ساعت چهار بعدازظهر، زیر آفتاب داغ دزفول، توی پارک جنگلی داشتم رو به عقب میدویدم. یکی از دوستهای ورزشکارم گفته بود این کار رانها رو لاغر میکنه و من با تمام وجود باور کرده بودم. اون روزها فکر میکردم هر چی بیشتر عرق بریزم، بیشتر لاغر میشم. امروز میدونم من بدون ورزشهای طاقتفرسا لاغر شدم؛ و برای همینه که میخوام دربارهی لاغری بدون ورزش با تو حرف بزنم.
خیلیها دنبال لاغری بدون ورزش میگردن؛ چون نه وقت باشگاه دارن، نه حوصلهی دویدن، و نه انگیزهی عرق ریختن بینتیجه. ولی سؤال اصلی اینه: آیا واقعاً میشه بدون ورزش لاغر شد؟ یا این هم یه امید دیگهست؟ توی این مقاله از تجربهی خودم میگم. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:
🤔 آیا واقعاً میشه بدون ورزش لاغر شد؟
جواب کوتاه من اینه: بله. من خودم با روش لاغری با ذهن، بدون رژیم، باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. پس لاغری بدون ورزش برای من یه نظریه نیست؛ یه تجربهست. دربارهی لاغری بدون رژیم و ورزش هم جداگانه نوشتم.
ولی یه نکتهی مهم هست که کمتر کسی بهش اشاره میکنه. اگه فقط ابزار رو عوض کنی، یعنی ورزش رو کنار بذاری و یه فهرست تازه از نکتهها جاش بذاری، ولی رابطهی ذهنیت با غذا و بدنت همون قبلی بمونه، این روشها هم دیر یا زود همون سرنوشت رژیمها و برنامههای ورزشی شکستخورده رو پیدا میکنن. برای همین میخوام سراغ ریشهی ماجرا برم، نه یه فهرست دیگه.
این رو هم بگم که من مخالف ورزش نیستم. حرکت کردن میتونه شاد و دوستداشتنی باشه. حرف من اینه که ورزش رو نباید تنها راه لاغری دونست و نباید با اجبار و تنبیه سراغش رفت.

😬 باور رایج: ورزش مساوی لاغری؟
از وقتی یادمون میاد، این جمله رو شنیدیم: «اگه میخوای لاغر بشی، باید کمتر بخوری و بیشتر ورزش کنی!» این جمله اونقدر تکرار شده که مثل یه قانون نانوشته توی ذهن خیلیهامون حک شده؛ اونقدر محکم که حتی فکر نمیکنیم ممکنه کامل نباشه.
نتیجهی این باور چیه؟ خیلیها حتی اگه هیچوقت ورزش نکرده باشن، بابت «ورزش نکردن» احساس گناه دارن. اگه ورزش نکنن، عذاب وجدان میگیرن و اگه ورزش کنن و نتیجه نگیرن، سرخورده میشن. یعنی در هر دو حالت، این باور به جای کمک، یه بار اضافه روی دوششون گذاشته.
صبح با احساس سنگینی بیدار میشی و اولین فکری که میاد اینه: «باید یه کاری کنم… شاید دویدن جواب بده!» ولی ذهنت این رو نمیگه چون ورزش برات دوستداشتنیه؛ میگه چون باور کرده ورزش تنها راهه. سؤال مهم اینه: این باور از تجربهی خودم اومده، یا فقط از تکرار حرف دیگران؟

🏃 تجربهی من با ورزش و لاغر نشدن
من هم مثل خیلیها بارها برای لاغر شدن سراغ ورزش رفتم. هر بار با امید زیاد فکر میکردم این بار نتیجه میگیرم. ولی واقعیت خیلی با تصورم فرق داشت.
یه دورهای با چند تا از دوستهای ورزشکارم همراه شدم. ورزشکارهای جدی بودن؛ بعضیها وزنهبردار، بعضیها دونده. سه روز در هفته، رأس ساعت چهار بعدازظهر، توی گرمای سوزان دزفول راهی پارک جنگلی میشدیم تا یه ساعت تمرین کنیم. تصور کن توی اون گرما داری میدوی، عرق میریزی و نفسنفس میزنی؛ فقط به این امید که یه ذره از سایزت کم بشه.
یکی از پیشنهادهای عجیبشون این بود که برای لاغر کردن رانهام، رو به عقب بدوم. و من با تمام سختی، با زمین خوردن و زخم شدن دست و پام، این کار رو انجام میدادم؛ چون ایمان داشتم ورزش لاغرم میکنه.
ولی بعد از هفتهها تلاش، با زخمهای روی بدنم تنها موندم. نه از سایز رانهام کم شده بود، نه عددی روی ترازو پایین اومده بود. فقط خسته، دلزده و ناامید بودم. همون موقع بود که برای اولین بار به این فکر کردم که شاید مشکل از ورزش نیست؛ از ذهنیه که ورزش رو تنها راه لاغری میدونه.
🏀 ورزش و خجالت از بچگی
رابطهی من با ورزش از همون بچگی پیچیده بود. توی مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم بند میاومد. معلم ورزش پیشنهاد داد رژیم بگیرم تا بتونم مثل بقیهی بچهها بازی کنم. شهر ما رودخونه داشت، ولی شنا رو از خجالت کنار گذاشتم. دوستهایی رو انتخاب کردم که مثل خودم چاق بودن و بیشتر دربارهی غذا حرف میزدیم تا بازی.
برای همین ورزش توی ذهن من هیچوقت با شادی گره نخورده بود؛ با خجالت، نفسنفس زدن و نگاه دیگران گره خورده بود. و ذهنی که ورزش رو با این حسها میشناسه، نمیتونه ازش لذت ببره.

❌ چرا ورزش برای خیلی از ما جواب نمیده؟
برای خیلی از ما که اضافهوزن داریم، ورزش لذتبخش نیست؛ یه ابزار تنبیهه. دویدن رو با خجالت و نگاه دیگران گره زدیم، تمرین کردن رو با زجر، و باشگاه رو با مقایسه و قضاوت. ذهن ما ورزش رو مساوی لذت نمیدونه؛ مساوی فشار، «باید» و شرم میدونه.
و ذهنی که با این حسها ورزش میکنه، معمولاً یه جایی جبرانش رو درمیاره. شروع باشگاه رو هم طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره؛ یعنی از همون اول ورزش رو یه دورهی سخت میدیدم که باید تحملش کنم تا تموم بشه.
🍰 ورزش و ذهن پاداشطلب
یه اتفاق دیگه هم میافته: ذهن بعد از هر جلسه ورزش، دنبال پاداشه. «حالا که ورزش کردم، میتونم بیشتر بخورم.» من این الگو رو خیلی خوب میشناسم. از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، بعد از کمک به مادرم. ورزش هم برای من یکی از همون «کارها» بود که بعدش جایزه میخواست.
یعنی برای ذهنی که غذا رو جایزه میدونه، ورزش بیشتر میتونه به معنی جایزهی بیشتر باشه. برای همینه که خیلیها با وجود ورزش منظم، لاغر نمیشن یا حتی وزن اضافه میکنن. مشکل از خود ورزش نیست؛ از باورهای ذهنی پشت اونه.
💍 ورزشی که با یه هدف بیرونی شروع شد
یکی از جدیترین دورههای ورزش من، مال روزهای خواستگاری بود. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. یه دوست لاغرم یه رژیم سخت همراه با ورزش پیشنهاد داد و من با تمام انگیزه شروع کردم. اون بار واقعاً وزن کم کردم.
ولی همهی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. ورزش برام یه پل موقت بود که باید ازش رد میشدم تا به ازدواج برسم. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، ورزش کنار رفت و وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.
این تجربه بهم نشون داد که ورزشی که از یه فشار بیرونی شروع بشه، با رفتن فشار هم تموم میشه. لاغر شدن هیچوقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود. و هیچ برنامهی ورزشیای نتونست لاغر موندن رو بهم یاد بده، چون ذهنم هنوز همون ذهن قبلی بود.
👀 مقایسه با دوستهای ورزشکار
توی همون دورهای که با دوستهای ورزشکارم توی پارک تمرین میکردم، یه چیز همیشه اذیتم میکرد. اونها با همون تمرینها، سرحال و متناسب بودن و من فقط خستهتر میشدم. اون موقع نتیجه میگرفتم که بدن من با بقیه فرق داره و جملهی همیشگیم محکمتر میشد: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.»
امروز میدونم فرق ما توی بدن نبود. دوستهای لاغرم توی مهمونیها هم بدون نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن. من بعد از تمرین، خسته و گرسنه، دنبال جبران بودم. یعنی اونها با ورزش زندگی میکردن و من با ورزش میجنگیدم. و این جنگ، توی ذهن من اتفاق میافتاد، نه توی پارک.
🌿 وقتی حرکت کردن خودش دوستداشتنی میشه
یه نکتهی جالب اینکه وقتی دیگه ورزش رو تنها راه لاغری نمیدونستم و احساس گناه بابتش نداشتم، رابطهام با حرکت هم آرومتر شد. دیگه حرکت کردن یه تنبیه نبود که باید تحملش کنم؛ یه انتخاب بود. اگه دوست داری قدم زدن رو به یه تجربهی ذهنی و دلنشین تبدیل کنی، فایلهای پیادهروی سایت هم برای همین ساخته شدن.

🧠 نقش ذهن در لاغری بدون ورزش
ذهن ناخودآگاه مثل یه فرماندهی نامرئیه که تصمیمها و احساسهای ما رو هدایت میکنه. اگه این فرمانده باور داشته باشه «بدون ورزش لاغر شدن ممکن نیست» یا «باید همیشه سخت ورزش کنم تا لاغر بمونم»، هر روزی که ورزش نکنی حس شکست میکنی و هر روزی که ورزش کنی و نتیجه نبینی، انگیزهات کم میشه.
ولی وقتی ذهن آماده باشه، لاغری بدون ورزشهای اجباری کاملاً ممکنه. چون تغییر اصلی جای دیگهای اتفاق میافته: در رابطهی ما با غذا، در باورهامون و در عادتهای روزانهمون.
🔑 مسئولیت به جای مقصر
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. «ورزش نکردن» هم دیگه مقصر نبود. وقتی مقصر بیرونی نباشه، دیگه لازم نیست برای جبران کردن، خودت رو زیر آفتاب داغ بدوونی.
🗝️ از «باید ورزش کنم» به «دوست دارم حرکت کنم»
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو که برای من معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید ورزش کنم» بوی تنبیه میده؛ «دوست دارم سبکی بدنم رو موقع راه رفتن تجربه کنم» بوی خواستن. وقتی حرکت کردن از اجبار به خواستن تبدیل بشه، دیگه یه شکنجه نیست؛ یه انتخاب شاده.
جالب اینکه وقتی لاغرتر شدم، حرکت کردن خودبهخود برام راحتتر و دوستداشتنیتر شد. منی که با چند قدم به نفسنفس میافتادم، حالا راحتتر کار میکردم و از پلهها بالا میرفتم. یعنی برای من ترتیب برعکس بود: اول ذهن تغییر کرد، بعد وزن، و بعد رابطهام با حرکت.

🔁 تغییر فرمول ذهنی دربارهی ورزش
اگه تا امروز باور داشتی تنها راه لاغری ورزش سخت و مداومه، وقتشه یه نگاه تازه به قضیه بندازی. این قدمها به من کمک کردن:
- باور «ورزش تنها راه لاغریه» رو ببین و ازش بپرس از کجا اومده.
- احساس گناه بابت ورزش نکردن رو کنار بذار؛ لاغری با ذهن بدون ورزش اجباری ممکنه.
- اگه حرکت میکنی، به جای «باید» از «دوست دارم» شروع کن.
- حواست به ذهن پاداشطلب باشه؛ ورزش رو بهونهی خوردن بیشتر نکن.
- روی رابطهات با غذا کار کن؛ تغییر اصلی اونجا اتفاق میافته.
اگه دوست داری رابطهات با ورزش رو هم از نو بسازی، محصول برنامهریزی ذهن برای ورزش کردن تمرینهایی داره که کمکت میکنه باورهای محدودکننده دربارهی ورزش رو بشناسی و حرکت کردن رو به یه تجربهی دوستداشتنی تبدیل کنی. دربارهی باورهای ذهنی اشتباه دربارهی ورزش و گفتوگو با دوستان دربارهی ورزش هم جداگانه نوشتم.
🏁 جمعبندی: لاغری با ذهن، نه با عرق ریختن
من سالها فکر میکردم هر چی بیشتر عرق بریزم، بیشتر لاغر میشم. ولی دویدن رو به عقب زیر آفتاب داغ، نه سایز رانهام رو کم کرد و نه عدد ترازو رو. چیزی که بالاخره لاغرم کرد، تغییر ذهنم بود: پذیرفتن مسئولیت، عوض کردن «باید» با «دوست دارم» و ساختن یه رابطهی آروم با غذا.
لاغری بدون ورزش ممکنه، به شرطی که اول توی ذهن شروع بشه. اگه آمادهای این تغییر رو قدمبهقدم تجربه کنی، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین: رابطهات با ورزش
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- اولین خاطرهات از ورزش چیه و چه حسی بهت میده؟
- سختترین کاری که برای لاغری با ورزش انجام دادی چی بود و چه نتیجهای داشت؟
- بعد از ورزش معمولاً چه چیزی به خودت جایزه میدی؟
- باور «ورزش تنها راه لاغریه» رو اولین بار از کی شنیدی؟
- یه نوع حرکت که دوست داری رو بنویس، با جملهی «دوست دارم … رو تجربه کنم».
📝 برام بنویس
تو هم برای لاغری ورزشهای سخت کردی و نتیجه نگرفتی؟ عجیبترین توصیهی ورزشی که شنیدی چی بوده؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، اولین خاطرهات از ورزش رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
آیا لاغری بدون ورزش ممکنه؟
بله. من خودم با روش لاغری با ذهن، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم. تغییر اصلی در رابطه با غذا و باورهای ذهنی اتفاق میافته.
چرا با ورزش زیاد لاغر نشدم؟
چون اگه ورزش با اجبار و تنبیه همراه باشه، ذهن معمولاً جبرانش رو درمیاره؛ مثلاً با خوردن بیشتر به عنوان جایزه. مشکل از خود ورزش نیست، از باورهای پشت اونه.
یعنی ورزش نکنم؟
نه. حرکت کردن میتونه شاد و دوستداشتنی باشه. حرف اینه که ورزش رو تنها راه لاغری ندونی و با «باید» و اجبار سراغش نری.
چطور رابطهام با ورزش رو عوض کنم؟
باور «ورزش تنها راه لاغریه» رو بررسی کن، احساس گناه رو کنار بذار، از «دوست دارم» شروع کن و حواست به ذهن پاداشطلب باشه.
امتیاز 5.00 از 15 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد
خداراشکر در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۲۵ این فایل را گوش می دهم
استاد این فایل بسیار فایل خ بی بود چون من هم چند بار در فایلها متوجه شدم که شما تردمیل استفاده می کنید و باشگاه می روید من می گفتم استاد واقعا برای لاغر شدن ورزش نمیکنند؟ و الان جواب سوالم را دریافت کردم
خود من چه روزهای سختی با داشتن دوتا بچه کوچک و در سرما و گرما باشگاه می رفتم و خیلی از مواقع چون کارمند بودم و خسته به خودم می گفتم نمی خواد بری و این کار کم کم باعث شد آن را رها کنم و چون فکر اینه من چون ورزش را رها می کنم چاق تر می شوم پس روز به روز چاق تر می شدم من در محل کار همکاران فکر می کنند من رژیم می گیرم و یا پیاده روی می کنم و چون باید هی توضیح بدهم به یکی از همکاران که سالمند است و ۲ ماه دیگه بازنشسته میشه گفتم اینقدر خ دت را اذیت نکن با پیاده روی صبح و گشنگی شما لاغر نمی شوید و سایت و نحوه کاررا برایش توضیح دادم ولی چون فرمولهای اشتباه در ذهن داره اصلا وارد این سایت هم نشده و من چون باور دارم باید هدایت شده باشی به این سایت دیگر توضیح نمی دهم وخودم دقیقا باور کردم که من در این ۲۰۰ روزی که در این سایت هستم نه ورزش و نه رژیم گرفتم و خدا راشکر خیلی لاغرتر شدم پس اصلا ما با ورزش و فشار جسمی لاغر نخواهیم شد فقط باید جلو افکار چاقی خودمان را بگیریم چون مواد اصلی چاقی افکار چاقی است و در این روش چقدر احساس سبکی داری وقتی که از پله و سر بالایی بالا می روی و خدا راشکر از تنگ نفس خبری نیست چون فشار جسمی از بدن برداشته شده و انشاالله وزن خود به خود کم وکمتر می شود
استاد ممنون که این فایلهای به این خوبی را برای ما می گذارید که علاوه بر یادگیری خیلی از ابهامات ذهن هم برطرف میشود و یاد می گیریم که ورزش و فشار جسم انسان را لاغر نمی کند بلکه ما از طریق افکار چاقی . هرروز چاقتر شدیم پس باید با استفاده از افکار لاغری هم لاغر شویم و فشار به جسم که آخرین مرحله است نیاوریم باید فرمول را درست استفاده کنیم
افکار چاقی + مشاهده چاقی و تقویت باورهای چاقی = چاقی بیشتر
افکار چاقی + مشاهده و استمرار برای آموزش افکار لاغری = تغییر رفتار و عملکرد و در نهایت لاغری