تا حالا شده از خودت بپرسی: واقعاً من میتونم لاغر بشم؟ 🤔
📍 این جلسه ادامه گام ۷۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
این سؤال، شاید یکی از بزرگترین موانع ذهنی باشه که جلوی خیلیها رو گرفته… همونهایی که بارها رژیم گرفتن، ورزش کردن، ولی هنوز به رویای لاغری نرسیدن.
اما یه خبر خوب برات دارم 💫
وقتی تو مسیر لاغری ذهنی قدم بذاری، کمکم یاد میگیری هنر تغییر یعنی چی. یعنی دیگه از درون شروع میکنی، نه از بشقاب!
🌱 باور میکنی که تغییر ممکنه… و اونوقته که لاغر شدن نهتنها ممکن، بلکه لذتبخش میشه! 😊
در این جلسه میآموزیم:
🎨 هنر تغییر برای لاغری ذهنی یعنی چی واقعاً؟
اگه تا حالا حس کردی توی یه دور باطل گیر افتادی — هر روز از اندامت ناراضی، هر بار با یه برنامه لاغری شروع کردی و وسط راه ولش کردی — بدون که مشکل از ارادهات نیست، از تجربههای تکراریه که هی داری دوباره زندگیشون میکنی! 🔄
🔑 اینجاست که هنر تغییر برای لاغری ذهنی وارد میشه…
یعنی اینکه یاد بگیری چطور تجربههای زندگیت رو تغییر بدی تا بدنت هم تغییر کنه. اگه از وضعیت فعلیت (چه جسمی، چه روحی، چه حتی مالی) رضایت نداری، باید بپرسی: دارم چی رو هی تکرار میکنم؟

یه لحظه تصور کن… توی خونهات هیچ تغییری ندادی؛ سالهاست مبل همونه، مسیر پیادهرویات همونه، مدل موی سرت همونه… 😐
حالا با این ذهنی که از تغییر فراریه، چطور انتظار داری بدنت تغییر کنه؟ 🤷🏻♀️
📍 واقعیت اینه که خیلی از ما از تغییر میترسیم. ذهنمون یاد گرفته با “آشناها” احساس امنیت کنه حتی اگه اون آشنا، همون چاقیای باشه که سالها باهاش زندگی کردیم.
🧠 اما برای اینکه وارد مسیر لاغری ذهنی بشیم، باید اول به هنر تغییر کردن مسلط شیم.
یعنی تغییر در فکر، در انتخاب، در مسیرهای کوچک روزمرهمون… مثلاً:
- آخرین بار کی مدل موهاتو عوض کردی؟ ✂️
- کی چیدمان اتاقت رو تغییر دادی؟ 🛋️
- کی یه عادت کوچیک رو کنار گذاشتی یا یکی جدید رو شروع کردی؟ 🌱
✅ اگه از همین تغییرهای کوچیک فراری باشی، تغییرهای بزرگتر مثل تغییر در رفتار خوردن و تغییر در فرمول ذهن چاق هم برات سخت میشه.
یاد گرفتن هنر تغییر برای لاغری ذهنی یعنی از همین قدمهای کوچیک شروع کنیم تا قدمهای بزرگ رو با اطمینان برداریم. 👣✨

✨ لاغری یعنی تغییر کردن؛ اما از کجا باید شروع کنیم؟
ذهن ما یه سیستم خیلی باهوشه؛ هر باوری که در اون شکل بگیره، فقط روی یه بخش از زندگی اثر نمیذاره — بلکه تو همهی جنبهها نفوذ میکنه: از جسم گرفته تا روابط، سلامت، حتی وضعیت مالی!
و اگر ذهن تو باور کرده که “تغییر کردن سخته”، حتی لاغر شدن هم برایش کاری سخت و طاقتفرساست.
📦 چاقی همون “وضعیت آشنا”ی ذهنه که حاضر نیست به راحتی ازش دست بکشه.
📚 خیلیها سالها دنبال موفقیت بودن، دوره دیدن، کتاب خوندن، ولی چرا تغییری ایجاد نشده؟
چون هنوز درونیترین مقاومتها نسبت به تغییر رو نشکستن.
ما از بچگی بارها شنیدیم:
- «زیاد تنوعطلب نباش!»
- «تغییر ظاهر خوب نیست!»
- «همینکه هستی، باش!»
و همهی اینها باعث شده وقتی نوبت به تغییر واقعی میرسه، از درون یه ترمز قوی کشیده بشه! 🛑
حالا تصور کن که این ترمز ذهنی، جلوی چی رو میگیره؟
دقیقاً جلوی هنر تغییر برای لاغری ذهنی رو. یعنی ذهن میگه: «همین غذاهایی که همیشه میخوردی رو بخور! همون رفتاری که همیشه داشتی رو ادامه بده!»
🌀 در نتیجه، توی یه چرخه تکراری میافتیم و بدتر از همه اینکه فکر میکنیم «من نمیتونم تغییر کنم».
🌱 اما یه راه وجود داره…
همین حالا به دنیای اطرافت نگاه کن. طبیعت هر لحظه در حال تغییره: برگهایی که میافتن، ابرهایی که شکل عوض میکنن، فصلهایی که میان و میرن… 🍂🌤️
همهی اینا بهت نشون میده که تغییر نهتنها ممکنه، بلکه طبیعیترین اتفاق دنیاست.
وقتی به تغییرات دیگران نگاه میکنی چه کسی که وزن کم کرده، چه کسی که از یک رابطه ناسالم بیرون اومده بهجای گفتنِ “اون تونست چون شرایطش فرق داشت”، ازش الهام بگیر.
✨ این یعنی شروع به شکلگیری یک فرمول ذهنی جدید… فرمولی که تو رو به سمت لاغری هدایت میکنه.
🔁 فرمول ذهنیات رو بازنویسی کن!
به جای اینکه با خودت بگی: «من نمیتونم تغییر کنم»، از خودت بپرس:
چرا نتونم؟ اگه یه بار تو زندگیم کاری رو از ته دل خواستم و براش تلاش کردم، چرا این یکی نه؟ 💪
به یاد داشته باش:
هر چقدر بیشتر از شرایط فعلیات ناراضی باشی و احساس ناتوانی کنی، بیشتر در همون وضعیت باقی میمونی.

🌟 تجربه واقعی از مسیر هنر تغییر برای لاغری ذهنی
امروز توی دفتر تمرینم نوشتم:
من از مسیر چاقی به مسیر لاغری دارم تغییر مسیر میدم.
و این یعنی دارم تمرین میکنم هنر تغییر برای لاغری ذهنی رو توی زندگیام جاری کنم 💫
من یاد گرفتم لاغر شدن قراره آسون باشه، نه سخت و طاقتفرسا.
آخه تغییر، اگه سخت باشه، موندگار نیست… یه مدت کوتاه ادامه پیدا میکنه و بعدش برمیگردیم سر خونهی اول! 🌀
🎭 مثلاً یادته دوران کرونا چقدر چیزا عوض شد؟
ماسک، فاصله، قرنطینه… ولی وقتی تموم شد، همهچی به شکل قبل برگشت — چون اون تغییرها سخت بودن و با لذت همراه نبودن.
اما چیزی که تو اون دوران برنگشت، عزیزانی بودن که ازمون رفتن… 🖤
اونها نتونستن تغییر رو تاب بیارن؛ و مرگ رو، که از نظر ذهن آسونتر بود، انتخاب کردن…
📌 این تجربهها بهم یاد دادن که تغییر باید آسون باشه، تا موندگار بشه.
🎯 پس ویژگیهای مهم در هنر تغییر برای لاغری ذهنی چیه؟
۱. ✅ تغییر باید راحت باشه
۲. 🔁 باید قابل استمرار و دائمی باشه
3. 😊 و مهمتر از همه: باید لذتبخش باشه
مثلاً رژیم گرفتن یا ورزش سنگین، هرچند به ظاهر تغییر حساب میشن، اما چون با اجبار و سختی همراه هستن، موقتیان.
شاید چند کیلو کم کنیم، ولی بعدش با دلزدگی و خستگی برمیگردیم به همون عادتهای قبلی.
اما لاغری با ذهن یه مسیر متفاوته.
اینجا ما داریم یاد میگیریم که چطور به کمک هنر تغییر برای لاغری ذهنی، فرمولهای ذهنمون رو عوض کنیم — بدون زور، بدون سختگیری، با لذت و آرامش درونی 🌿
من این روزها توی مسیرم دارم از غذا خوردن نمیترسم، با بدنم مهربونترم، و مهمتر از همه، باور کردم که این تغییر میتونه همیشگی باشه.

🎨 تغییر فرمولهای چاقی ذهنی با هنر تغییر برای لاغری ذهنی
حالا که صحبت از هنر تغییر برای لاغری ذهنی شد، بیاید قدمبهقدم فرمولهای ذهنیِ چاقی رو بازنویسی کنیم.
از کجا شروع کنیم؟ از آسوناش 😌
۱. ✌️ صلح با چاقی؛ اولین قدم برای رهایی
دیگه از چاقی نترس. چاقی، یه هیولای ترسناک نیست؛
اون فقط یه بخشیه از تو که هنوز لاغری رو ندیده.
۲. 🍕 غذا خوردن ترس نداره، واقعاً نداره!
همهی غذاهایی که میخوریم، یا دفع میشن یا میسوزن یا تجزیه میشن و از بدن میرن.
چیزی توی بدن باقی نمیمونه جز اونی که با ترس و نیاز خوردیمش.
وقتی از غذا میترسیم، بدن احساس خطر میکنه و میگه: «وای! شاید بعداً غذا نرسه، نگهش دار!»
همون لحظه، ذخیرهسازی شروع میشه! 🧊
۳. 🔁 تغییر باورها؛ ریشهی لاغری ذهنی
یعنی هیچچیز توی این دنیا نمیتونه تو رو چاق کنه… مگر اینکه تو باورش کنی!
🌍 همهچی، حتی چربیهای بدنت، در اصل انرژی لاغری هستن که به خاطر نیاز ذهنیات به لاغری، جذبشون کردی.
هر چی بیشتر بگی «من باید لاغر شم»، بیشتر میگی «من الان لاغر نیستم»… و بدن بر اساس همین احساس نیاز، چربی ذخیره میکنه! 😮💨
🎯 جمعبندی
معرفی راهکار مناسب برای یادگیری هنر تغییر برای لاغری ذهنی
حالا که با گامهای مهم و اصول پایهای هنر تغییر برای لاغری ذهنی آشنا شدیم و فرمولهای چاقی ذهنی رو یکییکی بازنویسی کردیم، نوبت به یک مسیر اصولی و کامل برای تثبیت این تغییرات میرسه.
دورهی ورود به سرزمین لاغرها، بهترین و مناسبترین راهکار برای یادگیری عمیق و کاربردی هنر تغییر کردن در مسیر لاغری ذهنی هست.
✍️ در ادامه هم توی گام ۸۰ سراغ «باور ذهنی برای لاغری» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.56 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
ی دوره ای رژیم میگرفتم توسط ی دکتر اونقدر رژیمش سخت بود پر از محرومیتو ممنوعیت و من تغییر کردم وطبق اون رژیم جلو رفتم سخت بود ولی من تعییر کردم جوری شده بود ک ی ذره اضافه خوردن باعث حالت تهوع درمن میشد انقدرم متغییر کرده بودم بعد ک بعد ازدواجم چاق شدم دوباره تغییر کردم جوری شد ک ب اضافه وزن بالا رسیدم پس اینم ی تغییر ک منیک جوری بودم ک حس تهوع میگرفتم از ی ذره اضافه تعییر کردم ب لطف رسانه ها و اصرار من ب یادگیری چاقی من در مییر چاقی خبره شدم
همه اینها تعییر بود من جوری درمورد چاقی تعییر کردم ک فکرشو هم نمیکردم اصلا باورم نمیشد اما بخودم اومدم دیدم کلی اضافه وزن دارم
پس الانم میشه من تعییر کنم و من ب سمت تناسب حرکت کنم چیزی ک بوده هس از اول فاصله گرفتن من از اون ب معنای نبودش نیس ب معنای تعییر منه و الان دوباره میشه ک تعییر کنم
من در خیلی از زمینه ها تعییر کردم من دختری بودم ک دست ب سیاه وسفید نمیزد اما الان خونه داری میکنه اشپزی میکنه من موقع شروع این کار اصلا فکرشو نمیکردم فقط تو دلش قرار گرفتم و انجام دادم کسی ازم حمایت نکرد کسی تشویقم نکرد فقط من یهویی دیدم دارم اشپزی میکنم جوری تعییر کردم و مسیر رو سخت ندیدم اون فرصت رو ب خودم دادم ک رشد کنم
من دخترمو داشتم ک بچگی میکرد یهو ک رف مدرسه ب چالش بود و تغییر کرد کسی ک تا ۱۰ میخوابید ۷ بیدار شد کسی ک همش بازی میکرد تلوزیون میدید مدرسه رف مشق نوشت
کسی همش کنارم بود یهو ۴ ۵ ساعت ازم دور شد
مهم و همه اینها تعییر کرد
در خیلی از مسایلی رو باید پذیرفت من خودم دیدم تغییر در خیلی از مسایل برام وحشت ناک بوده انگار از روی زمین ب طبقه ۱۰ نگاه کنم انا زمان دادن فرصت دادن باعث شده اون تعییر بپذیرم
من میتونم لاغر بشم و تعییر کنم چن اصلا لاغری در درون من هس نیا ی نیس ک ایجاد کنم فقط نیاز ب سمت خودم برم من انسانم و توانمند ک میرم جلو و تعییرات ک دوس دارم رو در مسیرش فرار میدهم راستش قبلا کلا ناامید بودم از لاعر شدن
اما الان میبنم ک چرا نشه چرا ناامید باشم لاغری هم ی حالته با کلی باور پس وقتی چاقی شده یعنی لاغری هن میشه برام من لاعری رو طبیعی میبینم ومنی این طبیعت رو انتخاب میکنم و میدونم همه جسمها این توانایی لاغر شدن رو دارندهمانطور ک توانایی چاق شدن رو دارند ذهن هر کسی قابل تغییر هس پس ذهن من میتونه لاعر بشه همانطور ک تونسته چاق بشه وایمان دارم ب خودم
من زمانیک تو مدرسه ثبت نام میکنیم هیچ عجبه برای گرفتن دیپلم ولیسانس نداریم میدونیم همه اینها ی مراحل پله ای هستندک باید طی بشند و ما خودمون رو نمیکشیم ک ن من باید در عرض دوماه دیپلم رو بگیرم درمورد لاعری هم همینه انگارک ما درمدرسه لاعری ثبت نام کردم و باید بدونم ک مراحلی داره واین مراحل باید طی بشه پس عجله کردن در این مورد هیچ کمکی ک نمیتونه بمن کنه ک هیچ میتونه حس اضطراب وترس درمن ایجاد کنه ک باعث بشه من بیشتر تو اون جاییک هستم بمون اما میپدیرم ک یادگیری ی پروسه زمان بر و مرحله ای هس و من طی میکنم پس عجله نکنم و ب با امید ادامه بدم
خورودن جز روند زندگی انسان هس ونخوردن هم جز روند زندگی انسان هس ک هر کدومشون برای رفع ی نیازی هس من زمانیک نیاز دار م پروسه خوردن اتفاق میافته وزمانیک نیاز ندارم پروسه نخوردن اتفاق میافته پس هر دوی اینها جز زندگی انسان هستند جز ساز وکار انسان هستند من این رو میپدیرم حالامن تو رژیم اومد گند زدم گفتم ن تو باید نخوری
واین سد زمانیک بایو میخوردم نخوردم و زمانی ک نباید میخوردم خوردم
ایم باور در ذهن من کاسته شد برای متناسب شدن باید نخوری باید کم بخوری باید گرسنگی بکشی و چقدرمن زجر کشیدم چقدر سرگیجه ها گرفتم چقدر جلو چشمام سیاه شد ومسایلی از این چنین من در خلقت خداوند چننی چیزی رو نمیبینم چنینی نقصی رو نمیبینم چن خوردن ونخوردن کاریه همه افراد متناسب هم انجام میدن پس اکه کسی میخوره ک متناسبه پس این خیلی مسخره هس ک من فک کنم نباید بخورم یا کن بخورم ی فرد متناسب اصلا فکری درمورد خوردن اندازه خوردن نداره اصلا بخوردن فک نمیکنه مثل پلک زدن نفس کشیدن این رو انجام میده بدون اینک فکری درموردش داشته باشه
هر چ فرد متناسب اطراف من کم نمیخورند گرسنگی نمیکشند و خیلی طبیعی وخود ب خودی متناسب هستند و لدت میبرند از این روند
ولی ی فرد چاق درمورد تموم این مراحل پروسه داره فکر داره میخوره زهرمار خودش میکنه نمیخوره افسرده عالم میشه
رها باش فریبا جون رها باش رهایی اما گفتنش اسونه من میتونم رها بودن رو یاد بکیرم ولی رها گونه خوردن درمنی ک چندین ساله فاصله دارم شکل نگرفته و باید شکل بگیره ک من هم ازادانه رو بخوردم و این ازادی در خوردن نباید بمن اسیب بزنه
من در چن هفته گدشته ازادی در خوردن رو روالم قرار دادم و بخودم اسیب زدم و دیدم ک چقدر مسیر چاقی درمن تنومند بوده پ و چقدر گسترش پیدا میکنه
من دیدم ک با ازادی من مثل ی فرد متناسب اسیب بخود هس انگار ی فنری رو کشیدی و ول میکنی نهایتش میشه زیاده روی
اومدم ب این نتیجه رسیدم ک ی فرد متناسب فکری درمورد نحوه خوردن نداره و میخوره وهرجا سیر شد نمیخوره اما ی فرد چاق میخوره اما ذهنش استپ نداره دهنش سیر نمیشه وکلی باور در مورد اون نقطه سیری ب بعد داره درمورد خوردن داره
این حرفها پس فهمیدم این روش رو اجرای میکنم ک قانون داشته باشم قانون اینجوری باشه ک من ازادم ب خوردن هرانچه ک میخوام با قانون قانون بخودم اسیب نزنم تا نقطه سیری میل کنم و تا گرسنه نشدم نخورم
هنوز اونقدر این دوقانون برای من خود بخودی نشده وتصمیم اینک روش کار کنم الان الان شاید اینجوری نیس برام نقطه سیری بس بشه برام تا گرسنه نشدم نخورم ولی میدونم ک این اصله وباید یاد گرفته بشه من نمیکنم تموم افراد متناسب تا نقطه سیری میخورند گرسنه نیستند نمیخورند خود دختر من هم شده بعصی مواقع بیشتر خورده با کم خورده
کلی متناسبه چن فکری نداره درمورد اون رفتارهاش ولی من پر از فکر هستن درمورد خوردنهام نخوردنهام بیشترخوردنهام کمتر خوردنهام ی تعادلی باید باشه ک بهم خورده و من باید اینو درست کنم
من درموقعیک احساساتی میشم ک ترس واضطراب و خشم وعصبانیت میام میخورم اما ی فرد متناسب این کار رو نمیکنه من زمام افسار خودمو ب احساساتم باا فکاری ک در ذهنم میچرخه میدم و این منو ب پایین میکشه من باید قدرت حل مسیله داشته باشم وحشت نکنم بمونم وحل کنم بمونم سوگواری کنم گریه کنم حل کنم شادی کنم اما ک حست باعث میشه با خوردن خودمو اروم کنم اما ای دل عافل احساسات من سرکوب میشه انگار من اون موقع ب ی کسی نیاز دارم ک منو ببینه بشنوه وچ کسی بهتر ازخودم چ کسی مرحم تر ازخودم
این بخش معیوب باید درست بشه ک احساسات وحشت ناک نیستند
هدف ی فرد متناسب از خوردن اروم کردن خودش نیس هدف ب فرد متناسب از خوردن شاد کردن خودش نیس هدف ی فرد متناسب از روی فرار از احساساتش نیس هدف ی فرد متناسب ازخوردن فقط برای رفع نیاز هس اما ی فرد چاق پر از هدف برای خوردن هس ک باید درست بشه وهدف فقط وفقط برای رفع نیاز بدن باید باشه همانطور ک هدف از دستشویی کردن دفع هس من باید ب این هدف نزدک بشم ک هدف ازخوردن برای رفع نیازم باشه
من در رفتار عدایی خودم دیدم ک من ی سری غدا ها روگرم میخورم بدون اینک مزه اون رو بفهمم با ولع میخورمش خب من اون غذا رو نمیفهمم ک این باعث میشه از لحاظ دهنی سیر نشم از اون خوردن از اون غدا واسه همین در طول روز ب خوردن فک کنم و بیام پرخوری کنم و نیازم نباشه بخورم چن اون مزه ها رو نفهمیدم شاید ی فرد متناسب دنبال لذت از خوردن نباشه امای فرد چاق مدام دنبال لذت از عدایی هس ک میخوره اما اون لذت برای اون گنگ ونامفهوم هس چن در اون لحظه حضور نداره کلی فکر در مورد ادپون غذا رفتار مرور میشه کی فرد متناسب اصلا اونجا نیس ک بفهمه غذا چ مزه های هس
پس خوردن در لحظه هس ک بمن کمک میکنه تا من ذهنم هم سیر بشه مثل ی فرد متناسب وخود بخودی از عدا دست بکشم حالا باید دراون پروسه حضور داشته باشم وعشق اون عدا رنگشو ترکیبشو وجود اون عدا رو بفهمم
من ی مسابقه اشپری دیدم ک ب عدهاشون یجور احترام میزاشتن مثل ی اثر نقاشی بود بزاشون تا ب بهترین صورت ارایه بشه ک کسایی ک میخورند از همون موقعی ک غدا درمقابلشون بود غذا رو درک میکردند ذهنشونو سیر میکردند فقط ب سیری جسمشون فک نمیکردند اون ها عشقی ک تو اون عدا بود اصلا هماپه چی رو میدیدند من این نگاه رو ندارم من فقط ب خوردن و تموم شدن اون عدا فک میکنم اما من میدیدم ک اونها از نخوردن اون هم لدت میبزند اونها عطر غذا رو بخودشون میداند اونها مزه عداها رو میچشدیند ولی من مزه غذا رو نمچشم من فقط قورت میدم تا لقمه بعدی زیاد انگار تو ی مسابقه خوردن هستم ک تموم بشه ولی اونه با ناز با ارامش غدا شونو میخوردن وبعد هر لقمه هیچ عجبه برای برداشتن لقمه بعدی نداشتن وقشنگ احساسشونو از هرلقمه عنوان میکردند با اینک عداهایی ک جلوشون بود واقعا از لحاظ دیزاین موادی ک بکار رفته بود زیبا گرون قیمت خاص وعالی وشگفت انگیز بود ولی اونها در خوردن اون عدا حضور داشتند
چیزی ک من ندارم ک باید اگاهانه درخوردم پرورشش بدم و خیلی شده ک خواستم ولی دوره یادم رفته یفرد چاق ب غیر اون عدا ب همه چی فک میکنه ومن میخوام این بخش رو در خودم ترمیم کنم میدونم ک ب زمان و نیاز دارم وبخودم این زمان رو میدم
نخوردن غذا در زمانیک من نیازی ندارم
من نخوردن عدا رو بلد نیستم حتی زمانیک جسمی فیزیکی اون رو نمیخورم با ذهنم مدام دارم بهش فک میکنم و میخورمش
اما ی فرد متناسب زمانیک نیاز نداشته باشه نمیخوره و اصلا درگیر این نیس ک این عدا چیه چجوریه چ خاصه چن وقته درست نشده اینها اصلا اهمیت نمیده
انگار هدف ی فرد چاق از زندگی فقط خوردنه درحالیک خوردن ی بخش کوچک از زندگی ی فرد هس
اما برای ی فرد چاق خوردن ی بخش اصلی زندگیشه
در حالی همانطور ک من درمواقعی ک نیازی ب دستشویی کردن ندارم حتی فک نمیکنم بهش باید خوردن و نخوردن هم برام این چنین باشه پس درما هم میشه مثل دستشویی کردن
پس فریبا خوردن اصل زندگی نیس تموم زندگی نیس خوردن اصلا مهم نیس انقدر
هدف از پختن عدا خوردن نیس
هدف از سفره انداختن خوردن نیس
میتونی نخوری و از نخوردن اون لدت ببری هدف ی چیز دیگس
هدف از غدا فقط خوردنش نیس
تو ازادی چرا فک میکنی ک باید خورد عدا رو
چرا ب نخوردنش فک نکیم
هدف ازادی هی
ازاد و رها بودن واین در خوردن و ک خوردن هس ن فقط در خوردن
ب نظر شما هدف از عدا چیه؟