زندگی بر اساس افکار ما رقم می خورد.
تا چند سال قبل عقیده داشتم که خداوند زندگی من را از قبل مشخص کرده و سرنوشت من نوشته شده است و به همین دلیل هر سال در شب های قدر برای متقاعد کردن خداوند جهت تغییر سرنوشتم تلاش می کردم تا بیشترین احساس غم و ناراحتی را در خودم ایجاد کنم.
تراکم افکار
بسیاری از انسانها عقیده دارند که خداوند سرنوشت آنها را تعیین می کند و شنیدن این موضوع که خودشان خالق زندگی شان هستند مسخره و باورنکردنی است.
حتما شنیده اید که آب، مایه حیات است.
در جهان مادی اقیانوس ها، دریاها و رودخانه ها ایجاد شده اند تا آب در بخش های مختلف زمین وجود داشته باشد، اما از آنجا که قسمت هایی از زمین وجود دارد که رودخانه و دریا ندارد، از طریق بارش باران، آب به همه قسمت های زمین رسانده می شود.
باران توسط ابرها ایجاد می شود و ابرها از بخار آب اقیانوس ها و دریاها تشکلی می شوند.
بارها شده که در آسمان محل سکونت خود ابر دیده اید اما باران نباریده است.
زمانی باران می بارد که ابرها متراکم شده و تحت فشار و برخورد قرار بگیرند، در این صورت باران شروع به باریدن می کند.
افکار ما مانند ابرهای آسمان هستند.
افکار پراکنده ما درباره هر موضوعی تاثیری در زندگی ما نمی گذارند اما زمانی که افکار ما درباره یک موضوع به اندازه ای زیاد و متراکم شوند، وقوع اتفاقات بر اساس افکار منسجم شده شروع می شود.
همانطور که تراکم ابرها باعث بارش باران می شود، تراکم افکار باعث رخ دادن اتفاقات در زندگی ما می شود.
بنابراین واضح است که اگر می خواهید زندگی خود را تغییر دهید باید افکار خود را تغییر دهید.
اشتباهی که بسیاری از انسانها مرتکب می شوند این است که برای مدتی سعی می کنند افکار مناسب داشته باشند اما چون اتفاقی در زندگی آنها رخ نمی دهد که همسو با افکار و تلاش جدیدشان در زندگی باشد مایوس شده و ادامه نمی دهند.
با درک این موضوع متوجه خواهید شد که وقوع اتفاقات نیاز به تراکم افکار دارد. اگر مدت هاست مشغول ایجاد افکار مناسب در هر زمینه ای هستید و نتیجه دلخواه را کسب نکرده اید به این دلیل نیست که شما اشتباه کرده یا قوانین جهان هستی درباره شما عمل نمی کند یا حتی شاید فکر کنید که قانون جذب و قدرت ذهنی توهم باشد.
تنها دلیل رخ ندادن اتفاقات به تراکم مناسب نرسیدن افکار صحیح و مثبت درباره موضوع مورد علاقه شماست.
بنابراین به جای نگران بودن برای رخ دادن اتفاقات و تغییر شرایط زندگی خود به فکر ادامه دادن مسیر خود باشید تا افکار جدید شما به تراکم لازم رسیده و بارش نعمت ها شروع شود.
تمرکز بر علاقه شخصی
موضوع پیوند افکار ارتباط مستقیم با رخ دادن شرایط در زندگی ما دارد و درک این موضوع می تواند روند تغییر کردن شما را متحول کند.
به روند حرکت خود در مسیر تغییر کردن توجه کنید متوجه خواهید شد که به چه میزان افکار مناسب را ایجاد کرده اید و میزان تراکم افکار در ذهن تان چگونه است.
از مهمترین عوامل تاثیرگذار در تراکم افکار متمرکز شدن بر مسیر مورد علاقه است.
اشتباهی که بسیاری از افراد مرتکب می شوند این است که یک مسیر مشخص را دنبال نمی کنند.
ویدیوهای مختلف از اساتید متفاوت را تماشا می کنند، پیام های گوناگون در شبکه های اجتماعی را مطالعه می کنند و به طریق مختلف آگاهی وارد ذهن خود می کنند.
این طریق عملکرد منجر به پراکنده شدن افکارتان می شود و هرگز به تراکم لازم برای شروع بارش نعمت ها منجر نمی شود.
بنابراین پیشنهاد می کنم در مسیر مورد علاقه خود انتخاب کنید که از چه مسیری حرکت کنید و هرگز وسوسه نشوید مسیر خود را تغییر دهید تا به وضوح درباره مسیر خود دست پیدا کنید.
مطمئن باشید اگر به صورت متمرکز در مسیر انتخابی خود حرکت کنید و نیاز باشد مسیرتان را تغییر دهید، خداوند به طریقی که خود می داند شما را به مسیری که به شما بیشتر و بهتر کمک می کند هدایت خواهد کرد.
به اندازه ای که بر مسیر حرکت خود متمرکز باشید، خداوند نیز بر هدایت شما متمرکز می شود و متوجه می شوید که به شکل های معجزه آسا مسیر حرکت شما بهبود پیدا می کند.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.65 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام سلام استاد جان امیدوارم چطورتون عالی باشه وپرانرژی خداوند بینهایت سپاسگزارم که منو بنده خوب خودش وشما رو استاد خوب من قرار داد تا هر روز هر روز یه عالم حالم خوش بشه ویه دنیا به خوشبختی نزدیک تر بشم
میخوام یه عالم معجزه واتفاق خوب براتون تعریف کنم یه عالم حس خوب حال خوب که چطور تو این چند روز برام اتفاق افتاده ومنو زیرو رو کرده
اول از پریروز بگم یکم به خاطر حاضر شدن برای عروسی برادرشوهرم استرس داشتم من وقتی میخوام برم عروسی از یک ماه قبل میافتادم تو استرس اینو بخر این وبا اون ست کن این قشنگ بشه اون کامل بشه اون بینقص بشه پول بگیر لباس بده خشک شویی خلاصه تا روز عروسی اونقدر حرص میخوردم واسترس میکشیدم که شب عروسی یه دعوای مفصل باهمسرم میکردم آخرشم با قیافه ناراحت خستگی مفرط اعصاب خراب چه کلکسیونی میرفتیم عروسی یا مهمونی اونجا غذا باب طبعمون نبود بقیه خوب برخورد نمیکردن باهامون بهمون خوش نمیگذشت آخرشم دوباره با حال بد میومدیم خونه وتوراهم دعوا میکردیم و….تا مدت ها همش به نکات منفی اونجا توجه میکردیم که زیاد کادو دادیم و….
خخخ مثلا قرار شد کلی حس وحال خوب بدم
اما بعد یک ماهی که دوباره برگشتم به آغوش پر مهر خدا بگم چها نشد
یهو دلم خواست از قبل ترش بگم
شرایط خودم بارها نوشتم پس ازش صرف نظر میکنم اما همینقدر بگم که همسرم مدام به خاطر مسائل مالی ازم میخواست که طبیعی زایمان کنم ومدام نگران هزینه های عمل بود وقتی بهش گفتم برام طلا بخر موقع زایمان قاطع گفت نه پول نداریم ووقتی گفتم دلم عکش حاملگی میخواد ممانعت کرد
که تو درک نمیکنی وفلان وبهمان
اما این بار که عروسی دعوت شدیم دیگه من به چیزای خوب زندگیم توجه کردم دقیقا قبل این فایل یه حسی بهم گفت بیا از همه چیز لذت ببر
موقعی که خسته میشدم از خستگی درکردن نهایت لذت میبردم میگفتم آخيش چه کیفی میده وقتی اوج خستگی تجربه میکنی دراز میکشی ومیخوابی به به چه لذتی داره تک تک سلول هات میگن به به آخيش زمین انگار ماساژ میده
بالشت انگار نوازشت میکنه ولباس تو رو توآغوش گرم خودش گرم وگرم تر میکنه واشباعت میکنه از محبت گرماش ووقتی میزنی کنار لحا فت هوا تو رو با باد خنک نوازش میده
به به وقتی سیب میخورم میوه میخورم میگم بع به چه عالی چه خوشمزه وآب دار عجب خوراکی لذت بخشی خدا خلق کرده وچقدر عالی که تو یخچالمون دارم ومیتونم هرچقدر دلم میخواد بخورمش
خلاصه که توجه من ناخودآگاه رفته به چیزای خوب وخوب تر یکی یکی حتی یادم میوفته فلان روز چه شد که خوب بود ولذتش میبرم
قبلا خروپف همسرم رو مخم بود الان میگم عزیزم الهی دورت بگردم چه عمیق خوابیده به به فردا سرحال پا میشه همینکه منو میبینه بهم میخنده ومن کیف میکنم بعدم خیالم راحت میشه خوابیده چون کسری خواب واختلال خواب داره به خاطر کارش خیالم راحت میشه که شکر امشبم خوابید خلاصه که به خودم گفتم بیخیال استرس مهمونی هر جوری بری عروسی تو عالی تو از همه قشنگ تری فقط برو خوش بگذرون
دیروز همسرم لباس ش اومد بپوشه از خشک شویی گرفته بود اما لباسش تنگش شده بود خیلی عصبی شد که گیجم وقبل نپوشیدم بعد بدم خشک شویی وفلان وبهمان
گفتم دورت بگردم آدم بدنسازی کار کنه خوش هیکل بشه عضلاتش بزنه بیرون لباس که هیچی دنیام براش کوچیک میشه خوشتیپ من یهو دیدم خندید ولش کرد فکر لباس رفتم یه بلوز سفید دیگه براش آوردم پوشید وخیال راحت شد مادرش هی زنگ میزد که کجایین چون ماشین باباش گرفته بود که من راحت باشم ببره وبیارتم ودنبال اونام بره چون بابا نمیتونه بعد سکته اش رانندگی کنه
خلاصه که نشستیم تو ماشین ناخن مصنوعی دیدم یکیش کنده شده افتاده همسرم که عصبی بود از دست مامانش گفت زنگ بزن خواهرم یه کاریش کنه برات گفتم ولشون کن بابا نمیخواد اصلا مهم نیست پیدا میشه نشدم نشد معلوم نیست
گفت نه زشته فلان وبهمان لاک داری گفتم آره آوردم چه ایده خوبی دادی همین ناخن خودم لاک میزنم دیگه معلوم نمیشه
تو فقط حرص نخور قربونت بشم خودم درستش میکنم
اصلا چه معنی داره مردا اینقدر حساس بشن رو قرتی بازی خانومشون وزدم زیر خنده
واونم یکم خیالش راحت شد که حل شد
دست کردم داخل کیفم دیدم لاک خشک شدمو به جای لاک نوم آوردم
خخخخ زدم زیر خنده همسرم چه شد گفتم هیچی آدم عجله میکنه قاتی پاتی میشه همه چیا وگفتم بهش چی شد خلاصه گفتم تو هواست به رانندگی باشه من لامپ بزنم لاک نیمه خشک با هر مصیبتی بور زدم ولی نگفتم بهش وچون هواداری بود گفتم بیا درست شد مثل بقیه شد
گفت خداروشکر مثل لباس من نشدی تو
منم تو دلم خندیدم وگفتم شد ولی خنده دار شد مهم اینکه عروسی رو نمیگذارم هیچی خوشیش ازم بگیره دلم میخواد با همه وجودم خوش بگذرونم ومیگذرونم
اومدیم خونه مادرش اینا تو راه بهمون زنگ زدن که میوه کم اومده بخرین همسرم ومادرش کلی عصبانی شدن که دوبرابر مهمونا میوه خریده بودیم ومن فقط همسرم به آرامش دعوت میکردم که عشقم خودت عصبانی نکن من خوبم سکته میکنی دورت بگردم دیر برسیم عروسی چی میشه مگه هیچی نمیشه
من هیچی نگفته به محض رسیدن به تالار عروسی همسرم رفت پیش مسئول سالن ازش خواست که اگه نتونستم بشینم یه تختی کاناپه راحتی برام فراهم کنه وجالب اینجا بود که راحت ترین صندلی هاشون برام آوردن وطبقه پایینشونم دوتا کاناپه خیلی راحت برام فراهم کردن
لباس وآرایش م از همه بهتر شده بود با اینکه خودم تو خونه انجامش داده بود ولباس قیمت خیلی مناسبی خریده بودم میدرخشیدم با اینکه حامله بودم تونستم با عروس یکم برقصم وخیلی راحت وبی دغدغه نگرانی از اینکه کسی بهم بخوره رقصیدم تمام طول عروسی همسرم دورم چرخید دامادشونم مواظب من بود که به محض اینکه اسپاسم هام شروع شد همسرم صدا کرد تا من ببره یه جای راحت تر
قبلش اومدن بردنمون عکس بگیریم درکمال تعجب آزمون عکس های قشنگی گرفتن وهمسرم با کمال میل پول داد تا حاضرش کنن اینم شد عکس های بارداری خیلی راحت حاضر وآماده وآرایش کرده به راحتی تمام با کمترین هزینه ممکن
بدون اینکه من اصراری کنم یا درخواستی کنم
چند ساعت آخر عروسی به راحتی دراتاق راحت وگرمیرو کاناپه راحتی دراز کشیدم غذامون همونجا سرو کردن
موقع اومدن عروس وبقیه به خاطر ما صبر کردن دنبالشون رفتیم وبوق بوق کردیم وآرزوی خوشبختی براشون کردیم
وخیلی کیف کردیم واومدیم تو راه کلی حرفهای قشنگ زدیم باهمسرم من یه سیب سرخ خیلی بزرگ آبدار خوردم که مادرشوهرم به همسرم داده بود ولذتش بردم یکشنبه عکس های بارداریم رو تخته شاسی میاد دم خونمون
همسرم درکمال آرامش وخوشی قسطی برام از دیجی پی انگشتر خیلی خوشگلی خرید امروز صبح با احساس آرامش بلند شدم هرچقدر دلم خواست خوابیدم بعدشم بلند شدیم وبا همسرم صبحونه خوردیم ولذت بردیم ساعت ۱۱صبح انگشترم آوردن دم دراز چیزی که توعکس بود خوشگل تر درخشان تر بود یادتونه گفته بودم سایزش کوچیکم بود دقیقا اندازم بود
کلی ذوق کردم انگشتر با نگین های سرمه ای والماس گون
وطلا که برای روز زایمانم جلوی همه میخواد بهم بده عشقم مرد زندگیم حالا ایناینم بگم که دکترم عوض شد به یکی از فامیلامون که خیلیم باهاش احساس راحتی میکنم کارشم حرف نداره همسرم دوبرابر قیمت زایمانمو که نمیخواست بده خودش گفت دربهترین بیمارستان خصوصی تهران بستریت میکنم تا فقط تو وبچمون باخیال راحت پیشم برگردین
امروزم کمک کرد اتاقمون که خونمون رو تمیز کنیم جاروبرقی کشید وبهم گفت قربونت بشم تو ففقط کار نکن تا حالت خوب شه بعد هرچی خواستی کار کن
لاک خشک شدمو دیدم بهم گفت بندازش دور گفتم نه منو یاد تو میندازه خوب یادمه که پول کمی داشتیم باهم رفته بودیم فروشگاه زنجیره ای لاک لازم داشتم با اینکه پولش کم بود برام خریدش وبهم گفت پولم نداشته باشم نمیشه که تو چیزی لازم داشته باشی ومن نخرم برات
براش تعریف کردم که چقدر ذوق کردم اون روز وهر روزی که برام خرید میکنی چقدر به دلم میچسبه از لاک ۴۰ تومنی تا طلا ۸۰ ملیونی که برام خریدی اونقدر کیف میکنم میگی هرچی دوست داری بخر عزیزم بعدشم کلی ازم تعرف میکنی به به چقدرلباس بهت میاد طلا بهت میاد چقدرتو خوشگلی چقدر لاک رو ناخنت قشنگ چقدر دست پختت عالیه چقدر باسلیقه ای اصلا یه موقع هایی که خسته میشم از کارو زندگی این خاطرات میاد جلو چشمم میگم عزیز دلم مرد من مرد واقعیه براش جونمم میدم قربونش بشم با چنان ذوقی کارامو میکنم خونه میدرخشه غذا میپزم درحد رستوران تیپ میزنم درحد فشن شوهای آمریکا واروپا
قند تو دلم آب میشه چشام پروانه ای میشه
استاد جان تازه فهمیدم که هرچقدر تراکم افکار خوبمو بالاتر ببرم بیشتر بارون نعمات خوب رو سرم میریزه مدام همه باهام خوب رفتار میکنن ازم محافطت میکنن وخواسته هامو با جون ودل انجام میدن خداروشکر
به به دلم میخواد هر روزم بارونی باشه از نوع بارون نعمات واحساس خوب وخواسته هام وهمینطور برای شما همه دوستانمم همچین آرزویی رو خواستارم
نشان های دریافت شده
سلام ،سحر بانوی گرامی ،
امیدوارم زندگیتون ولحظه هاتون سراسر عشق وخوشبختی
خیلی ممنون عزیزم از دعای فوق العادتون ومحبت بیکرانتون
وتبریک ویژتون بسیار خوشحالم کردین
چند وقتی میخوام بیام وجواب پیام زیباتون بدم فرصت نمیشه
امیدوارم همیشه پراز انرژی مثبت وعشق وامید وخوشبختی باشید 💐💐💐💐💐💐💐💐
تقدیم شما تمام گل های دنیا