عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و بیشتر عمرم پای کامپیوتر گذشت. شاید برای همینه که وقتی میخوام دربارهی ذهن حرف بزنم، اولین تصویری که به ذهنم میاد یه برنامهی کامپیوتریه. کامپیوتر دقیقاً همون کاری رو میکنه که توی کدهاش نوشته شده؛ نه بیشتر، نه کمتر. ذهن ما هم همینطوره. و سالها، کدهای ذهن من داشتن من رو چاق نگه میداشتن. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن همین کدها و بازنویسیشون.
اگه تا حالا حس کردی ذهنت داره علیهت کار میکنه و هر بار که تصمیم به لاغری میگیری، یه نیروی نامرئی تو رو به سمت خوردن بیشتر میبره، این مقاله برای توئه. میخوام با زبون ساده و با تجربهی خودم نشونت بدم این کدها از کجا اومدن و چطور میشه عوضشون کرد. اگه دوست داری مسیر رو از اول و قدمبهقدم شروع کنی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

💻 چرا کدنویسی ذهن برای لاغر شدن ضروریه؟
تصور کن هر روز صبح با این نیت بیدار میشی که «از امروز همه چیز فرق میکنه!» ولی تا ظهر نشده، خودت رو در حال خوردن چیزهایی میبینی که قرار بود کنار بذاری. شب هم عذاب وجدان، حس شکست و صدایی که میگه: «تو نمیتونی لاغر بشی.»
من این صحنه رو سالها زندگی کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم میکرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. چرا با اینکه واقعاً میخواستم لاغر بشم، نمیتونستم؟ جوابش اراده یا ژنتیک نبود؛ کدهای ذهنم بود.
هر فکری که بارها تکرارش کنی، مثل یه خط کد وارد ذهنت میشه و ذهن هم طبق همون رفتار میکنه. جملهی همیشگی من این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده شنیده بودم و سالها به همه گفتم. هر بار که تکرارش میکردم، این کد محکمتر میشد.
🧠 کدنویسی ذهن یعنی چی؟
شاید این اسم فنی به نظر برسه، ولی مفهومش خیلی سادهست. فرض کن یه کامپیوتر داری که قراره کمکت کنه لاغر بشی، ولی از روز اول بهش این دستورها رو دادی: «من عاشق شیرینیام»، «بدون نون سیر نمیشم»، «اگه ناراحت باشم باید یه چیزی بخورم». یعنی به جای «سبک شو»، بهش گفتی «بخور».
ذهن خودش برنامه نمینویسه؛ برنامهنویسش ما هستیم. ما با تکرار فکرها، باورها، احساسها و تصویرهای ذهنی، اون رو کدنویسی میکنیم. هر بار که با حس بد جلوی آینه ایستادیم، هر بار که گفتیم «نمیتونم»، یه خط کد تازه نوشتیم: «من چاق میمونم.»
و تا وقتی این کدها عوض نشن، حتی بهترین رژیم هم مثل نصب یه برنامهی تازه روی کامپیوتریه که ویروس داره؛ یه مدت کار میکنه و بعد همه چیز به حالت قبل برمیگرده.
🎁 کد «جایزه» در ذهن من
یکی از قویترین کدهای ذهن من این بود: «بعد از هر کار، یه چیزی بخور.» از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. وقتی توی بازی کامپیوتری یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم.
این کد اونقدر قدیمیه که هنوز هم گاهی اجرا میشه؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا میشناسمش. وقتی بشناسیش، دیگه یه دستور خودکار نیست؛ یه پیشنهاده که میتونی قبولش کنی یا نکنی. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه.

🔁 چرا بیشتر روشهای لاغری شکست میخورن؟
حتماً این جملهها رو شنیدی یا خودت گفتی: «رژیم گرفتم، پنج کیلو کم کردم، ولی برگشت!» یا «یه مدت باشگاه رفتم، ولش کردم و دوباره چاق شدم!» چرا اینهمه تلاش و سختی، و باز هم چاقی برمیگرده؟ چون وقتی با رژیم فقط غذا رو کم میکنی ولی فکرها و باورها همون قبلیان، ذهن بعد از یه مدت به همون برنامهی قبلی برمیگرده.
وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. رژیم برنامهی ظاهری رو عوض کرده بود، ولی کدهای ذهنم دستنخورده مونده بودن.
ذهن مثل یه مسیریاب میمونه. تا وقتی مقصد رو «چاقی» تنظیم کرده باشی، حتی اگه چند کیلومتر به سمت لاغری بری، دوباره برت میگردونه. برای همین باید سراغ ریشه رفت؛ سراغ خود کدها.

📝 کدهای چاقی چطور در ذهن ثبت شدن؟
یه بچه رو تصور کن که سر سفره نشسته. سیر شده، ولی مادرش با مهربونی میگه: «بخور عزیزم، اگه نخوری ضعیف میشی!» یا وقتی غذاش رو تموم میکنه، همه تشویقش میکنن: «آفرین که غذات رو تموم کردی!» همین جملههای ساده، اولین کدهای ذهنی ما دربارهی غذا هستن.
مادر من هم سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. ذهن بچه مثل یه زمین حاصلخیزه. وقتی سالها این پیامها رو بشنوه، باور میکنه که خوردن یعنی محبت، تموم کردن بشقاب یعنی تشویق و کم خوردن یعنی نگرانی.
بعدها کدهای دیگه هم اضافه شدن. توی مدرسه همکلاسیها مسخرهام میکردن، توی بسکتبال نمیتونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند میاومد. موقع خرید لباس فقط سایزهای بزرگ و رنگهای تیره بهم میومد. هر کدوم از این تجربهها یه خط کد تازه بود: «تو با بقیه فرق داری.»
برای بازنویسی ذهن، دو قدم اصلی لازمه:
🧩 ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
اول باید بفهمی چه جملههایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته؛ مثلاً «من فقط با شیرینی آروم میگیرم»، «لاغری مال بقیهست، نه من» یا «من همیشه چاق بودم، همیشه هم میمونم». وقتی این جملهها رو بنویسی و ببینی چقدر تکرارشون کردی، تازه میفهمی ذهنت داره به دستورهای خودت عمل میکنه.
🧩 ۲. جایگزینی با کدهای تازه
حالا وقتشه جملههای تازه و باورپذیر جایگزین کنی؛ مثلاً «دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم» یا «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم». جملهای انتخاب کن که ذهنت بتونه قبولش کنه، نه جملهای که فوراً بهش بخنده.
👨💻 مثل یه برنامهنویس، مسئولیت کدهات رو بپذیر
یه برنامهنویس حرفهای وقتی میبینه برنامهاش درست کار نمیکنه، کامپیوتر رو مقصر نمیدونه. شروع میکنه کدها رو خطبهخط مرور کردن تا ببینه کجا اشتباه نوشته. اون میدونه نتیجهای که میبینه، حاصل کدهاییه که خودش نوشته.
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن همین بود: پذیرفتم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه من این کدها رو نوشتم، پس میتونم بازنویسیشون هم بکنم.
مسئولیت با سرزنش فرق داره. برنامهنویس به خاطر یه خطای کد خودش رو تحقیر نمیکنه؛ پیداش میکنه و درستش میکنه. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.
🔄 چرا تلاش بدون تغییر کدها بینتیجه میمونه؟
اگه سالهاست برای لاغری تلاش میکنی و نتیجه نگرفتی، مشکل از ارادهات نیست. تا وقتی برنامهی درونی ذهنت همون باورهای قبلیه، هر چقدر هم تلاش کنی، مثل اینه که بخوای با یه طناب پوسیده از چاه بیای بالا. این چرخه برای من خیلی آشنا بود:
- صبح با انگیزه بیدار میشدم که این بار درست پیش برم.
- وسط روز، خسته یا تحت فشار، یه چیزی میخوردم.
- شب عذاب وجدان داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم».
- فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»
سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم و اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. کدی که اون موقع در ذهنم اجرا میشد ساده بود: «فشار داری؟ بخور.» تا وقتی این کد عوض نشده بود، هیچ برنامهی غذاییای نمیتونست جلوش رو بگیره.
🐞 چند کد پنهان دیگه که سالها اجرا میشدن
کد «از شنبه»: رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره. پشت این رفتار یه کد ساده بود: «امروز نه، یه روز دیگه.» این کد هر تغییری رو به آینده حواله میداد.
کد «مهمونی استثناست»: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن، ولی باز هم بیشتر از همیشه میخوردم. یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد.
کد «همه یا هیچ»: اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم. بعدش هم حسرت: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» این کد هیچ جایی برای اشتباه نداشت و برای همین، با اولین خطا کل برنامه از کار میافتاد.
کد «تصمیم از بیرون»: تصمیمهای من برای لاغری همیشه از بیرون میومد؛ یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی تصمیمی نمیساخت. کدی که با فشار بیرونی اجرا بشه، با رفتن فشار هم متوقف میشه.

🪜 مراحل کدنویسی ذهن برای لاغر شدن
حالا بیا قدمبهقدم ببینیم این بازنویسی چطور انجام میشه:
✅ ۱. پیدا کردن کدهای مخرب
صادقانه از خودت بپرس: «من واقعاً دربارهی لاغری چی فکر میکنم؟ چه جملههایی رو مدام توی ذهنم تکرار میکنم؟ وقتی غذا میبینم، چه حسی دارم؟» چند روز پشت سر هم هر فکری که دربارهی غذا، اندام یا چاقی اومد سراغت رو یادداشت کن. بعد از چند روز، کدهایی که ذهنت رو هدایت میکنن جلوی چشمت میان.
✅ ۲. شناختن الگوهای احساسی
خیلی وقتها از سر گرسنگی نمیخوریم؛ از خستگی، فشار، بیحوصلگی، تنهایی یا حتی خوشحالی میخوریم. خوردنهای شبانهی من بیشتر هلههوله بود و به نظرم بخش زیادیش از خستگی میومد. هر بار که میل به خوردن داشتی، یه لحظه مکث کن و بپرس: «الان گرسنهام، یا یه حس دیگه دارم؟»
✅ ۳. نوشتن کدهای تازه
کدهای قدیمی رو با جملههای تازه و باورپذیر عوض کن. یکی از مهمترین تغییرهای من، عوض کردن «باید» بود. سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید لاغر بشم» رو که برام معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» عوض کنم. وقتی ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.»
✅ ۴. تثبیت با تکرار و احساس
تغییر ذهن مثل تمرین دادن یه عضلهست؛ با یه بار انجام دادن اتفاق نمیافته. وقتی کدهای تازه رو با حس خوب تکرار کنی، ذهن کمکم اونها رو به عنوان برنامهی جدید میپذیره. لغزش هم بخشی از این مسیره؛ من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
من با همین مسیر، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. در آلبوم شگفتیسازان هم میتونی کسانی رو ببینی که با همین مراحل ساده ولی پیوسته، تغییر کردن.

✍️ لاغری با نوشتن؛ کدها رو روی کاغذ ببین
شاید با خودت بگی: «یه خودکار و کاغذ چطور میتونه به لاغری من کمک کنه؟» جوابش سادهست: نوشتن، فکرهای نامرئی ذهنت رو مثل یه کد روی صفحه میاره. تا وقتی فقط توی ذهنت میچرخن، نمیبینیشون؛ ولی وقتی روی کاغذ بیان، میتونی خطبهخط بررسیشون کنی؛ درست مثل یه برنامهنویس که کدهاش رو مرور میکنه.
اولین بار که جملهی «چاقی من ارثیه» رو روی کاغذ نوشتم و بهش نگاه کردم، تازه فهمیدم چقدر بیفکر تکرارش کرده بودم. همین دیدن، اولین قدم بازنویسیش بود. دربارهی تغییر باورها برای کاهش وزن هم جداگانه نوشتم.
🌟 جمعبندی
ذهن ما مثل یه کامپیوتر پیشرفتهست که به کدهایی که بهش دادیم واکنش نشون میده. کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی پیدا کردن جملهها و باورهایی که سالها ما رو چاق نگه داشتن، پذیرفتن مسئولیتشون بدون سرزنش، و نوشتن کدهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
اگه میخوای این مسیر رو عمیقتر جلو ببری، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای کار روی کدهای مربوط به خوردن و اشتها، و دورهی پیشرفتهی لاغری با ذهن برای بازنویسی عمیقتر کدهای ذهنی ساخته شدن.
✍️ تمرین: دفترچهی کدهای ذهنی
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه دفتر بردار و بالای صفحه بنویس «کدهای ذهنی من دربارهی غذا و لاغری». بعد:
- سه روز پشت سر هم، هر جملهای که دربارهی غذا، اندام یا چاقی توی ذهنت اومد رو بدون قضاوت بنویس.
- کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
- پرتکرارترین جمله رو پیدا کن و دورش خط بکش.
- کنارش یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
- این هفته هر بار جملهی قدیمی اومد سراغت، جملهی تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
قویترین کد ذهنی چاقی تو چیه؟ اولین بار کی و از کی شنیدیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، کد تازهای که نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
کدنویسی ذهن برای لاغر شدن یعنی چی؟
یعنی پیدا کردن فکرها و باورهای تکراری که ذهن رو به سمت خوردن و چاقی میبرن، و جایگزین کردنشون با جملهها و باورهای تازهای که با تکرار و حس خوب جا بیفتن.
کدهای ذهنی چاقی از کجا میان؟
بیشترشون از کودکی و جملههای خانواده میان؛ مثل «بخور تا ضعیف نشی» یا «آفرین که غذات رو تموم کردی». تجربههایی مثل مسخره شدن و رژیمهای ناموفق هم کدهای تازه اضافه میکنن.
چرا بدون تغییر کدهای ذهنی، رژیم جواب نمیده؟
چون رژیم فقط رفتار رو موقتاً تغییر میده. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن دوباره همون برنامهی قبلی رو اجرا میکنه و وزن برمیگرده.
از کجا شروع کنم؟
از نوشتن. چند روز فکرهات دربارهی غذا و اندام رو یادداشت کن، پرتکرارترینها رو پیدا کن و برای هر کدوم یه جملهی تازه و باورپذیر بنویس.
امتیاز 3.44 از 438 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خالق هدایتگر سلام .
استاد وقتی فایل هارو گوش میکنم اون قسمت ها که میگید نمیشه یا کار سختی هست احساس خوبی به من دست نمیداد همین راجب تصویر سازی ذهنی که گفتید نمیشه آخه من چند باری خودم در تناسب اندام مجسم کردم و لذت بخش بود اما با این کلمه نمیشه کار آسونی نیست نمیتوانستم ارتباط برقرار کنم درواقع احساسم بد میشد وقتی این کلمات میشنیدم اول خواستم ازتون راهنمایی بخواهم بعد گفتم بیام فایل های شما رو برای خودم ویرایش کنم و اون قسمت ها رو حذف کنم آخه فکر می کردم این سبک حرف ها مثل این جمله ذهنم مقاومت داره یه باور اشتباه مثل این که حالا حالا ها باید کارکنی تو نتیجه نمیتوانی بگیری در واقع یه انتظار طولانی مدت خلاصه یه همچین مسئله ای بعد با خودم گفتم خوب چرا باید این حرف در من احساس بد ایجاد کنه ؟ همین احساس بد داشتن نتایج برخلاف خواسته من رقم میزنه دیدم در وجودم هنوز رگه هایی از این باور هست که تو نمیتوانی به راحتی از این مسیر اونم با این ۱۰۰ گام نتیجه بگیری یه جورایی در ذهنم اینچنین باور اشتباهی قرار داره پس به یاد اوردم فایل های ابتدایی که گفتید این طوری فکر نکنید چون رایگان نتیجه نمیگیرید و هزینه تنها مالی نیست و این که شما با عشق و علاقه آن چه که بهتون رب میگه رو در این فایل ها میگید .
از طرفی دیدم این همه نکته دارید میگید دارید میگید که میتوانید میشه امکان پذیر اما من تنها روی آیت سخت و کاردشواری کلید کردم و فهمیدم ایراد از این ورودی هایی که به ذهنم دادم و عادتش دادم به جای تمرکز روی جنبه های مثبت روی قسمت منفی تمرکز کنه با هدف مثلا اصلاح و مواظبت از خود . خوش حالم که توانستم یه عادت اشتباه که پشتش یه باور اشتباه بود و فکر میکردم در وجودم نیست شناسایی کنم و در جهت برطرف کردنش قدم بردارم خداجونم متشکرم متشکرم به قول شما استاد در فایل های قبل یا باید خودمون تغییر کنیم یا شرایط تغییر بدیم منم اومدم شرایط تغییر بدم دیدم نه من باید خودم طرز فکرم عوض کنم .
و وقتی هم کامنت زیبای فروغ عزیز خواندم و همین جا ازش تشکر میکنم دیدم نه شما داری یکی از نعمت هایی که دارم اشاره میکنید یعنی داشتن تصویر متناسب از خودم و باید خدارو هزار بار شاکر باشم به خاطر این که کارم آسون کرده در این مسیر و این باور که چه برداشتی از این فایل داشته باشم و چه نتیجه ای بگیرم به من به نوع نگرش من مربوط میشه .
استاد متشکرم برای تهیه این فایل و نوشته اولش و گزاشتن کامنت دوستان چرا که با در کنار هم گذاشتن اینها خیلی بهتر میتوانیم درک کنیم منظور شما رو .
نکات کلیدی این فایل :
فردی با تشویق و تحسین خودش با زیبا جلوه دادن چاقی در ذهنش توانسته از اندام کاملا متناسب به اندام چاق برسه اونم در سه ماه نه باشگاهی و نه پرخوری تنها با تصور خودش به این نتیجه رسیده مثل وقتی که متناسب بودم و تا به خودم اومدم دیدم چاق شدم و شکم درآوردم یه باور اشتباه که از برخی کسبه اهل بازار شنیدم این شکم اعتبار . وقتی راجب این آقا پسر گفتید یادش افتادم .
مریم خیلی خیلی مهم که به خودت چی میگی چرا که این گفت و گو های خودت با خودت که در تو ایجاد احساس شکست یا انگیزه میکنند و باورهای تو رو شکل میدن .
به توانایی ذهن خود برای لاغر شدن اعتماد کنید .
مریم این ذهن شگفت انگیزه خودت و تمام افراد چاق و از جمله این فرد تنها به واسطه ذهنشون این اندام برای خودشون ایجاد کردند اندامی که برخلاف روند طبیعی بدن هست پس میشه میشه به راحتی به اندام دلخواهت بررسی با پشت کار هر چقدر قدرت ذهنت باور کنی در این مسیر به همون اندازه میتوانی نتیجه بگیری عزیزم .
ببین در این مثال فرد خالی از کدهای چاقی بوده و با تشویق خودش و توجه به مزایای چاقی کدهای چاقی رو نوشته حالا ببین کارتو راحت تر هست چرا چون در این بدن کدهای متناسب بودن به عنوان پیش فرض این جسم وجود داره فقط باید با دادن ورودی های درست این کدها رو روشن کنی و از طرفی کدهای بیشتری از متناسب شدن بهش بدی تا کفه لاغری سنگین تر بشه و کدهای چاقی کم رنگ و کم رنگ بشه که اثری ازش دیده نشه
در این مسیر نباید حرف مردم برات مهم باشه وقتی متناسب بودی میگفتند چرا انقدر لاغر شدی وقتی چاق شدی یه جور دیگه چرا انقدر چاق شدی همین یک ماه پیش کسی بهم گفت چقدر پوستت روشن تر از وقتی که چاق بودی شده سوال بود برام چی شد آنقدر پوستت تیره شده بود و روبه سیاهی بود بعد دوسه روز پیش یه نفر دیگه گفت تو چرا سیاه شدی ؟ این در صورتی بود که یک روز قبلش یه نفر دیگه گفته بود پوستت بازم بهتر از قبل شده خلاصه هرکسی یه جور اضهار نظر میکنه بی خیال افراد باش طبق قانون ذهن کاری رو انجام میده و میپذیرد که برای خودت باشه و نه برای دیگری .
چه چیز هایی تصویر چاق تری رو در وجودت ایجاد میکنه ؟
× این که از خودت بدت بیاد
× این که نگران چاق تر شدنت باشی
× این که پر خوری میکنه
خوب من باید دست از کارهایی که باعث میشه از خودم بدم میاد بردارم تا با خودم در صلح باشم این کلید کار هست .
درواقع هرچی من کارهایی که باعث میشه از خودم بدم بیاد انجام ندم در این مسیر و خودم تشویق کنم به خاطر انجام ندادن اون کارها خودش در من تصویر متناسب شدن ایجاد میکنه که این تصویر انتظار متناسب بودن در من به وجود میاره
یه موضوع دیگه این فرد در تمام ۱۳. ۱۴ سال زندگیش از لاغری ش خسته شده بوده و بد و بیراه میگفته اگه همین فرد در اون تابستان باز خودش بعد هربار غذا خوردن به جای این که تشویق کنه سرزنش میکرده که تو چرا چاق نمیشی چرا لاغری و.... همچنان متناسب می مونده و چاق نمیشده اما همین که به جای توجه به لاغری ش توجه با تغییر احساسش از بد به خوب به چاقی داده این نتایج رو گرفته . که چاق و چاق تر شده و وقتی خواسته دوباره لاغر بشه بازم شروع کرده به همون روند قبلی ۱۳ ۱۴ سال زندگیش که آره این چه وضعی و چرا لاغر نمیشی و خلاصه توهین به خودش و سخت جلوه دادن لاغری و انتظار چاق تر شدن در خودش افزایش داده به نظرم روند همه ما به همین شکل بوده . در واقع از طرفی تجربیات بدش نسبت به لاغری + حال بد الانش نسبت به چاقی و توجه به مسئله چاقی نه لاغری شده چاق و چاق تر شدن درست مثل فرمول ذهنی خودت مریم که شکر خدا یه بخشیش تغییر کرده و اینی که الان هستی ساخته شده و برای ایجاد مابقی هم با توکل بر رب در این مسیر تغییر میکنه و بدنت ساخته میشه مریم بهت افتخار میکنم یه خاطر دریافت این آگاهی از این فایل خدایا متشکرم متشکرم برای این که من محرم دونستی برای پیغام سروش پس از این جا به بعدم به خودت میسپارم از کاشت و رشد و برداشت محصول که نتیجه باشه هم توکل میکنم بر تو یارب العالمینم
مریم جان قبل از این که شروع کنی به نوشتن نمیدونستی چی باید بنویسی و فکر میکردی نکته ای برای توضیح و نوشتن نداری بعد از این که برای بار دوم شروع کردی گوش دادن و خواستی آنچه رو که میفهمی در طی گوش دادن این فایل بنویسی هدایت های رب بهت گفته شد پس تو قدم اول برداشتی که این نتیجه رو گرفتی پس برای این که به ثمر برسه این آگاهی هم باید قدم اول برداری درواقع تو جدییتت رو در این مسیر نشان بده ببین چه جوری خداوند برات همه چی رو درست میکنه عزیز دلم از طرف دوست متناسبت .
یه نکته هم از اول فایل یادم اومد با دیدن قسمت پایانی یعنی این طبیعت زیبا هر بار که میرفتیم سیزده به در یا اصلا طبیعت گردی و جمع شدن دور هم تنها و تنها یک سری خیلی بهم خوش گذشت درواقع وقتی متناسب بودم چون اون روز کلی بازی کردیم و گفتیم و خندیدیم و لذت بردیم خوراکی یادم نیست چی بود اما بازی هایی که میکردیم و لذتی که از بازی بردم خوب یادمه از اون روز به بعد که در مسیر چاقی بودم دیگه از دوره همی ها مثل قبل لذت نبردم با این که خوراکی متنوع و زیاد بود چون تو بازی ها به خاطر کمبود اعتماد به نفس از چاقی شرکت نمیکردم و خودم عقب میکشیدم و همیشه به دنبال اون لذت بودم در واقع هر جا لذت بردم نه به خاطر خوردن بلکه به خاطر اون بازی کردن و هم صحبت شدن و گفتن و خندیدن بوده . اون لذت ناب و دوست داشتنی که از بازی میبرم و تا مدتی بعد مهمونی به بیادم میمونه و احساس خوبی بهم میده پر خوری اصلا نمیده تازه دل درد بعد مهمونی و سرزنش خود و ۰۰۰۰ فقط برای یک لحظه خوردن و لذت کاذب . اینم یه یادآوری برای خودم لذت بیشتر وقتی که ذهن متناسب داشته باشی و به خوردن فکر نکنی .
یا حق