من بیشتر عمرم رو پای کامپیوتر گذروندم و به بازیهای کامپیوتری علاقهی خیلی زیادی داشتم. خیلی از شبها تا دیروقت بازی میکردم و هر بار که یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حالا باید یه چیزی بخورم. اون موقع نمیدونستم کنترل اشتهای شبانه ربطی به گرسنگی نداره و همهچیز از ذهن من شروع میشه.
توی سالهای چاقی، خوردنهای من شب و روز نداشت. هر وقت هوس میکردم، میخوردم. ولی شبها یه فرق مهم داشت: آخر شب ذهنم بیشتر از هر وقت دیگهای منو به خوردن تشویق میکرد، و من بیشتر از هر وقت دیگهای بعدش احساس گناه داشتم.
در این جلسه میخوام از تجربهی خودم بگم که چرا شبها ذهن ما رو به خوردن تشویق میکنه، چه ربطی بین خوابآلودگی و شبخوری هست، و در مسیر لاغری با ذهن با ۷ راه ذهنی چطور میشه این عادت رو کمکم عوض کرد. آخر مقاله هم یه تمرین ساده برای همین امشب گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:
شبخوریهای من در دوران چاقی
شام رو معمولاً با خانواده میخوردیم. ولی چون مادرم همیشه به فکر لاغری بود، هیچوقت برای شام غذای مفصل درست نمیکرد. اگه از غذای ظهر چیزی باقی مونده بود گرمش میکرد، یا یه شام سردستی آماده میکرد؛ مثل نون و پنیر و هندونه، خوراک لوبیا چیتی، یا تخممرغ آبپز با گوجه و خیارشور.
برای همین شبخوریهای من معمولاً غذای اصلی نبود؛ بیشتر هلههوله و خوراکیهای لقمهای بود. بعد از شام، پای کامپیوتر یا جلوی تلویزیون، یه چیزی باید دم دستم میبود برای خوردن.
یه نکتهی جالب اینجاست. با اینکه هر وقت هوس میکردم میخوردم، یه ترس پنهان از خوردن هم توی ذهنم بود. برای همین آخرای شب، برای اینکه عذاب وجدان کمتری داشته باشم، سراغ میوه یا تخمه یا چیزهایی میرفتم که غذای اصلی نباشن. انگار با این کار به خودم میگفتم: «من زیادهروی نکردم».
یعنی حتی انتخاب خوراکیهای شبانهی من هم از گرسنگی نبود؛ از ترس و عذاب وجدان بود. بنابراین هم میخوردم و هم با خوردنم میجنگیدم. و این دقیقاً همون چیزیه که ذهن آدم چاق رو خستهتر و بههمریختهتر میکنه.
😴 خوابآلودگی؛ دلیل پنهان شبخوری
چیزی که سالها بعد متوجهش شدم این بود که بیشتر وقتهایی که شبها به خوردن تشویق میشیم، دلیلش گرسنگی نیست. خیلی وقتها دلیلش خستگی و خوابآلودگیه.
ماجرا اینطوریه: وقتی بدن به خواب نیاز داره ولی تو نمیخوای بخوابی، مثلاً چون میخوای بازی رو تموم کنی، یا فیلم رو ببینی، یا هنوز کارت مونده، ذهن یه راه برای فرار از خواب پیدا میکنه. اون راه، تشویق کردن تو به خوردنه. وقتی یه چیزی میخوری، حالت خوابآلودگی بدنت تا حدود زیادی برطرف میشه و دوباره سرحال میشی.
چرخهای که هر نیم ساعت تکرار میشه
ولی این سرحالی زیاد طول نمیکشه. معمولاً نیم ساعت بعد دوباره خوابآلودگی برمیگرده. و چون هنوز نمیخوای بخوابی، ذهن دوباره همون راه رو پیشنهاد میده: «یه چیزی بخور». بنابراین یه شب میتونه پر از خوردنهای کوچیک و پشت سر هم بشه، بدون اینکه حتی یک بارش از گرسنگی باشه.
خیلی سادهترش اینه که خیلی از شبخوریهای ما جواب گرسنگی نیست؛ جواب خوابیه که نمیخوایم بهش تن بدیم. اگه این رو بدونی، اولین قدم برای کنترل اشتهای شبانه رو برداشتی.
🎮 پاداش بعد از هر کار، حتی نصفهشب
یه دلیل دیگهی شبخوری من، همون فرمولیه که توی مقالههای دیگه هم دربارهاش گفتم: خوردن بهعنوان پاداش انجام کار. هیجان بازیهای کامپیوتری منو به خوردن تشویق میکرد. و هر بار که یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، ذهنم میگفت: «حالا باید یه چیزی بخوری».
بدن من بعد از رد کردن یه مرحلهی بازی غذا نخواسته بود. این ذهن من بود که یه قانون قدیمی رو اجرا میکرد؛ قانونی که میگفت «هر کاری تموم شد، جایزهاش خوردنه». دربارهی این ناهماهنگی بین ذهن و بدن، توی مقالهی تعادل بین جسم و روح مفصلتر گفتم.
خیلی از اعضای سایت هم شبها یه فرمول مشابه دارن: «تمام روز کار کردم، حالا نوبت خودمه». شب اولین وقتیه که کسی ازشون چیزی نمیخواد، و ذهن تنها پاداشی که بلده رو پیشنهاد میده: خوردن. بعضیها هم جفتهایی توی ذهنشون دارن که همیشه با هم میان؛ مثل سریال و تخمه، یا گوشی و شکلات. هر وقت یکیشون شروع میشه، ذهن اون یکی رو هم میخواد.

🔍 گرسنگی واقعی یا هوس ذهنی؟
برای کنترل اشتهای شبانه، اول باید بتونی گرسنگی واقعی رو از هوس ذهنی جدا کنی. این چهار سؤال کمکت میکنه:
- اگه الان یه غذای ساده جلوت بذارن، میخوری؟ کسی که واقعاً گرسنه است به نون و پنیر هم راضیه. ولی هوس ذهنی معمولاً فقط یه چیز خاص میخواد.
- یهویی اومد یا کمکم؟ گرسنگی واقعی آرومآروم بیشتر میشه. ولی هوس ذهنی یهو سراغت میاد.
- خوابت میاد؟ اگه چشمهات سنگینه و خمیازه میکشی، احتمالاً بدنت خواب میخواد، نه غذا.
- بعد از خوردن چه حسی داری؟ وقتی از گرسنگی میخوری، بعدش آروم میشی. ولی بعد از خوردن از روی هوس، معمولاً عذاب وجدان سراغت میاد.
🧠 جملههایی که ذهن شبها میگه
پشت هر هوس شبانه یه جملهی ذهنی هست؛ مثل «فقط یکی»، «امروز حقمه»، «از فردا رعایت میکنم» یا جملهی خود من: «این مرحله رو رد کردی، حالا یه چیزی بخور». این جملهها از معده نمیان. صدای ذهن ناخودآگاهن که سالها یاد گرفته خستگی، بیحوصلگی یا تموم شدن یه کار یعنی خوردن.
تا وقتی این جملهها در ذهنت مرور میشه، هر قدر هم اراده به خرج بدی، ذهن دوباره همون مسیر قدیمی و همیشگی رو ادامه میده. برای تمرین بیشتر روی تشخیص این جملهها، مقالهی مهار گرسنگی کاذب با قدرت ذهن رو بخون. دربارهی نقش مغز در پرخوری هم توی مقالهی کشف رازهای مغز در پرخوری بیشتر گفتم.

✅ ۷ راه ذهنی برای کنترل اشتهای شبانه
لازم نیست همهی این راهها رو با هم شروع کنی. از هر کدوم که برات راحتتره شروع کن و بعد کمکم بقیه رو هم اضافه کن.
۱. فرمول شبانهات رو پیدا کن
چند شب، هر بار که هوس خوردن کردی، سه چیز رو توی یه دفترچه یا توی گوشیت بنویس: ساعت، حالت (خستهای؟ خوابت میاد؟ بیحوصلهای؟ کاری رو تموم کردی؟) و جملهای که ذهنت گفت. بعد از یه هفته میبینی هوسهای شبانهات بیشتر از کدوم حالت میان.
۲. بعد از شام، آشپزخونه رو تعطیل کن
بعد از شام یه کار مشخص انجام بده که به ذهنت بگه «آشپزخونه تعطیل شد»؛ مثلاً ظرفها رو جمع کن و چراغ آشپزخونه رو خاموش کن. وقتی این کار رو چند شب تکرار کنی، ذهن یاد میگیره بعد از این کار دیگه وقت خوردن نیست.
۳. جملهی شبانهات رو بنویس و عوضش کن
همون جملهای که تو رو سمت یخچال میبره، مثلاً «امروز خیلی زحمت کشیدم، حقمه»، رو روی کاغذ بنویس. وقتی جمله رو جلوی چشمت میبینی، راحتتر میفهمی که این فقط یه عادت ذهنیه. بعد یه جملهی تازه کنارش بنویس؛ مثلاً «من بدون خوردن هم میتونم از خودم مراقبت کنم». دربارهی قدرت این باورها توی مقالهی باورهای ذهنی که مانع لاغر شدن میشوند نوشتم.
۴. قبل از خواب، خودت رو مثل یه آدم متناسب ببین
سه دقیقه چشمهات رو ببند و خودت رو ببین که شبها مثل یه آدم متناسب رفتار میکنی: شامت رو میخوری، از آشپزخونه بیرون میای و بدون کشمکش میری استراحت کنی. ذهن ناخودآگاه با تصویر تغییر میکنه، نه با نصیحت. اگه میخوای این تمرین رو دقیقتر یاد بگیری، مقالهی تصویر ذهنی لاغری رو بخون.
۵. ده دقیقه صبر کن
هوس ذهنی همیشه ثابت نمیمونه؛ به شکل یک فکر وارد ذهن میشه، شدت پیدا میکنه و دعوت به اقدام میکنه و بعد تاثیرش کمرنگ میشه.
وقتی هوس وارد ذهنت شد، به خودت بگو: «باشه، ده دقیقه دیگه». توی این ده دقیقه یه کار دیگه انجام بده؛ یه آهنگ گوش بده یا یه مقاله از سایت بخون. خیلی وقتها قبل از تموم شدن این ده دقیقه، هوس خودش کم میشه.

۶. اگه خوابت میاد، به جای خوردن بخواب
این همون نکتهایه که از تجربهی خودم گفتم. وقتی آخر شب هوس خوردن کردی، اول از خودت بپرس: «من گرسنهام یا خوابم میاد؟». اگه خوابت میاد، خوردن فقط برای نیم ساعت خواب رو عقب میندازه و بعد دوباره همون حالت برمیگرده. بنابراین بهترین جواب به خوابآلودگی، خوابیدنه، نه خوردن.
۷. پاداش رو فقط به شب نسپار
اگه ذهنت فکر کنه شب تنها وقت پاداشه، تمام روز منتظر همون لحظه میمونه. وسط روز هم به خودت پاداشهای کوچیک بده که خوردنی نباشن؛ مثل چند دقیقه قدم زدن، یه آهنگ دوستداشتنی یا یه تماس کوتاه با کسی که دوستش داری. وقتی ذهن در طول روز هم پاداش بگیره، شب کمتر سراغ خوردن میره.
🌱 شبهای من امروز چطوره؟
صادقانه بخوام درباره این موضوع صحبت کنم، الان که از اون روزها فاصله گرفتم، هنوز هم شبها ذهنم منو به خوردن تشویق میکنه و هنوز هم گاهی چیزهای کوچیک و لقمهای میخورم. ولی مقدارش و دفعاتش خیلی کمتر از قبل شده.
فرق اصلی اینه که حالا این تشویقها رو میشناسم. میدونم بیشترشون از خوابآلودگی یا فرمول پاداش میان، نه از گرسنگی. و همین شناختن باعث میشه خیلی وقتها راحت از کنارشون رد بشم. این همون تغییریه که لاغری با ذهن ایجاد میکنه: ذهن کمکم مثل ذهن یه آدم متناسب تنظیم میشه.

⚖️ ذهن چاق و ذهن متناسب شبها چی میگن؟
دو نفر میتونن شبها توی یه موقعیت باشن، ولی دو جور فکر کنن. همین فرق فکر، فرق نتیجه رو میسازه:
| موقعیت شبانه | ذهن چاق میگه | ذهن متناسب میگه |
|---|---|---|
| خستگی و خوابآلودگی آخر شب | «یه چیزی بخورم تا سرحال بشم.» | «خوابم میاد؛ باید بخوابم.» |
| تموم شدن یه کار | «حالا نوبت جایزهست؛ یه چیزی بخورم.» | «کارم تموم شد؛ حالا استراحت میکنم.» |
| هوس شیرینی | «اگه نخورم نمیتونم آروم بشم.» | «این هوس چند دقیقه دیگه کم میشه.» |
| بعد از یه لغزش | «خراب کردم، دیگه فرقی نداره.» | «یه شب بود؛ فردا ادامه میدم.» |
💚 اگه لغزش داشتی، خودت رو سرزنش نکن
ممکنه یه شب همهی این راهها رو رعایت کنی و باز هم بخوری. من خودم بارها این تجربه رو داشتم. مشکل وقتی شروع میشه که خودت رو سرزنش کنی؛ چون سرزنش حال بد میسازه و حال بد، شب بعد هوس قویتری میاره. جملهات این باشه: «امشب لغزش داشتم؛ فردا دوباره ادامه میدم». دربارهی اثر این احساس گناه، مقالهی عذاب وجدان بعد از پرخوری رو حتماً بخون.
اگه بیشتر شبها از روی خستگی یا عادت میخوری، دورهی کنترل پرخوری و اشتها در مغز کمکت میکنه فرمولهای ذهنی پرخوری رو پیدا کنی و عوضشون کنی. اگه هم میخوای از پایه شروع کنی، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین امشب: سه سؤال قبل از خوردن
امشب وقتی هوس خوردن کردی، قبل از اینکه سراغ یخچال بری این سه کار رو انجام بده:
- به گرسنگیات نمره بده. از ۱ تا ۱۰ بگو چقدر گرسنهای. اگه نمرهات پایینه و باز هم هوس داری، به احتمال زیاد این هوس ذهنیه.
- بپرس خوابت میاد یا نه. اگه چشمهات سنگینه یا خمیازه میکشی، به خودت بگو: «من خوابم میاد، نه گرسنه». و اگه میتونی، همون موقع برو بخواب.
- جملهی ذهنت رو بنویس. بنویس ذهنت دقیقاً چی گفت؛ مثلاً «کارت تموم شد، حقته» یا «فقط یه دونه». بعد ده دقیقه صبر کن و ببین هوس چقدر کم میشه.
اگه بعد از این سه قدم دیدی واقعاً گرسنهای، بخور و عذاب وجدان هم نداشته باش؛ گرسنگی واقعی رو نباید سرکوب کرد. هدف این تمرین فقط اینه که بفهمی کدوم شبخوریهات از گرسنگی میان و کدومها از ذهن.
⏱ فقط چند دقیقه وقت میگیره
ذهن تو چقدر درگیر پرخوریه؟
با چند سؤال ساده بفهم هوسهای شبانهات از کجا میان و از کجا باید شروع کنی.
همین الان تست بده ←📝 برام بنویس
شبها بیشتر چه جملاتی در ذهنت مرور میشه؟ بیشتر وقتی خوابت میاد سراغ خوردن میری، یا وقتی یه کاری رو تموم کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین امشب رو انجام دادی، بنویس چند بار هوس خوردن کردی و چند بارش واقعاً گرسنگی بود. شاید تجربهی تو برای کنترل اشتهای شبانه به یه نفر دیگه هم کمک کنه.
۱. آیا خوردن شبها مستقیم باعث چاقی میشه؟
ساعت بهتنهایی چیزی رو عوض نمیکنه. چیزی که مهمه، خوردنهای تکراری بدون گرسنگیه. خوردنهای آخر شب معمولاً از همین جنس هستن؛ از خوابآلودگی، عادت یا فرمول پاداش میان، نه از گرسنگی.
۲. چرا شبها که خوابم میاد بیشتر هوس خوردن میکنم؟
وقتی بدن به خواب نیاز داره ولی تو نمیخوای بخوابی، ذهن برای فرار از خواب تو رو به خوردن تشویق میکنه. خوردن برای مدت کوتاهی خوابآلودگی رو کم میکنه، ولی معمولاً نیم ساعت بعد دوباره برمیگرده و همین چرخه تکرار میشه.
۳. چرا بعد از تموم کردن یه کار دلم میخواد یه چیزی بخورم؟
چون خیلی از ما یاد گرفتیم خوردن رو پاداش انجام کار بدونیم. بدن بعد از اون کار غذا نخواسته؛ این ذهنه که یه قانون قدیمی رو اجرا میکنه. شناختن این فرمول اولین قدم برای تغییرشه.
۴. کنترل اشتهای شبانه چقدر طول میکشه؟
بستگی داره این عادت چند سال تکرار شده باشه. با تمرین منظم معمولاً بعد از چند هفته اولین تغییرها رو میبینی. ممکنه این تشویقها کامل از بین نرن، ولی مقدار و دفعات خوردن کمتر میشه و راحتتر میتونی ازشون رد بشی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.88 از 16 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

🌿سلام و شب بخیر به استادعزیز و دوستان آگاهم 🌿به نظرم اینه که ما خیلی وقتها عادت کردیم برای خودمون با غذا جایزه تعیین کنیم. مثلا یه کار سخت انجام دادیم، خسته شدیم، میگیم حالا یه چیزی بخورم، خستگیم دربیاد. یا حوصلمون سر رفته، دلمون میخواد یه چیزی بخوریم. حتی وقتی میخوایم توی زندگی بهمون خوش بگذره، خیلی وقتها اولین چیزی که به ذهنمون میرسه خوردنه.
انگار غذا برای خیلی از موقعیتهای زندگی شده وسیله خوشحال شدن، جایزه گرفتن، سرگرم شدن یا آروم شدن. شب که کارهای روزمون تموم میشه و میشینیم، ذهنمون میگه حالا دیگه وقتشه یه چیزی بخوریم و از خودمون پذیرایی کنیم. در صورتی که ممکنه اصلا گرسنه نباشیم و فقط ذهنمون به این مدل خوش گذروندن عادت کرده باشه.
قسمت دیگهای که برام جالب بود تفاوت گرسنگی واقعی و ولع ذهنی بود. اینکه وقتی هوس چیزی میاد، قبل از اینکه سریع دنبالش برم، از خودم بپرسم واقعا گرسنهام یا فقط یه چیزی میخوام که حالم رو بهتر کنه. شاید واقعا گرسنه نباشم و فقط خسته باشم، حوصلم سر رفته باشه یا دلم بخواد با خوردن یه چیز خوشمزه به خودم حال بدم.
اینکه ذهن چطور این حالتها رو با گرسنگی اشتباه میگیره، برای من نکته مهمی بود. مثلا ممکنه شامم رو خورده باشم و سیر هم باشم، ولی چون نشستم و حوصلم سر رفته، ناگهان هوس شکلات کنم و ذهنم شروع کنه به گفتن فقط یه تیکه بخور. اگر این حالت رو بشناسم، دیگه لازم نیست همون لحظه حرف ذهنم رو باور کنم. میتونم اول ببینم این واقعا گرسنگیه یا همون ولعی که به خاطر یک عادت یا یک حس خاص ایجاد شده.
به نظرم وقتی این فرمول رو کمکم میبینیم، متوجه میشیم که خیلی از خوردنهای شبانه اصلا از نیاز بدن به غذا نیست. ما سالها غذا رو به خستگی، خوش گذروندن، جایزه گرفتن و حتی فرار از بیحوصلگی وصل کردیم و حالا ذهنمون خیلی سریع همون مسیر رو پیشنهاد میده. برای من مهم بود که بفهمم قبل از اینکه بخوام جلوی خوردن رو بگیرم، اول باید ببینم این صدایی که میگه بخور، واقعا صدای گرسنگیه یا صدای همون عادت قدیمی.
به نظرم برای این عادت باید جایگزین داشته باشیم. یعنی اگر شبها عادت کردیم برای خوش گذروندن یا آروم شدن سراغ خوراکی بریم، کمکم چیزهای دیگهای رو جایگزینش کنیم. مثلا چند دقیقه تجسم و تصویرسازی داشته باشیم، یک مراقبه یا فایل آرامشبخش گوش بدیم، چند صفحه کتاب بخونیم، با خودمون خلوت کنیم، یک دوش آب گرم بگیریم یا حتی برای چند دقیقه از فضای همیشگی فاصله بگیریم و کاری که دوست داریم انجام بدیم. به نظرم وقتی ذهن یاد بگیره که آرامش و لذت فقط از غذا نمیاد و راههای دیگهای هم برای حال خوب وجود داره، کمکم اون ارتباط قدیمی بین شب و خوردن هم ضعیفتر میشه.
خدایا شکرت که بهم آگاهی میدی تا قبل از هر واکنشی مکث کنم و ببینم واقعا به چی نیاز دارم. شکرت که میتونم راههای دیگهای برای آرامش و لذت بردن پیدا کنم و لازم نیست همیشه غذا رو وسیله حال خوبم قرار بدم. امیدوارم با ادامه دادن این مسیر، این آگاهیها توی رفتارم و زندگیم هم خودشون رو نشون بدن و با آرامش و حال خوب، انتخابهای بهتری برای خودم داشته باشم. 🌿