1

به سریع الحساب بودن خداوند ایمان دارم (قدم ۱۰)

سریع الحساب
اندازه متن

فکر کردن به چطور و چگونه برآورده شدن آرزوها باعث قدرت گرفتن نگرش دور از دسترس بودن آنها می‌شود. این نگرش به سادگی مانع تحقق آرزوهایتان می‌شود.

اگر چطور و چگونه برآورده شدن آرزوهای خود را به خداوند واگذار کنید و با آرامش و اطمینان خاطر در مسیر رسیدن به خواسته‌های خود قدم بردارید از سریع الحساب بودن خداوند شگفت زده می‌شوید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 55 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.69 از 67 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42504

55 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

55 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۱۸ ۲۲:۳۸
      مدت عضویت: 1177 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,089 کلمه

      به نام خدای مهربان

      1.واقعا تنها راه نرسیدن به آرزو ها و منصرف شدن از رویا پردازی و آرزو کردن همینه که ما فقط به چطوری و چگونه برآورده شدنش فکر میکنیم …بعد آرزو در نظر ما خیلی بزرگ میاد و راه رسیدن بهش هم خیلی سخت !در صورتی که فراموش میکنیم که خدایی که داره تمام این جهان رو به راحتی اداره میکنه از تمام آرزو ها و سختی های ما بزرگتره…این تفکر جدیدیه که من خودم به کار گرفتم و فکر میکنم اگه آدما فقد همین یه جمله توی ذهنشون بیاد کافیه…این خودش مثل یه مهر تایید میمونه به روی اجابت تمام درخواست ها و آرزوها!

      2.یه مثالی که میتونم بزنم اینه که :

      من از بچگی عاشق دیدن کشورهای مختلف بودم و همچنان هم هستم؛از اونجایی هم که خیلی اهل مسافرت هستیم،ولی تا به حال سفر خارج از کشور نرفتم که واقعا خیلی دلم میخاد با خونوادم برم و کشور ها رو یکی یکی ببینیم…یه روزی بود که یه مستندی داشت توی تی وی پخش میکرد که راجع به کشور چین بود و جاذبه های گردشگری و بناهای تاریخی و رستوران های جالب و حتی ایرانی هایی رو نشون میداد که اونجا رستوران زده بودن و غذای ایرانی سرو میکردن و کلی هتل جذاب و دیدنی؛اون موقع هم ما مهمون داشتیم و من تا اون تصاویر رو دیدم ،یه دفه گفتم وایییییی من عاشق چینم و حتما یه روزی یه سفر میرم چین!همون لحظه یکی از مهمون ها با حالت تمسخر گفت که :آره حتمن!یکی تو میری چین یکی من!

      بعد من فقط برای یک لحظه؛تکرار میکنم فقط برای یک لحظه این فکر توی ذهنم اومد که:آره والا راس میگه،با این وضع کار بابا و وضع کار خودم که ماهی 3 یا 4 تومن بیشتر نمیگیرم (اون موقع توی دندون پزشکی کار میکردم)و لنگ نون شب بودن حتمن هم پام به چین میرسه!چه حرفا !واقعن مسخرس…

      ولی تا این مکالمه ی ذهنیم تموم شد به خودم اومدم و پیش خودم گفتم:اگه تا الان شرایط جوری نبوده که دوست داشتم،یا نهایتن دو سه شهر ایران رو مسافرت رفتم،یا اگه از لحاظ مالی خوب نبودم و…دلیل نمیشه که قراره این شکلی بمونم که…آدما پیشرفت میکنن و بهترین ها در زندگی نصیبشون میشه(و اون لحظه به خودم گفتم چجوری مثلن تو قراره بری چین؟!اصن چین نه…یه کشور همسایه؛مثلن ترکیه یا دبی رو بگو!)بعد دوباره گفتگوی درونیم شروع شد که من اگه روی اهدافم تمرکز کنم،حتمن یکی یکی میتونم بهشون برسم(با اینکه اونزمان هیچ تفکر و آگاهی ای نسبت به ذهن و مسیر بیداری و این چیزا نداشتم)

      3.من واقعن از زمان شروع مسیرم خیلی روی این مسئله کار کردم و واقعا خودم رو واجد الشرایط درخواست کردن از پروردگار میدونم…چون با همون جمله ای که بالا گفتم(خدا از همه ی آرزوهای من بزرگتره)مطمعنم که خدا برای من درخواستم رو انجام میده و دیگه وقتی چیزی رو از خداوند درخواست میکنم،اصلن به اینکه چجوری قراره انجام بشه فکر نمیکنم و به خودم میگم ربطی به من نداره ،این یکی مسئولیت خداست و خدا توی کار خودش کم کاری نمیکنه و خلاف وعده عمل نمیکنه؛من فقد ایمانم رو حفظ میکنم با هر بالا و پایینی که هست و مطمعنم از راهی که حتی بهش فکر هم نمیکنم درخواست من در بهترین شکل و در بهترین زمان و مکان اجابت میشه برام!

      4.من با توجه به چیزی که در آیات کتاب مقدس میخونم و طبق قول و وعده هایی که خداوند داده 100% مطمعنم که خدا درخواست های منو اجابت میکنه فقد کافیه که من به اون کارهایی که خودم باید انجام بدم پایبند باشم و ایمانم رو حفظ کنم…و 100% خودم رو به عنوان بنده ی خدا،کسی که خدا بهش جان بخشیده و از روح خودش در اون دمیده ،خودم رو لایق فراوانی و عشق و نعمت های بی پایان خداوند بزرگ میدونم…

      5.من همیشه اینو میگم که خدا کاملا با همه ی ما انسان ها برابر برخورد میکنه ؛چون اگر واقع بین باشیم حتی پیامبران و همه ی بزرگان قبل ازینکه اسم شون بر سر زبان ها بیفته و شناخته بشن،فقط انسانی عادی و نرمال مثل ما بودند…حتی ما توی آیات قرآن داریم که خدا میگه : من قطعا پیامبری از بین خود شما برگزیدم…ینی پیامبر ها هم آدمای عجیبو غریبی نبودند؛اونا فقط به واسطه ی ایمان و طرز تفکر منحصر به فردشون به این مقام رسیدن و الگو شدن برای ما ؛و وقتی که خدا میگه که سریع الحسابه برای همه ی ما انسان ها به یک شکل برخورد میکنه و تفاوتی بین ما وجود نداره.

      6.مثلن زمانی که تازه مدرک دستیاری دندان پزشکی مو گرفته بودم ؛نشستم درباره ی جایی که دلم میخاد برم سرکار،اینکه دقیقن کدوم خیابون اصفهان باشه،مبلغ حقوقی که برای سال اول میخام دریافت کنم،حتی شاید باورتون نشه درباره ی اخلاق و رفتار دکتری که میخام براش کار کنم و همکاری که میخام داشته باشم نوشتم…بعد از فکر کنم کمتر از یک ماه بود که دقیقن همونجوری که نوشته بودم و جالب اینجاست که خودم دنبال جایی نگشتم ،از طریق استاد دندون پزشکیم معرفی شدم به اونجا(ینی به طور خیلی ویژه)،بعد دقیقن همون مبلغ حقوقی که نوشته بودم رو بهم گفتن که میدن،و بعد از شروع کردن کار و رفت و آمد متوجه شدم که دقیقن هم همکار عزیزم و هم خود دکتر(انشالله هرجا که هستن خوششون باشه)همون اخلاق و شخصیتی رو دارن که درباره شون نوشته بودم و هم باعث تعجب من شده بود که چطور ممکنه انقده دقیق همون چیزی بشه که من کمتر از یکماه پیش یادداشت کرده بودم؟و خب اینجا بود که کلی چیز جدید یاد گرفتم توی درخواست کردنم:

      مثلا من موقعی که داشتم درباره ی محل کارم مینوشتم ،خیلی درباره ی کسایی که رفتن توی مطب ها و کلینیک ها و با همکارا و دکترها داستان و مشکل پیدا کرده بودن میشنیدم؛بعد با توجه به چیزایی که شنیده بودم درخواستم رو نوشتم و جوری درخواست مو نوشته بودم که :خدایا دکتره فقد کاری به کارم نداشته باشه،حتی نمیخام باهام هم شوخی کنه،خیلی محترمانه روی حد ومرز خودش رفتار کنه و سرماه حقوقم رو بده من دیگه انتظاری ندارم…و بعد از اجابت خواسته ام دقیقن دکتر اخلاقش همینجور بود…من درخواست هام رو جوری نوشته بودم که خدایا بد نباشه،خیلی خوب هم نشد طوری نیست…و مشکل اینجا بود که دقیقن اون چیزی که دلم میخاست و توی دلم میگذشت رو نمی نوشتم؛مثلن فکر میکردم گناهه که خیلی راحتی رو طلب کنم و درخواستی رو ارائه بدم که دقیقن مطابق با تمایلاتمه…بعد ازین متوجه شدم که خدا فقط منتظره که ما درخواست مون رو بهش اعلام کنیم و در ایمان قلبی مون پایدار باشیم،اون دقیقن همون چیزی که ما میخایم رو سریعا بهمون میده در نتیجه ی ایمان قوی مون ؛حالا چه این ایمان در جهت شدن باشه چه در جهت نشدن!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید