🔸 تصور کن یه فرمانده پشت صحنه داری که بیسروصدا داره تصمیم میگیره چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری!
همین مغزه! 🧠
تاثیر مغز در چاقی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. شاید بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، ولی یه چیزی توی ذهنت باعث شده دوباره برگردی سر نقطه اول.
ذهن ما پر از الگوهای پنهانیه که حتی خودمون هم ازشون بیخبریم.
🧠 فرماندهی پنهان: ذهن چگونه ما را به سمت چاقی میکشاند؟
تا مدتها فکر میکردم تصمیم برای خوردن از «معده» میاد. یعنی اگر گرسنهام، پس لازمه بخورم؛ اگر سیرم، پس دیگه چیزی نمیخورم.
اما خیلی وقتها دیدم که همهچیز برعکسه…
🍕 مثلا وقتی تو خیابون راه میرفتم و بوی نون تازه میاومد، یا تصویر یه فستفود خوشمزه توی اینستاگرام میدیدم،
بدون اینکه گرسنه باشم، یه صدای قوی توی ذهنم میگفت:
“بگیرش… این که همیشه دمِ دست نیست!”
“امروز بخور، از فردا رژیم میگیری!”
“حقته… این چند روز خیلی خسته بودی، یه چیز خوشمزه لازمه!”
وقتی خوب فکر میکردم، میدیدم قبل از اینکه معدهم بخواد، ذهنم خواسته بود.
یه فرماندهی پنهان که دستور خوردن میدادو این دقیقا تاثیر مغز در چاقی بود.
نه از روی نیاز، بلکه از روی عادت. نه از روی گرسنگی، بلکه از روی برنامهای که از سالها قبل توی مغزم نوشته شده بود.

🔁 بهانههایی که مغز برای چاقی میتراشد
ذهن من استاد توجیه کردن بود.
هربار یه دلیل قانعکننده داشت که چرا باید بخورم:
- «حیفه، پولش رو دادی، بخورش!»
- «مهمونی همیشه نیست، حالا بخور، بعداً جبران میکنی.»
- «الان ناراحتی، یه چیزی بخور حالت بهتر شه.»
- «این خوراکی خاصه، همیشه که نیست، حالا بخورش.»
🔸 همه این جملهها از الگوهای ذهنیِ کهنهای بودن که ذهنم یاد گرفته بود و تکرار میکرد، چون مغز، استاد تکراره.
📌 این همونجاست که باید به تأثیر مغز در چاقی توجه ویژه کنیم.
🔁 چرخه بیپایان رژیم و شکست: وقتی ذهن از تغییر فرار میکند
شاید تو هم بارها این سناریو رو تجربه کرده باشی…
🗓 یه روز با خودت میگی:
«تموم شد! از امروز دیگه جدی میگیرم. باید وزن کم کنم. دیگه بسه!»
با انگیزه میری سراغ رژیم غذایی، لیست مینویسی، مواد سالم میخری، حتی توی دفتر یا اپ، برنامهریزی دقیق میکنی.
روز اول: عالی! با انرژی و اشتیاق.
روز دوم: هنوز انگیزه داری.
روز سوم: کمکم فکرت میره سمت چیزایی که دوست داری ولی نباید بخوری.
روز چهارم: یه صدای آشنا توی ذهنت میگه:
«فقط یه کم… ضرر نداره. بعدش جبران میکنی.»
و بعد از خوردن؟ 😞
احساس شکست، عذاب وجدان، سرزنش خودت…
و دوباره، همه چی از اول.

🌀 چرا این چرخه تکرار میشود؟
برخلاف چیزی که فکر میکردم، مشکل این نبود که “من بیارادهام” یا “من نمیتونم لاغر شم”.
مشکل، ذهنم بود که آمادهی تغییر نبود. ذهنی که سالها طبق الگوهای چاقی برنامهریزی شده بود و حالا رژیم رو یه تهدید میدید.
بذار برات مثال بزنم:
😣 وقتی رژیم میگرفتم، انگار داشتم چیزی رو از خودم “محروم” میکردم.
غذا دیگه یه نیاز نبود، بلکه تبدیل میشد به وسوسه، به پاداش، به چیزی که هر لحظه دلتنگش بودم.
ذهن من، با دیدن غذاهای خوشمزه، شروع به چونهزدن میکرد:
- «این یکیو بخور، بعدش محکمتر ادامه میدی.»
- «الان ناراحتی، حقته یه چیزی بخوری.»
- «فقط همین یه بار!»
- «الان نخوریا، ولی بعد از رژیم میتونی بخوری!»
این مکالمات درونی، همشون نشون میدادن که تاثیر مغز در چاقی چقدر قویه.
حقیقت اینه که مغز ما برای بقا ساخته شده. و رژیم غذایی، مخصوصاً اگر سختگیرانه باشه، توسط مغز مثل یک تهدید جدی برای بقا تفسیر میشه.
📌 مغز فکر میکنه:
«اوه، غذا کمتر شده! خطر گرسنگی در راهه!»
و در نتیجه:
- متابولیسم رو کند میکنه
- احساس گرسنگی رو شدیدتر میکنه
- تمرکز ذهنی رو روی پیدا کردن غذا میذاره
- و مقاومت شدیدتر نشون میده
📚 طبق تحقیقات علمی (Stice & Yokum, 2016)، وقتی افراد رژیم میگیرن، فعالیت در نواحی پاداش مغز افزایش پیدا میکنه؛ یعنی مغز به غذاهای پرکالری حساستر میشه.
و این یعنی رژیم گرفتن بهتنهایی، نه تنها مؤثر نیست، بلکه ذهن رو به حالت هشدار و فشار بیشتر میبره.
این یعنی تاثیر مغز در چاقی دقیقاً جایی خودش رو نشون میده که ما فکر میکنیم داریم درستترین کار ممکن رو انجام میدیم: رژیم گرفتن!

✨ راهحل کجاست؟ بازنویسی ذهن، نه فقط منوی غذا
تا وقتی ذهن چاق باقی بمونه، سبک زندگی سالم پایدار نمیمونه.
من فهمیدم به جای اینکه تلاش کنم با ذهن قدیمیام زندگی جدید بسازم، باید اول ذهنم رو تغییر بدم.
یاد گرفتم:
- با ذهنم حرف بزنم
- صدای بهانهها رو بشناسم
- به جای سرزنش، گفتوگوی ذهنیام رو عوض کنم
- به خودم اجازه بدم از خوردن لذت ببرم، اما آگاهانه
- از تصویرسازی برای ساختن ذهن متناسب استفاده کنم
🌱 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار خودبهخود عوض میشه.
📌 حالا متوجه میشی که ریشه شکستهای مکرر رژیمی، تاثیر مغز در چاقیه نه ضعف اراده یا ژنتیک.
اگر مغز رو با آگاهی، آرامش و تکرار آموزش بدی، خودش مسیر رو تغییر میده.
📍 تاثیر مغز در چاقی یعنی وقتی در سطح مغز چیزی عوض نشه، رفتارهای قدیمی دوباره برمیگردن.
💡 تو باید اول ذهن چاق رو تغییر بدی، بعد از اون جسم خودبهخود به تناسب میرسه.

🔁 انعطافپذیری عصبی: نور امید در تاریکی ذهن چاق
🧠 مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای یادگیری و بازسازی داره. به این توانایی میگن «انعطافپذیری عصبی».
یعنی اگه تکرار کنی، تمرین کنی، و باورهای جدید رو بسازی، مغزت میتونه برنامهی چاقی رو پاک کنه و با برنامهی متناسب جایگزین کنه!
✍️ با تمرینهایی مثل:
- نوشتن گفتوگوی ذهنی
- تصویرسازی ذهنی لاغری
- تغییر واژگان درونی (مثل «من همیشه شکست میخورم» به «من در حال یادگیریام»)
- گوش دادن به فایلهای آموزش ذهنی
مغز کمکم مسیرهای جدید میسازه، مثل جادهای تازه وسط یک جنگل قدیمی 🌿
📌 این دقیقاً همون جاییه که تاثیر مغز در چاقی به تأثیر ذهن در لاغری تبدیل میشه!
✅ مغز نقش محوری در چاقی داره، هم از نظر ساختاری (عصبی)، هم رفتاری.
✅ تاثیر مغز در چاقی در آزمایشهای واقعی، قابل مشاهده و اندازهگیریه.
✅ تغییر مغز ممکنه؛ اما با رژیم سخت و فشار نمیشه. با آگاهی، تکرار و آموزش ذهنی ممکنه.
🧠 ذهن، مرکز فرماندهی لاغری
همونطور که گفتیم، تاثیر مغز در چاقی فقط به اشتها یا لذت غذا خوردن محدود نمیشه.
ذهن من از بچگی طوری برنامهریزی شده بود که:
- غذا = پاداش
- پرخوری = خوشی
- رژیم = رنج و محدودیت
- چاقی = اجتنابناپذیر
🔄 این برنامهها توی ناخودآگاه ذخیره شده بودن و مثل یه اپلیکیشن قدیمی، هر بار بدون اینکه بفهمم فعال میشدن.
🔍 وقتی احساس خستگی، ناراحتی، بیحوصلگی یا تنهایی داشتم، ذهنم بلافاصله دنبال «غذا» میگشت.
نه چون بدنم گرسنه بود، بلکه چون یاد گرفته بود که خوردن راه حل احساساته.
🎯 دقیقاً همونجا بود که فهمیدم اگر مغزم باعث چاقی شده، خودش هم میتونه باعث لاغری پایدار بشه…
به شرطی که من یاد بگیرم باهاش حرف بزنم، آموزشش بدم، و کمکم کدهای ذهنی جدید رو جایگزین کنم.
📌 یعنی تغییر واقعی از درون شروع میشه؛ چون تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اونیه که بشه با بیرون کنترلش کرد.
🔁 تمرینهای کوچک، تغییرات بزرگ
یاد گرفتم برای تغییر ذهن، نیازی نیست همهچی رو یکشبه عوض کنم.
بلکه باید هر روز تمرینهای کوچیک ذهنی رو انجام بدم:
📝 تمرین نوشتاری:
هر روز چند دقیقه بنویسم “من چرا میخوام لاغر بشم؟” و “امروز ذهنم کِی وسوسه شد؟ چه صدایی شنیدم؟”
🎧 شنیدن فایلهای آموزشی ذهنی:
هر روز ذهنم رو با پیامهای درست تغذیه کنم، نه فقط بدنم رو.
📌 با همین تمرینها، آرومآروم تاثیر مغز در چاقی تبدیل میشه به تأثیر ذهن در تناسب.

🎯 دعوت به تغییر: سفر ذهنی برای رسیدن به تناسب پایدار
خب، حالا که تا اینجا با من همراه بودی، احتمالاً یه چیزی ته دلت داره میگه:
«من هم میخوام از این مسیر برم… من هم میخوام یه بار برای همیشه خلاص شم از این چرخهی خستهکنندهی رژیم و پرخوری.»
💬 و بذار بهت بگم: کاملاً حق داری!
سالهاست که بدنمون رو برای لاغری محدود کردیم، اما ذهنمون رو آزاد گذاشتیم تا با هر فکر و وسوسهای مسیرمون رو منحرف کنه.
📌 ما سعی کردیم با رژیم و اجبار تغییر کنیم، در حالی که تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم.
🧠 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار هم تغییر میکنه
🌟 این همون نقطهی طلاییه که مسیر من از رژیمهای بینتیجه جدا شد و به «یادگیری تاثیر مغز در چاقی» رسید.
وقتی فهمیدم باید اول ذهنم رو لاغر کنم، نه فقط جسمم.
✅ وقتی ذهن چاق نباشه، دیگه نیازی نیست هر بار با اراده و زور جلو پرخوری رو بگیری.
✅ دیگه غذا برات تبدیل به دشمن نمیشه.
✅ دیگه لازم نیست مدام بین عذاب وجدان و پاداش خوردن دستوپا بزنی.
🛤 یک مسیر مطمئن برای شروع یادگیری تاثیر مغز در چاقی
🎁 به لطف خدا و تجربهی ۳۵ سال چاقی و سالها آموزش ذهنی، دورهای آماده شده به نام:
🎓 «ورود به سرزمین لاغرها» یه دورهی شگفتانگیز برای یادگیری تاثیر مغز در چاقی که در اون:
- یاد میگیری چطور ذهن چاقت رو شناسایی کنی
- چطور صدای وسوسه رو خاموش کنی
- چطور ذهن جدیدی بسازی که تو رو به سمت غذا نکشه
- و چطور برای همیشه با آرامش به بدن ایدهآلت برسی
این دوره نه رژیم داره، نه ورزش اجباری، نه کالریشماری.
📌 چون وقتی تاثیر مغز در چاقی رو جدی بگیری، دیگه دنبال راهحل بیرونی نمیگردی.
💚 با عشق، از طرف کسی که چاقی رو زندگی کرده… و حالا ذهنش، متناسب فکر میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
بنام خداوند حکیم. گام 37 تاثیر مغز در چاقی سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گلم. یک سری رفتارها در افراد چاق وجود داره که خودشون از انجام اونها همیشه ناراحت هستن وتمام تلاششون اینکه بتونن این رفتارهارو تغییر بدن یا دیگه انجام ندن اما همیشه در موقعیت وشرایطی قرار می گیرن که نمی تونن تصمیمشون رو عملی کنن ورفتار صحیحی داشته باشن وبعد از انجام اون رفتار دچار عذاب وجدان وحس بی ارضه بودن وناتوان بودن می شن. چرا افراد چاق بعد از خوردن عذاب وجدان می گیرن؟ اصلا مگر خوردن یک نیاز بدن نیست وتمام موجودات برای زنده ماندن باید بخورن وبیاشامند پس ما چاق ها چرا همیشه بعد از خوردن با خودمون درگیرمی شیم. مغز به عنوان فرمانده کل بدن برای انجام فعالین های بدن مرتب در حال صدور فرمان هایی به قسمت های بدن است سرعتی به اندازه 50 متر برثانیه وقتی مغز دستور به خوردن می دهد ما نمی توانبم نه بگوییم وبدون اینکه بخواهیم به خودمون میایم ومی بینیم نتونستیم به قول وقراری که در وعده قبل به خودمون دادیم رو عملی کنیم خوردن به اندازه نیاز بدن چیزی هست که ما چاق ها شناختی از آن نداریم همیشه در حال خوردن هستیم تا وقتی مغز دستور بدهد ما می خوریم حتی بدمزه ترین وبی مزه ترین خوراکی ها برای ما فرقی ندازد ما مسعولیم بخوریم. وقتی برای کاهش وزن با مربی باشگاه حرف می زنیم وراهنمایی می گیریم یا پزشک تغذیه یا هرکس دیگه ای. اونها طبق دانسته ها وتجربه خودشون به ما برنامه ای می دن. برنامه ای که از روی اعداد وارقام محاسبه شده وهیچ ربطی به شخصیت چاق ما ندارد. ترس از چاق تر شدن. ترس از غذاها. توجه به چاقی. فکر به غذاها این ها چیزهایی نیستن که با علم قابل درک باشن فقط کسی که خودش در این موقعیت ها بوده واین رفتارها رو تجربه کرده ولمس کرده می تونه بفهمه مثل استاد که به خوبی از زیر وبم رفتار ما خبر دارن. در طول سالهایی که از چاقیم گذشته ورژیم گرفتم همیشه گرسنه وعصبی وکلافه بودم طوری که دخترم التماس می کرد مامان رژیم نگیر بد اخلاق می شی وخودمم می دیدیم وقتی بوی غذا بهم می خوره وشکل غذا رو می بینم دلم می خواد بخورم. جوری که انگارصد ساله از اون غذا نخوردم. همیشه توی ذهنم غذای مورد علاقمو تصور می کردم ومی خوردم. درست مثل زندانی بودم که به تعداد روزهایی باقی مانده از حبسش روی دیوار خط می کشه وهر روز یکی رو ضربدر می زنه هر روز که از رژیم می گذشت من انگار یه سال سخت رو پشت سر گذاشتم. این روند خیلی طول نمی کشید کافی بود تو یه وعده یه چیزی رو خارج از برنامه رژیم می خوردم دیگه انگار دنیا به آخر رسبده می رفتم سراغ غذا وشروع می کردم به خوردن. روزها منتظر اول ماه. می موندم وبه امیو ابنکه از اول ماه شروع می کنم به رژیم تا می تونستم می خوردم. مثل خرس ها که شش ماه زخیره می کنن تا در مدت خواب زمستانی که نمی خورند کم نیارن. منم می خوردم تا رژیم که شروع می شه مشکل نداشته باشم وحوس نکنم. هر غذایی دوست داشتم می پختم ومی خوردم به مقدار زیاد فکر می کردم دیگه در طول رژیم حوس نمی کنم اما همون روز اول که شروع می کردم به رژیم اگه همون غذا رو می دیدیم انگار صد ساله نخوردم. به قول یه عزیزی تو رژیم انگار دستگیره های آشپزخونم خوشمزه به نظر میان. اینها همه بخاطر مغری هست که فرمان خودش رو از طریق ذهن گرفته واز طریق چشم ودماغ ولامسه برای خوردن تحریک می کنه ودر آخر امر به خوردن به سرعت انجام می شه وما در حین خوردن هیچ تسلطی روی خودمون نداریم وبعد خوردن وفشار شکم به خودمون میایم ومی بینیم چه کردیم. من گاهی پیش می اومد برای شروع یه رژیم خیلی خیلی اشتیاق داشتم وهمه چیز مهیا بود برای یه رژیم خوب اول ماه. اول هفته. سبزیجات. برنامه ورزش😆 یه چند روز که می گذشت یهو می دیدیم مثلا دارم با قیمونده غذای دخترمو رو ظرفشویی سر پا می خورم بعد خوردم چشمامو می مالیدم می گفتم نه این من نیستم حتی گریه می کردم دوست داشتم زمان چند دقیقه به عقب برمی گشت ومن نمی خوردم کلی به خودم فوش می دادم بعضی وقتا دوست داشتم برم غذا رو بالا بیارم 😔
حالا می فهمم شانس واقبال وبی عرضه بودنم باعثش نشده جسم بیچارم نتونسته مقاومت کنه مغز با اون سرعت دستورش رو داده چکار می تونست بکنه. بابد به مغزم یاد بدم آموزش ببینه دبگه فرمان به خوردن های خارج از نباز نده اره تنها راه حل همینه باید مغزم رو با فرمول های درست آموزش بدم تا کمکم کنه ممنونم استاد خودبم بخاطر ابجاد این فضا که ما راحت حرفمون رو می زنیم وبا دوستامون در میان می زاریم
نشان های دریافت شده
دوست عزیز ،درود به شما ،خیلی زیبا نوشتید وتقریبا همگی ما در همین وضعیت مشابه بوده ایم وخوبه که همدیگه رو درک می کنیم ،هرچه نوشتید ،دقیقا درسته وتنها راه حل خلاصی از اضافه وزن ،تغییر در الگوهای ذهنی است ومن هم ایمان دارم که به زودی به تناسب اندام همیشگی دست پیدا می کنیم.
دوستدار شما
فریده
نشان های دریافت شده
گام ۳۷ تاثیر مغز درچاقی وراهکار تغییر آن
به نام خدا ❤❤
تاثیر مغز درچاقی به حدی است که یادگیری چگونه تغییر دادن آن می تواند نقش بسیارمهمی در فرآیند لاغرشدن داشته باشد .
سرعت انتقال مغز به اندام بسیار بسیار زیاد است ، دلیل اینکه همه افرادی که اضافه وزن دارند باشرایطی که می داند سیراست، مغز باسرعت فرمان میدهد که بخور وقتی فرمانده دستور بده ما هم که مطیع امر فرمانده 😅می خوریم ولی میدانیم که این دستور فرمانده باعث سنگینی و پرخوری ما میشه و دچار عذاب وجدان میشیم . وقتی دررژیم هستیم مغز دستور میده بخور ولی ما از دستور تمرد میکنیم .این سرپیچی از دستور باعث عصبی شدنه ما میشه .
دیروز مراقب امتحان ریاضی حوزه امتحان نهایی بودم باید ۱۲۰دقیقه ساکت یک جا می ایستادم .قبلا برام خیلی سخت بود ولی دیروز از همون اول جلسه دیدم دقتم نسبت که قبل خیلی بیشتر شده .همون اول تابلویی دیدم نوشته (اگرمی خواهی رفتار درستی داشته باشی باید افکارت درست باشد ) خیلی از جمله لذت بردم و بیاد این دوره افتادم بعد به اندام دخترا دقت کردم همه وزن ۴۵یا۵۰ بیشتر نداشتند .
همه متناسب و خوش اندام ، تعداد کمی بودند که یکم اضافه وزن داشتند که وقتی دقت م کردم دیدم اونها ازدواج کرده هستند .
به این فکر کردم همه ما روزگاری مثل این دختران زیبا بودیم پس چه شد که مغز ما هنگام سیری دستور خوردن میدهد ولی اینها نههه .چی شد که از خوردن شیرینی ترسیدیم .قبلا که نوجوان بودیم آزاد ورها بدون ترس میخوردیم پس چرا چاق نمیشدیم .مگه جزء این بود که باور های نادرستی وارد ذهن ما شد باورهای که ازدواج و بارداری چاق میکنه علت را میپرسیدی میگفتند چون هورمونها تغییر میکنه این چه هورمونییه که برای یک عده کار میکنه .باور اینکه سوخت وساز بدنت پایینه باور اینکه تحرکت کمه .آیا درشرایط الان که کرونا هست واین دخترا کنکور دارن اصلا جزء درس خوندن کار دیگه ایی میکنن پس چرااا همه متناسب و زیبا بودند .
اینها افکار من در اون جلسه بود خوشحال بودم که بااین سایت لاغری در ذهن آشنا شدم .
هنوز از ۱۲۰ دقیقه زمان امتحان فقط ۲۰دقیقه سپری شده بود که دو تا از دخترا به هم اشاره کردند که بریم وبلند شدند 🤯 وبرگه رو تحویل دادند .اصلا براشون مهم نبود که تلاش کنن و سعی کنن لااقل اندازه ۷نمره بیارند .نمی دونم انگیزه اشون از آمدن چه بود .
ث ۲ی ۲ی ۲ی،ثولی دانش آموزای کوشا و پرتلاشم کل ۱۲۰ دقیقه رو بودند و نتیجه تلاش خود را روی برگه میآوردند .
یاد اول سایت افتادم که افراد زیادی وارد شدند و حتی نظر هم ندادند فقط یک یا دو جلسه باز کردند و دیگر رفتند .ولی افراد پرتلاش که نظرات زیبا میگذارند و لب کلام استاد رو به نگارش درآوردند ابتدا برای لاغری آمدند ولی بعد برای تغییر زندگی خود وخانواده .💞الحق نتایج تلاش خود را دیدند و می بینند و شگفت انگیز سایت و زندگی خود میشوند .
ما برای تناسب به دکتر ومربی های زیادی مراجعه کردیم که آنها براساس آموخته های خودشان برای ما رژیم میدادند و بعضی از غذاها رو ممنوع میکردند یادمه با رژیم دکتر فقط یکماه کم کردم دیگه بعد استپ کردم .دکتر عامل استپ رو در من جستجو میکرد میگفت خوب رعایت نکردی ومن رو سرزنش میکرد ولی شوهرم گفت نهه رعایت کرده گفت خوب!پس پیاده رویی و شنا رو بیشتر کن .منم گوش میدادم و باعث زانو درد شدم به دکتر گفتم گفت پس چطور میخواهی بدون رعایت لاعر بشی .
یک رژیم ۲۱ روزه دکتر معروفی رو دنبال کردم اونم ۲۱ روز اول ۴کیلو کم کردم ولی ۳ دوره بعدش دیگه تکون نخوردم وشعار این،دکتر این بود که هرتعداد که لازم باشه،بهت رژیم میدیم و شماها رو سرزنش ودعوا نمیکنیم .
هردوتا به فکر جیب خودشون بودند اصلا نمیفهمیدن منی که رعایت میکنم و نمی خورم واز غذاها میترسم یک مشکل دیگری دارم که درجسم نیست .آن در ذهن منه، به لطف خدا جواب همه ی سوالات رو از این سایت گرفتم.
✴ فهمیدم فکر کردن به نخوردن از خوردن خیلی بدتر بوده ✴ترس از خوردن هزاران بار خطرناک تر از خوردنه
✴باآرامش خوردن با آرامش زندگی کردن لازمه زندگی انسانه
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیزم و دوستان نازنین گام سی و ششم تاثیر مغز در چاقی و راه کار های تغییر آن.سرعت انتقال اطلاعات از مغز بر اندام ها ی بدن ۵۰متر برثانیه است سرعت خیلی زیادی هست واسه اینه ک ما تازه بعد از خوردن متوجه میشیم ک چ کاری کردیم ،زیاده رویی کردیم و عذاب وجدان می گریم ک چرا این کار و کردیم ،اتفاقا چند وقت پیش من با یکی از خواهرام ک متناسبه در مورد خوردن غذا صحبت میکردیم ،من داشتم میگفتم ک من می دونم کی سیرم ولی بازم میخورم مغزم دستور خوردن میده دست خودم نیست خوا هرم میگف وقتی سیری خوب دیگه نخور گفتم میدونم ولی نمی تونم با تعجب میگف مگه میشه وقتی سیری دیگه نمی تونی بخوری تو چطور می خوری بعدش ،اصلا نمی خواست قبول کنه ک من پر خوری کردنم دست خودم نیست من بهش گفتم ک تو، تو مغز من ک نیستی ک چ دستوری صادرمیشه و من چ اکثر العملی نشون میدم از خودم ، آ خرشم به حالتی ک دیگه مجبور بود قبول کنه ولی قبولش نداشت گف شاید،نمیدونم .افراد متناسب فرمول ها ی ذهنشون با افراد چاق متفاوته و نوع عملکرد این دو گروه با هم متفاوته و ادم های متناسب اصلا پرخوری نمی کنن واگرم ب هر دلیلی مواد غذایی رو زیاد بخورن اصلا عذاب وجدان ندارن و فقط شاید حالشون بد بشه و دیگه سوهان روح خودشون نمیشن و اینقدر خودشون رو مث ادم های چاق سرزنش نمی کنن و این حرکات و اعمال ادم های چاق رو خیلی براشون تعجب آوره و خدا رو شکر ک ما دارم بلاخره حس های ک متناسب ها دارن ما هم داریم تجربه میکنیم و ب سوی متناسب شدن حرکت میکنیم.
نشان های دریافت شده
گام سی و هفتم : تاثیر مغز. تمام عادتهای ما از یک فکر در مغز ما ایجاد شدند و سپس با تکرار عادتها و تغییر احساس در ما رفتارهایی از ما سر زد و هر روز با تکرار رفتارهای اشتباه تغییر در جسم ما بصورت چاقی بوجود آمد البته ما نقشی در عادتهای اولیه در زندگیمون نداشتیم ولی با تکرار اون رفتارها خودمون مسئول چاقیمون هستیم و بارها برای اینکه جلوی چاقی رو بگیریم رژیم هایی گرفتیم و با زور و اجبار میخواستیم جلوی خوردنمون رو بگیریم که کلا باعث عصبی شدن ما شده و کلا اون رژیم رو رها کردیم چون هنوز فرمولهای چاق کننده در ذهن ما هست و تا زمانیکه نگرش ما تغییر نکنه و باور نکنیم ما لاغر میشیم تمام تلاشهای ما بی نتیجه خواهد بود همون باوری که در مورد چاق شدن داشتیم اگر الان که در مسیر لاغری با ذهن هستیم داشته باشیم صدرصد موفق خواهیم شد وقتی ما با یک ماده غذایی مواجه میشیم با وجود سیری با نگاه کردن به غذا و بوی اون غذا تحریک میشیم و نمی تونیم جلوی خودمون رو بگیریم چون فرمانی که مغز ما صادر میکنه خیلی سریعتر از تصمیمی که ما برای نخوردن گرفتیم و این ربطی به اراده ما نداره چون دستور از مغز صادر شده و ما هیچ مقاومتی نمی تونیم بکنیم و تنها کاری که ما باید انجام بدیم اینه که با کار کردن روی باور و نگرش خودمون بدون تحمل سختی و از روی احساس خوب آگاهانه اون ماده غذایی رو نخوریم بدن ما برای تأمین انرژی به موادغذایی نیاز داره ولی بحث ما روی اضافه نیازی که بدن احتیاجی به اون نداره و اگر ما بتونیم با انجام تمرینات و استمرار داشتن توی این مسیر ناخوداگاه پرخوری رو کنار بذاریم متناسب خواهیم شدتنها تفاوت ما با افراد متناسب این هست که این افراد در موقع گرسنگی غذای کافی میخورن و در زمان سیری میل به خوردن ندارن و ما اگر بتونیم همین رفتار رو در ذهن خودمون نهادینه کنیم مشکل ما حل خواهدشد، باید جمله میل ندارم برای ما یک جمله طلائی بشه البته بدون زور و اجبار باشه و من از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتم تغییرات زیادی رو در عادتها و رفتارهام تجربه میکنم البته هنوز موانع ذهنی بیشماری دارم که با ادامه دادن و رفع این موانع و تغییر در باور و نگرشم تغییر در جسمم پدیدار میشه اصلا لاغری من دور از ذهن نیست همین ذهنی که باعث چاقی من شد باعث لاغریم میشه فقط کافیه باور کنی که توانایی لاغرشدن رو داری ،ساده تر از این روش روش دیگری نیست که با تغییر نگرش خودت تغییر جسمت رو تجربه میکنی ، نیازی به رژیمهای سخت و ورزش های طاقت فرسا و محرومیت و محدودیت نداره و با احساس خوب و با میل خودت کنترل خوردن رو در دست خواهی گرفت منظورم اضافه خوردن هست و گرنه باید با لذت به اندازه نیاز از مواد غذایی استفاده کنیم و از تمام نعمات الهی در این دنیای زیبا مصرف کنیم .و به قول استاد عزیزم هر جا در این مسیر دیدی به خودت سخت می گیری یا داره احساس مبارزه شکل میگیره و به زور داری انجام میدی اشتباه داری عمل میکنی ،هر برنامه ای به غیر از لاغری با ذهن هست رو بذار کنار و با شجاعت و اطمینان به دنبال یادگیری لاغری باش نه تحمیل لاغری و نه مبارزه برای لاغری و بعد نتایج شگفت انگیز رو در جسمت خواهی.دید، به امید خدا
نشان های دریافت شده
سلام سلام 😍😍.
اشتیاق یعنی بعد از نماز بیدار بمونی تا اول گام امروز رو برداری و آگاهی جدید و موثر به ذهنت بدی ..درسته که جسمت روزه است ولی غذای ذهن نباید فراموش بشه 😉
تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن؛
✅ تجربه ی من درباره ی نجواهای ذهنی
👈🏻 معمولا به صورت منفی هستند و اگر حواسم را جمع نکنم طی مدت کوتاهی نتایج بزرگ مرا در مقابلم هیچ جلوه می دهد و نقاط ضعف مرا چنان بزرگ می کند که باعث ایجاد ناامیدی می شود و فکر می کنم هرچی هم کم کرده بودم برگشت 🤦🏻♀️😅🥲
✅تفاوت ذهن یک فرد متناسب با فرد چاق :
من این جمله ی “میل ندارم” را نشانه ی باکلاسی میدانستم و فکر می کردم افرادی که این حرف را می زنند اصلا به آن اعتقادی ندارند … و فقط ادا در می آوردند …اصلا تصور یک سبک زندگی متفاوت آن هم انتخاب غذاها بر اساس گرسنگی و نیاز بدن برای من تعریف شده و شناخته شده نبود…فکر می کردم همه مثل من هستند اما متناسب ها جلوی خودشان را می گیرند و نمی خورند…
✅گاهی بهانه ی من برای پرخوری کردن، کم خوردن در وعده ی قبلی بود و با این توجیه که من مثلا ناهار کم خوردم مجاز بودم تا میتوانستم غذا بخورم و پیش خودم هم خیالم راحت بود و به خودم حق می دادم زیاده روی کنم 😜
✅همیشه وقتی عروسی دعوت بودم تمام فکر من این بود که حداقل آنجا درست رفتار کنم ولی هیچ وقت موفق نمی شدم و موقع رسیدن به خانه دست به دامن عرقیجات می شدم تا کمی سنگینی مرا برطرف کنند..
🟢امشب بعد از افطار برادرم به من گفت : خیلی خوبه که تو کم غذا میخوری و خودت رو سنگین نمیکنی..
بهش گفتم: ببین من کم نمی خورم بلکه وقتی سیر بشم دیگه نمی خورم ..این خیلی فرق داره با کم خوردن …کم خوردن حالت قحطی ایجاد میکنه در بدن اما من در آرامش غذایی که دوست دارم میخورم ..
بعد با خودم مرور کردم که من همان کسی هستم که تا چند سال پیش از شدت فشار شکم و سنگینی جلو سفره افطار تا مدت ها می نشستم و وقتی کمی سبک می شدم دوباره شروع به خوردن می کردم ..و الان همین آدم می تواند رفتارهایش را مدیریت کند ..این برای من موفقیت بزرگی است و خداوند را بی نهایت سپاسگزارم.
🟣خاطره:یک بار ماه رمضان بلافاصله بعد از افطار برای شام به یک رستوران دعوت شدیم ..مادرم هم لوبیاپلو گذاشته بود به هیچ کدام نمی توانستم نه بگویم بنابراین مقدار زیادی لوبیاپلو بعد از افطار خوردم و در رستوران هم جوجه کباب سفارش دادم و تنهایی یک پرس خوردم و با حالتی آشنا برای همه ی افراد چاق به خانه بازگشتم…..در حالیکه خودم را سرزنش می کردن که چه کاری بود من کردم ای کاش کم تر می خوردم….
اما امشب که در سفره همه ی غذاهای مورد علاقه ام بود من فقط غذایی که دوست داشتم خوردم ..حتی حلیم هم داشتیم که من نخوردم و تمام شد اما اصلا نگفتم که کمه بذار بخورم یا حیف تموم شد کاش یکم ازش می خوردم..
این ها تغییراتی هستند که با تغییر فرمول های ذهنی در من ایجاد شدند ، تغییراتی که با صد سال رژیم گرفتن و محدودیت به نزدیکی آن هم نمی رسیدم…🏃🏻♀️
فایل تصویری💻🎧📖✏:
✅سرعت انتقال پیام از مغز به بدن:
وقتی مغز فرمان می دهد کاری نمی شود کرد و مقاومت در برابر فرمان مغزی باعث ایجاد تنش می شود و اعصاب ما بهم میریزد.
اما دستورات مغز تحت تاثیر فرمول های ذهنی هستند و با تغییر فرمول های ذهنی ، مغز دستورات متفاوتی می دهد.
✅عدم تعادل بین فرمان های مغز و رفتارهای ما در طول رژیم:
همیشه فکر می کردم وقتی رژیم گرفتن اینقدر محدودیت داره ببین دیگه لاغری چه قدر محدودیت داره و این فکر باعث می شد خیلی سریع از ادامه ی رژیم انصراف بدم.
فکر می کنم که بیش ترین زمانی که من رژیم گرفتم ۶ ماه بوده….
به لطف خدا، تا همیشه از این افکار رها شدم و این رهایی تجربه ی بهشت در زمین بود 🕊
نشان های دریافت شده
با سلام گام ۳۷ تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن
بزرگترین تفاوت انسان با سایر موجودات این است که انسان دارای اراده و اندیشه است و با اراده آزاد خود می تواند افکارش را انتخاب کند و دینای خود را به کمک اندیشه های خوبش خلق کند و ذهن چاق و جسم چاق ما بستگی به افکاری دارد که انتخاب کرده ایم و دینا هم افکار ما را خلق می کند .کلمات همه جا هستند —ما با آنها سخن می گوییم—-آنها را می خوانیم -/با آنها فکر می کنیم و با آنها احساس داریم—آنها را می بینیم یا آن ها را تایپ می کنیم و آنها را در ذهن خود می شنویم —مهم آست که بدانیم تمام کلماتی که بر زبان یا ذهن می آوریم امواجی را با خود حمل می کنند که ممکن آست مثبت یا منفی ؛و معمولا نا خودآگاه بر زبان جاری می شوند
قبل از آشنایی با این دوره —ترس از خوردن بطور ناخودآگاه وظیفه خود را انجام می داد —یا بطور نا خودآگاه هر روز خودم را وزن می کردم و اگر شماره وزنه عدد ی بود که دوستش نداشتم تمام روزم خراب می بود و افکارم پریشان و مرتب با خود شکایت و گله می کردم که چرا به اونون وزن ایده الم نمی رسم—و همه این افکار ذهن چاق را پرورش می داد —-شکایت و نگرانی بیانی منفی هستند هر بار از چیزی گله می کنیم توجه خودمون را به چیزی می دهیم که دوستش نداریم .
چرا از خوردن ترس داشتم ؟چون تاثیر مغز من بود چون ذهن من به سمت چاقی بود چون نگران چاقی بودم چاقی که دوستش نداشتم البته جسم من هرگز چاق نبوده بلکه ذهن من چاق بوده و هنوزم هم باید خیلی خیلی تمرین کنم جسم من همیشه در حال رژیم و ورزش بود و خودم را از خوردن خیلی خوراکیها محروم و محدود کرده بودم همه این ها تاثیر مغز به سمت چاقی بود ولی اکنون از هیچ خوراکی محروم نیستم هر موقع احساس کنم که بایدچبزی بخورم خیلی با آرامش و حس خوب می خورم در این مدت آشنایی با این دوره خیلی از عادتهای من تغییر کرده مثلا همین امروز صبح که قهوه خوردم تا بعد از وظهر ساعت ۶ غذا خوردم و اصلا یادم نبود که چیزی نخوردم در صورتی که قبلا قهوه که می خوردم حتما باید صبحانه می خوردم طبق عادت ،منظورم این نیست که نباید غذا خورد منطورم تغییر عادت در خوردن ،وقتی گرسنه نیستی خیلی راحت بدون اینکه متوجه بشی ساعتها چیزی نمی خوردی !!!چرا!!؟؟چون گرسنه نبودم و اونون عادت بد از بین رفته و به جاش عادتی جایگزین شده که فقط زمانی که گرسنه شدی به یاد غذا می آفتی .و همه تاثیر افکار من بر روی تغییراتی آست که توسط تمرین ها و تکرارها و گوش دادن فایل که همه فرمول های جدید وارد مغز شدهاند و عادتهای جدید در من در حال رشد و شکوفایی آست .
باید بدانیم هر بار که از چاقی گله و شکایت می کنیم توجه خودمون را به آن چیزی می دهیم که اصلا دوستش نداریم و حتی نگران آن هستیم و دنبال راهکار برای درمان آن می رویم مثل رژیم —ورزش—دمنوش —و…… که هیچکدوم به نتیجه نمی رسید و بد جوری نگران می شدیم و به آن توجه می کردیم و وقتی نگران آینده باشیم بیشتر به انچه خواهانش نیستیم توجه می کنیم -هر چه بیشتر از حرف هایی که بر زبان می آوریم و از اهمیت ارتعاشاتمان آگاه باشیم بیشتر می توانیم جلوی زبانمان را بگیریم تا عبارات منفی را به کار نبریم
انسان «معتقد » مدام فراموش می کند که همواره در معرض درنده ترین دشمن خود بعنی شک قرار دارد چون وقتی اعتقاد داشته باشید شک همیشه در کمین آست .جرا؟زیرا در جایی که «اعتقاد»حاکم است شک همیشه در کمین است
مثلا وقتی من «اعتقاد»دارم که بهترین روش —روش لاغری با ذهن آست و به آن «ایمان و باور»دارم و هر روز راه کارها را دنبال می کنم باید مواظب باشم که شیطان پر من نفوذ نکند یعنی شک نکنم و گول شک را نخورم یعنی به نجواهای منفی ذهنم توجه نکنم
بر عکس برای انسانی که می اندیشه شک حضوری خوشایند است زیرا برای وی گامی باارزش به سوی شناختی بهتر است
تاثیر مغز نه تنها در چاقی بلکه در همه جنبه های زندگی تاثیر دارد تاثیر مغز در چاقی برای ماها کاملا مشخص و روشن آست همه ما آن را تجربه کرده ایم چون فکر نمی کردیم که چاقی در ذهن ماست که با تکرار و به مرور جسم ما را چاق کرده و اکنون با آموزشهای استاد و عملکرد خود می توانیم تاثیر مغز در
لاغری را پرورش دهیم همانطور که که تا حالا موفق شده ایم و کلی تغییرات در ما ایجاد شده —چون ما انسانها دارای اراده و اندیشه هستیم و با اراده و اندیشه خود می توانیم تاثیر مغز در لاغری را پرورش دهیم و نتیجه آن را در جسم خود مشاهده کنیم
باید صبور باشیم و تمام آموزش ها را انجام دهیم اعتقاد و باور داشتهباشبم به نجوا های شیطان گوش ندهیم و به مقدار نیاز بخوریم وزن نکنیم با آرامش و حس خوب غذا بخوریم —خودمون انتخاب کنیم غذا برای ما انتخاب نکند مرحله سیری و گرسنگی را دریافت کنیم عادتهای بد را شناسایی کنیم و عادتهای خوب را جایگزین کنیم وقتی ابن تمرین ها را مرتب و همراه با عشق و علاقه انجام دهیم و استمرار داشته باشیم تاثیر مغز در لاغری را دریافت خواهیم کرد .
من فردا مسافر ایران هستم برای یک ماه و دیدگاه بعدی را انشالا تو ایران خواهم نوشت
سلام به استاد عزیز
بله این درسته که انجام هر کاری دستورش از مغز صادر میشه و این در رفتار غذایی ما هم به شدت خودش رو نشون داده درمواقهی که گرسنه هستیم و سعی دارم بخاطر چاق نشدن اون رو نخوریم بدن و اعصاب ما به هم میریزه و مثل این میمونه که از رئیس و فرمانده لشکر سرپیچی کردیم و این فرمانده با حال و خراب و به هم ریختگیه اعصاب مارو مجازات میکنه و همه ما اگه توی هر رفتار و حرکاتی با همیدیگه خوب باشیم حس و حالمون نسبت به بهتر میشه و چه خوب هست که با بدن خودمون و مغزمون هم همکار و همفکر باشیم چون اگه به این صورت باشه در رسیدن به هدفی که ذهن داره و اون لاغری و متناسب شدن هست سریعتر میرسیم من خیلی خوشحالم که در این مسیری که بودم ذهنم به من آموخت که چطور با غذاها برخورد کنم و چطوری از فکرو ذهنم پیروی کنم و الان خیلی راحت میتونم نسبت به خوردن و میل نداشت جواب آره و نه بدم و به محض سیر شدنم دست از غذا بکشم
نشان های دریافت شده
گام ۳۷ تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن سلام مغز ما فرمانده ی جسم ماست و توسط اعصاب به تک تک سلولها راه دارد و آن را کنترل می کند . در یکی از فایلهاتون در مورد تفاوت مغز و ذهن صحبت کردید . دنبال اون فایل گشتم که مجددا گوش کنم ولی فعلا پیداش نکردم . اما اگر اشتباه نکنم ذهن در مقایسه با مغز حالت متافیزیکی داره که دیده نمیشه ولی مغز حالت فیزیکی داره . مغز تحت فرمان ذهنه و البته خودش فرمانده سلولهای جسمی . البته هرکدوم از سلولها هم هوشمند هستند و در کل تحت فرمان ذهن هستند . ذهن هم تحت فرمان ماست . پس ما فرمانده ی کل بدن هستیم . اینکه کسی فرماندهی خود را بر جسم باور داشته باشد یا نه کاملا بر عملکرد و انتخابات و سرنوشت ما تاثیر می گذارد . ما بیشتر در مورد ذهن و تاثیر ان بر جسم صحبت کردیم مغز نیز عضوی از جسم است که به نظر من اولین تاثیر را از ذهن میگیرد بعد از طریق اعصاب به جسم میرساند . حتی فکر توسط مغز ایجاد میشود . اما خود ذهن یک فایلیست که قابلیت ذخیره سازی تمام تجربیات را در خود دارد و هر انسانی به محتوای ذخیره شده در فایل خودش واکنش نشان میدهد و رفتارها و عادات و جسم خود را شکل میدهد . فرمان ذهنی یک فرد چاق در مواجه با هر نوع خوراکی خوردن است . یعنی این دستور یا کد بی وقفه صادر میشود . چه تصویر غذایی را ببینیم . چه بوی غذایی را استشمام کنیم و چه از آن سخن بگوییم چه آن را لمس کنیم و چه آن را بچشیم فرمان خوردن است . این فرمولها سبب ایجاد فعل و رفتار خوردن است . در حالیکه یک فرد متناسب در مواجهه با هر نوع غذایی فرمولی به نام خوردن ندارد . او فقط برای نیاز بدن و در حالت گرسنگی فرمولی به نام خوردن دارد و یا اگر فرمولهای دیگری از خوردن نیز در سر دارد یک یا دو مورد است که تعداد آن در مقابل فرمولهای خوردن ذهن و به تبع آن مغز چاق بسیار کمتر است . پس یکی از فرمولهایی که ما میتوانیم در ذهن تغییر دهیم فرمول خوردن است . ما میتوانیم از انسانهای متناسب درست رفتار یاد بگیریم که آنها چه واکنشی نسبت به مواد غذایی دارند و با توجه به رفتار انتخابی فرمول فرمان دهنده ی ذهن انها را پیدا کنیم و فرمول ذهنی خود را مطابق آن تغییر دهیم . یک فرد متناسب بین مواجه شدن با مواد غذایی و خوردن یک فیلتر دارد و آن فیلتر (بی نیازی )است . در ذهن چاق ( فیلتر بی نیازی ) وجود ندارد . بلکه فیلترهای دیگری هست . اول لذت و تفریح و بعد نیاز و اعتیاد . فیلتر بی نیازی در ذهن لاغر سبب میشود ذهن یک انسان متناسب واکنشی متفاوت از یک انسان چاق در مواجهه با مواد غذایی داشته باشد . ذهن چاق همواره خود را نیازمند مواد غذایی می داند طوری که با زیاد شدن فرمولهای خوردن این نیاز هم بیشتر شده . گرچه ابتدا نیاز نبود بلکه فقط لذت و تفریح بود . بعد با تکرار فرایند لذت ، عادات و وابستگیها به مواد غذایی را زیاد کردیم و ذهن چاق فرمان بی وقفه ی خوردن را صادر کرد و واکنشهای جسمی ما خوردن و خوردن و خوردن شد و همانطور که در گامهای قبل گفتیم این پرخوریها در ذهن چاق برابر با چاق شدن هست و عذاب وجدان و رنج و …. راهکار تغییر این روند چیست . تغییر این روند در ابتدا توسط هدایت الهی صورت می گیرد و بعد توسط آموزشهای استاد و بعد گوش دادن و تمرین کردن ما بعد تغییر محتوای ذهنی آرام آرام صورت می گیرد کم کم دستورات ذهنی تغییر می کند . کم کم گفتگوهای ذهنی تغییر می کند . کم کم تمایلات ما تغییر می کند و کم کم احساس ما تغییر می کند و کم کم رفتار و انتخابهای ما تغییر میکند . با یادگیری لاغری حتی الهامات ما نیز تغییر می کند . چون الهامات هرکس هم تحت تاثیر فرمولهای ذهنی قرار دارد و مطابق آن بر ما وارد میشود . یعنی الهامات افراد مختلف حتی انسانهایی که در راه تکامل قدم برداشته اند مطابق مدار ذهنیست که در آن قرار دارند . آیه ی قرآن در سوره ی شمس که بعد از ۷ بار قسم خوردن بیان شده نیز شاهد این گفته است . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ <" rel="nofollow ugc">وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگیسوگند به خورشید و گسترش روشنی اش (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾و به ماه هنگامی که از پی آن برآید (۲) وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند (۳) وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا ﴿٤﴾و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد (۴) وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿٥﴾و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد (۵) وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿٦﴾و به زمین و آنکه آن را گستراند (۶) وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود، (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾پس بزه کاری و پرهیزکاری اش را به او الهام کرد. (۸) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ﴿٩﴾بی تردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد. (۹) وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿١٠﴾و کسی که آن را [به آلودگی ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد. (۱۰) آیه ی ۸ سوره ی شمس میفرماید فالهما فجورها و تقواها . یعنی هم بزهکاری به انسان الهام میشود و هم تقوا . و این آیات کاملا نشان از قوانین الهی دارد .پس الهامات مطابق مدارها تغییر میکند . پس وقتی محتوای ذهنی ما تغییر کرد مدار ذهنی ما تغییر میکند و الهامات ما مطابق مدار ذهنی به ما بیان میشود . چاقی انتخاب ماست تناسب هم انتخاب ماست . اما انتخابی که بر ما نوشته شده . چون الگوی اولیه که خداوند در ما قرار داده بر خیر جاریست و تناسب خیر است جسم ما همواره بر تناسب جاریست .کدهای اولیه ذهن الهی ما بر تناسب استوار است و وقتی ما الگوها و کدهای چاق کننده را بشناسیم و آنها را با دلیل و منطق رد کنیم و کدهای لاغر کننده رابا منطق برای خود جاری کنیم و آنها را تکرار کنیم تا عادتمان شود آرام آرام واکنشهای ما به تناسب اولیه برمیگردد .
وقتی با دوره تناسب ذهنی در تلگرام آشنا شدم و صحبت های استاد رو شنیدم چون از قبل با معقولات این چنینی آشنایی داشتم مقاومت چندانی در موردش نداشتم و سریع وارد دوره تناسب ذهنی شدم. اما بعد از چند روز، حسابی سرخورده سدم و با خودم گفتم مگه میشه با شنیدن چند تا فایل این همه وزن من بیاد پایین؟در طول مسیر چند بار ازش خارج شدم و خواستم با کمک رژیم و دارو وزن خودم رو پایین بیارم. آخه حسابی خسته شده بودم. دلم می خواست منم هر لباسی که می خوام رو بپوشم و بازوها و شکو و پهلوهام حسابی اذیتم می کردن. ولی هر بار شکسته می خوردم و درها انگار بسته میشد.الان بعد از اون تلاش های نافرجام به این قطعیت رسیدم تا ذهنم همگام با من در تناسب نباشه رژیم، دارو، جراحی و هر کار دیگه ای نمی تونه کمک من در رسیدن به وزن 68 کیلوگرم و سایز 38 باشه.واسه همین هم تصمیم دارم تا به لطف خدای مهربون در مسیر تناسب ذهنی پیش برم تا بشم اونی که دلم می خواد…
نشان های دریافت شده
جلسه ۳۷
سلام دوستان گرامی و استاد عزیز
اون زمان ها که من بچه بودم،خیلی رفتن پیش متخصص تغذیه باب نبود و رژیم های من توسط پدرم نوشته میشد و ایشونم فقط روی شام خوردن من حساس بودن ،اگر میدیدن من دارم شام میخورم هم منو بشدت دعوا و سرزنش میکرد هم مادرم یا شخصی که اجازه داده بود من غذا بخورمو ،منم گاهی که گرسنه میشدم یواشکی خوراکی میخوردم ،یا در وعده نهار انقدر میخوردم که تا شب جواب باشه و دیرتر گرسنه بشم ،ولی در انتها من شبها حریص تر بودم ،پس اولین مین در ذهن من کار گذاشته شد ،شام خوردن = وحشتناک چاق شدن ،بعد از اون خودم برای خودم نسخه مینوشتم،در سن ۱۷ سالگی ازدواج کرده بودم و دیگه پدری نبود که مراقبم باشه ولی یک منتقد درونی داشتم که بجای پدرم منو از هر خوراکی و عملی میترسوند و من برای خودم نگهبانی شدم که بقیه ماموریت پدرمو مو به مو انجام میدادم ،بازم شبا شام نمیخوردم،دیگه یاد گرفته بودم در وعده های نهار هم روغن و برنج و خوراکی های ممنوعه یا نمیخوردم یا کم میخوردم،ورزش جزء روتین زندگیم شد و با اونهمه دوراندیشی تونستم خودمو روی وزن ۷۵ تا ۸۰ نگه دارم ،بعد از اولین زایمانم که ۹۵ کیلو شده بودم و میدونستم کار راحتی نیست اونهمه وزنو کم کنم ،برای اولین بار پیش یه متخصص تغذیه رفتم که کارشو خیلی دوست داشتم ،وعده صبحانه نهار شام داشت ولی روی پیمونه ،مثلا ۱۵ تا قاشق برنج داشتم که این خیال منو راحت میکرد ،چونکه تا قبل از اون میترسیدم برنج بخورم ولی چونکه خیالم راحت بود ،کار اون متخصص درسته ،اعتماد کردم و در عرض چند ماه ۳۰ کیلو کم کردم ،بدلیل بودن زیادم در رژیم ها بدنم به کم خوری عادت کرده بود و دیگه میدونستم چقدر و چه اندازه مجازم بخورم ،ورزش هم در کنارش داشتم و چاقی مجدد من زمانی بود که فرزند دومم باردار شدم و همون پروسه شروع شد ،چاقی ،زایمان،رژیم و لاغر شدن مجدد و اینبار یکمی سختر لاغر شدم ،چندین سال به این منوال گذشت ،من چاقتر میشدم ،ترس های زیادی داشتم ،متخصص میرفتم ،رژیم میگرفتم ،ورزش میکردم ،تا اینکه بدلیل تغییراتی در مسیر زندگیم و شهرم وووووو دوباره از ریتم زندگی عادی خارج شدم و از اون به بعد لاغر شدن برای من سختر و ناراحت کننده تر بود ،خسته شده بودم،بهم گفته بودن سنت داره نزدیک ۳۰ میشه ،دیگه براحتی لاغر نمیشی و این لوپ تکراری، سالها با من بود ،چشمم و گوشم فقط دنبال دکترها و متدها بود که امتحانشون کنم ،از این متخصص به اون دکتر در راه بودم ،کلافه شده بودم ،هر متخصصی بنا به سلیقه و اموزشی که دیده بود منو هندل میکرد ،عروسک خیمه شب بازیشون شده بودم ،تمام خودم و محتویات علاقمندی هامو فراموش کرده بودم ،خودی دیگه وجود نداشت، فقط وفقط بدنبال لاغر شدن بودم
انقدر گرسنگی رژیمی کشیده بودم که در درونم ولع سیری ناپذیر ذهنی داشتم ،دلم آزادی میخواست ،انگار جایی زندانی بودم و احساس خفگی میکردم، اون نوع رژیم هایو دوست داشتم که در هفته ۱ روز آزاد بودم و میتونستم هر چی دلم خواست بخورم ،واسه خودم جشن میگرفتم و هر چی دلم میخواست میخوردم ولی ولی با
**ترس**👉
برای همین از کلمه سیرم بدم میومد چونکه سالها سیر نبودم ولی مقاومت نخوردن داشتم و به خودم دروغ میگفتم
الان خدارو شکر ۱ ساله دارم لذت میبرم ،حس سیر بودن و نخواستن خوراکی ،لذت بخشه ،اینکه خودم انتخاب کنم که نخوام بخورم تا اینکه به اجبار میگفتم نمیخورم ،خیلی فرق داره ،حس قدرت بهم میده
چند روز پیش که دوستم یه قرمه سبزی خوشمزه پر گوشت پخته بود،میدونه من عاشق گوشت غذا هستم ،و من فقط به اندازه نیازم خوردم ،گفت همین قدر خوردی ؟ البته خودشم تو دوره است و میدونه وقتی سیر میشیم دیگه ادامه نمیدیم
بهش گفتم خیلی غذات خوشمزه بود ولی دیگه جا ندارم و ازش گذشتم
من ۱۴ ماهه در حال انجام کاری هستم که سالها از انجام دادنش وحشت داشتم ،( یعنی : خوردن هر غذایی که دلم خواسته هر زمانی که دلم خواسته و میل داشتم و گرسنه بودم ، خوردن شام اونم بیشتر اوقات در رستوران هایی که دلم خواسته ،خوردن شیرینی های مورد علاقم ،خوردن فست فودها اونم به کرات)
تمام این کارهارو ممکنه ۶ سال اخیر که در رژیم نبودم هم انجام میدادم ولی اون زمانها با ترس از چاق شدن بود و
الان بدون ترس با خیال راحت و آسودگی و این یعنی تغییر و تحول بزرگی در من و رفتارهای من ،قبلا چیزی میخوردم نجواهای منفی دیونه م میکرد که در انتها به خودم وبدنم فحش میدادم و به مرور که در دوره ها بودم این نجواها کم و کمتر شدن ،الان هم گاهی منفی بافم هنرنمایی میکنه ولی من به موقع با آموزش هاییکه دیدم جواب منطقی بهش میدم ،
خیلی خوبه که دارم به ثبات درونی میرسم ،البته که بالا وپایین هم شدم ،من این آموزش هارو مثل ،هدایت هواپیما از طریق برج مراقبت تصور میکنم ،اگر برج مراقبت با هواپیما ارتباط نداشته باشه حتما سقوط میکنه ،برج مراقبت مرتب به خلبان میگه ،چند درجه به چپ و راست ،بالا وپایین بره
وگرنه هواپیما مرتب از مدار خارج میشه و با هر بار گفتن برمیگرده به مسیر صحیح و در انتها به مقصد میرسه
ما هم با این اموزش ها به مسیر صحیح برمیگردیم،،
عذاب وجدان که جزء زندگی روتین من بود،از خوردن عذاب وجدان میگرفتم ،از رفتارم با مادرم و اطرافیانم عذاب وجدان داشتم ،در کل این عذاب وجدانو خانواده در وجود من دانلود کردن و تا همین الان هم گاهی با عذاب وجدان درگیر هستم،،
جریان نداشتن ولع در خوردن افراد متناسب برمیگرده به بودن اونها در حالت تناسبشون و نداشتن تجربه رژیم و گرسنگی و سختیه ،اونها حرف مارو نمیفهمن ،برای اونها طبیعیه که گرسنه باشن بخورن و سیر بشن تموم کنن ،ما هم اگر در اون شرایط بودیم برامون طبیعی میشد و همینطور که الان داره یواش یواش برامون طبیعی میشه که ما هم فرمان های متفاوت متناسب کننده رو دریافت کنیم ،مثلا داشتن دست و پا برای ما طبیعیه ،هر روز باهاشون کلی کارامونو انجام میدیم ،اگر کسی بهمون بگه، وای دستت چه کارهایو انجام میده ،وای با پاهات راه میری ؟ خب جواب ما اینه که ،این طبیعیه ،دست و پا مال راه رفتن و انجام کارهاست ،اگر داشتن دست وپا برامون عادی شد ،باید رفتارهای خوردن های غذایی و تناسب اندام دائمی ،،هم طبیعی و بدیهی بشه،،
یادمه ۶ یا ۷ سال پیش که یه رژیم ۹ ماهه گرفتم که بر اساس گروه خونی بود ،البته در کنارش قرص های چربی سوز با روزی ۲ بار ورزش کردن داشتم ،مثلا من ۹ ماه یک قطره روغن نخوردم،گوجه،رب،ادویه،مرغ،نون آرد سفید ووووو نخوردم ،شیرینی وشکلات و همه چیز تعطیل بود ،زمان هاییکه میرفتم جایی بهم شکلات تعارف میشد،مخصوصا اگر اون شکلات ها وپاستیل ها از خارج از ایران آورده شده بودن منم دلم میخواست ،،،تمام اون شکلات هاییکه در اون ۹ ماه در تعارف کردن ها برداشته بودمو جمع کرده بودم و وقتیکه اون ۹ ماه گذشت و من بر اثر خوردن اون قرص ها و نخوردن نمک و روغن وووووو،آسیب های جدی به بدنم زده بودم و مجبور شدم اون رژیمو رها کنم ،وقتی خواستم اون شکلات و پاستیل هارو بخورم ،متوجه شدم همشون خشک و مونده و بدمزه شده بودن و یادمه اون زمان خیلی ناراحت شدم😄
اونهمه فرمان خوردن در من فعال بود و من سرپیچی میکردم از خوردن
من هر روز نهار دخترانمو میپزم و اونها میبرن سر کار ،دیشب دختر دومم گفت مامان انقدر کتلتی که درست کرده بودی خوشمزه بود که نتونستم صبر کنم وقت نهار بشه که بخورمش،با اینکه صبحانه املت خورده بودم و خیلی گرسنم نبود ولی طاقت نیوردمو خوردمش ،بهش گفتم اجازه میدادی گرسنه بشی دخترم ،،گفت مامان خیلی فکرم درگیرش بود ،
بهش گفتم آفرین که خوردیشو فکرتو آزاد کردی ،یاد آموزش هام افتادم که استاد میگن وقتی داری مدام به غذا فکر میکنی ذهنت فکر میکنه داری میخوری ،پس یکبار اون خوراکیو بخور و خودتو راحت کن و فکرتو آزاد کن ،،کاری که خود من سالها ناآگاهانه انجام دادم و از صبح تا شب تو فکر غذاها بودم
استاد ممنونم برای این فایلهای بینظیر که هر کدومشون قفلی از ذهن من باز میکنه و طلسم های ذهنی من در اون قسمتها باز میشه و من رهاتر از قبل میشم ،که هر چقدر اون قفلها باز بشه و ما رهاتر بشیم میتونیم به تناسب اندام ریشه ای خودمون نزدیکتر بشیم
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم فریده خانم خیلی عالی بود استفاده کردم. تبریک می گم برای این همه تغییر وتحول عالی که در شما ایجاد شده. انشالا در تمام مراحل زندگی همین جور موفق باشین
نشان های دریافت شده
سلام دوست همراهم
ممنونم برای انرژی عالیتون 😊 خدارو شکر با هم در مسیر تغییر و تناسب هستیم ،خدارو شکر میکنم برای این مسیر عالی🌹