🔸 تصور کن یه فرمانده پشت صحنه داری که بیسروصدا داره تصمیم میگیره چی بخوری، کی بخوری و چقدر بخوری!
همین مغزه! 🧠
تاثیر مغز در چاقی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. شاید بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، ولی یه چیزی توی ذهنت باعث شده دوباره برگردی سر نقطه اول.
ذهن ما پر از الگوهای پنهانیه که حتی خودمون هم ازشون بیخبریم.
🧠 فرماندهی پنهان: ذهن چگونه ما را به سمت چاقی میکشاند؟
تا مدتها فکر میکردم تصمیم برای خوردن از «معده» میاد. یعنی اگر گرسنهام، پس لازمه بخورم؛ اگر سیرم، پس دیگه چیزی نمیخورم.
اما خیلی وقتها دیدم که همهچیز برعکسه…
🍕 مثلا وقتی تو خیابون راه میرفتم و بوی نون تازه میاومد، یا تصویر یه فستفود خوشمزه توی اینستاگرام میدیدم،
بدون اینکه گرسنه باشم، یه صدای قوی توی ذهنم میگفت:
“بگیرش… این که همیشه دمِ دست نیست!”
“امروز بخور، از فردا رژیم میگیری!”
“حقته… این چند روز خیلی خسته بودی، یه چیز خوشمزه لازمه!”
وقتی خوب فکر میکردم، میدیدم قبل از اینکه معدهم بخواد، ذهنم خواسته بود.
یه فرماندهی پنهان که دستور خوردن میدادو این دقیقا تاثیر مغز در چاقی بود.
نه از روی نیاز، بلکه از روی عادت. نه از روی گرسنگی، بلکه از روی برنامهای که از سالها قبل توی مغزم نوشته شده بود.

🔁 بهانههایی که مغز برای چاقی میتراشد
ذهن من استاد توجیه کردن بود.
هربار یه دلیل قانعکننده داشت که چرا باید بخورم:
- «حیفه، پولش رو دادی، بخورش!»
- «مهمونی همیشه نیست، حالا بخور، بعداً جبران میکنی.»
- «الان ناراحتی، یه چیزی بخور حالت بهتر شه.»
- «این خوراکی خاصه، همیشه که نیست، حالا بخورش.»
🔸 همه این جملهها از الگوهای ذهنیِ کهنهای بودن که ذهنم یاد گرفته بود و تکرار میکرد، چون مغز، استاد تکراره.
📌 این همونجاست که باید به تأثیر مغز در چاقی توجه ویژه کنیم.
🔁 چرخه بیپایان رژیم و شکست: وقتی ذهن از تغییر فرار میکند
شاید تو هم بارها این سناریو رو تجربه کرده باشی…
🗓 یه روز با خودت میگی:
«تموم شد! از امروز دیگه جدی میگیرم. باید وزن کم کنم. دیگه بسه!»
با انگیزه میری سراغ رژیم غذایی، لیست مینویسی، مواد سالم میخری، حتی توی دفتر یا اپ، برنامهریزی دقیق میکنی.
روز اول: عالی! با انرژی و اشتیاق.
روز دوم: هنوز انگیزه داری.
روز سوم: کمکم فکرت میره سمت چیزایی که دوست داری ولی نباید بخوری.
روز چهارم: یه صدای آشنا توی ذهنت میگه:
«فقط یه کم… ضرر نداره. بعدش جبران میکنی.»
و بعد از خوردن؟ 😞
احساس شکست، عذاب وجدان، سرزنش خودت…
و دوباره، همه چی از اول.

🌀 چرا این چرخه تکرار میشود؟
برخلاف چیزی که فکر میکردم، مشکل این نبود که “من بیارادهام” یا “من نمیتونم لاغر شم”.
مشکل، ذهنم بود که آمادهی تغییر نبود. ذهنی که سالها طبق الگوهای چاقی برنامهریزی شده بود و حالا رژیم رو یه تهدید میدید.
بذار برات مثال بزنم:
😣 وقتی رژیم میگرفتم، انگار داشتم چیزی رو از خودم “محروم” میکردم.
غذا دیگه یه نیاز نبود، بلکه تبدیل میشد به وسوسه، به پاداش، به چیزی که هر لحظه دلتنگش بودم.
ذهن من، با دیدن غذاهای خوشمزه، شروع به چونهزدن میکرد:
- «این یکیو بخور، بعدش محکمتر ادامه میدی.»
- «الان ناراحتی، حقته یه چیزی بخوری.»
- «فقط همین یه بار!»
- «الان نخوریا، ولی بعد از رژیم میتونی بخوری!»
این مکالمات درونی، همشون نشون میدادن که تاثیر مغز در چاقی چقدر قویه.
حقیقت اینه که مغز ما برای بقا ساخته شده. و رژیم غذایی، مخصوصاً اگر سختگیرانه باشه، توسط مغز مثل یک تهدید جدی برای بقا تفسیر میشه.
📌 مغز فکر میکنه:
«اوه، غذا کمتر شده! خطر گرسنگی در راهه!»
و در نتیجه:
- متابولیسم رو کند میکنه
- احساس گرسنگی رو شدیدتر میکنه
- تمرکز ذهنی رو روی پیدا کردن غذا میذاره
- و مقاومت شدیدتر نشون میده
📚 طبق تحقیقات علمی (Stice & Yokum, 2016)، وقتی افراد رژیم میگیرن، فعالیت در نواحی پاداش مغز افزایش پیدا میکنه؛ یعنی مغز به غذاهای پرکالری حساستر میشه.
و این یعنی رژیم گرفتن بهتنهایی، نه تنها مؤثر نیست، بلکه ذهن رو به حالت هشدار و فشار بیشتر میبره.
این یعنی تاثیر مغز در چاقی دقیقاً جایی خودش رو نشون میده که ما فکر میکنیم داریم درستترین کار ممکن رو انجام میدیم: رژیم گرفتن!

✨ راهحل کجاست؟ بازنویسی ذهن، نه فقط منوی غذا
تا وقتی ذهن چاق باقی بمونه، سبک زندگی سالم پایدار نمیمونه.
من فهمیدم به جای اینکه تلاش کنم با ذهن قدیمیام زندگی جدید بسازم، باید اول ذهنم رو تغییر بدم.
یاد گرفتم:
- با ذهنم حرف بزنم
- صدای بهانهها رو بشناسم
- به جای سرزنش، گفتوگوی ذهنیام رو عوض کنم
- به خودم اجازه بدم از خوردن لذت ببرم، اما آگاهانه
- از تصویرسازی برای ساختن ذهن متناسب استفاده کنم
🌱 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار خودبهخود عوض میشه.
📌 حالا متوجه میشی که ریشه شکستهای مکرر رژیمی، تاثیر مغز در چاقیه نه ضعف اراده یا ژنتیک.
اگر مغز رو با آگاهی، آرامش و تکرار آموزش بدی، خودش مسیر رو تغییر میده.
📍 تاثیر مغز در چاقی یعنی وقتی در سطح مغز چیزی عوض نشه، رفتارهای قدیمی دوباره برمیگردن.
💡 تو باید اول ذهن چاق رو تغییر بدی، بعد از اون جسم خودبهخود به تناسب میرسه.

🔁 انعطافپذیری عصبی: نور امید در تاریکی ذهن چاق
🧠 مغز انسان توانایی شگفتانگیزی برای یادگیری و بازسازی داره. به این توانایی میگن «انعطافپذیری عصبی».
یعنی اگه تکرار کنی، تمرین کنی، و باورهای جدید رو بسازی، مغزت میتونه برنامهی چاقی رو پاک کنه و با برنامهی متناسب جایگزین کنه!
✍️ با تمرینهایی مثل:
- نوشتن گفتوگوی ذهنی
- تصویرسازی ذهنی لاغری
- تغییر واژگان درونی (مثل «من همیشه شکست میخورم» به «من در حال یادگیریام»)
- گوش دادن به فایلهای آموزش ذهنی
مغز کمکم مسیرهای جدید میسازه، مثل جادهای تازه وسط یک جنگل قدیمی 🌿
📌 این دقیقاً همون جاییه که تاثیر مغز در چاقی به تأثیر ذهن در لاغری تبدیل میشه!
✅ مغز نقش محوری در چاقی داره، هم از نظر ساختاری (عصبی)، هم رفتاری.
✅ تاثیر مغز در چاقی در آزمایشهای واقعی، قابل مشاهده و اندازهگیریه.
✅ تغییر مغز ممکنه؛ اما با رژیم سخت و فشار نمیشه. با آگاهی، تکرار و آموزش ذهنی ممکنه.
🧠 ذهن، مرکز فرماندهی لاغری
همونطور که گفتیم، تاثیر مغز در چاقی فقط به اشتها یا لذت غذا خوردن محدود نمیشه.
ذهن من از بچگی طوری برنامهریزی شده بود که:
- غذا = پاداش
- پرخوری = خوشی
- رژیم = رنج و محدودیت
- چاقی = اجتنابناپذیر
🔄 این برنامهها توی ناخودآگاه ذخیره شده بودن و مثل یه اپلیکیشن قدیمی، هر بار بدون اینکه بفهمم فعال میشدن.
🔍 وقتی احساس خستگی، ناراحتی، بیحوصلگی یا تنهایی داشتم، ذهنم بلافاصله دنبال «غذا» میگشت.
نه چون بدنم گرسنه بود، بلکه چون یاد گرفته بود که خوردن راه حل احساساته.
🎯 دقیقاً همونجا بود که فهمیدم اگر مغزم باعث چاقی شده، خودش هم میتونه باعث لاغری پایدار بشه…
به شرطی که من یاد بگیرم باهاش حرف بزنم، آموزشش بدم، و کمکم کدهای ذهنی جدید رو جایگزین کنم.
📌 یعنی تغییر واقعی از درون شروع میشه؛ چون تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اونیه که بشه با بیرون کنترلش کرد.
🔁 تمرینهای کوچک، تغییرات بزرگ
یاد گرفتم برای تغییر ذهن، نیازی نیست همهچی رو یکشبه عوض کنم.
بلکه باید هر روز تمرینهای کوچیک ذهنی رو انجام بدم:
📝 تمرین نوشتاری:
هر روز چند دقیقه بنویسم “من چرا میخوام لاغر بشم؟” و “امروز ذهنم کِی وسوسه شد؟ چه صدایی شنیدم؟”
🎧 شنیدن فایلهای آموزشی ذهنی:
هر روز ذهنم رو با پیامهای درست تغذیه کنم، نه فقط بدنم رو.
📌 با همین تمرینها، آرومآروم تاثیر مغز در چاقی تبدیل میشه به تأثیر ذهن در تناسب.

🎯 دعوت به تغییر: سفر ذهنی برای رسیدن به تناسب پایدار
خب، حالا که تا اینجا با من همراه بودی، احتمالاً یه چیزی ته دلت داره میگه:
«من هم میخوام از این مسیر برم… من هم میخوام یه بار برای همیشه خلاص شم از این چرخهی خستهکنندهی رژیم و پرخوری.»
💬 و بذار بهت بگم: کاملاً حق داری!
سالهاست که بدنمون رو برای لاغری محدود کردیم، اما ذهنمون رو آزاد گذاشتیم تا با هر فکر و وسوسهای مسیرمون رو منحرف کنه.
📌 ما سعی کردیم با رژیم و اجبار تغییر کنیم، در حالی که تاثیر مغز در چاقی عمیقتر از اون چیزی بود که فکر میکردیم.
🧠 وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار هم تغییر میکنه
🌟 این همون نقطهی طلاییه که مسیر من از رژیمهای بینتیجه جدا شد و به «یادگیری تاثیر مغز در چاقی» رسید.
وقتی فهمیدم باید اول ذهنم رو لاغر کنم، نه فقط جسمم.
✅ وقتی ذهن چاق نباشه، دیگه نیازی نیست هر بار با اراده و زور جلو پرخوری رو بگیری.
✅ دیگه غذا برات تبدیل به دشمن نمیشه.
✅ دیگه لازم نیست مدام بین عذاب وجدان و پاداش خوردن دستوپا بزنی.
🛤 یک مسیر مطمئن برای شروع یادگیری تاثیر مغز در چاقی
🎁 به لطف خدا و تجربهی ۳۵ سال چاقی و سالها آموزش ذهنی، دورهای آماده شده به نام:
🎓 «ورود به سرزمین لاغرها» یه دورهی شگفتانگیز برای یادگیری تاثیر مغز در چاقی که در اون:
- یاد میگیری چطور ذهن چاقت رو شناسایی کنی
- چطور صدای وسوسه رو خاموش کنی
- چطور ذهن جدیدی بسازی که تو رو به سمت غذا نکشه
- و چطور برای همیشه با آرامش به بدن ایدهآلت برسی
این دوره نه رژیم داره، نه ورزش اجباری، نه کالریشماری.
📌 چون وقتی تاثیر مغز در چاقی رو جدی بگیری، دیگه دنبال راهحل بیرونی نمیگردی.
💚 با عشق، از طرف کسی که چاقی رو زندگی کرده… و حالا ذهنش، متناسب فکر میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.14 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



با عرض سلام خدمت استاد عزیز خوشحالم که در تاریخ ۱۵/۳/۱۴۰۳توانستم این فایل را گوش بدهم
تاثیر مغز بر چاقی من این بوده که بیشتر وقت ها بعد از خوردن غذاها خودم را سر زنش میکنم که چرا این همه غذا خوردم که احساس سنگینی کنم و حتی نتوانم خوب نفس بکشم و یا اگر من این را نمیخوردم اینقدر چاق نمی شدم و مثلا در مهمانی هایی که همه هستند نگاه من به افراد لاغر بیشتر است که آنها چقدر میخورند. من هم وقتی نگاه میکنم میبینم که من هنوز کمتر از آنها میخورم و همراه غذا خودم هم حرص را قورت میدهم که حالا دوباره چاق میشوم ولی آن فرد لاغر غذا را با خوشحالی و بدون حرص قورت میدهد و من حالا دارم میفهمم که این مغز چقدر روی بدن من تاثیر دارد و چقدر من میتوانم از غذاهایی که میخورم لذت ببرم و هیچ چیز با ارزش تر از این نیست که انسان تمام کارهایی که انجام میدهد با لذت و خوشحالی باشد و من حالا خوشحالم که با این سایت آشنا شده ام که بتوانم روی مغز خودم کار کنم که هر کاری را انجام دادم دیگر برای آن تاسف نخورم و به آن فکر نکنم که روی مغز من تاثیر بگذارد و به راه درستی که یاد گرفته ام ادامه بدهم تا به وزن ایدهآلی که آرزوش را دارم برسم هر آنچه که خیلی وقت شود تا نتیجه ی آن را ببینم و من انشاءالله باگوش دادن به فایل ها به آرزوی دیرینه ی خودم برسم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
تاثیر مغز بر چاقی چیزی که من ۳۰ سال متوجه نشدم علت چاقی من چیه تو بهترین سن که بودم آرزوهایی داشتم که یه هیکل قلمی و کمر باریک داشته باشم و یه تیپ اسپرت بزنم آخه من از نوجوانی عاشق تیپ اسپرت بودم ولی چاقی اونو ازم گرفت و من در سن ۴۷ سالگی که با این سایت آشنا شدم اونو از چاقی گرفتم .رژیم میگرفتم مدتی بعد خسته میشدم رها میکردم چون رژیم گرسنگی داشت ممنوعیت غذایی داشت ومن وقتی نمیتونستم اجرا کنم اعصابم بهم میریخت و رها میکردم به قول استاد که فرمودند بیشتر مواقع سیر بودم میرفتم خونه مادرم هر چی تو یخچال بود میخوردم و بعد از فشار معده نمیتونستم نفس بکشم و حالم بد میشد به قول میدادم که تکرار نشه حواسمو بدم اما نمیدونستم هیچی دست خودم نیست همش دستور مغز هست که تو آن واحد دستور را صادر میکنه و ما توان مقابله با مغز را نداریم و شکست میخوریم و دوباره پرخوری اوضاع من همینجوری ادامه داشت تا با سایت تناسب فکری آشنا شدم و الان بر عکس شدم وقتی غذا خوردم تحت هیچ شرایطی لب به غذا نمیزنم فیلم بازی کردن نیست نمیتونم بخورم و از این تغییر بسیار خوش حالم و تشکر میکنم از استاد روشن عزیز
به نام خدای شادی آفرینم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
تاثیر مغز بر چاقی
به دنبال یادگیری لاغری باشید نه جنگیدن برای تصاحب لاغری
خوب همین جمله راهگشای کل مسیره
یه عمر جنگیدم یه عمر با بدنم با مغزم با خداوند با اطرافیانم جنگیدم تا متناسب بشم اما نتیجه چیزی جز آسیبهای جسمی ،روحی ،خشم خداوند و ناراحتی و رنج اطرافیانم نبود
یادم میاد اینقدر میجنگیدم از راههای مختلف تا لاغر بشم ،
که روزی همسرم حرفی بهم زد، که تا به اون روز چنین چیزی و بهم نگفته بود !!!!!!
بماند که چه گفت،اما گفت چون عاشق منه و سلامتی ام براش خیلی مهمه
بعد اون جملات به خودم گفتم:
مصی خسته ام کردی، ببین داری با زندگیت چه کار میکنی اصلا هدفت از این لاغری چی بود؟چرا تن به هر کاری میدی تا لاغر بشی ؟ببین نتیجه تمام این دست و پا زدنها فقط بیمار شدن توست ،بیدار شو دختر ،بیدار شو
آره خیلی خودم و سرزنش کردم بخاطر جنگ علیه خودم و امروز بخاطر عدم آگاهی که داشتم شرمنده جسمم و روحم و همسر عزیزم و دختران زیبایم هستم که با انجام روشهای غلط به همشون خسارت زدم .
به نظرم تاثیر مغز بر چاقی و سرعت عمل بالای این تاثیر در اجرای فرامین خوردن ،شبیه زدن کلید برق میمونه ما وقتی کلید برق و فشار میدیم از صفر تا صد روشن شدن لامپ اونقدر کوتاهه که ما متوجه نمیشیم چه اتفاقی رخ داد
در حالی که از وقتی کلید و فشار دادیم پرسه ای طی میشه تا بالاخره اون لامپ روشن بشه یعنی به طور خلاصه بگم باید جریان الکتریکی تنگستن و داغ کنه تا انرژی گرمایی به نورانی تبدیل بشه اما چیزی که ما مشاهده میکنیم زدن کلید و روشن شدن لامپ در کسری از ثانیه است
حالا ما باید قبل از رفتن سمت کلید برق اول دو دو تا چهارتا کنیم ببینیم میخوایم اون کلید و روشن کنیم و اون لامپ روشن بشه یا نه ؟چون از وقتی کلید و فشار بدیم دیگه زمانی نمیبره تا لامپ روشن بشه و نوش دارو بعد مرگ سهراب
حالا میخوام به جای اون لامپ یک بمب بزارم و برای خودم کد گذاری کنم که پرخوری ،تنبلی ،وووووو…….یعنی فشار دادن اون کلید و ترکیدن اون بمب و متلاشی شدن من و تمام آرزوهام و جسمم آیا بازم میرم و فشار میدم اون کلید و ؟
من میخوام قبل از زدن دکمه فکر کنم و انتخاب کنم وگرنه وقتی دکمه رو زدم و یا حتی نزدیک دکمه هم شدم دیگه مغز دستور فشردن دکمه رو داده و من قدرت مقابله با اونو ندارم
پس من میام قبل نزدیک شدن به اون دکمه به آرزوهام به اهدافم به تناسبم فکر میکنم و با آگاهی از مواد غذایی استفاده میکنم خوب مصی الان موقع صرف غذاست انتخاب با توست به اندازه نیاز جسمت بخوری یا اینکه اون دکمه لعنتی تی ان تی و فشار بدی و تامام.
مشخصه هرگز دلم نمیخواد اون دکمه رو فشار بدم،پس تلاش میکنم قبل از مواجهه با دستور مغزی و اطاعت از اطلاعات ذهن چاق که در مغز من انباشته شدن و تکرار عادات چاقی با دادن آگاهی به خودم اصلا سمت کلید انتهاری نرم و داعشی وار با خودم رفتار نکنم و انتهاری نزنم برای یک لذت زودگذر پرخوری ؛؛؛
،شاید در مسیر یادگیری گاهی پیش بیاد که با وجود آگاهی،
قبل خوردن باز هم پرخوری شکل بگیره،
اما تفاوت قشنگ این مسیر در همینه که تو هزار بار گر توبه شکستی باز آی
توی مدرسه هم گاهی بیست میگرفتیم گاهی تک میگرفتیم و میانگین همه اونها میشد نمره نهایی و قبولی ما
پس من اگر مدتها درست عمل کردم و حالا ناخواسته خطا کردم میانگین اینها میشه موفقیت چون در مسیر درست آموزش قرار دارم .
اما در گذشته مسیرهای اشتباه رژیم و که طی میکردم همیشه میگفتن ،
اگر اشتباه کردی و رژیم و شکوندی دوباره برگشتی پله اول و هر چی رشته کرده بودی و پنبه کردی و من نا امید به کل رژیم و رها میکردم یا چون رژیم محدودم کرده بود در خوردن بالاخره خسته میشدم و رها میکردم
ولی در مسیر تناسب فکری از محدودیت و ترس از خوراکیها که هیچ خبری نیست و تازه اگر گاهی اشتباه عمل کنم هرگز به پله اول برنمیگردم و سرد نمیشم و دوباره ادامه میدم مطمئنم انتهای مسیر چیزی است که من آرزوش و داشتم اونجا خونه امن و خونه عشق و تناسبه من در مسیر بازگشت از چاقی و در مسیر تناسب هستم و توی این مسیر گاها ذهن چاق تله پهن کرده و من باید با زیرکی اون دامها رو شناسایی کنم و به سلامت عبور کنم انشالله .
من متناسبم پس متناسب فکر میکنم و متناسب رفتار میکنم
تناسب از من شروع میشود
الهی به امید تو
سلام و درود .
چیزی که من از این فایل یادگرفتم اینه که لاغری یاد گرفتنیه نه تحمیل کردنی .
خب من تا الان چیا یاد گرفتم .
یاد گرفتم خودم مسئول چاقی خودم هستم .
پس خودمم مسئول لاغریم هستم .
یاد گرفتم چاق بودن انتخاب من بوده .
پس لاغری هم انتخاب منه .
یاد گرفتم به زور چاق نشدم .
پس به زورم لاغر نمیشم .
یادگرفتم چاقی رو از والدینم یاد گرفتم .
پس الانم لاغری رو از استاد یادمیگیرم .
یادگرفتم براساس فرمولهای چاقی غذا خوردم .
پس الان فرمولهای لاغری رو یادمیگیرم . بر اساس فرمولهای چاقی غذا نمیخورم بر اساس فرمولهای لاغری میخورم .
یاد گرفتم چاقی اول فقط در حدفکر بوده بعد استمرار داشتم در یادگیری یه رفتار لذتبخش تبدیل شد بعد با استمراز عادت . بعد ازش رنج کشیدم و خواستم تغییرش بدم اما نتونستم .
پس الانم با استمرار اولش فقط روی فرمولهاست تا حدی هم در رفتار . بعد بیشتر استمرار میدم میاد در عادات و عادت می کنم که متناسب رفتار کنم . پس اینجا هم استمرار خیلی نقش داره .
یاد گرفتم چاقی عادتیه نه ژنتیکی .
پس لاغری هم عادتیه نه ژنتیکی .
ژنتیک یه فرد لاغر در این زمینه با من فرقی نداره . تفاوت تنها در فرمولهدی ذهنیه .
یاد گرفتم با فیلتر چاقی نگاه نکنم .
با فیلتر لاغری ببینم .
یاد گرفتم چاقی طبیعت بدن نیست .
ولی لاغر شدن طبیعت بدنه .
یاد گرفتم چاقی زبان بدن نیست .
بلکه لاغر بودن زبان بدنه .
یاد گرفتم که با زبان بدنم همسو بشم و وقتی اون داره کارهای مربوط به هصم رو انجام میده با زیاده خوردن در روند هضمش خلل ایجاد نکنم .
خب وقتش که بشه اون کارهاش تموم میشه دوباره به من اعلام می کنه که وقت خوردنه . چرا به محض اینکه یکم سبک میشیم دوباره میخوریم .
انسانهای لاغر یه عادت دیگه دارم . اونا تا شکمشون کار نکنه غذا نمیخورن .
بچه ها هم دقیقا همینجوری هستن .
وقتی معده و روده هاشون خالی میشه شروع به خوردن می کنند .
یه عادت دیگه هم در افراد متناسب و بچه ها دیدم .
همون که در این فایل هم شما گفتید .
ما بعد از پرخوری عذاب وجدان چاق شدن میگیریم اما اونها تعریف چاقی بعد از پرخوری ندارن . اگه هم بعد از پرخوری حالشون بد بشه به خاطر سنگین شدنه و فشاریه که به معده اوردن .
و به خاطر همین زبان بدن و نداشتن فرمولهای چاقی بعد از سیر شدن معمولا نمیخورن .
انسانهای لاغر و به خصوص بچه های متناسب ورزش رو به عنوان یک تفریح و بازی انتخاب می کنند که بهشون خوش می گذره و ساعاتی رو مشغول خوش گذرونی هستن نه اذیت و رنج .
بچه ها به خاطر خوابیدن زیاد عذاب وجدان نمیگیرن به خاطر دیر خوابیدن عذاب وجدان ندارن .
اونا اصلا دلیلی برای خوردن ندارن .
توی جشن دو هفته پیش من به یه پسر بچه تپل حدودا ۷ ساله شیرینی تعارف کردم . اون یکی برداشت . وقتی بهش گفتم اگه دوس داری بازم بردار نمیفهمید من چی می گم . یعنی با اینکه تپل بود ولی فرمولهای اصلیش هنوز چاق نبود . بعد مامانش که اونم تپل بود گفت بردار یکی دیگه و اون برداشت . یعنی اون بچه با اعتماد تمام به حرف مادرش گوش کرد با اینکه خودش اصلا ذهن چاقی نداشت . برای همین دیگه بهش تعارف نکردم گفتم حداقل در حد خودم به این بچه چاقی یاد ندم . مامانش به اندازه یک اموزگار چاق کننده تا اخر عمرش بسه .
یا امروز که یکم سرم خلوت تر بود و به پارک رفته بودم یه پدر لاغر رو دیدم که داره به پسرش که اونم تپل بود تمرینهای ورزشی میداد و بچه رو بالا پایین میبرد و باهاش پیاده روی میکرد و بچه با بی علائقگی تمام با پدرش همراه بود .
فهمیدم اون پدر با وجود لاغر بودنش ولی لاغری کاذب و دروغین و غیر طبیعی رو از دکترا یاد گرفته و داره چیزی رو به بچه یاد میده که لاغر شدن طبیعی رو براش سخت می کنه .
واقعا که مغزهای ما چقدر آموزش اشتباه دیده .
خداییش با این همه تصاویر چاقی دور و برمون اینکه ما راه اصلی لاغری طبیعی رو یادگرفتیم چقدر جای شکر داره .
البته که منم ذهنم مملو از فرمولهای چاقی و لاغری غیر طبیعیست اما حداقل امیدوارم با راهی که دارم کم کم یاد میگیرم و کم کم به اموزشهایی که دیدم عمل می کنم من مسیر لاغری طبیعی خودم رو طی میکنم و ذهنم عادت میکنه بر اساس فرامین جدید دستور بده .
مغز من موقع سیری دستور خوردن نمیده . چون اون سالمه ولی ذهن منه که به خاطر فرمولهای چاقیش مغز و جسم منو تحت تاثیر قرار داده .
و ذهن منم که تربیت شده ی دست خودمه .
پس من مسئول چاقی و لاغری خودم هستم و فرمان ماشین ذهن مغز و جسممو به سمت چاقی حرکت دادم .
جهت من یعنی توجه من به سمت چاقی بوده و من از وقتی وارد این مسیر صحیح شدم یادگرفتم انتخابها و توجهاتم رو در مسیر لاغری قرار بدم .
من روی مغزم تاثیر گذاشتم با انتخاب نوع بینش و نگرشم با انتخاب نوع ورودیهام . با انتخاب نوع رفتارهای اگاهانه ام . من رفتارهای آگاهانه رو میتونم تغییر بدم تا کم کم رفتارهایی که تبدیل به عادت شدن اونا هم تغییر کنند .
رفتارهایی که آگاهانه میتونم تغییر بدم خواندن و نوشتن و تمرین کردن و یادگیریه . خوردن بر اساس نیاز بدنه . انتخاب دلایل برای نخوردن . نخوردن موقع سیری . انجام فعالیتهای شخصی و آسان .
یاد گرفتم ذهن من ۲ قسمته . خوداگاه و ناخوداگاه .
۲ درصد خوداگاهه و ۹۸ درصد ناخوداگاه .
۲ درصد فرمان ماشین و کلاژ و ترمزه و ۹۸ درصد کل ماشینه .
من با یادگیری زبان لاغری یاد گرفتم فرمان و کلاژ و ترمز ذهن و مغزم رو چگونه حرکت بدم تا در جهت دلخواهم حرکت کنه .
من یاد گرفتم جهت خودم یعنی توجهات خودم رو با لاغر بودن همسو کنم . باورهامو تغییر بدم و برخوردم رو با مواد عذایی تعدیل کنم .
هیچ غذایی رو چاق کننده ندونم و حتی پرخوری رو دلیل چاقیم ندونم . بلکه خودم رو مسئول بدونم که دارم بر اساس زبان چاقی ذهنم عمل می کنم .
معیار عمل من آموخته های زبان لاغری باشه و به این ترتیب بر اساس زبان بدنم که اونم زبان لاغریه خودم رو همسو و هماهنگ کنم و ذهنیتم رو تغییر بدم تا دنیای بیرونی من تغییر کنه خود به خود .
نشان های دریافت شده
سلام صبح بخیر ۲۶ بهمن ۱۴۰۱
این زمستان با این دوره واقعا میچسبه حال ادم خوب خوب خوب مبکنه
جنگیدن توان زیاد وانگیزه فراوان میخوادتابا کسی درجنگ باشی چون به مرور زمان فکروبدن به تحلیل میره اکه جنگ بیرونی .
وای به جنگیدن باخودت اصلاطاقت فرساس غدا خوردن حتی تو جنگ بیرونی ودرسطح بزک کشوری نیز تاثیر دارا من یی جایی خوندم ناپلئون بن پارت اهل خوردن غدای سریع وداشتن حسی سنگین بعداز غذا فرمانهای اشتباه ناشی از تند ریاد سریع خوردن دربعضی از جنگهای خود شکست خورد تویی جنگلی اشپز غذاش دیر حاضر شد ناپلئون غذا نخورد رفت جنگ ودرکمال ناباوری توی اون جنگ پبروز میدان شد .
چون فسار معده نداشت ومغز درست فرمان داده بود ونتبجه پیروزی ناپئلون بود
بین هیتلر وناپلئون در شک هستم
حالاما به مغزوفرمانهای مغز باابن سرعت چه طور مبازه کنیم اابنکه خودمون باخودمون بجنگیم که سختره
با پرخوری گردن نمتونیم بجنگیم اسلحشو نداریم .
اسحله وفرمان مغز خیلی قویتره ما تا بخوایم بجوبیم اون کار خودش کرده تالاش مابی نتبجه است .
با چیزی که ازخودم قویتری بخوام بجنگم یاباید توانی بیشتر داشته باشم یادانش بیشتری از اون چیز داشته باشم .
با این سرعتی که شما گفتین اولی که باشکسته حتما روی دومیش کارمیکنم اول اطلاعات واموزش کامل میبنم که یادگیری درستی انجام میدم اطلاعات به فرمانهای مغزی تبدیل میشه به مرو زمان ..
وفتی با غذا روبرو شدم فرمولهای جدید که ا ز روش اموزشی یادگرفتم به جای جنگیدن باهش فرمانهای درست به آعضای بدنم میده ومن درست وعملی با غذا رفتارمیکنم .
وبه جایجنگیدن به صلح دوستی ختم میشه واحساس ادم بهتره .
این موضع پرخوری درافراد لاغر صدق میگنه اونها هم اگه زمان اون اگه رمانی پر خوری کنن احسای ناراحتی دارن .
چون عادتشون نیست وآذیت میشن.
فشاری که این حس که چرا خوردی نباید میخوریدی
ازتو بعیده خلاصه هر حس بدی که از ابن رفتار داشتم به واسطه وردبه این دوره وعملی انجام دادن ویادگیری توچالش من اینونخوردم بعضی روزه اصلا ندارم وبعضی روزههاکه تعدادش کم شده کم رنگتره خدارو شکر
هم گروها عزیز این چالش انجام بدید تو قسمت تغییرعادتها
من دیر به ابن قسمت واردشدم شما زوتر بیرد نتبجه بهتری میکرید شاید کار خدابوده من اول درست یاد بگریم ودرست عملی انجام بدم .
خداوند پشتپناهتون باشه یا حق
“به نام هستی بخش بزرگ جهان ”
درود به دوستان و استاد گرامی ؛
گام سی و هفتم : تاثیر مغز در چاقی ؛
خداوند عزیز و دوست داشتنی ام از تو بسیار سپاس گزارم که مرا یاری دادی که امروز ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ بتوانم گام سی و هفتم از مسیری لاغری من (۱۰۰ گام) را بردارم و به آگاهی هایم افزوده شود ، سپاس فراوان تو را ای معبود مهربانم .واقعا جالب است که همه ی ما افراد چاق و دارای اضافه وزن تا این حد از نظر ذهنی و رفتاری به هم شباهت داریم و دقیقا مانند هم در زمینه ی چاقی فکر و عمل می کنیم و کسی مثل استاد عطار روشن که خود زمانی مثل ما چاق بوده اند و اضافه وزن زیادی داشته اند تا این حد دقیق و کامل و درست به افکار و رفتار ما آگاهی دارند و همیشه در حال راحت تر کردن و بهتر شدن مسیر لاغری ما می باشند و این واقعا جای شکر و سپاس گزاری از خداوند مهربان دارد که ما را در این مسیر قرار داده و با استاد ماهر و کار بلدی مانند ایشان ، آشنا کرده است.من و مطمئنا شما دوستان هم مسیر عزیز ، با آشنا شدن با این مسیر و شرکت در این دوره و دوره های دیگر لاغری با ذهن تا این زمان به خوبی و درستی آگاه و متوجه شده ایم لاغر شدن فرآیندی جسمی است اما یادگیری فرآیندی ذهنی است یعنی اینکه ما چاقی یا لاغری را در طول زندگی خود بر اساس دیده ها و شنیده های خود از اطرافیان مانند : خانواده ،اجتماع و رسانه ها و … به خوبی یاد گرفته ایم و با باورها و فرمول های اشتباه و نادرست خود را در مسیر چاقی قرار داده ایم .ما از طریق داده ها و اطلاعاتی که از طریق دیده ها و شنیده های خود از اطرافیان به دست آورده ایم و آنها را به مغز خود ارسال کرده ایم و مغز ما بعد از پردازش کردن این داده ها و اطلاعات آنها را به فرمول های مغزی تبدیل کرده است که این فرمول ها ما را به سمت چاقی و چاق تر شدن برده است پس من و شما آگاه شده ایم که مغز ما نقش تاثیر گذاری در چاقی یا لاغری ما دارد. به همین دلیل ما باید با چگونگی تاثیر مغز بر چاقی و لاغری خود کاملا آشنا شویم تا بتوانیم از طریق ایجاد فرمول های مغزی جدید و صحیح ، خود را بهتر و بیشتر در مسیر لاغری و تناسب اندام قرار دهیم . من و شما دوستان عزیز بارها و بارها در طول دوران چاقی و اضافه وزن خود از رژیم های گوناگون و مختلف و ورزش های سخت و روش های دیگر برای کاهش وزن استفاده کرده ایم اما سوال اینجاست که چرا با همه ی این کارها ما به نتیجه دلخواه خود یعنی لاغری و تناسب اندام ماندگار نمی رسیدیم ؟!مگر نه اینکه ما تلاش و کوشش خود را می کردیم ؟!جواب این سوال این است که همه ی ما در واقع به جسم و روان خود فشار وارد می کردیم غافل از اینکه اصل کاری مغز ما و ذهن ماست که باید دستورات درست و صحیح را صادر کنند.یاد وقتی افتادم که رژیم غذایی می گرفتم و خودم را مجبور می کردم که مثلا ده قاشق برنج بخورم و چند روز اول به راحتی این کار را می کردم اما کم کم نجواهای ذهنی شروع می شد که اشکال ندارد یک قاشق بیشتر بخور ،دو قاشق بیشتر بخور و همین طور ادامه داشت و من ناگهان متوجه می شدم که دوباره به حالت قبل از رژیم برگشته ام و در حال پر خوری کردن هستم و آن زمان نمی دانستم که این کار مغز من است که دستور به خوردن زیاد می دهد در صورت دیدن هر نوع خوراکی و خوردنی که می دیدم و این به دلیل فرمول های نادرست موجود در مغز و ذهن من بود که باعث این کار می شد .اما حالا من باید چگونه از پرخوری و زیاده خوری خودم جلوگیری کنم بدون اعمال فشار و زور و اجبار ؟! من کاملا آگاه شده ام که مغز و ذهن من بسیار تاثیر گذار هستند در هر زمینه و کاری و همچنین در لاغر شدن من و نیز این را متوجه شده ام که اگر مهارت یا هر چیز دیگری را به خوبی یاد بگیرم و آموزش ببینم به راحتی نمی توانم آن را فراموش کنم یا پاک کنم اما من می توانم همان طور که چاقی را از طریق دیده ها و شنیده های خودم و تبدیل آنها از طریق مغز و ذهنم به فرمول ها و باورهای چاقی به راحتی و خیلی خوب یاد بگیرم پس به همان راحتی و آسانی نیز می توانم لاغری را به مغز و ذهنم از طریق دیده ها و شنیده ها و پس از آن تبدیل آنها به باورها و فرمول های جدید و صحیح لاغری از طریق لاغری با ذهن و در مسیر بودن به راحتی یاد بدهم و آموزش ببینم و تنها از این طریق می توانم با آرامش و اطمینان خاطر به تناسب اندام و لاغری برسم .“من می توانم لاغر و متناسب شوم چون لاغر شدن آسان ترین و راحت ترین کار دنیاست.”
“یا حق ”
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقتی این فایلها رو گوش میکنم بیشتر به نظم موجود در سیستم بدنم پی میبرم . که همه چی داره با نظم و قوانین خاصی مدیریت میشه .
من با ورودی های ذهنم به مغزم دستور میدم که چطور عمل کنه تا من به خواستم برسم .
من وقتی آرام آرام ورودی های ذهنم رو جهت متناسب شدن برنامه ریزی کردم کم کم رفتارهای غذایی ام تغییر کرد و متناسب شدم .
دیگه از حرص وولع برای خوردن خبری نیست .
دیگه ترسی از خوردن ونخوردن نیست .
دیگه از عذاب وجدان خبری نیست .
دیگه از سنگین شدن وبیحالی خبری نیست .
دیگه از بیماریهای چاقی خبری نیست
….من فقط نوع ورودیهای ذهنیم رو آگاهانه کنترل کردم و کانون توجهاتم رو تغییر دادم فرمانهای مغزی عوض شد و من متناسب شدم .
یادم میاد موقعی که چاق بودم مادرم تعریفی که ازم میکرد این بود که من بد غذا نیستم وهرچی غذا باشه واسه چند رورقبل و… من میخوردم و غر نمیزدم .
اما الان همه جور غذا رو نمیخورم ومهمه که غذام تو دهنم مزه داشته باشه و اگه زیاد سرد باشه یا واسه چند روز پیش باشه نمیخورم .
قبلن تند تند غذا میخوردم مثل قحطی زده ها اما الان آرام آرام وبا تومانینه .
قبلا لقمه هام درشت بودن اما الان تکه های ریز و کوچک و…
همانطور که فرمانهای مغزیم عوض شد رفتارهای غذاییم هم عوض شد .
چقدر خوبه که اینجا هم متناسب شدن رو آموختم و هم درست رفتار کردن را .
الهی شکر . تشکر از استاد عزیز
نشان های دریافت شده
بنام خدا
تاثیر ذهن در چاقی
فایل ۳۷ را برای بار دوم به یاری خداوند گوش دادم و حین گوش دادن و خواندن کامنت دوستان رفتار گذشته،خودم را مرور میکردم که من با جسم خودم چکار کردم و نمیدانستم که این کار ذهن منه در صورتی که من فکر میکردم جسم من ایطوریه باید چاق باشه اصلا سرنوشت من اینه که چاق باشم بد تیپ باشم ،حسرت بخورم موقع غذا خوردن از قبل غذا خوردن من نتیجه را میدونستم که میخورم و بعد عذاب وجدان میگیرم و همین طور هم میشد . خونه خودم تازه غذا میخوردم و بعد میرفتم خونه مامان اونجا هم میرفتم ریزه خواری داشتم من هر هفته میرفتم اونجا و همش میگفتم من روزهای جمعه میام خونه مادر فرداش وزن میکنم ۱کیلو اضافه میکنم و همین طور میشد این همش کار ذهن بود که دستور خوردن میداد و من نمیتونستم انجام ندم ولی الان از وقتی دارم فایل گوش میکنم ، تمرین مینویسم ،میخونم دیگه خبری از اون دستور خوردنها نیست یعنی وعده غذایی را که خوردم امکان نداره بتونم یه دونه شکلات هم بخورم،به قول استاد فیلم بازی کردن نیست نمیتونم بخورم و از این بابت برای خودم خیلی خوشحالم کار،ندارم چقدر کم کردم ویا چند وقته تو مسیرم مهم اینه که به مسیرم ایمان دارم که دارم راه را درست میرم چون حالم خیلی خوبه و به زودی به هدفم خواهم رسید .
سلام به استادعزیز من امروز به لطف خداوند گام ۳۷ را برداشتم
تاثیر مغز در چاقی
بارها شده ما غذا خوردیم بعد مادر همسرم برامون غذایی را که درست کرده فرستاده وغذایی بوده که همسرم خیلی دوست داره بهش گفتم خوب یکم بخور میگه اصلا نمیتونم ویک مرتبه هم نشده وقتی سیر باشه غذای دیگری را تجربه کنه اما من میخورم ونمیدونستم چرا با این فایل متوجه شدم که فرمان مغزی است وچرا مغز من این فرمانها را صادر میکنه به مرور متوجه میشم
به گفته استاد در مسیر ماندن وتمرینات را درست انجام دادن باعث میشود مغز فرمانهای متفاوتی صادر کند واین فقط از طریق آگاهی دادن به مغز انجام میشه
من باید حواسم باشه در این مسیر هیچ وقت نجنگم برای تغییر به زور نباید تغییر کنی چون نه جسم نه مغز هیچ چیز مقصر نیست فقط یه آگاهی هایی اشتباه وارد شده که با آگاهی های صحیح که هر روز دارم در فایلها ونوشته ها ودیدگاه ها دریافت میکنم درست میشه
قبلا فکر میکردم همسرم خیلی لوس ومغرور هست که هر غذایی را نمیخوره مثلا اگر یه ساندویج بی کیفیت بود یه گاز میخورد ومیگفت نمیخورم اما من میگفتم خوراکی دیگه میخوردم وبعد به خاطر حیف بودن ساندویچ همسرم را هم میخوردم تو دلم هم میگفتم چقدر سوسوله خوب بخور تا سیر بشی ووقتی بهش میگفتم خوب بخور میگفت زده شدم سیر شدم من هم اصلا درکش نمیکردم چقدر رفتارهای فرد متناسب متفاوت است ومن متوجه نبودم یادم است همیشه در رستوران همه دورچین غذا را میخوردم وخیلی احساس سنگینی میکردم اما همسرم هیچ وقت نمیخورد وتازه من حرص میخوردم که چرا نمیخوری اینها را میریزن سطل زباله گناه داره وامروز متوجه شدم معده من گناه داشت که به زور تمام اون خیارشور وسبزی وسیب زمینی ….را داخلش میریختم وجدانن طعم هیچ کدام از اونها را هم دوست نداشتم تازه جالب اینجاست شوهرم که پول غذا را حساب میکرد یک مرتبه تا به امروز نگفته حیفه بخورم چی تو مغز من هست که این رفتارها را از خودم نشان میدهم نمیدانم
الان که دارم فکر میکنم میبینم چقدر در زندگی ام این رفتارها زیاد است شاید صدها بار غذایی را که دوست نداشتم یه جوری خوردم مطمئن هستم به لطف خداوند درست میشه وبه مرور دیگه این رفتارها رفع میشه البته خودم الان خیلی خجالت کشیدم وتا به امروز به این رفتارم توجه نکرده بودم
سپاس فراوان استاد گرامی بابت این فایلها از شما متشکرم ودر این لحظه بابت سایت شما وجود اینترنت وگوشی موبایل شکر گزاری انجام دادم واینکه من میتوانم این فایلها را به راحتی گوش کنم نتیجه تلاش خیلی از انسانهاست ومن از تمامی آنها سپاسگزارم که آنها با رسیدن به اهدافشون کمک بزرگی به من ومیلیاردها انسان کردند
خدایا متشکرم دوستت دارم
به نام خدایی که در این نزدیکیست
با سلام به دوستان هم مسیرم
مسیر لاغری من : گام سی و هفتم : تاثیر مغز در چاقی و راهکار تغییر آن
همه افراد چاق رفتار ها و عادات نادرست غذایی زیادی دارن که انجام و تکرار اونا باعث اضافه وزن و چاقی شون میشه و با این که میدون این رفتار و عادات نادرست و اشتباهند ولی باز اونا رو انجام میدن و بارها و بارها تکرار میکنن چرا ؟ چون ذهن شون مملو از فرمولهای چاق کنند ست و مغز دستورات چاقی رو صادر میکنه و این افراد هم چارهای جز اطاعت و اجرای اون دستورات و ندارن مثلاً من خودم قبل از آشنایی با این مسیر زیبا کلی رفتار ها و عادتهای نادرست داشتم که بعد از انجام شون دچار عذاب وجدان میشدم به عنوان مثال همیشه سر سفره از همه اعضای خونوادم بیشتر میخوردم و با اینکه حجم زیادی غذا وارد بدنم کرده بودم باز اضافه غذای بچه هامو به بهونهی اسراف نشدن میخوردم البته الان میگم بهونه اون موقع واقعا عقیده داشتم که اگر نخورم اسراف میشه و وفکر میکردم که اگه اسراف بشه خدا قهرش میگیره و من گناه کردم و از ترس اسراف شدن میخوردم و این به خاطر حرفهایی بود که از بچگی تو سر مون کرده بودن و منم باور کرده بودم ،و یا همیشه غذا رو در حد سیری و فشار شکم میخوردم و بعدش عرق نعنایی چیزی میخوردم که هضمش کنه یادمه کلی عرقیات مختلف برای لاغری داشتم که قبل و بعد از غذا میخوردم و یا بعد از ناهار همیشه میخوابیدم و بعد از بیدار شدن دوباره کلی چای با کیک و شیرینی و حلوا و شکلات یا هر چیز شیرینی که داشتیم میخوردم و یا هر وقت که بستنی داشتیم زمانی که میخواستم توی ظرف واسه همسرم و بچه هام بریزم تند تند بایک قاشق دیگه همونجا میخوردم و باز حجم زیادی هم توی ظرف برای خودم میریختم و باز کنار بچه هام می خوردم و یا اینکه بعد از وعده اصلی غذا با اینکه سیر سیر بودم باز اگه میوه ای ، آجیلی ، شیرینی …. آورده میشد میل برای خوردن داشتم وکلی عادتها و رفتار های نادرست داشتم که هر روز انجام شون میدادم و بعد زمانی که صحبت از چاقی و لاغری میشد میگفتم بابا ما چاقی تو خون رگ مونه اگه هر کاری هم بکنیم لاغر بشو نیستیم و همیشه خدارو مقصر چاقی و اضافه وزنم میدونستم چون از بچگی بهمون گفته بودن که چاقی مون ارثی و ژنتیکیه و منم خدارو مسبب چاقیم میدونستم و یا از بچگی زیاد شنیده بودم که اگه میخواین از زندگی لذت ببرین باید خوب بخورین یعنی لذت زندگی رو برامون در گرو خوب خوردن تعریف کرده بودن خب منم آموزش دیده بودم یاد گرفته بودم و در زندگیم تبدیل به عمل میکردم و یا از بچگی یاد گرفته بودم که غذای نذری رو باید حتماً خورد چون خوردنش خیلی صواب داره و شفا دهنده ست منم هر زمان که با غذای نذری روبه رو می شدم حتی اگر سیرم بودم باز میخوردم که صواب کرده باشم غافل از اینکه خوردن در زمان سیری خودش گناه محسوب میشه و همه ی اینا به خاطر این بود که ذهنم مملو از افکار و فرمول های چاق کننده بود و وجود این فرمول ها تاثیر بهسزایی در دستورات و فرمان های مغزیم برای چاق شدن داشت ومن بی خبر از همه جا همیشه به دنبال راهی برای خلاصی از چاقی و اضافه وزنم بودم یادمه بچه شیر خواره مو میزاشتم پیش همسرم و می رفتم ساعت ها پیاده روی میکردم و غرق در عرق خسته و کوفته میومدم خونه و شب از شدت کمردرد نمی تونستم بنشینم و بچه مو شیر بدم ولی هیچ اعتراضی نمیکردم و اون رنج و تحمل میکردم چون همیشه همسرم مخالفت میکرد و میگفت تو تازه زایمان کردی و بچه ات کوچیکه نباید خودتو این قدر خسته کنی ومنم چون همسرم چیزی نگه الکی خودمو سر حال نشون میدادم ولی اصلا انگار نه انگار حتی یک گرم هم کم نمیکردم چون داشتم سعی میکردم جسم مو در فشار و سختی بزارم ولی هیچ تلاشی برای برای تغییر افکار و فرمول های ذهنم انجام نمیدادم به خاطر همین هیچ وقت به نتیجه دلخواه نمیترسیدم و یا زمانی که از پودرهای لاغری قرص دمنوش های تلخ و بدمزه استفاده میکردم همین طور تا از زمانی که استفاده میکردم مقداری از وزن و سایزم کم میشد ولی به محض تموم شدن مدت زمان استفاده از از اون روش دوباره به سایز و وزن قبلیم بر میگشتم ولی از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم کلی از افکار و فرمولهای ذهنیم تغییر کرده و مغزم مجوز لاغری مو صادر کرده و فرمان های درست و صحیح لاغری صادر میکنه و من لذت شو میبرم دیگه خوردن برام مساوی با لذت بردن نیست ، در زمان سیری چیزی نمی خورم و در زمان گرسنگی از مواد غذایی استفاده می کنم و به محض دریافت پیغام سیری دست از خوردن می کشم ، دیگه برام فرق نمیکنه که غذا چی باشه و به اونا بر چسب چاق کننده بودن نمی زنم چون غذا برای رفع نیاز بدنه و اگه به اندازه نیاز مصرف بشه دیگه چاق کننده بودن شون معنی نداره و همچنین دیگه ترس از خوردن ندارم ولی هنوز کامل از بین نرفته و فکر میکنم که هنوز نیاز به تمرین و تکرار بیشتری دارم ولی نسبت به قبل خیلی بهتر عمل میکنم ، موقع مواجه با مواد غذایی به اندازه نیاز بدنم میخورم و با خودم میگم خداوند منو آفریده و خوردن جزیی از خلقت منه و من برای زنده ماندن و زندگی کردن نیاز به انرژی دارم و این انرژی رو بدن من از مصرف مواد غذایی بدست میاره پس اگه من به اندازه مصرف کنم دیگه نباید ترسی از خوردن و همچنین بعد از خوردن عذاب وجدان و احساس ناراحتی و پشیمونی داشته باشم چون هیچ کار اشتباهی انجام ندادم الان دیگه خدا رو شکر مغزم خیلی خیلی کم دستورات چاقی صادر میکنه و تقریبا میشه گفت که بیشتر اعمال و رفتار و عادت هام رو به سوی لاغری شده حرص و ولع ام نسبت به مواد غذایی از بین رفته ، میلم به مواد غذایی خیلی کم شده و معمولاً از بقیه افراد خونوادم زودتر سیر میشم ، غذا رو در حد سبکی میخورم و عاشق این حس سبکی بعد از غذا هستم الان که تو مسیرم میفهمم که تاثیر فرمول های ذهنی و دستورات مغزی خیلی بیشتر از تلاشیه که افراد چاق برای لاغری انجام میدن وگرنه با این همه ورزش و رژیم و ورزش های سخت و پیاده روی های طولانی که افراد چاق به عشق لاغر شدن انجام میدن همه شون باید مانکن شده باشند پس چرا افراد چاق هنوز اندر خم یک کوچه گیر کردن پس غیر از این نیست که مشکل از ذهن این افراده نه چیز دیگه من که ایمان دارم که این مسیر درست ترین و صحیح ترین مسیری هستش که خداوند عزیزم منو هدایت کرده و این روش تنها روشیه که تموم افراد چاق اگه مسیرشو درست و با ایمان و اشتیاق طی کنن به مقصد میرسونه پس به فکر به چنگ آوردن لاغری بازور و اجبار نباشیم بلکه به فکر یاد گیری لاغری باشیم که از طریق آموزش لاغری با ذهن به دست میاد
لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست اگه راه شو بلد باشیم
با تشکر از زحمات استاد گرامی
با آرزوی بهترین ها برای خودم و همه دوستان هم مسیرم