0

جلسه سوم: قدرت تخیل لاغری

تصویر لاغری ذهنی ذهن ناخودآگاه قدرت تخیل
اندازه متن

🔙 اگه هنوز جلسه دوم: بارگزاری تصویر ذهنی رو نخوندی، پیشنهاد می‌کنم اول اونو کامل کنی.

🧠✨ تجسم لاغری با قدرت تخیل یعنی استفاده از یه موهبت خدایی که همیشه همراهمونه: تخیــل!

تصور کن شب‌ها قبل از خواب، چشمهات رو ببندی و خودتو با اندامی متناسب، سبک و رها ببینی… درست مثل یه رویا که توی بیداری هم ممکنه. 🌙💫

خدا این قدرت رو تو وجودت گذاشته، تا هر لحظه که بخوای بتونی ازش برای ساختن یه نسخه جدید از خودت استفاده کنی.

و حالا وقتشه از این هدیه الهی برای رسیدن به آرزوی تناسب اندامت استفاده کنی… 🕊️💖

🌌 قدرت تخیل؛ پلی به دنیای لاغری ذهنی

تا حالا شده شب، وقتی سرت رو روی بالش می‌ذاری و کم‌کم از دنیای واقعی جدا می‌شی، یه تصویر واضح از خودت توی اندامی متناسب و دلخواه ببینی؟ ✨

تو اون لحظه‌ای که به خواب عمیق فرو می‌ری، در واقع ذهنت داره وارد قلمروی ناخودآگاه می‌شه؛ جایی که همه‌چیز برنامه‌ریزی می‌شه. 📡🧠

همین لحظه‌ها، طلایی‌ترین زمان برای تجسم لاغری با قدرت تخیل هستن.

ذهن ناخودآگاهت فقط طبق برنامه‌ عمل می‌کنه؛ نه سؤال می‌پرسه، نه قضاوت می‌کنه، نه شک می‌کنه. هرچی رو که توی تخیلت باور کنی، همون رو دنبال می‌کنه… چه برای چاق شدن باشه، چه برای متناسب شدن! 🌀

⚖️ تو انتخاب می‌کنی؛ به نفع خودت یا به ضرر خودت؟

واقعیت اینه که سال‌هاست از قدرت تخیلت استفاده کردی، اما نه برای لاغری… برای چاق‌تر شدن!

هر بار که خودتو ناتوان تصور کردی، هر بار که گفتی «من همیشه چاق می‌مونم» یا «من از این هیکل خسته‌م»، تصویر ذهنی چاقی رو محکم‌تر کردی. 🧱

حالا وقتشه از همین قدرت برای ساختن یه تصویر تازه استفاده کنی:

📌 تصویری از یه بدن سالم، سبک، متناسب، پرانرژی!

اینجاست که تجسم لاغری با قدرت تخیل تبدیل می‌شه به یکی از قوی‌ترین ابزارهای تو برای تغییر واقعیت فیزیکی‌ت.

🔁 چرا فقط تلاش فیزیکی کافی نیست؟

شاید رژیم گرفتی، ورزش کردی، قرص خوردی…

اما تا وقتی تصویر چاقی توی ذهنت فعاله، هر کاری کنی به نتیجه نمی‌رسی. چون تخیل، خیلی قوی‌تر از اراده لحظه‌ایه.

همه اون شکست‌ها فقط به‌خاطر یه چیز بودن: تصویر ذهنی تغییر نکرده! 🖼️

هیچ رژیمی، تصویر ذهنی رو عوض نمی‌کنه. هیچ باشگاهی قدرت تخیل تو رو برنامه‌ریزی نمی‌کنه. این کار فقط از درون تو برمیاد!

🧳 تخیل؛ سفری بی‌مرز به سوی تناسب

انیشتین یه جمله معروف داره که می‌گه:

«علم محدوده… اما تخیل بی‌مرزه!» 🌍✨

و حالا این واقعیت برای تو هم صدق می‌کنه.

💡 شرایط بدنی الانت، فقط نتیجه‌ی تخیل‌های دیروزه.

و اگه الان تصمیم بگیری تصویر لاغری رو توی ذهنت جایگزین کنی، آینده‌ات همون شکلی خواهد شد.

🚀 از رؤیا تا واقعیت؛ فقط با استمرار

اگه اضافه وزن داری، اما همچنان با آموزش‌های لاغری ذهنی همراهی می‌کنی، یعنی تو در حال ساختن رؤیای تناسب خودتی.

و اگه از تجسم لاغری با قدرت تخیل به‌صورت مستمر استفاده کنی، بدن تو نمی‌تونه تغییر نکنه…

📈 تغییر حتمیه، چون تصویر ذهنی جدید داره دائماً بهش فرمان می‌ده!

توضیحات تجسم لاغری

فایل صوتی را با دقت گوش کنید.

👉 برای ادامه این مسیر، برو سراغ جلسه چهارم: برنامه ریزی منطق ذهنی برای لاغری.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 270 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.49 از 111 رای

https://tanasobefekri.net/?p=45124

270 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

270 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۱ ۱۱:۳۷
      مدت عضویت: 2238 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 521 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردنه 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم برای تهیه این دوره خیلی حالم خوب میکنه و دارم با دقت بیشتر بدون عجله روی خواسته هام کار میکنم تا الانم موفق بودم هرشب تمریناتم انجام دادم تمرین جلسه اول یک بار به سوالات پاسخ دادم هر شب موقع خواب میخونم 

      و هر شب وقتی میرم دوی تختم تجسم میکنم این برای تمرین جلسه دوم بود جلسه سوم فایل تجسمی بود من تصمیم گرفتم یه مدت از فایل تجسمی استفاده کنم شاید یک هفته تا ده روز تا به ذهنم یه الگو تجسم بدم 

      تا ذهنم بدونه من چی میخوام 

      و الان به مرحله ای رسیدم شاید یک هفته هم نباشه که میتونم با تناسب انتخابی خودم تو خونه راه برم کارهای خونه رو انجام میدم یا میرم چهار راه طالقانی خیابان معروف کرج که بورس کفش و کتونی کفش چرم لباس و بهترین دکترها رو هم داره که من خدارو شکر در بهترین و بالاترین حد سلامتی خودم هستم نیاز به رفتن پیش پزشک ندارم خدایا شکرت 

      و از خدای بزرگم میخوام که به همه دوستانم و آشنایان و اقوام و خانواده من سلامتی کامل عطا کنه که هیچ وقت نیاز به دکتر نداشته باشن الهی آمین ممنونم خدای بزرگم 

      و فایل تجسمی خیای دوست دارم چون حال منو خوب میکنه انرژی منو بالاییه بشدت چون ایمان دارم بعدش میتونم اونو که تجسم کردم تجربه و زندگی کنم الهی آمین و خدارو شکر 

      استاد دیروز داشتم دیدگاه دوستانم میخوندم میدیدم که هر روز اومدن تمرین درس چهارم نوشتن منم حتما این کارو  انجام میدم تمرین درس چهارم مینویسم خیلی عالی هستند تازه چند تا جمله باهال و عالی مفید تاثیر گزار مثل تصمیمات خوب پیدا کردم که حتما مینویسم این جملات از کتابی که دارم میخونم بدست آوردم 

      من یه کلیپ در اینستا دیدم از شما کتابی رو معرفی کردید گفتید من تا صفحه ۷۰ خوندم انصافا چیزی یادم نمیاد من اونو به همراه ۸ کتاب دیگه تهیه کردم البته رفتم در دیجی کالا کتاب‌های اف خورده خیلی ارزون انتخاب کردم روزی نیم ساعت نه ولی ۵ صفحه رو میخونم تمرین چیزی انجام نمیدم فقط چیزهایی که خیلی بدلم میشینه رو در ذهنم میگم تا ذهنم  بشه عمل کنه 

      و میرم که جلسه چهارم گوش بدم تمرینات هر روز در سایت بنویسم خیلی خوشحالم که این دوره رو از اول دوباره شروع کردم درکم خیلی بهتر شده و با آرامش روی هر جلسه تمرکز میکنم چند روزی و ادامه میدم فایلهای جویدم گوش میدم گاهی تمرین کوچیکی هم مینویسم و دوره بی‌نظیری مثل بقیه دورهاتون هر دوره میاد میگم این دوره عالیه همونی که من میخوام و امتحان کردم برای هر دوره گقتم و احساس میکنم برای هر دوره فرکانس من بالاتر میره ولی استاد یه سوال پس چرا اون نعمتهایی که در فرکانس بالاتر هست وارد زندگی من نمیشه چه فکر بوی دارم برای همین فکر بد منه که وارد نمیشه پس 

      فکرم تغییر میدم خدایا شکرت که هر وقت فرکانس من بالاتر میره تو نعمتهای که در اون مدار قرار دارن و برای من در نظر گرفتی رو وارد زندگی مت میکنی خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم خدایا خیلی دوستت دارم چون دارم بیشتر درکت میکنم خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۷ ۱۱:۲۴
      مدت عضویت: 2238 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      من فرزانه هدف من بهتر زندگی کردن 

      سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد میخواستم یه چیزی بگم که اگر در طول روز به یه موضوعی زیاد فکر کنیم  او ن موضوع بعد از تجسم وقتی خوابی خواب اونو میبینی پس صبح که بیدار میشم فکر اولم اون موضوع تصمیم گرفتم در طول روز به هیچ موضوعی با ارزشتر از تجسم من نیست پس سعی میکنم به موضوعات زندگی خیلی توجه و مرورش نکنم تا وقتی تجسم میکنم صبح هم همون افکار مرور بشه 

      بعد  استاد یه شب هنگام تجسم کردنم کلی افکار اومد تو ذهنم که فقط چند جمله درباره تجسمم داشتم خوابم برد و صبح اولین فکرم خوابی بود که دیده بودم 

      خدایا پروردگارا کمکم کن تا بتونم تجسم عالی انجام بدم  و اینجوری هدفم در ذهنم میبینم این امر سبب میشه تجسم من زودتر تجربه و زندگی کنم لذت ببرم سپاسگزار خدا ندم بشم خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 21 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ ۲۳:۴۶
      مدت عضویت: 2238 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,605 کلمه

      من فرزانه هستم هدفم بهتر زندگی کردنه 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      خدایا تو را سپاس که قدرت تخیل را به من هدیه دادی تا بتوانم بهترین زندگی را با کمک تو خدای مهربانم خلق کنم خدایا شکرت 

      استاد من هر دفعه که این قسمت خوندم به خدا گفتم خدایا امشب که من به خواب عمیق فرو میرم روی تخت خوابم میخوابم اون زمان که تو خدای مهربانم میایی در گوش منو باز میکنی تا دستورات لازم برای تجربه کردن فردایی بهتر به من القا میکنی 

      خدایا من میخوام اون زمان هم یکاری برای گوشه‌ای من کن بیماری منییر کلا از گوشه‌ای من بردار بنداز دور یا یه دستی از این گوش تا اون گوش من بکش شفا گوشهام به من هدیه کن 

      و بار سوم که این کارو کردم یه حسی گفت حالا خدا این کارو میکنه چرا تو شفای گوشه‌ای خواستی فقط این دفعه شفای کل جسمت از خداوند طلب کن 

      و من یکبار هم شفای کل جسمم طلب کردم و دوبار بعدی یادم نبود بازم شفای گوشهام از خداوند طاب کردم 

      استاد بخدا دیروز که داشتم فایل شیپور گوش میدادم شما در طبیعت بودید من صدای پرنده شنیدم که برای من انگار از دور دست میومد واضع نبود ولی برای من معجزه بود 

      خیلی خدارو شکر کردم که شنوایی یکم بهتر شده من تونستم صدای پرنده رو بشنوم خیلی دعاتون کردم چون من اصلا چنین مطلبی نمیدونستم که نه یادم نبود گفته بودید 

      که خداوند به انسان قدرت تکلم تعقل و تجسم و تفکر به انسان هدیه داده اما یادم رفته بود 

      میدونید استاد این چند روزه به قدرت تجسم خیلی فکر کردم درک کردم که من این قدرت دارم در طول روز ازش استفاده میکنم 

      چقدر خوب با چه مهارتی انجامش می‌دادم چیزی رو که شاید به نفع من نبود 

      استاد این همه خوندم متوجه نشدم فکر کردم قدرت تجسم نه اینکه فایل تجسمی بود 

      استاد چقدر زشته ناراحت کننده است وقتی بچه ای با خودش حرف میزنه بازی میکنه مسخرش میکنن میگن نگاه کن نگاه کن عین دیوانه ها میمونه مامانم خواهر بزرگم دعوام میکردن میگفتن نکن دیگه عادت کردی همه میگن دیوانه 

      اون روزا هم مد بود که نه جواب بزرگتر نباید بدی زشته این باعث شدت گرفتن عصبانیت اونها میشد 

      استاد امروز با دخترم رفتم بیرون از یه پارکی رد میشدم هواسم به مردم بود ببینم چکار میکنن دیدیم یه پسر خوش تیپ ۱۲ الی ۱۳ ساله بود دیدم توی دستش یه دسته بزرگ فکر کنم ۲۰۰ تایی دلار بود دقت بیشتری کردم دیدیم واقعی نیست ولی پسره داشت اونو می‌شمرد پول نو نو تا نخورده 

      با خودم گفتم آفرین پسر نمیدونی چه تخیلی عالی داری موفق باشی 

      خوبه که قدرت تخیل ما قوی‌تر از تلاش ما برای لاغر شدنه این به آدم انگیزه میده بیشتر روی تخیل کار کنه 

      و کاملا درک میکنم که شرایطی که الان دارم تجربه میکنم نتیجه تخیل گذشته منه 

      و اما فایل تجسم لاغری 

      بینهایت به توان هزار عالی بود برای من  چون یاد گرفتم چطور باید تجسم کنم 

      یکمم هنوز خوب بلد نیستم یکمم زود خوابم میبره نصفه میمونه 

      استاد میدونی من تجسم فایلش چند بار انجام دادم چون تند تند اتفاق می‌افتاد باید از اینجا میرفتم مهمونی باید تند تند لباس عوض میکردم نمیتونستم خوب پیش برم 

      ولی تصمیم گرفتم که هر شب یک قسمت تجسم کنم من در زندگی واقعی امم که اینجوری دیدید و بازدید نمیکنم تو یه روز هم نمیرم مهمونی هم خرید هم عروسی و…

      ولی برای نمونه بینهایت عالی بود چون یاد گرفتم باید چجوری تجسم کنم چه موضوعاتی باید در نظر بگیرم ممنونم به خوبی یاد گرفتم چجوری باید تجسم کنم 

      امروز داشتم آشپزی میکردم یهو یادم افتاد که یه صندل دارم با لژ بلند پام کردم تقریبا ۷ سانت به قدم اضافه میکنه با اون آشپزی کردم 

      گفتم جسم انتخابی خودم با لباس توی خونه تجسم کردم که دارم آشپزی میکنم خودم جای عکس گذاشتم با اون شرایط چه چیزی میشه 

      حس کردم که قدم بلند باشه با این گاز راحت نیستم باید برم یک گاز جدیدتر بگیرم که بلندتر باشه ولی بازم تجسم اشتباه بوده باید تغییرش بدم 

      من نباید روی مشکلاتی اون شرایط برای من ایجاد میکنه کار کنم اینجوری اون شرایط تجربه نمیکنم‌

      و گفتم این دفعه اون فکر نمی‌کنم 

      یه دفعه هم تجسم کردم در ذهنم چشمم بستم که در اون شرایط قرار دادم ذوق میکنم توی اتاق راه میرم دستهام باز کردم مثل هواپیما راه میرم خوب بود ولی هی جسم خودم میدیدم میگفتم اح من خودم  واقعیم دیدم دیگه ادامه ندادم 

      استاد میدونید من یه عکس انتخاب کردم نمیتونستم تجسم کنم لباس دیگه رو برای اون فرد تصمیم گرفتم برم کافی نت بگم چند عکس در رنگهای مختلف برای من کپی کنه تا تجسم من کاملتر بشه 

       استاد اتفاقا بار اول تجسم کردم یهو در ذهنم برای دخترم هم سوال کردم یهو یادم افتاد قدرت تجسم من فقط برای من کار میکنه و دیگه انجام ندادم 

      من بارها بارها شنیده بودم حتی قبل از وارد شدن به این دنیا شگفت انگیز که به چیزی که دوست داری فکر کن چیزی که دوست نداری بهش فکر نکن 

      الان بیشتر درکش میکنم چون ذهن ناخداگاه من وقتی من خوابم میاد گوشه‌ای منو باز میکنه تا دستورات لازم بگه فکر نمیکنه 

      که این فکر به نفع بنده من نیست ولش کن این فکره خوبه رو بگم خوشحال میشه منو سپاسگزاری میکنه 

      اون بسته به شنیده ها دیدها درک من اون شرایط گوشه‌ها ی مارو باز میکنه وبه ما دستور میده 

      پس من نمیگم من نتونستم تجسم کنم تجسم یک عادت و من از این عادتم خیلی به ضرر خودم استفاده کردم این دفعه میخوام از این عادت خودم استفاده کنم به نفع خودم 

      برای لاغر شدن برای رونق کسب و کار برای هر چیزی که دوست دارم انجام بدم 

      استاد من عاشق اینم به دنیای ذهنم وارد بشم ببینم اونجا چه خبره دنیایی سرشارگز آرامش الهی دنیایی سرشار از لذت سرشار از احساس خوب حال دل خوب و شادی خیلی دنیای عالی 

      اولش بخوبی نمیتونستم نفسم وارد شش هام کنم اما اگر آرامش داشته باشم میتونم 

      استاد به راحتی تونستم بالاتنه و پایین تنه تصویر در ذهنم مرور کنم ولی صورتم نشد با تصویر عوض کنم تصویر من صورت زیبا و لاغر و کشیده داره ولی من صورتم تپل 

      ولی تمرین میکنم من میتونم 

      خودم دیدم که با همون کت و شلوار که لباس سفید زیرش همون و کت و شلوار سفید که اتاق پرو دیدم که سه طرف اینه داشت و من هم از سمت چپ و راست هم از مقابل خودم در آینه دیدم 

      خودم دیدم با اندام جدید روی میز با همون لباسهای سفید روی میز غذا هستم دارم شنسل میخورم خیلی آرام با چاقو و چنگال 

      من رفتم در خونه دوستم که مثل همیشه در خونشون باز بود در زدم دوستم اومد بیرون گفت بله جانم با کی کار داشتی گفتم خدیج خانم نگو که منو نشناختی گفت فرزانه تویی گفتم بله خودم هستم  گفت بخدا اولش نشناختمت حرف زدی شناختمت 

      همسرم میبینم که داره به من میگه خانم چقدر عالی شدی چقدر خوش اخلاقی شدی به به چقدر زحمت کشیدی و خونه رو تمیز کردی به به لذت بردم چقدر خوب شده دکوراسیون تغییر دادی آفرین 

      دخترم دیدم که میگه مامان چقدر زیبا شدی دامادم میگه چقدر جوان شدید و پوستتون چقدر صاف شده خواهرم میگه ای کلک نمیخوای بگی چکار کردی به این حد از تناسب رسیدی ها مادر دامادم میگه فری جون حالا بیا بشین  تعریف کن ببینم چکار کردی آنقدر تغییر کردی زیبا جوان متناسب قد بلند شدی 

      من به خدا نگاه میکنم لبخند لاغری بهش میگم خدایا دوستت دارم خدایا ممنونم خدایا سپاسگزارم و همون لحظه سجده شکر بجا میارم از خداوندم تشکر و قدر دانی میکنم برای هدیه ارزشمندی که برای من در نظر داشته و به من هدیه کرده 

      و خودم دیدم با همون تصویر انتخاب که به خودم میگم این من هستم من توانمند هستم من زیبا و جوان هستم و شاد شاد شادم 

      من خوشحال هستم من سرشاز از لذت هستم من دارم طعم خدا رو تجربه میکنم خدایا شکرت 

      پس وقتی من دارم فکر میکنم غذا چی درست کنم یا فکر میکنم امروز برم فلان جا یا نه  یا دارم فکر میکنم دیدی فلانی چطور با من رفتار کرد یا به بی پولی فکر میکنم یا به مشکلات بی پولی دارم فکر میکنم در تمام این زمان‌ها من دارم تجسم انجام میدم 

      پس من الان که دارم تمرین مینویسم دارم کاری انجام میدم که براش فکر نکردم فقط چند بار گوشش کردم پس ناخداگاه داره برای من تمرین مینویسه پس مدال‌های فنی که من دریافت میکنم برای ناخداگاه 

      استاد یادم افتاد به اون روزا که پدرم به من دیکته میگفت من هر جا غلط داشتم میگفت یکم فکر کن ببین این کلمه و درست نوشتی بعد من یادم می‌افتاد می‌نوشتم   بعد صحیح می‌کرد و نمره ۲۰ می‌داد میگفت این نمره ۲۰ تت‌ مال منه 

      و الانم این مدالهایی که دریافت میکنم مال ذهن ناخداگاه منه باشه منم میخوام همین جا از ذهن ناخداگاه کمال تشکر و قدر دانی دارم چون هر وقت که من مدال فنی دریافت میکنم کلی خوشحال میشم و این سبب میشه با هم خوشحال بشیم در واقع یه نفری از طرفی شما استاد خوبم برای خوندن تمرین از طرفی هم خداوند متعالم و از طرفی هم من خدایا شکرت 

      پس برای همین که کلی دنبال خونه میگرده همسرم پیدا نمیکنه یک دفعه هم من باهاش همزمان شدم باهاش رفتم و هنوز خونه پیدا نکردیم 

      دقیقا همین اتفاق افتاده من رفتم خونه دیدیم پسندمون نشد در دیوارهای کثیفی داشت احساس می‌کردم هیچ کس اینجا زندگی نمیکنه خونه رو بازسازی کرده بود ولی نه از محلش خوشم اومد دیوارها هم که کثیف بود زده شدم بعد هم اومدم خونه برای بجه ها تعریف کردم اونا هم چهار تا چیز گفتن آخه محمد شهر هم جا که دنبال خونه میگردین دیگه یادم نمیاد که شب قبل از خواب مرورش کردم یا نه ولی تا حالا نتونستیم بخرین تازه به همسرم گفتم مگه پول داری که دنبال خونه میگردی میگه باغ میفروشم 

      یه جوری حرف میزنه انگار برای باغش مشتری صف کشیدن اونم دنبال خونه میگرده همین افکار باعث میشه نه برای باغ مشتری داشته باشیم نه برای خونه 

      پس اگر من خونه دیدم قبل از خواب بهش فکر نمی‌کنم خداوند خودش فردا ش برام یه خونه خوب پیدا میکنه که با شرایط من جور جور باشه خدایا شکرت 

      استاد اینو براتون نگفتم که شب اول که میخواستم تجسم کنم سه بار تجسم کردم بار اول فکر کنم یکساعت شد تجسم کردم دیدم خوابم نمی‌بره  رفتم از سرویس استفاده کردم دوباره خوابیدم یکبار دیگه تجسم کردم این دفعه دیدم پاهام درد میکنه بلند شدم قرص خوردم دوباره خوابیدم تجسم کردم دیگه خوابم برد 

      ولی دوستانم میگفتم صبح بیدار شدن همون فکر قبل از خواب مرورش کردن اما من بیدار شدم همون خوابی که شب دیره بودم اولین فکر صبح من بور گفتم عه چرا من این همه تجسم کردم صبحم اینجوری شد 

      منم میخوام از امشب بازم به تناسب اندام فکر کنم این چند شب هم فکر کردم ولی صبح همون افکار دیشب مرور نشد نمیدونم اشکال کارم چی بوده 

      خیلی عالی من هر شب دارم فکر میکنم حالا گاهی هم به چیزهایی فکر میکنم که دوست ندارم 

      پس از امشب میام آگاهانه فکر میکنم فکرم میزارم روی تصویر انتخابی خودم به روشی که در فایل تجسمی فکر میکنم و صبح هم فکر امشبم تجربه و زندگی میکنم بسم الله الرحمن الرحیم میریم که امشب که خوابیدم تجسم تصویر انتخابی رو انجام بدیم خدایا شکرت 

      این عادت منو تغییر میدم از امشب به تناسب اندام ایدهالم فکر میکنم تمرین نیست و این عادت هر شب انجام میدم خیلی لذت بخش 

      این یک تجسم شبانه است برای تجربه کردن تناسب اندام ایده خودمون و  برای   بهتر زندگی کردن 

      خیلی حالم خوب شد اینو شنیدم چند بار شنیده بودم الان انگار درکش کردم که وقتی تجسم شبانه رو انجام بدم خیلی زود تغییرات احساس میکنم حالم خوب میشه جسمم تغییر میکنه تمایلاتم عوض میشه فقط باید ادامه اش بدم 

      پس پیش بسوی تجسم شبانه که قدرتمند ترین حتی از تلاش منم قدرتمند تره چون پای خداوند که همون ذهن ناخداگاه ماست در میون خدایا نوکرتم خدایا عاشقتم خدایا دوستت دارم که به هر طریقی که میتونی منو هدایت و حمایت میکنی تا قدم به قدم هم به تو نزدیکتر بشم یعنی بشناسمت منکه به تو نزدیک هستم هم آرزوهام تجربه کنم خدایا شکرت که آنقدر مهربانی 

      خدایا شکرت آنقدر بزرگی 

      خدایا شکرت که آنقدر مشتاق تجربه کردن خواستهای من هستی و به من کمک میکنی خدااااااااااااایا شککککککککککرت 

      بله من یه شبش گفتم بذار اول از خدا سپاسگزاری کنم بعد تجسم شروع کنم که خوابم برد 

      و بعضی شبها هم افکار دیگه میومد وسط نمیذاشت من خوب تجسم کنم 

      من ضربه اول خیلی خوب وارد کردم چون من در لابه لای تجسمم  چند تا فکر میومد منم سریع متوجه میشدم قط میکردم میرفتم سر تجسمم

      بعضی وقتا با فایل تجسم میکردم بهتر یاد بگیرم حول میشدم که عه کلی فایل رفت جلو من هنوز تو فکرم چه لباسی تن تصویرم کنم در نتیجه فقط کت و شلوارها رو رنگی انتخاب میکردم 

      ممنونم متشکرم سپاسگزارم الهی دست به خاک می‌زنید طلا بشه که تجسم به من یاد دادید و ممنونم برای فایل تجسم لاغری 

      استاد اصلا اینجوری هدفون بذاریم بخوابم برای منکه سخت میشه من موقع خواب خودم یه موضوع انتخاب میکنم مثلا میخوام برم عروسی لباس کلا سفید بدون  شال چون تصویر من شال نداره عروسی هم شال نمیخواد تجسم میکنم لباس پوشیده آرایشگاه رفته موها درست کرده میکاپ شده میرم عروسی تجسم میکنم امشب 

      بله من خودبه خود الگو میگیرم که صندل بپوشم تو خونه راه برم تجسم لاغری کنم یا موقع غذا درست کردن تجسم کنم 

      استاد من تجسم میکنم خودش یه پروژه است خوب باید فکر کنم با تناسب ایده الم رفتم آرایشگاه موهام درست کنم  میکاپ کنم حاضر بشم برای عروسی همسرم بیاد دنبالم بریم عروسی بعد اونجا منو دخترم میریم قسمت  خانمهاهمسرم میره قسمت آقایان 

      بعد میرم داخل سلام و علیک میکنم تبریک میگم کسی منو نمیشناسه از دخترم تشخیص میدن 

      بعد میز انتخاب میکنیم میشینیم اونجا کتم از تنم در میارم خانم گارسن میاد بستنی میاره من میگم مرسی میل ندارم 

      بعد نگاه میکنم که میزنن میرقصم همه شادن بعد خواهرم میبینم که میاد به طرف من میگه چرا اینجا نشستی نیومدی پیش ما میگم نگاه کردم ندیدم شما رو اونجا با اقوام سلام و علیک میکنم  کلی سوال و جواب میکنن آخرم باور نمیکنن میگن بعدا بهت زنگ میزنم گفتم در خدمتم 

      می‌کنیم روی میز همه چیز هست من فقط یه شیرینی چون تر انتخاب میکنم میخورم بعد تماشا میکنم 

      بعد تصمیم میگیرم این آهنگ شادی برم برقصم میرم میرقصم همه با تعجب نگاه میکنن آخر هم طاقت نمیارن میپرسن ببخشید خانم شما فامیل عروس هستید یا داماد میگم مورد دال هیچکدام من همسایه عروس هستم 

      در حین رقصیدن کلی سوال میکنن خانم چقدر خوش اندام هستید سالن ورزشی دارید  سالن ورزشی؟ بصورت سوالی نه 

      چطور مگه میگن آخه تو این سن خیلی لاغر و قد بلند هستید خیلی خوش چهره و خوش لباس هستید هر کدام یه چیزی میگفتن 

      خلاصه آهنگ تموم شد بپرس از قدر دانی که برای رسیدن من دست زدن منم دستم روی سینه قرار دادم تا کمر خم شدم تشکر کردم رفتم نشستم 

      شام آوردن من یکم خوردم زود سیر شدم  باقالی پلو با ماهیچه بود من خیلی دوست دارم با تزئین خلال پسته و بادام و زعفران دم شده خیلی خوشمزه بود 

      من به اندازه نیاز بدنم خوردم یکم کمتر زود سیر شدم همه میگفتن چرا نمیخوری گفتم دستتون درد نکنه سیر شدم 

      بعد از شامم آقایان رده اول فامیل میان با عروس خانم میرقصم و عروسی تموم میشه منم لباس مو میپوشم از سالن میرم بیرون تا با همسرم بریم خونه

      و قبل از خارج شدن کادو عروس خانم که مبلغ ۲ ملیون پول بو د به مادرشون هدیه دادم خارج شدم و اومدیم خونه 

      تو راه هم از عروسی تعریف می‌کنیم  چه عروسی بود خیلی خوش گذشت نمیدونی عروس چقدر زیبا تر شده بود غذای عالی دادن خیلی خوشمزه بود کیک عروسیون چقدر خوشمزه بود تازه اومدم خونه برای دختر بزرگم تعریف کردم بعد خوابیدم  شب بسیار رویایی رو براتون آرزو دارم 

      بله این شرایط هم تجربه کردم اولین بار هی فکر میکردم الان چی بپوشم با چه لباسی تجسم کنم ولی گفتم این یک عادت من فقط میخوام عادت‌های خوب بیشتری در خودم ایجاد کنم 

      ممنون متشکر و سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 45 از 9 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم