«چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو سالها به همه میگفتم. هر بار که رژیمم شکست میخورد یا عدد ترازو تکون نمیخورد، این جمله آماده بود تا همه چیز رو توضیح بده. ولی آیا واقعاً ژنها همه چیز رو تعیین میکنن؟ توی این مقاله میخوام از رابطهی ژنتیک و رفتارهای انسانی با تو حرف بزنم و بگم چرا چیزی که سالها فکر میکردم ارثیه، در واقع یه باور یادگرفته بود.
این جمله رو از خانواده شنیده بودم و کمکم صدای درونی خودم شده بود. جالب اینکه ته دلم هنوز امید داشتم لاغر بشم؛ یعنی خودم هم کاملاً باورش نداشتم، فقط خیالم رو راحت میکرد. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🧬 «اینو از مامانم دارم!»
تا حالا برات پیش اومده یه رفتار از خودت ببینی و بگی «اینو از مامانم دارم» یا «این اخلاق دقیقاً مثل باباست»؟ من هم سالها همین رو دربارهی خودم میگفتم. ولی یه روز از خودم پرسیدم: این رفتار واقعاً توی ژنهام نوشته شده، یا من از بچگی دیدمش، شنیدمش و باورش کردم؟
خیلی وقتها وقتی از ژنتیک و رفتارهای انسانی حرف میزنیم، چیزی که فکر میکنیم ارثیه، در واقع یه الگوی ذهنیه که یاد گرفتیم. ما از پدر و مادرمون فقط رنگ چشم و قد رو نگرفتیم؛ نگاهشون به غذا، به بدن، به آرامش و به سختیها رو هم سالها تماشا کردیم، تا جایی که شد صدای ذهن خودمون.
شاید توی خونهای بزرگ شدی که هر وقت ناراحتیای پیش میومد، اعضای خانواده با یه بشقاب غذا خودشون رو آروم میکردن. یا وقتی میرفتین مهمونی، قانون این بود که «تا جا داری بخور، تعارف نکن!» چیزی که از این فضا بهت رسیده، یه ژن پرخوری نیست؛ یه باوره: «غذا یعنی آرامش»، «غذا یعنی محبت»، «غذا یعنی احترام». و باوری که یاد گرفته شده، میتونه عوض بشه.
🍽️ سفرهی خونهی ما
مادر من سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه اشتها داشتم. مادرم خودش هم همیشه به لاغری فکر میکرد. خیاط بود و بهم توصیه میکرد لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم؛ در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. یعنی توی خونهی ما هم «بیشتر بخور» بود و هم «نگران چاقی باش».
از نوجوونی هم یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. سالها فکر میکردم اینها بخشی از «ذات» منه. ولی هیچکدوم ژن نبودن؛ عادتهایی بودن که توی همون فضا یاد گرفته بودم.
🔍 ژنتیک چه نقشی در رفتار و وزن ما داره؟
بررسیهای علمی نشون میدن ژنها ممکنه در بعضی گرایشها سهمی داشته باشن. ولی «سهم داشتن» با «تعیین کردن» خیلی فرق داره. ژنها مثل خاکن و تو باغبونی. خاک شاید یه کم سفت یا کمآب باشه، ولی اینکه چه بذری توش بکاری و چطور ازش مراقبت کنی، دست خودته.
یه خونه رو تصور کن که هر وقت کسی ناراحت میشد، اولین کارش رفتن سراغ یخچال بود. بچهای که اونجا بزرگ میشه، لازم نیست ژن خاصی داشته باشه. کافیه سالها این صحنه رو ببینه تا ذهنش یاد بگیره: «ناراحتی؟ یه چیزی بخور، آروم میشی.» این یه باوره که یاد گرفته شده؛ و هر چیزی که یاد گرفته بشه، میشه دوباره یادش گرفت، این بار به شکل تازه.
ذهن ما ثابت و قفلشده نیست. هر بار که یه فکر تازه رو تکرار میکنی یا نگاهت به غذا رو یه کم عوض میکنی، داری یه مسیر تازه توی ذهنت باز میکنی. اولش کمرنگه، ولی با تکرار پررنگ و پررنگتر میشه، تا جایی که اون رفتار قدیمی دیگه «خود تو» نیست.

💡 ژن یا ذهن؟ انتخاب با توئه
ژنتیک نهایتاً یه زمینهست؛ مثل زمینی که توش به دنیا اومدی. ولی اینکه روی این زمین چی بکاری و چی ازش دربیاری، دست ذهن توئه. تو هر روز داری انتخاب میکنی، حتی وقتی حواست نیست. انتخاب میکنی وقتی خستهای، غذا رو جواب خستگیت بدونی یا نه. انتخاب میکنی وقتی جلوی آینه ایستادی، به خودت بگی «باز هم چاقتر شدی» یا «دارم یاد میگیرم با خودم مهربونتر باشم».
همین جملههای کوچیک، کمکم میشن تصویری که ذهنت از تو داره. و رفتارهای ما معمولاً همون تصویری رو دنبال میکنن که ذهن باورش کرده.
برای همینه که وقتی کسی بهم میگه «چاقی من ژنتیکیه، کاریش نمیشه کرد»، اول ازش میپرسم: «مطمئنی این ژنته؟ یا جملهایه که از بچگی اونقدر شنیدی که شده باورت؟» خیلی وقتها اگه یه کم عمیقتر بشیم، پشتش یه صدای قدیمی پیدا میشه؛ مادری که میگفت «ما خانوادگی درشتیم»، یا فامیلی که هر بار میدیدت میگفت «به باباش رفته دیگه». این جملهها توی ذهن تهنشین میشن و آدم ناخودآگاه طبقشون زندگی میکنه.
🪪 وقتی «ارثیه» به هویت تبدیل میشه
وقتی کسی سالها به خودش گفته «من خانوادگی چاقم»، این دیگه فقط یه توضیح نیست؛ شده یه هویت. و ذهن دوست داره به هویتش وفادار بمونه. پس ناخودآگاه همونطوری غذا میخوره، همونطوری به بدنش نگاه میکنه و همون نتیجهای رو میگیره که از اول انتظارش رو داشت.
من این رو با تمام وجود تجربه کردم. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم. هر رژیم پنج تا ده کیلو کمم میکرد و بعد وزنم بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. و هر بار که وزنم برمیگشت، جملهی «ارثیه» محکمتر میشد؛ انگار هر شکست یه سند تازه بود برای اینکه بدن من با بقیه فرق داره.
ولی یه تجربه کمکم این سند رو زیر سؤال برد. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. همون بدنی که به قول خودم «ارثی چاق» بود، با یه انگیزهی قوی وزن کم کرد. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. اون موقع نفهمیدم، ولی بعدها برام روشن شد: مشکل من ژن نبود؛ ذهنی بود که فقط منتظر تموم شدن رژیم بود.

👯 دوقلوها چه چیزی بهمون یاد میدن؟
یکی از راههایی که پژوهشگرها برای فهمیدن رابطهی ژنتیک و رفتارهای انسانی استفاده میکنن، مطالعه روی دوقلوهاست. دوقلوهای همسان از نظر ژنتیکی تقریباً یکسانان، ولی با این حال رفتارها و زندگیشون میتونه تفاوتهای زیادی داشته باشه.
پیامی که این مطالعهها برای من دارن سادهست: ژنها یه پایهان، ولی محیط، تجربهها و نگاهی که هر کس به خودش داره، جهت رشد اون پایه رو مشخص میکنن. دو نفر با ژنهای مشابه، اگه دو جور متفاوت به غذا و بدنشون نگاه کنن، میتونن دو مسیر کاملاً متفاوت داشته باشن.
دوستهای لاغرم توی همون مهمونیهایی که من میرفتم، بدون نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن. اون موقع فکر میکردم اونها ژن بهتری دارن. امروز میدونم فرق اصلی ما توی رابطهمون با غذا بود؛ و رابطه با غذا چیزیه که میشه یادش گرفت.
🌍 محیط و فشار؛ وقتی ذهن دنبال آرامشه
محیطی که توش زندگی میکنیم هم نقش بزرگی داره. سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم. اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. ژنهای من توی اون سالها عوض نشده بودن؛ چیزی که عوض شده بود، فشاری بود که ذهنم زیرش بود و راهی که برای آروم شدن پیدا کرده بود: غذا.
ذهنی که زیر فشاره، دنبال سریعترین راه آروم شدن میگرده. اگه از بچگی یاد گرفته باشه که غذا یعنی آرامش، همون راه رو انتخاب میکنه؛ نه چون گرسنهست، بلکه چون این تنها راهیه که بلده. و این رفتار اونقدر آشناست که آدم فکر میکنه ارثیه.
😔 چرخهای که از نسلی به نسل دیگه میرسه
یه چیز دیگه هم هست که از خانواده یاد میگیریم: واکنش ما به خوردن. بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» این چرخهی خوردن، احساس گناه و جبران، چیزی بود که سالها اطرافم دیده بودم؛ آدمهایی که همیشه دربارهی رژیم حرف میزدن و همیشه هم دوباره سراغ غذا میرفتن.
همه یا هیچ فکر کردن هم بخشی از همین میراث بود. اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم. رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم. هیچکدوم از اینها توی ژنهای من نوشته نشده بود؛ همهشون الگوهایی بودن که یاد گرفته بودم و تکرارشون میکردم.
امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم و قول جبرانی نمیدم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. این واکنش تازه رو از هیچکس به ارث نبردم؛ خودم یادش گرفتم. و این یعنی هر کسی میتونه یادش بگیره.

🔑 از «ارثیه» تا «مسئولم»
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اول ترسناک بود، ولی بعد خیلی آزادکننده شد؛ چون اگه چاقی من ارثی و غیرقابل تغییر نبود، پس تغییر هم دست خودم بود.
اوایل مسیر، ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» با همین نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. همون آدمی که سالها میگفت «ارثیه».
هنوز هم گاهی بعد از تموم کردن یه کار، اون صدای قدیمی دعوتم میکنه چیزی بخورم. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه. ژنهای من عوض نشدن؛ فقط دیگه فرمون دست اونها نیست.
🗝️ بازنویسی قصهای که باورش کردی
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو که برای من معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. همین کار رو با جملهی «ارثیه» هم کردم. به جای «من خانوادگی چاقم»، کمکم یاد گرفتم بگم «من خیلی چیزها رو از خانوادهام یاد گرفتم و میتونم بعضیهاش رو از نو یاد بگیرم».
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم جلو بری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای بازنویسی باورهایی مثل «چاقی ما ارثیه» و ساختن تصویر ذهنی تازه از خودت ساخته شده. و اگه عادتهای خوردنت بیشتر از همه اذیتت میکنه، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز رو ببین.

🌱 جمعبندی
ژنتیک و رفتارهای انسانی رابطه دارن، ولی این رابطه یه حکم قطعی نیست. خیلی از چیزهایی که اسمش رو «ارثی» میذاریم، در واقع جملهها، عادتها و باورهاییان که از خانواده و محیط یاد گرفتیم. و هر چیزی که یاد گرفته شده، میتونه از نو یاد گرفته بشه.
دو راه جلوته: اینکه بمونی توی نقش کسی که ژنهاش براش تصمیم گرفتن و هر بار بگی «چی کار کنم، ارثیه»، یا اینکه قصهات رو از نو بنویسی؛ با آگاهی، با یه تصویر تازه از خودت و با این باور که تو بیشتر از ژنهاتی.
✍️ تمرین: میراث ذهنی خانوادهات
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- سه جملهای که دربارهی غذا یا وزن از خانوادهات زیاد شنیدی رو بنویس.
- جلوی هر کدوم بنویس هنوز چقدر طبقش زندگی میکنی.
- یه رفتار غذایی که فکر میکنی «ارثیه» رو پیدا کن و بنویس اولین بار کجا دیدیش.
- برای جملهی «ما خانوادگی چاقیم» یه جواب باورپذیر بنویس.
- یه عادت کوچیک که دوست داری از نو یاد بگیری رو بنویس، با جملهی «دوست دارم … رو تجربه کنم».
📝 برام بنویس
تو هم فکر میکنی چاقیت ارثیه؟ کدوم جمله یا عادت رو از خانوادهات به ارث بردی که هنوز همراهته؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جوابی که برای «ما خانوادگی چاقیم» نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
آیا چاقی واقعاً ارثیه؟
ژنها ممکنه در بعضی گرایشها سهم داشته باشن، ولی تعیینکننده نیستن. خیلی از چیزهایی که ارثی به نظر میرسن، عادتها و باورهاییان که از خانواده یاد گرفتیم.
رابطهی ژنتیک و رفتارهای انسانی چیه؟
ژنها یه زمینهان و محیط، تجربهها و نگاه هر کس به خودش، جهت رشد اون زمینه رو مشخص میکنن. مطالعات دوقلوها هم نشون میده ژنهای مشابه میتونن به زندگیهای متفاوت برسن.
چطور باور «چاقی ما خانوادگیه» رو عوض کنم؟
اول ببین این جمله رو از کی شنیدی، بعد مسئولیت انتخابهات رو بدون سرزنش بپذیر و یه جملهی تازه و باورپذیر جایگزینش کن. با تکرار، این باور تازه جا میافته.
اگه تو خانوادهام همه چاقن، من هم چاق میمونم؟
نه لزوماً. چیزی که از خانواده به ارث میبریم فقط ژن نیست؛ عادتها و نگاه به غذا هم هست، و اینها قابل تغییرن.
امتیاز 4.52 از 24 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام منم ازیه سنی چاق شدم وهمیشه فکرمیکردم چاقی درخانواده ماارثی هست وقتی سن بره بالالاغرمیشن منم میگفتم دیگه مااینجوری هستیم سنم به چهل برسه لاغرمیشم ولی به چهل رسید من شایدبارژیم وبخاطربلردارشدن لاغرکردم ولی بعددوباره چاق شدم ومیگفتن پدرومادرت چاق بودن نگاه لاغرشدن ولی لاغری اونابخاطردیابت وچندمدل مریضی بود ،پدرهمسرم مریض بودن ومیگفتن احتمال داره به یکی ازفرزندان به ارث برسه ایناهمش یجور تلقین هست من خودم چندساله تیرویددارم اصلا کسی توخانواده ما نداره پس نمیشه گفت ارثی هست یادیابت روبما دکترمیگفت ارثیه مواطب باشید خداروشکرشایدتالب مرزرفتم وردکردم اگرقندبالارفته بهاطرمصرف زیادموادقندی بوده واین متن درمورد DNA هست ژنتیک وعوامل وراثت هستن بیماری هایی که وراثتیه ولی من قبول ندارم چاقی وراثتی باشه من درروش ذهنی یادگرفتم چاقی حاصل افکارمنه یک سری نگرش های اشتباه که من سالها اونوتومغزم ثبت کردم یک سری رفتارهای ما ازپدرومادربما به ارث رسیده ولی یک سری افکارورفتاروتربیت تحت تاثیر اطراف ما هست همش ربطی به ژنتیک نداره یامن افرادی رومیبینم متناسبن وقتی ازشون میپرسی چیکارکردی اینجورشدی میگه من کاری نکردم ژنتیکی لاغرهستیم نمیگه ذهن متناسب دارم چاقی توذهن من تعریف نشده برعکس افرادچاق هم میگن ژنتیکی هست من خود فکرنمیکردم یه روزی بتونم لاغربشم ومیگفتم بایدسختی بکشم ارث ازخانوادم بردم مثل اونامیخورم وقتی ازخداخواستم منوبه سایت تناسب فکری توسط یک فردی که نه دیده بودم نمیشناختمش یک شبی ایشون بمن درخواست دادن ومن فالوکردم وبادیدن مطالبی ازاستاداصلا انگاریک نیروی منوبرد به سمت این سایت ومن الان یکساله دراین سایت هستم وهنوزذهن من تومسیراموزش هست وچقدرازچربی هام رفته ولی بازم مونده وعجله ندارم چون تومسیریادگیری هستم وبه هدفم میرسم خواستم بگم چاقی ارثی نیست من باوراشتباه داشتم چاقی محصول افکاروباوراشتباه ماهست ،پرخوری نتیجه فرمان مغزهست وقتی تویادگیری باشیم راحت اصلاح میشه پس نیام همچی روبه ژنتیک ربط بدیم ذهن انسان خیلی پرقدرته وچقدرتواین مدت من تونستم هم درزمینه لاغری هم درزمینه اخلاقی تغییرکنم وحالم روخوب کنم خواستن توانستن هست مامیتونیم موفق بشیم هرروزتومسیریادی تمرین وتکرارباشیم وعجول نباشیم ارام وپیوسته
نشان های دریافت شده
سلام و درود به دوستان همراه و استاد عزیز و گرامی
ژنتیک
من قبل از ورودم به این دوره چاقیم رو قبول کرده بودم که چاقی بر من تحمیل شده و من به مادرم و خاله هام رفتم و من تا ابد همین جور باقی میمونم و همیشه از خودم بدم می اومد که دیگه من باید قبول کنم این جسمی که دارم و همیشه از خودم بدم می اومد
خیلی نگران بودم و هیج امیدی نداشتم و بارها راههای رو امتحان میکردم و میدونستم فایده نداره این روشها و میگفتم من ارثیم چاقه کاریش نمیشه کرد و حتی بارها
خودم رو سرزنش میکردم و دلیل لاغر نشدنم میدونستم و هیچ وقت نمیدونستم که این روشها هستند که اشتباه هستن همیشه از خدا میخاستم که یه راهی جلوی روم بزاره تا من از بار سنگین چاقی نجات پیدا کنم که به لطف خدای مهربان خداوند دعای منو مستجاب کردند و مرا در این مسیر زیبا همراهی کردند و مرا به این دوره ها هدایت کردند از اونجایی که ذهن خیلی قویه و ژنتیک رو شکست میده و این باورها رو میشه تغییر داد و باورهای صحیح رو در خودمون به وجود میاریم که این افکارهای پوسیده چندین ساله رو از ذهنم استخراج میکنم و باورهای صحیح رو در ذهنم میگنجانم
باورهای که از خودم در ذهنم بود خیلی سنگین بود که باعث شده بود بپذیرم من برای همیشه چاق هستم من برای همیشه باید همین جور باشم و خودم و دوست نداشته باشم فشار روحی زیادی رو تحمل کنم و خیلی حال منو بد میکرد این چاقی و از همه چی بدتر اینکه من ژنتیکی چاق هستم و همیشه از خداوند بدم می اومد که چرا من رو اینجوری خلق کرده چرا من رو چاق خلق کرده مگه چه گناهی کرده بودم که باید این همه حالم بد باشه و از خودم خوشم نیاد
دلیل همه ی این افکارو باورهای اشتباه رو زمانی متوجه شدم که با دوره تناسب فکری آشنا شدم اینکه چیزی بر ما تحمیل نشده اینکه ما خودمون عامل چاقی خودمون بودیم خودمون پذیرفتیم که چه سمتی بریم خودمون قبول کردیم که چاقی رو انتخاب کنیم و هیچ کسی مقصر نیست
ذهن خیلی قویه ما رو در هر جهت که بخواهیم پیش میبره همانطور که برای چاق شدن ما رو همراهی کرده پس برای متناسب شدن هم ما رو همراهی میکنه و ما رو به هدف مون میرسونه
باید قبول کنیم باید باور کنیم که چاقی ما ژنتیکی نیس چیزی به اسم ارث در چاقی وجود نداره ما خودمون دلیل چاق بودن خودمون بودیم
خدایا شکرت برای بودنم در این دوره ها 🤲🌹🌺🌿🌸
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد و هم مسیران عزیز
بی شک مهمترین باورچاقی من ژنتیک بود و توجیه خیلی راحتی برای رفتارهاو افکار نادرست چاق کننده
و باعث عادت کردن به چاقی شده بود وحتی رها کردن همان رژیم ها وتلاشها وورزشهای سخت واشتباه وکم تاثیربود
یک درصدهم نمیپذیرفتم که من هم هستم قدرت بی انتهای من وذهن من نیز وجود دارد وخود راتسلیم بی چون وچرای باورژنتیک کرده بود اگرچه با حال واحساس بدو داغون ولی بهرحال همین باعث درخواست من از خداوند برای رهایی همیشگی از چاقی درخواست کردم وهدایت شدم به سمت لاغری وتناسب ذهنی خدایا شکرت
واما موضوعات مهم وکاربردی این فایل که
پرده از راز بزرگی برداشته اینکه اگرچه نمیشود اهمیت dna را کتمان کرد اما محیط اطراف تجربیات تربیت آموزش وانتخاب هم از عواملهای بسیار پراهمیتی است که علاوه بر ژن بر انسان تاثیر میگذارد
واینکه میبایست تصمیم گرفت وانتخاب کرد که تسلیم ژن شد یا انتخاب درست ذهنی کرد ودر مسیر سلامتی وتناسب ذهنی پای گذاشت
سالیان طولانی من تجربه ی این رو داشتم ومیدیدم که من پرخوری هایم ورفتارهای نادرست غذایی ام را به اطرافیان و نزدیکانم ربط میدادم که اونا پرخورن ومن تحت تاثیر جو آنها پرخوری میکنم مخصوصا درمسافرتها ومهمانیها
اما چه بسا چه کسانی که در همان جمعها درست رفتار میکردن وبه اندازه میخوردن
بهرحال خلاصه اگرچه اهمیت ژنتیک علمی و ثابت شده اما میبایست نسبت به ژن وژنتیک بازی راعوض کرد و قدرت مطلق آن را ازبین برد وخودمان وانتخاب های درست خودمان راتبدیل به قهرمان این موضوع بکنیم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد وهمه دوستان
ژنتیک وچاقی
تو مسیر چاقی کلی بهانه داشتم اول اکاهش کسب کردم بهش ارزش گزاشتمتو ذهنم ذخیره کردم شد دلیل محکم من برای ذهن خودم که من لاغر شدنی نیستم شاید وزن کم کنم اما لاغر شد نه مهمترین این بهانه که مثل درخت قطر تبدیل شده بود ژنتیک وارث بود که برای برطرفش کردنش اول با خودمجنگیدم که این باوره قویی بتوانم از خودم بگیرم جون از کودکی دچار چاقی بودن خیلی پررنگ بود و با کمک خدایی عزیزم موفق شدم مرحله به مرحله از قدرتش کم شد و دیگه انچانان قدرتی تو ذهن نداره خیلی کم رنگ شده و قبول ندارم که این موضوع صحت داشته باشه و خدا رو شاکر هستم که بی حد کمک کرد نمونه زبادی به یادم اور ثابت کنه من اشتباه متوجه شدم این بهانه هست که تو ذهنم خودم ساختم برای چاقی خودم
من طی این مدت با کمک خدایی مهربان کلی بهانه داخل و بیرونی داشتم که مرحله به مرحله از خودم گرفتم کلی رها کردن دورنی بیرونی داشتم این رها کردن بازم مرحله به مرحله انجام شد موفقعیت خوبی برام ساخت حس رضایت و حس حال خوب برای من ساخت افکار بهتری رو مرور میکنم و انتظارم بهبود تو هر بخش هست وطبق قانون جذب هرانچه خوبی همسو با زندکی خودم قسمت من شده و میشه و از خدای خودم بیشتر سپاس گزار هستم و بازم طبق قانون و سیستم خدایی عزیزم هر بخش تو حس حال خوب و دریافت درست کسترش پیدا کرده میکنه وبازم درخواست بهتر و بیشتر از پروردگار میخوام رویای و ارزوهام کسترش پیدا کرده و افکار بالاتری تو تجسم و رویای خودم پروش میدم و جهان برام بهترنها مهیا میکنه و این قانون کسترش تو هربخش برای من هست و رضایت از عبادتم برام ساخته
نه توا ین بخش از ارث وژنتک خبری نیست واین نشان از درستی این موضوع هست که بهانه من همه وهمه بی اساس بود و من تو مسیر قبلی این اشتباه برای ذهنم ساختم زندگی خودم تغیبر نادرست دادم و حالا تو مسبر برکشت همه سعی تلاش بهترین خودم به نمایش گزاشتن هست کلی تغیبر ات خوب داشتم ودارم برای هر کودم ارزش قاعل شدم تاکید درستی مسیرم به ذهنم گزازش میدم که بخش، منفی فرصت گزارش نویسی و فرستادن به ذهن نا خداگاهم پیدا نکنه صحنه براش خالی نمیزارم تو صحنه خودم قویی نگه داشتم وتناسب هم دارم دریافت میکنم حسم از زنده بودن با امید به امروزم و اینده عالترین بخش خودش هست افکار و رویای که اصلا قادر به پردازش نبودم برای خودم با تمام ابعادش می سازم و لذت این ساختن مال خود خودم هست نیاز از غیر خدا گرفتم اکه کسی خواست کمک کنه پزیزش میکنم و در کل تمام نیازم سپردم به خالق بی همتایی هستی و خدایی من جه زیبا خدایی میکنه وچقدر مهربانه همسویی عالی برام مهیا میکنه من اون با اطرافم شریک میشم همه کاره این دنیا فقط خداوند هست همه و همه در قدرت خودش داره به پیش میره
ما انسانها اگه خودمون رو طبق قانون و سیستم خالق به خودش بسپاریم اپن با تمام ابعادش و تو ارامش خیال زندگی رو تجربه میکنم که قبلا اصلا تصورش نداشیتم من که دارم از این همه دریافت دورنی و بیرونی لذت میبرم کلی به این خدایی خودم با اعتماد واطمیان بدون شک وتردید ایمان بهتری عالتری پیدا کردم من از زمسیزتناسب فکری نهایت لذت
میبرم وهی داره این لذت شادی وخوشحالی مسیر برام تازه وتازهتر میشه چونمن بهش تازگی وارد کردم اجازه دل زدگی ارزش،کرفتم جون حسم بهش،خوب هست خدایا بی نهایت ازت سپاس گزار هستم
خدا پشت پناهتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
زهرا
سلام استاد
زمانی که در این مسیر نبودم فکر می کردم من محکوم هستم به وزنی که دارم !چرا؟چون فکر می کردم سنی از من گذاشت و سوخت و ساز بدنم کم شده و مشکل می شه کم کرد همین چند وقت پیش همسرم می گفت وقتی سن می ره بالا سوخت و ساز کمتر می شه و تحرک هم کمتر می شه و بدن می افتد پایین همانطور که لب و دهآن می افتد اعضای داخلی هم می اید پایین و این خود باعث می شه پرتر بشی شکم کنده بشه و ….
می خوام بگم این شنیدنها همه در ذهن ما ضبط می شه و اگر باورش کنیم برنامه ریزی می شه و جای شکر هست که می شه تغییرات ایجاد کرد
چاقی ژنتیک است یا نه ؟ژن تاثیر داره و علاوه بر ژن ذهن ما و رفتارها نقش مهمی ایفا می کند مثلا تو خانواده عروسم اکثرا چاق هستند و تنها عروسم با پدرش لاغر هست و تا جایی که من متوجه شدم عادت غذا خوردن چاق را در مهمانیها که بوده دیدم و عادت غذا خوردن عروسم را هم دیدم و این ثابت می کند که چاقی همون عوامل بیرونی و رفتارهای چاق کننده ای که از بیرون در ذهن ما برنامه ریزی شده ٫ هست .و تاثیر ژن بسیار کم می باشد و جای خوشبختی است که اونون هم با شناخت دقیق تر ژنتیک و رفتارهای انسانی و آگاهی درست و قدرت ذهن می شه مسیر تازه ای را به سمت لاغری و تناسب اندام ساخت و این خودمون هستیم که همه چیه را در زندگی خود تجربه و زندگی می کنیم همین «الان خودمون » قبلا برنامه ریزی شده که الان با آن زندگی می کنیم برای همین هر چی بیشتر مثبت باشیم و شکر گذار باشیم و با آگاهی که بدست می اریم زندگی آینده را در اصل برنامه ریزی می کنیم پس باید خیلی مراقب افکار و باورهای خودمون باشیم و هر چه بیشتر باورهای اشتباه را شناسایی کنیم و باورهای درست را جایگزینکنبم آن را در آینده در جسم خود می یابیم.همانطور که همه ماها در ذهن باور کردیم که چاقی ارثیه یا ازدواج یا حاملکی یا سن و سال خوردن غذا و همه اینها ما را به سمت چاقی هدایت کردند ما در اصل کارمون را درست انجام دادم البته از مسیر باورهای اشتباه حالا اگر عکس آن بود همه ما متناسب بودیم و در همون وزن ایده الی که داشتیم ثابت می مموندیم پس حالا که فهمیدیم می ریم به سمت زندگی بهتر
استاد سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراهم
واقعا باید این مطلب رو چندین بار بخونم تا درک کنم که چیست
اصلا ژن چی هستش و چطور ما اون رو به ارث بردیم
من فکر می کنم واین درک من هستش نمیدونم تا چه حد درسته یا نه ولی می نویسم
به نظر من ژنی وجود نداره اون نگرش ما به خودمون هستش که در ما نمایان میشه واز ما رفتارها وعادتهای شکل میگیره که این خصوصیات ونگرشمو رو تثبیت میکنه
به نظر من نگرش ما ویا تمام پدر و مادرها در طول سالیان زندگیشون هر نگرشی که به فرزندشان داشتن رو در وجود و شخصیت فرزندانشان جذب کردن فرزندان افراد چاق جوابی برای نگرش خانواده چاق شون بودن چون فرکانسشون در هر لحظه چاق بودوبچه هاشون در همان جنینی وکودکی شبیه خودشون میدونستن ووقتی کودک هم باورش بشه که شبیه اون ها هستش چاق میشه ورفتارها وعادتهاش مثل اونها میشه و من باید از نگرشم به خودم شروع کنم من تا سن ۲۳ سالگی متناسب بودم ولی با شنیدن دلایل چاقی بعد از ازدواج کمی شکم در خودم خلق کردم چون نگرشم به خودم عوض شد پس ژن من هیچ تقصیری نداشته این نگرش!ذهنی من بود که اشتباهی برنامه ریزی شد به اضافه وزن وقتی در سن ۳۳سالگی خانواده مادریم رو دیدم برای بار اول متوجه چاقی اونها شدم اون وقت بود که در ذهنم این فکر جرقه زد نکنه مثل اونها چاق بشم وترس در من ایجاد شد در صورتی که من فقط کمی شکم داشتم وثابت بودم ولی با دیدن اونها شکمم بزرگتر شد وداشتم چاق میشدم والان متوجه میشم چطور اون زمانی که نگرشم به خودم لاغر بودن بود لاغر وزیبا بودم وچطور بعدش که نگرشم عوض شد وترس از چاق شدن در من شکل گرفت چاق شدم
حالا متوجه ذهنم هستم وباید خیلی مراقب افکار و باورها و نگرش های اشتباه در جامعه ودر ذهنم باشم ونباید هر چیزی رو باور کنم
حالا متوجه شدم افکار ورفتار وپیرامون من وعادتها همه با نگرشم رو همسو کنم برای متناسب شدن ودوست دارم دوره پر خوری و اشتها در مغز رو تجربه کنم وبهتر عمل کنم
حالا من می تونم با کمک برنامه ریزی کردن ذهنم نگرشم رو به خودم تغییر بدم چون میدونم مغزم انعطاف پذیر هستش
پس باید مراقب نجواهای ذهنی باشم و نگرش درستی به خودم رو داشته باشم
سپاس فراوان از استاد عزیزم
سلام استاد
من قبل از آشنا شدن با این مسیر همیشه فکر میکردم من محکوم به چاق بودن هستم چون همیشه به من میگفتند تو از ابتدای کودکی با وزن ۵کیلو بدنیا امدی و این نشان میده که تو نسبت به دیگر کودکان چاقتر بودی و این چاقی در تو همیشگی خواهد بود و همیشه براین باور بودم که من تا پایان عمر چاق خواهم بود و روز به روز چاقتر خواهم شد چون علاوه بر مقایسه خودم با اعضای خانواده با انجام رژیمهای متفاوت و سخت من هرگز لاغر نمیشدم و بارها بعد از چندین کیلو لاغری دوباره به وزن قبلی و حتی بیشتر برمیگشتم و این موضوع این باور را درمن تقویت کرده بود که من ارثی چاقم و این چاقی به صورت ژنتیکی درمن است و هیچ کس نمیتواند به من کمک کند تا من لاغر و متناسب بشوم و همیشه از این موضوع ناراحت بودم
در خانواده ۹ نفری ما فقط ۲ تا از خواهران و برادران لاغر هستند و جالبه تمام اعضاء خانواده اعتقاد داشتند که ۵ تا از بچه ها به خانواده پدری رفتند و ژن انها را دارند و چاق میشوند در حالی که پدر من تنها عضو لاغر خانواده پدری خودش بود و تا پایان عمر هم چاق نشد و همیشه میگفتند که چون پدر من کار کشاورزی میکند و تحرک بیشتری داشته لاغر بوده و ۲ نفر دیگر از فرزندان ژن لاغری دارند و به خانواده مادری رفتند و لاغر هستند و جالبه بارها خودشان ذکر میکردند خدارا شکر ما ژن لاغری داریم و هرچه بخوریم چاق نمیشویم
من از وقتی با این مسیر آشنا شدم متوجه شدم مشکل اصلی برای لاغر شدن ما ذهن ما است چون ما همیشه چاقتر شدن را درذهن عادی تصور کردیم و ذهن ما به این فکر توجه بیشتری دارد و ان فکر کانون توجه ذهن محسوب میشود ودرنهایت من روزبه روز چاقتر میشوم
من یک هفته قبل به مسافرت رفتم در طول سفر افراد زیادی را دیدم که چاق بودند و جالبه یک جا فردی را دیدم که بسیار چاق بود حتی در نشستن و برخاستن مشکل داشت اصلا نمیخواستم به چاقی ان توجه کنم چون فرمول چاقی در ذهن من نیز فعال میشود و وقتی دیدم صبحانه دارد سیب زمینی با نوشابه میخورد متوجه شدم که ذهن این فرد بسیار چاق است و دارای فرمولهای چاقی زیادی میباشد و عملکرد ذهن او ، روزبه روز اورا چاقتر میکند و خیلی میخواستم به او بگویم که با روش ذهنی لاغر میشود ولی دیدم به قول استاد باید افراد از طرف خداوند به این مسیر هدایت شوند تا دقیقا بتوانند دراین مسیر بمانند وگرنه اصلا نمیتوانند دراین مسیر بمانند و خیلی از افراد متناسب را نیز دیدم و رفتار انها را نگاه کردم دیدیم انها درمورد خوردن غذای ناسالم بسیار رعایت میکنند و بیشتر افراد چاق چیپس و پفک و تنقلات میخورند درحالی که افراد متناسب بیشتر اب میخورند و این نشان میدهد خیلی از این افراد چاق فرمولهای ذهن چاق دارند و خوردن انها کم کم به صورت عادت دارند و ژن هیچ ربطی به انها ندارد و براثر باورهای چاقی چاقتر میشوند