اگر مادری یا قصد بارداری داری، حتماً بارها برایت پیش آمده که نگرانی اضافه وزن کودکان ذهنت را مشغول کرده باشد. «چرا بچهام تپل شده؟»، «آیا این چاقی ارثی است؟»، «چطور میتوانم جلویش را بگیرم؟» این سؤالات برای خیلی از مادران ایرانی آشناست.
اما خبر خیلی خوب این است که اضافه وزن کودکان اصلاً ارثی نیست و ریشه اصلی آن به نگرش، باورها و عادتهای مادر از همان دوران بارداری برمیگردد.
اگر مادر بتواند کاهش وزن بارداری را به درستی مدیریت کند، نه تنها خودش سالم و متناسب میماند، بلکه فرزندش هم از همان ابتدا از چاقی در امان خواهد بود.
چرا هنوز فکر میکنیم اضافه وزن کودکان ارثی است؟
یکی از قویترین و ریشهدارترین باورهای اشتباه ما این است که اگر پدر و مادر چاق باشند، بچه هم ناچار چاق خواهد شد. این فکر آنقدر در ذهنمان جا افتاده که وقتی میبینیم کودکی اضافه وزن دارد، تقریباً بلافاصله میگوییم «خب ارثیه دیگه! پدر و مادرش هم که چاق هستند، عمه و خاله و عموهایش هم همینطور، پس طبیعیه.»
اما واقعیت علمی کاملاً متفاوت است و تحقیقات متعدد نشان میدهد که ژنتیک تنها نقش کوچکی در اضافه وزن کودکان دارد و عوامل محیطی، نگرش والدین و عادتهای خانوادگی نقش خیلی بزرگتری بازی میکنند.

برای درک بهتر موضوع، بیایید یک مقایسه ساده انجام دهیم. هر چیزی که واقعاً ارثی باشد، مثل رنگ پوست، رنگ چشم یا قد نهایی، در بدو تولد تقریباً ثابت است و نمیتوان آن را به راحتی تغییر داد.
مثلاً اگر کسی پوست خیلی سفیدی داشته باشد، با رژیم یا ورزش نمیتواند پوستش را به طور طبیعی سیاه کند. اما اضافه وزن کودکان اینطور نیست.
وزن و چاقی یک وضعیت موقتی و کاملاً قابل تغییر است که ما خودمان با افکار، باورها، عادتهای غذایی و طرز برخوردمان با کودک به وجود میآوریم. یعنی دقیقاً همان چیزی که ایجاد کردهایم، خودمان هم میتوانیم آن را اصلاح کنیم.
من خودم این موضوع را در زندگی واقعیام تجربه کردهام. من سه فرزند دارم. دو فرزند اولم از همان کودکی تا حدود ۷ سالگی کاملاً اضافه وزن داشتند. بدنشان گرد و تپل بود و کاملاً مشخص بود که در مسیر چاقی قرار گرفتهاند.
اما فرزند سومم که حالا نزدیک ۷ سالش است، از همان روزهای اول کودکی همیشه متناسب، لاغر و خوشاندام بوده است.
جالب اینجاست که ژنتیک ما عوض نشده بود! DNA و وراثت خانوادگی همان بود که بود. تفاوت اصلی فقط در یک چیز بود: نگرش من و همسرم، عادتهای غذاییمان در خانه، طرز تلقین ما به کودک و میزان دخالتی که در روند خوردن او داشتیم.
در گذشته وقتی فرزندان اولم غذا میخوردند، همیشه اصرار داشتم که بشقابشان را کامل خالی کنند. بیشتر از نیازشان غذا میکشیدم، طعم غذا را طبق سلیقه خودم تغییر میدادم و نگران بودم که اگر یک وعده غذا نخورند، ضعیف شوند.
اما با فرزند سوم کاملاً متفاوت رفتار کردیم. وقتی سیر میشد دیگر اصرار نمیکردیم، طعم غذا را تغییر نمیدادیم، به او اعتماد میکردیم که خودش بداند کی گرسنه است و کی سیر است.
نتیجه این تغییر ساده و اساسی این بود که اضافه وزن کودکان در خانواده ما تکرار نشد.
این تجربه شخصی به من نشان داد که اضافه وزن کودکان بیشتر از آنکه مسئله ژنتیکی باشد، یک مسئله تربیتی و نگرشی است.

ارتباط مستقیم کاهش وزن بارداری با اضافه وزن کودکان
بسیاری از مشکلاتی که مادران ایرانی در دوران بارداری تجربه میکنند، ریشه در نگرشهای قدیمی و باورهای نسلبهنسلی دارد که پایه علمی واقعی ندارند.
در فرهنگ ما متأسفانه هنوز این فکر رایج است که «باید برای دو نفر بخوری»، «هر چی بیشتر بخوری بچه سالمتر میشود» یا «در بارداری حتماً باید چاق شوی تا زایمان راحت داشته باشی».
این نگرشها باعث شده خیلی از مادران از ماههای اول بارداری وزن زیادی بگیرند، تورم بدنشان زیاد شود، فشار خون و دیابت بارداری بگیرند و در ماههای آخر تقریباً به مراقبت ویژه و استراحت مطلق درآیند.
در مقابل، وقتی به مادران خارجی نگاه میکنیم، تصویر کاملاً متفاوتی میبینیم. یک زن باردار در کشورهای غربی یا حتی در بسیاری از کشورهای آسیایی معمولاً اضافه وزن شدید پیدا نمیکند.
او همچنان به کار، ورزش سبک، پیادهروی و زندگی روزمرهاش ادامه میدهد. بعد از زایمان هم در همان چند ماه اول به راحتی به اندام و وزن قبل از بارداری برمیگردد. انرژیاش بالاست، روحیهاش خوب است و زایمان دوم و سوم برایش مثل زایمان اول طبیعی و آسان است.
تفاوت اصلی دقیقاً در نگرش است؛ آنها بارداری را یک «بیماری» یا «دوره چاقی اجباری» نمیبینند، بلکه آن را مرحلهای طبیعی از زندگی میدانند که باید با حفظ تعادل و تناسب سپری شود.
متأسفانه در ایران شرایط برعکس است. بسیاری از مادران از ماههای آخر بارداری تحت مراقبت ویژه قرار میگیرند، حرکتشان محدود میشود، بعد از زایمان هم با اضافه وزن زیاد، کمر درد، افسردگی پس از زایمان و خستگی شدید روبهرو میشوند.
این مشکلات نه تنها برای مادر، بلکه برای کودک آینده هم پیامدهایی دارد، چون عادتهای غذایی ناسالم مادر در دوران بارداری مستقیماً بر تنظیمات متابولیسم و اشتهای کودک تأثیر میگذارد و احتمال اضافه وزن کودکان را در سالهای آینده بالا میبرد.
دوره لاغری در بارداری دقیقاً برای حل همین مشکل ساخته شده است. هدف اصلی این دوره این است که مادرانی که قصد بارداری دارند یا همین الان باردار هستند، از پایه و اساس افکار و نگرششان را درباره تغذیه، وزنگیری، زیبایی بارداری و نقش مادر تغییر دهند.
این دوره به شما کمک میکند باورهای غلط قدیمی را کنار بگذارید و با علم روز و تجربیات واقعی جایگزین کنید.
وقتی مادر بتواند کاهش وزن بارداری را به شکل صحیح، سالم و بدون استرس انجام دهد، این تغییر نگرش به طور ناخودآگاه به رفتار روزمرهاش با کودک منتقل میشود.
به عبارت سادهتر: مادری که خودش در بارداری تناسب دارد و نگرش درستی پیدا کرده، به طور طبیعی فرزند متناسبی هم خواهد داشت. این چرخه مثبت دقیقاً از اینجا شروع میشود.

بزرگترین خطای مادران: به جای کودک فکر کردن!
یکی از رایجترین اشتباهاتی که باعث اضافه وزن کودکان میشود این است که ما مادران به جای فرزندمان فکر میکنیم. تصور میکنیم کودک نمیفهمد کی گرسنه است، کی سیر است یا چه غذایی به او میچشد.
مثال واقعی: یکی از مادران دوره میگفت پسرش قرار بود با دوستانش به کلوپ بازی کامپیوتری برود و تا ساعت ۳ ظهر بیرون باشد. مادر از شب قبل مضطرب بود که «چی به او بدهم که گرسنه نماند؟» در حالی که خود بچه اصلاً نگران غذا نبود و حتی چیزی نخواسته بود.
این مادر همیشه نان بیشتری دور ساندویچ میپیچید تا حتماً بچه سیر شود و همیشه بیشتر از نیاز واقعی غذا در بشقابش میکشید.
این رفتارها دقیقاً خطاهای ذهنی مادران چاق هستند. ما به جای اینکه به سیگنالهای طبیعی بدن کودک توجه کنیم، فقط به دنبال این هستیم که خودمان احساس کنیم «مادر خوبی هستیم» و آرامش پیدا کنیم. نتیجه این فکر نادرست، اضافه وزن کودکان است.
اشتباهات رایجی که باعث چاقی کودکان میشوند
- اصرار به تمام کردن بشقاب غذا («همهشو بخور تا بزرگ و قوی بشی»)
- تغییر طعم غذای کودک با نمک، ادویه و چاشنیهای اضافی فقط چون به نظر خودمان بیمزه است
- اجبار به خوردن مقدار زیاد شیر، ماهی، تخممرغ و غذاهای «مقوی» بدون توجه به میل واقعی کودک
- بیدار کردن نوزاد در نیمهشب برای شیر دادن فقط به خاطر «دکتر گفته»
- ترس دائمی از اینکه «اگر غذا نخورد ضعیف و بیمار میشود»
تحقیقات علمی منتشر شده در مجله علمی معتبر (International Journal of Obesity) کاملاً تأیید میکنند که نگرش والدین در شکلگیری وزن کودک بسیار قویتر از عامل ژنتیک عمل میکند. کودکانی که اجازه پیدا میکنند به حس گرسنگی و سیری خودشان گوش دهند، به طور طبیعی وزن سالمتری دارند.
چگونه نگرش خود را تغییر دهیم و از اضافه وزن کودکان جلوگیری کنیم؟
خوشبختانه تغییر نگرش خیلی سخت نیست. کافی است چند اصل ساده را رعایت کنیم:
- به کودک اعتماد کنیم و بگذاریم خودش سیگنالهای بدنش را مدیریت کند
- عادتها و سلیقه غذایی خودمان را به او تحمیل نکنیم
- به جای نگرانی فقط از غذا، به تمام نیازهای کودک (بازی، استراحت، تنفس و …) توجه کنیم
- وقتی کودک سیر شد، دیگر اصرار نکنیم که «یه لقمه دیگر هم بخور»
- خودمان الگوی تناسب باشیم، نه الگوی پرخوری
من و همسرم در این سالها خیلی تلاش کردیم که علایق غذایی خودمان را به کودکانمان منتقل نکنیم. نتیجه عالی بوده. دخترم (آیدا) کاملاً به صورت طبیعی و بدون فشار متناسب است.
بسیاری از مادرانی که دوره ورود به سرزمین لاغرها را گذراندهاند، برایم نوشتهاند که فرزندانشان بدون اینکه خودشان دوره ببینند، سریعتر لاغر شدند. دلیلش این بود که مادر نگرشش تغییر کرده بود و دیگر رفتارهای سابق را تکرار نمیکرد. کودک به تنظیمات طبیعی و اولیه بدنش بازگشته بود.
زمان اقدام همین حالا است
دوست عزیز، اگر نگران اضافه وزن کودکان هستی، بهترین هدیهای که میتوانی به خودت و فرزند آیندهات بدهی این است که از امروز نگرشت را عوض کنی. دوره لاغری در بارداری دقیقاً برای مادرانی مثل تو ساخته شده که میخواهند هم کاهش وزن بارداری موفق داشته باشند، هم فرزندی سالم و بدون مشکل اضافه وزن بزرگ کنند.
همچنین اگر نگران اضافه وزن فرزندان خود هستی استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها را به شما پیشنهاد می کنم، زمانی که نگرشها و افکار چاقی ذهن خود را تغییر دهید، اضافه وزن کودکانتان به شکل خودبخودی کاهش خواهد یافت.
اگر آمادهای که نگرانیات درباره اضافه وزن کودکان را برای همیشه حل کنی و نسلی متناسب و سالم تحویل جامعه بدهی، همین امروز دوره لاغری در بارداری را تهیه کن.
تغییر از مادر شروع میشود. تو میتوانی مادری باشی که هم خودش سالم و شاد است و هم فرزندش از همان کودکی تناسب اندام دارد.
انشاءالله شاهد جامعهای از کودکان ایرانی باشیم که هیچکدام با اضافه وزن کودکان درگیر نباشند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.22 از 18 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام
من وقتی فهمیدم کی هستم همه به من می گفتند چاق هستی اشکالی نداره به عمه هایت رفتی و وقتی هم که زیاد غذا می خوردم کسی اشکال نمی گرفت چون می گفتند چاق است و گرسنه است و جالبه وفتی غذا اضافه می آمد برای اینکه دور ریخته نشه به من می گفتند بیا تو بخور و من هم تا حد خفگی می خوردم و بعد از ازدواج با باور چاقی بیشتر و ۴ بارداری من روز به روز چاقتر شدم و جالبه ۳ فرزند اولم متناسب هستند و آخری که با وزن بیشتر دنیا آمد تا یکسال قبل بسیار عادی بود و نمی دانم چطور شد شروع کرد به پرخوری و من گفتم کم کم خوب میشه ولی روز به روز چاقتر شد و الان کاملا مشخص است که اضافه وزن داره و پرخوری زیادی داره و همه اون را با من مقایسه می کنند و میگویند این پسرت به خودت رفته و بارها گفتم این را نگویید چون باور چاقی ارثی است در ذهن او شکل می گیرد و من بارها به او گفتم پسرم چاقی تو به خاطر زیاد خوردن است و گرنه برادرهای دیگرت را نگاه کن ببین چاق نیستند متاسفانه الان ۶ ساله است و چاق بودن را قوی بودن در ذهنش پررنگ شده و گوش به حرف نمیده و جالبه غذا را با شدت می خورد و بارها متوجه شدم که می خواهد ۲ تا بشقاب غذا بخورد و این پرخوری را یک چیز خوب می داند و گاهی شده سر سفره برای زیاد خوردن دعواش می کنم و باباش میگه چرا غذا به بچه نمی دهی و پدرش متناسب است و بعد از ۲۵ سال زندگی مشترک شوهر من ۵ کیلو بالا و پایین می شه و من تا وزن ۵۰ کیلو بالا و پایین شدم
یکبار سوال کردم چیکار کنم ؟ گفتند نیاز به آموزش ندارد تا اینکه خودش بفهمه که چاقی خوب نیست و من نگران هستم که با این روش بسیار چاق شود و دقیقا مثل من بشود و در نوجوانی و جوانی اعتماد به نفس نداشته باشد و نتواند لاغر شود
من نباید نگران غذا خوردن فرزندم باشم چون خداوند مراقب بچه ام است و روزی خواهد رسید که بداند متناسب شدن خیلی بهتر از چاق شدن است الان چون کودک است متوجه نمی شود .
من نباید بگذارم باورهای اشتباه از کودکی در ذهن پسرم شکل بگیرد تا الگوهای ذهنی خوبی در ذهن شکل بگیرد
**به نام خالق جانها، آن حکیم دانای ازلی 🌸**
در گذر ایام، خاطراتی از عمق دوران کودکی چون نگینی درخشان در صندوقچهی ذهن نقش میبندند؛ خاطراتی که گویی همین دیروز رخ دادهاند و هنوز هم با تمام وضوح و تازگیشان، طنینانداز وجودمان هستند.
خطاب به **استاد عطاروشن عزیز** و جمع نورانی سایت **تناسب فکری** 🌺🙏،
میخواهم پرده از بخشی از این خاطرات بردارم؛ خاطراتی که پیوند ناگسستنی مادر و فرزند، و بستر شکلگیری رابطهای پیچیده با غذا و تن را ترسیم میکنند.
مادرم، با تمام عشق و دغدغهی مادری، همواره اصرار داشت که کوچکترین ذرات غذایم نیز به سرنوشت بشقاب گره خورده، و هیچ ذرهای نباید از این پیمان سرباز زند. گویی تکاپوی او برای تکمیل این پیمان، سایهای از تعقیب و گریز را بر لحظات شاد کودکیام افکنده بود 😅🍽️.
آن روز شوم در کلاس دوم دبستان، نقطهی عطفی شد؛ روزی که نخوردن صبحانهام، نه تنها با بیتفاوتی، که با فشاری مضاعف روبرو شد. ناگهان، آسمان بر سرم آوار شد؛ بدن کوچکم در هم پیچید و ناگهان، **تشنجی ناخواسته** مرا از خود بیخود کرد و راهی **بیمارستان** شدم 😔🏥. این واقعهی تلخ، بیش از هر چیز، مفهوم غذا خوردن را در ذهن خام من دگرگون ساخت؛ آن را از تجربهای صرفاً تغذیهای به نمادی از **فشار، اجبار و اضطراب** بدل کرد.
درک من از «خوب بودن» و «محبوب بودن» در آن دوران، با تکمیل کردن بشقاب غذا گره خورد؛ گویی **«دختر خوب، بشقابش را تمام میکند»** 🌼. این باور، هرچند شاید از سر دلسوزی و عشق مادرانه نشأت گرفته بود، اما بذری بود که در زمین ناپختهی کودکی کاشته شد و بعدها به درختی پر از تنش و اضطراب در رابطهی من با غذا و بدنم بدل گشت.
این چرخه با محدودیتهای غذایی نیز کامل میشد؛ پرهیز از لذتهای شیرین کودکی، از بستنی و شکلات 🍦🍫، و گاهی تحمیل رژیمهای سخت، حتی در سنین پایین. این پارادوکس عمیق، میان الزام به خوردن و ممنوعیتهای غذایی، ذهن پریشانم را در آستانهی نوجوانی درگیر کرد. چگونه میتوان همزمان پیروی کرد و مقاومت نمود؟ چگونه باید بود در این دوگانگی؟
و چنین بود که از حوالی **هفده سالگی**، جسمم آغاز به بازتاب این آشفتگی درونی کرد و چاق شدن نمایان گشت. اما در کنار این دگرگونی جسمانی، جرقهی آگاهی از تغذیه و کنترل وزن در من شعلهور شد. گویی سالها تلقین و تجربه، بدون آنکه بدانم، دانشی ناخودآگاه در من انباشته بود 🤷♀️📚.
حال که در آینه ی زمان به گذشته مینگرم، درمییابم که ریشهی این اندام فربه، تنها در غذا نبوده است. بلکه در تار و پود ذهن من تنیده شده بود؛ در فضای ذهنی آکنده از اضطراب، در اجبارهای کودکی، در ترس از ناتمام گذاشتن غذا، و در هیاهوی دائمی نگرانی برای وزن. 💭⚖️
غذا برای من، فراتر از سیر کردن بود؛ با احساسات عجین شده بود، با اضطراب، با اجبار، و حتی با تعریفی از «دختر خوب» بودن. این پیوند عمیق، میراثی ماندگار بر جسم و روان من نهاد.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام خدمت شما استاد عزیز وبزرگوارم و دوستان متناسبم.
مادر نمونه بودن ،اولین نکته ای بود که دوست دارم درباره اش بنویسم .
پسر اولم که به دنیا اومد ، تا دوسالگی که شیر می خورد تپل بود و باعث تعریف همگان و لذت بردن بقیه .
وقتی به غذا خوردن افتاد ،بسیار بد غذا بود و من مدام در حال غذا درست کردن بودم ، روزی شاید پنج شش بار انواع غذاها رو درست می کردم که بخوره چرا ؟
چون همه میگفتن چرا لاغره .
یادمه خودم در دوران بارداری همیشه دلی از عزا در میآوردم.
چون رژیم و لاغری و بدبختی تموم میشد به هوای بارداری کلی غذا می خوردم .
خودم بسیار چاق می شدم و فرزندم استخونی بود .
من با شنیدن حرفهای بقیه و بهداشت خانواده هم خودم رو بیچاره کردم چون غذاهایی رو که می پختم و پسرم نمی خورد، خودم می خوردم تا دور نریزم و فرزندم رو هم بیچاره کردم چون خیلی فشار روحی و روانی براش درست کردم .
حتی عادت دیدن تلویزیون و خوردن رو من بهش یاد دادم .
خیلی سعی داشتم که اونم چاق باشه ،نه اینکه من چاقی رو دوست داشته باشم نه فقط بخاطر حرف دیگران .
از وقتی یادمه در تمام طول زندگی من باید دختر خوبی می بودم .
دختر خوبی باش ، همسر خوبی باش ،مادر خوبی باش .
اینهمه خوب بودن و خودت نبودن فقط برای تایید بود .
هیچ وقت درست زندگی نکردم و خودم رو زندگی نکردم .
الان هر کسی از من بعنوان یک زن نمونه حرف می زنه به جای خوشحالی غمگین میشم .
زجری که کشیدم و الان وقتی به پسرام نگاه می کنم بازم باید بخاطر اشتباهاتم افسوس بخورم .
قبلا خوراک زندگی من افسوس بود و از وقتی با شما آشنا شدم تونستم خودم رو ببخشم ولی هنوز گاهی اون افسوس سر باز می کنه و غمش در قلبم فرو می ریزه .
یکمورد دیگه این بود که حس می کردم، مادرم در حق ما مادری نکرده و کم گذاشته و من می خواستم مثل اون نباشم .
از جونم برای بچه هام مایه گذاشتم ولی الان با رفتار اونا و طلبکاریشون می فهمم چقدر اشتباه کردم .
پسر دومم که دنیا اومد دیگه حوصله ی اونهمه تلاشی رو که برای اولی داشتم ،نداشتم .
پسرای من ده سال با هم فاصله دارند .
دومی رو اصلا به غذاش کاری نداشتم .
ولی انگار اون کپی از من هست .
تمام مشکلات و عادتهایی رو که داشتم داره .
اصلا دیگه نمی تونم به ارثی بودن چاقی باور داشته باشم.
من کاملا متوجه هستم پسرم چطوری از سر بیکاری می خوره ،استرس داره می خوره .
گاهی وقتها دقیقا خودم رو می بینم که داره زندگی می کنه 😔😔
با شما یاد گرفتم که چطوری باور اسراف و گناه رو پاک کنم و اجازه نمیدم ،پسرام غذای زیادی بخورن ولی دقیقا پسر کوچکم میگه مامان می خوای غذاها رو چکار کنی اسراف میشه .
دیدن بعضی عادتهاش منو غمگین می کنه،ولی
بازم دارم تلاش می کنم که بهتر باشم .
میدونم نتیجه اش بزودی در پسرام نمایان میشه .
دیروز بعداز ظهر پسرم از اردو اومد ساعت ۶ بود .
من براش غذا کنار گذاشته بودم ، گفت مامان گرسنه هستم منم براش گرم کردم ،قتی به ظرف نگاه کردم یک بشقاب پر از غذا بود که می تونست سه نفر آدم رو سیر کنه .
دوباره تلنگری خوردم .
پسرم اومد و دو تا سه قاشق خورد و گفت نمی خوام .
منم بقیه رو جمع کردم و بردم .
بزرگترین کاری که کردم ازش نپرسیدم چی خوردی و گرسنه هستی یا نه .
خواستم خوردن توی ذهنش پررنگ نشه .
آخرش هم یک چیز کوچولو خورد .
من از شما یاد گرفتم که اسرار به خوردن نکنم ،فقط دیروز برای اینکه خونه نبود و اونهمه ساعت که به نظرم زیاد بود دچار دلهره شدم .
امروز صبح بیدار شد و من ازش نپرسیدم صبحونه می خوای یا نه ؟
تا خودش چند ساعت بعد گفت گرسنمه .
هنوز به ساعت نگاه می کنم .
مثلا امروز ساعت ۱۲ گفت :
ناهار بیار ،گفتم :هنوز ساعت ۱۲ است وقت ناهار نیست .
گفت : مگه ساعتیه .
من ساکت شدم و گفتم :
هنوز غذا آماده نیست .
خیلی حرف های اشتباه به زبون میارم که نبایدبیارم و همش به باورهام بر می گرده .
همین حرف ها در آینده میشه یک باور برای پسرم .
نمیدونم چرا هر چی فکر می کردم کار کردم و درست شده انگار نشده .
توی زندگی خیلی اشتباه کردم ولی خداروشکر که الان بهشون آگاه شدم .
خیلی چیزها یاد گرفتم و بزرگترینش بخشش خودمه .
الانم اگه آگاه میشم بخاطر سالهایی هست که در کنار شما بودم .
آگاه شدن خودش بزرگترین قدمه ،حالا وقتشه اصلاح بشه .
دیروز بخاطر اشتباهاتم دیگه غصه نخوردم و فقط فکر می کردم برای اصلاحش .
و فکر می کنم کار درست رو انجام دادم .
امروز ظهر دیگه زیاد غذا نکشیدم تا گرسنه نمونن .
تغییرات رو باید درون خودم بوجود بیارم .
بازم یکبار دیگه بلند میشم و شروع می کنم .
دوست ندارم که فرزندانی با باورهای اشتباه داشته باشم و اونا هم سالهای طلایی زندگیشون رو صرف لاغر شدن کنند .
از شما بی نهایت سپاسگزارم. 🙏❤️
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن ودوستان هم مسیر
وقتی سوالی که تو گروه دورهمی پرسیده میشه جواب مختلف میابد گفته میشه ولی پاسخ شما اب پاکی رو دست همه میریزه شما سریع اون ریشه ایجاد شده رو بهش رسیدگی می کنید شاید پاسخ ما درست باشه ولی توجه خوب درست به ریشه هنوز نداریم بسته به تجربه خودمون جواب میدید واین حس پاسخ کامل ازشما اون بخش توجی که باید داشته باشیم قوت می بخشه
تو خانوده ام همسر دخترخانمی بود که از وقتی من وارد این خانواده شدم لاغر دیدم لاغر هست وقتی دخترخونه بود همه تاکید داشتن اگه ازدواج کنه چاق میشه ولی نشد گفتن اگه بادر بشه چاق میشه ولی نشد همونی بود که بود کل بادریش فقط،حجم شکمش کمی زیاد شد که اپن کاملا طبیعی هست توکل بدنش اضافه وزن بادی دیده نشد تجربه این خانم موقع زایمان جالب بود طبق شرایط زایمان سه زارین انجام داد دکتر بهش کفته بود برای اولین بار من پوست شکم مادر بخیه زدم هبجچربی زیز پوست نبود کیف کردم که شما انقدر لاغر هستی به یاد دارم وقتی این خاطره برای من که از بچکی چاق بودم کفت تمام باورهای من شروع به فرباد کردن شد وای پوست خالی ای کاش کمی چربی زیز پوتش بود چوناین باور از کودکی درمن ساخته شده بود که فردی که این قدر متناسب هست یه ایرادی تو جسمش حتما هست که قادر نیست کمی چاق بشه به چشم بیماری من به این افراد نکاه می کردم ولی در اصل اون فرد بیمار خود من بودم نه انها چونباور کرده بودمچاقی کلی فواید داره من دارم پس منسالمتر هست
کیف می کردم که فرزندانم اول کمی توپل هستن تشویق میشد که حسابی به بچه هام رسیدم وغذایی تهیه شده منزل به نسبت همه اعضای خانوده ام دو برابر پخته میشد ومصرف میشد وبچه در اثر رفتار اشتباه من دچار چاقی شدن چون رابطه بیشتری با منداشتم براشون الگو مصرف بودم وتا سن نوجوانی اینجاقی باهشون بود ازسن نوجوانی که درککردن جاقی چقدر مضر هست به مرور کم کم لاغر شدن و دختر بزرگم بازم بعد از ازدواج زایمان کمی چاق شد دختر دوم با روشی که قبول داست لاغر شد ودختر سوم که ازکودکی لاغربود بیماری داشت کلی دوا دکترش کردیم که مشکل بیماریش پیدا بشه و به شکر خدای عزیز بیماری تشخیص داده شد
که بایدحتما سیزیجات مصرف کنه ارام ارام دراثر مصرف سبزیجات الحمدالله خوب شد و درحال حاصر مشتری سفت سخت سزیجات هست و شکر خدا لاغر هست ریشه این چاقی دسته جمعی من بودم افکار باور که هم خودم دچار مشکل کرد و هم فرزندانم پس با بهبود چاقی من نگرش خودم که تغیبر کرده رفتارم گفتار عمل کردم باعث میشه دیگران در پی رفع این اشکال ازجسم خودشون بشن
صبح دختر دوم منزل ما بود برای سر کار رفتن صبح زود بیدار شد برای خودش نمیرو درست کرد از منمسوال کرد که برای من درست کنه اگه سابق بود حتما اره بود جون با همبودن بهتر نشونش مصرف غذا بود از خودرن لذت بردن درکنارهم بود ولی حالا همین درکنار هم بودن لذت بخش،هست اکه زمانی گرسنه هستم لذت مصرف غذای دسته جمعی رو هم بهش اصافه می کنم
ولی صبح زود بود گرسنه نبود میل نکردم جون یاد گرفتم نحات خودم نجات زندکی بچه ها هست پس به تعهدم برای لاغری خودم وفدار هستم
درپناه ارامش الهی ساکن باشیم امین