شاید برات آشنا باشه که میگن: «از هرچی بترسی، سرت میاد!» 😨 ولی وقتی پای لاغر شدن وسطه، ماجرا یه کم فرق داره…
ترس از لاغری یکی از همون باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که بهجای کمک، مثل یه ترمز ذهنی، جلوی حرکتت رو میگیره.
در حالی که فکر میکنی داری راه درستو میری، ناخودآگاه تصویر شکست رو هی توی ذهنت تکرار میکنی 😓
بیایم با هم ریشه این ترس رو بشکافیم و ببینیم چرا ذهنمون گاهی بهجای کمک، جلوی لاغر شدنمون رو میگیره… 🧠✨
🌪️ وقتی ترس فرمان زندگی رو به دست میگیره…
تا حالا شده با خودت فکر کنی چرا وقتی از یه اتفاق بد میترسی، خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو میکردی، اون اتفاق میفته؟
اما وقتی که یه آرزو داری و با عشق و اشتیاق دنبالش میری، یا اتفاق نمیفته یا انقدر دیر میاد که دیگه اون حس خوبِ رسیدنش هم نیست؟ 😔
منم بارها این سؤالو از خودم پرسیدم. مخصوصاً تو مسیر شناخت قوانین جهان هستی.

واقعیت اینه که ترس، یکی از ریشهایترین باورهای اشتباه در ذهن ماست.
یه فکری که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، اما ما تو ذهنمون بارها اون سناریو رو ساختیم، تصویرسازی کردیم، بهش پر و بال دادیم، و حتی آخرشو هم پیشبینی کردیم! 😵💫
مثلاً وقتی از شکست میترسیم، داریم توی ذهنمون فیلمی میسازیم که پایانش باختن خودمونه.
وقتی از دست دادن عشق میترسیم، داریم صحنهی جدایی، تنهایی، رها شدن و حتی پیام آخر اون شخص رو توی ذهنمون مرور میکنیم.
و با همین تصویرسازیها، داریم به جهان هستی میگیم: «لطفاً این اتفاق رو برای من واقعی کن!» 🎬
حالا فکر کن این الگو بیاد وارد مسیر کاهش وزن بشه…
ترس از چاقتر شدن، ترس از جواب نگرفتن از رژیم، ترس از شکست دوباره… و حتی ترس از لاغر شدن! 😳
بله! اینم یکی از اون ترسهای عجیب اما رایجه. چون خیلی وقتا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باعث میشن لاغر شدن رو مساوی با بیماری، ضعف یا حتی طرد شدن بدونیم.

😟 ترس از لاغر شدن؛ مانعی پنهان اما قدرتمند
یکی از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، ترس از لاغر شدنه!
وقتی این ترس در ذهن جا خوش کنه، با هیچ روشی حتی برنامه ذهنی هم نمی تونی لاغر بشی، چون ذهن ناخودآگاه داره ترمز میگیره. 🧠🚫
یه سؤال عالی از یکی از همراهان سایت همیشه تو ذهنم مونده:
سلام استاد، چرا ترس از چاقی یا ترس از خوردن باعث چاقی میشه، ولی ترس از لاغر شدن باعث لاغری نمیشه؟ 🤔
این سؤال دقیقاً همون چیزی بود که سالها ذهن منم درگیرش کرده بود!
چرا وقتی تو فرکانس منفی هستیم، خیلی زود اتفاقات بد رخ میدن، ولی تو فرکانس مثبت، نتایج دیرتر میان یا اصلاً نمیان؟
🔍 جوابش تویه ساختار باورهای اشتباه درباره کاهش وزن پنهونه.
ما سالها با ترس، تردید و ناامیدی ذهنمون رو تغذیه کردیم. پس طبیعیه که سیستم ذهنیمون در مقابل تغییر مقاومت کنه.
📌 برای همین، وقتی کسی از لاغر شدن میترسه (مثلاً نکنه بیمار شم، نکنه جذاب نباشم، نکنه دوام نداشته باشه…) ناخودآگاه مسیر رسیدن به وزن ایدهآل رو پر از مانع میکنه.
😨 چرا ترس از لاغری باعث لاغر شدن نمیشود؟
شاید بهنظر برسه که وقتی از لاغری میترسیم، باید لاغر بشیم دیگه! چون میگن از هرچی بترسی، همون سرت میاد… ولی واقعیت خیلی پیچیدهتره.
ترس، مثل یه ترمز قوی عمل میکنه، نه یه شتابدهنده. وقتی از چیزی میترسیم، ذهنمون وارد وضعیت دفاعی میشه و سعی میکنه از اون اتفاق جلوگیری کنه 🚫
مثلاً اگه از لاغر شدن بترسیم، ذهن ناخودآگاه میگه: «پس لاغر شدن خطرناکه! من باید کاری کنم که این اتفاق نیفته!» و دقیقاً همینجاست که مسیر کاهش وزن قفل میشه. 🔒
🧠 ترس از لاغری یکی از عمیقترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه که معمولاً از کودکی توی ذهن ما کاشته شده.
والدین، اطرافیان یا تجربههای گذشته ممکنه این باور رو به ما داده باشن که «لاغری یعنی ضعف، مریضی یا حتی تنها شدن…» و ذهن، بدون اینکه با واقعیت چک کنه، همون رو بهعنوان حقیقت ثبت کرده.
ترس، اضطراب و نگرانی سهتا از بازیگرهای اصلی ذهن چاق هستن! 😟
اینا زنجیروار به هم وصلن و وقتی وارد زندگی ما میشن، همهچی رو تحتالشعاع قرار میدن.
پس اگه میخوای واقعا تغییر کنی:
- اول باید بپذیری که این ترسها فقط تصاویری توی ذهن تو هستن، نه واقعیت بیرونی زندگیت. 🌈💫
- دوم از آموزش های لاغری با ذهن برای کشف و اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن استفاده کنی.

⚠️ ترس از چاقی و ترس از لاغر نشدن؛ دشمنان پنهان ذهن ما
وقتی یه فرد اضافه وزن داره، ترس از چاقتر شدن همیشه یه گوشه ذهنش نشسته.
شاید یادت باشه که اولین بار کی بهت گفت: “مواظب باش چاقتر نشی!” 😟
ما ناخواسته تبدیل شدیم به یه «مبارز همیشه نگران» که با رژیم، ورزشهای سنگین، دمنوش و قرص و حتی جراحی، دنبال فرار از یه دشمن نامرئی بودیم – چاقی! 🥊
اما مشکل اینجاست که تمرکز بیش از حد روی چاقی، فقط ترس رو پررنگتر کرد و ذهن رو بیشتر درگیر همون چیزی کرد که نمیخواستیم…
و چون ریشهی این ترس از بین نرفته بود، هر بار که کمی نتیجه میگرفتیم، بعدش دوباره چاقی برمیگشت… و این بار با ترسی شدیدتر از قبل.
🚧 ترس از لاغر شدن؛ ترمزی پنهان در ذهن ما
خیلی وقتها ما در ظاهر داریم برای لاغر شدن تلاش میکنیم، ولی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن نمیذاره به نتیجه برسیم…
🔄 چون ما قبلاً بارها روشهای مختلف رو امتحان کرده بودیم، ولی نتیجه همیشگی نبوده، ذهنمون یاد گرفته که به هیچ روشی اعتماد نکنه.
و هر بار با یه روش جدید، ترس قدیمی هم همراهش میاد.
🧠 ذهنمون میگه: «تو قبلاً هم تلاش کردی و فایده نداشت، پس اینبار هم نخواهد داشت.»
و دقیقاً همین ترس و شک، باعث میشه که حتی اگر روش درست باشه، ما باور نکنیم که جواب میده… و خب ذهن هم با باورهای اشتباه درباره کاهش وزن همراه میشه و نتیجه چاق موندن یا دوباره چاق شدنه.
🌱 چطور میتونیم ترس از لاغر شدن رو در ذهنمون کمرنگ کنیم؟
برای کمرنگ کردن ترس از لاغر شدن که یکی از مهمترین باورهای اشتباه درباره کاهش وزنه، باید اول از همه به مسیرمون اعتماد کنیم.
این اعتماد یعنی باور کنیم که لاغر شدن از راه ذهن، یه مسیر طبیعی، امن و ماندگاره، نه یه رژیم سخت یا فعالیت سنگین برای مبارزه با بدن 🧠💚
ترسهایی که داریم از اونجا اومدن که بارها شکست خوردیم یا لاغریمون موقتی بوده.
ذهن ما پر شده از خاطرات رژیمهای طاقتفرسا، ورزشهای سنگین، عملهایی با ترس بازگشت وزن…
و همه اینها شدن باورهای اشتباه درباره کاهش وزن که ته ذهنمون میگن:
– لاغر شدن سخته…
– نکنه دوباره وزنم برگرده…
– شاید این روش هم مثل قبلیا باشه…
💡 ولی الان وقتشه که این باورها رو بازنویسی کنیم، درست مثل اینکه داریم فایلهای قدیمی ذهنمون رو پاک میکنیم و فایلهای جدید و مفید جایگزین میکنیم!
✅ نتیجه نهایی: جای ترس، ایمان رو بنشون!
وقتی ذهن ما پر از باورهای اشتباه درباره کاهش وزن باشه، ترس دست بالا رو داره. ترسی که باعث میشه به روشها شک کنیم، به خودمون اعتماد نکنیم و مدام عقبنشینی کنیم 😞
اما وقتی آگاهانه شروع کنیم به ساختن باورهای جدید، امن و مثبت، انگار راه رو برای ذهنمون روشن میکنیم 🌅
🧠 لاغری با ذهن یعنی قبل از تغییر غذا یا ورزش، اول ذهنمون رو سبک کنیم. یعنی فرمولهای اشتباه قدیمی رو کنار بزنیم و به جای اونها، فرمولهای متناسب و قدرتمند بسازیم.
و بهترین نقطهی شروع برای تغییر باورهای اشتباه درباره کاهش وزن، جاییه که هزاران نفر همین مسیر رو با موفقیت طی کردن:
🎯 دورهی ورود به سرزمین لاغرها
در این دوره، قدم به قدم یاد میگیری چطور افکار منفی رو شناسایی و ریشهیابی کنی، چطور فرمولهای ذهن چاق رو اصلاح کنی، و چطور به جای ترس، آرامش و اعتماد رو در خودت پرورش بدی.
🗝️ این دوره نهتنها یه آموزش ساده نیست، بلکه یه تجربه عمیق ذهنی و احساسی برای ساختن پایههای درست ذهن متناسبه.
اگه تصمیم گرفتی برای یک بار هم که شده از یه روش درست و حسابی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن رو از بین ببری…
👣 پیشنهاد میکنم همین امروز وارد سرزمین لاغرها بشی.
تو شایستهی بدنی متناسب و ذهنی آرام هستی 💖 و این مسیر، از تغییر باور شروع میشه…
✍️ اهمیت انجام تمرینات برای اصلاح باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
انجام تمرینات ذهنی مثل یک عملیات پاکسازی برای ذهن است! این تمرینات کمک میکنند تا باورهای اشتباه درباره کاهش وزن شناسایی و با باورهای درست جایگزین شوند.
لاغری با ذهن فقط یک آموزش نیست، بلکه یک فرایند اصلاح باورهاست؛ و تمرین، موتور محرک این تغییر بزرگه 💪🧠🌿
📚 سوالات تمرینی باورهای اشتباه درباره کاهش وزن
- ✏️ به نظر شما چرا ذهن ما تمایل زیادی به مرور ترسها دارد؟
- ✏️ ترس از لاغر شدن چگونه در ذهن افراد چاق شکل میگیرد؟
- ✏️ چه مثالهایی در زندگی خود از اقدام نکردن بهخاطر ترس از لاغر شدن دارید؟
- ✏️ چرا ترس از لاغر شدن باعث میشود لاغر نشویم؟
- ✏️ لاغری با ذهن چگونه به شما کمک میکند تا این ترس را اصلاح کنید؟
💬 حالا نوبت شماست 🌟
در بخش دیدگاهها بنویسید که کدام باور اشتباه در ذهن شما باعث ترس از لاغر شدن شده؟
تمرینی که برای اصلاح این ترس طراحی کردید رو هم بنویسید تا به ذهنتون کمک کنید مسیر جدیدی بسازه.
یادتون نره که نوشتن، قدم اول برای ساختن یه ذهن متناسبه ✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.60 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلاااام
چه سوال جالبی بود سوال این بخش. منم بهش فکر کردم و جواب من برای خودم مشابه همون چیزی بود که شما توی فایل گفتید و توضیح دادید.
همیشه برای ما بستر ترس فراهم بوده ؛ هر وقت با دیگران برخورد داشتم بهم میگفتن چه کار هایی رو نکنم تا فلان اتفاق برام نیوفته . با فلانی نرو ، این کارو نکن ، اون چیزو نخور ، بیرون میری سرده مواظب باش سرما نخوری ، تنهایی بیرون نرو دزد هست ، با فلانی حرف نزن
اینا همش یعنی من وقتی میخوام یه کاری کنم دیفالت ذهنم بر اساس این ترس هاست ، یعنی حتی به این فکر نمیکنم که اون کاری که میخوام بکنم درسته یا منو شاد میکنه یا نه فقط و فقط به این فکر میکنم که نکنه یه اتفاق بدی برام بیوفته و این شروع یه زندگی با ترسه .
خانواده های ما بهمون یاد ندادن با ایمان یه تصمیمی بگیریم. همش مارو از عواقب یه کاری ترسوندن ، نگفتن فوقش میری زمین میخوری ولی برگرد و بلند شو و ازون تجربه یه درسی بگیر . هیچ وقت اینارو بمون نگفتن چون خودشونم همچین چیزایی نشنیدن و اگه قرار باشه ما هم راه و روش فکر کردن و زندگی کردن اونا رو ادامه بدیم هیچ وقت این زنجیره به پایانش نمیرسه .
تا یه جایی این ترس خوبه و مارو از خطرات احتمالی آگاه میکنه ولی نباید اجازه بدیم این ترس ارباب و صاحب ما بشه درست مثله الان . راهکارش اینه که با اون ترس روبه رو بشیم و بپذیریمش و بعد با ایمان کامل تو دل تاریکی قدم برداریم چون راه دیگه ای جز این نداریم ، دلیل نمیشه چون کسی به ما یاد نداده شجاع و با ایمان باشیم ما هم همه ی کارهامونو از روی ترس انجام بدیم و این نوع نگرش رو به نسل های بعد از خودمون انتقال بدیم ، تنها زمانی که ما تغییر کنیم جهان پیرامونمون تغییر میکنه پس وقتش هست که من با ایمان در این مسیر قدم بردارم و اون قدر اطلاعات زیادی درباره ی لاغری به ذهنم بدم که دیگه زمانی برای فکر کردن به ترس ها و مصیبت های چاقی نداشته باشم . باید مزرعمون رو پر از بذر های لاغری کنیم ، من یاد این مزرعه های ذرت افتادم که کلی این گیاهای ذرت بزرگ و بلند میشن و حتی قد گیاهشون از قد انسان هم بزرگ تر میشه ؛ حالا اگه این مزرعه ی پر از ذرت رو مزرعه ی لاغری در نظر بگیریم که گیاهاش کل ذهنمونو احاطه کردن ، دیگه یه علف هرز کوچولو که نمی تونه تمام این مزرعه رو زیر سوال ببره و محصولشو خراب کنه چون اونقدر این ذرت ها بزرگ شدن که دیگه اون علف هرزه به چشم نمیاد . امیدوارم شما هم همون تصوری که من توی ذهنم از مزرعه های ذرت دارم رو داشته باشید اگه تا حالا این مزرعه ها رو ندیدید لطفا سرچ کنید و یه عکس ازش ببینید چون اون موقعست که درک میکنیم وقتی به یه بذر بها بدی و ازش مراقبت کنی میتونه تا چه حد بزرگ بشه و تا چشم کار میکنه فقط همون بذرهایی که کاشتی رو ببینی .
چقدر فایل قشنگی بود این فایل . آخرش گفتید کسایی که به دزدی و این چیزا توجه میکنن این حالت ترس توشون به وجود میاد و همش مراقبت میکنن از خودشون که مبادا این اتفاق برای خودشون بیوفته و من دقیقا همین تجربه رو چند وقت پیش داشتم.
چند وقت پیش توی اکسپلور اینستاگرام یه دختری رو دیدم که میومد پرونده های جنایی و قتل رو بررسی میکرد و داستان اون آدم ها رو تعریف میکرد. منم حوصلم خیلی سر رفته بود و هیچ کاری انجام نمیدادم، گفتم بزار برم ببینم چه طوریه؟ و توی خونه هم تنها بودم. رفتم و حدود ۱۰-۱۲ تا پست داشت و همشون هم نیم ساعت یا بیست دقیقه ای بودن و پرونده های مختلف قتلو میگفت توی هر کدوم ، منم که حوصلم حسابی سر رفته بود و نشستم کل پستاشو از اول دیدم و خوشم اومده بود کلا از فیلم هایی که از این جور داستانای معمایی و جنایی دارن خوشم میاد ولی فرقشون با این پرونده ها این بود که این داستانا همشون واقعی بودن . بعد ازینکه یه چند تا پستاشو دیدم زنگ خونم خورد و یه بسته ای اورده بودن ولی من انقدر ترسیدم که برم بسته رو از پایین بگیرم که خودمم از خودم تعجب کرده بودم . همش به خودم میگفتم نکنه یکی ازین داستانا قتل برای من پیش بیاد؟ نکنه اینی که بسته رو اورده یه قاتل باشه و چون تنها هم بودم این ترس ها تشدید میشد و دیگه با هر مقاومت و ترسی که بود رفتم و بسته رو گرفتم ، اتفاقی هم برام نیوفتاد ولی این واقعا برام عجیب بود که با چند تا پست دیدن از انجام همچین کارای کوچیکی هم بترسم اما خب خیلی اهمیت ندادم به این احساس ترس ، و دختره رو فالو کردم و هر هفته که پست جدید میزاشت میرفتم و میدیدمشون ولی بعد از یه مدت دیدم که منی که آدم خیلی شجاعی بودم و مردمو دوست داشتم و احساسم در کل خوب بود به همه ، دارم تبدیل میشم به یه آدم شکاک که به هیچ کس اعتماد نداره و بعضا خیلی هم ترسو ئه!
و من اصلا نمیدونم نیاز آدما به دیدن و شنیدن همیچین اطلاعات ترسناکی از کجا میاد. یکم با خودم حرف زدم و گفتم تو فقط به خاطر اینکه احساس خستگی و حوصله سر رفتگی میکردی این دخترو فالو کردی و نه تنها چیزی به زندگیت اضافه نشده بلکه چیزای خوبی هم که توی ذهنت داشتی از بین رفته . حالا خود دختره میگفت بررسی این جور پرونده ها به روان شناسا و کسایی که رشتشون روان شناسیه کمک میکنه که وجه های مختلف شخصیت بقیه رو بشناسن ولی مگه چند درصد از فالوور های اون دختر ، رشتشون روان شناسی بود؟ مطمعنم ۹۰ درصدشون نوجوونایی مثله من بودن که برای هدر دادن وقتشون فالوش کرده بودن و مطمعنم اونا هم احساسی که من تجربه کردم رو تجربه کردن یا در آینده میکنن و این چیز خوبی نیست. منم الان سه چهار هفته ای میشه که اون پیج رو آنفالو کردم و دیگه نرفتم پستای جدیدش رو ببینم . به این فکر میکنم که آخه چرا باید برم چیزی رو ببینم که اقتدار من رو زیر سوال میبره و فقط همون لحظه ی دیدنش یه هیجان کاذب پیدا میکنم؟
وقتی توی فایل این موضوع رو شرح دادین من یادم به این داستان خودم افتاد و دیدم که با اینکه مسیر اشتباه رو رفتم ولی برگشتم توی مسیر درست و دیگه هم اون حس هارو تجربه نکردم .
ترس از چاقی و یا ترس از لاغر نشدن هم همینطوره ، نیاز نیست ما کار خاصی انجام بدیم فقط باید دست از توجه کردن به چاقی برداریم دیگه بقیه کار رو میسپریم به روند بدن و اینکه چطور خاطرات لاغری رو جایگزین خاطرات چاقی میکنه خیلی شگفت انگیزه.
در مورد اون هنرجویی که گفتید خیلی لاغر شده بودن من واقعا برام جالب بود . _نه اینکه این دفعه از لاغری ترسیده بودن و به خاطر حرف های دیگران تلاش میکردن چاق بشن حالا_ ، این برام جالب بود که گفتید خیلی خوب تمرین ها رو انجام میداد و درک میکرد و به خاطر همین خیلی زود به عدد رویاییش رسید . این برای من خیلی جالب بود منم تصمیم دارم همه ی تلاشم رو بکنم و امیدوارم جز اون دسته از هنرجوهاتون باشم که درمورد من هم همین نظر رو داشته باشید و توی ذهنتون بگید این هنرجوی من خیلی خوب تمرینارو انجام میده و عالی درک میکنه .
خدایا شکرت
ازتون ممنونم استاد