احساس خوب برابر است با اتفاقات خوب.
این عبارت، پرتکرارترین مفهومی است که در کتابهای موفقیت به آن اشاره شده است و احتمالا به طریق مختلف درباره اهمیت داشتن احساس خوب شنیده باشید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باعرض سلام خدمت استاد خوبم ودوستان متناسبم عکسی که برای فایل گذاشتید من رو جذب این فایل کرد چون من آمدم توسایت ومی خواستم تمریناتم رو انجام بدم وگفتم اینبار بذار این فایل رو اول گوش بدم وبعد برم روی تمریناتم.
همش کار ذهنه وقتی ما شروع می کنیم به یادگیری یه چیز جدید در واقع ذهنمون داره آموزش می بینه واینکه بتونیم به آموزه ها عمل کنیم زمان نیاز داره وباید صبور باشیم چون ما زود وراحت چاق نشدیم که توقع داریم سریع لاغر بشیم وخیلی مسائل در چاقی ما دخالت دارن مخصوصا باورهایی که والدین در ما ایجاد کردن وخیلی عمیق وریشه ای هستند وخیلی وقتا ما دچار ترس وعدم امنیت می شیم ذهنمون از طریق پرخوری می خواد اون مسئله رو حلش کنه ومیاد کار رو خراب می کنه .پس با اطمینان جلو بیاید وسواس به خرج ندید وآهسته وپیوسته حرکت کنید ونتیجه رو رها کنید که خودش میاد وپول ذهن رو نخورید که هی می خواد حواس شما رو پرت کنه که ازاین شاخه به اون شاخه بپرید همین مسیر درسته فقط ادامه بدبد.
خیلی جالب در مورد اینکه خدا که ما رو خلق کرده کلسیم و ویتامین و اینجور رو هم داده.
اما باید به علم اعتماد کنیم ،وقتی میگم خوردن شیر باعث سفتی دندون میشه راسته.
یه مثال عینی براتون میزنم ؛
پدر من گاودار هستن و ما از بچگی هیچ وقت نبوده که شیر و ماست تو خونه مون نباشه ،میان وعده ما از بچگی ماست چکیده با نون خشک بوده،😅
ینی میخوام بگم که هر وقت گشنه میشدیم میرفتیم سر یخچال بیشترین گزینه همین شیر و ماست بود که میشد انتخاب کرد از تو یخچال.و الان تو سن سی و هفت سالگی بجز بارداری دومم که دندون عقلم اذیتم می کرد هیچ دندون دردی نداشتم،خواهر و برادران هم همینطورین.
جالبه زن داداشم که تازه وارد خونه ما شده و پدر و پدر بزرگش توی کارخونه نوشابه کار میکنن ،تو سن بیست سالگی یکسره از دندون درد و پا درد و گردن درد می ناله و میره دکتر.
و ازون زمان تفاوت مصرف دایم شیر و نوشابه رو فهمیدم .
بنظر من درسته که خدا ما رو کامل آفریده ،اما ما با چیزهایی که وارد بدنمون می کنیم روی بدنمون تأثیر میذاریم.
همون طور که با منفی بافی و نشخوار ذهنی میشه یه انسان داغون بشه و باید مراقب ورودی های ذهنمون باشیم.
ورودی های جسممون هم روی بدن تاثیر میذاره و باید مراقب باشیم .
خوردن نوشابه و به هوله هوایی که توسط انسان ساخته میشه حکم ورودی منفی رو برای ذهن داره و خوردن شیر و گوشت و گیاهان که نعمت خداست حکم ورودی های مثبت برای بدن.
چقدر جالبه امروز هر فایلی رو باز کردم راجع به عمل کردن به آموزش ها بود.
و این همزمان شده با سردرگمی این چند روزه من .
فکر میکنم دلیل این سردرگمی همین باشه که فقط فایلها وارد ذهنم انباشته شدن .
و امروز تصمیم گرفتم که توقف بزنم و اون ورودی های قبلی رو یه سر و سامانی بدم.
چاقی و لاغری یکی هستند.هر دو درون ما هستند.
با سلام
احساس خوب رقصیدن و خندیدن و شاد بودن نیست،
احساس خوب« باعث »خندیدن و شاد بودن و رقصیدن میشه،
بنظر من ضعف زیاد مانع فهمیدن قانون جذب و تمرکز میشه،ینی وقتی از لحاظ روحی خیلی ضعیف باشی قانون جذب برات هیچ معنایی نداره.مگه این که تو شرایطی قرار بگیری که مجبوووور باشی قوی عمل کنی،
وقتایی که متناسب بودم هم بعضی اوقات پرخوری میکردم مخصوصا توی مهمونیا به همین دلیل الان که بعضی وقتا که پرخوری می کنم زیاد نگران نمیشم و خود چند سال پیشم رو یادم میاد .
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی که من رو هدایت وحمایت مبکنه
سلام براستاد وهمسیران
من عاشق گل گیاه هستم بعضی زمان گیاه گیاه رو با کود دادن بجای رشت دچارمشکل میشه چون نبت کمکهیت ولیعمل کردم به اون گباه اسبب میزنه امروزکه دیگاهم فرستادم به خودم گفتم که چرا من به اینفکرنکردم که بعضی زمان یادگیری درست کامل هم ممکنه دچاراشتباه بشیم
حالاحدود د هفته هست که اگه شما هرمدلی به من بدید برگشت ندارم ناین بخش یادگیری درست کنم میزارم زمان بگزره بعد دوبارابا دبدن یی بار دیگه مطلب کامل درک مبکنم همکن زمان سرار که کامل یادگیری داشته باشم به این وسیله هم خودم اذیت نکرده هم راحترمسیر رو طی میکنم ازامروزل به خودم قول دادم هرفایل رو به این شکل رفتارکنم چون من برای رسیدن به هدفم بودن درمسیر رو خیلی مهم میدونم با این روش شاید احساس این اقا رو پیدا کنم پس به خودم زمان میدم که یادگیری داشته باشم اگه متوجه نشدم یی چندروزبگزره دوباره برگردم اون فایل رو بازبینی کنم ونتیجه بدست اماده رو تودیگاه بنویسم
پس اول ومهمترین مسئله ازدیدپن بودن تومسیر واستمرا داشتن به خود مغرورنشدن وادامه دادن من بودن تواین چندماه که میبینم افرادی موفق عمل گردن وبا وجود چندسالی که اینجااهستن به شکل من تازه وارد عمل میکنن به این افراد افرین میگم که هنوز هم تومسیر هستن هم دارن کامل بدون نقص کارشون انجام میدن تودستورعمل تغییر ایجادنکردن مثل من تازه وارددارن کارشون انجام میدناین نشون میده که اگه من مبخوام تواین مسیرهم نتیجه و هم باشم شکل درستش همین مدلی هست که این دوستان هستن من سعی خودم رو انجام میدم که تا اخرعمرم بتوانم ازابن مسیراستفاده کنم
انشالله خدا کمک کنه که بتوانم وباشم انجام بدم انشالله
چون تو نوارزمان توایستکاه ۸ تونوشتم گفتم که با وچود گذشت ۸ سال هنور به شکل اول دروهام دارم انجام مبدم این برایی متن خیلی خوشحال کننده هست که تونوارزمان به ابنشکل نوشتم
پس به امیدخدا هرکی واردمیشه فکرونظرش مون وادامه دادن باشه چون به این شکل کل مشکل میتوانیم حلش کنیم
با بودن هست که به نتیجه امید داریم اگه نباشیم انتظار چی رو داشته باشیم چون منی گه تواین مسیر نباشم دیگه هیچ انتظاری ازگرفتن نتبجه نباید داشنه باشم
وفتی زمان بزاریم توقسمت عمل کردم هم بایو فعالیت کنیم که نتیجه به دست میاد
خوا پست وپنهاهتون یا حق حق نگه دادتون
با سلام خدمت شما استاد عزیز و همه هم مسیرهای خوبم من خیلی خوشحالم از اینکه این فایل خوب و مفید رو گوش کردم و در طول روز سعی می کنم که افکار آدم های دورم رو مورد بررسی قرار بدن و این درسته که ما یک سری از آموزش ها از کودکی تا به حال که تحت افکار پدر و مادر خودمان بودهایم و مسیر ذهنی ما بر اساس آموزش های بزرگتر هایمان شکل گرفته و این جالب است چون میتونن همیشه جنبه منفی هم نداشته باشه و گاهی اوقات بزرگتر های بعضی افراد انسان های آگاه و مثبت اندیشی هستند و زندگی شادی دارند اما فرزندان آنها عصبی و ناراحت هستند این میتونه خوب باشه که ذهن آنها تحت آموزش والدینشون باشه،
همیشه برای یادگیری بسیاری از چیزها در طول روز انسان زمان دارد و ذهن انسان توانایی یادگیری بسیار بالایی دارد اما یادگیری که بسیار مفید است عمل کردن به یاد گرفته ها از آن مهم تر است و این میشه ثبت ذهنی ما در طول روز،
همیشه انسان باید خودشو خالق زندگی و شرایط خودش بداند و به دنبال دلیل برای شرایط زنذگی نباشد زیرا به دنبال دلیل بودن همیشه برای ما افکار منفی را رقم میزند ،
امیدوارم که بتونم خیلی خوب و با احساس خیلی آرامش توی این مسیر ذهن خودم رو برای به دست آوردن خواسته های خوبم آماده کنم و تغییر بدهم و تا الان هم تحت شرایط درونی خودم بودم و به دنبال افکار منفی دیگران نبودهام و این برایم یک تغییر خوب به حساب می آید ،
انسان باید آرامش درونی خودش را حفظ کند و رهنما همه چیز را اینگونه قبول می کند که با آرامش و آهسته آهسته انجام بدهیم باید بدونیم افکار بیرونی و قدرت دست افکار بیرونی نیست در مقابله با مشکلات خیلی راحت میشه برخورد کرد وقتی آگاهی ذهنی داشته باشی راحت کنترل می کنی و بهتر درک می کنیم،
نباید به خودمان در این مسیر رو شویم و باید مداوم در حال تکرار و تمرین و یادگیری باشیم زیرا هر چقدر که بیشتر یاد بگیریم برای ما یک عادت می شود و سبک زندگی ما تبدیل می شود اگر به خودمان کروشه شویم و مسیر ذهنی مان را قطع کنیم به بالا می رویم و ناگهان به زمین می خوریم پس آهسته و پیوسته به مسیر خوبتان ادامه دهید و بگذارید زمان کار خودش را انجام دهند و از زندگی لذت ببرید و به یادگیری همواره با عمل کردن ادامه بدهیم
با تشکراز شما
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که انتخابم کرد
به زمانبندی خداوند اعتماد دارم 🦋✨
سلام و درود دوستان مشتاق یادگیری
فریب نگاهتان را نخورید!…
احساس خوب یعنی اتفاق خوب
این جمله پر مفهوم و با معنا را باید گرفت و بهش عمل کرد . اوایل که به مسیر آموزه های ذهنی هدایت شدم سعی می کردم با گوش کردن به موسیقی یا رقصیدن یا ورزش کردن یا دیدن فیلم کمدی یا خوردن پیتزا و لازانیا و …احساس خودمو خوب کنم ولی مقطعی بود انگار برای چند ساعت مسکن خورده بودم ولی همیشه در طلب آرامش و شادی پایدار بودم ولی شناخت و درکی از این موضوع نداشتم در واقعی آرامش پایدار خیلی عمق داره و خیلی سطح و هرچقدر مدار فرکانسی و سطح آگاهی ما بالاتر بره بهتر درک می کنیم .
احساس خوب یعنی رضایت خاطر و قلب یعنی شناختن خود و خدا و در نهایت پذیرش یک قدرت که خداوند است .
منم ۳۵سال از زندگیم را طبق آنچه از والدینم آموزش دیدم زندگی کردم یعنی عینک والدینم را به چشمم زدم و هر آنچه آنها تجربه کرده بودند را تجربه کردم درسته که من دخالتی در مسائل مالی و روابطی آنها نداشتم ولی بارها دیدم و شنیدم و ور جریان موضوعات خانواده و دلسوزی هاشون و احساس گناهشون و حتی نیاز به تأیید شدنشون از طرف والدینشون بودم و این موضوع همچنان گاهی دست و پاگیرمن میشه من تصمیمی نگرفته بودم ولی یاد گرفتم و محتویات ذهنم شده ناامنی و ترس از قضاوت و ترد شدن و البته چاقی دقیقا در خانواده مادری من هم چاقی یک لطف بود و نعمت بارها میشنیدم زمان رفتن به خواستگاری بزرگتر ها می گفتند دختر خانم استخونی و سیاه وضعیف بوده و در عوض فلان خانم یک پرده گوشت داشته و خیلی زیبا و قوی به نظر می رسیده !..چاقی برای خانواده ما زیبایی و قدرت و سلامت معنا می شد ولی وقتی بزرگتر شدم در مدرسه دچار محدودیت ورزش و لباس و …شدم رفته رفته اعتماد به نفسم کم شد و متوجه شدم که نمی خوام اینطوری باشم .
همیشه شنیدیم که شکرگزار باش ولی وقتی حالت بده چطور میتونی شکرگزار باشی ؟!مگر آنکه به کمی ایمان و اعتماد و البته شناخت قوانین رسیده باشی .
در مراحلی از زندگیم شرایط سختی را تجربه می کردم در تمام جنبه های زندگی آشفتگی بود و زمانی که فردی می گفت شکرگزار باش انقدرراجع به اون مشکلات صحبت می کردم که بهش ثابت کنم شما جای من نیستی و فکر می کردم ذهنم تخلیه شده و آروم شدم و حالا طرف منو درک میکنه و دلش برلی من میسوزه !..حتما می گفت آخی بیچاره …
هر بار تمرکز بیشتر باعث می شد این احساس را بیشتر تجربه کنم من بلد نبودم هرگز والدین و یا معلمانم به من آموزش ندادند که تمرکز به هر موضوعی و احساسی که داری باعث میشه شرایطی به وجود بیاد که اون احساسات را تجربه کنی البته لابد خودشون هم نمی دونستند !…
برای منم سئوال بود چرا توجه به شرایط بد اتفاقات تلخ میاره اما توجه به خواسته هام معجزه ای رخ نمیده!؟..چون برای اتفاقات منفی ما تعیین نمی کنیم چی می خواهیم و شرایطی خلق میشه که فرکانس احساسی خود را که به کائنات سفارش دادیم دریافت کنیم ولی برای جذب اتفاقات مثبت خواسته و هدف تعیین می کنیم و خواسته ما برای کائنات مهم نیست بلکه احساس ما شرایط را خلق می کنه مثلا شما شادی ارتعاش دادی ولی ماشین می خوای ممکنه در گرفتن ماشین احساس غرور را تجربه کنی پس احساس شما با خواسته شما همسو نیست!…و در نهایت ارتعاش احساس غالب روزمره جریانات زندگی را رقم می زند یعنی بیشترین ساعت روز در چه احساسی هستیم !؟
جریان خلق رویاها و جذب خواسته ها هم جهشی و یکهویی نیست آرام آرام همانطور که خراب کردیم باید بسازیم و هرچیزی در بهترین زمان خودش اتفاق می افتد.
بارها شده رفتار من طبق قبلا پرخوری و ریزه خواری شده ولی نباید آموزشهای ذعنی را مقصر بدونم چون همیشه این محتوا احساس خوب بهمون میده و به نوعی یادگیری هست مثلا میشه ما افسرده بشیم و بگیم به خاطر کلاس زبان انگلیسی هست ؟!نه ولی همیشه حاشیه پیرامون زندگی ما باعث پریشانی ما میشه و ما عادت کردیم فرافکنی کنیم و دنبال مقصریم اما این هم قسمتی از روند زندگی است که باید کم کم مهارت کنترل ذهن خود را افزایش بدهیم !..بارها شده من حالم بد بوده گفتم آهان این بیرون ریزیه خیلی وقتها تو این چالش می افتم بعد هم منتظرم که خودش رفع بشه از طرفی هم خودسرزنشی دارم البته اگر به دوسال قبل نگاه کنم
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم !..
مهمترین کار اینه که ور هیچ حالتی خودمون را سرزنش نکنیم احساس گناه پیدا نکنیم چون ضعیف تر میشیم نترسیم آسمان همیشه آفتابی نیست گاهی هم بارانی میشه اما مهم اینه که بیشتر وقتها آفتابی است همین تغییرات باعث میشه به خودمون بیایم و گاهی اون غرور کاذب میشکنه که خیلی احیا کننده است ..
در واقع ترس و وحشت باعث گسترش موضوع میشه آرامش اولویت زندگی ما هست تا بتونیم کنترل ذهنمون را به دست بگیریم و همیشه تغییرات زیاد و یهویی در رفتار که خودم آگاهم که اشتباهه ولی انگار نمیتونم کاری برای خودم بکنم !…خبر میده یک عامل دیگه داره انرژی ما را میگیره و اتفاقا آلارم میده که موضوعی هست حلش کن فردی پرونده ذهنی های بازی داره کارهای نصفه و نیمه و آنچه در ذهنش از کودکی حل نشده نمیتونه تمرکز بر اهدافش داشته باشه و این ناهماهنگی و به هم خوردگی تعادل در ذهن در جسم خودشو به صورت بیماری و چاقی نشون میده …
در همون شرایط بد تصمیم میگیریم و اراده می کنیم در واقع داریم مقاومت می کنیم انگار یک نیرویی از بیرون به ما حمله ور شده و ما با فشار و جنگ میخواهیم از سر راه برش داریم و در واقع همش توهمه اصلا نیست !…پذیرش یعنی هرچی میخواد بشه بشه ملالی نیست !..
همه در بدترین شرایط روحی نوشتن مسائل روی کاغذ خودبه خود ۵۹٪قضیه را حل می کنه 👌تجربه کردم 😊
زندگی من در این دوسالی که به لطف خداوند به مسیر آموزشهای ذهنی هدایت شده ام بسیار متفاوت تر از ۳۵سال قبلش هست به این دلیل که سریال و اخبار و چت و خبر فامیلی و …را جایگزین کردم با آموزش ذهن و نوشتن که عاشقشم و مطالعه کتاب و مراقبه و چقدر آرامترم من زندگی کردم اطرافیانم هم ولی تفاوتش این بود که اونها با توجهشون به بیماری به نبود به حرفهای گذشته هرروز در توهم و جهنم عذاب کشیدند واما بهشت نقد من حاصلتر و جهنمم برام درسهای پختگی بیشتر طلب خیر و آگاهی نثار تمام مردم سرزمینم ایران .
ذهن ما آموزش دیده نگرانی و ترس از آینده را همیشه از کودکی می شویدم آمریکا حمله میکنه بعد عید تورمه سال بد بدتره ولی امروز به لطف و عشق خداوند کمی بهتر یادگرفتم که فضل خداوند و لطفش هرروز در حقم بیشتره نه اینکه کم بوده نه من یه کم یادگرفتم چشم دلم را باز کنم و زندگی را از پشت عینک ایمانی خودم به خدای عشق و فراوانی ببینم خدایا شکرت .
خیلی وقتها فمر می کنیم گوش دادن و انجام تمرین ما را استاد مرده و همیشه منفی باف برای ضعیف کردن ما نجوا راه نمیندازه بلکه گاهی ما را میبره بالا بعد میزنه زمین !…این یادگیری تمامی نداره چون اقیانوس بی پایانه باید هرروز تکرار و تمرین بشه و تا همیشه ادامه داشته باشه .
شیطان مخلوق خداست و جدایی از اون نیست نیرویی نیست که مقابل خداوند باشه ولی اگر فردی به دونیروی خیر و شر اعتقاد پیدا کنه حتما تجربه می کنه که سالها اینگونه بوده ایم و کماکان …نظرمون به لطف شناخت خود و خداست .
خداوند شیطان را تا روزی مهلت داده خب شاگرد اول کلاس بوده و در پی مأموریت فرستاده شده مآمور هل دادن ماست ولی چون ما به صورت تقلیدی شیطان را شناختیم همیشه مقابلش هستیم و اتفاقا ته چاه!…
لاغری منم چاقی منم ولی این همه سال فکر کردم چاقی خودش میاد اما لاغری را باید بدوم دنبالش !..و همین عامل ذهنی مخرب باعث نگرش رفتار اشتباهی میشه که عامل چاقی و چاق تر شدن هست .
چاقی را یادگرفتم و زندگیش کردم لاغری را هم یادمیگریم و زندگی می کنم فقط آرام آرام با اطمینان
خیلی وقت بود لباسهای سایز ۴۰و ۴۲من روبرو چشمم بودند و من انتظار میکشیدم لاغر بشم و بپوشم همین باعث میشد گاهی وسوسه بشم و تن بزنم و بعد میدیم من تغییر نکردم ولی حاضر نبودم لباس هم بخرم انگار لجبازی داشتم می گفتم باید بشه !..یا واسه چی وقتی انقدر لباس دارم پول اضافه بدم !؟گاهی هم خودمو گول میزدم که نه این امیدو انگیزه است ولی خشم بود و از اون انتظارهایی که درد ایجاد می کرد خب لباسهای فعلی یکساله ام هم برام تکراری شدند و بالاخره من دل به دریا زدم و امروز رفتم خرید
نکته :
جاهایی رفتم که قبلا جرأتش را نداشتم و می ترسیدم برم و تحقیربشم عزت نفس و اعتماد به نفس😍
بزرگترین سایزشون که ۴۶بود اندازم شد یعنی قبلا اصلا این مدلها اندازه من نمی شد!…😊
وقتی خانم فروشنده گفت شما خیلی تپلی اصلا به من بر نخورد اصلا تعجب کردم خودم 😊
وقتی دیگران سایز ۴۰انتخاب میکردند من حسرت نخوردم😊
ولی بازم آینه آینه اتاق پرو بازم بزرگنمایی بود😄یعنی به خدا راست میگم من اومدم خونه انگار نصف شده بودم چقدر خودمو دوست داشتم 😊
و من با آموزشهای سایت تناسب فکری چاقتر نشدم 🤩
حتما اینها اتفاقات بزرگی هستند و خدارا شاکرم
خدایا عاااااااشقتم ♥️
سپاس استاد عزیز
دوستان متناسبم همواره دل آرام باشید .
نشان های دریافت شده
عالی👏🏼👏🏼👏🏼
سلام و خسته نباشید
خود من چند روز پیش خیلی زیاد خوردم یعنی تو تمام وعده ها صبحانه نهار و شام اما اصلا نترسیدم و اصلا برام مهم نبود خوب میفهمیدم که دارم حجم زیادی میخورم ولی لذت بردم از خوردنم و جالب اینکه دقیقا تو وعده های بعدی خیلی قشنگ کنترل شد و تمام
استاد قبلا حتی وقتی تو دوره بودم و یک وعده بیشتر میخوردم میگفتم وای خراب شد دوباره افتادم تو مسبر پرخوری و همه چیز بهم خورد و گاهاً تا هفته طول میکشید تا به سختی خودم جمع و جور کنم استاد من الان به مرحله ای رسیدم که لاغری خودش میاد خوب من به اندازه می خورم و هر روز فعالیت های روزمرم انجام میدم که به انرژی نیاز داره پس من هر روز گرم گرم کم میکنم وبرای رسیدن به چاقی باید کلی کار کنم باید تمام اموزه هام کنار بزارم پس لاغری تو دستهای من
غرور آفت هنر بارها شده وقتی خیلی خوبم گوش کردن فایلها رو رها کردم و البته نتیجش هم دیدم
استاد من خودم شخصا عادت به کارهای بیهوده کردیم تو هر سایت و اینستا و غیره میچرخم ولی بهتر نیست که به جاش تو سایت تناسب فکری بچرخم
وقتی دارم خوب نتیجه میگیرم فکر میکنم چه راحت هر وقت بخوام میتونم انجامش بدم و رهاش میکنم
سلام
چقدر خوشحالم از اینکه این فایل رو الان و دقیقا در لحظه ای که خیلی بهش احتیاج داشتم دیدم.آره ما صد در صد مسعول اتفاق ها و بوجود آورنده ی شرایط زندگی مون هستیم چه خودآگاه چه ناخوداگاه..چه بفهمیم چه نفهمیم..و من از وقتی که این موضوع رو متوجه شدم چقدرر حالم بهتر هست.
وقتی استاد میگفتن که اون دوست شون گفتن دیگه به فایل ها گوش نمیدن و… من چقدر لذت بردم از این تحلیل که {نکاتی که یاد گرفتیم رو باید مدام در زندگی،زندگی کنیم} و این نکته ی استاد هم خیلی برام جالب بود که ما شاید مثلا 100 فرمول چاقی رو شناسایی کنیم اما واقعا شاید نتونیم عین اون 100 تا رو پیاده کنیم..میدونید چرا؟چون همه چیز باید تکامل خودش رو طی بکنه..هیچ چیزی، به معنای واقعی هیییییچ چیزی در طبیعت یکباره بوجود نمیاد و یکباره از بین نمیره..ما یکباره چاق نشدیم که یکباره لاغر بشیم..یکباره فرمول های چاقی ایجاد نشده که یکباره بخاد از بین بره..همینطور هم یکباره آموزش ها رو یاد نمیگیریم و یکباره نمیتونیم اونها رو اجرا کنیم…همه چیز باید در آرامش و همراه با صبوری و البته حال خوب و لذت بردن پیش بره تا به نتیجه برسیم…
امسال اولین سال زندگیم هست(بعد 34 سال) که به خودم نمیگم متین میخواهی تا عید چند کیلو کم کنی؟
حتی وقتی توی ذهنم هم این جمله رو مرور میکنم خندم میگیره از بس که به نظرم مسخره و خنده دار میاد…مگه قبلا کی به خودم گفتم متین میخوای تا عید چند کیلو چاق بشی؟اصلا مگه قبلا برای خودم هدفگذاری چاقی کرده بودم که الان بخوام هدفگذاری لاغری بکنم؟؟
دلم میخواد ذهنمو از همه چیز خالی بکنم و فقط لذت ببرم..از ذره ذره زندگیم..استاد آخر فایل که گفتین برق رفته و به کارهای دیگرتون میرسید تا برق بیاد..حالا اگر نیومد هم نیومد…چقدر این بی تفاوتی نسبت به شرایط(که شاید خیلی هم باب میل تون نبوده) برای من دلچسب و جالب اومد…اینکه گفتین آسمون همیشه که آفتابی نیست گاهی هم ابری و بارونی ممکنه باشه..زندگی هم همینه..نباید همه چیزو با چاقی و لاغری ربط بدیم..آقا اصلا نباید بترسیم چون از هرچی بترسیم بهش قدرت میدیم…واااای ابن نکاتو باید با طلا نوشت و هر روز و هر لحظه برای خودمون یاد آوری کنیم…شیطان و خدا یکی هستن..چاقی و لاغری یکی هستن..خوده ما هستننن..من چرا باید از خودم بترسم اونم وقتی که قدرت کنترل هر دو شونو ( و کلا همه چیزو )دارم؟؟؟؟چقدررر مسخره س اگر بترسممم!!!!!اصلا مگه آدم از خودشم میترسه؟؟؟!!!
ته ته داستان چی میخواد بشه؟میخوام یه سایز اضافه بشم(که تازه اگرررر بشم..چون حتی چاق شدن هم تکامل داره و آدم با یه دفعه زیاده خوری چاق نمیشه)؟؟خوب بشممممم..مگه آخر دنیا میرسه؟؟؟اونم وقتی که میتونم در آرامش،ذهنمو نظم بدم،حالمو خوب کنم و دوباره از نو شروع کنم…
چند وقت پیش یه کارتونی دیدم که موضوعش این بود که یه نوازنده ای(شخصیت اصلی داستان) در روزی که به آرزوی بزرگش(قبول شدن در یک گروه بزرگ و معروف به عنوان نوازنده) میرسه توی یه حادثه ای میمیره(دقیقا روزی که شبش اجرای عمومی داشته با اون گروه معروف) و تبدیل به روح میشه و اتفاقاتی میوفته که دوباره به زندگی برگردونده میشه..لحظه ای که دوباره میخواست به دنیای خاکی برگرده ازش میپرسن از این به بعد میخوای چکار کنی؟(انتظار میرفت که بگه میخوام تا آخر عمر با اون گروه معروف نوازندگی همکاری کنم و… یا یه چیزی توی همین مایه ها..اما) گفت: نمیدونم..تصمیم خاصی ندارم ولی میخوام به معنای واقعی زندگی کنم…
این نکته ایه که باید بهش توجه کرد و متاسفانه در همه ی ابعاد زندگی مون خیلی مغفول مونده…چه در روابط شخصی چه کاری و چه چاقی..همون وقتاییکه اجازه دادیم اطلاعات غلط توی ذهن مون بره و باورهای نادرست تشکیل بشه..حالمون بد بشه..جسم مون چاق بشه و با دیدن خودمون در آینه(به قول استاد فریب نگاه مونو بخوریم و) دوباره حالمون بد بشه و…این چرخه ی معیوب مدام تکرار بشه…(اینها چیزاییه که وقتی جملات اول میثاق نامه رو که به خودم میگم توی ذهنم میچرخه..اونجا که میگم مسعولیت چاقی مو میپذیرم…میخواهم به انظباط فکری برسم و…).
این فایل برای من خیلی پر نکته بودُیاد گرفتم که:
*خودم مسعول زندگیم هستم(در تمام ابعاد)
*همه چیز باید تکاملش رو طی کنه حتی اجرا کردن نکاتی که یاد میگیریم
*چاقی و لاغری هر دو یک چیز هست..هر دو خودمونیم..
*نباید از چیزی بترسیم..هیچ چیز بیرون از ما نیست..و ما قدرت کنترل همه چیز رو داریم
*حال خوب،توجه به نکات مثبت،توجه به داشته هامون،لذت بردن از زندگی و شکرگزار بودن، کلید اصلی ماجراست…هرچقدر بتونیم در عملی کردن این موارد قوی تر بشیم،چرخ زندگی و چرخ لاغری مون،روغن کاری شده تر و راحت تر و با سرعت تر پیش میره…فریب نگاه مون رو هم اصلاااا نخوریممم..
نشان های دریافت شده
دقیقا توجه منم به عکسالعمل استاد در مورد قطعی برق جلب شد و این موضوع باعث شد به خودم تاکید کنم که در برخورد با مسائل حرفهای مربوط به کارم باید رفتارم رو تصحیح کنم. من در مورد مسائل شخصی زندگیم در مورد خوردن و نخوردنهام در مورد ارتباط با همسر و دخترم خیلی خوب عمل کردم خیلی تغییر کردم. در ارتباط با مسائل شغلیم حتی عملکرد خوبی داشتم جز یکی دو مورد که هنوز اختیار دار رفتارم نیستم و قشنگ متوجه میشم که تنظیماتم بر میگرده به حالت فابریک قدیمیش. جا داره در این مورد بیشتر کار کنم. قدم اول دیدن و توجه هست که چند وقتیه به این مرحله رسیدم حالا باید بذارم زمان تغییر لازم رو در رفتارم ایجاد کنه چون من میبینم که این تغییر نیازه و مایلم که بوجود بیاد پس تنها میمونه در انتظار نتایج جدید بودن…
واقعا لازم نیست هیچ سختیی به خودم بدم مثلا دیروز که دوباره با مشکل لابراتور درگیر بودم شاید عملکرد خوبی نشون ندادم اما همینکه اگاه بودم که نیازه عملکردم بهبود پیدا کنه و تنها در اون صورته که خروجی لابراتوار هم میتونه بهبود پیدا کنه قدم اصلی رو برداشتم. حالا دیگه مسئله فقط زمانه. این فکر که پخته بشه و همینکه انتظار من از عملکرد لابراتوار از درونم تغییر کنه قطعا کارهایی که بدستم میرسه مطابق میلم خواهد بود و دیگه حال منو نمیگیره. شایدم شرایطی پیش بیاد که لابراتوار جدیدی سر راهم قرار بگیره که کارها رو به نحو احسن انجام بده طوری که با سلیقهی من همخوانی داشته باشه. اتفاقا دیشب وقتی بعد از کار به خونه رسیدم متوجه شدم که بیجهت در حال خوردن بیش از نیاز واقعیم هستم. در حین خوردن بدون اینکه از خوردنم ناراحت بشم به دنبال دلیل بودم و همونوقت متوجه بودم که دلیلش کاراهای ضعیفیه که به دستم رسیده و با اینکه چندین بار برگشت دادم که تصحیح بشه و وقت زیادی هم براشون گذاشتم اما نتیجه بسیار ضعیفتر از اون چیزیه که باید باشه. میدونستم این موضوع عصبیم کرده و میدونستم که بر خلاف روال معمولم پس از ورود به دوره دچار خوردن عصبی شدم. از این تعجب میکردم که برای مسائل دیگه این حالت بهم دست نمیده و در کل کنترل عالیی در من ایجاد شده. در ارتباط با همسرم، دخترم، یا مشکلات دیگهای که ممکنه در زندگی پیش بیاد با خونسردی و ارامش برخورد میکنم اما دیشب در اون مورد از کنترل خارج شده بودم و نتیجه استفاده از الگوهای ذهنی قدیمی قبل از تناسب فکری بود اما بازهم یک فرق وجود داشت که منو خوشحال میکرد. در حین استفاده از اون الگوهای چاق کننده واکنشم نسبت به خوردنم بیتفاوتی بود یعنی اصلا حالم از خوردنم بد نشد . به این فکر کردم که اینم یه رفتار از رفتارهای گذشتهمه که پس از مدتها خودشو نشون داده و چه خوب شد که میبینمش چون حالا که میبینمش میتونم تغییرش بدم. تقصیر رو گردن اعصابخوردیم یا لابراتوار یا ضعیف و بیاراده بودنم ننداختم. در اصل اصلا تقصیری ندیدم که بخوام گردن چیزی بندازمش، فقط اگاه بودم که در حال تجربهی مجدد یکی از رفتارهای گذشتم هستم، بدون ترس از چاقی، بدون مزمت خودم، فقط منتظر شدم تا بگذره. رفتار و افکارمو با کنجکاوی تحلیل کردم و ازش گذشتم. راستش امروز صبح اصلا به یادش نبودم اما دیدن این فایل و خوندن دیدگاه شما باعث شد این افکار رو مرور کنم و تصمیم گرفتم اونچه رو بهش فکر میکنم اینجا بنویسم. چه خوب شد که اینکارو کردم چون با نوشتن متوجه شدم که چه تغییرات عالیی در نگرشم در چند وقت اخیر رخ داده و کلی خودمو تشویق میکنم. میبینم که چقدر عالی در مسیر پیشرفتم در حال حرکتم. ممنون از شما که گذاشتن دیدگاهتون و نوشتهی عالیتون موجب شد که منم از دیشب و امروزم بنویسم.
یه نکته رو در انتها رو به استادمون میخوام بنویسم. اول میخوام تعریف کنم از سایت و پیشرفتش که واقعا عالی شده و استفاده ازش برا کاربر خیلی اسون شده. وقتی مقایسه میکنم با سه سال پیش سایت میبینم که چه پیشرفت عالیی داشته. وقتی با سایتهای دیگهای که ازشون استفاده میکنم مقایسه میکنم میبینم باگ خیلی کمتری داره و بسیار بهینه شده. تبریک میگم بهتون. مورد بعدی در مورد فایلهاییه که در چند ماه اخیر تهیه میشه. یه تحول جالبی در اونها بوجود اومده. محتوا واقعا عالیه نکات مهمی توشون گفته میشه. ارامش بخش و اگاهی دهندست. متفاوته با کارهای سال گذشته. سال گذشته یا حدود ۱۸ ماه پیش مطالب فایلها یه پسرفتی داشت انگار خود شما هم جناب روشن دچار یه دوگانگی شده بودید. چند باری همون موقع هم میخواستم اینو بنویسم اما منصرف میشدم. فکر کنم همزمان با کنار گذاشتن باشگاه اون دوگانگی هم زلال شد و این موضوع تو مطالبی که در فایلها ارائه شد کاملا نمود پیدا کرد و دوباره محتوا برگشت به حالت اصلی خودش همونطور که از اول بود. همونقدر تاثیر گذار و خاص…خودتون گاهی بهش اشاره میکنید… انگار که از منبع اصلی بیاد و شما منتقلش میکنید. اما یه دورهای اون وسطا در همون بازهی زمانی که اشاره کردم یه تفاوتی وجود داشت . من نمیدونم چه تفاوتی، شاید خودتون بهتر بدونید. خوشحالم که مدتهاست دیدن و شنیدن فایلهای جدید به اندازهی فایلهای اولیه اثرگذار و لذتبخشه. براتون ارزوی موفقیتهای بیشمار دارم.
نشان های دریافت شده
سلام استاد
فقط اینو میتونم بگم بی نهایت ممنون من لیشتر وقتها در احساس خوبی هستم و از تمام فایلهای سایت استفاده میکنم در همه مسائل اما تقریبا ماهی یک یا دوبار به خاطر مسائلي که اصلا خیلی پیش پا افتاده هستن خودم را درگیر میکنم و یا به همسرم گیر میدم
و تا چند ساعت حالم بد میشه و خیلی بهم میریزم و فکر میکنم در مورد لاغری و یا تغییر زندگی هیچ کاری نکردم با اینکه من تو اون وضعیت باز هم فایلها را گوش میکنم اما از طرفی منفی باف بهم میگه خاک تو سرت امروز زیاد غذا خوردی ،امروز ورودی منفی دادی دیگه هر چی کاشتی هیچ و از این حرفها اما من باز هم کار خودم را انجام میدم اما دوباره میگه تو امروز فایل لاغری را ننوشتی ،تو دفتر هم تمرین نکردی اگه میخوای ایطوری کنی به درد نمی خوره و من باز میگم خدایا ایمان دارم من به خداوند توکل کرده ام همین الان که دارم می نویسم از دیروز حالم خوب نیست اما ادامه دادم تا اینکه رفتم تو فایل تغییر زندگی و اینو گوش دادم فقط یه بار هم گوش دادم آنقدر حالم بهتر شد که س یع آمدم و تو کامنت نوشتم و همیشه روی تعهدی که دادم می مانم و نمیزارم با این افکار چاقی را قیتر کنم چون چاقی خودش به وجود نمیاد ما اون را بوجود میاریم با افکار خودمان و سعی میکنم شعله را کم یا زیاد نکنم بزارم همان طوری بمونه خودش کار خودش را انجام میده
بازم ممنون استاد خیلی فایل عالی بود