0

کلید طلایی قانون جذب (گام ۴)

تاثیر احساس خوب
اندازه متن

سال‌ها تصور می‌کردم داشتن زندگی مرفه و امکانات بیشتر می‌تواند باعث ایجاد احساس خوب و احساس خوشبختی در من شود. نگرشی که تا ۳۵ سالگی آن را تجربه نکردم.

اما از زمانی که در مسیر تغییر زندگی قرار گرفتم به وضوح متوجه شدم این داشته‌ها و امکانات بیشتر نیست که باعث ایجاد احساس خوب در من می‌شود بلکه تاثیر احساس خوب است که باعث و بانی رسیدن به همه خواسته‌ها و آرزوها می‌باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 88 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.42 از 88 رای

https://tanasobefekri.net/?p=14172

88 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

88 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ۱۳:۱۷
      مدت عضویت: 334 روز
      امتیاز کاربر: 33718 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,242 کلمه

      🍂 خدایا شکرت برای همه چیزهایی که تا امروز بهم دادی، برای چیزهایی که دارم و شاید گاهی یادم می‌ره چقدر ارزشمندن، و برای نعمت‌هایی که قراره در ادامه مسیر زندگی‌ام تجربه کنم.🍂

      🍂راستش مدتی هست که شکرگزاری انجام میدادم، اما بعضی وقت‌ها که کارم زیاد بود و نمی‌رسیدم بنویسم، حتی شب موقع خواب هم توی ذهنم نعمت‌هام رو دونه دونه مرور می‌کردم. چون یه حسی داشتم که نکنه دارم تنبلی می‌کنم، نکنه شکرگزاری برام به اندازه کافی مهم نیست که زودتر بیدار بشم و انجامش بدم.انگار یه جورایی به خودم سخت میگرفتم.

      بعضی وقت‌ها هم که مینوشتم ، حس می‌کردم دارم تند تند جمله‌ها رو می‌نویسم که فقط صفحه پر بشه. انگار بهم مشق شب داده بودن و من باید هر طور شده تمومش می‌کردم. خودم هم از این حالت خوشم نمی‌اومد، چون احساس می‌کردم دیگه اون لذت و حس خوبی که باید از شکرگزاری بگیرم، توی نوشتنم نیست و دارم یه کاری رو از روی اجبار انجام میدم.

      اما وقتی فایل امروز رو گوش کردم و درباره رضایت از زندگی و لذت بردن از نعمت‌هایی که داریم صحبت کردید، با خودم گفتم واقعا اصل شکرگزاری همینه. وقتی من از داشته‌هام لذت می‌برم و از زندگی‌ای که دارم راضی هستم، دیگه لازم نیست با وسواس به این موضوع نگاه کنم که حتما باید بشینم و دونه دونه همه چیز رو بنویسم. البته نوشتن شکرگزاری خیلی خوبه، ولی وقتی از روی علاقه و با حس خوب باشه، نه از روی نگرانی و اجبار.

      استاد، من این موضوع رو توی زندگی خودم بارها تجربه کردم و وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر این حرف‌ها برام قابل لمس هستن .یادمه یه زمانی ما یه پراید داشتیم که من توی یه قرعه‌کشی خونگی برنده شدم و با همون پول تونستم یه پراید بخرم. یادمه وقتی سوار اون ماشین می‌شدم، چقدر لذت می‌بردم و چقدر از داشتنش خوشحال بودم. همیشه به ماشینم می‌گفتم تو، تو بهترین زمان زندگی من وارد زندگیم شدی. واقعا از داشتنت لذت می‌برم و بابتت خوشحالم و خدا رو شکر میکنم.

      این رو مقایسه می‌کنم با اوایل زندگی‌مون که یه پراید صفر خریده بودیم. اون موقع به جای اینکه از داشتن ماشین لذت ببریم، بیشتر نگران قسط‌هاش بودیم، نگران بودیم که یه وقت خراب نشه یا اتفاقی براش نیفته. با اینکه ماشین صفر بود و از نظر ظاهر و شرایط خیلی خوب بود، اما اون آرامش و لذتی که باید از داشتنش می‌بردیم، نبردیم و در نهایت هم یه اتفاقی بدی افتاد و ماشین از بین رفت .

      اما وقتی پراید بعدی رو با حس خوب و رضایت داشتیم، واقعا ازش لذت می‌بردیم و بعد از اون هم یه ماشین دیگه وارد زندگیمون شد. الان که به این مسیر نگاه می‌کنم، می‌بینم موضوع فقط داشتن ماشین نبود، بلکه احساسی بود که من نسبت به داشته‌هام داشتم.

      همین موضوع رو درباره خونه هم تجربه کردم. من همیشه عاشق خونه بودم و خیلی دوست داشتم خونه داشته باشم. یه زمانی شرایط مالی‌مون طوری نبود که بتونیم توی منطقه خوبی خونه بخریم. از طرف اداره همسرم قرار بود برای کارمندا ۲۸ واحد بسازن و ما هم تصمیم گرفتیم یکی از اون واحدها رو بخریم. اتفاقا فقط یه واحد باقی مونده بود و ما همون رو خریدیم.

      وقتی خونه رو تحویل گرفتیم، ساختمون وسط یه بیابون بود. برای اینکه وارد خونه بشیم، بعضی وقت‌ها می‌دیدیم بیست تا سگ جلوی خونه وایسادن و واقعا نمی‌دونستیم چطور باید رد بشیم. ماشین هم نداشتیم که بخوایم باهاش رفت و آمد کنیم و این شرایط گاهی خیلی اذیتمون می‌کرد و ساعتها باید بیرون ساختمون منتظر رفتن سگها میموندیم ، اما با همه این شرایط، من وقتی به خونه‌ام نگاه می‌کردم، واقعا خوشحال بودم. هر گوشه خونه رو که دست می‌زدم، لذت می‌بردم و با خودم می‌گفتم چقدر خوبه که من خونه خودم رو دارم. با اینکه شرایطش اون چیزی نبود که شاید آرزوش رو داشتم، اما از همون چیزی که داشتم لذت می‌بردم.

      بعدها تونستیم یه خونه دیگه توی منطقه بهتری بخریم و اونجا زندگی کنیم. بعد هم اون خونه رو فروختیم و یه مغازه خریدیم. وقتی به این اتفاق‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم که توی هر مرحله از زندگی، هر چیزی که داشتم برام ارزشمند بود و سعی می‌کردم ازش لذت ببرم.

      حتی درباره لباس‌هام هم همین‌طور بودم. بعضی وقت‌ها لباس‌های خواهرم رو می‌پوشیدم یا لباسهای قدیمی و تکراری میپوشیدم اما هیچ وقت با حسرت به کسی نگاه نمی‌کردم که چرا لباس جدید ندارم یا چرا باید لباس کهنه بپوشم. لباس‌ها رو می‌آوردم، مدلشون رو تغییر می‌دادم، یه کم بهشون رسیدگی می‌کردم و با عشق می‌پوشیدم.

      حتی جلوی آینه با لذت به لباس‌هام نگاه می‌کردم و گاهی به دوستام می‌گفتم می‌دونید این لباس مال چه سالیه؟ اونا تعجب می‌کردن که چطور تونستم این همه سال لباس‌هام رو تمیز و مرتب نگه دارم. اما برای من مهم این بود که از همون چیزی که داشتم لذت می‌بردم و بابتش حس خوبی داشتم.

      الان هم وقتی لباسی رو می‌خرم، از پرو کردنش، از پوشیدنش و از خریدنش لذت می‌برم. از آرامشی که توی زندگی‌ام دارم لذت می‌برم و وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که چقدر چیزها تغییر کرده و چقدر نعمت‌های بیشتری وارد زندگیم شده.

      برای همین وقتی امروز صحبت‌های شما رو شنیدم، خیلی خوب درک کردم که حال خوب داشتن و لذت بردن از داشته‌ها چقدر می‌تونه توی زندگی آدم تاثیر داشته باشه. من نمی‌خوام بگم که فقط به خاطر این احساس خوب، همه این اتفاق‌ها افتاده، اما چیزی که خودم تجربه کردم اینه که وقتی از زندگی‌ام راضی بودم، آرامش بیشتری داشتم و با دل خوش‌تری زندگی می‌کردم. همین باعث می‌شد از مسیر زندگی‌ام هم بیشتر لذت ببرم.

       موضوع دیگه ای که از صحبت‌های امروزتون برام جالب بود، این بود که من همیشه فکر می‌کردم اگه از خدا بیشتر بخوام، یعنی به داشته‌هام قانع نیستم و دارم زیاده‌خواهی می‌کنم. انگار اگه می‌گفتم خدایا این رو هم می‌خوام، اون رو هم می‌خوام، یعنی اون چیزهایی که بهم داده رو ندیدم و بابتشون شکرگزار نیستم.

      اما امروز با حرف‌های شما متوجه شدم که می‌تونم هم از داشته‌هام راضی باشم و هم از خدا چیزهای بیشتری بخوام. می‌تونم هم بابت چیزی که دارم خوشحال باشم و هم برای آرزوهای بزرگ‌تری که توی دلم هستن، از خدا درخواست کنم. 

      این موضوع برای من خیلی باارزش بود، چون فهمیدم که بیشتر خواستن لزوما به معنی ناراضی بودن از زندگی نیست. من می‌تونم از خونه‌ای که دارم لذت ببرم و در عین حال آرزوی یه خونه بهتر رو هم داشته باشم. می‌تونم از ماشینم راضی باشم و در عین حال برای داشتن شرایط بهتر هم از خدا بخوام. می‌تونم از همین امروز از زندگیم لذت ببرم و در عین حال برای آینده‌ام رویاهای بزرگ‌تری داشته باشم.

       امروز متوجه شدم که لازم نیست شکرگزاری برای من تبدیل به یه کار سخت و اجباری بشه. من می‌تونم از همون لحظه‌ای که از خواب بیدار می‌شم، از آرامشی که دارم، از خونه‌ام، از لباس‌هام، از غذایی که می‌خورم و از اتفاق‌های ساده زندگی‌ام لذت ببرم.

      امروز احساس کردم خدا داره حتی همین وسواس فکری من رو هم اصلاح می‌کنه و بهم یاده که بیشتر زندگی کنم، بیشتر لذت ببرم و بیشتر قدر چیزهایی رو که دارم بدونم.

      ممنونم استاد عزیز که این موضوع رو اینقدر ساده و قابل فهم توضیح دادید. ممنونم که با صحبت‌هاتون کمک میکنید یه چیزهایی رو که خودم توی زندگی تجربه کرده بودم رو بهتر درک کنم و کنار هم بذارم.

      و ممنونم خدای مهربونم که اینقدر دوستمون داری و ما رو به مسیرهایی هدایت می‌کنی که حتی گاهی متوجه نیستیم چقدر بهشون نیاز داریم. خدایا شکرت که می‌تونیم از داشته‌هامون لذت ببریم، برای آینده‌مون رویا داشته باشیم و بدون احساس گناه ازت بخوایم که نعمت‌های بیشتری وارد زندگیمون کنی.

      🪷 الحق که درست گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را … 🪷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم