🔙 اگه هنوز جلسه سوم: قدرت تخیل لاغری رو نخوندی، پیشنهاد میکنم اول اونو کامل کنی.
🧠✨ منطق ذهنی برای لاغری گاهی مثل یه دوست منطقی اما ناامیدکننده در گوشمون زمزمه میکنه: “تو نمیتونی لاغر شی!” 😔
همون صدایی که موقع شروع رژیم یا برنامه لاغری، فوری لیستی از شکستهای گذشته رو یادت میاره.
واقعیت اینه که منطق ذهنی با تمام قدرتش سعی میکنه ما رو در محدوده امن و آشنا نگه داره، حتی اگه اون محدوده، چاقی باشه! 😩
اما خبر خوب اینه که میشه این منطق رو تغییر داد… فقط کافیه شروع کنی به بازنویسیش.
تو این مقاله با هم یاد میگیریم چطور منطق ذهنیمون رو به جای مانع، تبدیل به موتور حرکت به سمت تناسب کنیم 🚀🌿
💭 منطق ذهنی برای لاغری
🧠 منطق ذهنی برای لاغری تو با منطق ذهنی من یا هر آدم دیگهای فرق داره!
هرکسی توی مسیر زندگی خودش، بر اساس تجربهها، حرفهایی که شنیده، ترسها یا خاطراتش، یه مدل خاص از منطق ذهنی ساخته که توی تصمیمگیریهاش نقش داره.
🇮🇷 البته چون ما ایرانی هستیم، زبان و فرهنگ مشترک باعث شده بعضی از منطقهای ذهنی برای لاغری توی ما شبیه هم باشه. ولی هنوز هم هرکسی نسخهی خودش رو داره.

مثلاً خیلی از آدمهای چاق این باور مشترک رو دارن که لاغر شدن خیلی سخته و پر از زجره 😫 ولی چاق شدن؟ خب، خیلی راحت و بیدردسره! 🍩
👀 با این حال، در مورد بعضی چیزا مثل اینکه “آیا میوهها چاقکننده هستن یا نه؟” همه نظر یکسانی ندارن. چون منطق ذهنی برای لاغری در بعضی قسمتها شخصیه و متفاوته.
⛔ اما چیزی که مشترکه اینه: توی ذهن خیلیها صدایی هست که هی تکرار میکنه:
«تو لاغر نمیشی!»
«تو فرق داری!»
«اونا تونستن، ولی تو نمیتونی!»
همون صداهایی که اصلِ کارشون اینه که جلوی حرکت تو به سمت تناسب اندام رو بگیرن…
منطق ذهنی برای لاغری یعنی مجموعه باورها و افکاری که در ذهن ما درباره توانایی لاغر شدن شکل گرفته و رفتارهای ما را در مسیر کاهش وزن تحت تاثیر قرار میدهد.
اگر این منطق ذهنی پر از شک و تردید، ترس یا باورهای منفی باشد، باعث میشود ما کمتر بتوانیم به هدف لاغری برسیم.
مطالعات علمی نشان دادهاند که تغییر این منطق ذهنی با تمرینهایی مثل تصویرسازی ذهنی، تغییر باورهای منفی و استفاده از روشهای روانشناسی شناختی میتواند کمک کند تا رفتارهای سالمتر و انگیزه بیشتر برای لاغری داشته باشیم.
پس بازنویسی و برنامهریزی مجدد این منطق ذهنی، بخشی حیاتی و علمی در مسیر رسیدن به وزن ایدهآل است.

🧠 چیزی که مدام توی ذهنمون درباره لاغر نشدن تکرار میشه، در واقع همون منطق ذهنی برای لاغریه؛
همون صدای آشنایی که یواشکی ولی پرقدرت، مانع ما برای رسیدن به تناسب اندام میشه 😶🌫️
نکته اینجاست که خیلی وقتها اصلاً حواسمون بهش نیست و بیتوجه از کنارش میگذریم.
✨ اگه میخوای واقعاً به اندام دلخواهت برسی، لازمه این موانع ذهنی رو بشناسی و آرومآروم بازنویسیشون کنی. چطور؟
با ساختن تصاویر ذهنی روشن از بدنی که میخوای داشته باشی، و همزمان با ایجاد فرمولهای ذهنی لاغر شدن توی ذهن آگاهت.
✍️ اینجاست که دوباره نقش کلیدی منطق ذهنی برای لاغری ظاهر میشه. باید یاد بگیری چطور با تکرار پرسشهای درست و هدفمند، منطق جدیدی در ذهنت بنویسی؛ منطقی که تو رو به سمت تناسب میبره، نه برعکس!.
برنامهریزی منطق ذهنی
فایل صوتی را با دقت گوش کنید.
👉 برای ادامه این مسیر، برو سراغ جلسه پنجم: توجه ذهنی به لاغری.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.42 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرامي و بقيه عزيزان
۱– متناسب بودن چه حسی داره؟
متناسب شدن براي من حس خوشحالي بي پايان رو داره .متناسب شدن براي من حكم سوخت جت رو داره كه ميتونم با سرعت برم براي محقق كردن آرزوهاي ديگه ام…متناسب شدن خنده رو براي هميشه روي لبم مياره…متناسب شدن اين حس رو داره كه هميشه ميرم توي كمدم و هميشه تمام لباسام يه سايز ثابت هستن…متناسب شدن اين حس رو داره كه الگو ميشم براي اون چند نفر محدودي كه اطرافم هستن و وزنشون زياد هست…متناسب شدن براي من حس موفقيت رو داره بعد از بيست سال …متناسب شدن رهايي از زندان چاقي رو داره…متناسب شدن من رو به خدا نزديكتر ميكنه …متناسب شدن من رو راحت ميبره توي فروشگاههاي لاگجري براي خريد…چون اونا سايزهاشون براي خانمهاي ريزه ميزه ست…متناسب شدن به من حس لياقت ميده…متناسب شدن به من حس برنده شدن در تغيير افكارم رو ميده…متناسب شدن لاگجري بودن رو برام معنا ميكنه…متناسب شدن ميگه فراي همه رژيم ها يه روشي هم هست كه با طبيعت ما سازگاره و اونم لاغري با ذهن هست…
۲- از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری؟
از اينكه صبح شد و فكر كردم خيلي گرسنه هستم 4 تا نون تست كردم و ديدم سه تاش رو تونستم بخورم و اين خيلي برام لذت بخش بود
بعد از غذا خوردن به قدري نميتونم به غذاها نگاه كنم كه سعي ميكنم سريع هر چي خوراكي هست رو از جلوي چشم جمع كنم و اين حس براي من انقدرررر ارزشمنده كه با دنيا عوضش نميكنم
براي يه غذايي يه دونه ماهيچه گوسفند نياز داشتم…ديشب به فروشگاهي رفتيم كه بسته بندي ماهيچه ها دو تايي بود و من از اينكه داشتم يه دونه اضافه ميخريم حس خوبي نداشتم…اين حس باور به فراواني را دارم به وضوح در خودم حس ميكنم و اين براي من يك دستاورد هست كه دارم 4 ساله براش تلاش ميكنم كه باور فراواني رو به وضوح شاهد باشم در رفتار خودم…در جهان زياد ميديدم و تحسين ميكردم ولي اينكه در رفتارم شاهدش هستم براي من خيلي دستاورد بزرگيه…
۳- چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟
از اونجايي كه خانواده من نزديكم نيستن زياد در اين باره چيزي نميتونم بگم…فعلا خودم ارتش يه تنه هستم براي خودم و هر روز خودم رو تحسين ميكنم از چربي هاي اضافه بدنم تشكر ميكنم كه سالها بودن كه من رو در شرايط بقا نگه دارن و بهشون ميگم من در امنيت هستم ميتونيد رها بشيد در طبيعت ديگه زنداني افكار من نيستيد…اين پيشرفت خودم رو كه ميتونم بدون لباس جلوي آينه خودم رو ببينم بدون اينكه خودم رو سرزنش كنم برام خيلي حس خوبيه
۴- چه تغییری در افکار و رفتار جدید خودت مشاهده میکنی؟
آرامشم خيلي زياد شده..خوابم عميق شده…قبلا نميتونستم سمت قلبم بخوابم و نفسم ميگرفت ولي انجام اين تمرينات و آرامشي كه بهم داده و سپاسگذاري هام براي داشته هام باعث شده راحت به سمت قلبم ميخوابم
اين سلامتي برام خيلي ارزشمنده
هيچ عجله اي براي متناسب تر شدن ندارم
ديروز يه الهامي بهم شد كه ميگمش
يكي از دوستامون يه نوه دارن اولين نوه شونه و هميشه خيلي درباره اش به ما ميگن و ذوق ميكنن منم بچه ها رو خيلي دوست دارم براي من حكم فرشته رو دارن…اين نوه دوستمون تقريبا دوساله هست…
تازه گيا ياد گرفته جملات رو كامل ميگه …مثلا بهش ميگي انار دوست داري؟ به جاي ما كه ميگيم بله يا نه …اين بچه ميگه بله انار دوست دارم….همه چيز رو كامل ميگه
بهم الهام شد كه ، لاغري با ذهن هم براي من دقيقا همين حكم رو داره بايد صبر داشته باشم چه يه سال چه دوسال ولي بيش از اون نخواهد بود …اين بچه تا قبل از اينكه جمله كامل ياد بگيره كلمات رو تك تك ميگفت..مثل ما كه الان تك تك داريم تغيراتي در رفتار و كردار خودمون حس ميكنيم ولي هنوز به تناسب نرسيديم يا شايدم اصلا يه كيلو هم كم نكرديم….ولي مثل اون بچه كه در طي دوسال داشت نرون هاي عصبي جديد از سخن گفتن در مغزش ايجاد ميشد براي ما هم دقيقا همين اتفاق داره ميوفته و نرون هاي جديد داره شكل ميگيره كه ما تغييراتي در خودمون حس ميكنيم و مياييم اينجا مينويسيم…و اين براي من يك پيغام بزرگ از طرف خدا بود ديروز، كه با اين الهام بهم گفت مسيرت درسته و بايد فقط ادامه بدي
استاد توي گام 23 از صد گام تا لاغري كامل توضيح دادن كه فقط در مسير بمونيد فقط استمرار داشته باشيد.
به سهم خودم از استاد عطار روشن خيلي سپاسگذارم كه خالصانه در همون گام 23 داره با قلبش به ما ميگه كه فقط در مسير بمونيد و نا اميد نشيد…
۵- چه اصلاحاتی در جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می تونی ایجاد کنی؟
بايد تعداد خوراكي ها رو كمتر كنم …لازم نيست هم زمان چند نوع ميوه داشته باشم
لازم نيست هم زمان همه حبوبات ها رو داشته باشم …البته اين عادت رو خيلي وقته حذف كردم ولي جاي بهتر شدن داره
لازم نيست همه مدل ماكاروني داشته باشم
لازم هست بيشتر آب بنوشم
لازم هست با آرامش بيشتري غذا بخورم
لازم هست نفس هاي عميق بيشتري بكشم آرامشم رو بيشتر ميكنه و هيجانات من رو در برخورد با مواد غذايي كمتر ميكنه
نشان های دریافت شده
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیز و بقیه اعضاء
اتفاقات جالبی داره براممیوفته .ما معمولا دو وعده غذا میخوریم صبح و شب
شب که منظورم۴:۳۰ عصر که همسرم میاد خونه میشه وعده شام برای ما.امروز متوجه شدم خیلی از چیزهایی که من برای خودم میخریدم و مورد علاقه خودم بود چند روز هست همینطوری مونده توی یخچال و خورده نمیشه …همسرم رفت سر یخچال گفت چرا فلان چیز و فلان چیزارو نمیخوری خراب میشه ها….من بهش گفتم نمیدونم چرا وقت نمیشه بخورم
بعد به خودم گفت نه موضوع وقت نیست
موضوع اینه که دیگه اون پیام های قبلی کمتر صادر میشه
ولی من هنوز طبق عادت یه چیزایی رو میخرم و فکر میکنم میتونم بخورمشون
امشبم رفتیم بیرون دور بزنیم و یکی دو تا مغازه رفتیم
چند بار میخواستم شیر بردارم باز یادم افتاد شیر بادوم و نارگیل داریم توی یخچال که من نخوردمشون
واسه همین نخریدم شیر رو
خلاصه باید جدی تر حواسم به خرید هام باشه
اینجوری پیش بره همه چی میمونه خراب میشه باید بریزم دور
همیشه دوست داشتم قهوه درست کنم خامه غلیظ مخصوص قهوه توش بریزم ..میخوردم ولی با ترس..
امروز دیدم اون خامه غلیظ که سه هفته پیش برای قهوه خریده بودم خراب شده
.
من میزاشتم خامه خراب بشه!!!!؟
.
امشبم شام کم خوردم رفته بودیم بیرون گرسنه ام بود
به همسرمگفتم وااا چرا گرسنه پس ما که شان خوردیم
بعد یادم افتاد من کمتر از همسرم شام خوردم
و از صبح هم کلا زیاد چیزی نخورده بودم
این بود تغییراتی که امروز همشون رو متوجه شدم
استاد عزیز سپاس از شما
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلام به استاد عطار روشن عزيز و بقيه اعضاء
روز سوم (روز اول رو در دفترم نوشتم و نشد كه اينجا وارد كنم)
۱– متناسب بودن چه حسی داره؟
متناسب بودن براي من همه چيه …حس غير قابل وصف متناسب شدن رو هيچ لاغري نميتونه حس كنه ولي من دارم حسش ميكنم …حس متناسب شدن حس شادابي و جواني براي من داره …حس اينكه شد …تونستم…
۲- از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری؟
از اينكه حلقه ام به انگشتم گشاد تر شده خوشحالم …از اينكه بند ساعتم توي دستم آزاد شده خوشحالم …از اينكه غب غبم صاف شده خوشحالم…از اينكه موهاي سرم داره نرم تر مشه خوشحالم
۳- چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟
دختر همسايه مون هر وقت من رو توي حياط ميبينه ميگه فهيمه وزن كم كردي …ميگم آره ..ميگه خيلي تغيير كردي آفرين…يه همسايه ديگه مون كه اضافه ورن داره هميشه به من ميگه وزنت كم شده ؟ ميگم چطور؟ ميگه مشخصه خوب…چيكار ميكني به منم بگو…
۴- چه تغییری در افکار و رفتار جدید خودت مشاهده میکنی؟
مهم ترينش اينه كه موقع غذا خوردن ديگه نمي ترسم …از هيچي نميترسم …نه از شيريني جات …نه از برنج …نه از پفك و چيپس…نكته جالبش اينه كه با وجود اينكه ديگه در اسارت فكري نيستم …بدون كنترل نميخورم …مثلا من قبلا خيلي پفك دوست داشتم هنوزم دوست دارم ..ولي ميريم فروشگاه اصلا نميرم سمتش كه بخرمش…يه صدايي توي گوشم ميگه آخه اونقدرا هم خوشمزه نيستن ديگه …نميدونم اين صدا ، صداي باورهاي جديد هست يا چي؟
۵- چه اصلاحاتی در جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می تونی ایجاد کنی؟
بايد بيشتر دوستم كه الگوم هست رو در ذهنم مرور كنم …خيلي زياد ميخوام ديسيپلين رو در خوردنم ايجاد كنم…فارق از اينكه توي هتل هستم و صبحانه رايگان باشه من ياد گرفته باشم به اندازه اي كه متناسب باشم بخورم…فارق از اينكه توي پرواز 16 ساعته تا ايران هي خوراكي ميارن …من فقط زماني كه گرسنه هستم بخورم
اينا براي من ديسيپلينه كه ميخوام جزيي از شخصيتم بشه
نشان های دریافت شده
به نام خداي زيبايي ها
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن و بقيه اعضاء
من ياد گرفتم براي اينكه يك باور جديد براي خودم بسازم كه ذهنم مقاومت كمتري داشته باشه باهاش…اون باور رو به خدا نزديك كنم..چون من كاملا خدا رو قبول دارم به عنوان يك انرژي كه در تمام اين جهان و كهكشان جاري هست..
براي خودم منطق هايي آوردم كه افراد متناسب به دلايل مختلف به خدا نزديكتر هستن
افراد متناسب به خدا نزديكتر هستند چون اصراف نمي كنن…به اندازه ميخورن و به اندازه مي آشامند …در كل چون اونها به كمبود اعتقاد ندارن كه زياد بخرن و انبار كنن پس به خدا نزديكترن
افراد متناسب به خدا نزديكترند چون اين بدن كه معبد خداوند هست را تميز و پاكيزه و متناسب نگه ميدارن و دلايل متعدد ديگه اي كه براي خودم آوردم.
وقتي به تناسب اندام صد درصد برسم ايمانم به خدا و خودم خيلي بيشتر ميشه …ميپذيرم كه تمام كارهاي جهان هستي بايد راحت انجام بشه …به اين باور ميرسم كه اگر دارم براي كاري تقلا ميكنم ، در مسير اشتباهي هستم …و همه اش به خودم ميگم همونطور كه متناسب شدنم انقدر راحت شد بقيه كارامم بايد راحت تر بشه ..چون اون سد رو من تونستم بشگنم…كلا يه آدمي ميشم كه كسي جلو دار من نخواهد بود …دارم ميبينم روزي رو كه كارهايي كه در يكسال انجام ميدادم در يك ماه انجام خواهد شد به دليل انگيزه و شور و شوقم.
۱– متناسب بودن چه حسی داره؟
حس متناسب شدن براي من مثل تولد دوباره ست…مثل گذشتن از پلي كه تا به حال فكر ميكردم ديوار ه و قابل رد شدن نيستم ازش…حس متناسب بودن حس داِم قند توي دلم آب كردنه…حس متناسب بودن حس آزادي براي دستيابي به بقيه آرزو هامه
حس شيرينه شدن . ماندن در اين حس
۲- از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری؟
از اينكه بازوهام و رانهام متناسب هستند لذت ميبرم …از اينكه ديگه شوميزهامو سايز خودم ميگيرم نه يه سايز بزرگتر به خاطر بازوهام حس رهايي و شادي دارم
از اينكه ديگه ميتونم پيراهن و دامن بپوشم چون پاهام ظريف هستن حس شيرين دختر بچه اي رو دارم كه پيرهن گادار صورتيش رو پوشيده عروسكشم زير بغلش داره بي خيال وسط چمن ها ميدوه
۳- چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟
همه منو با تعجب نگاه ميكنن و ميگن به ما هم بگو چيكار كردي..همسرم ميگه ديگه همينقدري بمون خيلي خوب شدي…برادرم خيلي متناسب بودن رو دوست داره و همه اش ميگه آبجي خيلي خوب شدي دمت گرم…خواهرم ميگه فهيم خواهر به منم بگو چيكار كردي خوب ..
و كلا اطافيانم خيلي منو تحسين ميكنن كلا اطرافيانم خيلي آدم هاي نايسي هستن و هميشه تحسينم ميكنن در همه چيز
۴- چه تغییری در افکار و رفتار جدید خودت مشاهده میکنی؟
من وقتي سير هستم اصلا ديگه نميتونم به غذا فكر كنم قبلا اصلا اينطور نبودم به محض اينكه مثلا ناهار ميخورديم در فكر شام بودم ولي الان بعد از غذا حالم بد ميشه به غذا فكر ميكنم
الان هميشه توي ظرفم غذا زياد مياد و ديگه نميتونم بقيه شو بخورم و اصلا اصراري هم نميكنم كه همسرم باقيمانده اش رو بخوره اين باور كه بدن ما آشغالي نيست حتي براي همسرم هم به كار ميره
حواسم هست 80% يخچال خالي بشه بعد برم خريد
هميشه از هر چيزي چند مدل ميخريدم مثلا چند مدل سبزيجات كاهو ، سبزي خوردن يا ماست و ترشي..ولي الان سعي ميكنم يه مدل يا دو مدل بخرم …قبلا هر مدلي داشتيم مي آوردم سر ميز …الان يه مدل سالاد يا سبزي يا ماست كنار غذا ميارم…و اينها رو ادا در نمي آرم واقعا اين اتفاقات افتاده.
منظورم اينه به خودم فشار نميارم كه اينطوري رفتار كنم ، به لايف استايل من داره تبديل ميشه خدارو شكر
۵- چه اصلاحاتی در جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می تونی ایجاد کنی؟
در مورد بعضي خوراكي ها نياز دارم ذهنم را بيشتر تربيت كنم …بعضي خوراكي ها در ليست لازم به اصلاح من هستن…مثلا خوراكي هايي كه مدت هاست نخوردم…درباره خوراكي هايي كه بيشتر در دسترسم هست اينطوري نيستم ولي امروز كنوفه درست كرده بودم احساس ميكنم سير بودم ولي چون بيش از يكسال بود كه نخورده بودم با وجود سير بودنم خوردم.
هنوز نون دوست دارم ميدونم نبايد قطعش كنم ولي دوست دارم يه ديسيپليني رو براش در نظر بگيرم و اونو پيش ببرم مثلا دوست متناسبم ميدونه كه صبحانه چند تا اسلايس نون تست ميخوره حتي ميدونه همسرش چند تا اسلايس ميخوره و اين يعني ديسيپلين در خوردن…ولي من با هر مدل صبحانه خاصي تعداد اسلايس هاي نونم متفاوته …مثلا با چايي شيرين و پنير شايد چند تا تيكه سنگك بخورم..