0

جلسه دوم: بارگزاری تصویر ذهنی، جادوی لاغری با ذهن

تصویر لاغری ذهنی ذهن ناخودآگاه قدرت تخیل
اندازه متن

تا حالا چند بار با شوق زیاد آموزش‌های لاغری ذهنی رو شروع کردی، حس کردی سبک شدی، لاغر شدی، حتی ذوق داشتی لباس‌های قدیمیت رو امتحان کنی… 👗✨

اما بعد از یه مدت همه‌چی سرد شد، اون حس قشنگ پر کشید… چرا؟

چون تصویر ذهنی‌ات فقط توی ذهن خودآگاهت ساخته شده بود و هیچ انتقالی به ناخودآگاهت انجام نشده بود. 🧠🚫

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه همون مرحله طلاییه که اگه جا بمونه، همه اون احساس‌های خوب اولیه، فقط یه تجربه گذرا می‌شن نه یه تغییر واقعی…

✨ چرا لاغر نمی‌شیم؟ چون تصویر ذهنی، مسیر درست رو نرفته…

تا حالا چند بار با کلی شوق و انگیزه، آموزش‌های لاغری ذهنی رو شروع کردی؟

حس کردی سبک شدی، چهره‌ات تغییر کرده، لباس‌هات اندازه‌ت شدن، حتی توی ذهنت جشن گرفتی! 🥳👗

این حس خوب واقعیه، چون ذهن خودآگاهت تازه تصویر لاغری ذهنی رو ساخته و باهاش حال می‌کنه…

اما چند هفته بعد چی می‌شه؟ چرا دیگه اون اشتیاق رو نداری؟ چرا انگار مسیر لاغری‌ت یهو ایست می‌کنه؟ 😕

پاسخ در یک نکته ساده ولی کلیدیه:

تصویر ذهنی تو فقط در ذهن خودآگاهت مونده؛ و هنوز انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق نیفتاده!

وقتی این انتقال انجام نشه، ذهن خودآگاه که با هیجان، تازگی و احساسات لحظه‌ای کار می‌کنه، خسته می‌شه… و ذوق ادامه دادن کم‌کم محو می‌شه. 🔄🕯️

اما ذهن ناخودآگاه قانون متفاوتی داره:

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

ناخودآگاه فقط با تکرار قانع می‌شه! اون چیزی رو قبول می‌کنه که بارها دیده، بارها شنیده، و بارها تجسم شده باشه.

پس اگه تصویر لاغری ذهنی فقط یه حس موقتی باشه و انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق نیفته، تغییری هم در بدنت ایجاد نمی‌شه.

اما زمانی که این انتقال به‌درستی انجام بشه، یعنی تصویر ذهنی به ناخودآگاه برسه، مسیر لاغری تو مثل یه قطار روی ریل می‌افته 🚆

بدون نیاز به فشار، بدون نیاز به انگیزه لحظه‌ای… ذهن ناخودآگاه خودش همه‌چی رو پیش می‌بره، چون حالا برنامه جدید رو پذیرفته.

🧠 از اون‌جایی که ذهن انسان ویژگی فیزیکی نداره، نمی‌تونیم با رژیم یا ورزش تصویر ذهنی بسازیم یا انتقالش بدیم.

تنها راه انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه، از طریق تمرین ذهنی، تکرار و تصویرسازی درست انجام می‌شه.

و دقیقاً برای همینه که آموزش‌های لاغری ذهنی اگر بدون تمرکز روی انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه انجام بشه، فقط یه تجربه هیجانی زودگذر می‌شن.

اما وقتی این تصویر به ناخودآگاه منتقل بشه، بدن هم خودش باهاش هماهنگ می‌شه… کم‌کم، بی‌صدا، ولی واقعی و موندگار 🌱

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

🧠 ذهن خودآگاه و ناخودآگاه؛ دوتا دنیا با دو زبان مختلف!

اگه بخوای انتقال تصویر ذهنی به ناخودأگاهت برای لاغری واقعاً توی وجودت جا بیفته، باید بدونی داری با کدوم بخش از ذهنت کار می‌کنی.

ذهن ما دو تا بخش داره:

یکی ذهن خودآگاه که باهاش فکر می‌کنی، تصمیم می‌گیری، انگیزه می‌گیری… و یکی ذهن ناخودآگاه که بی‌سروصدا همه رفتارهای ناخودآگاه ما رو می‌سازه! 🎯

ذهن خودآگاه مثل یه مدیر پرانرژیه که صبح تا شب تصمیم می‌گیره، ولی ذهن ناخودآگاه مثل یه سیستم اجراییه که فقط به چیزهایی واکنش نشون می‌ده که بارها تکرار شدن.

مثلاً اون لحظه‌هایی که بی‌هوا سراغ یخچال میری یا ناگهانی وسوسه می‌شی چیزی بخوری 🍩… اینا تصمیم‌های ناخودآگاه‌تن!

پس اگه فقط با انگیزه و شور و شوق اولیه تصویرسازی کنی، ذهنت ممکنه چند روزی همراهی کنه، اما به محض کم شدن هیجان، همه‌چی خاموش می‌شه…

💡 ولی وقتی انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق بیفته، دیگه نیازی به انگیزه و انرژی لحظه‌ای نداری؛ ذهن ناخودآگاه خودش همه‌چیز رو ادامه می‌ده، چون وارد برنامه اصلی‌ش شده‌ای!

انتقال تصویر لاغری ذهنی به ناخودآگاه:

✅ ۷ قدم ساده و طلایی برای انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

اگه بخوای لاغری برات تبدیل به یه مسیر ماندگار بشه، باید کاری کنی که ذهن ناخودآگاهت هم توی این سفر همراهت باشه. نه فقط برای چند روز، بلکه برای همیشه!

تو این قسمت قراره انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه رو قدم‌به‌قدم یاد بگیریم که مثل یه پل، تصویر ذهنی تو رو از ذهن خودآگاه 🎨 به ذهن ناخودآگاه 🧠 منتقل می‌کنه. آماده‌ای؟ 😌

تصویرسازی ذهنی برای لاغری
🌙 ۱. زمان طلایی برای انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه: قبل از خواب

چند دقیقه قبل از خواب، بدن و ذهن در آرام‌ترین حالت ممکن قرار دارن. این همون لحظه جادویی برای ارتباط با ناخودآگاهه ✨
پس هر شب قبل از خواب، چشم‌هات رو ببند، نفس عمیق بکش… و تصویر بدنی که عاشقشی رو توی ذهن‌ت بیار. مثل فیلمی که داری با عشق تماشا می‌کنی 🎬

🖼️ ۲. تصویر انتخابی‌ت رو ببین و بسپارش

یه عکس از اندامی که دوستش داری انتخاب کن؛ نه برای مقایسه، بلکه برای جهت‌دهی به ذهن.
چند بار در روز نگاهش کن، بذار جزئیاتش بره توی حافظه تصویری‌ت. هر چی شفاف‌تر، بهتر!

📖 ۳. نوشته‌هات رو مرور کن

تو تمرین‌های قبلی، شرحی از اندام متناسب‌ت نوشتی. الان وقتشه که اونا رو با دقت بخونی، حسشون کنی، انگار که همین الان داری اون بدن رو زندگی می‌کنی.

🌌 ۴. شب‌ها تجسم رو با نوشته‌ها ترکیب کن

وقتی شب می‌خوابی و آماده تمرین می‌شی، نوشته‌هات و تصویر انتخابی‌ت رو با هم ترکیب کن.
بدن جدیدت رو با همون حس و حالی که توی نوشته‌هات هست، تجسم کن. مثلاً تصور کن با اون اندام داری راه میری، لباس مورد علاقه‌تو پوشیدی، راحت نفس می‌کشی… 😍

🔁 ۵. نگران واضح نبودن تصویر نباش

شاید اولش تصویر شفاف نباشه یا تمرکزت کم باشه، ولی این کاملاً طبیعیه!
انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه با تکرار شکل می‌گیره، نه با تلاش لحظه‌ای. مثل بذری که کاشتی و نیاز به آفتاب و آب داره، فقط با استمرار رشد می‌کنه 🌱

🔁 ۶. تکرار، تکرار، تکرار!

کلید طلایی ورود به ناخودآگاه تکراره.
هر شب این تصویرسازی رو تکرار کن. حتی اگه حس نداری، حتی اگه خسته‌ای. هر بار یه آجر کوچیک توی ذهن ناخودآگاه‌ت می‌ذاری… و بالاخره ساختمون کامل می‌شه 🧱🏛️

📓 ۷. فردا صبح، تجربه‌ت رو بنویس

صبح بعد از تمرین، یه خط، فقط یه خط از حس شب قبلت رو بنویس.
این نوشتن مثل پین کردن تمرین شبانه‌ته توی ذهن خودآگاهه و کمک می‌کنه مسیر ارتباط این دو بخش تقویت بشه ✍️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.47 از 130 رای

https://tanasobefekri.net/?p=45028
284 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۲:۰۳
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 228 کلمه

      چه موقع می‌توانم مطمئن شوم که دارم با لاغری با ذهن می‌کنم و نه یک فکر لاغری که یک سری جملات لقلقه زبانم باشد؟

      زمانی که یاد گرفتم توی یک جمع مدام فکر این نباشم که این را بخورم یا نخورم زمانی که هنگام خوردن دائماً در حال شمردن لقمه‌هایم نباشم (نمونه‌اش اینکه چند شب پیش بعد از قرن‌ها 😬 رفتیم پارک نشستیم. مشغول صحبت بودیم و خوش و بش و خندیدن. اما من ظاهراً لبخند می‌زدم. باطنا داشتم حساب می‌کردم که چندمین دانه تخمه را توی دهنم گذاشته‌ام! بوی برنج دودی پیچیده بود و من هم گرسنه بودم 

      اما الکی کلاس گذاشتم و گفتم من برنج نمی‌خورم 😬) پس من ظاهراً به لاغری با ذهن ایمان آورده‌ام اما باطناً هنوز همان عادات سمی خودم را با خودم به یدک می‌کشم 

      زمانی که با خوشرویی توی محله‌مان خرید کنم بدون اینکه فکر کنم دیگران دارند به من نگاه می‌کنند و چاقی من را قضاوت می‌کنند 

      زمانی که تحت تاثیر حرف‌های دیگران در مورد ورزش کردن و رژیم گرفتن قرار نگیرم حالا می‌خواد این باشه که به شک بیفتم و به حرفشون گوش بدم یا اینکه حتی گارد بگیرم و عصبانی بشم . (چون من فکر می‌کنم عصبانی شدن خودش یک جور انکار است و از ذهنیتی می‌آید که نگران است مبادا راه درستی را انتخاب نکردم )

      زمانی می‌توانی بگویی دارم لاغری با ذهن می‌کنم که بشنوی و بگذری.

       گوش نکنی

       ببینی و بگذری

       نگاه نکنی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 43 از 9 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۱:۲۳
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 176 کلمه

      در گام شانزدهم از صدگام برای لاغری استاد برای ما راجع به تفاوت بین ذهن و فکر صحبت کردند و این باعث شد تا من به اهمیت انجام تمارین مربوط به ضمیر ناخودآگاه و علت اینکه استاد روی ضمیر ناخودآگاه تاکید می‌کنند پی ببرم.شاید ما بتوانیم به ظاهر با گفتن چند عبارت تاکیدی و مثبت و یا نوشتن آن فکر خود را تغییر دهیم اما در واقع چیزی که دست نخورده باقی می‌ماند ذهن ما است همانطور که در زمان‌های قبل با گرفتن رژیم‌های لاغری متعدد و انجام ورزش‌های گوناگون قصد داشتیم تا وزن خود را کم کنیم در فکر خود این پندار را داشتیم که من لاغر می‌شوم .اما ذهنیت واقعی و حقیقی ما این بود که من ورزش کنم تا از این چاق‌تر نشوم من هر کاری هم بکنم لاغر نمی‌شوم پس مجبورم کمتر بخورم و بیشتر ورزش کنم.ما با ضمیر ناخودآگاه می‌توانیم این باور را در خود ایجاد کنیمکه : من می‌توانم روز به روز لاغر و لاغرتر بشوم، همانطوری که قبلاً به این فکر می‌کردیم که من روز به روز چاق و چاق‌تر می‌شوم،

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۲:۳۸
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      همین الان یه مثالی به ذهنم رسید که دیدم خالی از لطف نیست با دوستان اینجا در میان بگذارم 

      از زمانی که وارد سایت شدم که حدوداً ۱۶ روز میشه ( شکر خدا) یک آتشی در وجود من شعله ور شد 

      اما گاهی اون گرما و حرارتش کاهش پیدا میکرد 

      هر زمان که فایلی گوش میدم

      مطلبی رو میخونم 

      یا تمرینی رو انجام میدم 

      گویی این آتش رو دوباره شعله ور میکنم انگار هیزم لازمش رو مهیا میکنم و دوباره نیرو میگیرم . 

      زنده میشم.

      الان که این رو می‌نویسم گام پونزدهم رو گوش دادم 

      و بعدش ان‌شاءالله می‌خوام برم برای تصویر سازی پیش از خواب و خودم رو در اون بدن ایده آل ام متصور بشم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۰۸:۳۴
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      برای من این تمرین مثل بیدار کردن پلیس درونیمه 

      یعنی قبلاً برای خوردن و نخوردن یه پلیس از بیرون داشتیم که بهمون برنامه می‌داد. یکسری غذاها یا حتی یک گروه غذایی ( مثلا کربوهیدرات) کلا حذف بود اما الان 

      با این نوع تصور کردن انگار خودم دست خودم رو گرفتم و درست و غلط رو نشونش میدم 

      انگار قبلا یه پلیس بیرونی داشتیم که جریمه میکرد مثلا تند می‌رفتی باید بهاش رو می‌دادی. یه دونه شیرینی میخوردی؟ باید ورزش میکردی یا فردا رو فستینگ میکردی 

      اما 

      حالا خودم می‌دونم کی بدنم به چی احتیاج داره 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۰ ۲۱:۴۳
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 49 کلمه

      من دوباره فایل رو گوش دادم و این جمله واقعا به دلم نشست که استاد گفتن:

      ضمیر ناخودآگاه خالق است همانطور که خداوند توی آیه ۸۲ سوره یس میفرماید :

      «فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود!»

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۰ ۲۰:۵۲
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 62 کلمه

      مغز فرق چیزی که تصور می‌کنی و انجام میدید نمی‌فهمه 

      من یاد گرفتم انقد یه چیزی رو تصور کنم که توی رفتار روزمره ام هم نمود پیدا کنه 

      چند مورد 

      تصور این که سر سفره با تمآنینه غذا میخورم یواش میجوم سیر میشم بلند میشم 

      یا اینکه یواش و آرام حرف میزنم 

      عجله نمیکنم 

      و از همه مهم تر 

      صاف می ایستم 

      و واقعا داره در رفتارم نمود پیدا می‌کنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۹ ۱۸:۲۳
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 39 کلمه

      سلام از مریمی که دو هفته است عضو سایته 

      باورم نمیشه که دیگه حریص نیستم توی مغازه از همه ی خوراکی ها ور نمیدارم هول نیستم چون می‌دونم نعمت خدا همیشه هست هروقت بخوام میتونم تهیه کنم به لطف خدا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۸ ۱۳:۰۲
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 96 کلمه

      یه چیزی شد که بابتش ذوق مرگ شدم و دوست داشتم بیام اینجا هم بگم اونم اینه که من الان داشتم ظرف می‌شستم و داشتم توی ذهنم مرور می‌کردم که من می‌تونم و باورهام رو تغییر میدم داشتم فایل استاد رو گوش می‌دادم که در مورد شفای چاقی بود

      به این فکر کردم که برم یه عکس خوب از خودم بگیرم چون قراره شگفتی ساز بشم یه عکسی باشه که بعداً دوباره با همون لباس عکس بگیرم بفرستم برای سایت وقتی شگفتی ساز شدم یعنی من اینجوری ایمان دارم به این روش باور دارم به این موضوع

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۸ ۱۲:۳۶
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 161 کلمه

      امروز به لطف خدا متوجه یه تغییر خیلی جالب توی خودم شدم که شاید مستقیماً به لاغری مرتبط نباشه اما خیلی به تغییرات ذهنی من مربوط می‌شه 

      سال‌هاست که عادت کردم صبح که از خواب بلند می‌شم تا زمانی که چایی دم بکشه توی اینستاگرام بچرخم

      الکی می‌چرخیدم و مطالب مختلف رو بالا و پایین می‌کردم 

      غافل از اینکه خبرهای بد حالم رو بدتر می‌کنه و خبرهای خوب هم که مربوط به زندگی دیگرانه به من ربطی نداره مثلاً اینکه فلان بلاگر الان ترکیه است یا فلان بلاگر سیسمونیش رو از کجا خریده….

      امروز متوجه شدم توی دو هفته‌ای که توی سایت بودم 

      بیشتر وقتم رو صرف نوشتن خوندن گوش دادن کردم 

      و حتی زمانی که در حال گوش دادن یا نوشتن یا خوندن نبودم 

      در حال کار ارزشمندی بودم در حال فکر کردن

       فکر کردن به چیزهایی که آموختم و چیزهایی که دوست دارم بیاموزم و تغییراتی که دوست دارم توی زندگیم ایجاد کنم 

      به جای اینکه فالوور زندگی دیگران باشم فالوور زندگی خودم شدم فن زندگی خودم شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۸ ۱۰:۱۲
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 290 کلمه

      سلام به همه دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه. من دیشب تمرین رو انجام دادم خیلی احساس خوبی پیدا کردم . یک پیامی دارم برای اون دسته از دوستانی که مثل من تازه اول راهن. ذهن ما مثل یک لیوان هست که یه آبِ رنگی توشه مثلاً آب قرمز رنگ .

      زمان می‌بره تا رنگ این آب تغییر کنه. تمرین‌هایی که انجام میدیم، دانشی که استاد عزیزمون در اختیارمون قرار میده و مطالبی که از همدیگه یاد می‌گیریم، مثل قطرات آبی زلالیه که داره روی این لیوان می‌ریزه به مرور آب قرمز رنگ سرریز می‌کنه و بعد کم کم شروع به کمرنگ شدن و کمرنگ شدن می‌کنه تا زمانی که ذهن ما پر میشه از آب زلال. پر میشه از افکار صحیح افکار درست احساسات مثبت .

      اگر می‌بینیم دوستان ما که مدت‌هاست همراه سایت هستند پیشرفت زیادی داشتند به خاطر اینکه اون‌ها زمان گذاشتند تا ذهنشون رو شستشو بدند من مطمئن هستم که من هم می‌تونم نا خالصی و آلودگی‌های ذهنی رو از ذهن خودم پاک کنم. ان‌شاءالله 

      دیشب تمام چیزهایی که آرزو داشتم رو توی ذهنم متصور شدم. خودم رو دیدم که به تناسب اندام رسیدم. خودم رو به وضوح می‌دیدم که شاداب‌تر جوان‌تر سرحال‌تر و امیدوارتر هستم. پر از انرژی‌های مثبت و پر از امید به آینده. خودم رو می‌دیدم که ه خودم می‌بالم عزت نفس دارم اعتماد به نفس دارم. محکم قدم برمی‌دارم. شمرده شمرده صحبت می‌کنم آرامش دارم در زمان غذا خوردن غذا رو آرام آرام می‌جوم و در زمان راه رفتن ثابت قدم گام برمی‌دارم صاف می‌ایستم خودم رو دیدم که همراه یکی از عزیزانم هستم و داریم میریم تا لباس‌هایی رو که دوست دارم تهیه کنم. چقدر این تصورات برای من دلنشین بود. واقعا لذت بردم. با خودم عهد بستم که حتماً انجامش بدم هر شب. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 17