عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. شاید برای همینه که وقتی میخوام دربارهی ذهن حرف بزنم، اولین تصویری که به ذهنم میاد یه برنامهی کامپیوتریه. کامپیوتر دقیقاً همون کاری رو میکنه که توی کدهاش نوشته شده؛ نه بیشتر، نه کمتر. ذهن ما هم همینطوره. و سالها، کدهای ذهن من داشتن من رو چاق نگه میداشتن. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن همین کدها و بازنویسیشون.
اگه تا حالا حس کردی ذهنت داره علیهت کار میکنه و هر بار که تصمیم به لاغری میگیری، یه نیروی نامرئی تو رو به سمت خوردن بیشتر میبره، این مقاله برای توئه. میخوام با زبون ساده و با تجربهی خودم نشونت بدم این کدها از کجا اومدن و چطور میشه عوضشون کرد. اگه دوست داری مسیر رو از اول و قدمبهقدم شروع کنی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

💻 چرا کدنویسی ذهن برای لاغر شدن ضروریه؟
تصور کن هر روز صبح با این نیت بیدار میشی که «از امروز همه چیز فرق میکنه!» ولی تا ظهر نشده، خودت رو در حال خوردن چیزهایی میبینی که قرار بود کنار بذاری. شب هم عذاب وجدان، حس شکست و صدایی که میگه: «تو نمیتونی لاغر بشی.»
من این صحنه رو سالها زندگی کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم میکرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا با اینکه واقعاً میخواستم لاغر بشم، نمیتونستم؟ جوابش اراده یا ژنتیک نبود؛ کدهای ذهنم بود.
هر فکری که بارها تکرارش کنی، مثل یه خط کد وارد ذهنت میشه و ذهن هم طبق همون رفتار میکنه. جملهی همیشگی من این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و سالها به همه گفتم. هر بار که تکرارش میکردم، این کد محکمتر میشد.
🧠 کدنویسی ذهن یعنی چی؟
شاید این اسم فنی به نظر برسه، ولی مفهومش خیلی سادهست. فرض کن یه کامپیوتر داری که قراره کمکت کنه لاغر بشی، ولی از روز اول بهش این دستورها رو دادی: «من عاشق شیرینیام»، «بدون نون سیر نمیشم»، «اگه ناراحت باشم باید یه چیزی بخورم». یعنی به جای «سبک شو»، بهش گفتی «بخور».
ذهن خودش برنامه نمینویسه؛ برنامهنویسش ما هستیم. ما با تکرار فکرها، باورها، احساسها و تصویرهای ذهنی، اون رو کدنویسی میکنیم. هر بار که با حس بد جلوی آینه ایستادیم، هر بار که گفتیم «نمیتونم»، یه خط کد تازه نوشتیم: «من چاق میمونم.»
و تا وقتی این کدها عوض نشن، حتی بهترین رژیم هم مثل نصب یه برنامهی تازه روی کامپیوتریه که ویروس داره؛ یه مدت کار میکنه و بعد همه چیز به حالت قبل برمیگرده.
🎁 کد «جایزه» در ذهن من
یکی از قویترین کدهای ذهن من این بود: «بعد از هر کار، یه چیزی بخور.» از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی کامپیوتری یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم.
این کد اونقدر قدیمیه که هنوز هم گاهی اجرا میشه؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا میشناسمش. وقتی بشناسیش، دیگه یه دستور خودکار نیست؛ یه پیشنهاده که میتونی قبولش کنی یا نکنی. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه.

🔁 چرا بیشتر روشهای لاغری شکست میخورن؟
حتماً این جملهها رو شنیدی یا خودت گفتی: «رژیم گرفتم، پنج کیلو کم کردم، ولی برگشت!» یا «یه مدت باشگاه رفتم، ولش کردم و دوباره چاق شدم!» چرا اینهمه تلاش و سختی، و باز هم چاقی برمیگرده؟ چون وقتی با رژیم فقط غذا رو کم میکنی ولی فکرها و باورها همون قبلیان، ذهن بعد از یه مدت به همون برنامهی قبلی برمیگرده.
وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. رژیم برنامهی ظاهری رو عوض کرده بود، ولی کدهای ذهنم دستنخورده مونده بودن.
ذهن مثل یه مسیریاب میمونه. تا وقتی مقصد رو «چاقی» تنظیم کرده باشی، حتی اگه چند کیلومتر به سمت لاغری بری، دوباره برت میگردونه. برای همین باید سراغ ریشه رفت؛ سراغ خود کدها.

📝 کدهای چاقی چطور در ذهن ثبت شدن؟
یه بچه رو تصور کن که سر سفره نشسته. سیر شده، ولی مادرش با مهربونی میگه: «بخور عزیزم، اگه نخوری ضعیف میشی!» یا وقتی غذاش رو تموم میکنه، همه تشویقش میکنن: «آفرین که غذات رو تموم کردی!» همین جملههای ساده، اولین کدهای ذهنی ما دربارهی غذا هستن.
مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. ذهن بچه مثل یه زمین حاصلخیزه. وقتی سالها این پیامها رو بشنوه، باور میکنه که خوردن یعنی محبت، تموم کردن بشقاب یعنی تشویق و کم خوردن یعنی نگرانی.
بعدها کدهای دیگه هم اضافه شدن. توی مدرسه همکلاسیها مسخرهام میکردن، توی بسکتبال نمیتونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند میاومد. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره بهم میومد. هر کدوم از این تجربهها یه خط کد تازه بود: «تو با بقیه فرق داری.»
برای بازنویسی ذهن، دو قدم اصلی لازمه:
🧩 ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
اول باید بفهمی چه جملههایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته؛ مثلاً «من فقط با شیرینی آروم میگیرم»، «لاغری مال بقیهست، نه من» یا «من همیشه چاق بودم، همیشه هم میمونم». وقتی این جملهها رو بنویسی و ببینی چقدر تکرارشون کردی، تازه میفهمی ذهنت داره به دستورهای خودت عمل میکنه.
🧩 ۲. جایگزینی با کدهای تازه
حالا وقتشه جملههای تازه و باورپذیر جایگزین کنی؛ مثلاً «دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم» یا «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». جملهای انتخاب کن که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جملهای که فوراً بهش بخنده.
👨💻 مثل یه برنامهنویس، مسئولیت کدهات رو بپذیر
یه برنامهنویس حرفهای وقتی میبینه برنامهاش درست کار نمیکنه، کامپیوتر رو مقصر نمیدونه. شروع میکنه کدها رو خطبهخط مرور کردن تا ببینه کجا اشتباه نوشته. اون میدونه نتیجهای که میبینه، حاصل کدهاییه که خودش نوشته.
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن همین بود: پذیرفتم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه من این کدها رو نوشتم، پس میتونم بازنویسیشون هم بکنم.
مسئولیت با سرزنش فرق داره. برنامهنویس به خاطر یه خطای کد خودش رو تحقیر نمیکنه؛ پیداش میکنه و درستش میکنه. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.
🔄 چرا تلاش بدون تغییر کدها بینتیجه میمونه؟
اگه سالهاست برای لاغری تلاش میکنی و نتیجه نگرفتی، مشکل از ارادهات نیست. تا وقتی برنامهی درونی ذهنت همون باورهای قبلیه، هر چقدر هم تلاش کنی، مثل اینه که بخوای با یه طناب پوسیده از چاه بیای بالا. این چرخه برای من خیلی آشنا بود:
- صبح با انگیزه بیدار میشدم که این بار درست پیش برم.
- وسط روز، خسته یا تحت فشار، یه چیزی میخوردم.
- شب عذاب وجدان داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم».
- فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»
سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم و اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. کدی که اون موقع در ذهنم اجرا میشد ساده بود: «فشار داری؟ بخور.» تا وقتی این کد عوض نشده بود، هیچ برنامهی غذاییای نمیتونست جلوش رو بگیره.
🐞 چند کد پنهان دیگه که سالها اجرا میشدن
کد «از شنبه»: رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره. پشت این رفتار یه کد ساده بود: «امروز نه، یه روز دیگه.» این کد هر تغییری رو به آینده حواله میداد.
کد «مهمونی استثناست»: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه میخوردم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد.
کد «همه یا هیچ»: اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم. بعدش هم حسرت: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» این کد هیچ جایی برای اشتباه نداشت و برای همین، با اولین خطا کل برنامه از کار میافتاد.
کد «تصمیم از بیرون»: تصمیمهای من برای لاغری همیشه از بیرون میومد؛ یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی تصمیمی نمیساخت. کدی که با فشار بیرونی اجرا بشه، با رفتن فشار هم متوقف میشه.

🪜 مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
حالا بیا قدمبهقدم ببینیم این بازنویسی چطور انجام میشه:
✅ ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
صادقانه از خودت بپرس: «من واقعاً دربارهی لاغری چی فکر میکنم؟ چه جملههایی رو مدام توی ذهنم تکرار میکنم؟ وقتی غذا میبینم، چه حسی دارم؟» چند روز پشت سر هم هر فکری که دربارهی غذا، اندام یا چاقی اومد سراغت رو یادداشت کن. بعد از چند روز، کدهایی که ذهنت رو هدایت میکنن جلوی چشمت میان.
✅ ۲. شناختن الگوهای احساسی
خیلی وقتها از سر گرسنگی نمیخوریم؛ از خستگی، فشار، بیحوصلگی، تنهایی یا حتی خوشحالی میخوریم. خوردنهای شبانهی من بیشتر هلههوله بود و به نظرم بخش زیادیش از خستگی میومد. هر بار که میل به خوردن داشتی، یه لحظه مکث کن و بپرس: «الان گرسنهام، یا یه حس دیگه دارم؟»
✅ ۳. نوشتن کدهای تازه
کدهای قدیمی رو با جملههای تازه و باورپذیر عوض کن. یکی از مهمترین تغییرهای من، عوض کردن «باید» بود. سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید لاغر بشم» رو که برام معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» عوض کنم. وقتی ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.»
✅ ۴. تثبیت با تکرار و احساس
تغییر ذهن مثل تمرین دادن یه عضلهست؛ با یه بار انجام دادن اتفاق نمیافته. وقتی کدهای تازه رو با حس خوب تکرار کنی، ذهن کمکم اونها رو به عنوان برنامهی جدید میپذیره. لغزش هم بخشی از این مسیره؛ من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
من با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. در آلبوم شگفتیسازان هم میتونی کسانی رو ببینی که با همین مراحل ساده ولی پیوسته، تغییر کردن.

✍️ لاغری با نوشتن؛ کدها رو روی کاغذ ببین
شاید با خودت بگی: «یه خودکار و کاغذ چطور میتونه به لاغری من کمک کنه؟» جوابش سادهست: نوشتن، فکرهای نامرئی ذهنت رو مثل یه کد روی صفحه میاره. تا وقتی فقط توی ذهنت میچرخن، نمیبینیشون؛ ولی وقتی روی کاغذ بیان، میتونی خطبهخط بررسیشون کنی؛ درست مثل یه برنامهنویس که کدهاش رو مرور میکنه.
اولین بار که جملهی «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر بیفکر تکرارش کرده بودم. همین دیدن، اولین قدم بازنویسیش بود. دربارهی تغییر باورها برای کاهش وزن هم جداگانه نوشتم.
🌟 جمعبندی
ذهن ما مثل یه کامپیوتر پیشرفتهست که به کدهایی که بهش دادیم واکنش نشون میده. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن جملهها و باورهایی که سالها ما رو چاق نگه داشتن، پذیرفتن مسئولیتشون بدون سرزنش، و نوشتن کدهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
اگه میخوای این مسیر رو عمیقتر جلو ببری، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای کار روی کدهای مربوط به خوردن و اشتها، و دورهی پیشرفتهی لاغری با ذهن برای بازنویسی عمیقتر کدهای ذهنی ساخته شدن.
✍️ تمرین: دفترچهی کدهای ذهنی
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه دفتر بردار و بالای صفحه بنویس «کدهای ذهنی من دربارهی غذا و لاغری». بعد:
- سه روز پشت سر هم، هر جملهای که دربارهی غذا، اندام یا چاقی توی ذهنت اومد رو بدون قضاوت بنویس.
- کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
- پرتکرارترین جمله رو پیدا کن و دورش خط بکش.
- کنارش یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
- این هفته هر بار جملهی قدیمی اومد سراغت، جملهی تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
قویترین کد ذهنی چاقی تو چیه؟ اولین بار کی و از کی شنیدیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، کد تازهای که نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی چی؟
یعنی پیدا کردن فکرها و باورهای تکراری که ذهن رو به سمت خوردن و چاقی میبرن، و جایگزین کردنشون با جملهها و باورهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
کدهای ذهنی چاقی از کجا میان؟
بیشترشون از کودکی و جملههای خانواده میان؛ مثل «بخور تا ضعیف نشی» یا «آفرین که غذات رو تموم کردی». تجربههایی مثل مسخره شدن و رژیمهای ناموفق هم کدهای تازه اضافه میکنن.
چرا بدون تغییر کدهای ذهنی، رژیم جواب نمیده؟
چون رژیم فقط رفتار رو موقتاً تغییر میده. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن دوباره همون برنامهی قبلی رو اجرا میکنه و وزن برمیگرده.
از کجا شروع کنم؟
از نوشتن. چند روز فکرهات دربارهی غذا و اندام رو یادداشت کن، پرتکرارترینها رو پیدا کن و برای هر کدوم یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
امتیاز 3.44 از 438 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖
مسیر لاغری من: گام بیست و چهارم : کد نویسی ذهنی.🌷
مکان های تفریحی🎢🎡 برای منم قبلاً فرصتی بود برای چاق تر شدن و زمانی که قصد داشتیم جایی برای گردش و تفریح بریم از روز قبلش کلی نقشه میکشیدم که غذا و خوراکی و تنقلات🥙🥖🥞🍟🥗🍲🍱 چی بردارم که اونجا بیشتر بهمون خوش بگذره واز اول تا اخرین لحظاتی که اونجا بودیم فقط به خوردن فکر میکردم واصلا لذت بردن از اون مکان برام مهم نبود و اگرم بود در ذهنم خیلی کمرنگ بود و بیشتر توجه من به خوردن نه تنها برای خودم بلکه خوردن دور همی و برای همه در ذهنم پر رنگ بود وتصورم این بود که اگر دور هم بیشتر بخوریم بیشتر لذت میبریم و بیشتر بهمون خوش میگذره ولی خدا رو شکر 🙏 از زمانی که به این مسیر زیبا🏞️ هدایت شدم با آموزش هایی که دیدم کلی از افکار و رفتار و عادتهای نادرست غذاییم دارن تغییر میکنند.
✍️چاقی من بعد از ازدواج👩❤️👨 شروع شد و با بارداری 🤰و زایمان🤱 بدتر شد واین بخاطر این بود که من زمانی که متناسب بودم به شدت این باور ذهنی رو داشتم که چاقی در خانواده ما ارثیه و ایمان قلبی داشتم که بعد از ازدواج چاق میشم و بلافاصله بعد از ازدواج💑 چاقی من شروع شد و افکار و رفتار ها و عادتهای غذایی من تغییر کردند و ترس از چاق تر شدن مثل خوره به جانم افتاد و من روزبه روز چاق و چاقتر میشدم از یک طرف مدام به دنبال راهکار های مختلف⛹️🏃🏋️🥛🍷🗞️ برای لاغرشدن بودم واز طرف دیگه یک دفتر📒 تهیه کرده بودم ومدام دنبال دستور پخت📝 شیرینی ها🥨 و کیک 🍰و کلوچه🍪 و غذاهای🥣 جدید ی که ساده و فوری آماده میشدن بودم کم،کم اضافه خوردن ها شروع شد و همیشه میل واسه خوردن هرچیزی داشتم حتی اگه تازه وعده اصلی غذایی مو خورده بودم منی که در زمان متناسب بودنم اگه سیر بودم حتی یک لقمه اضافه نمیتونستم بخورم حالا خیلی راحت اضافه غذای بچه هامو میخوردم و تاکید میکردم که اسراف گناه و صواب داره که غذا تا آخرش خورده بشه . بعد از ظهر که از خواب بیدار میشدم حتما باید چای مو☕ با چیزهای شیرین🍩🍱🥧🍬 میخوردم و میگفتم من عادت دارم که بعد ظهر حتما باید چای بخورم و اگه یک روز نمیخوردم سردرد😒 می گرفتم و چونکه این باور نادرست در ذهنم بود که نخوردن چای بعد از ظهر = گرفتن سردرد. بعدش که چای مو میخوردم سرم خوب🤪 میشد ، یا اگه جایی مهمونی بودیم و یکمی از ساعت غذا رد میشد عصبی 😡میشدم و با خودم میگفتم چقدر بی نظمند . چون این رفتارهای نادرست رو تو خانواده 👨👩👧👦👩👩👦آموزش دیده بودم و یاد گرفته بودم ودر زمان خودش داشتم به خوبی آموزش هامو تبدیل به عمل میکردم چون درست عمل میکردم درستم نتیجه (چاقی) میگرفتم،الان که فکر میکنم زمانی که من متناسب بودم اصلا عادتهای نادرست غذایی نداشتم .من خودم با کد نویسی جدید روی صفحه سفید و پاک ذهنم ، تصاویر چاق از خودم در ذهنم میساختم و هر روز خودمو چاق و چاقتر میدیدم وفرمان های چاق کننده از سمت مغزم صادر میشد و من چارهای جز اجرا و اطاعت کردن اون دستورات نداشتم و ذهنم پرشده بود از فرمولهای چاق کننده مثل: (داشتن شکم و پهلو در خانواده ما عادی و طبیعیه ، ما سن مون به ۳۰ که برسه دیگه اضافه وزن مون بیشتر میشه، سن مون که بالا بره دیگه وزن مون پایین نمیاد،بعد از زایمان🤰 دیگه شکم تخت نمیشه ، ما آبم🥛 بخوریم چاق میشیم ….) و من ناخواسته افتادم در مسیر چاقی و بیماری .وحالا باید بتونم بازم با کد نویسی ذهنی خودمو در مسیر لاغری قرار بدم اما چون ذهنم مملو از فرمول های چاق کننده بود و هنوزم به طور کامل پاک نشده و هر وقت که میخوام به تناسب اندامم فکر🤔 کنم نمیتونم چون من هنوز اضافه وزن دارم و تصاویری که الان از خودم در ذهنم دارم و چیزی که الان هست و ، واقیعت داره میبینم و نمیتونم چیزی رو که نیست و چون تصاویر لاغری که از خودم ندارم در ذهنم تجسم کنم درسته که من قبل از ازدواج متناسب بودم ولی چون خیلی وقته که از اون زمان گذشته تصاویر اون زمان در ذهنم خیلی کمرنگ شدن و بیشتر تصاویر الان جسمم تو ذهنم مجسم میشه ولی خبر خوب اینکه این کار با آموزش دیدن شدنیه ومن در این مسیر دارم این هنر رو آموزش میبینم
و با گوش 👂 دادن به این فایل به این درک رسیدم که من با کد نویسی ذهنی چاق شدم پس باید بتونم با کد نویسی ذهنی دوباره لاغر بشم ولی الان کار یکمی سخت تر میشه البته که مسیری🏞️ که در اون هستیم که تا به حال سختی در اون نبوده وهمش آرامش و شادی و راحتی و سلامتی بوده حتما بعد از این هم همین طوره و اگه سختی هم باشه با راهنمایی های استاد گرامی به آسونی تبدیل میشه . من قبلاً یه ذهن پاک و سفید داشتم که اونو با فرمول های ذهنی غلط خط خطی و سیاهش کردم و الان میخوام روی اون صفحه خط خطی و لا به لای اون فرمولهای نادرست ، فرمول های صحیح و تصاویر لاغری ایجاد کنم .خب معلومه و طبیعیه که الان یکمی سخت تر از قبل میشه وبه قول معروف همیشه ترمیم و بازسازی کردن سخت تر از ، از نو ساخته ولی این کار با آموزش دیدن شدنیه و من برای این کار باید با گوش دادن به فایل های آموزشی و خواندن و نوشتن فرمول های نادرست و غلط رو شناسایی کنم و فرمول های صحیح و درستو جایگزین اون فرمولها در ذهنم کنم تا بتونم تصاویر لاغری از خودم در ذهنم تجسم کنم و فرمان های لاغری از سمت مغزم صادر بشه ومن دوباره دستورات جدید لاغر شدن رو اجرا و اطاعت کنم و از این طریق افکار و رفتار و عادتهای جدید غذایی در من ایجاد بشه ومن دوباره مثل قبل از ازدواجم در مسیر لاغری و تناسب اندام قرار بگیرم پس من یک بار دیگه برای خودم تعهد مو یادآوری میکنم .و مسولیت چاقی و لاغری خودمو میپذیرم و تمام افرادی 👨👩👧👧👩👩👦👦 که با آموزش های نادرست منو در مسیر جاده چاقی قرار دادند میبخشم و با این کار بذر 🌱 لاغری مو که در بستر ذهنم کاشتم قوی تر 🌳میکنم وبا کدنویسی جدید ذهنیم یک گام دیگه به سمت لاغر شدن حرکت میکنم ودر این مسیر زیبا که از طرف خداوند متعال هدایت شدم با اشتیاق و علاقه و احساس خوب تا زمانی که زنده هستم میمونم واز شنیدن و دیدن زیبایی های این مسیر دلنشین لذت میبرم.
با تشکر از زحمات استاد گرامی.🙏🙏🙏
و آرزوی سلامتی برای تمام دوستان .🌺🌺🌺