🔸 تصور کن یه فرمانده پشت صحنه داری که بیسروصدا داره تصمیم میگیره چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری!
همین مغزه! 🧠
تاثیر مغز در چاقی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. شاید بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، ولی یه چیزی توی ذهنت باعث شده دوباره برگردی سر نقطه اول.
ذهن ما پر از الگوهای پنهانیه که حتی خودمون هم ازشون بیخبریم.
🧠 فرماندهی پنهان: ذهن چگونه ما را به سمت چاقی میکشاند؟
تا مدتها فکر میکردم تصمیم برای خوردن از «معده» میاد. یعنی اگر گرسنهام، پس لازمه بخورم؛ اگر سیرم، پس دیگه چیزی نمیخورم.
اما خیلی وقتها دیدم که همهچیز برعکسه…
🍕 مثلا وقتی تو خیابون راه میرفتم و بوی نون تازه میاومد، یا تصویر یه فستفود خوشمزه توی اینستاگرام میدیدم،
بدون اینکه گرسنه باشم، یه صدای قوی توی ذهنم میگفت:
“بگیرش… این که همیشه دمِ دست نیست!”
“امروز بخور، از فردا رژیم میگیری!”
“حقته… این چند روز خیلی خسته بودی، یه چیز خوشمزه لازمه!”
وقتی خوب فکر میکردم، میدیدم قبل از اینکه معدهم بخواد، ذهنم خواسته بود.
یه فرماندهی پنهان که دستور خوردن میدادو این دقیقا تاثیر مغز در چاقی بود.
نه از روی نیاز، بلکه از روی عادت. نه از روی گرسنگی، بلکه از روی برنامهای که از سالها قبل توی مغزم نوشته شده بود.

🔁 بهانههایی که مغز برای چاقی میتراشد
ذهن من استاد توجیه کردن بود.
هربار یه دلیل قانعکننده داشت که چرا باید بخورم:
- «حیفه، پولش رو دادی، بخورش!»
- «مهمونی همیشه نیست، حالا بخور، بعداً جبران میکنی.»
- «الان ناراحتی، یه چیزی بخور حالت بهتر شه.»
- «این خوراکی خاصه، همیشه که نیست، حالا بخورش.»
🔸 همه این جملهها از الگوهای ذهنیِ کهنهای بودن که ذهنم یاد گرفته بود و تکرار میکرد، چون مغز، استاد تکراره.
📌 این همونجاست که باید به تأثیر مغز در چاقی توجه ویژه کنیم.
🔁 چرخه بیپایان رژیم و شکست: وقتی ذهن از تغییر فرار میکند
شاید تو هم بارها این سناریو رو تجربه کرده باشی…
🗓 یه روز با خودت میگی:
«تموم شد! از امروز دیگه جدی میگیرم. باید وزن کم کنم. دیگه بسه!»
با انگیزه میری سراغ رژیم غذایی، لیست مینویسی، مواد سالم میخری، حتی توی دفتر یا اپ، برنامهریزی دقیق میکنی.
روز اول: عالی! با انرژی و اشتیاق.
روز دوم: هنوز انگیزه داری.
روز سوم: کمکم فکرت میره سمت چیزایی که دوست داری ولی نباید بخوری.
روز چهارم: یه صدای آشنا توی ذهنت میگه:
«فقط یه کم… ضرر نداره. بعدش جبران میکنی.»
و بعد از خوردن؟ 😞
احساس شکست، عذاب وجدان، سرزنش خودت…
و دوباره، همه چی از اول.

🌀 چرا این چرخه تکرار میشود؟
برخلاف چیزی که فکر میکردم، مشکل این نبود که “من بیارادهام” یا “من نمیتونم لاغر شم”.
مشکل، ذهنم بود که آمادهی تغییر نبود. ذهنی که سالها طبق الگوهای چاقی برنامهریزی شده بود و حالا رژیم رو یه تهدید میدید.
بذار برات مثال بزنم:
😣 وقتی رژیم میگرفتم، انگار داشتم چیزی رو از خودم “محروم” میکردم.
غذا دیگه یه نیاز نبود، بلکه تبدیل میشد به وسوسه، به پاداش، به چیزی که هر لحظه دلتنگش بودم.
ذهن من، با دیدن غذاهای خوشمزه، شروع به چونهزدن میکرد:
- «این یکیو بخور، بعدش محکمتر ادامه میدی.»
- «الان ناراحتی، حقته یه چیزی بخوری.»
- «فقط همین یه بار!»
- «الان نخوریا، ولی بعد از رژیم میتونی بخوری!»
این مکالمات درونی، همشون نشون میدادن که تاثیر مغز در چاقی چقدر قویه.
حقیقت اینه که مغز ما برای بقا ساخته شده. و رژیم غذایی، مخصوصاً اگر سختگیرانه باشه، توسط مغز مثل یک تهدید جدی برای بقا تفسیر میشه.
📌 مغز فکر میکنه:
«اوه، غذا کمتر شده! خطر گرسنگی در راهه!»
و در نتیجه:
- متابولیسم رو کند میکنه
- احساس گرسنگی رو شدیدتر میکنه
- تمرکز ذهنی رو روی پیدا کردن غذا میذاره
- و مقاومت شدیدتر نشون میده
📚 طبق تحقیقات علمی (Stice & Yokum, 2016)، وقتی افراد رژیم میگیرن، فعالیت در نواحی پاداش مغز افزایش پیدا میکنه؛ یعنی مغز به غذاهای پرکالری حساستر میشه.
و این یعنی رژیم گرفتن بهتنهایی، نه تنها مؤثر نیست، بلکه ذهن رو به حالت هشدار و فشار بیشتر میبره.
این یعنی تاثیر مغز در چاقی دقیقاً جایی خودش رو نشون میده که ما فکر میکنیم داریم درستترین کار ممکن رو انجام میدیم: رژیم گرفتن!

✨ راهحل کجاست؟ بازنویسی ذهن، نه فقط منوی غذا
تا وقتی ذهن چاق باقی بمونه، سبک زندگی سالم پایدار نمیمونه.
من فهمیدم به جای اینکه تلاش کنم با ذهن قدیمیام زندگی جدید بسازم، باید اول ذهنم رو تغییر بدم.
یاد گرفتم:
- با ذهنم حرف بزنم
- صدای بهانهها رو بشناسم
- به جای سرزنش، گفتوگوی ذهنیام رو عوض کنم
- به خودم اجازه بدم از خوردن لذت ببرم، اما آگاهانه
- از تصویرسازی برای ساختن ذهن متناسب استفاده کنم
🌱 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار خودبهخود عوض میشه.
📌 حالا متوجه میشی که ریشه شکستهای مکرر رژیمی، تاثیر مغز در چاقیه نه ضعف اراده یا ژنتیک.
اگر مغز رو با آگاهی، آرامش و تکرار آموزش بدی، خودش مسیر رو تغییر میده.
📍 تاثیر مغز در چاقی یعنی وقتی در سطح مغز چیزی عوض نشه، رفتارهای قدیمی دوباره برمیگردن.
💡 تو باید اول ذهن چاق رو تغییر بدی، بعد از اون جسم خودبهخود به تناسب میرسه.

🔁 انعطافپذیری عصبی: نور امید در تاریکی ذهن چاق
🧠 مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای یادگیری و بازسازی داره. به این توانایی میگن «انعطافپذیری عصبی».
یعنی اگه تکرار کنی، تمرین کنی، و باورهای جدید رو بسازی، مغزت میتونه برنامهی چاقی رو پاک کنه و با برنامهی متناسب جایگزین کنه!
✍️ با تمرینهایی مثل:
- نوشتن گفتوگوی ذهنی
- تصویرسازی ذهنی لاغری
- تغییر واژگان درونی (مثل «من همیشه شکست میخورم» به «من در حال یادگیریام»)
- گوش دادن به فایلهای آموزش ذهنی
مغز کمکم مسیرهای جدید میسازه، مثل جادهای تازه وسط یک جنگل قدیمی 🌿
📌 این دقیقاً همون جاییه که تاثیر مغز در چاقی به تأثیر ذهن در لاغری تبدیل میشه!
✅ مغز نقش محوری در چاقی داره، هم از نظر ساختاری (عصبی)، هم رفتاری.
✅ تاثیر مغز در چاقی در آزمایشهای واقعی، قابل مشاهده و اندازهگیریه.
✅ تغییر مغز ممکنه؛ اما با رژیم سخت و فشار نمیشه. با آگاهی، تکرار و آموزش ذهنی ممکنه.
🧠 ذهن، مرکز فرماندهی لاغری
همونطور که گفتیم، تاثیر مغز در چاقی فقط به اشتها یا لذت غذا خوردن محدود نمیشه.
ذهن من از بچگی طوری برنامهریزی شده بود که:
- غذا = پاداش
- پرخوری = خوشی
- رژیم = رنج و محدودیت
- چاقی = اجتنابناپذیر
🔄 این برنامهها توی ناخودآگاه ذخیره شده بودن و مثل یه اپلیکیشن قدیمی، هر بار بدون اینکه بفهمم فعال میشدن.
🔍 وقتی احساس خستگی، ناراحتی، بیحوصلگی یا تنهایی داشتم، ذهنم بلافاصله دنبال «غذا» میگشت.
نه چون بدنم گرسنه بود، بلکه چون یاد گرفته بود که خوردن راه حل احساساته.
🎯 دقیقاً همونجا بود که فهمیدم اگر مغزم باعث چاقی شده، خودش هم میتونه باعث لاغری پایدار بشه…
به شرطی که من یاد بگیرم باهاش حرف بزنم، آموزشش بدم، و کمکم کدهای ذهنی جدید رو جایگزین کنم.
📌 یعنی تغییر واقعی از درون شروع میشه؛ چون تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اونیه که بشه با بیرون کنترلش کرد.
🔁 تمرینهای کوچک، تغییرات بزرگ
یاد گرفتم برای تغییر ذهن، نیازی نیست همهچی رو یکشبه عوض کنم.
بلکه باید هر روز تمرینهای کوچیک ذهنی رو انجام بدم:
📝 تمرین نوشتاری:
هر روز چند دقیقه بنویسم “من چرا میخوام لاغر بشم؟” و “امروز ذهنم کِی وسوسه شد؟ چه صدایی شنیدم؟”
🎧 شنیدن فایلهای آموزشی ذهنی:
هر روز ذهنم رو با پیامهای درست تغذیه کنم، نه فقط بدنم رو.
📌 با همین تمرینها، آرومآروم تاثیر مغز در چاقی تبدیل میشه به تأثیر ذهن در تناسب.

🎯 دعوت به تغییر: سفر ذهنی برای رسیدن به تناسب پایدار
خب، حالا که تا اینجا با من همراه بودی، احتمالاً یه چیزی ته دلت داره میگه:
«من هم میخوام از این مسیر برم… من هم میخوام یه بار برای همیشه خلاص شم از این چرخهی خستهکنندهی رژیم و پرخوری.»
💬 و بذار بهت بگم: کاملاً حق داری!
سالهاست که بدنمون رو برای لاغری محدود کردیم، اما ذهنمون رو آزاد گذاشتیم تا با هر فکر و وسوسهای مسیرمون رو منحرف کنه.
📌 ما سعی کردیم با رژیم و اجبار تغییر کنیم، در حالی که تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم.
🧠 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار هم تغییر میکنه
🌟 این همون نقطهی طلاییه که مسیر من از رژیمهای بینتیجه جدا شد و به «یادگیری تاثیر مغز در چاقی» رسید.
وقتی فهمیدم باید اول ذهنم رو لاغر کنم، نه فقط جسمم.
✅ وقتی ذهن چاق نباشه، دیگه نیازی نیست هر بار با اراده و زور جلو پرخوری رو بگیری.
✅ دیگه غذا برات تبدیل به دشمن نمیشه.
✅ دیگه لازم نیست مدام بین عذاب وجدان و پاداش خوردن دستوپا بزنی.
🛤 یک مسیر مطمئن برای شروع یادگیری تاثیر مغز در چاقی
🎁 به لطف خدا و تجربهی ۳۵ سال چاقی و سالها آموزش ذهنی، دورهای آماده شده به نام:
🎓 «ورود به سرزمین لاغرها» یه دورهی شگفتانگیز برای یادگیری تاثیر مغز در چاقی که در اون:
- یاد میگیری چطور ذهن چاقت رو شناسایی کنی
- چطور صدای وسوسه رو خاموش کنی
- چطور ذهن جدیدی بسازی که تو رو به سمت غذا نکشه
- و چطور برای همیشه با آرامش به بدن ایدهآلت برسی
این دوره نه رژیم داره، نه ورزش اجباری، نه کالریشماری.
📌 چون وقتی تاثیر مغز در چاقی رو جدی بگیری، دیگه دنبال راهحل بیرونی نمیگردی.
💚 با عشق، از طرف کسی که چاقی رو زندگی کرده… و حالا ذهنش، متناسب فکر میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز
از زمانیکه مسیر لاغری با ذهن رو بصورت جدی دنبال میکنم،خیلی توجه و افکارم معطوف به درونم شده،انگار ی حس درونی در من فعال شده ک خودش مراقب خودش شده،من کاری به بعضی از زمانهایی ک ترس از خوردن یا ولع بعد از خوردن دارم رو ندارم،حس آرامش،بی تاب بودن برای شنیدن فایل ها تمرین رو نمیشه با هیچ چیز عوض کرد،وقتی به روزهای قبل از آشنا شدن با لاغری با ذهن فکر میکنم میبینم چقدر من وجودم رو با عذاب وجدان های بی مورد و طمع بیشتر خوردن اذیت کردم،روزهای زودگذر لذت بردن از مطابق رژیم عمل کردن و عذاب وجدان طولانی مدت از خوردن زیاد، مدام ذهنم حول ومحور غذا بود یعنی صبح چی بخورم، ناهار و شام چی بخورم، قشنگ یادمه ک ی زمانهایی میخواستم کم خوری رو یاد بگیرم،غذای ناهار رو تقریبا زیاد میکشیدم تو بشقاب،نصفشو نمیخوردم که بیام عصر بخورم، مثلا این تمرین خوب خوردن بود، فقط فکرم این بود کی بعدازظهر میشه ک من اون غذا رو بخورم، یعنی اگه این ذهن فعال چاق ها به کارای دیگه معطوف میشد بنظرم دیگه مجهولاتی تو جهان باقی نموند،یکی مثل استاد ک از جنس ما بودن و چاقی رو با پوست و استخون لمس کردن میتونن با فایلهایی ک ارائه کردن شاهکار خلق کنن،چون همه ی راههایی ک ما واسه لاغری تلاش کردیم رو دو برابر ما رفتن،الان ما حس ولع رو خیلی راحت با تمرین کردن میتونیم برطرف کنیم چون اون ولع هم ی نوع کد اشتباهه،شناسایی کردیم یا با کدهای صحیح اون رو جایگزین میکنیم،بهش فکر ک میکنم میبینم گفتنش عین آب خوردن شده،کد اشتباهه عوضش میکنم با کد صحیح،اگه این معجزه نیست پس چیه،سالها جلوی خودمـو تو خوردن گرفتم،سالها رژیم گرفتم نتیجش چی شد،چاقی بیشتر،قبلا هر غذای خوشمزه بی مزه رو میخوردم برام فرق نمیکرد فقط غذا باشه، الان متوجه شدم ک هر غذایی رو نباید خورد چون وجودت ارزشمنده و نباید هر چیزی رو بخوری،تو لایق بهترینایی،ی آدم چاق فقط توهین و سرزنش کردن به خودش رو بلده ولی الان حس آزادی میکنم،حس رو پیشرفت دارم،حس میکنم خیلی ارزشمندم و متناسب بودن حق منه، کاش میتونستم کیفیت حس و حالی ک دارم رو با نوشتن بیان کنم،خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که من رو بهترین شکل ممکن هدایت کرد
استاد بابت همه ی زحماتتون خیلی متشکرم
قطعا همه ی ما جز شگفتی سازان نه چندان دور این مسیر خواهیم شد،به امید پیروزی💪🏻💪🏻💪🏻
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
نمیدونم از کجا شروع کنم از بس که مثال دارم از خودم برای موضوع این فایل، همه رفتارهام برام مرور شد، مثلا شده شیرینی داشته باشیم تو یخچال من تصمیم گرفتم حالا که دیشب کلی ازش خوردم امروز دیگه نمیخورم، تاغروب میتونستم کنترل کنم ولی غروب یا شب اصلا ذیگه مغزم بمن اجازه تصمیم گیری نمیداد میگرفتمش از تو یخچال آگاه بودم که الان نباید بخورمش ولی میخوردم تا حد خفگی و در تمامی لحظاتش میدونستم اشتباست ولی نمیتونستم نخورم، هنگ میکردم انگار من فقط مشاهده گر بودم و یکی دیگه با کنترلش منو حرکت میداد، بارها و بارها برام این موضوع تکرار شده، متال تا دلتون بخواد ازش دارم، انقدر برام گیج کنندخه بود این موضوع میگفتم خدایا من میدونم نباید الان این رفتارو بکنم ولی چرا انجامش میدم، خب همینه دیگه دلیلش اینه مغزم دستورش و صادر کرد من دیگه کاره ای نیستم این وسط کل اندام های من تحت فرمان مغز منن، گفت بخور باید بخورم تمام، اصلا کار دیگه ای نمیتونستم بکنم، چقدر این مغز زبله بخدا، الان میفهمم اصلا تصمیم من اهمیتی نداره مهم تصمیم مغزم و دستورای داخلشه، یعنی میخوام بدونم هنوزم کسی هست این فایلهارو گوش داده باشه و ایمان نیاورده باشه به این مسیر؟؟؟
در مورد موضوع دومم باز هم شامل من میشه، بارها شده کسی شیرینی اورده خونه مامانم بی کیفیت بوده ولی من خوردمش، شده کسی الویه دلخواهم و درست نکرده ولی من خوردمش ولی فرد متناسبی که پیش من بود فقط مزه کرد و گفت نمیتونم بخورمش چقد من بی کلاس بودم واقعا، خلاصه اینکه زندگی همه ما چاق ها البته چاق های گذشته چون دیگه همه تو مسیر تناسبیم، شکل همه و این خیلی کمک کنندست برای اینکه خودمونو بهتر بشناسیم رفتارهامون و دلیلشو بهتر بشناسیم و بهتر بتونیم تغییرش بدیم، خدایا اگه هر روز روزی هزاربار شکرت کنم که اینجام بازم کمه
نشان های دریافت شده
سلااام
این فایلو خدا برای من فرستاده . واقعا وقتی داشتم گوشش میدادم و متن اول فایل رو می خوندم احساس امنیت کردم از اینجا بودن و توی این مسیر قرار گرفتن. این چند وقت که حالم خوب نبود و از خودم رضایت نداشتم همش فکر میکردم فقط من این طور شدم و هیچ کس دیگه ای توی دوره نیست که حال منو داشته باشه و بدونه من چی میگم اما وقتی داشتم نوشته های اول که تجربه ی استاد هست رو میخوندم دیدم این دقیقا زندگی منه و چقدر شباهت داریم منم الان بیش تر از نیاز میخورم ، ولع پیدا کردم و… خداروشکر حالم خیلی بهتر از قبل شده با حرفای استاد و دوستای عزیزم توی سایت اما خب هنوزم اون اشتباهات توی رفتار هام هستن و همین برام جالب بود که استاد این تجربه ها رو داشتن و مطمعنا بیشتر کسایی که توی این سایتن قبلا اینو تجربش کردن ولی همه الان از پسش بر اومدن ، استاد هر روز دارن بهتر عمل میکنن و اتفاقا توی استوری هاشون دیدم که دارن همین دوره ی مرور رو از اول تکرار میکنن ، این خیلی برای من انگیزه بخشه که میبینم الگوی درست من که استاد هستن برای بهتر و بهتر شدن خودشون تلاش میکنن ، پس منم میخوام همینطور باشم .
توی این فایل درباره ی تاثیر مغز روی رفتار ما گفتین و سرعت مغز رو گفتین که انقدر سریعه که ما حتی وقت نمیکنیم به رفتارمون فکر کنیم تا به خودمون میایم میبینیم نصف شیرینیا رو خوردیم ، مثلا زمان که من رژیم میگرفتم به خودم میگفتم خب دیگه برای وعده ی بعدی میخوام فلان قدر قاشق مثلا برنج بخورم ، بعد وقتی برای اون وعده ی غذایی می نشستم پای سفره یهو به خودم میومدم و میدیدم من کلی غذا خوردم و الان در حال ترکیدنم و بازم تمایل دارم به خوردن در صورتی که من با خودم عهد کرده بودم فقط میخوام چند تا قاشق از پیش تعیین شده بخورم اما هیچ وقت اینطور نمیشد ، اما برای چی وقتی شروع به یادگیری لاغری میکنیم دیگه اینطور نیستیم که ناآگاهانه غذا بخوریم و سریع بعد از پیام سیری دست میکشیم و دیگه میلی به خوردن نداریم؟ اما وقتی از لاغری با ذهن چیزی نمیدونیم این رفتار وحشیانه رو همش میندازیم گردن پرخوری عصبی و اشتها و…؟ این اگه لاغری با ذهن نیست پس چیه صبا؟ این تاثیر آموزش ذهنه وگرنه مغز که کاره ای نیست حالا تو هی بشین با خودت برنامه بریز برای ناهار انقدر غذا میخورم ولی تا وقتی تو ذهنت از غذا ها میترسی ، احساس امنیت نمیکنی نسبت به غذاها ، عذاب وجدان میگیری بعد از خوردن کوچک ترین چیز ها ، تو ذهنت راجع به غذا ها رویا پردازی میکنی و… خب معلومه که فایده ای برات نداره ، تو اول باید به قدرت ذهنت پی ببری شاید یادت رفته که ذهن انسان میتونه چه کارایی بکنه که لاغری کوچک ترین چیزشه. هیچ وقت نمیشه با پاک کردن صورت مسئله یه معما رو حل کرد تو با رژیم صورت مسئله رو پاک میکنی نه چیزی ازت کم میشه نه بهت اضافه میشه بلکه تو هوا معلق میمونی. آخه کی گفته با محدودیت و عذاب دادن خودت و یه برنامه ای که کسی که نوشتتش هیچ درکی از چاقی نداره میتونه تو رو لاغر کنه؟ اصلا گیریم لاغرتم که کرد بعدش میتونی تا آخر عمرت اون طوری بمونی؟ مگه چقدر میتونی با غریزت در جنگ باشی؟ تا وقتی غریزه و میلت میگه بخور تو نمیتونی تا ابد لاغر بشی فقط وقتی میتونی لاغر شی که دیگه اصلا همچین صدایی تو ذهنت نباشه که بهت دستور بده بخوری ،نه اینکه اون دستور بده و تو بزور یه کار دیگه انجام بدی. میدونی که جدیدا چقدر برنامه نویسی شغل پردرآمدی شده؟ میدونی چقدر ازش پول در میارن؟ تو همین الان اونو بلدی ولی روی کامپیوتر بدن خودت که ذهنته! فقط کافیه این کدارو بهش بدی اون وقت نیاز نیست مثل مسابقه ی طناب کشی تو از یه ور بکشی ، ذهنت از یه ور دیگه… با لاغری با ذهن میتونی در صلح با خودت قرار بگیری ، دیگه تو نمی دویی ذهنت بدوئه تا یکی به خط پایان برسه . نه! با هم دست تو دست هم میرید تا به خط پایان برسید و خدا رو ملاقات کنید که پشت خط پایان توی سرزمین لاغر ها منتظر توئه.
این قشنگه .این زندگیه واقعیه
پر از آرامش ، شجاعت ، برکت ، نشانه های کوچولو از خدا
خدایا شکرت به خاطر این همه اتفاق خوب و خوشبختی
توی فایل درباره ی یه موضع دیگم گفتید که من قشنگ تونستم رفتار خودم رو با رفتار برادرم که متناسبه مقایسه کنم ، مثلا گفتید کلوچه ها حتی اگه سفتم بودن به زور میخوردید و من یاد سپهر برادرم افتادم که هر غذایی رو فقط از روی ظاهرش میخوره مثلا ما خودمونو میکشیم میگیم این خوشمزست امتحانش کن ولی اصلا حتی حاضر نیست امتحانش کنه انقدر که روی ظاهر خوراکی هایی که میخواد بخوره حساسه. مثلا حلوا نمیخوره چون شکلشو دوست نداره ، خورشت سبزی و فسنجونو حتی حاضر نیست یه بار امتحان کنه چون از قیافشون خوشش نمیاد. اتفاقا دیروز داشت به من میگفت که خوبه باقلوا رو امتحان کردم و عاشقشم شدم آخه ما باقلوا خریده بودیم و خب من که دوست داشتم و مامان و بابامم میخورن و دوست دارن ولی سپهر چون رنگش قهوه ای بود ازشون بدش میومد و نگاهشونم نمیکرد ولی نمیدونم چی شده بود که روز ازش خورده بود و دیده بود چقدر خوشمزست و الان به بابام میگه که ازون باقلواها براش بخره ولی حتی الانم که خوشش اومده شاید یه تیکه ی کوچولوشو بخوره و به اندازه میخوره اما برا من خیلی جالب بود که سپهر که به عنوان یه آدم متناسب میشه ازش مثال زد ، خیلی روی حتی قیافه ی غذاش حساسه ولی کسایی که چاقن و هر چی دم دستشون بیاد قیافه که اصلا اصلا براشون مهم نیست و حتی خیلی وقتا مزه هم براشون بی اهمیت میشه و حاضرن مزخرف ترین چیز رو بخورن در حالی که یه آدم متناسب هیچ وقت همچین رفتاری از خودش نشون نمیده . به نظر من این یه نوع بی احترامی هست که ما به خودمون میکنیم چون ما غذا میخوریم برای اینکه زنده بمونیم و از زندگی لذت ببریم اما وقتی چیزی که باهاش نیازمون رو بر طرف میکنیم انقدر بد مزه باشه ولی ما همچنان به خوردنش ادامه بدیم یعنی این بدن اصلا برای ما ملاک نیست که بهش احترام بذاریم و چیز خوب توش بریزیم و نیازشو با چیزای با کیفیت بر طرف کنیم . من یادم میاد یه بار از یه رستوران بد غذا گرفتیم و گوشتش واقعا بد مزه بود انگار مونده بود و بوی بد میداد و پخته نشده بود ولی من حتی همونم با ولع میخوردم ، میگفتم که : اه چه قدر بد مزست ولی بازم به خوردن ادامه میدادم . واقعا خنده داره که بگیم این غذا آشغاله ولی همچنان بخوریمش . اینا همش فرمول های اشتباه بود. ما میخوردیم که فقط دهنمون بجنبه نه اینکه نیاز بنمون رو بر طرف کرده باشیم. الان میشه کم کم این دستور های اشتباه ذهنی رو برطرف کرد و جایگزینشون کرد
این فایل واقعا فوق العاده بود
ممنونم استاد عزیز
نشان های دریافت شده
روز ۵۷ تکرار
تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن
سلام و درود به همه همراهانم و استاد گرامی ، خدارو شکر میکنم برای تجربه امروز
قبل از اینکه در مورد فایل امروز بنویسم میخوام از تجربه دیشبم بگم ، دیروز نوه خواهرم به دنیا اومد و من شب یه جعبه شیرینی گرفتم رفتم خونشون ، خواهرم کاچی درست کرده بود و برای منم یه بشقاب کاچی کشید خب منم دوست داشتم خوردم بعدش همون شیرینی خامه ای که خودم خریده بودمو آورد با چایی و جالب بود که من فقط ۱ دونه نون خامه ای کوچیک برداشتم با چای خوردم اونم خیلی با رقبت نخوردم
چیزی که برام جالب بود این بود که زور و فشار و اجباری برای نخوردن نداشتم ناخوداگاه نخواسته بودم که چندتا شیرینی بخورم ،اگر گرسنه بودم شاید ۲ تا هم میخوردم ولی چونکه سیر بودم ناخوداگاه بیشتر نخورده بودم ،بعدش که بهش فکر کردم به خودم گفتم دیدی فریده فکر نکرده اون حرکتو انجام دادی و دیگه چیزی نخوردم تا ۱۱ شب که اومدم خونه و گرسنه شده بودم با دخترم سالاد درست کردیم خوردیم ،اتفاقا دلم برنج میخواست چند قاشق هم برنج خوردم
و این برام لذت بخشه که هر مدلی که دلم بخواد میتونم زندگی کنم و خوشحالم که میتونم حق انتخاب و آزادی داشته باشم و از خوراکی که انقدر میترسیدم الان براحتی باهاش آشتی کردم و میتونم با لذت ازش مصرف کنم ،خدایا شکرت که همه چیز انقدر عالیه
اینکه از شیرینی خوردنم نوشتم نه به دلیل اینکه شیرینی ها چاق کننده هستن ،بخاطر رفتار خودم که قبلش بهش فکر نکردم نوشتم که متوجه شدم فرمان های مغزم تغییر کرده و من ۹۰ درصد به فرمانها عمل میکنم
در تمام سالهاییکه چاق بودم رفتارهایی متناسب با افراد چاق رو انجام میدادم و زمان هایی مجبورن وارد رژیمی میشدم مجبور بودم بر خلاف دستورات مغزم که ولع و کمبود و ترس خوردن رو داشت و مدام دستور خوردن رو صادر میکرد، عمل کنم
انقدر فرمول های مغزی من مخرب و در هم تنیده بود که خود مغزم هم گیج شده بود ،من گرسنه بودم ولی نمیخوردم و وقتی سیر بودم اضافه بر نیازم میخوردم ،یعنی وقتی در رژیم بودم دائم الگرسنه بودم و وقتی که از رژیم خارج میشدم از ترس و ولع انقدر میخوردم که احساس خفگی میکردم
بنده خدا تمام سیم پیچی های مغزم بهم ریخته بود ،نمیدونست کی باید بخوره کی نخوره ،یعنی همین یک کار ساده رو من انجام نمیدادم
به دنبال لاغری باشیم نه تحمیل لاغری نه مبارزه کردن برای لاغری ،به دنبال یادگیری لاغری باشیم ،کاری که تا به حال برای خودمون انجام ندادیم و تنها راهی که همیشه رفتیم درگیر شدنمون با جسم و بدن و فرار از چاقی بوده
در لاغری با ذهن محتویات ذهن تغییر میکنه و دستورات بسمت لاغری حرکت خواهد کرد ،قبلا دستور خوردن صادر میشد ولی ما ممانعت میکردیم الان دستور متناسب بودن و خوردن صادر میشه ما هم رفتارهای متناسب انجام خواهیم داد ،نتیجه رفتارهای متناسب جسم متناسب خواهد بود به همین سادگی با جابجایی فرمول ها ، که در این روش نه پرخوری وجود داره و نه عذاب وجدانی
منم در قبل به یک فرد خوش خوراک معروف بودم هر چیزو میخوردم ،انتخابی نداشتم چونکه همیشه یا در رژیم بودم یا ولع و کمبود دوران رژیمو میخواستم تلافی کنم ،تازه گاهی که در رژیم بودم یواشکی خوری هم داشتم یعنی من خودمم گول میزدم و به روی خودم نمیوردم و به همه مدام میگفتم و شکایت میکردم که ببینید من تو رژیمم ولی خیلی موفق به نگهداری جسمم نیستم
امشب داشتیم با دوستم در مورد گفتگوهای منفی صحبت میکردیم ،دوستم گفت این ذهن منفی ما چقدر اذیت میکنه ،بهش گفتم درسته که حرف هاییکه به ما میزنه منفیه ،ترسناکه و پر از اضطرابه ولی دونه دونه اون اطلاعاتو از اطرافمون گرفتیم و در مغزمون سیو کردیم ،محتویات درون ما همون شنیده ها و دیده ها هستن که متاسفانه مخرب ضبط شدن
پس حالا که متوجه شدیم ، تلاش کنیم صدای ذهنمونو نشنویم و ازش تاثیر منفی نگیریم که اینم به تمرین نیاز داره
ما سالها عادت کردیم کارهای تکراری انجام بدیم ،به محض بیدار شدن صدای ضبط شده ناخوداگاهمونو روشن میکنیم و باهاش راه میفتیم میریم تو زندگی ،همون کارهای تکراری ،حرف های تکراری ، رفتارهای تکراری ،عادت های تکراریو انجام میدیم و به جاهای تکراری تردد داریم
پس بر اساس برنامه دانلود شده مغزمون زندگی میکنیم که اون برنامه پر از ویروسه که هر روز بصورت صداهایی در ما و در حکم مشاوره های با ما حرف میزنن البته بیشتر میترسونن و نگرانمون میکنن و ما هم دقیقا بهشون گوش میکنیم
و جدیدا اینو متوجه شدم که من هر لحظه به پیش بینی های منفی هویت های درونیم توجه میکنم و ازشون تاثیر میگیرم ،ذهنم یجوری وانمود کرده و به ما اصرار میکنه که حتما باید به حرف هاش گوش کنیم و بهمون میگه بهتره همیشه در نگرانی اتفاقات باشیم و ما هم باور کردیم که اضطراب برامون حفاظت میاره
و آگاه نبودیم که توجه به پیش بینی های منفی بافمون دقیقا یک کار بینهایت اشتباهیه که ما بهش اعتیاد داریم ،مگه نه اینکه سالها مارو از چاقی ترسوند، همین حالا هم میترسونه ،بلخره یه موضوعی گیر میاره که بخواد اذیت کنه و همون نجواهای منفیه که نمیذارن ما زودتر به هدفمون برسیم
هر چقدر آگاهی ها بیشتر در ما نفوذ کنه و اطلاعات جدید اتوماتیک بشه ، صداهای درون ما هم ملایمتر خواهند شد
خدارو شکر میکنم برای آگاهی های ناب
نشان های دریافت شده
سلام دوستان فرمانپذیر و متعهد 😄👌🏿
تاثیر مغز روی چاقی و راهکار تغییر آن
همه افراد چاق ترس از خوردن و احساس بد بعد از پرخوری را تجربه کردند و طی تمام این سالها خواستند این رفتارشون را تغییر بدهند بالاخره یک شنبه ای اومده و اراده کردند که من دیگه پرخوری نکنم ولی این تصمیم ماندگار نبوده در واقع بعد از مدت کوتاهی ادامه دادن به این تصمیم سخت و طاقت فرسا شده به طوریکه هزار تا بهانه آوردیم که بپیچونیم و راحت بشیم و همیشه برامون سئوال بوده که افراد متناسب چطور میل به هر غذایی ندارند؟چطور خیلی وقتها می گویند سیر هستم ؟یعنی میشه سر یک سفره رنگاوارنگ باشی پر از دسر و شکلات و غذاهای متنوع و دلت نخواد تست کنی ؟!..من که همیشه فکر می کردم متناسبها خیلی اراده دارند و جلوی خودشون را می گیرند ولی من اراده ندارم خیلی وقتها هم خودمو گول می زدم می گفتم اینها یک قرصی چیزی میخورند حتما که بی میل هستندو صداشو در نمیارند منم حسابی می خوردم و می گفتم یک ساعت میرم تردمیل می سوزه و موقع خوردن تو فکر اون یک ساعته بودم و اصولا انقدر حالم بد بود و سنگین بودم که نمی تونستم ورزش کنم و انگار بدهکار تردمیل بودم تا چندروز می گفتم نرفتما !..با خشم و حرص و ولع غذا را می بلعدیم و همیشه آرزو داشته هرچی دوست دارم بخورم و بعد یک قرص بخورم روش همش تخلیه بشه !…حالا ما رفتیم پیش کارشناس تغذیه و پزشک داروخانه یا عطاری که از دانشی که دارند راه و روشی به ما نشون بدهند که لاغر بشیم و میل زیاد به خوردن نداشته باشیم و اون افراد با دانشی که خودشون داشتند که شامل یک سری اعداد و ارقام بودند اول اضافه وزنمون را بهمون یادآوری کردند و کلی ما را ترسوندند از شرایط اضافه وزنمون و عوارضهاش و بعد گفتند باید طبق دستور غذا مصرف کنی و رژیم بگیری حتما ورزش داشته باشی و دمنوش و عرقیجات هم کمک کننده است و این در صورتی بوده که بینش کل نگری روی ما نداشتند فقط یک بعد را در نظر داشتند و مسئله اینجاست که ما فقط کالبد جسم نیستیم و باید کالبد ذهنی و روحی و روانی و غیره را هم در نظر داشته باشند اصلا اون افراد متوجه میل ما به خوردن و یا ترسمون از مواد غذایی و یا احساس پشیمانی و عذاب وجدان بعد از مصرف غذا نبودند و آگاهی و درکی از احساساتی که افراد چاق تجربه می کنیم نداشتند و ما با شوق و انگیزه و اراده ای از شنبه شروع می کردیم ولی این محدودیتها باعث رنج و آزار روح و روان ما می شد و همین که یک وعده تخلف داشتیم دیگه می گفتیم ولش کن خراب شد از شنبه دوباره !…یا اگر خوب عمل می کردیم منتظر یک نتیجه و تغییر اساسی بودیم ولی باز در زمان مواجه با خوراکی ها حس و حالمون به هم میریخت و پرخاش ما به دیگران شروع می شد .
در واقع دستورات مغز به اندام ما با سرعتی برابر ۴۰۰کیلومتر بر ثانیه است یعنی یه چیزی شبیه سرعت نور !…که به سرعت این فرمانها باعث هماهنگی اندام می شوند تا فرمان الگوی ذهن چاق اجرایی شود
و به همین دلیل جنگ و جدالی بین ما و فرمان مغزیمون سر می گرفت یعنی عملا ما از دستور مغز سرپیچی می کردیم و باعث می شد عصبی بشیم و پرخاش کنیم و انقدر پیش میرفتیم تا احساس ناتوانی و ناامیدی کنیم و مسیر و روش را رها کنیم یعنی فرد چاق وقت مواجه شدن با مواد غذایی نه نمیتونه بگه…منم همیشه عاشق کلوچه های شمال بودم برام خاطره مسافرت و شمال داشت و هر خوراکی نونی شبیه کلوچه را علاقه مند بودم بخورم اصلا قایم می کردم برای خودم با چایی می چسبید بعدازظهر ها یا صبحانه با شیر و هر چند گاهی میگفتم زشته بابا مهمانی هستیم یا بقیه افراد نخوردند هنوز …ولی مغز پیروز می شد بعد میگفتم بیخیال و بر می داشتم می خوردم و فرد چاق اصلا وقت فکرو تصمیم گیری نداره و سریع برمی داره و میخوره و هر چیزی باشه و اصولا محدوده علاقه مندی نداره شوری ترشی و شیرینی و تلخی مانده و خشک و سفت و هر مدلی را فقط می خوره و همیشه بهانه برای خوردن داره الآن تازه زایمان کردم یا مریضم یا اعصاب ندارم یا نزری آوردند یا اسرافه یا سوغاته یا بدشون میاد یا یک شب هزار شب نمیشه و سالها به همین ترتیب گذشت …ولی یک فرد متناسب فرمان مغزی صحیحی داره که خیلی راحت و آسون به اندازه میخوره و اصلا تحریک نمیشه !…کاری نمی خواد انجام بده یا سختی نمی خواد بکشه !..پس فرق این دو فرد در فرمولهای مغزیشون و فرمانهای معزیشون هست و این در حالی است که یک فرد متناسب درکی از حالات احساسی و رفتاری و فرمانهای مغزی فرد چاق نداره !…مثلا اگر شما به یک فرد متناسب بگویید که من پرخوری می کنم و نمیتونم جلو خودمو بگیرم تعجب می کنه !…حالا اگر بگید بعد از پرخوری عذاب وجدان هم میگیرم خنده اش میگیره که مگه میشه برای خوردن آدم عذاب وجدان بگیره !؟…
اینکه استاد خودشون سالها اضافه وزن داشتند و می توانند درکی از روند چاقی داشته باشند از تمایلات و احساساتی که افراد چاق تجربه می کنند یعنی یک نفری راه را رفته ،صاف کرده، آسفالت کرده ،تابلو زده ایستگاه زده ،امنیت هم حاصله فقط من باید حرکت کنم و لذت ببرم …هر کجای مسیر لاغری با ذهن سختی کشیدن ممنوعه و به منزله اشتباهی راه را رفتنه باید استپ کنیم و به بررسی مجدد بپردازیم
خیلی از افراد چاق حالت مبارزه با چاقی می گیرند یا غرور کاذب پیدا می کنند که (من تجربه کردم وقتی در کمتر از دوماه در همین مسیر زیبا ۱۰کیلو از اضافه وزنم کم شد گفتم دیگه بلدم و روی روال افتادم حله دیگه البته نجوای منفی باف هم بود که اگر دائمی تو سایت باشی میشه رژیم و خلاصه من برای ۴ماه مسیر را رها کردم و تجربیاتی حاصل شد و علائم پرخوری و ترس از چاق شدن باعث شد به لطف خداوند برگشتم در مسیر مستقیم خودم .)
بنابراین ما متوجه شدیم که با فرمانهای مغزمون نمی تونیم مبارزه کنیم و حتما بازنده میشیم و تنها راهکار تغییر فرمانهای مغزی آموزش مغز هست برای زبان لاغری (با احساس خوب :از طریق دیدن و شنیدن فایلهای آموزشی و تجزیه تحلیل فکری و البته نوشتن که خیلی مهمه و در کنارش دیدن آلبوم شگفتی سازان )می توانیم خیلی راحت و آسون به مرور زمان قدم به قدم با تکرار و تمرین این فرمانها را تغییر بدهیم و تمایلات درونی ما تغییر می کنه و فرمانهای جدید لاغری صادر میشه برای من پیش اومده جاده چالوس بودیم همسرم پیاده شده و بستنی خریده ولی من اصلا میل نداشتم و گفتم سیرم و نمی خورم و تعجب کرد و خیلی اصرار کرد و در نهایت بستنی آب شد انداختیم سطل زباله و خودم شگفت زده شده بودم از این همه تغییر یا اینکه شیرینی خامه ای دیدم ولی یک حس تهوع تجربه کردم اصلا نمی خواستم و نخوردم !…ولی منم خیلی لیز خوردم مخصوصا اینکه خیلی تو این چالش بودم که فرمان مغزم خوردن بوده ولی من گفتم گرسنه نیستم نمی خورم و اون روی مخ بوده و همین باعث شده من متوجه نشم و حالت کنترل بیرونی بگیرم و احساسم بد شده و انگیزه من رفته (یعنی فکر می کنم تعادل بر قرار کردن بین آموزش ذهنی و تغییر فرمانهای مغز و البته با آگاهی مصرف کردن که بیرونی هست خیلی مهمه و با تجربه و درکی که از فایلهای آموزشی پیدا می کنیم به دست میاد)…
من رهاایی را تجربه می کنم هرروز بیشتر و بیشتر به خدایی که هدایتم کرده ایمان دارم و فقط ادامه می دهم گاهی گندم می ریزد که زر دهد و من لایق زرهای آسمان و زمینم و خودم را همینطوری که هستم دوست دارم خدایا هزاران بار شکر به خاطر قدرتی که بهم هدیه کردی تا خلق کنم رویاهایم را
درود بر هم مسیری های پرانرژی و باهوش 💟✨
نشان های دریافت شده
سلام
ذهن من قبلا ک می رفتم مهمونی هی دستور خوردن میداد نمیخوردم ولی مغزم پر از درگیری بود
اما دیروز مهمون بودم و تو مهمونی خوردم و بعدش ذهنم اروم بود هی نمیگف همه بشقابو بخور
بخور مهمونیه
بخور همه میخورن
بخور نخوری از کفت رفته
بخور مفته
بخور عروسیه بخور کار کردی
بخور خسته ای
اینا نبود ارامش داشتم
و میدونم ک من الان تو این مسیر هستم و جواب اینهمه خوبی و اطلاعات ک ب بدنم میدم خواهم گرف
دیروز خیاطم گف اگه تو این دو سه ماه ورزش میکردی لاغر میشدی
از اون موقع ذهن منفی بافم هی میگه کاش این دو ماهو رژیم میگرفتم ولی ب خودم گفتم ن من اولا میدونم این رژیم تو دوماه خیلی فرق میکرد اره شکمم میرفت تو چاقتر نمیشدم ولی خب همیشگی نیس پر از عذابه و ناراحتی غصه و اینابالاخره ولش میکردم من زحمت چن وقتمو ب فنا نمیدم من ایمانم ب باد نمیدم من توبه کردم از هرچی رژیم و ایناست الان ک اگاهم برم دنبالش عین همون گناهه و بدی بزرگی در حق خودم کردم و دیگه روی برگشت نخواهم داشت
خلاصه الان یک ماهه همه گیر دادن ب چاق شدن من و ب شکمم البته ک خودم ب شکمم گیر دادم
ولی من هیچ وقت برنمیگردم ب راههای قبلی وب خاطر دو روز عروسی دین و ایمانم نمیبازم
و تبریک میگم ب تو فریبا جانم مرسی ک پایبندی
فقط یکم ذهنتو ارومتر بزار ول کن بزار بگن تو هم میدونی ک چاقی شکم داری و فلان ولی در مسیر درستی در مسیر بازگشتی ب سمت لاغری مطمئنم ک مسیرم درسته
درسته نتیجه جسمی ندارم ولی من میبینم ک ورودی منفی دارم میبینم ک هنوز فرمولها هستن دارن کارشونو میکنن پس زمان میدم و میدونم ک در اینده ای نزدیک من متناسب میشم و دلنشین تر از این نیس
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
نمی دونم چرا من که این همه سال با همسرم زندگی کردم اما در خوردن اصلا هیچ موقع توجهی به رفتارهاش نداشتم همش مامانم می گفت هر جا می رفتیم باید به شهاب تو خونش هم یکی تعارف کنه خودش هیچی نمی خوره . برامون همیشه سوال بود که حالا بعد این همه سال فهمیدیم که تمام فرمولهاش اکبند مونده و اصلا با دیدن هیچ غذایی مثل من وسوسه نمی شه حالا این نون خامه ای …..
دیگه حتما یه حکمتی بوده که من باید الان با این مسایل آشنا می شدم .من هر جا می خواستم برم یه ساعت دو ساعت گردش و اینا باید یه مقدار خوراکی اما ده می کردم که با خودمون ببریم همیشه که همسرم می گفت این کارا چیه می کنی همه چی هست بخوایم می خریم . یعنی ما کلا هممون همش به فکر خوردن بودیم یعنی مامان بزرگم پارسال توی بیمارستان هم که من باهاش رفته بودم نگران خوردن ما بود حالا چی می خورین گشنتون شده ! یا دیروز که بعد ازظهر رفتم سر بزنم ساعت ۳ بود گفت ننه ناهار خوردی گفتم بله نخورده بودم دیروز مشغول آشپزی بودم گشنم هم نشده بود .
من هم قبل مثلا یه جعبه شیرینی بود توی خونه اول اونهایی که دوست داشتم می خوردم بعد تموم که می شد می رفتم سراغ بقیه شون حالا دوستم نداشتم ولی می خوردم حالا الان یاد گرفتم چیزی که دوست ندارم نمی خورم مثلا یه ذره می خورم اگه دوست نداشتم دیگه ادامه نمی دم .
حالا دیروز خونه مامانم اینها خالم اونجا بود نوه هاش کوچیک هستن می گفت یکیشون همه چی می خوره اون یکی نه البته من یکبار هم بهشون گفته بودم حالا خوبه بعضی چیزها و آدم دوست نداشته باشه البته منم دخترم کوچیک بود این فکر ها رو داشتم که خالم می گفت خودتم اینجوری بودی گفتم خوب نمی دونستم بلد نبودم حالا بلد شدم
منم حالا بعد دو سال هنوز هم یه موقع ها خوب عمل نمی کنم و وسوسه می شم البته یادم نمیاد پر خوری کرده باشم .غذا زیادی نمی خورم ولی گاهی بی خودی یه
چیزهایی می خورم .
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! همه ما که شامل اضافه وزن هستیم، یک سری رفتارهای مشابه داریم که آنها را تکرار میکنیم و آنها را عامل چاقی خودمان می دانیم اما هر بار تلاش میکنیم این رفتارها را اصلاح کنیم موفق نمی شویم. دلیل اینکه ما از این همه تلاش نتیجه نمیگیریم بخاطر فرمولهای مغزی هست که رفتارهای ما را شکل میدهند و ما هر چقدر هم قاطعانه تصمیم بگیریم و آدم با ارادهای باشیم نمیتوانیم آنها را به صورت آگاهانه تغییر بدهیم.
شناسایی نجواهای ذهنی و تشخیص فرمول های مغزی گام اول در درمان چاقی با ذهن است. همه کسانی که تاکنون به ما در مسیر لاغر شدن کمک می کرده اند مثل :کارشناس تغذیه ای که برای ما برنامه غذایی نوشته، مربی بدنسازی که به ما لیست حرکات ورزشی را داده، عطاری که برایمان دمنوش های لاغری تجویز کرده، فروشندهای که به ما محصولات لاغری را فروخته و همه کسانی که به نحوی ما از آنها تاکنون درخواست کمک کرده بودیم، هیچ شناختی راجع به نجواهای ذهنی و تمایلات افراد چاق نداشتند و چه بسا اکثر آنها خودشان در وضعیت تناسب اندام بودند، بنابراین مثل دکتری که نتوانسته بیماری را تشخیص بدهد و نباید انتظار نسخه و داروهای موثر و مفید از او داشته باشیم به روش آن اشخاص هم نباید اعتماد کنیم، چون علت اصلی را پیدا نکرده است.
در تمام این این سالها هیچکس به ما نگفت علت اینکه با انگیزه و اشتیاق یک رژیم و یک برنامه برای لاغری را شروع میکنیم و بعد از مدت کوتاهی به هزاران بهانه که برای خودمان می تراشیم آنها را نیمه کاره رها میکنیم چیست؟ هیچکس نگفت این عذاب وجدان بعد از خوردن چرا در شما به وجود میآید؟ هیچکس نگفت مشکل از بی ارادگی و بی عرضگی شما نیست و همه اینها فقط به خاطر این است که دارید کاری بر خلاف خواسته مغزتان انجام می دهید و تنها کاری که باید بکنید این است که خواسته خودتان را با آنچه که مغزتان میخواهد یک سو کنید و نیازی به این همه جنگیدن و تلاش بی خودی نیست. سیستم کار مغز به این صورت است که از بدو تولد شروع به آموزش و ذخیره اطلاعات و فرمول سازی میکند. به طور مثال اگر ما یک رفتار را تکرار کرده باشید و برایمان به صورت عادت در آمده باشد مثلاً به خوردن شیرینی جات علاقه مند بوده باشیم و هر بار که شیرینی را دیده ایم، از آن خورده باشیم این یک فرمول ذهنی است یعنی در ذهن ما دیدن شیرینی = خوردن آن است. مغز از طریق چشم اطلاعات را دریافت میکند و با سرعت ۵۰ متر بر ثانیه به دستمان فرمان می دهد که شیرینی را برداریم و بخوریم. یعنی این یک فرایند کاملاً غیر ارادی است که از طریق مغز سازماندهی میشود. مثل رانندگی کردن یا نواختن ساز و خیلی از فعالیتهای روزانه ما که به خاطر تکرار و تمرین به عادت تبدیل شده اند و اکنون به صورت غیر ارادی در آمده و با نیازی به فکر کردن برای انجام دادن آنها نداریم. حالا هر بار که ما رژیم میگیریم و تصمیم میگیریم به صورت ارادی و آگاهانه در مواجهه با شیرینی آن را نخوریم در حالی که فرمان آن از طرف مغزمان صادر شده است، در واقع وارد یک جنگ درونی می شویم و چون تجهیزات کامل برای این جنگ را نداریم و حریفمان هم بسیار قوی و سرسخت است، قطعاً محکوم به شکست هستیم و فقط در این مبارزه عصبی و مضطرب می شویم و این درگیری روی تمام جنبه های زندگی ما، روابطمان با خانواده و همکاران، لذت بردن از زندگی و حتی معمولی ترین فعالیت های روزانه مان تاثیر می گذارد.
بنابراین باید به جای تلاش بیهوده برای به دست آوردن لاغری سعی کنیم لاغری را یاد بگیریم.
من خودم بیشترین حالتی که این مبارزه را ادامه دادم به مدت سه سال بود که هر روز باشگاه رفتم و هر روز ۱۰۰۰ کالری بیشتر غذا نخوردم و ۲۳ کیلو هم وزن کم کردم ولی در نهایت قلعه محکمی که داشتم سقوط کرد و مغز برنده این مبارزه بود!
مغز به راحتی میتواند ما را قانع کند که دست از تلاش برداریم و تسلیم شویم. برای هر کدام از ما یک بهانه قابل توجیه می آورد. برای من که اینقدر خوب مبارزه کرده بودم، بیماری کرونا را بهانه کرد که ببین الان شرایط مرگ و زندگی است و باید در این شرایط تا وقتی زنده هستی لذت ببری. متاسفانه فرمول ذهنی من لذت بردن = خوردن بود و به راحتی نتیجه سه سال سختی و محرومیت از دست رفت.
بنابراین برای شرکت در هر جنگی، از قبل باید لوازم آن را آماده کرد و وقتی میدانیم توان مبارزه را نداریم بهتر است راه های دیگری مثل مذاکره و آشتی را انتخاب کنیم و حالا باید با گفتمان و گوش دادن به فایلها و تمرین و تکرار با مغزمان در تماس باشیم و نظرش را که همان فرمول های ذهنی است نسبت به خودمان تغییر دهیم تا در نهایت به صلح و آرامش و خواسته نهایی مان ک لاغری است، برسیم.
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان همراهم
چقدر این فایل تسکین دهنده بود
چقدر خودم را سرزنش کردم برای بی اراده بودن برای شکمو بودن و چه احساس بدی بود اون عذاب وجدانی که بعد از پرخوری داشتم
با دریافت کردن این اطلاعات که ما نمی توانیم جلوگیری کنیم از دستوراتی که از طرف مغزمان صادر شده بود آنهم با چه سرعت زیادی احساس آرامش میکنم
الان دارم یاد میگیرم که چطور با آموزش دادن ذهنم مغزم دستورات درست را از ذهن میگیرد و جسم آنها را به اجرا میگذارد
دیگر نیازی به درگیری با دستورات مغز نیست که باعث شود حالم بد شده و عصبی شوم و برای تمام شدن دوران رژیم روزشماری کنم و به محض تمام شدن آن دوره مثل یک زندانی که آزاد شده است رفتار کنم و باز به وضع جسمی قبلی برگردم یعنی تمام آن سختی ها و درگیری ها به هدر رفته است
واقعا متناسب شدن اینقدر آسان بود و من چه سختی هایی کشیدم چقدر به این جسم بی گناهم صدمه زدم
خدا را بینهایت سپاسگزارم که مرا به این مسیر دل انگیز و زیبای لاغری با ذهن هدایت کرد تا به آسانی مثل آب خوردن با شادی و نشاط و آرامش به سمت متناسب شدن حرکت کنم
از شما استاد عزیز هم نهایت تشکر را دارم که باعث و بانی این دوره شگفت انگیز شدید و زندگی افراد بیشماری را تغییر جهت داده تا تولد دوباره ای را تجربه کنند ممنونم
بنام خدا
گام 37
همه افراد چاق رفتارهایی دارند که موجب ناراحتی آنها می شود و اتفاقا آن رفتارها را عامل چاقی خودشون می دانند.
و ما بارها تلاش کردیم که اون رفتارهامون و تغییر بدیم اما نتونستیم .
تنها دلیللتغییر نکردن رفتارهای ما تاثیر مغز در رفتارها می باشد.
فرمول های مغز را نمیشه با تصمیم قاطع تغییر داد بلکه باید از طریق خودش اقدام کرد.
باید چاق باشی تا حرف دل چاق ها را درک کنی.!
بهترین پزشک تغذیه هم که باشی و در موقعیت چاقی نبوده باشی ،از میل به خوردن، احساس حرص و ولع، ترس از خوردن، فکر کردن به خوردن و صدها فرمول که در ذهن افراد چاق وجود دارد هیچ اطلاع و درکی نخواهی داشت !
مثلا این مثال و میزنم چون بیشتر بخاطر مشکلم با روانشناسان در ارتباط بودم ، هیچ کدوم از اونها نتوانسته بودند به خوبی که میخواستم مرا درک کنن ! من مشکلم رو برای انها بازگو میکردم و اونها روش های آرامسازی و به من میگفتن !!! خب الان من خودمو ارام کردم ، مشکلم حل شد؟ !
به خیلی از انها مراجعه کردم تا شاید مشاورقبلی خوب نبوده باشه ولیی هیچکدوم نتوسته بودن منو کاملا درک کنن و من هم تصمیم گرفتم که دیگه به چنین اشخاصی مراجعه نکنم و الان هم به هیچ وجه آنهارا قبول ندارم .!
فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی !
منم هر وقت با غذا مواجه می شدم، تنها فکرم این بود که از اون غذا باید بخورم.و وقتی که چاق شدم تنها راهی که سراغ داشتم رژیم گرفتن بود!
چون علت چاقی رو غذاخوردن میدونستم ، چون از بچگی شنیده بودم که غذا میتونه آدمو چاق کنه و برای اینکه لاغر بشیم باید غذاخوردن خودمونو کنترل کنیم .
منم اگر چند روز به شکل عالی برنامه رژیمی را دنبال می کردم و یک وعده به هر دلیلی پرخوری می کردم از خودم ناراحت و می شدم واز فردا یا وعده بعد تصمیم میگرفتم که مواظب خوردنم باشم ولی وعده بعد و خرابتر میکردم و حسم خیلیی بد میشد ولی همینطوری تصمیماتم ادامه پیدا میکرد تا اینکه خسته میشدم .
من هم بعد از غذا خوردن عذاب وجدان میگرفتم ،مثلا بارها پیش اومده بود که غذاخورده بودم ، سیر بودم ولی وقتی با یک چیز جدید مواجه میشدم باید میخوردم و بعد از خوردن احساس عذاب وجدان به من دست میداد و بعد از کلی سرزنش کردن خودم تصمیم می گرفتم که دیگه درست رفتار کنم .
سرعت انتقال دستور مغز 50 متر در ثانیه است و دلیلی که افراد جاق وقتی با غذایی مواجه میشن و نمینونن جلوی خودشون بگیرن اینه که این دستور مغزه ! به دست فرمان برداشتن غذا رو میده به چشم فرمان میده که با دیدن غذا تحریک بشه و….
من تو زمان هایی که رژیم بودم همش عصبانی و پرخاشگر بودم چون غذاهارو میدیم ولی نمخواستم بخورم چون برای خودم مشخص کرده بودم که یچیز دیگه رو بایدد بخورم ولی دلم میخواست که با خانوادم تو ی سفره بشینم و از غذاهای اونا بخورم و این واقعااا خیلی فشار سنگینی داشت و کنترل کردن خودت برای نخوردنش یچیزی و اون حسی که بعد از اینکه اون غذا خورده شد ولی تو نخوردی که اینشکلی بود که دیگه پیش نمیمود ، کاش میخوردیش چرا نخوردی وو.. یعنییی این همه فشار و عصاب خوردی و… تمام فکرم رو خوردن بود و …و همش هم عصبانی بودم و یادمه با خانوادم بحث میکردم و اینو میگفتم که مگه شما نمیدونین که من رژیمم و بازم از این غذاهای خوشمزه درست میکنین ، که من نمیتونم بخورم!!
و اون روزا برام قیامت بود !
ما عصبانی میشدیم چون که داشتیم از فرمان مغزمون سرپیجی میکردیم ، اون هی دستور میداد که بخورر بخورر ولی ما نمیخواستیم بخوریم و همش افکار ماروحواس مارو به سمت غذا ها پرت میکرد و ما هم چون نمیخواستیم که بخوریم وبهشون فکر کنیم ، عصبانی میشدیم !و به خاطر همین نمیتونستیم ادامه بدیم و نتیجه ای هم نمیگرفتیم .
دقیقاا هم وقتی به واکنش دوستان متناسبم وقتی که بیش از حد غذا میخوردند دقت میکردم میگفتن حالم بد شده و نمیتونستن تحمل کنن!
حتی یادمه زمانی که خیلی بچه بودم نزدیم 8 یا 9 سالم بود دخترعمم که خیلی لاغر بود و از من هم کوچک تر بود و ما با هم بازی میکردیم ، برای بازی به خونه ما اومده بود و برای ناهار با ما سر سفره نشسته بود و خب دوقاشق غذا خورده بود و سیر شده بود ولی من و مامانم انقدر بچه رو زور کردیم که بخور و خیلی خوشمزس و … و فکر میکردیم که داره تعارف میکنه نه اینکه سیره ! بچه بیچاره چند قاشق دیگه هم خورد و بعد همونجا رو سفره بالا اورد !!
و حتی دقت کردم که افراد چاق در مناسبت ها و مهمانی ها همش به فکر خوردنن و یا از روز قبل به غذاهایی که قراره در مهمانی سرو بشه فکر میکنن !یعنی تنها فکرشون خوردنه در هرجایی دنبال یافتن چیزی برای خوردن هستند و خوردن رو حتما باید در همه کارهاشون راه بدن .
مامان من که به ما اینطوری میگفت ، ناهار نخوریم بریم اونجا بخوریم !!!
ولی خیلی از افراد متناسب فکر خوش گذروندن و رقصیدن و..هستن !
اصلا تمایلی به خوردن ندارند !
تنها تفاوت افراد چاق و لاغر با همدیگه دستورهای مغزی و فرمان های ذهنی اوناست و به راحتی میتونن از غذا ها بگذرند ، ولی افراد چاق هرچیزی و میبینن فقط باید بخورن ، هرچقدر که بد مزه باشه وکهنه باشه و… به اجبارم که شده میخورن .
به خاطر اینه که مغز فرمان داده ! و فرمان مغزو کاری نمیشه کرد ! مغز افراد چاق پر از دستورات چاق کننده است .
و ما با رژیم گرفتن نمیتونیم جلوی صادر شدن اون دستورات رو بگیریم . به خاطر همین وقتی از بند رژیم آزاد میشدیم احساس راحتی میکردیم!
منم بعضی وقتا که اونقدر کار دارم و خسته میشم و نمیتونم با انرژی شوق گام هامو بردارم ، میگفتم خدایا حالا که ما مثل کامپیوتر هستیم ایکاش مثل کامپیوتر ورودی usb هم داشتیم و یهو مغزمون و دوباره سریع programming میکردیم . تا دستور به خوردن و … نده
ولی اینطور نیست و باید آموزش ببینیم .
ما در این دوره ها آگاهی و اطلاعات جدید به مغزمون میدیم و به مرور هم مغزما دستور های متفاوت صادر میکنه !
من خودم خیلیی تغییر کردمم، هر روز تغیراتم داره بیشتر هم میشه به طوری که متوجه شدم که روز قبل من یطور دیگه رفتار کردم و اما امروز فرق داشت . تمام رفتارام تغییر کرده وقتبی سیر شدم و میخوام مثلا یزره دیگه بخورم حالتم عوض میشه اصلا نمیتونم ، حس مریضی و حالت تهوع وحشتناککک بهم دست میده و اصلا نمیتونم اضافه تر بخورم !! مثلا امروز بیسکوییت پرتقالی باز کردم با خرما و سمنو تا با چایی بخورم ، یدونه خرما با چایی که خوردم دیگه میلم نکشید بیسکوییت بخورم و یدونه بیسکوییت اونم بزورر خوردم و سمنو هم که دیگه حالت بالا اوردن بودم و نصف قاشق چای خوری و فقط هم تونستم یزره لیسش بزنم !!
خیلییی خوشحالم و خیلی هم به خودم افتخار میکنم و به خودم هم تبریک میگم که نتیجه استمرار و تلاش های من آغاز شده ، خدای مهربون و عزیزم شکرت
یعنی دیگه حرص ولع خوردن ندارم ، دیگه با خودم جنگ ندارم که مغزم دستور بده بخور ولی من نخورم یا خودمو کنترل کنم و بزور جلوی خودم و بگیرم !
چون وقتی بهمون داره سخت میگذره و یعنی مغزمون تغییر نکرده و ما به زور داریم جلوی خودمون و میگیریم ، دقیقا اوایل این دوره برای من اینشکلی بود ! ولی ادامه دادم و جا نزدم .
و الان آروم آروم دارم تغییرات و حس میکنم .
همین دوره برای لاغر شدن کافیه . فقط اطمینان و باور ما میتونه نتیجه رو رقم بزنه !
به دنبال یادگیری لاغری باشیم نه تحمیل کردن لاغری !
شاد و پیروز و متناسب باشید