زندگی بر اساس افکار ما رقم می خورد.
تا چند سال قبل عقیده داشتم که خداوند زندگی من را از قبل مشخص کرده و سرنوشت من نوشته شده است و به همین دلیل هر سال در شب های قدر برای متقاعد کردن خداوند جهت تغییر سرنوشتم تلاش می کردم تا بیشترین احساس غم و ناراحتی را در خودم ایجاد کنم.
تراکم افکار
بسیاری از انسانها عقیده دارند که خداوند سرنوشت آنها را تعیین می کند و شنیدن این موضوع که خودشان خالق زندگی شان هستند مسخره و باورنکردنی است.
حتما شنیده اید که آب، مایه حیات است.
در جهان مادی اقیانوس ها، دریاها و رودخانه ها ایجاد شده اند تا آب در بخش های مختلف زمین وجود داشته باشد، اما از آنجا که قسمت هایی از زمین وجود دارد که رودخانه و دریا ندارد، از طریق بارش باران، آب به همه قسمت های زمین رسانده می شود.
باران توسط ابرها ایجاد می شود و ابرها از بخار آب اقیانوس ها و دریاها تشکلی می شوند.
بارها شده که در آسمان محل سکونت خود ابر دیده اید اما باران نباریده است.
زمانی باران می بارد که ابرها متراکم شده و تحت فشار و برخورد قرار بگیرند، در این صورت باران شروع به باریدن می کند.
افکار ما مانند ابرهای آسمان هستند.
افکار پراکنده ما درباره هر موضوعی تاثیری در زندگی ما نمی گذارند اما زمانی که افکار ما درباره یک موضوع به اندازه ای زیاد و متراکم شوند، وقوع اتفاقات بر اساس افکار منسجم شده شروع می شود.
همانطور که تراکم ابرها باعث بارش باران می شود، تراکم افکار باعث رخ دادن اتفاقات در زندگی ما می شود.
بنابراین واضح است که اگر می خواهید زندگی خود را تغییر دهید باید افکار خود را تغییر دهید.
اشتباهی که بسیاری از انسانها مرتکب می شوند این است که برای مدتی سعی می کنند افکار مناسب داشته باشند اما چون اتفاقی در زندگی آنها رخ نمی دهد که همسو با افکار و تلاش جدیدشان در زندگی باشد مایوس شده و ادامه نمی دهند.
با درک این موضوع متوجه خواهید شد که وقوع اتفاقات نیاز به تراکم افکار دارد. اگر مدت هاست مشغول ایجاد افکار مناسب در هر زمینه ای هستید و نتیجه دلخواه را کسب نکرده اید به این دلیل نیست که شما اشتباه کرده یا قوانین جهان هستی درباره شما عمل نمی کند یا حتی شاید فکر کنید که قانون جذب و قدرت ذهنی توهم باشد.
تنها دلیل رخ ندادن اتفاقات به تراکم مناسب نرسیدن افکار صحیح و مثبت درباره موضوع مورد علاقه شماست.
بنابراین به جای نگران بودن برای رخ دادن اتفاقات و تغییر شرایط زندگی خود به فکر ادامه دادن مسیر خود باشید تا افکار جدید شما به تراکم لازم رسیده و بارش نعمت ها شروع شود.
تمرکز بر علاقه شخصی
موضوع پیوند افکار ارتباط مستقیم با رخ دادن شرایط در زندگی ما دارد و درک این موضوع می تواند روند تغییر کردن شما را متحول کند.
به روند حرکت خود در مسیر تغییر کردن توجه کنید متوجه خواهید شد که به چه میزان افکار مناسب را ایجاد کرده اید و میزان تراکم افکار در ذهن تان چگونه است.
از مهمترین عوامل تاثیرگذار در تراکم افکار متمرکز شدن بر مسیر مورد علاقه است.
اشتباهی که بسیاری از افراد مرتکب می شوند این است که یک مسیر مشخص را دنبال نمی کنند.
ویدیوهای مختلف از اساتید متفاوت را تماشا می کنند، پیام های گوناگون در شبکه های اجتماعی را مطالعه می کنند و به طریق مختلف آگاهی وارد ذهن خود می کنند.
این طریق عملکرد منجر به پراکنده شدن افکارتان می شود و هرگز به تراکم لازم برای شروع بارش نعمت ها منجر نمی شود.
بنابراین پیشنهاد می کنم در مسیر مورد علاقه خود انتخاب کنید که از چه مسیری حرکت کنید و هرگز وسوسه نشوید مسیر خود را تغییر دهید تا به وضوح درباره مسیر خود دست پیدا کنید.
مطمئن باشید اگر به صورت متمرکز در مسیر انتخابی خود حرکت کنید و نیاز باشد مسیرتان را تغییر دهید، خداوند به طریقی که خود می داند شما را به مسیری که به شما بیشتر و بهتر کمک می کند هدایت خواهد کرد.
به اندازه ای که بر مسیر حرکت خود متمرکز باشید، خداوند نیز بر هدایت شما متمرکز می شود و متوجه می شوید که به شکل های معجزه آسا مسیر حرکت شما بهبود پیدا می کند.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.65 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام ب استاد عزیزم و این سایت پر از آگاهی
بعد از شاید حدود یکسال من دارم دیدگاه مینویسم.
چقدررر این فایل گام ۲۳ عالی بود
ممنون برای این فایل ک چقدر اصل مطلب رو گفت
من از سال ۹۷ ک همینجور با این روند رو خودم کار کردم تا ۱۴۰۲ ب همه چیز رسیدم خونه لوازم زندگی لوکس بچه دوم ارتباطات عالی و …
ولی بعد با کج فهمی کلا روند رو بهم ریختم و در یک مسیر اشتباه پیش رفتم و شاید یک سال هست ک چقدرر در مسیر سختی پیش میرفتم ک .. وگاهی میدونستم اشتباهه راهم چون پر از سنگلاخ و فراز و نشیب بود و .. ولی نمیتونستم دربیام از اون راه گیر افتاده بودم …
البته همیشه هممینوشتم ولی اسحاس بدم. دیدن نکات منفی و .. نمیذاشت پیشرفتی بکنم
امروز یهو بعد کلی نوشتن و .. گفتم ببینم بیام اینجا تو سایت برم سراغ دوره هام یکم گوش کنم.. ک نوتیف اومد برای گام ۲۳ و شاید ۵بار گوش دادم انگار ب جاااانم نشست چون داشتم تو هزارتو میرفتم ک دگ دراومدنم با خدا بود…. خدا کمکم کرد و این فایل بیاااددددممم اورد ک تو از همین مسیر ک خودت از ۹۷شروع کردی ب همه چیز رسیدی وثتی فکر کردم این مثبت نگری ها و شکرگذلری ها دگ ابتدایی شده دگ بدرد نمیخوره ک. .. کم کم همه چیز از دست رفت
و چون پسر ۲سالو نیم هم دارم دقیقا همین چالش هارو باهاش داشتم .و دگ دو روزی بود ک ب سر کوبیدنش ک عادت کرده بود برا جلب توجه انجامش بده بی توجهی کنم و فقط مراقبش باشم و دگ کلامی ب زبان نیارم . و این فایل دگ منو چقدر ب آرامش رسوند . هم برا پسرم. هم اینکه چقدررر عالی میتونم دوباره شروع کنم
دوباره شروع میکنم با قدرت ک قبلا تونستم الانم میتونم و مسیرمو قشنگ تر میکنم مرسی استاد این فایل برای خود خود خود من بود مممنونمممم❤️🌺🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
نشان های دریافت شده
سلام سلام استاد جان امیدوارم چطورتون عالی باشه وپرانرژی خداوند بینهایت سپاسگزارم که منو بنده خوب خودش وشما رو استاد خوب من قرار داد تا هر روز هر روز یه عالم حالم خوش بشه ویه دنیا به خوشبختی نزدیک تر بشم
میخوام یه عالم معجزه واتفاق خوب براتون تعریف کنم یه عالم حس خوب حال خوب که چطور تو این چند روز برام اتفاق افتاده ومنو زیرو رو کرده
اول از پریروز بگم یکم به خاطر حاضر شدن برای عروسی برادرشوهرم استرس داشتم من وقتی میخوام برم عروسی از یک ماه قبل میافتادم تو استرس اینو بخر این وبا اون ست کن این قشنگ بشه اون کامل بشه اون بینقص بشه پول بگیر لباس بده خشک شویی خلاصه تا روز عروسی اونقدر حرص میخوردم واسترس میکشیدم که شب عروسی یه دعوای مفصل باهمسرم میکردم آخرشم با قیافه ناراحت خستگی مفرط اعصاب خراب چه کلکسیونی میرفتیم عروسی یا مهمونی اونجا غذا باب طبعمون نبود بقیه خوب برخورد نمیکردن باهامون بهمون خوش نمیگذشت آخرشم دوباره با حال بد میومدیم خونه وتوراهم دعوا میکردیم و….تا مدت ها همش به نکات منفی اونجا توجه میکردیم که زیاد کادو دادیم و….
خخخ مثلا قرار شد کلی حس وحال خوب بدم
اما بعد یک ماهی که دوباره برگشتم به آغوش پر مهر خدا بگم چها نشد
یهو دلم خواست از قبل ترش بگم
شرایط خودم بارها نوشتم پس ازش صرف نظر میکنم اما همینقدر بگم که همسرم مدام به خاطر مسائل مالی ازم میخواست که طبیعی زایمان کنم ومدام نگران هزینه های عمل بود وقتی بهش گفتم برام طلا بخر موقع زایمان قاطع گفت نه پول نداریم ووقتی گفتم دلم عکش حاملگی میخواد ممانعت کرد
که تو درک نمیکنی وفلان وبهمان
اما این بار که عروسی دعوت شدیم دیگه من به چیزای خوب زندگیم توجه کردم دقیقا قبل این فایل یه حسی بهم گفت بیا از همه چیز لذت ببر
موقعی که خسته میشدم از خستگی درکردن نهایت لذت میبردم میگفتم آخيش چه کیفی میده وقتی اوج خستگی تجربه میکنی دراز میکشی ومیخوابی به به چه لذتی داره تک تک سلول هات میگن به به آخيش زمین انگار ماساژ میده
بالشت انگار نوازشت میکنه ولباس تو رو توآغوش گرم خودش گرم وگرم تر میکنه واشباعت میکنه از محبت گرماش ووقتی میزنی کنار لحا فت هوا تو رو با باد خنک نوازش میده
به به وقتی سیب میخورم میوه میخورم میگم بع به چه عالی چه خوشمزه وآب دار عجب خوراکی لذت بخشی خدا خلق کرده وچقدر عالی که تو یخچالمون دارم ومیتونم هرچقدر دلم میخواد بخورمش
خلاصه که توجه من ناخودآگاه رفته به چیزای خوب وخوب تر یکی یکی حتی یادم میوفته فلان روز چه شد که خوب بود ولذتش میبرم
قبلا خروپف همسرم رو مخم بود الان میگم عزیزم الهی دورت بگردم چه عمیق خوابیده به به فردا سرحال پا میشه همینکه منو میبینه بهم میخنده ومن کیف میکنم بعدم خیالم راحت میشه خوابیده چون کسری خواب واختلال خواب داره به خاطر کارش خیالم راحت میشه که شکر امشبم خوابید خلاصه که به خودم گفتم بیخیال استرس مهمونی هر جوری بری عروسی تو عالی تو از همه قشنگ تری فقط برو خوش بگذرون
دیروز همسرم لباس ش اومد بپوشه از خشک شویی گرفته بود اما لباسش تنگش شده بود خیلی عصبی شد که گیجم وقبل نپوشیدم بعد بدم خشک شویی وفلان وبهمان
گفتم دورت بگردم آدم بدنسازی کار کنه خوش هیکل بشه عضلاتش بزنه بیرون لباس که هیچی دنیام براش کوچیک میشه خوشتیپ من یهو دیدم خندید ولش کرد فکر لباس رفتم یه بلوز سفید دیگه براش آوردم پوشید وخیال راحت شد مادرش هی زنگ میزد که کجایین چون ماشین باباش گرفته بود که من راحت باشم ببره وبیارتم ودنبال اونام بره چون بابا نمیتونه بعد سکته اش رانندگی کنه
خلاصه که نشستیم تو ماشین ناخن مصنوعی دیدم یکیش کنده شده افتاده همسرم که عصبی بود از دست مامانش گفت زنگ بزن خواهرم یه کاریش کنه برات گفتم ولشون کن بابا نمیخواد اصلا مهم نیست پیدا میشه نشدم نشد معلوم نیست
گفت نه زشته فلان وبهمان لاک داری گفتم آره آوردم چه ایده خوبی دادی همین ناخن خودم لاک میزنم دیگه معلوم نمیشه
تو فقط حرص نخور قربونت بشم خودم درستش میکنم
اصلا چه معنی داره مردا اینقدر حساس بشن رو قرتی بازی خانومشون وزدم زیر خنده
واونم یکم خیالش راحت شد که حل شد
دست کردم داخل کیفم دیدم لاک خشک شدمو به جای لاک نوم آوردم
خخخخ زدم زیر خنده همسرم چه شد گفتم هیچی آدم عجله میکنه قاتی پاتی میشه همه چیا وگفتم بهش چی شد خلاصه گفتم تو هواست به رانندگی باشه من لامپ بزنم لاک نیمه خشک با هر مصیبتی بور زدم ولی نگفتم بهش وچون هواداری بود گفتم بیا درست شد مثل بقیه شد
گفت خداروشکر مثل لباس من نشدی تو
منم تو دلم خندیدم وگفتم شد ولی خنده دار شد مهم اینکه عروسی رو نمیگذارم هیچی خوشیش ازم بگیره دلم میخواد با همه وجودم خوش بگذرونم ومیگذرونم
اومدیم خونه مادرش اینا تو راه بهمون زنگ زدن که میوه کم اومده بخرین همسرم ومادرش کلی عصبانی شدن که دوبرابر مهمونا میوه خریده بودیم ومن فقط همسرم به آرامش دعوت میکردم که عشقم خودت عصبانی نکن من خوبم سکته میکنی دورت بگردم دیر برسیم عروسی چی میشه مگه هیچی نمیشه
من هیچی نگفته به محض رسیدن به تالار عروسی همسرم رفت پیش مسئول سالن ازش خواست که اگه نتونستم بشینم یه تختی کاناپه راحتی برام فراهم کنه وجالب اینجا بود که راحت ترین صندلی هاشون برام آوردن وطبقه پایینشونم دوتا کاناپه خیلی راحت برام فراهم کردن
لباس وآرایش م از همه بهتر شده بود با اینکه خودم تو خونه انجامش داده بود ولباس قیمت خیلی مناسبی خریده بودم میدرخشیدم با اینکه حامله بودم تونستم با عروس یکم برقصم وخیلی راحت وبی دغدغه نگرانی از اینکه کسی بهم بخوره رقصیدم تمام طول عروسی همسرم دورم چرخید دامادشونم مواظب من بود که به محض اینکه اسپاسم هام شروع شد همسرم صدا کرد تا من ببره یه جای راحت تر
قبلش اومدن بردنمون عکس بگیریم درکمال تعجب آزمون عکس های قشنگی گرفتن وهمسرم با کمال میل پول داد تا حاضرش کنن اینم شد عکس های بارداری خیلی راحت حاضر وآماده وآرایش کرده به راحتی تمام با کمترین هزینه ممکن
بدون اینکه من اصراری کنم یا درخواستی کنم
چند ساعت آخر عروسی به راحتی دراتاق راحت وگرمیرو کاناپه راحتی دراز کشیدم غذامون همونجا سرو کردن
موقع اومدن عروس وبقیه به خاطر ما صبر کردن دنبالشون رفتیم وبوق بوق کردیم وآرزوی خوشبختی براشون کردیم
وخیلی کیف کردیم واومدیم تو راه کلی حرفهای قشنگ زدیم باهمسرم من یه سیب سرخ خیلی بزرگ آبدار خوردم که مادرشوهرم به همسرم داده بود ولذتش بردم یکشنبه عکس های بارداریم رو تخته شاسی میاد دم خونمون
همسرم درکمال آرامش وخوشی قسطی برام از دیجی پی انگشتر خیلی خوشگلی خرید امروز صبح با احساس آرامش بلند شدم هرچقدر دلم خواست خوابیدم بعدشم بلند شدیم وبا همسرم صبحونه خوردیم ولذت بردیم ساعت ۱۱صبح انگشترم آوردن دم دراز چیزی که توعکس بود خوشگل تر درخشان تر بود یادتونه گفته بودم سایزش کوچیکم بود دقیقا اندازم بود
کلی ذوق کردم انگشتر با نگین های سرمه ای والماس گون
وطلا که برای روز زایمانم جلوی همه میخواد بهم بده عشقم مرد زندگیم حالا ایناینم بگم که دکترم عوض شد به یکی از فامیلامون که خیلیم باهاش احساس راحتی میکنم کارشم حرف نداره همسرم دوبرابر قیمت زایمانمو که نمیخواست بده خودش گفت دربهترین بیمارستان خصوصی تهران بستریت میکنم تا فقط تو وبچمون باخیال راحت پیشم برگردین
امروزم کمک کرد اتاقمون که خونمون رو تمیز کنیم جاروبرقی کشید وبهم گفت قربونت بشم تو ففقط کار نکن تا حالت خوب شه بعد هرچی خواستی کار کن
لاک خشک شدمو دیدم بهم گفت بندازش دور گفتم نه منو یاد تو میندازه خوب یادمه که پول کمی داشتیم باهم رفته بودیم فروشگاه زنجیره ای لاک لازم داشتم با اینکه پولش کم بود برام خریدش وبهم گفت پولم نداشته باشم نمیشه که تو چیزی لازم داشته باشی ومن نخرم برات
براش تعریف کردم که چقدر ذوق کردم اون روز وهر روزی که برام خرید میکنی چقدر به دلم میچسبه از لاک ۴۰ تومنی تا طلا ۸۰ ملیونی که برام خریدی اونقدر کیف میکنم میگی هرچی دوست داری بخر عزیزم بعدشم کلی ازم تعرف میکنی به به چقدرلباس بهت میاد طلا بهت میاد چقدرتو خوشگلی چقدر لاک رو ناخنت قشنگ چقدر دست پختت عالیه چقدر باسلیقه ای اصلا یه موقع هایی که خسته میشم از کارو زندگی این خاطرات میاد جلو چشمم میگم عزیز دلم مرد من مرد واقعیه براش جونمم میدم قربونش بشم با چنان ذوقی کارامو میکنم خونه میدرخشه غذا میپزم درحد رستوران تیپ میزنم درحد فشن شوهای آمریکا واروپا
قند تو دلم آب میشه چشام پروانه ای میشه
استاد جان تازه فهمیدم که هرچقدر تراکم افکار خوبمو بالاتر ببرم بیشتر بارون نعمات خوب رو سرم میریزه مدام همه باهام خوب رفتار میکنن ازم محافطت میکنن وخواسته هامو با جون ودل انجام میدن خداروشکر
به به دلم میخواد هر روزم بارونی باشه از نوع بارون نعمات واحساس خوب وخواسته هام وهمینطور برای شما همه دوستانمم همچین آرزویی رو خواستارم
نشان های دریافت شده
به نام خالق جانم💖
سلام و عشق به دوست خوش قلم و دوست داشتنیم فرشته مهربانی بابت نوشته های عالی و خوش احساسی که با ما به اشتراک میگذارید بسیار از شما دوست نازنینم سپاسگزار و متشکرم و به شما تبریک میگویم برای این تغییر احساسی فوق العاده ارزشمند و لذتبخشی که در خودتان ایجاد کردید.سپاسگزاری با حال خوب و تغییرات واکنشی شما دوست نازنینم سبب شده بازخورد ارتعاش این سکانسهای عاشقانه و خوش احساسی را که در جهان آفرینش میکنید را به بهترین شکل ممکن از عشق مطلق هستی دریافت کنید این خوشبختی و احساسات عالی گوارای وجودتان باد و همچنین تجربهٔ بسیار لذتبخش مادر شدن را از صمیم قلبم به شما تبریک میگویم🌹🌹🌹
عشق خالق هستی هر لحظه همراه و همنشین شما دوست مهربان و خوش احساسم باشد💖
نشان های دریافت شده
سلام ،سحر بانوی گرامی ،
امیدوارم زندگیتون ولحظه هاتون سراسر عشق وخوشبختی
خیلی ممنون عزیزم از دعای فوق العادتون ومحبت بیکرانتون
وتبریک ویژتون بسیار خوشحالم کردین
چند وقتی میخوام بیام وجواب پیام زیباتون بدم فرصت نمیشه
امیدوارم همیشه پراز انرژی مثبت وعشق وامید وخوشبختی باشید 💐💐💐💐💐💐💐💐
تقدیم شما تمام گل های دنیا
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و لذت بردن و خلق کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد واقعا از این فایل خیلی لذت بردم بارها و بارها درباره احساس خوب شنیده بودم
و هر دفعه درکم از دفعه قبل بهتر شد و امروز سطح بالاتری از درک تجربه کردم
واقعا احساس خوب کلید حل مشکلات اما چطور باید احساس خوب پایدار داشته باشیم خیلی مهمتر
من همیشه وقتی بخ ام احساسم خوب کنم سریع میام یه فایل گوش میدم اگر چند بار گوشش داده باشم یه فایلی انتخاب میکنم که خیلی وقته شاید نکردم
اینجوری تمرکز بیشتری روی اون فایل میره چند دقیقه بعد حالم خوب میشه
منم مثل همه انسانها این اشتباه تکرار کردم که به حرف کسی توجه کردم ساعتها خودم ناراحت کردم به رفتار کسی به برخورد کسی توجه کردم ساعتها روزها بعضا هفته ها تو حال بد موندم
و تازه هر وقت هم یادم میافتاد بازم حالم بد میشد تازه گاهی هم برای دیگران تعریف میکردم به حال بدم اضافه میکردم
تا روزی که وارد این دنیای کوچک شما استاد عزیزو گرامیم شدم
همون روزهای اول یاد گرفتم به افکار منفی توجه نکینم همون روزهای اول یاد گرفتم افکار منفی شامل چه چیزهایی میشن
همون روزهای اول یاد گرفتم درد و دل نکنم به درد و دل کسی گوش ندم و ….
و سعی زیادی کردم که این تمریناتم انجام بدم
و درباره احساس خوب هم خیلی شنیدم درک کردم که اگر میخوام احساسم خوب باشه باید افکار خوبی مرور کنم
اما امروز به شکل ساده تری یاد گرفتم چطور باید احساس خوب پایدار تجربه و زندگی کنم
از این تجربه بی نهایت لذت بردم چون جواب سوالم به خوبی درک کردم که اگر میخوام حالم خوب باشه از زندگیم لذت ببرم راضی باشم باید احساس خوب داشته باشم
و پیش نیاز احساس خوب پایدار افکار مثبت خیلی راحتره وقتی من در طول روز اتفاقات خوب در زندگیم بزرگ کنم تا با هم لینک بشن
منم در اینستا خیلی تجربه لینک شدن داشتم طوریکه دخترم گله میکرد میگفت مامان فقط همین دو موضوع پیگیری میکنی ها
اون روز که من اینستا گردی میکردم یه دختر کوچولویی بود که زیبا میرقصید و درباره قانون جذب ویدئو میدیم و الان خدارو شکر اصلا اینستا رو باز هم نمیکنم
و من آرزو داشتم که اتفاقات خوب پشت سر هم تجربه کنم خیلی دوست داشتم ولی نمیشد
البته من در اون آرزو زندگی میکردم اما آرزو خودم درکش نکرده بودم
من اتفاقات خوب در اتفاقات به نظر خودم بزرگ میدیدم مثلا ببینم که دارم لاغر میشم مثلا مشتری وارد زندگیم بشه مثلا شفا الهی تجربه کنم اینا
و من در این آرزوها زندگی میکردم اما به هیچ عنوان درکش نکرده بودم
من احساس میکردم که دارم لاغر میشم آین یعنی برآورده شدن خواسته من اما من درک نکردم
یا اینکه خوب گوشهام بهتر شده بود خدارو شکر سرگیجه من کم کمتر کمتر شد تا جاییکه الان دیگه سرگیجه ندارم فقط گاهی بیحالی بعدش تجربه میکنم که اونم برطرف میشه
یا میخواستم برام اتفاق خوب زیاد بیافته و من اینها رو تجربه میکردم
مثلا امروز دقت کردم که صبح که ازخواب بیدار شدم چند تا کارتن ظرفها بود بسته بندی کرده بودم بین اتاقها گذاشته بودم صبح زود یهو همش برگشت نمیدونم چقدر ولی صدای شیشه خورده زیاد میومد
من چون بیدار بودم نترسیدم این اتفاق خوبی بود برای من چون وقتی من بترسم همسرم و دخترم از ترسیدن من بیشتر میترسن یا از ریختن کارتن هها
ولی گفتم خدارو شکر هیچ اتفاق بدی نیافتاد خدارو شکر روی کسی نریخت خدارو شکر در کارتنها محکم بسته بودم شیشه خورده بیرون نریخت وگرنه تا یک هفته هی شیشه خورده پیدا میشد و کلی خدارو شکر دیگه
یکم دیگه گذشت من این فایل گوش دادم یکم ترسیده بودم ولی خیلی نه میخواستم کلا حالم خوب بشه
تموم که شد دخترم گفت بیاین بالا صبحانه بخوریم خلاصه کارگر اومد من دیگه پایین نیومدم تا عصر
میدونید استاد وقتی به امروزم توجه میکنم میبینم همش اتفاق خوب بوده چون در زندگی من تکرار میشده برای من اصلا مهم نبود
مثلا دخترم میگفت بیا صبحانه بخوریم یا گاهی میگه بیاین با هم چای بخوریم اینا من میگفتم نه من تای نمیخورم درس دارم گاهی نمیرفتم اما این چند وقته همش رفتم اینا اتفاق خوب محبت دخترم میرسونه نشون میده دخترم منو دوست داره دلش برای من تنگ میشه و خیلی چیزها دیگه ولی من درک نمیکردم برام عادی بود
اصلا این موضوع به چشم اتفاق خوب زندگی نمیدیدم
همش با خودم میگفتم ای بابا امروز مثل دیروز گذشت هیچ اتفاقی نیافتاد ولی سراسر اتفاق خوب بود حالا اتفاق بد هم افتاد که بد نیستن باید مثل بچه ها به چشم یه اتفاق ببینمشون شاید اولش سخت باشه ولی میشه مثل برگشتن کارتنها
واقعا اگر به زندگیم نگاه کنم سراسر اتفاق خوب صبح از خواب بیدار شدم امروز زنده بودم یه فرصت دیگه داشتم تا در کنار عزیزانم باشم بیام اینجا تمرین بنویسم
امروز سلامت بودم حالم خوب بود امروز همه عزیزانم سلامت بودن و حالشون خوب بود
امروز رو به شب رسوندم هنوز زنده هستم خدارو شکرت امروز یه درس بیاد ماندنی گرفتم که خیلی حالم خوب کرد امشب غذا درست کردم با بچه ها دور هم بودیم امروز نفس کشیدم امروز چشمانم میبینه امروز گوشم بهتر میشنوه امروز انگشتانم میتونن به راحتی تایپ کنن امروز گوشی دارم
امروز از خدای خودم تشکر کردم امروز و امروز و امروز
خلاصه بگم اگر یکم دقت کنم میبینم سراسر اتفاقات خوبه و منم از آیدا خانم عزیزم الهی که همیشه زنده باشه و سایتون بالای سرش باشه در تمام مراحل زندگیش پیشرفتهای چشمگیری تجربه کنه یاد گرفتم
منم از شکستن وسایلهام ناراحت نشم اتفاق بود افتاد من استکان و سرویس آجیل خودی قبلا هم داشتم از اونها استفاده میکنم شاید هم باید اینا میشکستن من برم از شخصی نیاز داره پول وارد زندگیش بشه تا شب عید خوبی تجربه کنه خرید کنم نمیدونم حکمت چی بوده
ولی هر چی بوده میدونم ایمان دارم باور دارم که خودم ساختم خودم خلقش کرده بودم حالا چطوری نمیدونم
راستی استاد فکر کنم ترسیدن هم یه جور درخواست دادن چون من از اول که این کارتنها رو میچیدم میگفتم طوری بچینم نریزه
ولی این نیست الان یادم اومد گفتیم که احساس ما همه بر اساس افکار ما شکل میگیرن پس من فکر کردم به تک تک کارتنها که نکنه بیفته جهان هم پاسخ فرکانس منو احساس منو میده دقیقا اگر اینجوری نمیشد جای تعجب بود
استاد اینم بگم که بارها شما گفته بودید که همیشه به اتفاقات بد نمیدونم چجوری بگم طوری نگاه کنید که حس بد بهتون نده دقیق نتونستم بگم
دقیقا مشتاق آیدا خانم بوده که از خرید بادکنک آنقدر ذوق زده نشده که از ترکییدن بادکنک ذوق زده شده خوشحال شد برای ایشون این اتفاق ترکیدن یه چیز کاملا جدید بوده که احیانا برای اولین بار تجربه کرده
و چقدر خوبکه منم به اتفاقات اینجوری نگاه کنم بینهایت سپاسگزارم که از آیدا خانم هم صحبت میکنید اینجوری بهتر درک میکنم
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همه همراهان عزیز و سلام و درود بر استاد گرامی
عجب فایل شگفت انگیزی، با عبارات مراقب افکارتان باشید شروع شد و با مثالهای زیبا و واقعی و قابل لمس رابطه بین افکار و فعالیت های روز مره را نشان دادید.شنیدن بودم که افکار منفی در گذشته های دور و مسیر تکامل انسانها کارکرد مثبت داشته بنا به قول ارایه شده ما بازمانده نسلی هستیم که نگران صداهای بیرون غار بودن و این کارکرد مراقبت و فکر منفی نسبت به خطرات بیرونی موجب شد که انسانها راهکارهای مراقبت از خود را یاد بگیرند ،یعنی این هم از الطاف خداوند است که موجب به وجود آمدن هزاران هزار نعمت در زندگی انسانها شده اما امروزه سطح تکامل به حدی رسیده که واقعا بسیاری از این مسایل در زندگی عموم انسانها اتفاق نمی افته و لازم نیست نگران اونها باشیم اما انگار این رفتار عادت گونه در اکثر ما وجود داره که بی دلیل نگران باشیم و به قول معروف کوله باری از افکار منفی با تراکم در ما هست و ما به آسانی به سمت منفی فکر کردن گرایش داریم ولی مثبت فکر کردن نیاز داره به صرف انرژی و دقت کردن به نکات مثبت و انگیزه بخش و اینجا من یک وظیفه رو برای خودمون که این آگاهی را داریم الزامی می بینم که با پرورش مهارت افکار مثبت این اطلاعات را برای نسلهای بعد پرورش بدیم تا انشالله مهارت عالی تقویت بشه و نسلهای آینده خوش حالت باشند و از زندگی بهره بهتر و بالاتر ببرند.
برای تقویت این مهارت، با آگاهی از اینکه ذهن من به عنوان کارخانه تولید فکر بدون لحظه ای تعطیلی در حال تولید فکره و این فکرها با هم لینک میشوند و تولید سناریو میکنند و کم کم سناریو در زندگی ما عملی میشه ،من میرم سرچشمه را پیدا میکنم به این سرچشمه خوراک مناسب میدم وظیفه خودم میدونم که هر چیزی که حتی یک لحظه حال من را بهتر کرد را تکرار کنم یادآوری. و مرور کنم هی به اتفاقات خوب مناسبم فکر کنم خوشحالی کنم قدردانی کنم ذره بین توجه ام را با دقت به سمت مهم کردن اتفاقات خوبم ببرم و یادم باشه مهم ترین اتفاق خوبم این که نفس میکشم زنده ام هنوز در این بازی بزرگ در این سفر شگفت انگیز حضور دارم و چی از این مهمتر چی از این بهتر و هی برای ذهنم خوراک درست کنم من زنده ام این شگفت انگیزه این عالیه من می بینم من میشنوم من احساس میکنم همه اینها خوب و عالیه این همه ابر و باد و ماه و خورشید در کارند تا من زنده باشم من نفس بکشم من لبخند بزنم .من وظیفه دارم افکار و معجزات زندگیم رو قدم به قدم پیدا کنم دستهای خدا را همه جا در کار ببینم و کیف کنم اینقدر ماهر بشم که اطلاعات قابل انتقال به ایندگان هم باشه.
خدای مهربانم بی نهایت سپاسگزارم
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام بر خدایی که در قلب منه و سلام بر همگی روز ۱۳۴
مراقب افکارتان باشید گام ۲۳
ما باید مراقب احساساتمون باشیم با کنترل ورودی های ذهنمون از طریق دیدن شنیدن و … تا همیشه احساسمون خوب باشه و با کنترل دائمی بر ذهن فرکانس و ارتعاشات مون رو با خوبی و شادی تغذیه کنیم
من باید تمرکزم الان که موضوع لاغری رو دوست دارم و مورد علاقه ذهنمه رو همین موضوع بزارم و خیلی ازین شاخه به اون شاخه نپرمو اونقدر افکار صحیح و مثبت در مورد لاغری در این سایت بخونم و عمل کنم تا تراکم افکار من به حد بارش برسه و اون لاغری دلخواهم خودشو در جسمم نشون بده
زمانی باران میباره که ابرها متراکم باشند افکار ما هم مثل آب ها میمونند زمانی که افکارمون زیاد و متمرکز بر یک موضوعی باشه که اینجا لاغریه اونموقع ست که لاغری اتفاق میوفته فقط باید پیوسته و مستمر در مسیر باشم تا به تراکم مناسب برسه و بارون نعمتها از جمله لاغری شروع به باریدن کنه و من با این روش میتونم خودم خالق زندگیم باشم و به اهدلفم برسم
مژگان پیامهای مختلف رو در شبکه های اجتماعی دنبال نکن و اینجوری. افکارت رو پراکنده نکن هر جا لازم باشه خدا خودش تو رو به مسیر بهتری اگه نیاز بود هدایت میکنه همون طوری که الان به اینجا هدایتم کرده
خدا خودش در قرآن گفته که من را بخوانید تا اجابت کنم و حالا که ترو به اینجا به این سایت هدایت کرده دو دستی به همین نعمت بچسب ،شکرش رو بجای بیار و برات نعمت عادی ای نشه که فراموش کنی کجا هدایت شدی
تو از وقتی. به این بهشت اومدی زندگیت افکارت خودت تمایلاتت زیر و رو شده قدر بدون خدارو هر روز شکر کن
من در این بهشت ذهنم جسمم سبک شد
شاد شدم میخندم میرقصم میخندانم شادی میدم لبخند میزنم
به تناسب نسبی ای رسیدم سایز کم کردم
چقدر راحت راه میرم پله های خونه رو بالا میام منی که حتی نشست و برخاست در دستشویی و حمام هم برام معضلی شده بود الان براحتی جمعه ها با همسرم کوه میرم تو خونه دوچرخه میزنم
براحتی آذری کوردی مازندرانی میرقصم
پس یادم باشه خدا همه چیز در کیسه ش داره این منم که با فرکانس و ارتعاشات احساسی خوب و مثبت ازش چیزهای خوب بیشتری طلب میکنم
این منم که با مثبت بزرگ کردن اتفاقات هر چند بظاهر کوچک خوبی که برام اتفاق میوفته در طول روز به خدا میگم ازین دسته از اتفاقات حال خوب کن بیشتر برام بفرست و این نگرش در ناخودآگاه من باید بره و دایمی و همیشگی بشه
مثلا دیروز پسرم به جای یکبار تشکر بابت غذایی که ناهار پخته بودم دو سه بار ازم تشکر کرد و همین منو ذوق زده کرد و خیلی خوشحال شدم چون قبلا یکبارشم گاهی یادش میرفت
یا دیروز یهویی همسرم بعد مدتها هارد رو به لب تاب وصل کرد و چند تا فیلم قدیمی از نوزادی پسرم پخش کرد که به شدت حال منو خوب کرد و با چه ذوقی نگاهش میکردم که همین نوزادی که با صورت توپولوی بامزه ش بغل من بود الان ماشاالله دو متر قد رو رد کرده و سایز پاش ۴۷ شده
یا پریروز که روز مرد رو به پسرمم تبریک گفتم یهویی خیلی ذوق زده شد که من اون رو هم کنار پدرش مرد حساب کردم و از ذوق اون منم ذوق کردم و دو تایی خندیدیم و گفت چه خوب مامان تو بالاخره منو مرد دیدی
یا هوس چنجه کرده بودم و خوب این روزا بخاطر گرونی کمتر گوشت میخریم یهویی همسایه مون در زد و قربونی یه تیکه گوشت گوسفندی تازه و کمی دنبه به مناسبت اومدن از مکه به ما داد و خوشحال شدم و به سیخ کشیدم و با لذت و خوشحالی خوردیم کم بود ولی چسبید چون بلافاصله بعد هوسم این اتفاق افتاد
میخوام بگم باید تمرین کنیم به همین چیزهای به ظاهر کوچک به قول استاد ذوق کنیم خوشحال بشیم شکر کنیم
اصلا ببینیمشون ممکنه یکی بمن بخنده نگاش کن بخاطر چه چیزهایی خوشحال میشه اشکال نداره بزار بهت بخندند تو کار خودتو بکن و بعد معجزه شو در زندگی میبینیم
من قبلا همین کارا رو تا حدودی بدون آگاهی میکردم ولی الان که استاد درسشو و نکته شو گفت بیشتر انجامش میدم و تمرکز میکنم
مرسی استاد روشن عزیز که ما را به دانایی از جهل هدایت کردی خدا برات بهترینها رو رقم بزنه و نور آگاه کردن ما به زندگی شما بتابه شما مثل خورشید میمونید برای من
نشان های دریافت شده
با سلام الویت من در زندگی داشتن احساس خوب در هر شرایطی هست و ماندن و پایدار بودن در این مسیر
فایل بسیار عالی بود الان این اگاهی را بدست اوردم که ما حتی باید در شرایط سخت زندگی هم احساس مون خوب باشه احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب نمیدونستم چرا بعضی وقتا کارهام چرا به این راحتی و بدون دردسر انجام میشه همه چی خوب پیش میره الان دارم متوجه میشم که به خاطر افکار خوبم بوده است و برعکسش هم خیلی برام پیش اومده الان دیگه روز به روز سعی میکنم همیشه در احساس خوب و خوبتر بمانم تا اتفاق های خوب پشت سر هم برام رخ بده هر چند کوچک چقدر خوبه که ما میتونیم خودمون خالق زندگی خودمون باشیم. احسنت براین افریدگار
دلم میخواد خیلی به چیزهای خوب و اتفاق های خوب فکر کنم که تند تند برام رخ بده عالیه ایکاش زودتر میدونستم این قوانین رو
خدایا شکرت که زندگی من پر از اتفاقات خوب هست
ما باید سعی کنیم ذهنمون رو پر از احساس خوب و اتفاقات خوب و تجسم های خوب کنیم که دیگه جایی برای افکار منفی نماند و لبریز بشه از حسهای خوب.
با یکی دوبار فکر کردن به اتفاقات بد یا خوب ما در مدار اتفاقات خوب یا بد قرار نمیگیریم باید مداوم باشد و مکرر تا همیشه زندگی مون پر باشه از خبرهای خوب و اتفاقات خوب
خیلی ممنون بابت این همه اگاهی ناب
نشان های دریافت شده
سلام بر استادودوستان هم مسیر
جند جمله کلیدی وحیاتی
اول اینکه اتفاقات چه خوب وچه بد براساس انباشت و تمرکز وانسجام افکار پدید میاید نه افکار لحظه ایی و غیر متمرکز وگذرا
دوم استمرار وادامه دادن مسیری که هدایت شده اییم وجلوگیری از تشویش ذهنی ودریافت ومشاهده فایلهای مختلف از افراد مختلف واینکه اگر نیاز باشد خدای متعال خود ما را به مسیر درست هدایت میکند با تغییری به نفع ما این جمله بسیار روحیه بخش بود
ومقایسه وتشابه بینظیر اینستاگرام وذهن افکار انسانها چقدرجالب وحیرت انگیز بود
والبته آیا گرفتن نان بی نوبت اونم دوتا تو شلوغیه صف جزو
اتفاق خوب محسوب میشو د؟؟؟ 😄😄
سلام خدمت اکبر آقای عزیز
اميدوارم حال دلتون عالی باشه
بسیار زیبا و دقیق نوشته بودید. خیلی قشنگ بود.
خیلی لذت برم
خواستم از شما دوست خوب همشهری عزیز تشکر کنم 🙏
نشان های دریافت شده
استاد ببخشید میشه پنج امتیاز از ایشون کم کنید
میخواد از نوشته ی شما ایراد بگیره 🤣
تو صف نونوایی به اون شلوغی ،جلوتر نون دادن شاطر به شما رو غلط میپندارند 😅😂🤣
من پنج امتیاز منفی میدم عوارض سن بالاست آره 😬
نشان های دریافت شده
هشتاد سال دیگه سنی نیست 😁😁
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن راضی بودن خلق کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد واقعا به چه نکته ظریفی اشاره کردید بارها این موضوع شنیده بودم
درباره احساس خوب یا چطور ایند ه خودمونو میسازیم و…
ولی الان واقعا به این تلنگر نیاز داشتم خیلی حالم خوب کرد
همیشه همین طور بوده یه مسئله ای ناخوشایند یا ناراحت کننده پیش میاد چقدر توجه ام بهش جلب میشد
تازه من یاد گرفته بودم که گیر نکنم تو موضوعی ولی این خانم فریبکار عذاب وجدان میده به آدم
چطور دختر خواهر من چند هفته است که بیمار شده از یه سرفه کردن شروع شد و کارش به بیمارستان کشیده شده خدارو شکر الان بهتر هستند از بیمارستان مرخص شدن
منم از طرفی یکم حالم خدایی خوب نبود و از طرفی هم کارهای بازسازی خونه مون شروع شد
من نتونستم برم بچه خواهرم سر بزنم از طرفی هم ترسیدم گفتن ویروس جدید گرفته واگیر دار منم ترسیدم نرفتم
این موضوع باعث شد من احساس عذاب وجدان کنم بارها و بارهابهش فکر کنم
حالا خاتم فریبکار چطور به من عذاب وجدان میده تو چقدر بی معرفتی اون دختر موقعی که تو مریض بودی چند بار بهت زنگ زد احوالت پرسید و….
منم زنگ زدم الان که دارم مینویسم درک کردم منکه عمدا نرفتم شرایطم جور نبود دقیقا اون زمانی که بیمارستان بود منم حالم خوب نبود
اینجوری خیلی بهش فکر میکردم ناراحت میشدم چون همیشه یاد گرفته بودم به افکار منفی توجه کنم
و حالا از جنبه مثبت اونم براتون تعریف کنم
که ما الان ۱۳ سال که اومدیم تو این خونه در این مدت هیچ تغییری به این خونه نداده بودیم خیلی اوضاع خونه بد شده بود کاغذ دیواری ها کثیف شده بود کابینها همه پوسیده شده بودن سقف خونه سیاه و کثیف شده بود و…..
و تقریبا دو سه ماه پیش سعی کردیم یعنی تصمیم گرفتیم یه تغییر و تحولی به این خونه بدیم
امروز قرار بود کاغذ دیواری ها رو بکنیم ما بیشتر کارها رو خودمون انجام میدیم تا هزینه کمتری پیش بیاد شرایط فعلی اینجوری اقتضا میکنه
ولی خدارو شکر تا حالا لنگ نمودیم گیر نکردیم کم کم مراحل پیش بردیم
میخواستم اینو بگم که امروز قرار بود کاغذ دیواریها رو بکنیم من و دختر بزرگم شروع کردیم کارتک برداشتیم شروع کردیم به کندن
واقعا کار سختی بود کار پیش نمیرفت کاغذها همچین چسبیده بودن به دیوار که انگار دلشون نمیخواست از دیوار جدا بشن
در همین حین دامادم به دخترم زنگ زد دخترم گفت داریم کاغذ دیواری میکنیم گفت صبر کنید تا من بیام ببینم از چه طریق بکنیم راحتر باشه
دختر کوچیکم سریع سرچ کرد تو گوگل اولین راه حل اجرا کرد اتفاقه وسایل اونم دم دستم بود
آب و سرکه واقعا معجزه میکرد استاد محلول ریختم تو ظرف اسپری کردیم بحدی عالی بود که برای ما یه معجزه بود
ماییکه به اون سختی داشتیم کاغذ دیواری میکندیم هزار تا فکر هم میکردیم که چاره ای نداریم باید کارگر بگیریم اینا رو بکنه و….
بهو دخترم گفت مامان ببینچقدر راحت کنده شد اگر بگم ۱۰ دقیقه ای یه دیوار کشیدیم باور نمیکنید این زمان هم بخاطر این بود تا یه حدی از اون قدمون میرسید بقیه باید روی چهار پایه میرفتیم
و اینو گفتم اینو بگم که امروز این موضوع درک کردم که با تعریف کردن اتفاقی همسرم اومد تعریف کردم دامادم اومد تعریف کردم نشستیم یه چای بخوریم استراحت کنیم تعریف کردیم
دخترم یادش میافتاد تعریف میکرد الانم که برای شما استاد عزیزم و دوستان گرامیم تعریف کردم
واقعا الان حالم خوبه خیلی خوشحالم
من قبلا هم براتون گفتم دنبال آرامش یا همون احساس خوب بود اهل آهنگ گوش کردن نیستم بجز آهنگهایی که در سایت پخش میشه
و خیلی کارها کردم تا حالم خوب کنم ولی الان به راحتی با توجه کردن به یه موضوع برای منکه کوچیک نیود خیلی بزرگ بود در حد یه معجزه بود
توجه کردم الان که بازم تعریف کردم حالم بهتر شد واقعا هر کاری کنیم نمیتونیم حال خوب پایدار تجربه کنیم ولی الان چند ساعت شاید سه ساعته وقتی یادم میافته خیلی خوشحال میشم خدایا شکرت
و تصمیم گرفته بودم وقتی اون ویدئو الینا خانم خوردن یه تکه بیسکویت اضافه تصمیم گرفته بودم که دیگه توجه نکنم به اتفاقات که دوست ندارم
اما خوب فراموش کرده بودم الان یادآوری شد برام و تصمیم گرفتم دوباره به اتفاقات خوب زندگیم توجه کنم خیلی لذت بخش وقتی اتفاقات خوب همون روز مرور میکنیم خیلی حالم خوب میشه
منم دوست دارم اتفاقات خوب زندگیم با هملینک بشن پشت سر هم برام اتفاق بیافته
استاد یه چیز دیگه هم بگم ربطی به این درسمون نداره شاید ولی یه جورایی ربط داره
من یه برنامه ای از تلوزیون خیلی دوست داشتم اون روزا خیلی نگاه میکردم دو تا بردار دوقلو بودن که با هم همکار هم بودن و خونه ها رو بازسازی میکردن
من وقتی خونه ها رو باز سازی میگردن تموم میشد خیلی لذت میبردم من آخرش و خیلی دوست داشتم خونه قبلی با بعدی زمین تا آسمان تفاوت داشت تازه اونها وسایل نو هم میذاشتم نمای خونه بینظیر میشد
من به اون برنامه خیلی توجه میکردم همسرم میگفت سخته بابا میدونی چقدر درد سر داره میگفتم بعدش ببین چه خونه ای شده
الان دقیقا دارم همون شرایط تجربه میکنم گاهی مسائل پیش میرن گاهی به مشکل میخوریم و در نهایت هم یه آشپزخونه شیکی خواهم داشت که وقتی تموم شد فیلمشو براتون میفرستم الان کثیف خجالت میکشم بفرستم
و من اولش ناراحت بودم میگفتم دور از جون شما عجب غلطی کردم سخته و…
و دخترم میگفت مامان بپذیر این موضوع چه بخوای چه نخواهی این آشپزخونه باید درست بشه چون ام دی اف هاشو خریدیم هزینه کردیم
و این شد که من آرامتر شدم امروزم این معجزه برام رخ داد
واقعا خیلی اتفاق در طول روز برام رخ داده که برام مهم نبود اینکه چیزی نیست پنیر دارم نکنم هست امروز نبود همسرم خسته بود حال نداشت صبح بره تهیه کنه موقع اومدن خونه هم یادش رفته بود
اما من صبحانه نون و پنیر خوردم گفتم دخترم طبقه بالای خونه ما زندگی میکنه صبح زنگ زد و گفت مامان بیا با هم صبحانه بخوریم اولش تنبلی کردم میخواستم بگم نه ولی گفتم باشه عزیزم اتفاقا اتفاقا اتفاقاوقتی رفتم بالا نون و پنیر گردو داشت دختر من همیشه عادت داره صبحها یه تخم مرغ آبپز بدون نون میخوره چون به سالم خوری اعتقاد داره
این یه اتفاق خوب بود اما برای من خیای مهم نبود چرا چون قبل از اونم بارها این اتفاق من تجربه کرده بودم خدایا شکرت
من خدارو شکر سعی دارم میکنم مسئولیت زندگی خودم بپذیرم و دیگران مقصر نکنم ولی امروز آیتم درک کردم سکوت کردن نشانه پذیرفتن و از این به بعد هر اتفاقی افتاد سعیم میکنم که بپذیرم
و خدارو شکر این موضوع چون یکم درک کردم راحتر میتونم بپذیرم استاد بزرگوارم اگر من الان در این شرایط هستم بخاطر ساختن دنیای کوچک شما بینهایت به توان تیلیارد سپاسگزارم بابت تک تک کلماتی که من آموزش دادید بینهایت سپاسگزارم ممنون متشکر و قدر دانم
ترفند عالی بود برای اینکه توجه کودک از یه موضوعی برداریم
من بچه کوچیک ندارم ولی خواهرم دو تا نوه داره یکی ۹ ساله یکی ۳ ساله ۹ ساله درس داره میخواد مشق بنویسه ۳ ساله میاد اونو اذیت میکنه
اینجا هم همش دیدم که از طرفی پدر از طرفی مادر بچه بزرگ دعوا میکنن تو بزرگ شدی منظورشون اینکه خواهر کوچیکتو درک کن اون نمیفهمه
اما من میدونستم اون خیلی خوب هم میفهمه درک میکنه من فکر میکردم بچه کوچکتر دوست داره بازی کنه فکر نمیکنه این کار اذیت کردن و چون دعواش میکرد بدتر میشد کتابشو خط خطی میکرد
یادم افتاد به سالیان پیش وقتی بچه های خودم کوچیک بودن دقیقا همین اتفاق میافتاد خیلی بدتر دختر کوچیکم لج میکرد تمام دفتر دختر بزرگم خط خطی میکرد اونم طفلک مینشست اشک میریخت تمریناتش پاکنویس میکرد
یادم که در طول اون سال برای هر ثلث دخترم یکبار دخترشو پاکنویس کرد اشک میریخت وقتی اومدم خونه بغلش کردم ازش معذرت خواهی کردم براش تعریف کردم ازش حلالیت طلبیدم که واقعا نمیدونستم باید چکار کنم و بیشتر گناهان من این شکلی هستن ناخواسته ایجاد شده
البته من یادم نمیاد کی این شرایط ساختم شاید با همین ترفند توجه کردن تکرار کردن به موضوعی که دوستش نداری اون شرایط گسترده شده خدایا منو ببخش
نشان های دریافت شده
به نام قادر مطلق هستی خدایی یخشنده ومهربان
سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان هممسیر
دبگاه دوم ابن فابل با فاصله ۲۰ ماه و تفاوت اون دیدگاه اول با این دیدگاه
وفتی جشم باز کردم برای صحبت شب فبل با دخترم تا ساعت ۲ نیم شب تو حال و خو ب برای راهکاریی که براش داشتم هز طرف خدایی عزیزم به من داده شدهد توضیح میدادم وبرای این صحبت که احساس که دخترم موقع خواب اول دستم من گرفت و چند دقیقه تو این حالت به پیش رفت واون پبه من با گفتن شب بخیر و حال حس خوب جشمش بست خوابید
من این کاره رو جون مایل بودم اون تو حس خوب باشه وکمکی بهش کنم پس صبحم با حال بهتر اغاز کردم حتی توصحبت اخترم ایده امد هز طرف خدای عزیزم که جطور من تویی بخشی که توش اشکال دارم یی راهکار بهتر داده شد چرا جون من دارم تواین بخش هم کاره میکنم حسم تواون بخش داره به شکل بهتر پیش،پمیره
تواین چند مدت بارها حال هوایی داشتن اون رو برای خودم ساختم حتی ازدیدن یی فیلم مستند اول حس بودن تو اون فضا رو داشتم وتازه از بودن اون فرد تو اون مکان هم حالم من خوب بود نه حسادت کردم و حسرت و نه افسوس خوردم تازه برای اون فرد خوشحال بودم که اون این تجربه خوب رو داره انجام میدم برای خودم تحربه مشابح با اون فرد رو به شکل درخواست ازخالقم به جهان ارسال کردم
چون حال حسی خوب بود حتما به شکل دریافت با حال هوای و وضعیت من دراینده میشه تجربه مسیر تازه من همین حال از دیدن اون فرد اون لذت واقعی رو لمس کردن احساس خودم خوب شد وختی تصور خودم تواون مکان اون نقطه برای خودم به شکل احساس حال هوایی تازه که تجربه نکردم ودوست دارم اون بینم اروز کردم
تا فبل رسیدن به اروز همون فیلم برام اون ساخت ومن نه تو مکان بودم ونه واونحا دیدم ولی حسم واقعا به شکل تجربه واقعی بود پس برای اونمسئله که من ازاین تحربه دور میکنه هم داره یی ایده یی راهکار یی کاریی که خالقم برام درنظر کرفته بهش نگاه دارم و امید انگیزه برای داشتن اون بخش داره قویتر و با عشق بیشتر به پیش میره و در نتیجه افکارم هم داره به شکل بهتر و کنترل شدهتر به نسبت سابق همین افکار تو بخش منفی بود ومن اصلا قادر نبود که حتی یی بخش اون کنترال کنم چرا چون دائم داشتم حسم و مرور اون حس رو به شکل کمنرتا نشده ازاد رها ادامه میدادم داسگشتم ظرف میشتم ولی تو ذهنم دائم به مشکلات ونداشتن اون یخش مرور داشتم داشتم غذا میپختم ولی توذهنم دنیای از مرو هم طی میشد ذهنم تو هرلحظه وهر وفت داشت هی مرور پشت مرور وحال تازه هی بد ودبدتد میشد وازدیدن افرادی که اون داشتن کلی حسرت وافسوس وناراحت بودن که جرا درمن داره کم رنکتر میشه ولی در دیگران این بخ ش اصلا هیج اشکالی درش نیست ولی توبخش من ازش داره هی کم کمتر میشد پس اینجا به این دریافت اگاهی رسیدم یی روز به یاد دارم وفتی رسیدم به میثاق نامه تو دوره ورد به سرزمبن لاغرها به این بند رو اصلا نتواستم متوجه بشم
من به انضباط فکری دست پیدا خواهم کرد اصلا به هیج عتوان متوجه این یی بند نشدم کلی افکار وکلی فکر بود که این به چه شکل میشه درمن ایحاد بشه اصلا این متن اصلا یعنی جی ؟
وفتی به انظباط،رسیدم اون به شکل صف که توصبحگاه مدرسه پشت هم ایستاده بودیم ومراسم صبحگاهی اجرار میشد فقط دیدم بارها به خودم گفتم قرار افکارمن به و ابن شکل خطی تو کلاسهای مختلف درکنار هم به پیش بره این جطور امکان داره اونحا هرکلاس وفتی به راه می افتاد کلاس بدی پشت اون درحال حرکت ورفت به کلاس مخصوص خودش بود برام هضم وحلش کمی دشوار بود خوب اگه قرار افکارومن تویی کلاس باشه به کلاس کلاس پخش بشه جطور میتوانه به منکمک کنه برای دریافت وتناسب ذهنی اینو دیوار ایجادشده بین
هرکلاس رو تو ذهنم احساس میکردم هست که اصلا واقعیت نداشت هیج دیواری بین افکارنیست همه تو در تو هست اگه من توهربخش که وارد میشن افکار تو بخش،مثبت باشه با کل ذهنم توهربخش زندگینم تو بخش مثبت هستم توارتباط توکار توخدا شناسی تو تناسب توسلامتی هیج دیواری نیست همه به هم وصل هست واین وصل بودن به شکل تو درتو با هم هست پس برای اونگفته شما که باره تاکید داشتید این مسیر فقط،به تناسب ختم نمیشه کل زندگی هرفرد روتحت پوشش قرار بدهد بستگی داره اون فرد بخواد ازاگاهی این مسیر توکودم بخش،استفاده کنه راهکار بهترشدن ومیشزفت همون ومسیر به اون فرد داده میشه وامروز من اعتراف میکم اون با عشق وامید وشور شوق میگممن برای هرمسیر زندگیم لگتز خدایی خودم راهکار خوب دریافت میکنم چون کل اشکالی که دربخش من بود ودیگه به سکرخدا بسیارکم رنک شده اون ارتباط با خالق به شکل صیحیح بود بارها گفتم بازم میکمکل مشکلات هرفرد اون ارتباط با خالق وفدرتی که باید . برای خدایی خدایی قالع بشم ختم میشه
وفتی من خدا دورن وبیرون خدایی هستن رو بهش تواتی بی حد قرار بدم ازکل نیرویهای بیرونی اون در قدرتی بی انتها بینم کستزش اون ارتباط روزهش فکرونم وحتی توبخش خالقم که جقدر توانی در افریتش داره ودرخلق کردن توهربخس داره زمانها بیشتر توافکار خوب باشم اینها درست مثل رنجیر هست که به هم وصل میشه وزتدگی وکارم ومسیرم وافکلر وهمه جیز،اوبخش مثبت به میش،میرع برای من که به شخصه به این شکل هست
توضیح این فرایتده اصلا کاره اسونی نیست وفابل درک شاید نباشه برایفزدی که تازه وارد شده مثل یی معمایی حل نشده دیده بشه ولی تو ذهن من ا ون به شکل حل شده وبا جوابهای بسیار زیاد . تا امروز با اگاهی که کسب کردم و برای خودم اون بونی سازی کرده وبه درک اون رسیدم کاره اسون راحت ساده شدنی تازه از شدن اون کلی انگیزه عشق علاقه وشور شوق تو وجود ،من هر روزهست
این یعنی انضابطی که من پی اون بودم و بلدش نبود باوره اش نداشتم که برای من صورت بگیره وبهش،برسم امید به خدایی خودم بود که تومسیری درست هدایت کرده وحمایت میکنه حتما خیری درش هست بارها و بارها شاید به شکل نامحدود این تو ذهنم هی تکرارکردم زمانی که شاید اون بخش،منفی خواست من ازمسیرم دور کنه بارها کفتن برگرد بیت جه خیری تواین مسیر تو هست که تواین مسبر با عشقی عجبی قرار گرفتی من فردی نبود که بخواهم یی موضوع رو به این شدت وبا این حال حس به شکل عالی دنبال کنم چی شد وجطور شد که من عاشق تناسب فکری شدم رو فقط کاره خدایی عزیزم میدونم
واین عشق اصلا کاره اسونی نیست چون برای دریافت این عشق من باید ازخیلی جیزها میگذشتم از منیت واز اراده شخصی از باورهای بیهود از افکار که همه انها کاملا درست می دیدیم درهای عمیقی که خودم ساخته بود پلی برای عبور می ساختم تازه شحاعت رعد شدن ازش دازش به کمک خدایی مهربان خودم بدم رو هم بهش قوت پیدا که جرات کنم ما روی پل ساخته افکار بزارم وازش رعد بشم وبرگردن بینمکه چقدر دره عمیقی ازش رعد شدم از این تجربه کلی لذتی احساسی رو به کل وجودم هدیه بدم خودم تو پناه خدایی عزیزم مبینم .نیروی که این فکر به من میده بی نهایت هست وحال حسی عجبی روبرای من می سازه که کنترال بهترین و افکار درمن ایحاد میشه وراحتر میتوانم این بخش رو تو ارامش خیال نگه دارم
میدونم تا زمانی که تواین حس حال هستم که وانشالله تا اخرین لحظه زمان حیاتم باشه حال هوای افکار تو بخش کنترال بهتر هست وبهتر از زندگی لذت واقعی رو خواهم چشید اگه و بخوام ادامه بدم ازدست خارج میشه وقادر نیستم تواین بخش اون متوقف کنمکه خیلی دوست دارم که ازاد رها تو این بخش تو گردش حرکت رفتار گفتار وعمل کرد خودم رو بینم
امروز برای باره سوم هست عکس تو گوشیم از موقعیت میگرم تواین عکس اصلا نه شکلی ازمن هست ونه سایه ای ولی درونش دنیای ازکاره انجام شده توبخش من خبر میده
اولیش وفتی دوره پیش رفته به صفحه اخرش رسیدم این افکار تو ذهنم مرور شد ازووسایلی که تواین مدت دارم ازش استفاده میکنم عکسی به یادکار بگیرم وبدونم این دست اورد اول کمک خدایی عزیزم وخودم در اثر استمرار در یادگیری و تکرارها درمن ایحاد شد کلی عکس ازجزوه ام ازعینکم از مدادهای که باشون یادداشت داشتم از مداد نوکی که خراب شدن اونها رو گذاشتم ازشون عکس گرفتم که حسی عالی برای من ساخت میزی که روش هرروز دارم دیدگاه مینویسم وباهش فایل به و شکل راخت مبینم
چند روز پیش ازعکسی از نخودرن نهارم خودم که اون زمان همه مصرف کردن ومن تاساعت ۴ نخوردم خاطره ساختم وتا زماتی کهگرسنه نشدم ازاون مواد اصلا مصرف نداشتم به فاصله که فقط دستن کمی به جلو ببرن این مواد بود ولی من بهش هیچ توجی نداشتم
امروزم وفتی توسیتی صبحانه استکان خالی ازچای توبشقابی یی تکه پنیر وکنارش تکه نانی که میشد دو لقمه باشن تومعده من ولی کنار بشقاب حا مونده عکس گرفتم چون فرمان نخوردن این دو لقمه از ذهنم صادر شد من اجرا کردم عکسی ازکنترال ذهنم که دستورهای وفر مانهای توبه شکل طبیعی حسم به من ارسال میکنه ومن ازاین فرمان ودستورها که ارسال میشه پیروی میکنم مخالفتی اون بخش براش ایجاد نمیشه وراحت اسون بدون درنظر گرفتنه حیف گناه داره بخور بخور دورنش خبری دیگه نیست
خدایا بی نهایت به اندازه داز هر سلولی وهر افریتشی که درجهان دارای ازت بی نهایت تشکر و سپاس گزار هستم برای امروز م وهرروزم که نگاهی بهتر به خودت و جهان و خودم که خلق کردی دارم
این نگاهم رو که هر روز دورنش کسترشی بی نهایت بده که این کسترش درهر بنده رو ارز دارم هر فردی که نیاز به واینکسترش رو حس میکنم براش این از خدایی مهربان اروز دارم
اگه جیزی نوشتن اون از خالق بی همتا هست کاره من به تنهای نیست من فقط نوشتم همین
خدا پشت وپنا هتون یا خق حق نگه دارتون
سلام
استاد عزیز آقای عطار روشن بی نهایت ممنون متشکرم از روشنگریهایتان،
برداشتی که از این قسمت داشتم اینه که همیشه باید توجه ما روی خوبیهایی که هست باشد ،متاسفانه ذهن ما تنظیم شده روی بدیها یعنی روی مواردی که دوست نداریم بنابراین اگه ذهن را به حال خود واگذاریم میره روی چیزهایی که خوشایند ما نیست متمرکز میشه بنابراین باید تمام حواس خود را جمع کنیم روی علایقمان بقولی ما اینقدر ثروتمند نیستیم که بتونیم هزینه پراکندگی تمرکزمان را پرداخت کنیم تنها کارما باید مراقبت از احساسمان باشد که احساس نتیجه افکاری است که در ذهن داریم افکارمان هم با ورودیهای که داریم مثل دیدن شنیدن و…. تغذیه میشودواین کنترل باید کار دایمی ما باشد علاوه براین باید ذهنمان را با مطالب مورد علاقه مان پر کنیم یعنی ما باید دایما دراین سایت ودر این مسیر باشیم وهمیشه ذهنمان را کنترل کنیم چرا که هر لحظه ما ورودیهایی داریمواگه کنترل نشه با دست خودمان قبر خود را می کنیم
و همچنین یکی از بهترین گزینه ها برای تربیت ذهن مثبت بزرگ کردن اتفاقاتی است که روزمره داریم وبرای ما خوشاینده یعنی به این ترتیب ذهنمان را عادت دهیم به توجه ودیدن چیزهایی که دوست داریم واگه ابن به ناخودآگاه بره کارمان به مراتب راحتتر میشه ولی کنترل وکار کردن روی ذهن باید همیشگی باشد
سپاسگزارم از لطف شما استاد عزیز
برای همه عزیزان آرزوی سلامتی و شادکامی دارم