فکر کردن به چطور و چگونه برآورده شدن آرزوها باعث قدرت گرفتن نگرش دور از دسترس بودن آنها میشود. این نگرش به سادگی مانع تحقق آرزوهایتان میشود.
اگر چطور و چگونه برآورده شدن آرزوهای خود را به خداوند واگذار کنید و با آرامش و اطمینان خاطر در مسیر رسیدن به خواستههای خود قدم بردارید از سریع الحساب بودن خداوند شگفت زده میشوید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.69 از 67 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
به خدای یکتایی که میپرستم دلگرم هستم.
زمانی که بخواهیم کاری را شروع کنیم و استارت آن را بزنیم اول عمل خودمان را در نظر میگیریم مثلا قبلا من شناختی از ذهن و قدرت ذهن نداشتم و بیشتر فکر میکردم که جسمی باید کارها پیش برود و کارها پیش میرفت ولی خیلی سخت و زمانبر، و در انجام کارها همیشه چطور و چگونه بود مثلا من دوران دانشگاهی درس خون بودم و دوست داشتم رشته داروسازی رو قبول بشم ولی در ذهنم اومد که چطور ممکن قبول بشی نه کلاس کنکور خوبی رفتی نه هزینه زیاد کردی، نه پول زیادی خرج کردی که جزوه های خوب بگیری و کلا انگار این چطور رسیدن به خواسته اصلا مانع رسیدن به علاقه من شد و من خودم رو لایق که نمیدیم هیچ تا قبل از کنکور بهانه ها رو آماده کرده بودم که داروسازی قبول نمیشم و مجبورم برم رشته دیگه که دقیقا اینقدر درس خوندم ولی انتظارم از همان رتبه که در ذهنم بود بالاتر نرفت تلاش بود ولی ترموستات ذهنی من روی یک رتبه تنظیم شده بود و من براحتی یک رتبه پایین تر ولی دانشگا دولتی قبول شدم راضی هم بودم فکر میکردم همون هم برای من خیلی.
در واقع درسته که برای رسیدن به خواسته به چطور و چگونه رسیدن به آن نباید فکر کنیم ولی یک سری باورها و نگرش ها هم باید تغییر کنه که رسیدن به خواسته برای ما باور پذیر بشه.
من بردارم ۷ سال ازدواج کرد و صاحب بچه نشد و در طول ۷ سال تمام روش های باروری رو امتحان کرد و زن دادشم با من صحبت میکرد که نگاه کن همه بچه دارند چرا وارد زندگی من نمیشه گام اول رو خوب برداشته بود که بچه هست برای من نیست یعنی در ذهنش خواسته اون بود در زندگی اون نبود و برای رسیدن به خواسته به چطور و چگونه فکر میکرد که الان باید برم دکتر الان روز چندمم الان باید چی بخورم چی نخورم آخر سر هم بچه ای ایجاد نمیشد و در آخر گفت انگار خدا هوای من رو نداره و دیگه ناامید شده بود که گفت دیگه خسته شده ام و نمیدونم چکار کنم همه الان بچه دارند ولی من ندارم به خدا میسپارم انشاالله درست میشه و کار میخواست به جدایی بکشه که همون ماه باردار شد خیلی راحت وبعد بچه دوم و الان بچه سوم رو هم باردار و خودش میگه بعد از بچه اول بیخیال شده ام و خیلی راحت الان سومی رو هم باردارم در این فاصله خدا که عوض نشد نعمت های خداوند همیشه هست این ما هستیم که به اندازه باورها و نگرش ها و انتظاراتمان از این نعمت ها استفاده میکنیم.
من قبلا که میخواستم از خداوندم درخواست کنم قبلش نماز میخوندم و روزه میگرفتم و نذر میکردم و بعد آخر نماز اول صلوات میگفتم و بعد خواسته و صلوات بعد و چقدر مودبانه از خداوند درخواست میکردم چون در وجودم از خداوند ترس داشتم که مبادا پر رویی نباشه و بعد از خواسته آرامشی هم نبود و منتظر بودم که این خواسته کی وارد زندگی من میشه آخرش هم که نمیشد میگفتم قسمت من نبوده یا صلاح من نیست و براحتی روی خواسته ام خط میکشیدم.
من در دورانی که برای دانشگاه داشتم درس میخوندم دو تا رشته یکی دانشگا آزاد قبول شدم و یکی دانشگاه دولتی و اومدم بررسی کردم دیدم چطور به خواسته رشته مهندسی پزشکی برسم من رشته ام تجربی بود و باید میرفتم با بچه های رشته ریاضی فیزیک امتحان میدادم همه به من گفتن قبول نمیشی ریسک نکن بیخیال بشو ولی من اینکار رو انجام دادم در دلم امید به قبولی داشتم و حرکت کردم و با بچه های رشته ریاضی فیزیک امتحان دادم و رشته مهندسی پزشکی دانشگا آزاد قبو شدم و همزمان دانشگاه دولتی هم رشته دیگه قبول شدم.
بعد شروع شد که چطور میخوای بری یه شهر دیگه،دختری خودت تنها نمیتونی بری،میدونی خرجش چقدر زیاد، حواست به برادرهات هم باشه اون هم دانشجو هستن و من براحتی تسلیم شدم و روی خواسته ام خط کشیدم و رفتم دانشگاه دولتی یک رشته دیگه درس خوندم که هم در شهر خودم باشم و هم کمکی به بقیه باشد، که اون همه درس خوندن هم به درد من نخورد و الان شغل من کاملا متفاوت با رشته دانشگاهی من است.
من قبلا برای لاغر شدن خیلی زحمت میکشیدم نتیجه میداد ولی کوتاه مدت و بعد از مدتی محو میشد و اضافه وزن شروع میشد ولی بعد از ورود به سرزمی لاغرها من سریع الحساب بودن خداوند رو در زندگیم دیدم و در مدتی که دوره بودم اصلا عجیب به چطور لاغر شدن فکر نمیکردم و اصلا منتظر اینکه کی لاغر هم میشم نبودم و دیدم بعد از مدتی دارم سبک تر و خوشتیپ تر میشم و احساس خوبی هم دارم و تغییر افکار در زمینه لاغری جواب داد، خداوند همیشه با نعمت های فراوان منتظر ماست ما فقط با تغییر افکار و باورها بدون اینکه منتظر باشیم کی خواسته وارد زندگیمان میشود با ایمان به خدا در راستای خواسته مان حرکت کنیم و چطور و چگونه اش رو به خداوندی بسپاریم که ملیارد ها ملیارد بار کارها رو به درستی انجام داده است الان برای من نیز شاهکار انجام میدهد.
من قبلا فکر میکردم که برای انجام خواسته باید بروم امامزاده ها و اون ها طلب خواسته کنم که قبلا بارها بارها این کار رو انجام داده بودم چون فکر میکردم پیامبران و امامان آبرو و اعتبار بیشتری نزد خدا نسبت به من گناهکار دارند و چقدر با گریه و زاری در امامزاده ها خواسته هایم رو طلب میکردم و بعد از،تغییر افکارم و شناخت خداوندم متوجه شده ام که همه ما نزد خداوند یکی هستیم و من جرات درخواست کردن از خداوند را بدون واسطه و از ته قلبم از خداوند شروع کردم اولش هم خیلی میترسیدم که نکنه من دارم مسیرم رو اشتباه میرم ولی جرات پیدا کردم و با خودم گفتم دوست دارم تجربه متفاوت داشته باشم و هر چی شد اشکال نداره و شروع کردم که خدا شاهد تغییراتی که در طول این سه سال برای من داشت واقعا دور از ذهن من بود ولی به بهترین شکل من سریع الحساب بودن خداوند رو در زندگیم دیدم.
و وقتی خواسته هایت وارد زندگیت میشود تازه شروع زندگی جدید که جرات کنی ادامه بدی و نعمت هایت رو بزرگتر کنی چون یکی از ویژگی های خداوند گسترش است و گسترش و فراونی در همه چیز پس گسترش و فراوانی در زندگی من نیز هست چون من خداوند رو با تمام ویژگی هایش قبول دارم و استمرار دارم در مسیر بهتر زندگی کردن و خداوند هر روز با معجزات و نعمت هایش من رو شگفت زده میکند از آدم های خوبی که در مسیر زندگیم قرار میده، از آسان شدن کارها، از تعریف کردن های دیگران درباره خودت، حتی رنگ دنیا هم انگار برای من شفاف تر شده و ذوق و شوق زندگی کردن با ایمان و آرامش به خدا در وجودم شکل گرفته است.
در نهایت برای همیشه به دانایی، توانایی و سریع الحساب بودن خداوند عزیز دلم، بینهایت دلگرم هستم.
من در صف دریافت کنندگان نعمت های الهی هستم.