0

چگونه احساس خوب داشته باشیم؟ (گام ۱۴)

اندازه متن

احساس خوب مایه خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت است.

به عقیده من همانطور که آب مایه حیات است،‌ احساس خوب مایه خوشبختی و آرامش است.

از روزی که با قوانین ذهن و تغییر زندگی آشنا شدم بارها خوانده و شنیده بودم که احساس خوب داشتن شرط مهم برای رسیدن به خواسته‌ها و اهداف است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 52 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.49 از 88 رای

https://tanasobefekri.net/?p=21761

52 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

52 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۰۱/۲۴ ۱۱:۰۴
      مدت عضویت: 1364 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 729 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست. 

      من عجله ای ندارم برای تند تند فایل گوش دادن،خیلی سعی میکنم هرچند کوتاه در طول روز فایل گوش بدم و برگردم به روزای خوبی که پشت سر گذاشتم،همه ی این آرامش من برای اینه که سعی میکنم به اخبار و حرفهای مضخرف و صد تا ی غاز دیگران گوش ندم،چند روز پیش با یکی از همکارام داشتم صحبت می‌کردم و اون بیشتر درباره خدا شناسی و … حرف می‌زد و لا به لای حرفاش ی حرفی زد و ی کم بهش توجه کردم دیدم شاید به ظاهر حرف نازیبا باشه ولی عمیقا باید اینطور فکر کنم و به حرفهای دیگران از این دیدگاه نگاه کنم چون با همین دیدگاه میشه تا حدی ورودی های دیگرانو که میخوان به من بدن رو کنترل کنم،البته حرفش درباره ی امتحان دادن توی دانشگاه بود،ایشون گفتن به یکی از دوستام گفتم موقع امتحان عملی که شد به این فکر کن که اونایی که دارن ازت امتحان میگیرن ی مشت آدم هستن که بیسوادن و هیچی حالیشون نیست و تو سعی کن که بهترینه خودت رو ارائه بدی،ی دفعه ی جرقه ای زد توی ذهنم و اینکه در ب ابر حرفهای منفی و افکار به درد نخور دیگران باید اینطوری نگاهشون کنم که اونا هیچ اطلاعاتی ندارن و توی ی دنیای دیگه دارن زندگی میکنن و قراره تا آخر عمرشون اینجوری زندگی کنن و منم نمیتونم براشون کاری انجام بدم و خیلی خیلی جالب بود که دو روز بعدش توی مهمونی یکی از اقوام که اتفاقا خانم هستن و خیلی پیگیر اخبار و جنگ و اقتصاد خراب و مدام توی صف روغن و گوشت هستن،شروع کردن به حرف زدن از اینکه قراره آمریکا و ایران مذاکره کنه و من به شما قول میدم که آمریکا میخواد ایرانو از ما بگیره و …. بقیه حرفهای پوچ که شما دوستان گرامی میدونین، خیلی خیلی جالب بود که من اصلا توجهی به حرفهاش نداشتم و هر از گاهی لبخندی بهش تحویل میدادم و توی ذهنم میک

      گفتم نمیتونم هدایتت کنم،نمیتونم برات کاری انجام بدم و پس به حرفهات ادامه بده و خودتوخالی کن،و جالبیش به این بود که اطرافیان هم هیچ واکنشی به حرفهاش نداشتن،و اونجا به خودم گفتم چقدر خوب شدن آدمها و میدونن که با این فرد نمیشه بحث کرد و باید سکوت کرد و توجهی بهش ندارن،چقدر خوب شده تقریبا همه مخالف بودن و بهش در آخر گفتن که ای بابا چرا انقدر اخبار گوش میکنی،ول کن این حرفها رو.خیلی بهم چسبید که ادمها دارن یاد میگیرن که درباره مسائلی بحث کنن که برای خودشون باشه نه اینکه حرفهای پوچ و بی اساس بزنن و البته به خودمم افتخار کردمه که نه با ایشون بحث کردم و نه خودم اذیت کردم،الهی شکر به نظرم همین ی کار بهم ثابت کرد که پیگیر مسائل و مشکلات اقتصادی و معیشتی و روحی و جسمی دنیا و ایران نیستم،برام مهم نیست که دنیا داره چطوری میچرخه،مهم اینه که دنیای مت چطور بچرخه،مهم اینه که من آرامش داشته باشم.چی از این بهتر؟؟من با آموزش‌های این سایت و قدم به قدم دارم علم آموزی میکنم و دیدگاه و تفکرات اشتباهم رو اصلاح میکنم که دنیا رو جای بهتری کنم برای خودم .بله من دارم یاد میگیرم و تمرین میکنم که احساسمو بد نکنم.دیشب با همسرم کمی بحثم شد و البته باید بگم که ایشون ی دفعه و نمیدونم چطور تونست آنقدر عصبانی بشه و خیلی تند برخورد کرد و خیلی خیلی خیلی برام مهم هست که من بله من خیلی خیلی با آرامش باهاش برخورد کردم و به خودم گفتم خدایا چطوری من اینجوری شدم؟؟بله این عکس العمل من تنها به خاطر آرامشی هست که مدتهاست به دست آوردمش اگر قبلا ثلا دو ساله پیش یا حتی شش ماه پیش بور هزار تا داستان برام ایجاد میشد،مثلا فعلا اینجوری بودم که منم عصبانی میشدم و شروع میکردم به بحث کردن و دلیل آورن و داد زدن و غرولند کردن و قهر کردن و تا چند روز حالم بد و بدتر میشد ولی الان اصلا اینجوری نيستم،گذاشتم اون عصبانیتش رو خالی کنه و بعد آخر شب بهش گفتم لطفا آرامش داشته باش و این بحثو تموم کن و اینجوری اونم آروم شد و توی خونه صلح و آرامش حکم فرما شده.الهی شکر.همه ی اینا رو نوشتم که به خودم یادآوری کنم که باید به خوبی های زندگیم بیشتر توجه کنم،نه به کمبودها و نبودن ها.باید تانکر ذهنم رو پر از افکار زلال و ساکت و پر از آرامش کنم تا افکار سمی و آلوده.الهی شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ ۱۰:۳۲
      مدت عضویت: 1364 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 912 کلمه

       و خدایی که در این نزدیکی ست.برام سوال بود که من تا قبل از ازدواجم چرا انقدر حال روحیم خوب بود به جز مواقعی که مامانم رو کنارم احساس نمیکردم؟؟؟من خیلی آدم بیخیال و راحت بگیری بودم.خیلی تو اوج شادی و بی خیالی دنیا بودم.چرا واقعا؟؟؟؟؟؟با شنیدن این فایل متوجه شدم احساس خوبی که در وجودم بود و خداوند در ذات من قرار داده بود اصلا به واسطه ی اخبار و فیلم و سریال دستکاری نشده 

      بود.من اصولا ی سریال یا ی فیلم میدیدم و زیاد پیگیر ماجراهای بعد و قبل نبودم.و یادم که از اخبار لذت نمی بردم.. خیلی تلویزیون برام هیجان انگیز نبود. ولی با ورود کامپیوتر به خونه مون ورق برام برگشت.مدام توی فاز آهنگ بودم و استارت افکار بیهوده برای من رقم خورد به صورت جدی.چون دیگه دنبال آهنگ و فیلم و سریالهایی بودم که لذت میبردم از دیدنشون و بعد از ازدواج هم با همسرم مدام پیگیر فیلم و سریال بودیم یا ماهواره خیلی نگاه میکردیم.و بعد هم حرفهای دیگران درباره ازدواج و مشکلاتش شروع شد و کم کم اانتظار من از زندگیم عوض شد.و احساس بد در من به وجود اومد.زندگیم برام سخت شد.فکر میکردم به خاطر ازدواجمه و همیشه از همسرم طلبکار بودم ولی از وقتی که دارم فایلهای چله تغییر زندگی رو گوش میکنم متوجه شدم که عمیقا این من بودم که دل به دل باورها و انتظاراتی که دیگران در من شکل دادن، دادم.این من بودم که پیگیر اخبار و حرفهای این روانشناس و اون مشاور و اون دکتر و فلان آدم سیاستمدار بودم.من اون اتفاقات رو درون ذهنم بزرگ و بزرگتر کردم.همینجا از همسرم عذرخواهی میکنم که تمام مشکلاتم رو گردن اون انداختم.از وقتی با فضای مجازی و ماهواره و فیلم و سریال رابطه مو کم کردم خیلی در مدار بهتری قرار گرفتم.حالا با جواب دادن به این سوالات میخوام در خودم احساس شادی و آرامش رو پیدا کنم و درون خودم اونو جستجو کنم.

      .۱ چرا باید احساس خوب داشته باشم؟ ضرورت احساس خوب داشتن چیست؟تا وقتی احساس خوب درون من قل قل کنه و بجوشه من در طول زندگیم اتفاقات خوب رو بیشتر شاهدش هستم. اگر من درون احساس خوب رو همواره حفظ کنم و تلاش کنم در جستجوی کارهای خوبی که باهاشون لذت دنیا رو میبرم باشم من عمیقا خوشبخت و سعادتمند هستم.مثلا کاری که خیلی از انجام دادنش لذت میبرم اینه که خیاطی کنم برای خودم یا توی گوشیم فیلمهای خیاطی رو ببینم.خیلی بهم احساس خوبی میده. از اینکه برای خودم دارم لباس خلق میکنم احساس شادی خوبی درونم موج میزنه. اگر میخوام که از باقیمانده ی عمرم لذت ببرم باید احساس خوب رو داشته باشم و احساس خوب رو از دیگران نمیتونم دریافت کنم من نباید منتظر همسرم باشم نباید منتظر همکارام و مدیران و خانواده ی خودم باشم که اونا بیان و حال منو خوب کنن. این منم که با انجام دادن کارهای دل انگیز حالمو خوب کنم.

      ۲- چگونه باید احساس خوب داشته باشم؟ از چه راه هایی احساس خوب در خودم ایجاد کنم؟شاید یک روز با دیدن پرنده های توی اسمون از پشت پنجره محل کارم حالم خوب باشه و احساس خوب درونم به وجود بیاد شاید یک روز از اینکه با خواهرزاده م تلفنی حرف زدم و از خوبی های زندگیمون با هم حرف بزنیم حالم خوب باشه. شاید یک روز از اینکه توی خونه لم بدم و استراحت کنم احساس خوب پیدا کنم. خلاصه اینکه با انجام کاری که لبخند روی لبام بیاره و حس رضایت از انجامش داشته باشم، میتونم احساس خوب رو در طی روز داشته باشم.الان حدود سه ساله که توی شرکتی که دلخواهم بوده دارم کارم میکنم و این بودنم در اینجا، میز کارم، کامپیوترم، صندلیم، ویوی کارم که روبه روم قرار داره بهم احساس خوب میده و دلم میخواد سالها اینجا کار کنم.

      ۳- موانع داشتن احساس خوب چیست؟مانع اصلی اینه که من به ذهنم چی وارد میکنم از طریق دیدنم، شنیدنم، لمس کردن نازیباییها. حالا این نازیبایی ها چیا هستن؟ فیلمهای دلهره آور، اخبار اتفاقات بد در دنیا، دنبال کردن آدمهایی که جلوی دوربین ی جور هستن و پشت دوربین جور دیگه، حرفهای صد تا ی غازی که از دیگران میشنوم.اینکه توی محل کارم، بعضی از همکارام از دیر حقوق دادن مینالن، از لباس فرم ندادن شکایت میکنن، از اینکه کسی ازشون تشکر نمیکنه و … ولی من وقتی این حرفا رو میشنوم سعی میکنم عکس قضایا رو برای خودم بزرگ میکنم مثلا اینکه سرمو بالا میارم روبه روی اتاق کارم فضای کوهستانی بینظیری رو میبینم که توی محل کارم فقط من این شانسو داشتم که این ویو رو داشته باشم. توی محل کارم تنها من هستم که میز کار کاملی دارم مثه کامپیوتر و دو تا خط تلفن و گرمایش و سرمایشی مناسبی دارم. اینا اگر احساس خوب ایجاد نمیکنه پس چی ایجاد میکنه؟؟؟؟ پس برای احساس خوب داشتن باید تمرکز کرد به روی داشته هایی که لبخند روی لبها بیاره. تنها راه گذار از داشتن احساس بد اینه که من در حال حاضر چی دارم که بهم حس خوب میده ؟؟؟؟ تمرکز نکردن بر روی بدی ها و اتفاقات به ظاهر بد. خدایا شکرت که در این فایل به این آگاهی رسیدم که چطور سپاسگزار تو باشم. من قبلا فکر میکردم سپاسگزاری اینه که فقط و فقط باید روی کاغذ بنویسم خدایا شکرت ولی به لطف حرفهای استاد که دستی از دستان خدا روی زمین هستن، متوجه شدم همین شکرگزاری های درونیم برای داشتن رابطه ی خوب و عالی با خدا کفایت میکنه، دیگه نیازی به داشتن خودکار و کاغذ نیست و من میتونم برای خودم احساس سپاسگزاری رو درونم به فوران بکشم.الهی شکر.الهی شکر. الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم