلکه از روی برنامهای که از سالها قبل توی مغزم نوشته شده بود.

🔁 بهانههایی که مغز برای چاقی میتراشد
ذهن من استاد توجیه کردن بود.
هربار یه دلیل قانعکننده داشت که چرا باید بخورم:
- «حیفه، پولش رو دادی، بخورش!»
- «مهمونی همیشه نیست، حالا بخور، بعداً جبران میکنی.»
- «الان ناراحتی، یه چیزی بخور حالت بهتر شه.»
- «این خوراکی خاصه، همیشه که نیست، حالا بخورش.»
🔸 همه این جملهها از الگوهای ذهنیِ کهنهای بودن که ذهنم یاد گرفته بود و تکرار میکرد، چون مغز، استاد تکراره.
📌 این همونجاست که باید به تأثیر مغز در چاقی توجه ویژه کنیم.
🔁 چرخه بیپایان رژیم و شکست: وقتی ذهن از تغییر فرار میکند
شاید تو هم بارها این سناریو رو تجربه کرده باشی…
🗓 یه روز با خودت میگی:
«تموم شد! از امروز دیگه جدی میگیرم. باید وزن کم کنم. دیگه بسه!»
با انگیزه میری سراغ رژیم غذایی، لیست مینویسی، مواد سالم میخری، حتی توی دفتر یا اپ، برنامهریزی دقیق میکنی.
روز اول: عالی! با انرژی و اشتیاق.
روز دوم: هنوز انگیزه داری.
روز سوم: کمکم فکرت میره سمت چیزایی که دوست داری ولی نباید بخوری.
روز چهارم: یه صدای آشنا توی ذهنت میگه:
«فقط یه کم… ضرر نداره. بعدش جبران میکنی.»
و بعد از خوردن؟ 😞
احساس شکست، عذاب وجدان، سرزنش خودت…
و دوباره، همه چی از اول.

🌀 چرا این چرخه تکرار میشود؟
برخلاف چیزی که فکر میکردم، مشکل این نبود که “من بیارادهام” یا “من نمیتونم لاغر شم”.
مشکل، ذهنم بود که آمادهی تغییر نبود. ذهنی که سالها طبق الگوهای چاقی برنامهریزی شده بود و حالا رژیم رو یه تهدید میدید.
بذار برات مثال بزنم:
😣 وقتی رژیم میگرفتم، انگار داشتم چیزی رو از خودم “محروم” میکردم.
غذا دیگه یه نیاز نبود، بلکه تبدیل میشد به وسوسه، به پاداش، به چیزی که هر لحظه دلتنگش بودم.
ذهن من، با دیدن غذاهای خوشمزه، شروع به چونهزدن میکرد:
- «این یکیو بخور، بعدش محکمتر ادامه میدی.»
- «الان ناراحتی، حقته یه چیزی بخوری.»
- «فقط همین یه بار!»
- «الان نخوریا، ولی بعد از رژیم میتونی بخوری!»
این مکالمات درونی، همشون نشون میدادن که تاثیر مغز در چاقی چقدر قویه.
حقیقت اینه که مغز ما برای بقا ساخته شده. و رژیم غذایی، مخصوصاً اگر سختگیرانه باشه، توسط مغز مثل یک تهدید جدی برای بقا تفسیر میشه.
📌 مغز فکر میکنه:
«اوه، غذا کمتر شده! خطر گرسنگی در راهه!»
و در نتیجه:
- متابولیسم رو کند میکنه
- احساس گرسنگی رو شدیدتر میکنه
- تمرکز ذهنی رو روی پیدا کردن غذا میذاره
- و مقاومت شدیدتر نشون میده
📚 طبق تحقیقات علمی (Stice & Yokum, 2016)، وقتی افراد رژیم میگیرن، فعالیت در نواحی پاداش مغز افزایش پیدا میکنه؛ یعنی مغز به غذاهای پرکالری حساستر میشه.
و این یعنی رژیم گرفتن بهتنهایی، نه تنها مؤثر نیست، بلکه ذهن رو به حالت هشدار و فشار بیشتر میبره.
این یعنی تاثیر مغز در چاقی دقیقاً جایی خودش رو نشون میده که ما فکر میکنیم داریم درستترین کار ممکن رو انجام میدیم: رژیم گرفتن!

✨ راهحل کجاست؟ بازنویسی ذهن، نه فقط منوی غذا
تا وقتی ذهن چاق باقی بمونه، سبک زندگی سالم پایدار نمیمونه.
من فهمیدم به جای اینکه تلاش کنم با ذهن قدیمیام زندگی جدید بسازم، باید اول ذهنم رو تغییر بدم.
یاد گرفتم:
- با ذهنم حرف بزنم
- صدای بهانهها رو بشناسم
- به جای سرزنش، گفتوگوی ذهنیام رو عوض کنم
- به خودم اجازه بدم از خوردن لذت ببرم، اما آگاهانه
- از تصویرسازی برای ساختن ذهن متناسب استفاده کنم
🌱 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار خودبهخود عوض میشه.
📌 حالا متوجه میشی که ریشه شکستهای مکرر رژیمی، تاثیر مغز در چاقیه نه ضعف اراده یا ژنتیک.
اگر مغز رو با آگاهی، آرامش و تکرار آموزش بدی، خودش مسیر رو تغییر میده.
📍 تاثیر مغز در چاقی یعنی وقتی در سطح مغز چیزی عوض نشه، رفتارهای قدیمی دوباره برمیگردن.
💡 تو باید اول ذهن چاق رو تغییر بدی، بعد از اون جسم خودبهخود به تناسب میرسه.

🔁 انعطافپذیری عصبی: نور امید در تاریکی ذهن چاق
🧠 مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای یادگیری و بازسازی داره. به این توانایی میگن «انعطافپذیری عصبی».
یعنی اگه تکرار کنی، تمرین کنی، و باورهای جدید رو بسازی، مغزت میتونه برنامهی چاقی رو پاک کنه و با برنامهی متناسب جایگزین کنه!
✍️ با تمرینهایی مثل:
- نوشتن گفتوگوی ذهنی
- تصویرسازی ذهنی لاغری
- تغییر واژگان درونی (مثل «من همیشه شکست میخورم» به «من در حال یادگیریام»)
- گوش دادن به فایلهای آموزش ذهنی
مغز کمکم مسیرهای جدید میسازه، مثل جادهای تازه وسط یک جنگل قدیمی 🌿
📌 این دقیقاً همون جاییه که تاثیر مغز در چاقی به تأثیر ذهن در لاغری تبدیل میشه!
✅ مغز نقش محوری در چاقی داره، هم از نظر ساختاری (عصبی)، هم رفتاری.
✅ تاثیر مغز در چاقی در آزمایشهای واقعی، قابل مشاهده و اندازهگیریه.
✅ تغییر مغز ممکنه؛ اما با رژیم سخت و فشار نمیشه. با آگاهی، تکرار و آموزش ذهنی ممکنه.
🧠 ذهن، مرکز فرماندهی لاغری
همونطور که گفتیم، تاثیر مغز در چاقی فقط به اشتها یا لذت غذا خوردن محدود نمیشه.
ذهن من از بچگی طوری برنامهریزی شده بود که:
- غذا = پاداش
- پرخوری = خوشی
- رژیم = رنج و محدودیت
- چاقی = اجتنابناپذیر
🔄 این برنامهها توی ناخودآگاه ذخیره شده بودن و مثل یه اپلیکیشن قدیمی، هر بار بدون اینکه بفهمم فعال میشدن.
🔍 وقتی احساس خستگی، ناراحتی، بیحوصلگی یا تنهایی داشتم، ذهنم بلافاصله دنبال «غذا» میگشت.
نه چون بدنم گرسنه بود، بلکه چون یاد گرفته بود که خوردن راه حل احساساته.
🎯 دقیقاً همونجا بود که فهمیدم اگر مغزم باعث چاقی شده، خودش هم میتونه باعث لاغری پایدار بشه…
به شرطی که من یاد بگیرم باهاش حرف بزنم، آموزشش بدم، و کمکم کدهای ذهنی جدید رو جایگزین کنم.
📌 یعنی تغییر واقعی از درون شروع میشه؛ چون تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اونیه که بشه با بیرون کنترلش کرد.
🔁 تمرینهای کوچک، تغییرات بزرگ
یاد گرفتم برای تغییر ذهن، نیازی نیست همهچی رو یکشبه عوض کنم.
بلکه باید هر روز تمرینهای کوچیک ذهنی رو انجام بدم:
📝 تمرین نوشتاری:
هر روز چند دقیقه بنویسم “من چرا میخوام لاغر بشم؟” و “امروز ذهنم کِی وسوسه شد؟ چه صدایی شنیدم؟”
🎧 شنیدن فایلهای آموزشی ذهنی:
هر روز ذهنم رو با پیامهای درست تغذیه کنم، نه فقط بدنم رو.
📌 با همین تمرینها، آرومآروم تاثیر مغز در چاقی تبدیل میشه به تأثیر ذهن در تناسب.

🎯 دعوت به تغییر: سفر ذهنی برای رسیدن به تناسب پایدار
خب، حالا که تا اینجا با من همراه بودی، احتمالاً یه چیزی ته دلت داره میگه:
«من هم میخوام از این مسیر برم… من هم میخوام یه بار برای همیشه خلاص شم از این چرخهی خستهکنندهی رژیم و پرخوری.»
💬 و بذار بهت بگم: کاملاً حق داری!
سالهاست که بدنمون رو برای لاغری محدود کردیم، اما ذهنمون رو آزاد گذاشتیم تا با هر فکر و وسوسهای مسیرمون رو منحرف کنه.
📌 ما سعی کردیم با رژیم و اجبار تغییر کنیم، در حالی که تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم.
🧠 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار هم تغییر میکنه
🌟 این همون نقطهی طلاییه که مسیر من از رژیمهای بینتیجه جدا شد و به «یادگیری تاثیر مغز در چاقی» رسید.
وقتی فهمیدم باید اول ذهنم رو لاغر کنم، نه فقط جسمم.
✅ وقتی ذهن چاق نباشه، دیگه نیازی نیست هر بار با اراده و زور جلو پرخوری رو بگیری.
✅ دیگه غذا برات تبدیل به دشمن نمیشه.
✅ دیگه لازم نیست مدام بین عذاب وجدان و پاداش خوردن دستوپا بزنی.
🛤 یک مسیر مطمئن برای شروع یادگیری تاثیر مغز در چاقی
🎁 به لطف خدا و تجربهی ۳۵ سال چاقی و سالها آموزش ذهنی، دورهای آماده شده به نام:
🎓 «ورود به سرزمین لاغرها» یه دورهی شگفتانگیز برای یادگیری تاثیر مغز در چاقی که در اون:
- یاد میگیری چطور ذهن چاقت رو شناسایی کنی
- چطور صدای وسوسه رو خاموش کنی
- چطور ذهن جدیدی بسازی که تو رو به سمت غذا نکشه
- و چطور برای همیشه با آرامش به بدن ایدهآلت برسی
این دوره نه رژیم داره، نه ورزش اجباری، نه کالریشماری.
📌 چون وقتی تاثیر مغز در چاقی رو جدی بگیری، دیگه دنبال راهحل بیرونی نمیگردی.
💚 با عشق، از طرف کسی که چاقی رو زندگی کرده… و حالا ذهنش، متناسب فکر میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.11 از 82 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
من مدتها هست که در مواجه شدن با شیرینی و یا مهمانی و یا فست فود خیلی عالی برخورد میکنم کاری که قبلا محال بود به درستی انجام بدم و وقتی میخوردیم بعدش عذاب وجدان و شکم درد و حالت تهوع و … میگرفتیم دلیلش هم همین دستورات مغزی بود که همیشه من رو به خوردن تشویق میکرد .
خیلی افراد هستن که میخوان نخورن اما نمیتونن چون دلیلیش فرمان های مغزی هست که خیلی سریع با سرعت صادر میشه و ما نمیتونیم در مقابل اونها بایستیم و غذا نخوریم و وقتی ما رژیم میگریم دقیقا داریم در مقابل فرمان مغزی که داریم برای خوردن سرپیچی میکنیم و همین ما رو عصبی میکنه در حالی که متناسبها اینقدر دستور خوردن ندارن و به راحتی از خوشمزه ترین غداهای دنیا میگذرن و اما چاقها از بدمزه ترین و اشغال ترین غذا ها نمیتونن بگذرن چون مغز فرمان میده و نمیشه ما کاری کنیم .
من خودم که سالها فکر مبکردم اشتهای زیادی دارم و نمیتونم که نخورم و من بدنم با متناسبها فرق داره و در بدن من چیزی به نام اشتها وجود داره که در بدن اونها وجود نداره و اونها میل به خوردن ندارن اما من همیشه میل به خوردن دارم اما حالا باید بگم اصلا اینطور نیست به خاطر ذهن چاقم که مملو از فرمولهای ذهنی چاق کننده هست من اینطورم و مدام پرخوری میکنم و گرنه چیزی به نام اشتها در بدن من وجود نداره و این یک توجیه برای پرخوری خودم هست و من با رژیم و ورزش نمیتونم جلوی این ذهن چاق رو بگیریم شاید یک مدت بتونم در مقابلش مقاوت کنم و نخورم اما بعد از چند وقت که متناسب میشدم و در وزن نرمالی قرار میگرفتم چنان حرص و ولع برای خوردن داشتم و چنان پرخوری میکردم که خیلی سریع وزن من برمیگشت .چرا ؟؟چون مغز من همش دستور خوردن میداد و من میخولستم با رژیم جلوش رو بگیریم نمیشد باید به اون اموزش میدادم ته اول ذهنم لاعر بشه و بعد جسمم .
پس الان من دارم با این آموزشها به ذهنم لاغری رو آموزش میدم که تند تند فرمان خوردن صادر نشه در واقع اطلاعات معز من عوض شده و مغز من فرمانهای متفاوت صادر میکنه و مطمعنم اگر همین راه رو ادامه بدم این تغییرات اینقدر پررنگ و قوی و همیشگی و زیاد میشه که من به زودی در اندام جدیدی قرار خواهم گرفت مثلا من دیروز تولدم بود و همسرم با یک کیک بزرگ و یک هدیه ی بزرگ سوپرایزم کرد و اما من اینقدر در این مدت بودن در سایت تغییر کردم و میل به خوردن شیرینی در من کم شده که حتی نتونستم از دیروز تا حالا به اندازه ی یک برش نرمال کیک بخورم تا بلخره تصمیم گرفتم اون رو ببرم خونه ی مادرم و اونجا بقیه بخورن چون واقعا برای ما زیاد بود و من خودم که واقعا بی علاقه شدم به شیرینی و بقیه هم که کم میخورن پس هم همسرم و هم خودم این تصمیم رو گرفتیم و یا اینکه چند روز پیش دخترم کلی پفک و چیپس خریده بود که بخوره اما پفکها رو نخورده بود چون میگفت بدمزه و مونده بودن و منم دوتا یا سه تا داخل دهنم گزاشتم دیدم اره خیلی طعم مونده ای دارن و مابقی رو ریختم داخل زباله اگه قبلا بود که محال بود این کار و بکنم مونده و تازه سرم نمیشد همه رو میخوردم اما حالا تغییر کردم یا دیشب رفتم خونه مادرم سوسیس بود و غدای خوشمزه ی مادرم هم بود هر چی گفتن بخورین من سیر بودم و نخوررم چون خونه ی خودم یه مقدار کم خورده بودم اما اگر قبلا بود باید میخوردم چون سوسیس که دوست دارم یا فلان عداهست که دوست دارم اما تغییر کردم و یا همین امروز یه کاسه ی کوچیک ماست خوشمزه ی محلی خواستم با غدا بخورم نتونستم همش رو بخورم و مابقی اون کاسه ی کوچیک رو گذاشتم برای بعدا کاری که قبلا هرگز نمیکردم و برعکس میگفتم بزار کلی ماست بخورم که جلوی اشتهای خودم رو بگیریم که کمتر غدا بخورم و یا اینکه کلی میوه ی خوشمزه همسرجانم خریده که بسیار رسیده و شیرین هستن و چندین مدل رطب و برحی و … خریده اما من چنان با اون وعده های کم عدای خودم احساس،سیری میکنم که جا برای خوردن میوه ندارم خداشاهده چند روز میخوام میوه بخورم نمیتونم و میوه ها دارن خراب میشن اگر قبلا بود به بهانه ی کم کالری بودن و مفید بودن و مقوی بودن و اسراف نشه بخورم خراب نشن و بخورم که جلوی اشتهام رو بگیره هر روز سه بار میوه میخوردم بین وعده های غدایی خودم ولی حالا چی شده که در طول روز نمیتونم یک بار درست و حسابی میوه بخورم مگر اخر وقت یکم هوس کنم و بخورم که معمولا خونه مادرم هستم و شاید اونجا یک دونه بخورم شایدم نخورم و اینها همه فرمانهای متفاوت هست که دیگه اون درگیری و اعصاب خوردی هم نیست دیگه به زور و .. نیست که من نخورم و یا بخوام طبق برنامه ی فلانی غذا بخورم نه من با آموزش دادن به ذهنم کلی نتیجه ی متفاوت گرفتم و کلی رفتار جدید و دستورات مغزی جدید دارم که بینهایت خوشحالم و همه رو مدیون اول خدای خودم و بعد استاد عزیز و اموزشهای ایشون هستم .
چقدر جالبه در کنار این به اندازه خوردن که دارم یاد میگریم هیچ چیز رو به زور وارد بدنم نکنم یه رفتار زیبای دیگه هم پیدا کردم که الان میگم :این به اندازه خوردن باعث شده من دو کیسه پلاستیکی داخل آشپزخونه داشته باشم که داخل یکی باقی مانده ی هر ظرف عدایی که شامل برنج و نون و ماکارانی و اینجور چیزها باشه برای ماهی های رودخونه ی شهر م جمع میکنم و داخل اون یکی کیسه اگر تیکه گوشت خورشتی و یا استخونی و یا هر تیکه ی گوشتی دیگه اضاف بیاد جمع میکنم و اخر هفته اونها رو میبرم و به سگهای نزدیک شهر میدم و یا برنجها و اینها رو به داخل اب میندازم و یا زیر درختی برای گنجشکها میندازم و اینقدر حس خوب و لذت بخشی هست که نگو و دارم بسیار کار زیبایی رو تجربه میکنم و همین کار باعث شده که مدتها هست به همسرم و فرزندانم هیچ اصراری در خوردن نکنم در حالی که قبلاکه در این مسیر نبودم فرزندانم رو حتی اذیت و ناراحت میکردم که باید بخورن این دو لقمه چی هست که مونده زود باش بخور و به زور مجبورشون میکردم اما الان به مدت دو سال هست هرگز این کار رو نمیکنم و خودم از کارم بسیار راضیم و دیگه بچه های من حتی همسرم میدونن وقتی چیزی اضاف میاد برای حیوانات هستن و میگن مامان بزارش برا ماهی ها حالا نمیگم زیاده روی میکنم در پخت و پز نه اصلا همون لقمه های اضافی که قبلا به زور وارد بدن خودم و یا همسرم و یا بچه هام میکردم همونا رو جمع میکنم و میزارم حیوانات و پرنده ها و یا ماهی ها بخورن همین دیشب داشتم تقریبا نصف بیشتر کیک تولد رو میبردم خونه پدرم و غدای ماهی ها داخل یک پلاستیک و عدای سگها داخل اون پلاستیک بود همه رو با هم داشتم میبردم داخل ماشین یه لحظه فکر کردم گفتم همش به خاطر آموزشهای سایت هست که اینقدر عالی عمل میکنم خدا رو شکر اگر قبلا بود که باید به زور هم ،شده هم خودم هم همسرم رو مجبور به خوردن کیک تولد میکردم چون پولش رو دادیم اما حالا نه خیر راحت میبخشم .
من که زبانم در مقابل این همه تغییرات بزرگ و کوچیک واقعا قاصر و نمیدونم از کجای تعییراتم بگم و امیدوارم به زودی خبر شگفتی ساز شدنم رو به همه بدم .
استاد من به این دوره ها اعتماد دارم و با شجاعت گام برمیدارم من جز افرادی هستم که به دنبال یاد گیری لاغری هستم نه تحمیل لاعری نه به چنگ آوردن لاعری نه مبارزه برای لاغری ،، وای من مردم برای این جمله های ناب شما استاد چقدر عالی گفتین .
سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر بدن ۵۰ متر بر ثانیه هست دلیل اینکه افرادی با غذا رو به رو میشن در حالی که سیر هستن و خودش میدونه سیر هست و احتیاج به غذا ا نداره ولی به هر دلیلی میخوره همین سرعت دستور دادن مغز هست که باعث خوردن فرد در هر شرایطی میشه (من قبلا که رژیم بودم بسیار از این جنس رفتار داشتم و من بارها شده بود که شام رژیمی خورده بودم و از خونه بیرون میرفتم اما کافی بود با یه دسر یا غدا یا هله هوله ای روبه رو بشم سریع میخوردم ولی بعدش به خودم و اطرافیان هزار بار میگفتم چرا خوردم من که سیر بودم تقصیر فلانی که از این چیزا میاره یا تقصیر فلانی که میخره و ….و هیچ وقتم این رفتارم درست نشده بود که هیچ بیشتر هم شده بود )
ما بارها در شرایطی بودیم که میدونستیم نباید بخوریم ولی خوردیم دلیلش همین دستور مغز هست و وقتی خوردیم عذاب وجدان پیدا میکردیم (من قبلا که رژیم بودم و به خونه ما درم میرفتم کلی شام میخوردم و بعدش هم اگر هله هوله بود مثل چیپس و پفک که نود در صد مواقع بود و اگر نبود میخریدیم و با هم میخوردیم و یا شب موقع برگشت خودم از سوپر مارکت میخریدم و میخوردم و بعدش عذاب وجدان داشتم و ناراحت میشدم که این چه کاری بود )
مثلا در مواقعی که عصبی هستیم یا برای رفع خستگی و یا وقتی هیجانی بشیم و یا وقتی بیکاریم یا وقتی داریم تی وی نگاه میکنیم و …. بعضیا سریع میخورن دلیل خوردنش این هست که مغز فرمان ۵۰ کیلومتر بر ثانیه میده (من هم وقتی خوشحال بودم میخوردم و قتی میخواستم ار تفریحی خیلی لدت ببرم میخوردم وقتی حوصلا ام سر میرفت میخوردم و وقتی میخواستم از خونه بیرون برم که تفریح کنم میخوردم وقتی که میخواستم اسراف نشه میخوردم و وقتی میخواستم بدنم رو سرشار از ویتامین کنم و قوی کنم زیادتر یه چیزی رو میخوردم وقتی میخواستم پولم رو هدر ندم تا اخر میخوردم وقتی که ….).
خیلی وقتها که ما رژیم داریم چون بر اساس رژیم میخو ریم و محدودیت داریم پرخاشگر و عصبی میشیم چون هی مغز فرمان خوردن میده و اما ما چون رژیمیم نمیتونیم بخوریم .(تعادل و هماهنگی بین ذهن و خواسته که نباشه همه چیز بهم میخوره در مواقع رژیمم در گذشته ذهنم لاغری رو بلد نبوده ذهنم چاقی رو بلد بوده و ا ون رو اجرا میکرده و من به زور و فشار آوردن به جسم میخواستم لاغر بشم واقعا چه کار مسخره ای بوده همیشه به خودم میگفتم آخه تا کی نخورم؟؟ این که نشد چون خیلی چیزا دلم میخواست و همین خواستن اذیتم میکرد ولی به زور و به عشق لاغری نمیخوروم تا اینکه یه جاهایی دیگه واقعا کم میوردم و اونجور که دوست داشتم میخوردم و اما این خوردن وحشتناک بود یادم هست یه ساندویچ های حجیم دو نونه که مخصوص یه ساندویچی خاص شهر مون بود رو من در یه وعده میخوردم حال بعد از خوردن دل درد هم میگرفتم اما میخوردم و اما همسرم میگفت نمیتونم همش رو بخورم و نمیخورد ولی من به خاطر حرص،و ولع همش رو میخوردم و میگفتم از فردا رژیمم ولی بازم همون شرایط )
اگر افراد لاغر زیادتر بخورن میگن نمیتونم و چقدر حالم بد شد و در جمعها میبینیم که هی من دوست دارم بخورم اما متناسب انگار که نه انگار چیزی هست و تمایلی به خوردن ندارن تفاوت در چی هست در مغز هست که افراد لاغر چون مغز فرمان نداده میتونه بگذره(یادم میاد اواخر رژیمم که خیلی حریصتر شده بودم در خوردن همیشه خواهرم متناسب خودم رو که بسیار لاغر هست بدون رژیم و ورزش میخواستم وادار به خوردن کنم ولی میگفت نمیتونم بخورم و من بهش میگفتم پس تو که همش میگفتی این رو دوست دارم یا گرسنه هستم برای اینقد بود خوب د بخور اونم میگفت سیرم نمیتونم بخورم و همیشه با حالت تعجب و مسخره میگفتم یعنی چی تو اصلا اشتها نداری حالا من خیلی دوست دارم بخورم و اشتهام خیلی زیاده )
مثلا استاد با دیدین کلوچه حتما اون رو میخورد چون فرمان صادر شده بود و چون قبلا گفته بود خیلی دوست دارم هر جا میدید میخورد چون مغز فرمان صادر میکرد .(منم برای تک تک عادتهای خودم همینطور بودم مثلا عادت داشتم به پسرم خودم غذا بدم ولی همزمان که به اون میدادم نصفش رو خودم بخورم و همیشه هم ناراحت میشدم ولی انجامش میدادم و هر روز روزی حدا اقل دو بار اینکار رو تکرار میکردم و ناخواسته بود و یا اینکه هر روز که صبحانه میخوردم بعدش کلی شیرینی و بیسکوییت میخوردم و یا هنگام سرخ کردن غذا کلی از اون غذا رو داغ و داغ همونجا میخوردم و همه ناخواسته بود و به محض دیدن فرمان صادر میشد و چاقی من محصول تکرار یه سری رفتارها هست که به صورت عادت دراومدن )
ما بی عرضه نیستیم مغز ما مملو از افکار چاق کننده هست و ما نمیتونیم جلوی اون رو بگیریم (واقعا ما بی عرضه نیستیم من یه دوست صمیمی داشتم که با هم که میرفتیم فست فودی میگفت من با دو یا سه اسلایس پیتزا کاملا سیرم و برای من یه دونه نخرین با همسرم میخورم دو سه اسلایس و من میگفتم واقعا نه من الان دو پیتزا رو به راحتی تنها میخورم و من پیتزای خودم رو که میخوردم و هر چی هم اضافه میو مد از بچه ها تا آخر شب یکی یکی میخوردم و همش میگفتم چقدر من ناتوانم خوش به حال متناسبها و یه جاهای حتی از همسرم هم که اونم متناسب هست بیشتر میخوردم و خجالت میکشیدیم و اما حالا میدونم ذهنم مملو از افکار چاقی بوده و با محدودیت رژیم این حرص،و ولع من چندین برابر شده بود وگرنه بی عرضه نبودم راهم غلط بوده وگرنه عرضه از لین بالاتر که ده بار یا بیشتر وزن کم کنی و خودت رو لاغر کنی؟؟. ولی چون نتیجه ماندگار نبوده این احساس در ما به وجود اومده بوده )
و هر چقدر در رژیم اراده داشته باشین ولی بعد از یه مدت شما خسته میشید و رهاش میکنید چرا ؟؟چون مغز دایم فرمان خوردن صادر میکنه و من میخوام جلوش رو بگیریم .(یادم در اواخر رژیمم دیگه خیلی کلافه بودم چون حدودا نه ماهی طول کشیده بود تا من ۳۵ کیلو اضافه وزنم رو کم کنم و همش در خواست شیرینی میکردم و خوردن هله هوله میکردم و دکتر هم می گفت خوب حالا که اینقدر دوست داری به جای شام سه عدد بیسکوییت ساقه طلایی با چایی بخور ولی من خیلی چیزا دلم میخواست و خیلی بیشتر دلم میخواست و وقتی در وزن نرمالم اومده بودم بارها به دکتر میگفتم من دلم میخواد بخورم واون میگفت مگه معده ی تو جمع نشده چطور مگه ؟؟ به خاطر فشار همین خواستنها یادم میاد به همه میگفتم جمعه ها رژیم نیست و هر چی دلم می خواست میخوردم و واقعا هم میخوردم و از فردا دوباره شروع میکردم و اما چه خوردنی تلافی هفته رو در میوردم و یا اینکه آخر هر ماه که کلی وزن کم میکروم از سر راه دکتر یا میرفتم فست فودی و کلی میخوردم و یا میرفتم سوپر مارکتی کلی چیپس و پفک و کرانچی میخریدم و خیلی سریع میخوردمشون و همیشه میگفتم اینها تشویقی های خودم بودن به خودم هستن که عالی وزن کم کردم ولی خبر نداشتم فشار ذهن چاق هست بر من که اینطور دستور خوردن میده )
ما داریم آگاهی های جدید به مغزمون میدیم و به مرور تغییر میکنیم و دیگه اون حرص و ولع رو نداریم چون داره یاد میگیریه و دیگه اونمبارزه نیست که مغز بگه بخور و من بگم نمبخوام (واقعا این طریق لاغری ارزشمند هست و من تفاوتش رو خیلی متوجه میشم همون من با اون فشار رژیم که حرص،و ولع زیاد داشتم و اون مانعها ی لاغری و عذاب وجدانها و ترس از خوردنها قدر این دوره رو میدونم و آرامش و راحتی رو درک میکنم و اصلا از درون آرامم و لاغرم هیچ تضادی بین ذهنم و خواستم نمیبینم احساس میکنم ذهنم خیلی رام شده و خیلی تربیت لاغری پیدا کرده با این آموزشها و چون هیچ ترسی و احساس کمبودی ندارم که فردا خبری از این غداهای خوشمزه نیست خیلی با من همراهی میکنه و آرامتر هست و اصلا نیاز ندارم هیچ کس به من بگه چه مقدار غدا در چه زمانی بخور خودم با توجه کردن به نیاز بدنم به خوبی به این نیاز جسمم جواب میدیم چون ذهن کار بلدی دارم چون ذهن من داره آموزش میبینه و به مراتب که جلوتر میریم مهارت بهتری و بیشتری پیدا میکنه و با خودم در صلحم و آزادی در خوردن بسیار برای من ارزشمند هست و اگر کسی به این نقطه برسه که پیغام سیری و گرسنگی رو خوب درک کنه و به اون جواب بده بدون بدون هیچ ترس و دلهره عالی میشه و واقعا نیاز به هیچ شخصی نیست که به ما بگه چه مقدار در چه زمانی بخور خودمون تشخیص میدیم کی سیر هستیم کی گرسنه وهیچ مبارزه ای با این نیاز نداریم و خیلی عالی بهش پاسخ میدم و اصلا قصد سرکوب کردنش رو ندارم و همزمان لاغر هم میشیم وای از این بالاتر چی هست و من مدتها هست که دیگه با این افکار جدیدم دارم میخورم و از خودم انتظار لاغری هم دارم از خودم پس قطعا بهش میرسم لاغری حق طبیعی من هست مال من هست که یه جایی از دستش دادم دوباره به دستش میارم )
نه اصلا به زور نیست که به خودمون فشار بیاریم
هر جا دیدی بهت سخت میگذره بدون راهت غلطه
قدم به قدم جلو میریم و نتیجه مشخصه پس دنبال راه های در رو نباشید اینها نیستن .
در شروع این دوره هیچ کار دیگه ای لازم نیست
به دنبال یاد گیری لاغری باشید نه تحمیل لاغری و نه بچنگ اوردن لاغری و نه به زور و فشار به لاغری برسیم ( اصلا مطلب همین هست چقدر خوشحالم که در این مسیر هستم چقدر جسمم و روحم در آرامش هستن وقتی میبینن من به خودم زور نمیگم من خودم رو سختی نمیدم من خودم رو نه در پرخورهای ناجور و نه کم خوری ناجور قرار نمیدم که از دوتای اونها یادم میاد حالت تهوع میگرفتم و دل پیچه ولی حالا دیگه ندارم چقدر این تعادل در خوردن زیبا هست چقدر قابل تحسین هست که اون همه رفتارهای زشت پرخوریم رو خودم و دکترم و مربی ورزشیم نمیتونستیم با هم کنترل کنیم و من رو درست کنن ولی حالا خودم به تنهایی تک نفره دارم درست رفتار میکنم بدون دخالت و تصمیم هیچ شخص دیگه این ارزشمند هست و این احساس توانایی در من به وجود میاره و اینجا هست که میفهمم این ذهن جه قدرتی داره و میتونه باآموزش دادن بهش به هر خواسته ای برسم باید قدم به قدم جلو برم تا خواسته ام رو خلق کنم نمیگم رفتارهام الان صد در صد درست شده نه یه خطاهایی هم دارم ولی مهم نیست چون افکار و رفتارهای صحیح زیادی دارم این مهم هست .)
من همیشه به دنبال تغییر در تمام جنبه های زندگی هستم
سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر اندامهای بدن ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت هست . پس این رقم که استاد گفتن نشان میده دستور خوردن در افراد چاق چقدر سریع اتفاق میفته و فرد چاق نمیتونه هیچ تصمیمی در اون لحظه برای نخوردن اون خوراکی و خوردنی بگیره
پس افراد چاق وقتی با غدای خاص رو به رو میشن یا مهمانی و یا رستوران میرن یا شیرینی خاص رو میبینن در حالی که میدونن سیر هستن و نمیخوان غذا ولی نمیتو نه که نخوره چون مغز فرمان داده به تمام قسمتاای بدن که بردار و بخور و به خاطر همین ما بارها این حس رو تجربه کردیم که در حالی که سیریم ما غدا خوردیم و لی بعدش دچار عذاب و جدان شدیم و ناراحت شدیم از خوردنمون چون دلیلش همون سرعت زیاد در دستور دادن مغر ما برای چاقی هست و این به خاطر بودن ذهن ما در مسیر چاقی هست و چاقی رو یاد گرفته و حالا وقتی ما در رزیم هستم و میخواییم بر اساس یه رژیم زندگی میکنیم و دستور خوردن از مغز میاد و ما نمیخورییم باعث میشه بعد از یه مدت ما حالمون بد بشه و افسرده و ناراحت بشیم و همین باعث میشه رژیممون رو ادامه ندیم
و بارها شده افراد متناسب رو دیدیم که با هر عذایی و شیرینی مواجه میشن اصلا انگار نمیبینن و تمایل به خوردن ندارن چرا ؟
چون مغزشون فرمان نداده و نمیخورن و راحت میگدرن اما من که در مسیر چاقی بودم و همش به دنبال خوردن بودم حتی از بدترین فست فودها و چیپس و پفکها هم نمیگزشتم و
و الان هم دقیقا من همین تفاوت ها رو شاید خیلی کمتر از گذشته ام اما آثار رفتارهای گدشته ام رو هنوز دارم در رفتار خودم و دخترم میبینم که اصلا انگار دختر من نمیتونه و نمیبینه که بخوره و یه پفک رو شاید با چندین گاز زدن داخل دهنش بزار ولی من چندین پفک رو با هم داخل دهنم بزارم و یا ….خیلی چیزهای دیگه که این نشون میده ذهن دخترم چاقی رو یاد نگرفته و فرمولهاش درسته
و یا اینکه منم به شدت عاشق کلوچهای سنتی شهرمون هستم و بارها شده بود که من میخریدیم که کم کم بخورم ولی من اون شب خواب نداشتم تا اخرشون رو بخورم و دیگه این اواخر یادم به همسرم میگفتم اصلا نخریم که من نخورم و تنها راه چاره رو در نخر یدن و در خونه نداشتن میدونستم چون به محص دیدن کلوچه من دستور خوردن رو داشتم از مغزم و غافل از اینکه حرص و ولعم بیشتر میشد با نخریدن و نخوردن و اینها همه دستور مغزی در من بودن که بخور کلوچه بخور فست فود بخور پفک و جیپس بخور
پس من ناتوان نبودم در لاغری مغزم لاعری رو بلد نبوده و پر از فرمولهای چاق کننده بوده که من رو هم در مسیر چاقی قرار میداده و من میخواستم با رزیم جلوش رو بگریم خوب معلومه که سخته و اگر هم انجام بدی ولی بعد یه مدت خسته میشی
من خودم بسیار ادم با تعهد و اراده ای بودم در رزیم و ورزش ولی واقعا یه جاهایی خودم رو رها میکردم و یه رفتارهای ناجور نشون میدادم و دوباره شروع میکردم یادم میاد این اواخر که خیلی رزیم میگرفتم و زیر فشار بودم و همیشه عذای بد مزه و خاص میخوردم بعصی روزا رو به خودم مرخص میدادم و چنان میخوردم که به اندازه تمام ماه گدشته که رزیم بودم جبران میشد و با در سفرها و یا در مهمانی ها چنان میخوردم که تلافی رژیم رو در میوردم و دوباره از فردا رزیم
اما در این دورهای لاعری با ذهن اصلا خبری از رژیم و ورزش نیست چون اینها کاری نیستن در تغییر دستورهای مغزی باید آموزش ببینیم لاغری رو و من با اگاهی دادن به مغزم از طریق فایلها و حرفهای استاد دستورها ی متفاوت خوردن رو میگیریم
همین دیشب من سیر بودم و رفتم خونه مامانم و هر چقدر اصرار کرد بیا بخور گفتم نه چون سیرم و حتی در حد یه لقمه هم تست نکردم چون پیام سیری رو گرفته بودم و اصلا دستور خوردنی نبود و خودم بعدا آخر شب فکر کردم و تعجب کردم که دیدی نخوردم و این نشون میده دهنم در مسیر لاغری و آموزش لاغری هست .
پس قدم به قدم باید جلو بریم آهسته
پس اصلا کاری به هیچ روش و راه لاعری نباید داشته باشبم و تمام تمرکز و حواسمون باید روی این دورها و فایلها باشه .
من به دنبال یادگیری لاعری هستم نه تحمیل لاعری و به چنگ زدن برای به دست اوردن لاغری
و من با یادگیری لاغری در تمام جنبهای زندگیم
دارم متحول میشم و این عالیه و با اشتیاق ادامه میدم