0

من به معجزات الهی باور دارم (قدم ۱)

زندگی با کمک خداوند
اندازه متن

معجزات الهی رخدادها و اتفاقاتی هستند که به یک باره در مسیر زندگی ما قرار می‌گیرند و شرایط زندگی مان را دگرگون می‌کنند.

معجزات الهی ممکن است در طی چند ساعت، روز، هفته، ماه یا سال وارد زندگی ما شوند اما از آن جهت که فراتر از انتظار ما هستند اطمینان داریم که فقط خداوند می‌تواند آن شرایط را برای ما رقم زده باشد.

از طرفی مطمئن هستیم شرایطی که با آن مواجه شده ایم در شرایط عادی زندگی مان نیاز به زمان بسیار بیشتری برای تحقق دارد درحالی که با کمک خداوند در مدت زمان کمتر نتایج فراتر از انتظار را تجربه می‌کنیم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 157 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.34 از 170 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42261

157 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

157 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۷ ۰۷:۵۱
      مدت عضویت: 880 روز
      امتیاز کاربر: 26040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      من به معجزات الهی ایمان و باور دارم.وای چقدر زیباست این جمله شاید باورتون نشه الان اشکام با خواندن این مطلب جاری شد چرا از دید خداوند خودم را نمی‌بینم خدایی که از همه چیز بهترین را برای من میخواد بهترین تناسب اندام بهترین خانه بهترین ماشین بهترین آرامش بهترین ثروت و… احساس میکنم قدرتم ده برابر بیشتر شده است با خواندن این مطلب خدا را هزار مرتبه شکر 

      من هیچوقت فکرشم نمی‌کردم با مردی خوبی مثل همسرم ازدواج کنم و واقعا معجزه الهی بود آشنایی با سایت شما و دیگر سایت های موفقیت و قانون جذب اصلا اگر معجزه خدا نبود پس چی بود که اون زهرا به این زهرا تبدیل شد زهرای امیدوار زهرای موفق و شاد بزرگترین معجزه الهی در زندگی من آشنایی با قانون جذب بود اصلا من بنده خاص خدا بودم که اینو بهم داد و لطف ویژه کرد بهم .

      قسمت سوم تمرین:مثلا من الان دوست دارم که نوازندگی خودم را بهتر کنم و گسترش بدم و به درجات بالا برسم معمولا راه تعیین نمیکنم چون میدونم راهش با خداست ولی من می‌نویسم مثلا من با گذاشتن ویدیوهای نوازندگی تو یوتیوب توسط اساتید بزرگ موسیقی شناسایی میشم یا با همین روش وارد گروه های موسیقی بزرگ میشم یا از طریق نوازندگی مهاجرت میکنم به کشورهای دیگه و با گروه های موسیقی بزرگ همکاری میکنم من فکرم همینقدر هست ولی میدانم که خداوند از بی نهایت راه‌منو به خواسته هام میرسونه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مهدی ملکی
        ۱۴۰۳/۰۳/۲۹ ۰۰:۱۳
        امتیاز کاربر: 0
        محتوای دیدگاه: 348 کلمه

        به نام خداوندبخشنده وبخشایشگر

        سلام خدمت استادبزرگوارودوستان ورفقای سایت

        تمرین اول؛ استادبرداشت واحساس من ازدرون احساس آرامش میکنم وبه کنترل افکارم مسلط هستم این باتوجه به آموزش های شما استادبزرگوارازلطف خدای مهربانم هستش خدایا شکروسپاسگزارم.آگاهی هائی که درس گرفتم  خداوندرودرخودم احساس میکنم وخداوند هرلحضه باماهستش ومابایدقدراین ثانیه های عمرمونوقدردان خداوندباشیم وسپاسگزارباشیم …

        تمرین دوم؛درموضوع معجزه بودن دراین سایت معجزه است که خداوندماروبه دستان بینهایتش استادبزرگوارهدایت کرده مثال دیگر معجزه من تصمیم گرفتم به امیدپرودگار صدرصد کامنت عزیزان رو بخونم وتا این لحضه انجام شده خدایا شکرت وازخدا خواستم تا کمک کنه توکامنت نوشتن کمک کند والبته هرلحضه این داره اتفاق میفته ودر واقع خداهستش فقط ما باید هماهنگ باخداباشیم بگذریم درادامه صحبتم ۴ساعت پیش رسیدم به آخرین کامنتها ودر اونجا دیدم من درتاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱۱ بهای فایل روپرداخت کردم یعنی کامنت نوشته شده بودم واین دومین کامنت من هستش این معجزه نیست پس چی هستش معجزه هرلحضه اتفاق میفته فقط ماباید دقت کنیم وتمرکزکنیم انیشتین میگه من یک انسان معمولی هستم فقط دریک موضوع بیشتر تمرکز میکنم وبیشتر کنجکاو میشم مثلاماربدون پا چطور حرکت میکنه ووو… من درسن تقریبا ۱۹ سالگی نامزدکردم وبعد مدت کمی عروسی کردم وچون همسر من سن کمی داشت تقریبا ۱۴ سالش بود واصلا به فکر بچه نبودیم تا مدت تقریبا ۶الی ۷سال بچه دارنشدیم چون من وهمسرم اصلا فکربچه رو نمیکردیم ولی حرف زیادی ازطرف آشنایان میشنیدیم تا یک روز دیدم مادرم میگه داداشت یه آدرس دکتررو آورده برین دکتر برای بچه من خندم گرفته بود توی همون سن تقریبا۲۶سالگی دردرون خودم گفتم خدایا    بچه بده واین اتفاق افتاد والان به لطف خدا پسرم ۱۶ ساله هستش من یادم همه میگفتن چون شما۷سال بچه دارنشدین خداکمک تون بکنه به سختی بچه دارمیشین خوب استاد چی شداین یعنی معجزه خدایا شکر وسپاسگزارم ووو… 

        تمرین سوم ؛ من درصف معجزات الهی هستم وایمان دارم خداوند بامن هستش خداوند این لحضه فرکانسی که من قراردارم میدونسته ومن بودم وباباورقوی اینجا هستم نگاهم روبانگاه خدامیبینم که هزاران برابر بیشترهستش درموضوع روابط، کسب کار،سلامتی، عمرطولانی ،گشایش روزی، علم آگاهی روزی غیرالحساب ، نگاه سیستمی به خداوندووو… خدایا کمک کن گذشت داشته باشم تا مثل طبیعت جاری باشم سپاسگزارم درپناه خداوند یکتا شاد،سالم،ثروتمند

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 24 کلمه

          سلام و درود
          لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
          به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
          با تشکر

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طناز .ه
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۱ ۲۳:۲۳
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 212 کلمه

      به نام خداوند کریم 

      با سلام خدمت استاد عزیزم 

      استاد من از لحظه خواندن نوشته ها فقط گریه کردم الان هم که دارم مینویسم همش دارم گریه میکنم اصلا نمیتونم بگم چه احساسی دارم احساس شرمندگی دارم از خداوند احساس میکنم داره من رو خجالت میکنه که بعضی وقتا از درگاهش نا امید شدم خجالت میکشم بعضی وقتها گفتم تو وجود نداری پس کجایی و من رو هدایت کرده اینجا یعنی چقدر برای من ارزش قائل بوده چقدر من مورد توجه‌ اش بودم 

      خدایا من رو ببخش 😔

      استاد معجزه خدا رو در خانواده ام دیدم استاد برادرم  کنسر داشت و خداوند هزینه آنها را برای ما جور کرد در ته ناامیدی با معجزه خداوند شفا پیدا کرد و الان ۳۰ سال هست داره زندگی میکنه 

      کسانی رو میشناسم بچه دار نشدن بعد از سالها خدا به آنها بچه داده 

      من در زندگی شخصی خودم کمک خداوند رو خیلی دیدم ولی چون ایمانم قوی نبود انهارو نادیده گرفتم یا فقط اون لحظه شکر کردم 

      من آرزوهامو دارم میبینم که با تناسب اندام زیبا و آرامش درونی در کنار همسرم و فرزندانم هستم 

      خداوند من رو ثروتمند کرد و خانه ای در تهران خریدم خدایا شکرت 

      سلامتی کامل مادرم رو دیدم خدایا هزار مرتبه شکرت 

      قبولی دخترم رو ممنونم خدایا 

      داشتن فرزندم رو میبینم 

      الهی به همه بندگانت نعمت سلامتی و فراوانی عطا کن 🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزاده امامقلی
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۷ ۱۹:۱۷
      مدت عضویت: 2608 روز
      امتیاز کاربر: 2600 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 317 کلمه

      به نام خدایی که صدایم میزند 

      احساس عشق وامید احساس داشتن یه پشتیبان قدرتمند احساس قدرتمند بودن احساس شادی وسبک شدن دلم همه اینها با گوش دادن به صدایی که خدا دردرونم میزند که من هستم حواسم بهت هست هواتو دارم توبرو وحرکت کن نترس من پشتت هستم درمن ایجاد میشود .

      من خیلی جاها توزندگیم معجزه خدای مهربونمو دیدم وقنی که باردار شدم درصورتی که باید درمان میگردم ولی این کارو انجام ندادم وفقط از خودش خواستم وقتی صاحب خونه شدم یا حتی وقتی خونمو عوضش کردم و …

      یکی از دوستانم بیماری ام اس داره و قبلا هرماه آمپول میزد ولی از یه جایی تصمیم گرفت که داروها رو مصرف نکنه وگفت فقط به خدا توکل کردم با اینکه دکترش گفت درعرض چند ماه میفتی وبیماری از پا درت میاره ولی گفت بعد از ۳ سال وقتی رفتم ام آر آی هیچ پیشرفتی بیماریم نداشت ومن فقط به خدا اعتماد کردم و معجزه اشو دیدم .

      یا زمانی که پدر همسرم کلیه هاشو کامل از دست داده بودودیالیز میشد حتی جراح متخصص نتونست جراحی کنه ولی بامعجزه خدا دوباره کلیه شروع به کار کرد ودیگه دیالیز نشد .

      من بامعجزه خداوند وبا راحت ترین روش ممکن دارم به اندام ایده آل وتناسب اندامم میرسم چون از خداوند درخواست کردم وایمان دارم که معجزه اورا در این راه خواهم دید .

      خداوند آسانترین راه را برای حرفه ای که دنبالش میکنم دراختیارم قرار داده تا به سادگی آموزش ببینم وبه درآمد بالا برسم .

      خدا پول ساخت ویلامونو  از راهی ساده ودرآمد بیشتر همسرم ومن دراختیارمون قرار میده و از الان میتونم ببینم که بچه هام باشادی و لذت دارن تو باغ وحیاطش بازی میکنند .

      بامعجزه خدا تو یکسال آینده باغمون پر از محصول وبا کیفیت میشه واز دیدنش وبه ثمر رسیدن زحمات همسرم ولطف ومعجزه بی بدیل خداوند لذت میبرم .

      خدایا شکرت به خاطر همه این نعمتها وفراوانیها وخوشیها که دراختیارمون قرار می دهی وزندگیم راپر از خوشبختی و آرامش کردی .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جمال
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ ۱۶:۳۵
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,021 کلمه

      سلام وهزاران سلام تقدیم روی ماهت استاد 

      سپاسگذارم 

      سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم 

      سپاسگذارم 

      بستگی دارد که ما خُدا را چگونه درک کنیم :بصورت یک شَخص ؟یا بصورتِ یک دستگاه یا سیستم ؟اگر بتونیم‌ بصورتِ سیستمی باورش کنیم ،خیلی کار راحت تر می شودفایده یِ اینکه خُدا را سیستمی یا بصورت یک دستگاه و یک روش باور کنیم اینست که :۱. دیگر احساسِ گُناه نداری در مورد هیچ موضوعی :چون وقتی بصورتِ یک شخص و انسانی خدا را باور داری ، هر کاری که برای خود و دیگران انجام دهی ، احساس می کنی که نتوانی خوب انجام دهی و یک احساسِ عذاب وجدان و یا گناه همیشه با خود داری ، اما وقتی بصورت دستگاه باورش کنی ، خواهی فهمید که همه چیز به شیوه یِ افکارِ من بستگی دارد و این دستگاه یا سیستم ، نسبت به افکارِ من واکنش نشان می دهد ، و تقریبا دیگر ترسی نخواهی داشت و اگر هم به یک اتفاقِ منفی ای بر بخوری ، قبول می کنی که دلیلش تنها خودم بوده ام ، اما وقتی خُدا را بصورت انسانی درک کنی ، همیشه فکر می کنی که بدهکاری ، اما وقتی بصورت سیستم باورش کنی ، در هرجایی که باشی ، آن را می پذیری و همیشه هر جایی که باشی ، آن را جایِ درست می دانی ، در سیستمی هر هر جا که خوب یا بد باشی ، خودت را دلیلِ خوب و بد می دانی ، اگر موسی (ع) خدا راسیستمی باور نداشت ، با کُشتنِ آن شخص ، همه چیز را در زندگی اش تمام شده می دانست ، ولی او پذیرفت که در آن لحظه در فرکانسِ منفی بوده و آنقدر این فرکانس منفی بوده که مُنجر به یک قتل شده است و بعد از توبه کردن ، پذیرفت که حالا می توانم فرکانسم را ارتقا دهم تا اینکه پیامبر شد ، اصلا در هیچ حالتی احساسِ گُناه نباید باشد ، وقتی خدا را بصورت یک سیستم یا دستگاه پذیرفته باشیم ، خود را دوست داریم چه با اشتباه و چه بدونِ اشتباه ، خود را دوست داریم چه با خطا ، چه بی خطا .۲. بهتر می توانی بر نکات مثبت متمرکز شوی : وقتی که بصورتِ بنیادین پذیرفته باشی و عمل کرده باشی و نتیجه گرفته باشی که خدا یک سیستمِ فرکانس است ، تقریبا خیالت راحت است که دیگر شخصی نیست که مرا قضاوت کند ، خیالت راحت است که با هر اشتباه و خطایی ، نیازی نیست که مورد تایید و قضاوتِ کسی باشی ، بلکه تنها و تنها کافیست خودت را موردِ تاییدِ خودت بدانی ، چرا که خدا ، از هر انسانی با هر نوع خطا و اشتباهی ، استقبال می کند ، او حتی از زلزله ای که در عرض یک ساعت صدها هزاران نفر را به کامِ مرگ می کشاند ، استقبال می کند ، از سیلِ عظیمی که صدها و میلیونها نفر را بی خانمان می کند ، استقبال می کند ، و این نشان می دهد که هر کس در هرجایی ایستاده است ، جایِ دُرستش است ،۳. مثلِ گذشته ، ترس نخواهی داشت : علت ترسی که سالها ما را در آن غرق کرده بودند ، این بود که به خُدا ویژگیهایِ انسانی داده بودند ، و ما احساس می کردیم که هر وقت اشتباه و خطایی مرتکب شدیم ، حتما این شخص که دیده نمی شود و نامش خدا است در یک جایی از زندگی ، جوابِ این خطا و اشتباه را بر کفِ دستمان می گُذارد و چون این یک باور شده بود ، و همراه این باور ، ترس هم با آن گِره خورده بود ، صد در صد جوابی منفی از روزها و سالهای آینده می گرفتیم و اذعان می کردیم این مصیبت و این بلا به آن دلیل بود که من آن خطا را انجام داده بودم ، و غافل بودیم که روحِ خدا نیز از این خطا و اشتباه ، بی خبر بود ، اما پیگیری هایِ مداومِ ما و ترس های مداوم ما ، به آن باور خطا ، رونق داده بود و پیش از اینکه خُدا ، آن مصیبت را به ما بدهد ، ما خودِ خودِ خودِمان آن را خلق کرده بودیم ، ولی آن را به خُدا نسبت می دادیم ، اگر خُدا را به صورت سیستم باور کنی ، اگر آویخته به صدها خطا و اشتباه باشی ، آن خطا و اشتباهات را ، بخشی از مسیر می دانی که در پسِ آن صدها تجربه گفته می شود ، و هر وقت که بخواهی میتوانی رویِ ارتعاش و فرکانس خود کار کنی و ارتقا بیابی ، و به محصولی بالاتر برسی ، اصلا ترسی وجود نخواهد داشت ، چون می پذیری اگر این دستگاهِ خلقت ، به ضررم کار کرده است ، چون من مُحتویاتِ خوبی به آن نداده ام ، اگر بیمار می شوی ، چون جنسِ فرکانس هایِ ارسالیِ من ترس و بیم و گفتگوهایِ بیمارگونه بوده است و بازتابش هر چه باشد ، دُرست است .۴. احساسِ قربانی شدن نخواهی کرد :وقتی خدا را بصورت سیستماتیک باور کنیمی فهمی آن جایی که احساسِ قربانی کنینتیجه ای نخواهی گرفتو کمکی به خود نخواهی کردپس تغییر موضع خواهی دادو احساس پیروزی و فراوانی و وفور را جایگزینِ احساسِ قربانی شدن خواهی کرداحساسِ عشق را جایگزینِ احساسِ نفرت خواهی کرد.احساسِ تحسین را جایگزینِ حسادت خواهی کرداحساسِ اُمید را جایگزینِ نا اُمیدی خواهی کرد. نتیجه اینکه ، با توجه به قوانینِ موجود در این زندگی بشریت که در اطرافِ مان می بینیم و درک می کنیم ، می توان گفت که انسانها در هر اوضاع و شرایطی که قرار دارند ، این شرایط و اوضاع ، بازتابی از خودشان است ، هیچگاه ، هیچوقت ، در هیچ جایی ، ضرر و زیانی از جانبِ منبع به ما نرسیده و نخواهد رسید ، چرا که منبع همیشه شادی ، نشاط ، سرزندگی ، اُمید و خوشبختیِ ما را می خواهد ، منبع هنیشه در حالِ پخش و نشر و پراکندن و جاری کردنِ این موهبت هاست ، و هر گاه غیر از این موارد را تجربه می کنیم ، باید برگردیم به خودمان ، با وجود اینکه ما سرشار از هزاران خطا هم باشیم ، نه تنها خدا همیشه در بهترین فُرمتِ زندگی جاریست  طبق قرآن او مستور و پوشاننده است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه رفیعی
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۲ ۰۶:۴۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 148 کلمه

      سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیز و همراهان سایت.

      من این آموزش رویایی رو چند بار خوندم و نت برداری کردم. و هربار اشکم درومد. من مربی توسعه فردی بانوان هستم به ویژه مادران البته یکسالیه که شروع کردم . خودم همین مباحث رو تدریس میکنم ، خودم خیلی فایلهای دلی و الهامی تهیه میکنم مثل شما اما از نوشته های شما تاثیر دیگری میگیرم و مثل کاتالیزور میمونه واسم. معجزات الهی در زندگی من و اطرافیان بسیار بسیار زیاده

      مثلا همسر من از مهارت و توانایی که بالقوه داشت و تا سن ۳۱ سالگی هیچ اطلاعی ازش نداشت، طی یک شب یک فرصت شغلی واسش پیش اومد و الان نزدیک یک ساله داره کار می‌کنه و جزء تاپ ترین‌هاست ، و برابری می‌کنه با کسائی که چندین ساله دارن کار میکنن. حتی خیلی هم بهتره. 

      مسیرهای فرضی رو در دفترم نوشتم. بهترینها رو واستون آرزو میکنم ♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۲/۳۰ ۱۳:۱۲
      مدت عضویت: 2270 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,335 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      من هم این باور  در خودم ایجاد میکنم یکم ایجاد کردم که نگاه خداوند به  من هزاران بار بزرگتر با کیفیت تر بهتر از نگاه من به خودم و هنوز تجربه‌ای در این باره کسب نکردم ولی وقتی فکر میکنم میبینم باید زندگی با این نگاه خداوند خیلی لذت بخش باشه چون خیلی فراتر از انتطار من خواهد بود بنابر این میگم خیلی لذت بخش خیلی گواراست خیلی شیرین خیلی تجربه بیاد ماندنی برای من خواهد  داشت 

      خیلی مهم که آدم یادش باشه بتونه نگاه خداوند جایگزین نگاه خودش کنه اینجوری با آرامش با خیال راحت ادامه میده و وقتی نتایج هم وارد زندگیش بشن ایمانش نسبت به خدا بیشتر میشه و ذوق و شوق در او ایجاد میشه به امید زندگی بهتر نتایج بزرگتر ادامه میده 

      بله خیلی مثال‌ها هستند 

      مثلا چند سال پیش در شهرستان ما یه سیل اومد کلی خسارت به انسانها زد من اون موقع نرفته بودم شهرستان بعد چند نفر از دست دادیم بگذریم  

      مثلا در زندگی پسر عمه من ایشون وقتی سوار ماشین خودش شده بود متوجه نمیشه سیل میاد ایشون کلی مسير با سیل میره و یه معجزه در زندگیش رخ میده که ایشون از پنجره ماشین میافته بیرون میتونه یه درختی نگه داره و انسانها اومده بودن کمک اونو نجات دادن معجزه بزرگی در زندگیش تجربه کرده حالا آسیب‌هایی هم دیده بود ۱۰ روز در بیمارستان بستری شد خداروشکر خوب شد 

      یا خیلی افراد دیگه در سیل گیر افتادن انسانها اومدن نجاتشان دادن و این معجزه بزرگی در زندگی تک تک اونها بود زنده موندن 

      یا در زندگی خودم پارسال که دکتر جوابم کرد من تونستم با کمک استادم با کمک خداوند عمر دوباره رو از خداوند هدیه بگیرم خدایا شکرت برای لحظه لحظه ای که زنده هستم 

      منم معجزه بزرگی الهی در زندگیم تجربه کردم خدایا شکرت 

      یا معجزات دیگه هم تجربه کردم تونستم بارها شفا الهی تجربه کنم خدایا شکرت 

      یا اینکه من چقدر زحمت میکشیدم تا خونه ای که تو یه حیاط بود همسایه من جاری من بود بفروشم از اون حیاط بیام بیرون راحت بشم به آرامش برسم اینم یه معجزه بزرگ بود 

      معجزه بزرگتر اینکه امشب که این خونه رو فروختم خونه بعدی در مکانی دیگه خیلی دورتر خریدم به ساده ترین شکل در عرض فکر کنم یکساعت خونه خریده شده تمام 

      معجزه بعدی اینکه دختر بزرگم در دو سالگی بیماری گرفت هر دکتری در کرج میرفتم خوب نمیشد و یه شخصی پیدا شد دکتری در تهران معرفی کرد بردم با یک نسخه خوب شد دکتر اون زمان ۲۸ سال پیش یه فرد بسیار پیری بود ولی با یک نسخه دختر من خوب شد خداروشکر 

      معجزه بعدی اینکه من در بدنم یه غده پیدا شد منم دوست نداشتم شرایط مالی خوبی هم نداشتم و نمیخواستم پیش این دکتر و اون دکتر برم شنیدم با قدرت ذهن میشه سرطان شفا داد اقدام کرد یه سرچ در گوگل فایلهای استاد بالا اومد سریع دانلود کردم اقدام کردم  ۴ بار تونستم شفا الهی تجربه کنم‌ و الان دارم روی پنجمین موصوع تمرکز میکنم که ایشالا اونم تجربه میکنم خدایا شکرت 

      من اون زمان نمیدونستم  باید نگاه خودم جایگزین نگاه خداوند کنم اما از خداوند خیلی استفاده میکردم برای تجربه شفا الهی 

      الان که به معجزات الهی در زندگی خودم و اطرافیانم فکر میکنم و دیدگاه دوستانم خوندم دیدم خداوند در زندگی اونها هم معجزه هایی رو قرار داده یکم ایمانم بخدا قوی‌تر میشه که خداوند جواب میده و سعی میکنم که نگاه خودم با نگاه خداوند جایگزین کنم و یواش یواش منم معجزات الهی بیشتر در زندگیم مشاهد ه میکنم  الهی آمین 

      من به معجزه‌ای خداوند باور دارم یعنی دارم در خودم ایجادش میکنم با اینکه این همه در زندگی خودم معجزه دیدم نمیدونم چرا هنوز ایمانم قوی نیست  خدایا معجزات الهی بیشتری در زندگی من ایجاد کن تا باورم نسبت به ت  خدای مهربانم قوی‌تر بشه الهی آمین 

      من میدونم مطمئنم که خداوند در وجودم دارم ایمان دارم همیشه خداوند همراه و پشتیبان منه میدونم هر جا به مشکلی برخورد کنم خدا کمکم میکنه ولی هنوز ایمانم  قوی نیست نمیدونم چرا و دارم روی خودم در این دوره و دوره آرامش در بیداری کار میکنم و ایمانم قوی میکنم و مطمئنم که تمام مشکلات من برای همین ایمان ضعیف داشتن نسبت به خداوند 

      وگرنه مسیرم که درسته ایمان دارم چون هدایت خداوند بوده آگاهی‌ها هم کاملا ایمان دارم چون میدونم که خداوند استاد من رو انتخاب کرده از میان ۸۰۰ ملیون نفر در ایران که حرفهای خودش از زبان ایشون به من برسونه بینهایت ایمان دارم به این موضوع  از خودمم مطمئنم که کم کاری نمیکنم پس فقط میمونه ایمان داشتن به خدا این مشکلم حل بشه منم میشم خالق زندگی خودم 

      من خیلی دوست دارم معجزه زندگی خودم باشم اما خدایا من دوست دارم دیگه الان نوبت من بشه همین الان نگاهم  با نگاه خداوند جایگزین میکنم  بنده من عجله نکن من تو رو فراموش نکردم  من دارم برای تو مقدمات زندگی بهتر رو فرهام میکنم ادامه بده عجله نکن ببین من چه چیزهایی که حتی تو فکرشو نمیکردی برات در نظر دارم وقتی تجربه اش کنی از خوشحالی فریاد میزنی خدایا شکرت خدایا شکرت 

      اینو باور دارم ایمان دارم مطمئنم یقین دارم که خداوند مرا از طریق این نوشتها صدا میکنه تا من هم معجزه زندگی خودم باشم چون من تازه این دوره رو پاس کردم و دوباره هدایت شدم که یکبار دیگه این دوره بگذرونم خوب طبعا درکم بهتر میشه ایمانم قوی تر و نتایج فراتر از انتظارم تجربه میکنم خدایا شکرت 

      من تصمیم گرفتم که کجا عجله اومد سراغم هر کجا ناراحت شدم هر کجا فکر منفی اومد در ذهنم بگم خدایا من به معجزات الهی ایمان دارم 

      واقعا اینا نگاه من به خودم نگاه خداوند هزاران بار بیشتر بزرگتر از نگاه من به خودم 

      خدایا من منتظرم که تو خدای مهربانم کم کم معجزات الهی وارد زندگی من کنی من ادامه میدم 

      من خیلی فکر کردم که مسیر فرضی آسان برای تجربه خواسته‌ام در نظر بگیرم 

      من از خدا خواسته بودم که

      خدایا من سلامتی گوشهام میخوام برای قدم اول و میخوام که روزی ۱۰۰ گرم  کاهش وزن تجربه کنم روزی نیم سانت کاهش سایز و روزی نیم سانت افزایش قد تا سلامتی و تناسب اندام ایدهالم تجربه کنم 

      و اما مسير فرضی و آسان اینکه خداوند برای من بجای روزی ۱۰۰ گرم روزی یک کیلو کاهش وزن در نظر بگیره روزی یک سانت افزایش قد روزی یک سانت کاهش سایز 

      برای من کاملا منطقی و قابل باور چون من  وقتی باردار شدم اضافه وزن در جسم من شکل گرفت وقتی فکر میکنم میدونم ایمان دارم که تا پنج ماهگی وزن بچه اضافه نمیشه چون خداوند در این مدت در حال تقسیم بدنی اعًای بدن برای اون تک سلولی چون وقتی رفته بودم یه دکتری دیدم یه نوزاد انسان در الکل گذاشتن من سوال کردم ایشون گفتن پنج ماهه است متوجه شدم الان درک کردم که این زمان برای تقسیم بندی اعضا بدن در نطر گرفته 

      پس من در چهار ماه آخر اضافه وزن داشتم منم میخوام که خداوند در مدت ۴ ماه همون زمانی که چاق شدم همون زمان هم به من سلامتی و تناسب اندام ایدهالم هدیه بده خدایا شکرت 

      و در کسب کار هم فکر کردم 

      یعنی با خدا صحبت کردم  که خدایا چرا برای من کیبو کاری ور نظر نگرفتی خداوند پاسخ داد که وقتی تو از من درخواستی نکردی من چطور میتونم به تو   پاسخ بدم  برای تو کسب و کاری ور نظر بگیری تو همیشه میگفتی ازدواج کردم برای چی همسرم خرجم بده دیدم راست میگه دقیقا همین میگفتم 

      من الان چند سالی که تقاضا شغل داشتن کردم بعد از یه مدت هم پشیمون میشدم میگفتم نه شغل نمیخوام اما الان یکبار دیگه درخواست میکنم که خدایا برای من یه شغلی در نظر بگیر که من بتونم از اون کسب درآمد کنم 

      اینکه دوست دارم خداوند منو هدایت کنه من یه شغلی در خیابون ببینم خیلی خوشم بیاد مطابق با ذوق و سلیقه من باشه با روحیات من سازگار باشه من آزادی زمانی مکانی داسته باشم من بتونم ازش درآمدی میلیاردی تجربه کنم و من از اون شغل احساس رضایت کنم اونو انتخاب کنم برای شغل آینده‌ام خدایا شکرت 

      برای روابط اینا هنوز فکر نکردم اما حتما فکر میکنم 

      سعی میکنم اینو مثل یه بازی تبدیل کنم انجامش بدم خیلی عالی 

      الانم بلای صفحه دفترم یاد داشت میکنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۷ ۲۳:۴۷
      مدت عضویت: 1513 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 686 کلمه

      سلام دوباره به همگی ،شبتون بخیر🌱

      من بعد از مدت ها می‌خوام کامنت بزارم چون دلم میخواد صادقانه بهای دوره ای که شروع میکنم پرداخت کنم 

      من به معجزات الهی ایمان دارم،میخوام باور کنم اون خدایی که میپرستمش و بارها و بارها به هم معرفیش کردیم و از صفات مختلفش گفتیم ،می‌تونه در زندگی من هم شرایط خوبی رو به وجود بیاره،من میتونم با خدا که تکمیل کننده همه چیزه خوشبختی رو تجربه کنم.اون می‌تونه توی کارا ازم حمایت و پشتیبانی کنه،خدایی که خودش گفته کار نیک رو چندین برابر پاداش میدم 

      پس از منی که فکر و افکار و نیتام در مورد خوبی هاست حمایت می‌کنه .

      به نظر خودم شرایط الانم که چندین وقته در اون هستم و دوست دارم تغییر کنه به واسطه خدایی توی قرآن گفته من قادر مطلقم می‌تونه تغییر کنه اون می‌تونه همه چیزو به نفع من تغییر بده 

      ۱-احساس و برداشتم از این آگاهی ها این بود که به صورت الهام خداوند من رو یاد فایل گام دو زندگی با طعم خدا انداخت و مسیر رو بهم نشون داد.راستش بهتره یه اعترافی بکنم من با اینکه چند وقته در این مسیرم ولی باز شیطان تونسته بود من رو منحرف کنه از این مسیر .من ذهنیتم به این سمت رفته بود که نیرویی بر این دنیا حاکمه و من باید خودم تلاش کنم که بدست بیام .خدا خدای همه اس و قرار نیس من معجزه ای ببینم ….

      ولی الان می‌خوام این فکر اشتباه رو اصلاح کنم و بگم که خدا خدای کسایی میشه که باورش میکنن.خدای کسایی میشه که باور میکنن که خدا به عنوان وکیل می‌تونه بهترین ها رو برامون به وجود بیاره…خدای کسایی میشه که باور میکنن که خدا کافیه برای همه چیز خدا کافیه تا مارو هدایت کنه و شرایط رو برامون به وجود بیاره ….

      ۲-معجزات زندگی من:

      • زمانی که من تشکیل شدم معجزه اتفاق افتاد
      • زمانی که ماها در محیطی پر از آب بودم و زنده موندم و خدا اونجا هم حواسش بهم بود که سالم سالم در نهایت کمال وارد این دنیا بشم
      • زمانی که توی کودکی کارایی رو انجام میدادم که حیاتم رو به خطر مینداخت ولی همون نیروی بینهایت ازم‌ محافظت کرد تا زنده بمونم و زندگی کنم و این دنیا تجربه کنم.
      • زمان مدرسه که تو راه مدرسه تصادف کردم خداوند ازم مراقبت کرده و دوباره و بارها و بارها به من سلامتی کامل رو عطا کرده تا بمونم برای زندگی
      • زمانی که‌ توی زمان کنکور با اینکه دانش آموز خوبی بودم ولی به استرس بیش از حد توی کنکور اول و دوم به اون چیزی که میخواستم نمیرسیدم و خودم رو در بدترین شرایط می‌دیدم خدا روز کنکور سوم آرامشی وصف نشدنی رو به قلبم انداخت که من در اون مدت ۴ ساعت آرامش داشتم و سوالات رو جواب دادم و توی رشته و دانشگاه خوبی قبول شدم خداروشکر
      • زمانی که به خدا گفتم خدایا زندگی رو می‌خوام که زندگی سالم باشه ، می‌خوام لاغر بشم می‌خوام زندگی خوبی داشته باشم بعد از دو یا سه ماه با این سایت آشنا شدم و با اینکه محتوای لاغری رو زیاد دنبال نکردم ولی باور کردم که لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست که اینم برای اولین بار استاد گفت و منم باورش کردم و گفتم برای متناسب شدن ادامه میدم .و الان ۴۰ کیلو از اضافه وزنم رو از دست دادم و الان سه کیلو با وزن ایده الم فاصله دارم و همینطور کلی محتوای تغییر زندگی رو دنبال کردم و افکار و نگرشم تغییر کرده.

      زمانی که از خدا خواستم که بتونم دوره هایی رو از همین سایت بخرم خداوند سه تا کد تخفیف ۵۰ درصد رو برام جور کرد تا من به خواسته ام به راحتی برسم.     

      و صد ها مثال دیگه تو زندگی هامون که اگه ریز بشیم میتونیم پیدا کنیم که اتفاقای خوبی برامون افتاده یا به لطف خدا از شرایط بغرنج نجات پیدا کردیم.

      ۳-الانم می‌خوام به خودم یادآوری کنم که همینه،خدا میتونه خواسته های الانم رو به راحتی به من بده از طریقی که فکر من نمیدونه ولی اون نیرو می‌دونه و می‌تونه و من اون رو وکیل کارای خودم میگیرم 

      و اینم بگم که این نیرو توی زندگی هممون هست منتها ما فراموشش میکنیم.ولی طبق وعده قرآن هر چی بیشتر به یادش باشه بیشتر توی زندگیامون میاد 

      خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک منصورفلاح
      ۱۴۰۳/۰۲/۱۱ ۲۲:۱۹
      مدت عضویت: 2407 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 943 کلمه

      به نام خداوند جان و خرد

      با سلام خدمت استاد عطاروشن عزیز

      من وقتی این قدم رو خوندم احساس کردم که تو دستهای خدا قرار دارم و ازش بی خبر بودم 🤦🏻

      از این قدم متوجه شدم

      خدایی که این دنیای با این عظمت را آفریده فراتر از اون هست که من فکر کنم که خدا نمیتونه کمکی بهم کنه و این که من سالهاست که نگران زندگی ام هستم و تمام لحظات زندگی ام ناامید بودم

      خدا اونقدر بزرگه که من به این عظمتی که وصف نمیگنجد… عظمتی که آرزوهای من معجزه هایی هستند که براش به یک چشم برهم زدن هست و اونقدر هوای من رو داره که حد نداره و همیشه بهم کمک کرده

      خدا اونقدر مهربان و بزرگه که این فکر که من رو تنها گذاشته و من رو رها کرده و نمیتونم از مشکلاتی که دارم رها بشم واقعا مسخره است و کودکانه است….

      من بنده و آفریننده پروردگارم و من خلیفه خدا روی زمینم و برای رسالتی اومدم روی زمین و باور اینکه خدا به من باور داشته که میتونم زندگی ام رو با کمکش و با تمام عظمتش بسازم خیلی رهایی بخش لذت‌بخشه…. خیلی لذت‌بخشه که مطمئن باشم که قراره با کمکش به رویاهام برسم چون خدایی که اینگونه عاشق بنده اش هست و به هر سبک و سیاقی، به هر زبانی باهاش حرف بزنم و ازش کمک بخوام دریغ نمیکنه… خدایی که من رو آفریده و در قرآنش خطاب به بنده اش گفته صبر کن و توکل کن … من بنده عجول وقتی صبر کردم و توکل کردم نتیجه اش رو دیدم…. چیزهایی که تمام شده میدیدم و خدا به موقع سر رسید و همه چیز رو از اول آغاز کرد به این عظمت باور دارم و تمام زندگی ام رو به دستان پر مهرش سپردم

      و خدا رو هر وقت صدا زدم و با او حرف زدم نشونه های زیادی دیدم…. یکبار داشتم با خدا حرف میزدم که در اینستاگرام پستی رو دیدم که جواب من بود و یا دوستی حرفی زد که جواب من بود… خدا همیشه به ما بله می‌گوید همانطور که ما به اون باور داریم و با نشانه هایش به من بله می‌گوید

      مولانا میگه

      باز گردد عاقبت این در بلی

      رو نماید یار سیمین بر بلی

      ساقی ما یاد این مستان کند

      بار دیگر با می و ساغر بلی

      نوبهار حسن آید سوی باغ

      بشکفد آن شاخه‌های تر بلی

      طاق‌های سبز چون بندد چمن

      جفت گردد ورد و نیلوفر بلی

      دامن پرخاک و خاشاک زمین

      پر شود از مشک و از عنبر بلی

      آن بر سیمین و این روی چو زر

      اندر آمیزند سیم و زر بلی

      این سر مخمور اندیشه پرست

      مست گردد زان می احمر بلی

      این دو چشم اشکبار نوحه گر

      روشنی یابد از آن منظر بلی

      گوش‌ها که حلقه در گوش وی است

      حلقه‌ها یابند از آن زرگر بلی

      شاهد جان چون شهادت عرضه کرد

      یابد ایمان این دل کافر بلی

      چون براق عشق از گردون رسید

      وارهد عیسی جان زین خر بلی

      جمله خلق جهان در یک کس است

      او بود از صد جهان بهتر بلی

      من خمش کردم ولیکن در دلم

      تا ابد روید نی و شکر بلی

      تمام هستی که خالق خداست جوابش به ما بندگان خدا بله هست….. پس پروردگار بزرگ هم در تمام لحظات به ما اونچه رو میده که طلب کنیم 

       کافیه باهش حرف بزنیم و جواب بله رو ازش بشنویم با گوش دل و جان

      فقط باید گفت خدا را چه دیدی اتفاقات عالی در دستان اوست فقط باید به عظمت او باور کرد و ایمان داشت

      من در زندگی ام معجزات زیادی دیدم

      مادرم تعریف می‌کرد کودک که بودم رفتم بالا پشت بام لبه پشت بام خم شده بودم و مادرم رو صدا میکردم… مادرم میگفت تو اون شرایط فقط دویدم بالا و همان لحظه انگار کسی بهم گفت هیچی نگو و صداش نکن می‌ترسه و بدتر میشه،آروم آروم اومدم سمتت و بغلت کردم

      کلاس دوم دبستان بودم دیکته رو 20 شده بودم و بینهایت خوشحال بودم، از خیابان داشتم رد میشدم که دیدم یه آقایی دستم رو گرفت کشید عقب… اصلا متوجه نشده بودم که یه ماشین داشت من رو زیر می‌گرفت

      کودک بودم و قرص های قلب مادربزرگم رو با شکلات اشتباه گرفته بودم….. میخواستم بخورم که مادرم و عمه ام سر می‌رسند و قرص ها رو ازم می‌گیرند

      در زمان کنکور هیچ درسی نخوانده بودم و برای سال بعد داشتم برنامه ریزی میکردم که درس بخوانم که خبر اومد که در رشته مورد علاقه ام در شهر خودمون قبول شدم

      زمان دانشجویی یک ترم میخواستم حذف ثبت نام کنم و شهریه ام رو پس بگیرم….تمام مسؤولین دانشگاه می‌گفتند که امکان نداره سازمان مرکزی قبول کنه به اصرار خودم نامه زدن به سازمان مرکزی…. وقتی نامه رو داشتن پیوست میکردن از مسوول‌ پرسیدم امکان داره قبول کنند گفت اگر حالشون خوب باشه اون روز آره… من با این حرف امید پیدا کردم و توکل کردم…. بعد از دو هفته نتیجه که اومد با حذف ثبت نام موافقت شده بود…. چیزی که خیلی خیلی کم اتفاق میوفتاد

      مادرم تعریف می‌کرد یکی از اقوام زمان کودکی به بیماری های سخت دچار میشه حصبه و سل و….. دکترها ازش قطع امید کرده بودند که یک شب کودک مریض رو میبرن هیئت و مردم براش دعا می‌کنند و متوسل میشن به امام حسین… کودک بعد از چند روز خوب میشه طوری که دکتر میگفت هیچ چیز جز معجزه نمیتونست این بچه رو خوب کنه

      توکلم به خداست و میدونم به راحتی لاغر میشم و می‌توانم بیشتر فعالیت کنم … به راحتی پول خرید لوازم نقاشی و ثبت نام کلاس نقاشی و تصویرسازی ام در زندگی ام نمایان میشه… توکلم به خداست و میدونم خدا کمکم میکنه و زندگی من و خواهرم سرشار از برکت میشه

      توکلم به خداست و میدونم به راحتی میتوانم به آن چیزهایی که سالها براش نگران بودم با قدرت لایزالش تمامش حل می شم و طعم خوش زندگی رو بچشم

      استاد عزیز ازتون ممنونم بابت آگاهی هایی که بهمون میدید و حال دلم رو عوض کردید 🥰

      براتون بهترین ها رو آرزو میکنم 🙏❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار جمال
        ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ ۱۶:۳۱
        امتیاز کاربر: 0
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 2,701 کلمه

        سلام فرانک عزیز 

        سپاسگذارم هستی وبا بودنت زیبای رو گسترش می‌دهی. 

        سپاسگذارم بابت نوشته های زیبابت 

        بایت بودنت که عین ماه هستی 

        بابت کامنت خوبت 

        بابت نفس کشیدنت در این جهان زیبا 

        سپاسگذارم 

        وتقدیم بتو  کامنتی طولانی اما زیبا از دوستی در همین کره خاکی 

        ممنون 

        سپاس 

        توحید و ربوبیتِ خداوند را من اینگونه درک کردم :یک کشاورز وقتی که جویِ آب را بر رویِ زمینش جاری می کند ، متوجه این نیست که ممکن است بوته هایی نامناسب در میانِ محصولاتش است ، مهم نیست که این بوته ها محصولِ او باشند یا بوته هایی از خار و خاشاک ، اصلا مهم نیست ، این کشاورز همه یِ این زمین را محصولاتِ خود می بیند ، همه را یکی می بیند و آب را به قصد سیراب کردنِ تک تک بوته هایِ محصولاتش رها می کند ، نگرشِ خداوند نسبت به ما انسانها و تمامِ خلائقش به همین گونه است ، که ما محصولاتِ او هستیم و از نظرِ او همه برای او به یک اندازه ارزشمند هستیم ، و اگر تفاوتی در بین ما ایجاد می شود ، اگر امراض و نگرانی و کینه ها و شکست ها و فقر و ……. رُخ می دهد ، علت رُخ دادنش ، قوانینِ خودِ ماست و اگر به بیشینه و سرچشمه یِ خود بیندیشیم ، این شِکاف ها تنها با قبول داشتن و باور داشتنِ به توحید مَرمت می یابند

        برای اینکه توحید را بفهمیمبهتر نیست بفهمیم مُتضادش را، که شِرک است ؟به دارو پناه می بری ، این شِرک استبه مُسکِن ها پناه می بریاین شِرک استدر عینِ اینکه مَبلغی از بی نهایت ثروت را مشاهده می کنی و از کمبود صحبت می کنی ، این شِرک استشِرک یعنی :من نمی توانم عاملِ خوشبختی و شادیِ خویش باشم ،بلکه یک شخصیک شرایطیک حادثهباید رُخ دهدتوحید یعنی :همین الآنهمین حالاهمین ثانیهشرایط و ضوابط و عناصر و …..مهم نیستنداینکه من بی هیچ شرایط و بی هیچ ضابطه و بی هیچ دستاورد و بی هیچ عُنصری ، خوشبخت و خوشبخت و خوشبختم.آن زمانی که کسی نگرانت نکردیا رابطه و برخوردِ کسی ، نگرانی را در وجودت بُروز ندادبدان در دیارِ توحید سرگرم شده ای.توحید یعنی به جایِ اینکه من خودم با مابقی مقایسه کنم ، مُقایسه کنم که دیدگاهم ، نگاهم و بینش ام نسبت به خُدا نسبت به گذشته تا به الآن چه تغییری کرده است ،باورِ ما نسبت به مرگ ،نسبت به زندگی ،نسبت به سلامتی ،نسبت به روابط ،نسبت به ثروت ،نسبت به خود ،نسبت به جهان ، چه تغییری کرده استآیا با همان آهنگِ باورهای بدنه ی اجتماع رشد کرده ایمیا خود برایِ خود باورهایی از جنسِ منبع ساخته ایمو با آنها قرارِ رُشد به خود دادیم

        آن لحظاتی که مُحتاجِ تاییدِ دیگرانیو در تقلا هستی که تماشاگرانِ زندگی ات را راضی کنیبدان که بر خلافِ توحید و اصلِ خویشتن در حرکت هستیتوحید : ارتباط با اصلِ خویشتن استاگر بیشترین حجمِ روز ، بیشترین ارتباط را با اصلِ خویش داشته باشیم ، مفهومِ آن روز را بهتر فهمیده ایم ، در آن روز بهتر درک خواهیم کرد که یک جهانِ بی انتها ، یک جهانِ مُجزا ، پُشت و پناهِ من است .رابطه یِ سراسر نشاط و سلامتی که با خود داریم ،جاده یِ توحید است .خیلی از مادرها و پدرها بیشترین رابطه را با فرزندشان دارند ، بطوری که این رابطه با فرزند را بر رابطه با اصل و خدایِ درونِ خود ، پیشی می دهند و گُمان می کنند که اصل همان رابطه با فرزند است ، و هر چقدر که بیشتر رابطه را غلیظ می کنند ، بیشتر می خواهند او را کنترل کنند و بیشتر می خواهند او را تابعِ خود کنند ، و فرزند بیشتر تقلای گوِ رانده شدن دارد ، اما فراموش نکنید که آن چه که تشنگی و نیازِ ما را رفع می کند ، ماندن در حریمِ رابطه با نُسخه یِ فرکانسِ سعادتمندِ خویش است ، اینجاست که فرزند محوِ تماشا و یادگیریِ از تومی شود ، برخی ها بیشترین حجمِ روزِ خود را رابطه با دارو و دوا و قرص و ..‌‌ قرار داده اند ، بطوری که مرکزِ توحیدِ آنان همین عناصر شده است ، برای اینکه در آغوشِ توحید باشیم ، نیاز به کسی و یا نیاز به عنصری و شرایطی نداریم ، نیاز است که رابطه با سرچشمه برقرار شود ، ما بیمه شده یِ او هستیم

        رابطه با توحید ، زیربنا و پایه یِ رابطه با خود ، رابطه با دیگران ، رابطه با کار و رابطه با جسم و سلامتی و رابطه با جهانِ هستی استاو فقط خوبی برای من می خواهددر هر شرایطی کار خداوند بزرگتر کردن من ،ثروتمندتر کردن من ،عظمت دادن من ،به پیش برنده ی من استمهم نیست من تو چه شرایطی هستممهم آن است که در لابلای همان شرایط ، با من استخداوند :چیزی نصیبش نمی شود که بلا بدهدچیزی نصیبش نمی شود که درد و ناخوشی بدهدکارش فقط سلامتی دادن استکارش تنها رونق دادن و تنظیم کردن استچیزی نصیبش نمی شود که رنج و سختی بدهدکارش فقط سادگی و برقرار کردنِ من است.چیزی نصیبش نمی شود که نرِساندکارش فقط رساندنِ من استچیزی نصیبش نمی شود که بترساندکارش تنها ، اُمید دادن استچیزی نصیبش نمی شود که سدِّ راه شودکارش فقط باز کردنِ راه و هموار کردن استچیزی دستگیرش نمی شود که تو را بر زمین زندکارش ، بلند کردن و بیدار کردن استچیزی نصیبش نمی شود که انتقام بگیردهمواره فقط می بخشاید و می افزایدهر خوبی ای که فرا رسد ، به دلیل واگذاشتن درهایِ اوستو هر بدی ای که رسید ، به دلیل بستنِ آن در توسطِ ماستیک دکمه یِ توحید در درونِ ماستاگر آن را بزنیمهمواره ، هموار شدن و بیداری و اُمید را تجربه می کنیم

        هیچ بحرانی رخ نداده ، که بخواهیم به خدا ربطش دهیمهر بزرگی ای ، هر موفقیتی ، هر عظمتی ، از جانب اوستما انسان ها خیلی چیزها ساختیم که آن را به خدا ربط دادیم : بیماری ، درد ، نگرانی ، شکست ، و …..این ها هیچکدام متعلق به خدا نبوده و نیستهیچ بیماری و هیچ قند و دیابت و مَرضی ، هیچ سرطان و چربی و کلیه درد و قلب درد و …… متعلق به آن یگانه یِ واحد نیستاین ها در قلمرو و حیطه یِ قوانینِ انسان هایی بوده ، کهاز اصلِ واحد به دور بودنداین بَند و بَساط ها تنها و تنها کارِ ما انسان ها بود که ساختیمآن زمانی به توحید رسیده ای که به خود رسیده باشی.

        در عینِ اینکه در سرزمینی هستیم که خُداوند فقط در حالِ پاشیدنِ ثروتها و مکنت ها و زیباییهاست ، اما اغلب در حالِ برداشت و ساختنِ انواعِ بیماری ها در خود هستند و آن را حکمت او می دانند ، در حالیکه او خود بی خبر است ، ببینیم فوران این زیباییها و مکنت ها را و بدانیم که خوشبختی در همین لحظه است نه در لحظاتی دیگر

        اینجا سرزمینِ خوشبختی استسرزمینِ نواختن و ساختن استسرزمینی که از هفت دولت در ساختن باورها ، آزاد هستیسرزمینِ توحیدبیماری ها ، تنها قضاوتهایِ ما بوددر دیارِ توحید ، ارتباط با مبداً آغاز می شودو قضاوتی در مورد چیزی نخواهی کردچرا که هماهنگِ با قاضیِ اصلی هستیغم و نگرانی ها ، قضاوت هایِ ما بودشکست و نااُمیدی ها قضاوت هایِ ما بودو :

        قضاوت هایِ درونیِ خودمان ، که به نقشِ باورهایمان در می آید ، عاملِ بَلا یا عاملِ خوشبختیِ مان می شود ، نتیجه یِ توحید بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشتر شدن است

        اگر مبنایِ تمامِ قضاوت هایمان را از آن نیرویِ واحد بدانیمبینشِ توحید را آغاز کرده ایم

        اگر قرار بر قضاوت استتنها یک قضاوت و حُکم را در خود نهادینه و کِشت و کار کنیمو آن این است که :جهان و خداوند ، جریانی از خوشبختیِ مداوم و دائمی استاو فقط رُشد و گستردگی و بزرگ شدن مرا می خواهدکار و عملکردِ فیزیکیِ من مهم نیستمهم آن است که چه می خواهم ؟به همان شیوه ای که خداوند را احساس کنیبه همان شکل برایت ، عَمَل می کنداگر احساس کنی در هر شرایطی ، دستت را می گیردحتی در شرایطِ کجی و ناراستی ،دستت را می گیرد و هدایتت می کندشاید تو ، این عمل را نادرست یا خطا و …بنامیاما خداوند از هدایتت ، دریغ نخواهد کردشاید که این عمل را گناه یا اشتباه بدانیاما کارِ خداوند ، جاری شدن استجاری می شود در اعمالتچه آن عمل درست باشد ، چه نادرستاو شبیهِ قضاوتِ من برایم عمل می کندچه در مسیر کجی باشدچه مستقیماو سرش را پایین انداختهو تنها می بارد و می بارد و می بارد

        و تنها مانعی که ایجاد می شود ، به دلیلِ شکلِ قضاوتهای! توستهمیشه قانونِ ذهنِ من این بود که :اگر عملی را دارم انجام میدهم و خطا و اشتباه استیک نیرویِ بیرون از خودم ، مرا در اسرعِ وقت جزا خواهد داداما اکنون با وجود کار خطا یا اشتباه :ایمان دارم که او همیشه در بهترین فرمتِ الهی اش در زندگی ام جاری می شومو نه تنها در متنِ همان خطا ، احساسِ گناه ندارمبلکه میدانم که :مهم نیست که با چه منطقی من خود را واردِ استرس یا نگرانی و غم کنم ، مهم آن است که این شکل از احساسات ، نتیجه ای که زیبنده یِ من باشد ، نمی دهد.

        و فراتر از آن هم در ذهنم کشف شدو آن اینست که :مهم نیست که با چه منطق و دلیلی ، احساسم خوب و خوشحال باشم ، مهم آن است که این خوشحالی و احساسِ خوب ، نتیجه یِ زینت بخش را به من هدیه می دهد

        به هر صورت :من برای جهان ، لازم هستمتو بدای جهان لازم هستیهم من به دردِ جهان می خورم و هم توجهان هم نیازمندِ من است ، و هم نیازمندِ به تو

        علی جان ، در هر شرایط و هر عملکرد و هر اوضاع و وضعیتی که قرار گرفتی ، دست از سرزنش بردار ، دست از قضاوت بردار ، هُنر داشته باش و به جایِ آن سرزنش ، جریانِ ثروت ، جریانِ سعادت و سلامتی ، جریانِ بی انتهایِ هستی را با آن جابجا کن ، او که همیشه جاریست ، بدونِ وقفه و دائم و همیشه ، تو نیز هنر داشته باش ، جاری باش ، افکارت و فرکانس هایت را بر اعمالت ، سبقت بده ، وجودت و هویتت را با اعمالت نَسَنج ، خداوند سیگنال هایت را برمی دارد و پاسخ می دهد ، اگر اشتباهی رخ می دهد ، بُگذر و آن را با سیگنال هایت ترکیب نکن ، بازیِ زندگی ، بازی شب ها و روزهایت، بازیِ فرکانس است ، به فرکانس بِچَسب ، و با قضاوتهایت ، خود را واردِ بُن بست ها نکن ، اصلا قضاوتش نکن ، در هر دم و بازدمت ، او حضور دارد ، در هر قطره خونت ، در هر ذره از وجودت ، او حضور دارد ، هیچگاه از مساعدت به روح و جسمت دریغ نکرده ، الا اینکه خودت بودی که از مساعدت و یاری کردن و هماهنگ کردنِ خودت دریغ کردینگذار ذهن و نجواها ، قانونگذارت شوندتوحید و ربّ ، چیزی است که فقط برای ما می خواهدنگاهی به اعمال ما و کاری که انجام می دهیم ، نداردکارش فقط جاری کردن و فوران کردن استکارش پاشیدنِ ثروتها و مکنت هاستکارش بر ملا کردن و اجابت کردن استکارش رساندن و پُرکردن و رشد دادن استهیچ رنجی در عالم نیست ، این فقط قانونِ انسانهاستهیچ غمی در عالم نیست ، این فقط ساخته ی انسان بودهیچ کمبودی در عالم نیست ، این فقط انسان بود که بوجود آورداز امروز فراتر از انسانِ امروزی حرکت کنیمبه سَبک و سیاقی دیگر ناظر باشیمهر روز یک تولد استخداوند بیشتر از من ، شاید میلیاردها بار بیشتر از من با من استخداوند میلیاردها بار بیشتر از من ، برایِ من می خواهدتنها و تنها واجب است که در خواستن هایمان ، پایدار باقی بمانیم

        زندگی از آن لحظه ای که وارد فیزیکِ مان می شویم و تا آن لحظه ای که از این فیزیک خارج می شویم ، را شامل نمی شود ، بلکه :توحید و اعتقاد به نیروی واحدِ فناناپذیر به من آموخت که زندگی برایِ من و تو ، چه در این فیزیک و چه در خارج از آن ، دائم در جریان بوده و هست.

        دوست ندارم روزها را با دوست نداشتنِ خود طی کنمدوست دارم که بیشتر و بیشتر باور کنم که:هر آن چیزی که از سرچشمه آمده است ،با آن منبع و سرچشمه یِ خود ، یکی استو همچنان هم به منبع و سرچشمه ، اتصال و شباهت دارد ، اتصالی که قطع نشدنی است ،فارغ از اینکه چه نوع رفتار چه نوع اعمالچه نوع خوی و خصلتی از من سر می‌زند ، من موظف هستم با هر نوع آب و رنگی که هستم خود را دوست بدارمچون دوست داشتن خود، یعنی دوست داشتن خداوندو دوست نداشتن خود ، یعنی باور نکردن توحید .دستاوردها و نتایج منبعی برای دوست داشتن من نیستبلکه اعتقاد به توحید است که مرا بیشتر با خودم سازگار می‌کندو این اعتقاد به اصل خویشتن است که مرا به هر دستاوردی نزدیک می‌کنداگر در یک بحرانی قرار گرفتم ، این یک نشانه استنشان از این دارد که آیا هنوز من خود را در این شرایط بحرانی دوست دارم ؟نشان از این دارد که آیا هنوز در این شرایط بحرانیمن دست از دوست داشتن خود کشیده ام یا نه ؟و انسانی که بداند به آن منبع متصل استو انسانی که بداند از یک توحیدِ واحد آمده استوقتی که این شرایط بحرانی را نشانه بدانددیگر برایش شرایط بحرانی محسوب نمی‌شودبلکه پله‌ای می‌شود برای بالا رفتن.

        بیشترِ ناراحتی و نگرانی هایی که انسانها تجربه می کنندناشی از این است که :چرا من موردِ تاییدِ دیگران نیستم ؟چرا من مثلِ فلان شخص نیستم ؟چرا عملکرد و دستاوردِ من مثل فلان شخص نیست ؟چرا او بالاتر از من است ؟اینجاست که : رابطه یِ شگرفی است بینِ عزتِ نفس و توحیدو اگر توحید را باور کنیمو اگر باور کنیم کسی که مرا آفرید ،کسی که مرا به راه انداخت ،کسی که مجوزِ این حضورِ فیزیکی را به من داد ،کسی که مرا از خودش آفرید ،همیشه و به اندازه یِ بی نهایت ، تایید شده یِ تمام اعصار و تمام عوالم بوده و هستوقتی بپذیری این بیشینه یِ خود را :نیاز به دستاوردی نیست که تایید شویمحتاج به تایید و تحسینِ کسی نمی شوینیاز نیست که کسی مرا بپذیرد یا نهنیاز نیست که کسی دَری برایم باز کند یا نهقراری نمی بینیم که با عناصری بیرون از خود ، خود را به دیگران بقبولانیمتوحید یعنی همه مُقدس هستند با هر نوع دستاوردی که دارندمن نیز مقدسم با همین ویژگی ها.

        ما برگِ تایید شده یِ پروردگار هستیم ، خُدا در ما خُروشان است ، هیچ کمبودی در ما حَک نشده است ، مگر اینکه احساسِ نیاز به تایید ، احساسِ مقایسه ی خود با کسی در خود داشته باشیم ، چرا که این نوع زُباله هایِ فکری است که بینِ ما و خُدا قرار می گیرند ، فاصله می اندازند و تبدیل به خلاء می شوند ، تا وقتی که من بپذیرم از او نشاءت گرفته ام ، در هیچ جایی نیازی برای هُنرنمایی نیست تا از پَسِ این هُنرنمایی ، تحسین شوم و حالم خوب شود ، کلِ وجودِ ما آکنده از مُعجزه است ، در تمام انسانها ، قَد و قامتِ خداوند ، به یک اندازه پوشش داده شده است ، تمام انسانها و موجودات از نطر خالق یکی هستند ، این تفاوت ها را ما ایجاد کرده ایم ، او متوجه این تفاوت ها نیست ، او همیشه رها می کند جویبارهای ثروت و سعادت و خوشبختی اش ، مهم نیست به کجا سرازیر می شود ، چون همه را یکی می بیند

        از پرداختن به روابط نباید خلا را پُر کرداز پرداختن به توحید و دوست داشتنِ اصلِ خویش و به یاد آوردنِ اصلِ خویش ، شکاف ها از بین می رود.از تلنبارِ دارایی ها خلا ها پر نخواهد شدپرداختن به این لحظه یِ ناب است که اتصال جاری می شودهر کسی که بیشتر از منبع یاد کندبیشتر طعمِ خوشِ زندگی را می چشدبیشتر در کنارِ اینکه همه را مقدس می شناسدخود را نیز مقدس می داندمی داند که بهره ای از غیبت کردن نصیبش نمی شودمی داند که بهره ای از کینه ورزیدن نصیبش نمی شودمی داند که بهره ای از خصومت و دشمنی با کسی نصیبش نمی شودمی داند که بهره ای از مقایسه خود با دیگران نصیبش نمی شودمی داند که بهره ای از نگرانی و ناراحتی نصیبش نمی شود می داند که همین حالا ، همین لحظه ، از وجودِ خداوند ، از وجودِ این نَفَس کشیدن هایِ نازنین ، از وجودِ این قلب و این چهره و از وجودِ توحیدی که در تمامِ مولکول هایش جاری است ، بهره مند است.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا کریمی
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۳ ۲۰:۴۳
      مدت عضویت: 1119 روز
      امتیاز کاربر: 9310 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,462 کلمه

      سلام استاد عزیزم خیلی خیلی خیلی خوشحالم که دارم برای قدم اول کامنت میزارم و تمرینش رو انجام میدم . بهای این آگاهی ارزشمند رو پرداخت می‌کنم.  خیلی خوشحال هستم. 

      احساس من ازین آگاهی اینه که اینا حرفای خداست با من این همون هدایت خداست که من خواسته بودم .

      اون لحظه که اسم خودم رو صدا میزدم اون لحظه که میگفتم من منتظر معجزات خداوند هستم . برام ی نشونه آمد. باد شدیدی امد و پنجره ها تکون خورد ‌.

      من هرچقدر از خدا درک صحیح تری پیدا میکنم بیشتر عاشق خودم میشم رابطه ام با خودم بهتر میشه . 

      این درک بینظیر که من هرچی درمورد خودم فکر کنم خداوند هزار پله از اون بالا تر رو از من میخواد . چون هم من هم خدای من لایتناهی هستیم و انتهایی برای پیشرفت وجود نداره . 

      البته که همین روند توی قسمت منفی هم هست .ولی چقدر خوب و خداروشکر که من میتونم راه درست و از غلط تشخیص بدم . با کمک اون حسی که خدا توی دلم قرار میده . میفهمم راهم درسته یا غلط. 

      آره من واقعا منتظر معجزه هستم . نه بخاطر اینکه من کار خاصی بلدم یا آدم خاصی هستم ‌ بخاطر اینکه من یک انسان هستم و بخاطر اینکه به خداوند تکیه کردم و همه چیز رو از او میخوام از همه چیز و همه کس بی توقعم و همیشه تلاش می‌کنم اینجوری باقی بمونم و تنها نگاهم به خدا باشه و از او بخواهم . 

      من باید وسعت دیدم رو گسترش بدم . من باید منتظر اتفاقات جذاب باشم که فقط به دست خدا رقم میخوره .

      استاد من ازین آگاهی آموختم که خیلی بیشتر ازینا باید از خودم انتظار داشته باشم.

       معجزات زندگی خودم و بقیه : همین چند دقیقه پیش یاد یکی از خاطرات معجزه وارم افتادم و برای خواهر زادم تعریف کردم . ما ی مسافرت رفته بودیم کاشان و تو اون فصل اردیبهشت که موقع گلاب گیری وحشتناک شلوغ میشه ما رفتیم باغ فین اما از بس شلوغ بود حوصلمون نکشید بریم داخل براهمین تو پارک کنارش اطراق کردیم و از طرفی سه تا بچه کوچیک هم همراهمون بود یکی پسر دوساله خودم و بچه های خواهرم . ما سرگرم حرف زدن شده بودیم که یهو فهمیدیم پسر من نیست . یادمه شوهرم در حد مرگ ترسیده بود و همش سر من داد میزد . من طبق معمول محلش ندادم و رفتم تا پسرم پیدا کنم . اون لحظه فقط داشتم از خدا میخواستم خودش کمکم کنه . واقعا آدم دلش خالی میشه وقتی میبینه بچش نیست ولی من تلاش کردم بر حسم غلبه کنم من اونموقه داشتم به خودم میگفتم آروم باش زهرا خدا برات پیداش میکنه . حالا فکر کن اگه تو زهیر بودی کجا میرفتی . و من رفتم اونجایی که حس میکردم ممکنه زهیر بره . رفتم اون ته ته پارک که هم تاریک بود هم خلوت ذهنم میگفت نه اینجا نمیاد . دلم که منبع خداست میگفت چرا از همینجاها رد شده بعد دیدم ی چرخ و فلک هست اونجا و به خیابان میخوره و پر ماشین . حس کردم رفته سمت اونا منم رفتم و دیدم که پسرم ساکت و آروم نشسته روی جدول کنار پارک . بعد رفتم دستشو گرفتم و آوردم . بعد ی پیرمرد بهم گفت بچه شماست گفتم بله ممنونم . گفت داشت میرفت تو خیابون گرفتمش گفتم بشین اینجا تا مامانت بیاد . 

      این داستان از اون داستان هاست که تو کلید اصرار نشون میدادن واقعا.  یعنی این معجزه ست که پسر کوچولوی من تو اون همه شلوغی گم بشه و در عرض چند دیقه پیدا بشه . اونم با خونسردی کامل من . وقتی رسیدم پیش خانوادم شوهرم هنوز نیومده بود بهش زنگ زدم و گفتم بیا پیداش کردم . اونم فوش داد قط کرد

      یکی دیگه از معجزات خودم این بود که رفته بودیم روستا برا عید و از یک راه پر پیج و خم و طولانی  پیاده رفتیم تا برسیم به ی امام زاده . بعد من اون موقع چاد  مشکی سرم بود . و از رو بروی ما یک آقایی با یک گاو سیاه بزرگ نر که برای گاوآهن بود داشت رد میشد . من خیلی ترسیده بودم چون راه خیلی باریک بود و یک سمت تپه و کوه بود یک سمت هم دره . وقتی نزدیک ما شد از دماغش باد داد بیرون و من بیشتر ترسیدم بعد آمد جلو که شاخ بزنه من وحشت کردم و رفتم از سمت دره که بدوم برم اونور از کنارش رد بشم . شوهرم خیلی ترسید که نکنه من پرت بشم تو دره دست منو محکم گرفت جوری که انگشت کوچیکم بشدت درد گرفت . خلاصه گاو رفت سمت خواهر شوهرم که دامنش مشکی بود ولی اون رفت سمت تپه . اونموقه چون خیلی به سرعت همه چی اتفاق افتاد من هیچی نفهمیدم ولی همه گفتن اگه آرمان دستت رو نگرفته بود پرت میشدی پایین دره . دره اش هم انقدر عمیق بود که هیچی از آدم باقی نمیموند . من واقعا نمیدونستم چه اشتباهی کردم تازه از دست شوهرم ناراحت شده بودم که چرا دست منو گرفتی نمیزاری فرار کنم . اما بعد ۵ سال الان می‌فهمم که اون ی معجزه بوده .که من زنده بمونم .

      معجزه دیگه اینکه شوهرم تعریف می‌کرد تو سن نو جوونی که بوده رفته بود توی آب سد شنا کنه و تا یکجایی پیش میره اما موقع برگشت خسته میشه و دیگه توان دست و پا زدن نداره . میگه دیگه مرگ برام حتمی شده بود و بیخیال تقلا شدم و بی حرکت روی آب موندم اما غرق نمیشه و روی آب میمونه و یکم انرژی میگره و شنا میکنه و میاد ساحل و زنده میمونه .

      مادر شوهرم تعری میکرد چندین سال پیش وقتی که یه دبه نفت میزاره روی شونه اش تا ببره خونش مثل اینکه دبه نشتی داشته و کمکم میریزه روی تنش بعد میره پیش خانوم های همسایه و مشغول حرف زدن میشه و وقتی نزدیک آتیش توی حیاط همسایشون میشه یهو آتیش میگیره و کلی از بدنش میسوزه جای سوختگی رو بمنم نشون داد واقعا بد بود . گردن شانه سینه دست و پهلو . نمیدونم چقدر طول کشیده تا از روستا به بیمارستان برسه و نمیدونم چه مدت بستری بوده . ولی شوهرم نمی‌گفت من اونموقه کلاس ۵ بودم و تو مدرسه شبانه بودم داشتم از نگرانی میمردم چون دکترا گفته بودن امیدی نیست فقط دعا کنید . شوهرم میگفت انقدر دعا کردن و گریه کردم که خوابم برد بعد تو خواب ی نور سبز دیدم و شنیدم یکی بهم گفت حال مامانت خوب میشه نترس . میگه از وقتی اونو دیدم دیگه آروم شدم . و مامانمم زنده موند . و حالش کاملا خوب شد .

      معجزه بدی تصادف خواهرم بود که ماشینشون چپ میکنه ولی همشون سالم می‌مونن و خون از دماغشون هم نمیاد .

      معجزه بعدی این بود که من و شوهرم چند سال پیش که خیلی اوضاع مالی بدی داشتیم و اون سرباز بود شوهرم میره از رودخونه روستاشون ماهی میگیره و میاره تهران میزاره رو چرخ دستفروشی میکنه و خیلی فروش خوبی می‌کنیم ی عالما مشتری دائمی پیدا می‌کنیم و در طول دو ماه ۱۸ ملیون در میاریم انقدر سودش خوب بود که شوهرم چند نفر هم شریک میکنه و اونا هم سود میکنن . آنقدر براش خوب بوده که هنوزم بعد چهار سال و اینکه کار دولتی و خولی داره بازم اینکار انجام میده البته خودش میگه بیشتر علاقه داره وگر نه محتاج نبودیم .

      من بخوام بشینم فکر کنم هزارتا معجزه تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم ولی جالبه هیچوقت همچین نگاهی نداشتم بهشون و اصلا اینجوری بهش فکر نکرده بودم ممنونم ازت استاد عزیزم.  اصلا حواسم نبود که آشنایی با خود شما هم واقعا برای من یک معجزه بود که تونستم بعد ۴ سال وزن کم کنم و بعد ۶ ماه هنوز اضافه نکردم . البته من یقین دارم که دیگه هیچ وقت اضافه وزن نمیارم . چون لاغری رو از شما یاد گرفتم استاد عزیزم .

      من دوسال پیش هم با استاد عباسمنش آشنا شدم که اونم واقعا معجزه بزرگی بود چونکه من ۳۶۰ درجه تغیر کردم و خیلی بهتر شدم . و از طریق ایشون با استاد عطارروشن آشنا شدم .

      ۳ . مسیر فرضی و آسان برلی رسیدن به مهمترین خواسته ها 

      من خرید خونه برام یه خواسته خیلی مهم . مسیر فرضی و آسون من اینه که عروسک هایی که بافتم و گلدوزی هایی که در آینده میخوام انجام بدم با بالاترین قیمت بفروش بروند و من خیلی راحت بعد ۶ ماه بتونم خونه بخرم .

      خرید ماشین هم برای من خیلی مهم . مسیر آسان اون اینه که من با پس انداز هایی که از فروش محصولاتم جمع کردم از یه کویک سفید و سرحال خوشم میاد و میرم برای معامله کردن و صاحب ماشین ی خانوم مهربون که قصد مهاجرت داره و از من خیلی خوشش میاد برا همین با اون پولی که من دارم راضی به فروش میشه .

      من دوستدارم ماهیانه درآمد داشته باشم و یک مسیر آسان در ذهن من اینجوری که من مهریه ام رو بگیرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سرباز امام زمانم
      ۱۴۰۳/۰۱/۲۸ ۰۶:۱۶
      مدت عضویت: 929 روز
      امتیاز کاربر: 6565 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 865 کلمه

                  😍 به نام خالق بی حدومرز😍

      سلام خدمت همه همسیری های گل و استاد گرامی👋🏻

      وااااای چه عالی از خدا حرف زدین استاد اما این کافی نیست خدا خییییلیییی بزرگه اما همین حرف ها خیلی به دلم نشست مخصوصا اونجا که خدا منو توصیف میکنه ومیگه که خودتو از نگاه من ببین  مما انسان ها خیلی جاها خودمونو سرزنش کردیم  افرادی رو تو سر خودمون زدیم  به خودمون وصله  ناجور :توشانس نداری. تو باید زجر بکشی. حقته و…. به خودمون چسباندیم 

      اما نگاه خدا اصلااااااا این طور نیس خدا تورو اشرف مخلوقاتش دونسته یعنی از همه موجودات از بزرگ وکوچک. تورو برتری داده حتی یکی از فرشته هاشو به خاطر تو از بهشت بیرون انداخت فقط برای این که به تو سجده نکرد خدا وقتی تورو افرید گفت :فتبارک الله احسن الخالقیق.    به به چه موجودی خلق کردم  ددرسته از خا گو بی ارزشیم امااز روح خودش در ما دمید ومارا از میلیارد ها موجود برتر کرد وفقط به ما فرمو. درست عمل کن من تورو میخوام تو برای منی به من برمیگردی تو بنده منی شیطان به تو حسودی میکنه برای همین میخواد توهم همراش بری جهنم 😓

      پس درست عمل کن 

      امام هادی (ع) میفرمایند:از شر کسی که خود را بی مقدار میشمارد ایمن باش😣

      پس نباید خودتو کوچک ببینی دوباره از حد نگذری خیلی خودتو بزرگ ببینی نه فقط این و بدون خدا نگاهش به تو خیلی از نگاه خودت به خودت بالاتره

      اگر میدونی استعداد در یک کار داری خدا تورو سرشار از استعداد میبینه 

      اگر خودتو زیبا میدونی خدا تورو زیباتر میبینه 

      اگر خودتو بچه درس خون میبینی خدا تورو دانشمند میبینه و هزار هزار مثال دیگر که همه نشون میده بابا زندگی بانگاه خدا زندگیه پس با اون نگاه زندگی کن😊معجزه زندگی خودت باش خوب میدونم که خدا خواسته که منم در صف معجزاتش قرار بگیرم و زندگیمو تغییر بدم خدایا شکرت🥰🥰

      من به خدا جواب میدم بلههههه 😘

      من به معجزات الهی اییییماااان دارم 😍

      من با نگاه خدا زندگیمو دوباره اغاز میکنم 😍

      من معجزه زندگی خودم میشم و با خدا از مرحله یک به صد پرواز میکنم😍

       ومن بهترین خودم میشم واز تلاش هام لذت میبر من از همین الان لذت میبرم تا فرصت دارم تا فردا کی زنده هس کی مرده؟

      خلاصه کلام که در این گام فهمیدم اشتباه به خودمون نگاه میکردیم باید از دید خدا ببینم الی شکر بابت این اگاهی🥰

      تمرین اول :خب بالا کلی حرف زدم حرف ها که تموم نمیشه اما دیگه جلو خودمو میگیرم که سرتون در نیاد🤗 وای که چقدر دید گاه نوشتن حال میده ببخشید من خیلی حرف زدم😅

      تمرین دوم: اول خودمو مثال میزنم من از این رو به اون رو شدم اصلا خیلی گمراه بودم اما الان از این که هر لحظه عاشق تراز قبل به خدا میشم اشک شوق میریزم واقعا از ته ته دلم شکر میگو و نمیتونم جلوی اشک هامو بگیرم شکرت😍

      یا کسانی که دارم واقعا تغییرشون رو میبینم و میدونم فقط خدا میتونه این قدر تغییر بده  

      با خودم که به تغییراتی کردم که خوب میدونم خدا بادید خودش داده چون واقعا خیلی بزرگن و خدارو خیلی شاکرم یکیش همین هدایتم بقیش بماند 😉

      فقط می تونم بگم خدایاااااا خییییلی مهررررربوووونی شکرررررت😘😍

      تمرین سوم : خب یه مسیر ساده اینه که ازش حرف بزنم خودمو بهش وصل کنم وتوکلمو به خدابدم این برای اولی خواستم بود

      خب برای زیبایی صورتم درست بهش برم وتغذیه درستی بهش برسونم و نذارن هر موادی وارد صورت نازم بشه😊

      خب خب خب برای لاغری باید روز فکر و ذهنم کار کنم تقلای بی جا نکنم و چون در صف معجزاتم ایمان داشته باشم که میشه ومن میدونم که میتونم پس خدا بالا در میدونه ومیده توکل به خودش😍

      خب برای مهربون شدن فقط کافیه اون لحظه عصبانیت به خودم بگم واسه چی الکی عصبانی میشی و به خودم از مهربونی خدا و اهل بیت بگم که چقد سریع می بخشند و خلاصه خودمو قانع منم که دیگه عصبی نباشم ☺

      برا رسیدم به قدم هم به نظرم باید مثل لاغری اقدام منم و اشتباهات و پاک کنم به بار فیکس علاقه دارن در حدی که خوشبگذره بزنم نه بازور و فشار من در صف معجزاتم پس میشه تقلا ممنوع 

      برای به دست اوردپ پول میتونم کانال بزنم و از هنر هام استفاده کنم  وو بفروشم با کلاس تق ویتی بگذارم و کلی کار دیگه میشه کرد من در صف معجزاتم پس میشه😘🥰

      می تونم از زیبا کردن اتاق خودم شروع کنم یا خونمون رو مراقب باشم هر اشغالی جمع نشه و از وسایل شیک استفاده کنم و..و..و..

      میتونم با دائم فکر کردن به الگوم که چه خانومیه و خواندن کتابهایی که مربوط به ایشونه و تمری کردن برای سر به زیر انداختن …. شروع کنم بقیش باخدا و معجزاتش🥰

      میتونم دست پدر و مادرم رو ببوسم به این فکر کنم که مهربونی با خانواده چه ثوابی داره و به خدا توکل کنم🥰

      میتونم مثل نوبت اول که عالی خوندم و۲۰شدم نوبت دوم رو هم با عزم وجزم بیشتر بخونم صبح. امتحان دارم ومن ازهمین الان باتوکل به خدا و معجزاتش شروع میکنم یاعلی مدد😇

      یارب شکرت که هدایتم کردی🥰

      من به معجزات الی ایمان دارم😍

      توکلم به خداست و میدونم که میده چون تو صفشم  اینجا مینویسم که شاهد باشید من باتوکل به خدا آغاز میکنم الهی به امید تو 😍

      استاد ازتون ممنونم بابت این اطلاعات که در اختیارمون گذاشتید اجرتون با خود خود خدا😊

      حال دلتون بهاری حق نگهدارتون 

      یاحق👋🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید