مقصر کردن دیگران برای شرایط و اتفاقات روزمره در زندگی یکی از پرکاربردترین عادتهای انسانها میباشد.
در هر شرایط و موقعیتی باشید سادهترین و در دسترسترین طریقه نگرش در مغز این است که فرد یا گروه یا هر چیز دیگری را مقصر زندگی خود در آن شرایط بدانید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.49 از 110 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن تغییر کردن و خلق کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد واقعا امروز این مسئله رو درک کردم که آینده ما چجوری رقم میخوره
امروز یه لحظه فکری در ذهنم ایجاد شد که الان همسرم میاد چی میگه و غر میزنه بلافاصله یادم اومد که نگرش اشتباهی نسبت به همسرم دارم و سریع بر عکس کردم خدا شاهده دو سه ساعت دیگه همسرم اومد و دقیقا طبق نگرش دوم من رفتار کرد منم خیلی خوشحال شدم
اینجا درک کردم که واقعا آینده من بر مبنای نگرش من بر مبنای افکار من رقم میخوره
چند روزه همسرم رفته سر کار ولی ارباب رجوع هنوز پولی واریز نکرده از طرفی من از طرفی دخترم همش تا همسرم وارد میشد میگفتم چیشد پول نریخت چون قرار بود اون مبلغ پول به من داده برای خرید
وبخاطر همین افکار و نگرش ما دوهفته طول کشید تا ایشون پول واریز کنه الانم که واریز کرده جور نمیشه همسرم برای من کارت بکارت کنه واقعا ایمان دارم که آینده منو چی رقم میزنه
مثبتش هم بگم که من فکری کردم که دلم ساندویج میخواد بخدا ظهر دخترم ا مد با مواد ساندویج من ساندویج سوسیس دوست داشتم ایشون هم سوسیس گرفته بود این همون نگرش یا فکری آینده ما بر اساس اونها رقم میخوره
من اینو درک کردم که افکار بد انواع مختلف دارن افکار خوب هم انواع مختلف دارن
مثلا من دیروز ظهر از خواب بیدار شدم کلی ناراحت شدم اعصابم خورد شد خودم سرزنش کردم گفتم خوب نیمی از روز هدر دادی حالا تا شب میخوای چه کارهایی انجام بدی
و این نگرش هی در ذهنم مرور میشد هی من ردش میکردم هی باز مرور میشد خلاصه اعصاب منو بهم ریخته بود
من چند وقتی که دارم سعی میکنم مراقب افکارم احساسم باشم مراقب ورودیهامم باشم
خوب این فکر من که دیر بیدار شدم خودم سرزنش میکنم و… شاید به نظر من افکار منفی نباشه ما افکار منفی چیزهای دیگه بدونیم ولی اینم جز افکار منفی چون هر فکری که باعث میشه حال من بد بشه جز افکار منفی و هر فکری که باعث شادی و لذت و حال خوب من میشه افکار مثبت برای همین
که میگم افکار منفی تنوع داره بعد من میگم خدایا منکه فکر بد نداشتم چرا اتفاقات بد در زندگیم رخ میده
همینکه نگران آینده ام میشم که هی میپرسم طرف پول نریخت یا حالم بد میشه که خودم سرزنش میکنم پس در هر صورت احساس بد دارم و خداوند هم بر اساس احساس من همزمانیهایی رورقم میزنه و من اونو تجربه میکنم
آیا برای من خوش آیند باشه یا نباشه بستگی به فکر من نگرش من داره
استاد منم خوشبختی در وحله اول پول داشتن میدونم چون عقیده دارم وقتی پول دارم هر آنچه نیاز دارم برای یه زندگی ایده آل من میتونم داشته باشم پس اول پول میدونم
ولی الان یاد گرفتم که همینکه من از خواب بیدار میشم آین خوشبختی یعنی زنده هستم میتونم یکبار دیگه عزیزانم ببینم یکبار دیگه آسمان و…رو ببینم
وقتی من سلامت هستم این خوشبختی درستکه که در تمام قسمتهای بدنمسلامت نیستم اما به لطف خدای مهربان در بیشترین اعضا من در بهترین و بالاترین حد سلامتی هستم پس اینم خوشبختی
من همسر دارم من دو فرزند دارم که سالم و سلامت هستن اینم خوشبختی
وقتی من در این مسير الهی قرار دارم میتونم از این آگاهیها بهره ببرم یه زندگی متفاوت بسازم اینم خوشبختی
وقتی من میبینم که چقدر با دیگران یعنی اطرافیانم تفاوت دارم اینم خوشبختی
وقتی من آرامش دارم خیال راحت دارم اینم خوشبختی
وقتی من و خانواده ام با هم یه غذا رو دور هم میخوریم اینم خوشبختی
وقتی خداوند از طریق فیلم مستند با من حرف میزنه و با نشون دادن اون پنگوئن های با مزه و حرکات شیرینشون باعث میشه من قه قهه بزنم این نهایت خوشبختی که میگه اینو ببینم بخند شاد باش همه چیز درست میشه
واقعا میپذیرم که اگر با این خوشبختی ها توجه کنم نگران نباشم واقعا خوشبختی رو تجربه میکنم شادم احساسم خوبه منتها من اینا خیلی به چشمم نمیومد وقتی بهشون فکر کردم اینا اومد تو ذهنم
منم میپذیرم زندگی که سراسر خوبی نمیتونه باشه اصلا خوب نیست برامون عادی یکنواخت میشه خدایا با این حال من همیشه دوست دارم سلامت باشم و اگر من همیشه شاد باشم شادی برام عادی میشه دیگه هر چیزی منو شاد نمیکنه
اما وقتی یه مسئله پیش میاد تو زندگیم من با اون مواجه میشم اونو حل میکنم رد میشم بزرگ میشم و شاد میشم اون شادی شادی درونی میشه برای من دنیا ارزش داره بینهایت لذت بخش
استاد منم در گذشته تا اتفاقی میافتاد سریع دنبال مقصر میگشتم ولی اینجوری نبودم بگم این باید بمیره تا من روی خوش ببینم
سریع دنبال مقصر میگشتم الانم گاهی میگردم ولی زود هواسم جمع میشه میگم نه من مقصر هستم چرا من چه فکری دارم چه نگرشی دارم که با این همزمانی همزمان شدم
منم تصمیم گرفتم زندگی ام تغییر بدم خجالت میکشم از خودم بعد از چند سال دارم اینو میگم این تصمیم خیلی قبل گرفته بودم ولی الان درکش کردم
منم تصمیم گرفتم دیگه بدنبال مقصر در زندگیم نگردم بخاطر حال بدم بخاطر اینکه ناراحت شدم و…تصمیم گرفتم هر وقت ناراحت شدم یا حالم بد شد بگم خدایا ممنونم که یادگاری میکنی که فرزانه اینجای کارت اشکال داره باید برطرف کنی و تلاشم میکنم تا اون اشکال در خودم برطرف کنم
هر وقت همسرم حرفی زد که ناراحت شدم میگم تقصیر خودته چه فکری داشتی الان این واکنش تجربه کردی بعد هم از خدا تشکر میکنم که اینجای کارم اشکال داره باید برطرف کنم
استاد واقعا برای من این سوال پیش اومده بود که چرا مثلا این آقاهه که هر روز میاد جلوی در مدرسه خرت و پرت میفروشه مثلا کش گل سر کریپس و…در کارش موفق خدارو شکر
اما من نمیتونم از شغلم درآمد کسب کنم
بخدا دیدم آقاهه دیکه تو بازار یه فورقون آورده یه پارچه گذاشته همه چیز ۱۰ تومن
همه همچین ریختن سرش گفتم چی میفروشه آنقدر مردم جمع شدن اینا میتونن فروش داشته باشن من نمیتونم
متوجه شدم که خداوند داره به من میگه که روشن اشتباه تو همش میگی من نمیتونم نتونستم نشد چیزی بفروشم
باید نگاهم تغییر بدم که منم میتونم فروش خوبی داشته باشم از شغلم درآمد کسب کنم خدایا همون طور که به من گفتی روشم اشتباهه همون طور هم به من بگو باید چکار کنم از شغلم درآمد کسب کنم
اول باید نگرشم تغییر بدم بعد هم من اقدام کردم از روی یوتیوپ ویدئو دیدم و لباس بافتم و الان چون نزدیک عید دیگه نبافتم و بعدا دوباره شروع میکنم بافتن
منم یاد گرفتم بدنبال مقصر نباشم برای موفق نشدنم باید بپذیرم که من مسئول زندگیم هستم و باید اشکال کارم پیدا کنم و حل کنم تا موفق بشم هنوز نمیدونم چجوری ولی متوجه میشم
واقعا من نمیتونم اطرافیانم تغییر بدم اما میتونم روی خودم کار کنم هر روز آگاهی مناسب به ذهنم بدم به اون آگاهیها عمل کنم خودبهخود زندگی منم تغییر میکنه همون طور که تا حالا تغییر کرده
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و راضی بودن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد میدونید من چه انتظاری از زندگی دارم
انتظار من از زندگی اینکه من انسان خوبی هستم من انسان لایقی هستم من مسير الهی رو انتخاب کردم پس حق طبیعی منه که روز به روز زندگی من بهتر و بهتر بشه روز به روز اتفاقات خوب که در زندگی روزمره من تعدادش بیشتر بشه انتظار دارم تعدا اتفاقات خوب فردای من بیشتر از امروز باشه شاید فردا یه اتفاق خوب بیشتر از امروز من باشه ولی دوست دارم هر روز اتفاقات خوب بیشتری رو تجربه و زندگی کنم سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت برای تک تک اتفاقات خوبی که در زندگی من قرار دادی من هر روز تعدادی از اونها رو رو تجربه و زندگی میکنم خدایا شکرت
نگرش من درباره زندگیم اینکه من در مسیر الهی دارم گام برمیدارم پس زندگی من روز به روز بهتر و بهتر میشه خدایا شکرت
پیش بینی من درباره زندگیم چیزیکه دارم دربارش میاندیشم و دارم یکی یکی اونها رو تجربه و زندگی میکنم
من در سناریو خودم نوشتم که من متناسب شدم رفتم شهرستان گفتم شهرستان ما یه فضایی داره که بیشتر به پارکینگ شبیه ولی بهش میگن ایستگاه چون ماشینها اونجا پارک میکنن من در تجسم خودم نوشتم که از سر مزار اومدم بالا با خواهرم که با من قهر هستش اونجا مواجه شدم اون طاقت نیاورد از من سوال کرد چیشد که من لاغر و قد بلند شدم دقیقا یادم نمیاد چی گفتم
اما اینو دقیقا یادم که گفتم من در ایستگاه با خواهرم برخورد کردم اون اونجا با من آشتی کرد نمیدونم من خیلی سناریو نوشتم شاید برای شما دوستان عزیزم ننوشته باشم مهم نیست
مهم اینکه دقیقا دقیقا دقیقا همون جاییکه من در تجسم خود تصور کردم همون جا خواهر من با من آشتی کرد این یعنی چی یعنی اینکه من تجسم خودم تجربه و زندگی کردم به شکل واقعی خودش و من همون نگرش همون انتظار همون پیش بینی از زندگیم به شکل واقعی تجربه و زندگی کردم اینجوری آینده من رقم خورد شاید کمتر از یکماه
اگر طول کشید بدلیل این بود که من چند بار سناریو نوشتم و ایمان دارم که من تک تک جملاتی که در سناریو خودم نوشتم تجربه و زندگی میکنم خدایا شکرت
و اینم بگم تا زمانیکه اینو باور نکیند انتظار شما چطور شکل میگیره وقتی باور کنید که انتظار شما بر اساس نوع نگاه شما به زندگی نوع افکار شما به زندگی که چه افکاری رو در ذهنتون مرور میکنید چه نگاهی به زندگی دارید رقم میخوره اگر باور نکردی هیچ اتفاقی نمیافته ولی باور کردی اتفاق میافته الهی الهی الهی که برای همه تون اتفاقات خوب پی در پی بیافته الهی آمین
منم به این موضوع ایمان دارم که شما چه احساسی رو دارید انتظار شما بر اساس اون احساس شما شکل میگیره
ما میگیم من نمیخواستم مثلا این تصادف تجربه کنم این تصادف چرا صورت گرفته چونکه من افکار منفی داشتم افکار منفی هم به شکلهای مختلف مثلا اینکه من میگم ای بابا چقدر جاده چالوس شلوغ ترافیک شده این یه فکر منفی حساب میشه یا میگیم رئیس من مرد بد اخلاقی یا اینکه داریم به صحنه تصادف یا دعوا نگاه میکنیم یا میایم خونه ا نو برای بقیه تعریف میکنیم ایما همه همه جزعی از افکار منفی بحساب میان
وقتی افکار منفی داشته باشیم طبعا اتفاقاتی رو تجربه میکنیم که مثل همون فکر منفی حال ما رو بد کنه امیدوارم طوری بنویسم که شما خواننده عزیز متوجه منظور من باشید من چون پدر تازه ۷ روز بهشتی شدن حال مساعدی ندارم ببخشید اگر خوب نتونستم منظورم بیان کنم
واقعا خوشبختی پول زندگی مرفع اینا هم هست ولی اینکه الان من در این شرایط هستم میتونم تمرین بنویسم فایلم گوش بدمم خوشبختی اینکه حال دلم خوبه میدونم ایمان دارم که الان پدرم بهترین جایی که میتونه باشه من آرامش دارم خوشبختی در صورتیکه خواهرهای من خیلی غصه میخورن چون اونا نمیدونن پدرم کجاست فکر میکنن خوب بهشتی شده رفته دیگه پیش ما نیست اینو میبینن ولی من خدارو شکر خیلی خوشبختم چون چیزهایی میدونم که میتونم به خودم آرامش بدم حس بد نداشته باشم چون آینده من بر اساس همین حسها رقم میخوره
من واقعا خوشبختم چون حسرت گذشته رو ندارم میدونم که خیلی خیلی بیشتر از خواهرهای خودم به پدرم خدمت کردم و نگران آینده هم خیلی نیستم از لحاظ پدرم که اصلا نگران نیستم چون میدونم اون الان بهترین مکان قرار داره حالش خیلی خوبه خدایا شکرت
بله استاد من قسمتی از خوشبختی اینها میدونم چون وقتی من پول داشته باشم یعنی پولدار باشم حس بد خیلی تجربه نمیکنم
مثلا من الان میرم شهرستان خونه پدرم مراسم دیگه همه هزینه رو دیگران میکنن راحت هستند اما من دستم به سفره نمیخوره چون یک وعده من شده چند وعده تازه من تنها که نیستم سه نفر هستیم من دخترم همسرم درستکه خونه پدرم اما هزینه رو کسان دیگه میکنن اگر منم پولدار بودم گوشه ای از این هزینه رو مسئولیتش قبول میکردم اون زمان منم چیزی نیاز داشتم بخورم میخوردم
ولی من نمیخورم چون نمیتونم میگم اینو فلانی خریده آیا راضی من بخورم یا نه سختم در نتیجه نمیخورم تا زمانیکه به من تعارف کنن اگر پولدار بودم میگفتم منم هزینه کردم خیالم راحت بود پس اینم قسمتی از خوشبختی
استاد منم خوشبختی رو در آرامشی که امروزم تجربه میکنم میدونم به اینکه امروز چقدر حال دلم خوب بود چقدر احساس شادی داشتم چقدر به خودم توجه کردم چقدر از زندگیم راضی بودم چقدر خواسته هام تجربه کردم چقدر به دیگران خدمت کردم چقدر تونستم آرامش به اطرافیانم هدیه بدم چقدر بخشش داشتم میدونم
واقعا بچه ها شیرینی زندگی هستند واقعا لحظاتی رو با اونها باشی از زندگی لذت میبری میخندی شادی این یعنی لحظاتی از زندگی خوشبخت بودی منم به این موضوع ایمان دارم باورش دارم که خوشبختی همش پول ثروت اینا نیست اینا قسمتی از خوشبختی البته از نظر من
استاد میدونید من خوشبختی در اینم میبینم که وقتی من الان تغییر کردم با فرزانه چهار سال پیشم که تازه عضو این سایت شگفت انگیز شده بودم زمین تا آسمان تفاوت دارمم میبینم
اینکه من اون فرزانه ای نیستم برای اینکه بخواد حرفی بزنه یا بخواد بگه من این کارو انجام ندادم یا این حرف نزدم یا اینجوری فکر نکردم و هزاران یا دیگه کلی بخواد قسم حضرت عباس بخورم کلی به مرگ خودش با دستات کفنم کنی اگر دروغ بگم دور از جون شماها هزار سال عمرتون باشه رو بگم خیلی راحت با احترام بدون کوچکترین بی احترامی دو تا جمله حرف میزنم منظورم بیان میکنم اینا رو هم خوشبختی میدونم
اینکه الان پدرم بهشتی شدن من نسبت به اطرافیانم آرامش بیشتری دارم کمتر بیتابی میکنم کلی آگاهی دارم که نشان دهنده اونکه پدرم الان پیش خداست زندگی پس از مرگش به بهترین شکل ممکن شروع کرده خوشبختی در اینها هم میبینم
من خوشبختی در خیای چیزا میبینم وقتی بهش فکر میکنم اینکه من نسبت به اطرافیانم کاملا باهاشون تفاوت دارم میبینم
اونا یه چیزی گم میکنن میگن برو به مامان بگو برات پیدا میکنه در صورتیکه مادرشون ۲۰ سال پیش بهشتی شده من با تعجب به خودم گفتم عه چرا اینا اینجوری فکر میکنن اینا خدا مگه ندارن
متوجه شدم که اصلا خدایی بکار نیست اون مرد سید همسایه رو قبول دارن اما خدا وجود نداره دقیقا یادم افتاد به چند سال پیش خودم دقیقا مثل اینا بودم همین طور فکر میکردم که ۷۵ کیلومتر راه طی کردم تا به فردی برسم که سید البته ببخشید توهینی به سید ها ندارم خوب بعضی ها هستند از موقعیت خودشون سو استفاده میکنن یا یه برچسبی به خودشون میزنن تا بتونن راحتر پول وارد زندگیشون کنن
رفتم تا اون فرد به من بگه چرا من در این شرایط هستم خدارو شکر میکنم که الان خود من میدونم که چرا در این شرایط هستم
زیرا که حق منه هیچ اشتباهی رخ نداده خودم هستم با افکار خودم احساس مرتبت با اون فکر در خودم ایجاد میکنم فرکانسی مرتبت با اون احساسم ارسال میکنم به جهان هستی به کائنات و…و خداوند هم مرتبت با احساس من اتفاقات خوب یا بد وارد زندگی من میکنه پس شرایط من هیچ ربطی به کسی چیزی نداره
خودم شرایط زندگیم آینده خودم خلق میکنم میسازم پس بهتر که سعی کنیم افکار خوبی رو در ذهنمون مرور کنیم و برای اینکه افکار خوب داشته باشی بهتر ه که افکار بد نداشته باشی بهتره که به چیزهایی که علاقه داری دوستش داری وارد زندگیت بشن فکر کنی در نتیجه هم حس خوبی داری هم شادی هم اتفاقات خوب تجربه و زندگی میکنی و شادتر میشی و احساست هم بهتر میشه این پروسه ادامه دار میشه و برعکس اونم میشه انجام داد
فکر بد احساس بد فرکانس بد اتفاقات بد و طی کردن این پروسه در نتیجه حال دل بد تجربه و زندگی میکنی
استاد من زمانیکه دوره پیشرفته ام تموم شد دقیقا این حس تجربه و زندگی میکردم
کلی دچار سردرگمی شده بودم نمیدونستم چکار کنم کلی تصمیم گرفته بودم و نمیدونستم از کدومش شروع کنم
تصمیم اول این بود که گفتم فایل شبانگاهی تکرار میکنم
بعد گفتم فایلهای تجسم تکرار میکنم
بعد گفتم از گام چهل هفتم تکرار میکنم
بعد گفتم چه کاری از اول تکرار میکنم
بعد یه حسی میگفت پس دورهای دیگه چی گلی دوره داری نصفه و نیمه رها کردی
و کلی هم دوره داری یکبار هم پاس نکردی
کلا گیج بودم نمیدونستم چکار کنم یکی دو روز گذشت شما گفتید دوره چله تغییر زندگی از شنبه روی سایت گذاشته میشه
بعد تصمیم گرفتم این دوره رو هم پاس کنم و در نتیجه تصمیم آخر عملی شد که اونم با بهشتی شدن پدرم مصادف شد من نتونستم ادامه بدم فقط فایل اول پاس کردم الانم دارم فایل دومم پاس میکنم
خدارو شکر میکنم این سردرگمی از نوع دومش قبلا که اصلا هیچ توجهی به احساس افکار تغییر کردن آگاهی کسب نکردن و هیچی نداشتم
فکر میکردم این شرایط خدا برام در نظر گرفته و من هم محکوم به ادامه دادن هستم ولی خدارو شکر به این مسير الهی هدایت شدم یاد گرفتم چطور باید شرایط فعلی خودم تغییر بدم شرایط بهتر رو برای خودم اعمال کنم خدایا شکرت
و ممنون و متشکر و سپاسگزارم استاد عزیزو گرامی و عالیقدرم چون اگر شما نبودید ر چاقی شما نبود اگر اقدام شما برای ساختن دنیای کوچک خودتون نبود الان منم عضوی از دنیای کوچک شما نبودم و منم در هم دوران جاهلیت زندگی میکردم شاید که نه ایمان داشتم اگر با این دنیا آشنا نمیشدم حتما تا الان بهشتی شده بودم
خدایا شکرت هم برای اینکه وجود استادم برای چاقی شما برای ساختن دنیای خودتون در نهایت عضو شدن خودم در این مسير الهی خدایا از تو ممنونم که مرا همراهی و هدایت کردی در این مسير الهی قرار دادی تا منم دنیای کوچک خودم بسازم خدایا خیای مهربونی مت خیلی دوستت دارم
منم اینجوری بودم همیشه مادرشوهرم بخاطر شرایط بد زندگیم مقصر میدونستم میگفتم من فلانی دوست نداشتم اگر وصیت فلانی نبود من مجبور نبودم با فلانی ازدواج کنم مادر همسر من زن دایی من بود و ایشون دو تا پسر داشت مادر من اون زمان سه تا دختر داشت کوچیکه من بودم میگفت به مادرم از این سه تا دخترهای تو یکی از اونها برای یکی از پسرهای من باشه قرعه بنام من افتاد
ولی خدارو شکر وقتی وارد این مسير الهی شدم یاد گرفتم هر شرایطی دارم حق منه هیچ اشتباهی رخ نداده
و یا خیلی چیزهای دیگه بازم مقصر میدونستم دیگران دولت چون همه چیز گردن کرده من باید شرمنده بچه هام بشم نتونم سبد خانواده رو تامین کنم
یا هزاران مقصر دیگه ولی وقتی پذیرفتم من مسئول ۱۰۰٪زندگی خودم هستم درک کردم هیچ کس مقصر نیست من خودم مقصر اصلی هستم مقصر چاقی خودم مقصر بی پولی خودم مقصر تک تک شرایط زندگیم خودم هستم
منم دارم یاد میگیرم وقتی حالم بد دنبال مقصر نمیگردم شاید یادم نباشه مقصر زندگی من خودم هستم ها ولی دنبال مقصر هم نبودم میپذیرفتم آرام میکردم خودم
استاد منم وقتی شما گفتید متوجه شدم چرا برای بعضی ها اینجوری نیست اطرافیان خودم میگم که کسب درآمد براشون مشکل نیست اونا کار میکنن درآمدم کسب میکنن راحت هم زندگیشونو ساپورت میکنن
یا در مورد رابطه چرا رابطه من اینجوری مشکل دار چرا فلانی مشکلی نداره در این باره
یا چرا بچه فلانی عین فرشته دور مادرش میچرخه کارهای اونو انجام میده چرا من اینجوری نیستم
بعد یاد گرفتم بجای اینکه تمرکزم بذارم روی این چرا ها به این فکر کنم که چقدر خوب میشد اگر من درآمد داشتم کلی به این موضوع فکر میکردم
یا اگر رابطه من با فلانی خوب بشه چقدر زندگی من عالیتر میشه چقدر آرامش من بیشتر میشه
یا اینکه چقدر خوب میشه من از شغلم درآمد کسب کنم دیگه نیاز ندارم به همسرم بگم پول بده دیگه نیازهای خودم خودم ساپورت میکنم دیگه یه بار سنگینی از روی دوش همسرم برمیدارم دیگه اونم آزادی رو تجربه میکنه آزادی در خرج کردن پولش آزادی در اینکه با پولش چکار کنه بره دندون درست کنه یا پس انداز کنه
خلاصه میتونه کلی کار با پولش انجام بده و کلی هم کار دیگه انجام بده فقط با این پولی که به من میده
استاد برای منم اولش سخت بود میگفتم نه من مقصر نیستم چاقی من بخاطر بارداری خوب در ظاهر هم همین طور بود من تا قبل از اینکه برای بار دوم باردار بشم کاملا متناسب بودم این دوسه سال آخر در نوسان بودم بقیه اش لاغر بودم
بعدش موضوع تیروئید چاق شدن بیشتر و…ایجاد شد
و بعدا متوجه شدم خودم مقصر بودم اون زمانیکه نون خامه ای پشت سر هم میخوردم کسی مقصر نبود کسی به زور به من نمیگفت نه تو باید این تعدا شیرینی همین الان بخوری سیر هم هستی محکومی به خوردن خودم انتخاب کردم چقدر شیرینی بخورم تازه با لذت هم میخوردم
پس من مسئول چاق شدن خودم هستم میپذیرم اشکالی نداره ناخواسته بوده فایل گوش میدم تمرین مینویسم آگاه میشم شرایط جسمی و کلا شرایط بد زندگیم تغییر میدم
من خدایی دارم که عدالتش حکم میکنه هر کسی هر طوری که دوست داره بتونه زندگی کنه
باشه خدارو شکر من این افکار داشتم این نتیجه اش شده که الان من در بعضی از شرایط زندگیم دوستش ندارم این نتایج خوب تغییرش میدم افکارم نگاهم احساسم در نتیجه شرایط من تغییر میکنه
درسته کار ساده ای نیست ولی سختم نیست باید فقط مسائل که گوش میدی درک کنی بعد به اون عمل میکنی چه بخوای چه نخوای خودبه خود شرایطت تغییر میکنه خدایا شکرت
منم اینجوری بودم واقعا اگر بگم چیزی نمیخوردم باور نکنید نون کم میخوردم نوشابه سس پیتزا فست فود کلی چیزا ممنون بود کلی چیزا محدویت داشت بماند عذاب وجدان سرزنش های بعد از اون کلی هل هم به تعدا د کم بعضی چیزا هم مثل سالاد بدون سس خیار و گوجه هویج آزاد بود
بعد هم موضوع تیروئید چاق تر شدن اومد وسط منم دیگه بریدم خدایا من خسته شدم چکار کنم اینو که نخور اونو نخور چی بخورم پس کوفت بخورم خوبه یه کاری بکن بخدا دقیقا همون لحظه من رفتم در اینستا اونجا یه کلیپ دیدم بازم نکردم فقط یه قسمتی از اونو دیدم با متن روی اون پسر بچه ۵ ساله پرورشگاهی با ذهن خود سرطان شفا داد و دوباره به پرورشگاه برگشت که ایشون از وسط بچه ها رد میشد اونا هم گلباران میکردن
این شد اومدم یه تو گوگل سرج کردم درمان سرطان با ذهن این ویدئو ها بالا اومد لاغری با ذهن رایگان کلی بیماری فراموشم شد سریع دانلود کردم شروع شد چند وقت بعد بیماریم خوب شد چند وقت بعد غده در بدنم که دو تا شده بود خوب شد خلاصه چند بار شفا الهی رو تجربه کردم آلان در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم خدایا شکرت
منم استاد حالم بد میشه ولی خدارو شکر نسبت به قبلنا خیلی حالم کمتر بد میشه و یاد هم گرفتم چطور تو حال بد نمونم بخدا قسم که خدا هم کمکم میکنه
من پدرم بهشتی شد حالم خیلی بد بود یه خانمی که دختر دایی پدرم بود اومد گفت چرا انقدر بی تابی میکنی پدرت آدم خوبی بوده ببین همه میگن خدا رحمتش کنه چقدر آدم خوبی بود فلان کارو برای من انجام داده
منم بعدش یادم افتاد زندگی پس از مرگ یادم افتاد درسهایی که از دوره خدا هرگز دیر نمیکند کسب کردم به من چنان آرامش داد که بخدا دیگه خیلی اشکم نمیاد گریه نمیکنم خدا نمیذاره حالم بد بشه یادم میندازه
پدر من یه روزی رفته بودن کوه اونجا یه پلنگ دیده بودن اون جوری که تعریف میکردن من فکر میکنم یوز پلنگ بودن گفت من با اون دو متر فاصله داشتیم اون انگار غذا خورده بود سیر بود منو دید یه تکانی خورد که یه وقت جلوتر نرن بعد از ترسشون برگشته بودن گفتم اگر پدر من انسان بدی بود شاید زمانیکه با اون پلنگ روبه رو شده بودن ممکن بود پلنگ سیر نباشه و به پدر من حمله کنه ولی خدارو شکر هیچ اتفاقی نیافتاده بود اونها زود برگشته بودن
پدر من فقط در آبیاری باغها بارها شنیدم فلان خانم میومد خونه ما به مادرم میگفت فلانی مبلغی پول میآورد که بعنوان تشکر و اینکه پدرم زحمت کشیدن باغ اونها رو آبیاری کردن بپردازم اما نه پدرم نه مادرم قبول نمیکردن مادرم میگفت به خواهرش کمک کرده مگه آدم از خواهرش پول میگیره میرفتن
استاد باور نمیکنید شاید هنوز نتونستم شرایط تغییر جسمم تجربه کنم ولی خدا شاهده که منم الان در بهترین و بالاترین حد در بعضی از شرایط خودم هستم
کلی تغییر داشتم در تک تک جنبهای زندگیم الان واقعا خوشبختم چون فرزانه الان با فرزانه ۵ سال قبل زمین تا آسمان تفاوت داره
۵ سال قبل من پکیج بیماری بودم اما خدارو شکر الان از اون بیماریها هیچ خبری نیست خدایا شکرت
۵ سال قبل رابطه واقعا متشنج داشتم الان خدارو شکر رابطم خیلی بهتر شده گل و بلبل نیشت ولی خدارو شکر با اون شرایط قبلی هم زمین تا آسمان فاصله دارم
اون زمان کلی اضافه وزن داشتم الان لاغر تر هستم
اون زمان نه شغل داشتم نه درآمد اما الان شغل دارم و دارم تلاش میکنم که درآمد هم کسی کنم اون زمان در نوسان بودم گاهی میگفتم شغل میخوام گاهی میگفتم نه همسرم وظیفه داره زندگی منو تامین کنه ولی الان دارم سعی میکنم کاری کنم که بتونم پول وارد زندگیم کنم
اون زمان رابط خوبی با اطرافیان نزدیک خودم نداشتم الان خیلی رابطه خوبی دارم
اون زمان اگر بگم دوران جاهلیت بود باور نمیکنید واقعا چیزی نمیدونستم اما الان به جرایت میکم من انسان دانا و عاقلی هستم
اون زمان اعتماد به نفس نداشتم الان میگم من سرشار از اعتماد به نفس هستم
از همه مهمتر اون زمان در زندگی من خدا وجود نداشت اما الان دارم سعی میکنم خداوندم اولین و مهمترین چیز در زندگیم باشه
و کلی تغییر دیگه داشتم الان حضور ذهن ندارم ولی اینو خوب میدونم ایمان دارم من یعنی الان امروز در این ساعت کسالت یک بامداد روز ۵ آذر ۱۴۰۳ هست من فرزانه ابوالحسنی با چهار الی ۵ سال پیشم زمین تا آسمان تفاوت دارم که چند تای اونو براتون تعریف کردم خدایا شکرت
منم الان به جرائت میگم که در بهترین حالت خودم در این ۵۲ سال عمری که از خدا گرفتم هستم
شاید من جایی ناراحت بشم نگم من مقصر هستم ولی اون زمان خداوند یه دلیل به من میگه اشکالی نداره بچه است یه حرفی زده بدل نگیر
یا اشکالی نداره عزا دار ناراحت بوده یه چیزی گفته
یا میگن شاید ترو با کسی دیگه اشتباه گرفته
خلاصه یه دلیل ایجاد میشه اما همسر من دختر من بازم دخترم قبول که نمیکنن میگن نه دور از جون شما غلط کرده عزا بار باشه دلیل نداره خسته است باشه دلیل نداره غصه شو سر من خالی کنه
اینا تغییر گاهی کوچیک ولی اینا خیلی تغییرات بزرگی هر کسی بازم دور از جون شما توهینی به شما نشه شاید نتونه درک کنه ما که در این مسير الهی هستیم میتونیم به بهترین شکل ممکن درک کنیم خدایا شکرت که منو به این مسير الهی دعوت کردی تا من بتونم تغییراتم تجربه و زندگی کنم خدایا شکرت
من اینجوری زندگی نکردم خدارو شکر هیچ وقت بد کسی رو نخواستم مرگ کسی رو نخواستم
همیشه پدرم میگفت در چنین شرایطی که بد باشه ولی سایه اش بالای سر خانواده اش باشه و موضوع تمام میشد
من حالم دست خودم حالم بد میشه باشه بد شده بجای اینکه ناراحت بشم میگم من چه فکری داشتم من چه رفتاری داشتم من چکار کردم که الان در این شرایط هستم و معمولا هم دلیلش پیدا میکنم
پس یاد گرفتم اگر الان مشکلی پیش اومد یا مت از حرف کسی رفتار کسی ناراحت شدم بجای فکر کردن به اون مشکل
به خودم میگم ببین چه نگرشی داشتی چه فکری داشتی در این همزمانی قرار گرفتی این به این معنی است که خدا میخواد تو مشکلتو حل کنی پس علت اون مشکل پیدا میکنیم اصلاحش میکنیم
ممکن که من فکر اشتباهی داشته باشم نسبت به اون فرد پس فکرم تغییر میدم
ممکن نگاهم به اون فرد اشتباه باشه نگاهم تغییر میدم خلاصه مسئولیت اون حس بد میپذیرم خدا هم به من کمک میکنه من به بهترین شکل ممکن اون مشکل حل کنم با کمک خداوند
مسائل همیشه هست اما میتونه کمتر بشه با تغییر من