0

تغییر سرنوشت چاقی: برای لاغری و خلق زندگی جدید (گام ۹۸)

تغییر سرنوشت چاقی
اندازه متن

خیلی‌ها بعد از کلی رژیم و ورزش و برگشتن به نقطه‌ی اول، با خودشون می‌گن: «دیگه کاریش نمی‌شه کرد، سرنوشتم چاقیه!» 😞

واقعاً قراره تا آخر عمرت توی سرنوشتی زندگی کنی که خودت ننوشتی؟!

🌱 تصور کن یه دفتر سفید جلومونه و یه قلم طلایی توی دستته… می‌تونی همون اولش بنویسی: “من سرنوشتم رو از نو می‌نویسم؛ سرنوشتی با سبک‌بال بودن، اندام متناسب و آرامش درونی.”

شاید چاقی سرنوشت مادرت یا خاله‌ت بوده… اما لزومی نداره سرنوشت تو هم همون باشه. تو می‌تونی نویسنده‌ی جدید سرنوشت خودت باشی. 🖋️💫

بیایید با هم یاد بگیریم چطور تغییر سرنوشت چاقی با ذهن ممکنه…

سرنوشت چیست

سال‌های زیادی از زندگیم با یه سوال بزرگ سپری شد: واقعاً کی سرنوشت منو نوشته؟ 🤔

از بچگی، از معلم‌ها و بزرگترها شنیده بودم که خداوند سرنوشت هر آدمی رو می‌نویسه و هر چی که خدا بخواد همون میشه.

تغییر سرنوشت چاقی

اما نکته عجیب اینجاست… با اینکه همیشه از خدا می‌خواستم که سرنوشتم بد نباشه، هیچ‌وقت ازش نخواستم اتفاقات خوب برام بنویسه! 😳

تمرکزم فقط این بود که منو ببخشه، منو عذاب نده، نکشه… نه اینکه بهم شادی بده، نعمت بده، موفقیت بده. این یعنی من سرنوشت رو فقط یه‌جور محافظت از بلا می‌دیدم، نه خلق کردن آینده‌ای روشن! 🚫🌈

این نگرش باعث شده بود که اصلاً به تغییر سرنوشت چاقی فکر نکنم. برام تغییر سرنوشت یه چیز غیرممکن بود؛ چون تو ذهنم نوشته بودن که همه‌چی از قبل تعیین شده.

اما حالا، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌فهمم چقدر اون طرز فکر محدودکننده بوده. 😌

امروز می‌دونم که تغییر سرنوشت چاقی یعنی خودت دست به قلم بشی و اون‌چیزی رو که می‌خوای، آگاهانه بنویسی. نه با ترس و التماس، بلکه با ایمان، با آگاهی، با تصمیم‌گیری‌های درست و فکرهای قدرتمند. 🖋️💫

سرنوشت من

نگرش من درباره تغییر سرنوشت چاقی 🌱

از وقتی که وارد مسیر تناسب فکری شدم و کم‌کم با قدرت ذهن و قوانین نادیدنی ولی دقیق جهان هستی آشنا شدم، انگار پنجره‌ای جدید به روم باز شد… پنجره‌ای رو به آگاهی ✨

فهمیدم چیزی به‌نام سرنوشت قطعی وجود نداره! اینکه یه جایی قبلاً برای من نوشته شده باشه که قراره چاق باشم، یا فقیر بمونم، یا زندگیم پر از تنش باشه، فقط یه تصور غلطه.

🌟 تغییر سرنوشت چاقی برای من یعنی درک اینکه آینده‌م توی دست‌های خودمه. نه در لوحی دور از دسترس، نه در دفتر تقدیر شب‌های قدر، بلکه در افکار و رفتارهای روزانه‌ام.

قبلاً فکر می‌کردم چاقی، سرنوشت منه. فکر می‌کردم خواست خداست که من این شکلی باشم و کاری ازم برنمیاد.

اما وقتی باورم رو تغییر دادم، سبک فکر کردنم رو عوض کردم، کم‌کم رفتارم هم فرق کرد و نتیجه‌اش چی شد؟ من تونستم سرنوشت لاغری رو برای خودم خلق کنم 💪😊

سال‌ها تصور می‌کردم فقر، امتحان الهیه و باید تحملش کنم تا شاید یه روزی در بهشت راحت باشم. اما حالا می‌دونم تغییر سرنوشت مالی من از لحظه‌ای شروع شد که طرز فکرم رو درباره پول و لیاقت خودم تغییر دادم.

امروز شرایط مالی‌م اصلاً قابل مقایسه با چند سال پیش نیست 💰🌟

در مورد ازدواجم هم همینطور بود…

باور داشتم زندگی مشترک سخت و پرتنش، قسمتمه. اما وقتی فهمیدم می‌تونم به جای جنگیدن با سرنوشت، شروع کنم به بازنویسیش ✍️

آروم‌آروم نگرشم نسبت به همسرم عوض شد، رفتارم بهتر شد، و به لطف خدا الان توی رابطه‌ای هستم که پر از حس خوب و رشد دوطرفه‌ست 💞

💡 امروز با تمام وجود باور دارم که هرکسی می‌تونه با آگاهی، تمرین و اراده، دست به تغییر سرنوشت چاقی خودش بزنه؛ چه در جسم، چه در پول، چه در روابط…

سرنوشت، یه مسیر مشخص نیست که ما فقط مجری اون باشیم… بلکه یه داستان بازه، که هر روز با فکرها و انتخاب‌هامون داریم ادامش رو می‌نویسیم ✨🖋️

واقعیت من درباره تغییر سرنوشت ✨

برای من، تغییر سرنوشت چاقی فقط یک ایده یا شعار نیست… یه حقیقتیه که با پوست و استخونم لمسش کردم. بارها و بارها.

مثال‌های زیادی توی زندگیم دارم که نشون می‌ده چطور تونستم از دل محدودیت‌ها، یه دنیای جدید برای خودم بسازم. نه با شانس، نه با معجزه… فقط با تغییر فکر و عملم ✨🧠

امروز با اطمینان می‌گم:

💡 خداوند هیچ سرنوشت قطعی‌ای برای بنده‌هاش ننوشته.

در عوض، قوانین دقیق و بی‌نقصی رو توی جهان گذاشته که همه — با هر دین، فرهنگ، یا گذشته‌ای — بتونن با آگاهی و تغییر نگرش، سرنوشت خودشون رو بسازن.

من یاد گرفتم که زندگی طبق سرنوشتی که از بیرون برام نوشته شده، هیچ لذتی نداره.

اما وقتی خودم با دستای خودم سرنوشتم رو نوشتم — همونی که دلم می‌خواست — یه لذت عجیب وارد زندگیم شد. مثل حس نقاشی کشیدن روی بوم سفید زندگی 🎨

قبلاً فکر می‌کردم خوشبختی یعنی خونه، ماشین، پول… و چون باورم این بود که فقط بچه‌های خانواده‌های پولدار به اینا می‌رسن، خودم رو از خوشبختی محروم می‌دونستم.

اما حالا با گوشت و پوست حس می‌کنم خوشبختی یعنی تو بتونی خواسته‌هات رو خلق کنی… یعنی از اون چیزی که ساختی، لذت ببری. یعنی بتونی به خودت بگی: “این زندگی منه، و من ساختمش!” 💛

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

من ارثمو خودم نوشتم ✍️✨

بارها به مادرم می‌گفتم: «ارث من از بابام چاقیه، کچلیه، ضعف چشم و نداریه… ولی فلانی چی؟ ارثش لاغریه، خونه‌ست، ماشین و رفاه!» 😞

اون موقع فکر می‌کردم سرنوشت با ارث و ژن و شانس گره خورده؛ و چون نمی‌تونستم اون ارث رو تغییر بدم، ته دلم یه احساس بی‌پناهی و بدبختی داشتم.

اما حالا با تمام وجودم باور دارم که من تونستم تغییر سرنوشت چاقی بدم.

💪 چاقی رو به لاغری تبدیل کردم، کوری ذهنی رو به بینایی روشن، و اون چیزهایی که هیچ‌وقت از پدرم به ارث نرسیده بود — مثل امنیت مالی یا آرامش درونی — رو با دستای خودم ساختم و بهشون رسیدم.

🎯 امروز به جرئت می‌گم: سرنوشت باید از سر نوشته بشه. و هر انسانی می تونه برای تغییر سرنوشت چاقی خودش اقدام کنه.

یعنی اونی که بقیه برات نوشتن، حتی اونی که توی بچگی تو ذهنت کاشته شده، باید پاک بشه. بعدش خودت دست به قلم بشی و:

  • ✍️ سرنوشت لاغری‌ات رو بنویسی
  • ✍️ سرنوشت مالی‌ات رو خلق کنی
  • ✍️ سرنوشت روابطت رو بازتعریف کنی
  • ✍️ و حتی سرنوشت ارتباطت با خداوند رو دوباره بسازی

🕊️ خدا این آزادی رو بهمون داده…

ما آزادیم که با تغییر افکار و احساساتمون، سرنوشتی کاملاً جدید و دل‌خواه خلق کنیم — همونی که با تمام وجود می‌خوایم توش زندگی کنیم.

فقط یه نکته مهم هست:

🚫 وقت نوشتن سرنوشت جدید، به شرایط فعلی‌ات نگاه نکن.

اگه فقط به وزن الان، حساب بانکی یا رابطه‌ی پرتنشت نگاه کنی، احتمالاً انگیزه‌ات خاموش می‌شه. باید با چشم دلت ببینی… ببینی که چی می‌خوای، نه اینکه چی هست.

✨ هر وقت به سرنوشت جدیدت فکر می‌کنی، با یقین کامل تصور کن که قراره همونو تجربه کنی. چون باور داشتن، نیمی از خلق کردنه.

لذت خلق کردن سرنوشتی که خودت نوشتی، با شکرگزاری برای سرنوشتی که دیگران برات نوشتن، واقعاً از زمین تا آسمونه ☁️💖

باور کن، تو هم می‌تونی از نو بنویسی… از نو زندگی کنی… و از نو بدرخشی 🌟

🌱 از تغییر افکار تا خلق سرنوشت

چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه است؟

🎯 هر کسی که بخواد واقعاً تغییر سرنوشت چاقی بده، به یه نقطه شروع نیاز داره؛ یه جایی که نه‌تنها راه رو نشونش بده، بلکه کنارش قدم به قدم حرکت کنه.

برای من، اون نقطه‌ی شروع، آشنایی با دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها بود. جایی که یاد گرفتم چطور با ذهنم کار کنم، چطور افکار اشتباهم رو بشناسم، چطور از چاقی ذهنی عبور کنم و به سمت لاغری پایدار حرکت کنم. 🧠🌱

✨ این دوره فقط درباره لاغری نیست، درباره بازنویسی سرنوشته.

یعنی از دل باورهای قدیمی، یه نسخه‌ی جدید از خودت بسازی — هم از لحاظ جسمی، هم احساسی، هم مالی و هم رابطه‌ای.

وقتی توی این مسیر قرار گرفتم، فهمیدم هیچ‌کس قراره منو نجات نده… این خودمم که باید قدم بردارم، ولی خوشبختانه این مسیر تنها نیست.

دوره «ورود به سرزمین لاغرها» مثل یه چراغ توی تاریکی بود برام… و حالا که مسیر رو پیدا کردم، با قدرت بیشتری ادامه می‌دم تا تغییر سرنوشت چاقی ام رو همون‌طور که دلم می‌خواد، خلق کنم ✨🖋️

🧠 تمرین آموزشی

اگر واقعاً می‌خوای تغییر سرنوشت بدی، باید از افکار قدیمی دست بکشی و با تمرین‌های ذهنی، دیدگاه‌هات رو از نو بسازی. تمرینات این جلسه برای رهایی از باورهای محدودکننده‌ای طراحی شده که سال‌ها به ما گفتن: “سرنوشت تغییر نمی‌کنه!” ولی حالا وقتشه که با آگاهی، آستین بالا بزنی و نشون بدی میشه ✨💪

✍️ سوالات تمرینی برای تغییر سرنوشت چاقی 📜

  • نگرش فعلی شما درباره تغییر سرنوشت چاقی چیست؟ این آگاهی را از چه طریق به دست آورده‌اید؟
  • چه شرایطی را صرفاً به‌خاطر اینکه “سرنوشت‌تان بوده” پذیرفته‌اید؟
  • آیا تا حالا شرایطی بوده که دیگران گفتند سرنوشتت همینه ولی شما نتیجه‌ای متفاوت خلق کرده‌اید؟
  • در مورد چاقی، چقدر فکر می‌کردید سرنوشت شما چاقیه؟
  • دیدگاه‌تان درباره تغییر سرنوشت چاقی چیست؟ چطور سرنوشت لاغری را برای خود می‌نویسید؟
  • بر اساس محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.

💬 وقت مشارکت شماست!

حالا نوبت شماست که دست به قلم بشی ✍️ نظرت رو درباره تغییر سرنوشت چاقی و تجربه‌هات رو در بخش دیدگاه‌ها بنویس. یادت باشه، با هر جمله‌ای که می‌نویسی، داری قدمی به سمت سرنوشت دلخواهت برمی‌داری 🌟

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.33 از 87 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=23249
63 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار parham.63@yahoo.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۲ ۱۶:۲۵
      مدت عضویت: 2048 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 123 کلمه

      سلام دوستان
      من کلا مثل فصلها هستم همیشه در تغییر و قبلا ناراحت می شدم از خودم و می گفتم چرا من مثل بقیه نرمال نیستم …نگو داشت اتفاقات عالی برام رقم می خورد در مسیر هدایتم به تکامل می رسیدم و در نهایت 😍😅
      این دگر من نیستم من نیستم حیف از ان عمری که با من زیستم !
      من خالق زندگی خود هستم شااد و ازاد و غرق نعمتم الحمدلله و اگر موانع ذهن نباشد! 🍃🌸تناسب فکری خلق می کنم،لاغری ،فرزند اگاه و ارام و پول و ثروت ،محبوبیت و جذابیت ،دوستان متعالی و عاشق و تفریحات عالی ،روزهای ارام و شاد و قدرت و شجاعت و مهربانی و صمیمیت و عشق بلاشرط در اندیشه خدمت به انسانها خدایا شکرت 🙏🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ملکه عشق
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۷ ۲۱:۵۸
      مدت عضویت: 2048 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,189 کلمه

      سلام و درود استاد و دوستان پرانرژی و سازنده 

      سرنوشت را از سر بنویسید ….

      تناسب فکری پایانی نداره و البته تغییر زندگی برای تجربه کردن بهترینهایی که می شد خلق کنیم هم همیشه ادامه داره .

      .الآن یهو چشمم افتاد دیدم گام ۹۷هستم انقدر ذوق کردم انقدر احساس توانمندی کردم انقدر پرشور شدم 

      فقط به خاطر اینکه به لطف و اراده الله مهربانم توانستم تا اینجا متعهد باشم و ادامه بدهم البته صبحتهای استاد و گوشزدهای استاد هم یاریمان کرد .

      بالغ بر سه ماهه هرروز یک قدم برای بهتر شدنم برداشتم و چقدر تغییر کردم چقدر ذهنم باز تر شده چقدر درک مطلبم بهتر شد خداراشکر.

       یعنی واقعا وقتی از یه چیزی لذت ببری میخوای باز تجربه کنی و من هرروز ساعتی با این سایت لذت بردم ناگفته نمانه چندباری لیز خوردم گاهی انقدر حالم بد بود که حوصله نداشتم بیام ولی تعهد و لطف خداوند جاری می شد همین که شروع به نوشتن می کردم حالم زیرورو می شد .

      اتفاقا من فکر شروع دوباره هستم عمیق تر و اساسی تر چقدر این فایلها در مسیر زندگیم این مدت کمک حالم بود در تمام جنبه های زندگیم سریع تبدیل می شدند و در اختیارم قرار می گرفتند تا راه حلم بشوند .

      منم سالهای سال فقط تو تقویم دنبال تعطیلات می گشتم که بزنم از خونه بیرون برم زادگاه خودم یا همسرم همین که توراه برمی گشتیم ماتم می گرفتیم و قضاوتهامون را می شمردیم !…

      بقیه روزها هم که یا گناه داشت یا عذاب داشت یا ما دل و دماغشو نداشتیم …

      شبهای احیا یا محرم هم فقط یاد گناه هام می افتادم آیا کبیره هستند یا صغیره ؟!فقط عذاب وجدان و باحالتی گردن شکسته در درگاه اولیا خدا میشنستم تا منو عفو کنند و جالبه اصلا باور به رحمانت خدا یا این بزرگواران نداشتم… انقدر که در تمام سالهای زندگیم از شب قبر و برزخ و دروزخ شنیده بودم و جانم با ترس عجین شده بود با خود خدا هم در تضاد بودم و از او شاکی !….فقط به اجبار و از سر ترس می گفتم ببخش اما حس بدی داشتم انگار اجبار بود ….

      بارها شنیدم از مامان بزرگهام خدا رحمتشون کنه پیشونی منو کجا می شونی !…

      تقدیر و سرنوشت …… چقدر از تقدیر چاقی شاکی بودم چقدر تلاش می کردم لاغر بشم و خواسته ام بود اما باور نداشتم که لاغر بمانم چون تقدیرم می دونستم .،،ما یادگرفتیم هرشرایط را نتونیم اصلاح کنیم بگیم تقدیره و سرنوشته و از سر خودمون باز کنیم ….

       اما من نمی تونستم قبول کنم می گفتم اینطوری که من میشم عروسک خیمه شب بازی پس اراده و خلیفه خدا اینا چیه!؟

      بعضی عزیزان هم می گفتند اینها برای بزرگانه نه ماها !؟…اما بر عکس استاد که گفتند من نمی دونستم و خیلی ها هم نمی دونند که چرا جیبشون خالیه روابطشون متشنجه یا بیمارند و حتی چاق !….

      نه !….من خیلی هم می دونستم همه چیز دانم انقدر دلیل داشت برام که همه را منطقی کنه اصلا دوروبر من تمام انسانهای هم فرکانس و هم فکرم بودند انگار تو مرغدونی آرزوی پرواز کنی مگه می شد !؟

      ولی شد همون روز که گفتم آن استاد درس عشقم دادو بس نه درس خوف و ترس و لرز دانی بهترین درسش چه بود؟پرواز پرنده بی پر 🕊

      وقتی گفتم من نمی دونم خدایا خودت جوابمو بده و از اعماق وجودم پرسیدم و گفتم هیچ کس را قبول ندارم هیچکس ..،.اگر خدایی خودت بگو اونوقت راه باز شد و جواب یک به یک پرسشهای ۳۵ سال زندگیم در مسیر آموزشهای ذهنی و شناخت قوانین جهان هستی آشکار شدند .امروز که حدود دوسال است به لطف خداوند انتخاب شده ام تا جلوه اقتدارو عزت عشق و حضورش باشم خیلی بهتر خودمو می شناسم و باور دارم از قبل چیزی بر من تعیین نشده مگر آنکه خود خواسته ام حتی خواسته خدا را همیشه از خواسته خودم جدا می دیدم و چقدر دور بودم ….از این اقیانوس یک قطره نوشیدم و امروز سرمستم که غرق آن باشم تا به دریا بپیوندم .

      همه روزها مقدس هستند برای فردی که زنده است و نفس می کشد تا تجربه کند برای من همه روزها قشنگه و روز یادگیریه گاهی روزهای هفته را گم می کنم حتی تاریخ ها را ….، همه ما خواسته هایی در ذهنمون داشتیم ولی زندگیمون طبق آموزشهای ذهنمون و باورهامون داشت سپری می شد .

      بارها شنیدم دختر بعد ازدواج زن مردُمِه !…دختر گوشتش زیر دندون داماده !…دختر میره و پسر میمونه !….زن بدون اجازه شوهرش نباید آب بخوره !…نباید باکارهای همسرش مخالفت کنه چون ممکنه بره ازدواج کنه !….باید تو زندگی سازگاری کنه و به مرد فشار نیاره !…باید سنگین رنگین باشه …. و تمام این مسائل را تجربه کردم یک زندگی اسیری و عذاب آور که هرروز به خود میپیچیدم مثل مار ….

      اما به لطف خداوند آزاد شدم از حصارهایی که خودم بر خودم بسته بودم !..پوست اندازی کردم و دارم پروانه میشم 🦋

      و زندگی الآنم در تمام جنبه ها رشد چشمگیری داشته البته هر چه سطح آگاهی بالاتر میره خب انتظار تجربه سطح بهتر را داری و این تغییرات عالی پایان نداره ولی منم چندبار از خودم شکست خوردم چون عجله کردم و توجهمون رفت به نقطه پایانی با اینکه نسبت به قبل همه چیز عالی بود ولی من شاکی بودم که کمه باید بیشتر می شد و می خواستم سریع نتیجه بگیرم اون چیزی که خواسته ام بود …

       من قبلا خیلی آدم عجولی بودم بارها همه بهم می گفتند و حتی خیلی تند تند صحبت می کردم هیجانی بودم ولی فقط ناراحت می شدم و خودم را در تنهایی سرزنش می کردم بعد هم قهر می کردم یهو سکوت انگار افراط و تفریط !…بلد نبودم چطور اصلاحش کنم مشاوره هم رفتم هر کلمه حرف می زدم می گفت آرام خانم  آررااااام آراااااااااامتر  😄👌دقیقا مثل رژیم گرفتنم بیرونی می خواستند اصلاح کنند که نشد ولی خدارا هزاران بار شکر در این سایت به طرز چشمگیری صبور شدم خیلی آرامتر صحبت می کنم آرامتر و با اقتدار بیشتری راه می روم اما تا عالی و متعالی بسیار مانده که قدم به قدم پیش میرم …

       تازه استخر که رفته بودم به دیگران هم پند می دادم می گفتم باید استمرار داشته باشین برای هر کاری که نتیجه بگیرید 😄.  

      سعی دارم اول صبح ورودی خوب به ذهنم بدم و به قول معروف ذهنمو بسازم با دیدن زیبایی ها و شکرگزاری یا موسیقی بی کلام یا دلنوشته با خدای عشق و یا نوشته های باورساز خودم و یا شنیدن فایلهای آموزشی و تأثیر بسیار خوبی در طول روزم داره .

      چقدر خوبه آدم هرکاری را برای وجود خودش انجام بده به عشق خودش و دیگه انتظاری از دیگران نداری محتاجشون هم نیستی آزادی …. دیگه تو این مسیر متوجه شدیم که پندو اندرز فایده نداره کلا سلب اختیار طرف میشه شاید باید اون شخص تجربه کنه و مسیرش یه چیز دیگه است !..، از طرفی هم غرور که من می دانم و شخص مخاطب نمی دونه !…

      اما وقتی ظرف وجودت لبریز انرژی وعشقه دوست داری به اشتراک بزاری حال خوبتو چشمه میشی که خودت سیرابی و می خوای دیگران هم بنوشند و دامنه خیر و خوشی شادی و امید را در جهان گسترش بدی و خیروبرکت میشه برای همه 😍

      اما بین این دو حس و طرز فکر از زمین تا آسمون فاصله است که فقط با خرد الهی میشه کنترلش کرد .

      در پناه حق دل و جانمون ایمن☀🍃🌸🍃🌸🍃

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ملکه عشق
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۷ ۲۰:۵۲
      مدت عضویت: 2048 روز
      امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 266 کلمه

      سلام و درود دوست نوری عزیزم😍

      دیدگاه پرمحتوایی نوشتید بهتون تبریک می گم به خاطر درک عالی مطالب سایت تناسب فکری  .

      چقدر مثالتون حالمو دگرگون کرد پرنسس باشم یا دله دزد پرخور ؟!یه لحظه حالم بد شد از پرخوری و این حس حتما در ناخودآگاهم اثر کرده و عالیه و یه جای دیگه نوشته بودید من فکر می کردم یخچال ما خالیه وبعد در این مسیر شگفت انگیز متوجه شدین که ممکنه موادغذایی داخل یخچال داخل شکم من باشه! این فکر خیلی عمیقه خیلی عالیه چه تغییر نگرش عالی درود درود درود ♾❤️

      یعنی باور فراوانی و وفور نعمت که همیشه جاریست ما همیشه بیرون خودمون را می دیدیم ولی درونمون را نه !…و این موضوع حتما برای هر کدام از ما یه جوری پیش اومده ولی متوجه نبودیم خود من قبلأ ها بارها بهانه می گرفتم بستنی تو خونه نداریم یا مغزیجات و فلان چیز و فکر نمی کردم چطور انقدر سریع یخچال خالی میشه ؟!بالاخره چیزهایی بوده که من از حرصم بیشتر می خوردمشون و بعد غرغر نبودنش را می کردم و دوست دارم بازم بخونم دیدگاه عالیه شما را.

       اینکه نوشتن حس لاغری میده واقعا همینطوره  من بدنم گرم میشه و ناخودآگاه بدنم و جمع و جور میگیرم حتی قسمتهای برآمده روی بازوهام گاهی مثل کوه های یخی حس می کنم فرو می ریزند!…چقدر خوبه که میتونیم درکی نسبت به صحبتها و تجربه های همدیگه داشته باشیم و چقدر من لذت بردم از خوندن نوشته شما پر از حس قدرت و امید بود خیلی براتون خوشحالم الهی هزاران بار شکر.هرروز قدمهای استوارتری در این مسیر بردارید 🙏

      همواره در مسیر تغییر کردن دل آرام و دریادل باشید☀🦋✨ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 6
گردونه هدایا گردونه هدایا