39 سال قبل در 1 آبان 1359 در دزفول و در خانواده ای مذهبی متولد شدم.
روز تولد من مصادف بود با شروع جنگ ایران و عراق، حس و حال مادرم از شرایط آن روز واضح ترین خاطره اولین روز تولد من است.
تولد دنیایی من
۸ سال اول زندگی را در چند شهر و روستا سپری شد تا از حملات موشک های جنگی در امان باشیم و حدود ۱۰ سال بعد را در شرایط پس از جنگ زندگی کردم، شرایطی که خیلی بهتر از دوران جنگ نبود، تنها تفاوتش شاید امنیت بیشتر بود.
پدرم کارمند اداره بهداشت بود و زندگی متوسطی داشتیم، نه رنج بی پولی می کشیدیم و نه حق انتخاب و اعمال سلیقه داشتیم.
همیشه باید بر اساس مقدار پولی که برای پدرم باقی مانده بود انتخاب می کردیم که خواسته خود را محقق کنیم یا به فکر گذران زندگی تا آخر ماه باشیم. علاقه و سلیقه معنا و مفهومی نداشت، انتخاب ها باید همیشه حساب شده و هوشمندانه صورت می گرفت.
انتخاب بر مبنای هزینه کمتر و ماندگاری بیشتر
در چنین شرایطی سالهای عمرم سپری شد و آنچه از زندگی آموختم قناعت کردن، نگران فردا بودن، اصراف نکردن، نگاه به پایین تر از خود داشتن و شکر خدا کردن، نخریدن، سفر نرفتن و هر آنچه ریشه و اساس آن بر مبنای کمبود بود.
هرچه بزرگتر می شدم نگرانی من از چگونه زندگی کردن بیشتر می شد، نگران کار بودن، خانه داشتن، ماشین داشتن، فرزند داشتن و هرآنچه مربوط به ملزومات یک زندگی مستقل بود.
و این نگرانی سبب شد که در تمام مراحل زندگی نتوانم انتخابی که مورد علاقه ام باشد را داشته باشم و همیشه بر اساس شرایط و دورنمایی از آن شرایطی که برایم پیش خواهد آمد انتخابهایم در زندگی رقم می خورد.
این خلاصه داستان زندگی من است که بی شک شباهت زیادی به داستان زندگی بسیاری از افرادی دارد که این نوشته را می خوانند. چرا که همه ما در شرایط فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و …. بسیار مشابهی زندگی کرده ایم و خیلی منطقی است که شرایط زندگی تقریبا مشابهی را داشته باشیم.
هرچه سال های زندگی سپری میشد به وظایف و مسئولیت های من اضافه میشد، دانشجو شدن، ازدواج کردن، شاغل شدن، پدر شدن و … که هر کدام مستلزم انتخاب های متعدد در زندگی بود که آنها هم به صورت تقریبا اجباری صورت می گرفت و قرار گرفتن در این شرایط سبب شده بود که احساس نارضایتی از زندگی داشته باشم.
لذت از زندگی نمی بردم و قرار گرفتن در هر وضعیت شخصیتی به جای ایجاد تجربه های لذت بخش باعث میشد تجربه های ناراحت کننده ای از زندگی داشته باشم و همه این ها باعث شد که در سن ۳۵ سالگی در شرایط ناامید کننده ای باشم.
۲ سال مغازه خدمات کامپیوتری داشتم، ۸ سال بعد از آن صورت رسمی در شرکتی دولتی مشغول به کار بودم، 2 سال بعدی را شاگرد نجار بودم و ۵ سال بعد از آن فروشگاه ابزار و یراق داشتم
اما نتیجه این همه کار و تلاش این بود که در وضعیت مالی نامناسبی بودم با انبودهی از اقساط بانکی و بدهی های کوچک و بزرگ به دوستان و افرادی که از آنها جنس مغازه را تهیه می کردم، روابطم با همسرم رنگ و بوی خوبی نداشت و هیچ لذتی از پدر دو بچه بودن نمی بردم، اضافه وزن بالایی داشتم و در وضعیت سلامتی خوبی نبودم، فشار زندگی و فکر کردن برای حل مسائل و مشکلات زندگی تمام اوقات بیداری من را به خود اختصاص داده بود.
این نتیجه ۳۵ سال زندگی من در این جهان به ظاهر زیبا بود، جهانی که برای من زیبایی نداشت و هرچه بود سختی، رنج و اجبار بود
خیلی ابراز نارضایتی میکردم و انقدر در زندگی مسائل و مشکلات متنوعی داشتم که برای هر فردی حرف تازه و نگفته ای داشتم و گله و شکایت عادت من شده بود
بارها به خداوند شکایت میکردم که این چه وضع زندگی است، تاکی باید سختی بکشم، تا کی امتحان، تا کی از چاله به چاه افتادن و البته علاوه بر خدا که مقصر اصلی زندگی من بود، وضعیت خانوادگی و نداشتن ثروت را عامل دیگری برای ناکامی ها و ناراحتی های خودم در زندگی میدانستم
درخواست تغییر زندگی
مدت ها بود از خدا می خواستم یا زندگی مرا تغییر دهد یا مرا از این دنیا ببرد چون دیگر تحمل این شرایط زندگی را ندارم
این درخواست من از روی یاس و ناامیدی و باور به نانوانی من در خلق شرایط زندگیم بود، چون از خدا می خواستم او زندگی مرا تغییر دهد، در واقع دوست داشتم فردا که از خواب بیدار میشوم، معجزه هایی رخ دهد و همه مشکلات من برطرف شود و زندگی روی دیگر سکه را به من نشان دهد و من غرق ثروت و شادی و تفریح و هرآنچه در فیلم ها درباره زندگی های لاکچری دیده بودم شوم.
این اتفاق هرگز رخ نداد اما مشیت الهی مرا به سمت آشنایی با قدرت ذهن هدایت کرد. هدایتی که از سال ۹۳ تا به امروز با اشتیاق و علاقه آن را دنبال میکنم.
هدایتی که تمام زندگی من را تحت تاثیر قرار داد، و امروز من در سن ۴۴ سالگی در شرایطی کاملا متفاوت از چند سال قبل خود هستم.
شرایطی که فقط با تغییر افکار و همچنین شناخت بهتر خداوند ایجاد شد و نه هیچ تغییری در محل زندگی، مدرک تحصیلی، دریافت ارثیه خانوادگی، برنده شدن در قرعه کشی خاص و هیچ تغییر دیگری که در گذشته بارها به آنها فکر می کردم و تصور میکردم تنها در آن شرایط است که میتوانم روی خوش زندگی را ببینم.
و امروز بدون تغییر همه آن شرایطی که تصور میکردم برای خوشبخت بودن باید ایجاد شود، در شرایط بسیار عالی و در خوشبختی زندگی میکنم.
آزادی در انتخاب
مهمترین عاملی که در شرایط زندگی من تغییر کردن حق انتخاب بود. و همین عامل به تنهایی برای تجربه خوشبختی کفایت میکند
اینکه شما در انتخاب کردن آزاد باشید، حق انتخاب هرآنچه مورد علاقه تان است را داشته باشید، توان مالی پرداخت هزینه هر تجربه ای که دوست دارید کسب کنید را داشته باشید، آزادی انتخاب در زمان برای چیدن شرایط مورد علاقه خود در زندگی را داشته باشید و …
حق انتخاب یا آزادی به عقیده من بالاترین سطح خوشبختی است البته اگر همراه با افکار و احساس خوب باشد.
تکته قابل توجه در روند تغییر زندگی من این است که این شرایط فقط مختص به من نیست، و برای همه انسانها میتواند به شکل های محتلفی رخ بدهد
درباره خودم نوشتم نه به این دلیل که من انسان خاصی هستم، یا پشتکار مثال زدنی دارم، یا عزیز کرده خدا هستم و یا هر موضوع دیگری.
بلکه به این دلیل که شما هم میتوانی با درک قوانین حاکم بر جهان هستی و همچنین شناخت بهتر خدایی که خود را به شکل واضح در قرآن و بسیاری از کتب دینی معرفی کرده است به شرایطی که دوست داری در زندگی تجربه کنی دست پیدا کنی
قدم اول: این است که بخواهید تغییر کنید
و قدم دوم: باور کردن توانایی تغییر کردن است
اگر قدم اول را بردارید، در قدم دوم میتوانم با به اشتراک گذاشتن آنچه در این مسیر تجربه کرده ام به شما کمک کنم به شکل ساده تر از من حرکت خود را از شرایطی که هستید به شرایطی که میخواهید ادامه دهید.
همان فرایندی که در موضوع لاغری برای دوستانم رخ داد، البته برای آنهایی که قدم اول را برداشتند و تصمیم گرفتند از شرایط چاقی فاصله گرفته و در شرایط تناسب اندام قرار بگیرند، قدم دوم برای آنها همراهی ما با تعداد زیادی فایل های آموزشی رایگان و دوره های فوق العاده لاغری با ذهن بود که به لطف خدا به شکل عالی برای دوستانم طی شد و بسیاری از دوستانم به راحتی ” لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست” را تجربه کردند.
برای تغییر زندگی در جنبه های مختلف نیز همان فرایند را طی میکنیم، قدم اولش با شما، قدم دوم را با هم بر میداریم و از به اشتراک گذاشتن نتایج خود لذت می بریم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
متن فایل تصویری برای ناشنوایان 🧏
متن فایل تصویری خالق زندگی خود باشیم: (توسط خانم نگار ملکزاده عزیز)
وقتی در زندگی اون چیزی رو که بخوای به دست بیاری یا قدرت به دست آوردنش رو داشته باشی اون چیز برات خیلی ارزشمنده و پیشرفت تصاعدی میشه
وقتی که با قانون ذهن آشنا باشی وقتی که با افکار و چطور کنترل کردن ذهن آشنا باشی پیشرفت شما تصاعدی میشه در تمام جنبههای زندگی
تفاوت بین انتخاب کردن با مجبور بودن رو درک کنید در هر جنبه از زندگیمون در هر موضوعی شما اگر بتونی بر اساس علاقه خودت انتخاب کنی شما اون موقعیت اون شرایط رو حتماً دوست خواهی داشت و حتماً ازش لذت میبری و حتماً برات تکراری نمیشه
اما اگر همیشه مجبور باشی شرایطی رو انتخاب کنییعنی خودت فلان ماشین رو دوست داری بخری اما به هر دلیلی نمیتونی بخری و مجبور میشی اون یکی ماشین رو بخری که علاقهای بهش نداری دوست داری فلان رشته دانشگاه رو انتخاب کنی اما به هر دلیلی نمیتونی و میری یک رشته دیگه رو انتخاب میکنی دوست داری با فلانی ازدواج کنی به هر دلیلی نمیشه و میری با یه نفر دیگه ازدواج میکنی
در زندگی قبلی من، زندگی که قبل از موضوعات ذهنی آشنا بشم تمام زندگی من اجبار بود هیچ وقت حق انتخابی نداشتم در مورد چاقی فکر میکردم این دیگه سرنوشت منه خدا منو اینجوری خلق کرده به خاطر ژنتیکِبه خاطر خانواده است
خودم رو پذیرفته بودم که این دیگه سرنوشتمه و همه چیز اجباری بود در زندگی من و خسته کننده است اینجوری زندگی الان متوجه میشم چقدر خسته کننده است چون دارم میبینم خیلی از اطرافیانم که زندگی اجباری رو دارن تجربه میکنن مجبورن سر ساعت خاصی سر کار باشن مجبورن فلان کار رو انجام بدن مجبورن در فلان مراسم شرکت کنن مجبورن این ماشین را حتماً داشته باشن مجبورن اون مسافرت رو نرن
همه چیزشون اجباره انتخاب نیست به خاطر همینه که لذت نمیبرن از زندگیشون
و از اونجایی که سال ۹۴ یواش یواش من خلق کردن و انتخاب کردن در زندگی رو یاد گرفتم و به لطف خدا تونستم شرایط زندگیم رو خودم انتخاب کنم دیدم در تمام جنبههای زندگی من دارم لذت میبرم اینقدر که علاقه به کارم دارم
آزادی لذت بخشترین پارامتری هست که در زندگی گذشته من نبود و متاسفانه در زندگی خیلی از اطرافیان میبینم که نیست
و وقتی از انسان آزادی رو بگیری هیچ چیزی برای انسان لذت بخش نیست روح انسان آزادی طلبه آزادی رو دوست داره آزادی در انتخاب، آزادی در زمان، آزادی در مکان، آزادی در روابط، آزادی در کسب و کار، آزادی در استقلال مالی، آزادی در همه چیز
این اون چیزیه که روح رو به وجد میاره و شما میتونی از زندگیتون نهایت لذت رو ببرید اما اگر مجبورید در زندگی چه برای کار چه برای زندگی چه برای روابط چه برای خرج و مخارجت در هر انتخابی که شما مجبور هستی به انتخاب کردن نمیتونه اون لذت و شادی رو براتون داشته باشه و هدفم اینه که یواش یواش بیایم به این سمت که بتونیم خلق کردن و لذت خلق کردن رو یاد بگیریم
تغییر ذهن یه پروسه مکانیکی نیست یه پروسه اینکه چه کاری را انجام بدم یا این فایلها را گوش کنمالان خیلی این چیزا مد شده مثلاً یه فایلهایی میذارن اصواتی رو پخش میکنن فرکانسهای مغزیتون رو تغییر میده اصلاً از این خبرها نیست.
تغییر ذهن به این شکله که شما الان این فایل رو داری میبینی داری گوش میدی یه سری افکار در شما شعلهور میشه
یه سری خواستهها در شما شعله ور میشه
همین حرفهایی که من دارم براتون میزنم شما هم زمان داری با زندگی خودت با شرایط خودت این حرفها رو مقایسه میکنی یه جاهایی شبیه زندگیته خوشحالی یه جاهایی نیست میگی اَه کاش منم اینجوری بودمکاش میشد اینجوری چقدر خوب بود اینجوری زندگی کردن
همین که من حرف از آزادی میزنم در زندگی کردن در شما شور و اشتیاق ایجاد میشه در شما علاقه ایجاد میکنه که این شکل زندگی رو تجربه کنیماین میشه اولین گام برای تغییر زندگی
اینکه این فایل رو گوش میدی اون احساس در خودت شکل بگیره خودت رو سرکوب نکنی بگی نه این یه نفر بود شانس آورده این دلش خوشه داره از این حرفا میزنه
نه اصلاً موضوع من نیستم موضوع اینه که وقتی از قوانین ذهن وقتی کنترل ذهن رو یاد بگیری شرایط برای همه میتونه وجود داشته باشه
نه اینکه اینا رو توضیح دادم که فکر کنید من یه آدم خاصی هستم میتونستم در ۳، ۴ سال از اون شرایط زندگی به این شرایط برسم اصلاً به این شکل نیست
همه آدمها میتونن
در موضوع لاغری با ذهن الان در سایت هستن دوستان بسیار زیادی که بعضیهاتون تصاویرشون هست شما ببینید
پس این مختص من نبوده که من بتونم از طریق لاغری با ذهن به تناسب اندام برسم هر کسی که این قوانین و این تمریناتی که در دورههای مختلف گفته شده را انجام داده تونسته به نتایج حتی بهتر از من برسه در تناسب اندام
پس در موضوع تغییر زندگی و تغییر شرایط زندگی هم بازم این قانون صدق میکنه که هر کسی این افکار این قوانین و این تمرینات ذهنی را انجام بده مطمئناً میتونه به هر آنچه که در زندگی دوست داره دست پیدا کنه اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست
اتفاقاً در سایت ما چون که اساس و اصل توجه ما در سایت بر روی لاغری با ذهنه و این همه دوستان نتایج عالی گرفتن خیلی راحتتر میشه باور کرد پس در جنبههای مختلف زندگی هم میشه نتیجه گرفت همونطور که من نتیجه گرفتم.
وقتی ذهنت رو درست برنامهریزی کنی وقتی قوانین ذهنی رو یاد بگیری
اینجوری نیست که خب من لاغری رو درست کنم بعد برم برسم به کسب و کار بعد برم برسم به روابط وقتی اینجا تنظیم بشه تمام جنبههای زندگی شما تحت تاثیر قرار میگیره این چیزیه که خیلی از دوستان در زندگیشون دارن تجربه میکنن افرادی که از آموزش لاغری با ذهن دارن استفاده میکنن در جنبههای مختلف زندگیشون تاثیر گذاشته
اما وقتی خیلی اصولیتر خیلی اساسیتر به موضوعات تغییر زندگی در جنبههای مختلف زندگیتون توجه کنید و به اونها هم بپردازید میبینید که تسلط شما بر تمام جنبههای زندگیتون بیشتر میشه و اون وقته که شما زندگیتون رو خلق میکنید.
خلق کردن زندگی به این معنیه.
فکر نکنید کلمه خلق کردن فقط مختص به خداست که فقط خداوند خلق میکنه نه خداوند قدرت خلق کردن را در هر انسانی قرار داده
چطور قرار داده ؟؟؟
با قرار دادن ذهن اون فرد،
قدرتی که در ذهن اون فرد گذاشته اون فرد خالق زندگیشه،خالق زندگی یعنی چی؟؟یعنی زندگی بر اساس آن چیزی که خودت دوست داری انتخاب میکنی
وقتی شما بتونی انتخاب کنی در زندگی شما خالق زندگیت هستی وقتی بتونی انتخاب کنی من فلان رابطه رو دوست دارم تجربه کن موقتی انتخاب کنی من فلان کسب و کار رو دوست دارم تجربه کنم و اونو تجربه کنی وقتی دوست داشته باشی فلان ماشین رو سوار بشی و بتونی تجربهاش کنی وقتی دوست داشته باشی فلان لباس رو بپوشی و تجربهاش کنی
اینا همه میشه انتخاب و اون وقت شما میشی خالق زندگیت وقتی انتخابهات در زندگیت زیاد بشه در جنبههای مختلف زندگیت زیاد بشه و شما بتونی در جنبههای مختلف زندگی بتونی انتخاب کنی شما خالق تمام و کمال زندگیت میشی حتی روابطت با خداوند رو باید بتونی انتخاب کنی
اگر روابطت با خداوند هم بر اساس جبر و بر اساس مجبور بودنِ که چون که گفتن باید اینجوری باشه پس منم باید اینجوری باشم اما احساس خوبی بهت دست نمیده از روابط با خداوند از عبادت کردنت حالت بهتر نمیشه
پس بدون این روش اشتباهه
این نیست که حتماً اون چیزی که دیگران گفتن رو من باید انجام بدم که حالم خوب بشه رابطه با خداوند هم یک حق انتخابه که شما باید بتونی انتخاب کنی چطور با خدای خودت حرف بزنی چطور با خدای خودت راز و نیاز کنی چطور ازش درخواست کنی چطور به پیامهاش گوش دل بسپاری و انجامش بدیو چطور در زندگیت آرامش را تجربه کنی به واسطه ارتباط خوبی که با خدا داری که اونم انتخابی باید باشه
تا وقتی که ارتباطتون با خداوند اجباری باشه شما نمیتونی اون لذت و احساس خوب بندگی و خالق داشتن رو تجربه کنی.
باید هدفتون در زندگی بالا بردن حق انتخابتون باشه نه حق انتخابی که به زور بخواد به دست بیاد حق انتخابی که بر اساس تغییر افکار بر اساس همراهی خداوند در جهان هستی برای شما پیش میاد
فکر نکنید یه چیز عجیب غریبه همونطوری که من در سال ۹۲ به خاطر افکارم طرز فکرم در شرایطی بودم که مجبور بودم اون ماشینی رو که دوست ندارم بخرم در سال ۹۷ در شرایطی قرار گرفتم که مجبور بودم اون چیزی که دوست دارم رو بخرم
چون میتونستم بخرم و چه چیزی لذت بخشتر از اینه که شما اون چیزی که دوست دارید رو داشته باشید و این حق انتخاب تا بینهایت میتونه گسترش پیدا کنه
گام اول برای حرکت به سمت تغییر کردن پذیرفتن این آگاهیِ
پذیرفتن این حق انتخاب برای خودته اطمینان دارم خیلی از شمایی که دارید این صحبتها رو میشنوید تا الان شاید به این فکر نکردید که بتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون در تمام جنبههای زندگیتون
هزار و یک دلیل که در ذهنتون الان هست که چرا نمیتونید انتخاب کنید
همه شما مثل گذشته من برای هر جنبه از زندگیتون که نمیتونید انتخاب کنید بر اساس علاقهتون کلی دلیل و توجیه دارید که خودتون رو قانع کنید
به این دلیل به این دلیل من نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم انتخاب کنم
نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم بپوشم
نمیتونم اون چیزی که دوست دارم رو سوار بشم نمیتونم اون رابطهای که دوست دارم رو تجربه کنم نمیتونم اون کسب و کاری که دوست دارم رو داشته باشم
نمیتونم هر زمان که دوست دارم از خواب پاشم نمیتونم هر زمان که دوست داشتم بخوابم
کلی دلیل داری که همشون درستن
چون شما الان در سطح فکری و فرکانسی هستی که تمام شرایط پیرامون شما طبیعیه براتون و دلیل دارید که طبیعیه اما وقتی ذهنتون عوض بشه و شرایط شما به واسطه فرکانسی که به جهان هستی ارسال میکنید و پاسخی که دریافت میکنید همین اجبارهای شما در زندگی پاسخهای جهان هستی به شماست
فکر نکنید چیز عجیب و غریبی هست وقتی فرکانس مغزی شما عوض بشه افکار شما تغییر کنه پاسخهای جهان به شما تغییر میکنه و همینطور که امروز خیلی عادی و طبیعی شما مجبور هستی هزار و یک کار رو در زندگیتون انجام بدید مجبور هستید چون حق انتخاب ندارید
بعداً خیلی طبیعی حق انتخاب خواهید داشت چون شرایط خیلی عادی میشه خیلی عادی میشه براتون
پس گام اول پذیرفتن حق انتخابه
اینکه شما بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشم ممکنه این ذهن منفی باف بیاد بگه که نه به خاطر کشور پدر مادر همسر بچهها کار نمیذارن نمیشه مگه میذارن چطور ممکنه با این اوضاع و هزاران بهونه بیاره و راستم میگه چون بر اساس محتویات ذهنی خودتون باهاتون بحث میکنه این منفی باف این شیطان درون که من بهش میگم از خودمون میگیره به خودمون میده
آن چیزی که در مغز ما ذخیره شده رو میاد تحلیل میکنه بهت تحویل میده از خودش که چیزی نداره محتویات ذهنی خودت رو میاد سریع مرور میکنه هی سند رو میکنه به این دلیل به این دلیل تو نمیتونی لاغر بشی تو نمیتونی کسب و کار خودت رو داشته باشی تو نمیتونی ماشین مورد علاقت رو داشته باشی و هزاران چیز دیگه
پس بپذیرید که حق انتخاب با شماست دلیل هم اگر براش نمیتونید بیارید اشکال نداره گام اول پذیرفتنه
بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشم و برای اینکه بیشتر باور کنید که میتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون
جستجو کنید مواردی رو مثال بزنید دربارهاش بنویسید که دوست داشتید فلان چیز رو داشته باشید و دارید اصلاً فکر نکنید بزرگ و کوچیک داره اگر حتی شما یک عروسک رو دوست داشتید داشته باشید یک ماشین اسباب بازی را دوست داشتید داشته باشید و الان داری به هر طریقی بهت داده شده اینو بنویس
مثلاً من دوست داشتم فلان ماشین اسباب بازی رو داشته باشم اتفاقاً فلانی برای تولدم بهم هدیه دادیا من دوست داشتم فلان غذا رو بخورم اتفاقاً وقتی رفتم خونه فلانی دیدم همون غذا درست شده
اینا چیه اینا چه کار میکنه این تمرین این فکر کردن به اون چیزی که من میگم وقتی میگم انجامش بدید چیکار میکنه تحلیل کردن مغزتونه اون اتفاقاتی رو که انتخاب خودتون هست شما پیدا میکنید این اتفاقات در زندگی همه وجود داره اما چون لابلای کلی اتفاقات ناخواسته است که مجبوریم به چشم نمیاد و فکر میکنی چیزی نیست
در صورتی که اینجوری نیست کوچیک و بزرگ نداره وقتی ذهن شما بپذیره که حق انتخاب داری وقتی شما باور کنی که در زندگی حق انتخاب داری یواش یواش انتخابهای تو بزرگتر میشه نه اینکه برای جهان تفاوتی داره که مثلاً انتخاب تو یک عروسک باشه بهت داده بشه یا یک ماشین باشه بهت داده بشه برای جهان هستی تفاوتی نمیکنه برای خداوند هیچ چیزی بزرگ و کوچیک نداره همه چیز به یک اندازه است همه چیز بینهایته برای ما قابل باور نیست
به خاطر همین از چیزهای کوچک شروع میکنیم بعد که چیزهای کوچیک رو پیدا کردیم روشون کار کردی یواش یواش میگی یه چیز بزرگتر میخوام اصلاً جرات پیدا میکنی به خودت میای جرات پیدا میکنی حالا که اینا شد بزار اینم بخوام بعد اون که شد میگی اینم بخوام
میبینی یواش یواش قدرت خالق بودنتون کشف میکنی تجربهاش میکنی پس برای این تمرین این قسمت بنویسید که چه چیزهایی رو در زندگیتون خواستید که دارید در هر جنبه از زندگی از کوچک تا بزرگش رو بنویسید از یه سر سوزن من دوست داشتم این سر سوزن رو داشته باشم الان دارم و حسون رو نسبت به اون چیزی که خودتون خلق کردید و دارید بنویسید.
امتیاز 4.35 از 82 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
بنام خدا
خالق زندگی خودمان باشیم
گام پنجم
در مورد خالق زندگی خیلی فایل گوش دادم خیلی مطلب خواندم و خداییش هر وقت چند روز خوب عمل کردم نتیجه دیدم اما خوب گاهی هم خوب عمل نمیکنم و برا همین همیشه فکر میکنم پس چرا من مدتیه فایل گوش میکنم در این رابطه مینویسم میخونم چرا پیشرفتی ندارم چرا مثل استاد روشن نتیجه نمیبینم شکایت میکنم با اینکه میدونم مقصر خودم هستم کار یه جایی می لنگه اما در این حال هر روز تو سایت مطالبی را مطالعه و گوش میکنم . زندگی قبلی استاد زندگی فعلی من هست با کمی تفاوت اینکه قرض دارم وام دارم یه ماشین مدل پایین دارم یه خونه آپارتمانی کوچک دارم خیلی هم دارم تلاش میکنم که حداقل پول بدهی را بدم اما گاهی نتیجه بر عکس میشه و بدهی من با وجود اینکه دارم سعی میکنم تغییر کنم بیشتر میشه اما باز هم میگم ادامه بده درست میشه ادامه بده ناامید نشو و ادامه میدم .
اینم بگم که قبلا دوست داشتم یه خونه در شهر داشته باشم الان دارم یه لباسی را دوست داشتم داشته باشم از طرف خواهرم بهم هدیه داد و خیلی چیزهای دیگه هم دوست داشتم داشته باشم و حتما به طریقی از خدا خواستم و بهم داده شده .
من میخواهم خالق زندگی خودم باشم و همیشه در این مسیر باقی خواهم ماند چون خیلی از خدا همه چی میخوام منم میخوام مثل استاد خالق زندگی خودم باشم من میتوانم ذهن خودم را تغییر بدم و زندگی خودم را خلق کنم خلق کردن فقط مختص خداوند نیست خداوند این قدرت را در انسان هم نهادینه کرده که از طریق ذهن خالق زندگی خودش باشد .خلق میکنم انشاالله
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد خوبم ودوستان هم مسیرم
اینکه انسان خالق زندگی خودشه رو خیلی شنیدم ولی درکی ازش نداشتم نمی دونستم چطور من می تونم خالق باشم مگه ففط خدا خالق نیست ومن مخلوق اما از وقتی با ذهن ناخداگاهم اشنا شدم فهمیدم من چطور وبه چه شکلی می تونم چیزی رو در زندگیم خلق کنم بارها شنیده بودم خداوند از همه صفات خودش در وجود بنده هاش گذاشته مثلا مهربان بودن دل رحم بودن بخشنده بودن اینا همه صفاتی هست که خداوند داره وبه وفور به من بخشیده ومن حسش می کنم همین محبتی که به دخترم دارم از خدا به من ارث داده شده خدا دخترم رو فرستاد روی زمین وسپردش دست من که به جای اون تا از اب وگل در میاد بهش عشق بدم تا بزرگ بشه اگه سر چشمه این عشق خدا نباشه چطور یه مادر اون همه فداکاری می تونه در حق بچه اش بکنه ودم نزنه وهر لحظه هم عشقش بیشتر وبیشتر بشه حالا هم صفت خالق بودن رو به همون اندازه به من بخشیده اونم از طریق ذهنم
ذهن من خالق زندگی منه
هیچ وقت اینقد عمیق فکر نکرده بودم وقتی دارم به موضوعی فکر می کنم وکلی تصویر میاد توی ذهنم وکلی اون مسعله رو پیش بینی می کنم این یعنی دارم خلق می کنم بله من با تصویر سازی ورویا پردازی خلق می کنم هر چیزی رو که بخوام وچون ذهن من از خداست پس مثل خدا بی انتها ونا محدوده پس هرچیزی رو به هر انداره وبه هر وسعتی بخوام می تونم خلق کنم
بچه که بودم اون زمان ما گوشی وتلوزیون با این حجم از سرگرمی وسریال نبود ففط یه شبکه یریال داشت اونم هفته ای یه بار پخش می شد ویه ساعت صبح ها برنامه کودک بود برای همین لذت بخش ترین تفریح من شبا قبل از خواب رویا گردازی بود واونقد فکر می کردم که نمی دونستم چطور خوابم برده ذهنم خلوت بود ومتل الان اینقد پراکندگی نداشت برای همین تا بی نهایت رویا پردازی می کزدم اما اشکال کارم اینجا بود در واقعیت به دنبال رویاهای شبانم نبودم متلا توی رویای خودم همیشه سر صف مدرسه اسم منو به عنوان شاگرد ممتاز صدا می کردن ولی در واقعیت تلاشی برای شاگرد ممتار شدن نمی کردم البته به هرکدوم از اون رویا ها که با قاطعیت دنبال می کزدم واطمینان داشتم می خوامش بهش می رسبدم مثلا زمانی که کلاس سوم ابتدایی بودم توی یه سریالی تن یه خانمی مانتویی دیدم که خیلی زیبا بود ومن توی عالم بچگی عاشق اون پوشش شدم وخیلی مصمم مطمعن بودم ازش می خرم تا اینکه با پدرم بازار رفتم واز همون مانتو با اون رنگ خریدم وچون ما روستا زندگی می کزدیم برای بچه های هم مدرسه ای من که همه مانتوهای ساده وخیلی معمولی می پوشبدن اون خیلی خاص به نظر می اومد یا یه مدت عاشق پالتو چرم با خز دور یقه وسراستین شدم تن یکی از دبیرهامو دیده بودم و خیلی تو رویاهام اونم تن خودم می دیدم وازش لذت می بردم وهمونو خریدم وانقد شیک بود که خواهرمم چندسال زمستونا می پوشبدش
اما بعد اینکه دیگه چاق شدم این چاقی با خودش برام خیلی ومحدودیت به همراه آورد کم کم متوجه شدم شبا دیگه نمی تونم خیال پردازی کنم حداقل راجب اندام وتیپ ولباس نمی تونستم تصویر یازی کنم
من هر چیزی رو که در خودم ایمان داشتم می تونم داشته باشم خلق می کزدم وجلوی هر خواسته ای که مانع گذاشتم نتوستم به دستش بیارم
اینجا پای ازادی در انتخاب میاد وسط انسان ذاتش با ازادی سرشته شده وقتی برنامه های زندگی پس از زندگی رو می دیدم وتجربه گرها از روح خودشون که از بدن جدا شده بود حرف می زدن همه می گفتن از ازادی روح خودمون لذت می بریدم از اینکه هر لحظه اراده می کردیم در هر جا ومکانی می خواستیم حاضر می شدیم هرجا می خواستم بریم دیوار ودر ومسافت برامون مانع نبود این نشون می ده روح انسان ازاده وما در جسم محدودش کردیم با باورهای اشتباه ومحدود کننده وباز انسان مختاره. داری قدرت اختیاره ومی تونه خودش شرایط دلخواهش رو انتخاب کنه وخداوند با دادن این ویزگی ها در انسان هدفش تجربه خدا بودن روی زمین رو برای ما قرار داد
من با پذبرش گفته های دیگران راجب چافی وباور کزدن اونها خیلی باورها. افکار راجب چاقی در ذهنم ایجاد کردم یعنی از حق مختار بودن خودم اینجوی استفاده کزدم انتخاب کردم چاق باشم وبا این چاقی جلوی ازادی وخالق بودن خودم رو گرفتم هر ارزوی دردلم ایجاد می شد می گغتم نمی شع چون چاقم برای من نمی شه واینطوری شدکه نتونستم خودمو در زندگیم اونجور که دلم می خواد ارضه کنم
من در بچگی از قدرت تخیل فوق العاده ای برخوزداز بودم جوری که وقتی معلم ها انشاهای منو می خوندن به شدت تحت تاتیر قرار می گرفتن حتی بعصی وقتا وقتی مشغول خوندن انشا می شدم وفتی تمام می شد می دیدم بعصی از بچه ها دارن گریه می کنن بارها شاهد این صحنه بودم وهمه می گفتن تو اگه دنبال کنی حتما نویسنده خوبی می شی در حین واحد بعد انشا خودم برای چندتا از دوستام که بلد نبودن با همون موضوع انشالا می نوشتم
اما حالا با مانع چاق شدن طوری شده که حتی تجسم شبانه برام سخته نمی تونم خوب تمرکز کنم چون خودم اون حق ازادی رو از خودم گرفتم
من الان انتخاب کزدم که متناسب باشم و در همه جنبه های زندگیم متناسب بشم نه فقط در جسمم انتخاب من تناسب داشتن در زندگی. ومن می خوام با قدرت ذهنم این اونتخابم رو خلق کنم یا می میرم یا متنانسب می شم ولا غیر
من تصمیم گرفتم خودم خالق زندگیم باشم حتی خدای خودمو خودم می تونم انتخاب کنم انتخاب کنم خدا نگاهش بهم چطور باشه انتخاب کنم عبادتم چطور باشه سپاسگزاریم چطور باشه
خدای من اونجوری می شه که من انتخاب می کنم
من از نماز خوندم لذتی نمی بردم واز روی اجبار می خوندم وقتی می ایستادم به نماز فکر هزار جا بود اونقد وقت نماز رو به عقب می انداختم تا وقت بگذره وقضا می شد برای همین هنیشه منتظر خشم خداوند بودم وخودمو گناهکار می دونستم
اما الان دیگه نماز نمی خونم نمی خونم تا وقتی که اونقد تعقیر کنم تا با عشق بخونم من الان حس می کنم به خدا نزدیک ترم چون دارم تلاش می کنم خوب زندگی کنم فکز می کنم خدا اینجوری خوشحال تره واین باعث می شه انتظارم ازش عوض بشه من الان انتظارم از خدا وفور نعمت ورحمت وبخششه
من برای ازدواجم خودم همسرم رو انتخاب کردم وتن ندادم به انتخاب خانوادم پاش وایسادم والان خدا رو شکر زندگی خوبی دارم
من برای شرکت در دوره سرزمین لاغرها خودم پسنداز کردم ودوره رو خریدم برای همین اینقد برام عزیزه ودوسش دارم وبرام مهمه چون خودم خالقش هستم
خدا برای همین اینفد عاشق بنده هاشه چون خودش مارو خلق کرده ونگاه خالق به مخلوق از روی عشقه
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که این سایت توسط استاد خلق شد تا ما بتونیم اینقد راحت بیایم بنویسیم وسبک بشیم ورها بشیم ویاد بگیریم
خدا یا شکرت
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
گام اول پذیرش حق انتخاب داشتن.
من قبول دارم که اونچیزی که الان هستم خودم خواستم،خودم انتخاب کردم.من همسرمو خودم انتخاب کردم .انتخاب کردم با مردی ازدواج کنم که خوشتیپ و غیرتی باشه،خودم انتخاب کردم که چطور با من رفتار کنه،خودم انتخاب کنم که برای تغییر زندگی کجا زندگی کنم،خودم انتخاب کردم که چه شغلی داشته باشم،من ایمان دارم که تمام خوب و بد زندگیم که الان دارم خودم خواستم،خودم انتخابشون کردم.من به انتخابهای خودم احترام بذار و هر کدومشون رو اگه دوست ندارم،با انتخابهای دلخواهم جایگزینشون کنم.خداروشکر میکنم که همسرمو بهم داد،خداروشکر میکنم برای بودنش چون خیلی جاها بهم احترام گذاشته،پشتیبانی بوده،باهام مهربون بوده حالا میخوام انتخاب کنم بهتر از اینا باهام رفتار کنه،میخوام که به رابطه مون بیشتر عشق و احترام بده.این منم که میخوام اتفاقات خوب برام بیوفته و قطعا میفته چون حق انتخاب با منه.من خونه ای که الان توش ساکن هستم رو خلق کردم پش بهش احترام میذارم و با حال خوب و دلخوشی ی خونه ی خوب دیگه که بهتر ازن فعلی هست رو انتخاب میکنم.من انتخاب میکنم که خونه ی صد و ده متری نوساز و کلید نخورده ای رو توی فاز ۸ که کابینتهای ام دی اف سفید براق داره و ی هال بزرگ و قلفتی داره و دو تا اتاق خوب نه متری که توی هر دوتاش کمد دیواری بزرگ داره و ی تراس پشت اشپزخونه داره و توالت فرنگی توی دستشویی ایرانی داره.من با احساس خوب این انتخاب رو میخوام داشته باشم و ایمان دارم که به حقیقت میرسه همونطور که خونه ی فعلی رو بهش رسیدم.خدایا میخوام که به راحتی آب خوردن صاحبخونه مون پول پیش مون رو بده و با نهایت احترام و عزت از خونه ش اسباب کشی کنیم.الهی شکر.
گام دوم حسم نسبت به چیزی که خواستم و الان دارم چیه.از بعضی انتخابها خیلی رضایت ندارم گاهی از سر اجبار مجبور شدم که ی سری انتخابهای نامطلوب و نادلخواه رو داشته باشم.ولی ایمان دارم با کمی تغییر نگرش به خوب شدن اوضاع دلخواه،اتفاقهای خوب میفته.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
یادمه ی بار ک با این موضوعات اشنا شدم با توجه خودمو تونستم ماشین پرشیایی ک دوس د اشتم رو جذب کنم حتی یادمه ک اصلا همسرم دنبال ی مدل دیگه ماشین بود اما همون چیزی ک من میخواستم شد یادمه حتی قبل از اون چن بار سوار ماشین هایی شدم ک همون مدل بود وهرموقع این مدل ماشین رو میبینم شاد میشم میفهمم ک من میتونم خلق کنم بخوام وبشه من خونه هم یخواستم والان ی پیش ساز خریدم از هیچ واقعا با ی دونه وام وبقیشم هی جور میکنه میدیم وخیلی بر ام امید بخشه خیلی نقطه عطف برام ک درحالیک محال میدونستم و اما الان من خونه دارم وخیلی خوشحالشم ومیدونم خدا جوری پول اون خونه روبرام جور میکنه ک خودمونم نفهمیم ک چطور من دوره سرزمین لاغر هارو میخواستم واقعا خدا اصلا یجوری پولشو جور کرد کنار هم چید ک من خودم الان ک فک میکنم باورم نمیشه وکلا ورق جدید تو زندگیم باز شد برا م خیلی حس خوب داره من برای دخترم عروسک میخواستم بعد گرون بود همسرم نزاشت بخرم بعد ولی من اونو میخواستم وخدا اون رو بعنوان هدیه ب دخترم داد اونقدر خوشحال بودم ک حد نداشت خیلی چیزها هس ک خواستم و شده مثلا چن روز قبل گلدون ابپاش خواستم همین تو راه مدرسه دیدم ی کسی بساط کرده از همونجا گرفتم یعنی اصلا فهمیدم این از طرف خداست برای خواسته من خیلی از خواسته هامونو خوا بهمون میده ولی ما نمیخریم شک میکنیم از روی اراده شخصی وحرفهای منفی بافه اون رو نمیخریم من این رو خیلی تجربه کردم خیلی جاها واقعا خدا اون کار کرده من شک کردم من نخواستم من گوشیم هی حافظش پر میشد وهمسرم گوشی جدید برام داد والان راحتم یا برای نوشتن دیدگا ه تو سایت اذیت بودم میپرید کلا خارج میشد اینها وخدا اصلا یجوری من رو با یادداشتها اشنا کرد ومن اونجا مینویسم وبعد میارم سایت این نوشتم رو برام لذت بخشتر راحتتر کرد یبار ابگوشت دلم میخواست رفتم خونه مامانم دیدم ابگوشت بار گذاشته اصلا خیلی با گفتن تموم نمیسه اینها چیزهاییک یاد من مونده یابر سیرابی دلم میخواست رفتم خونه مادرشوهرم دیدم پخته مثلا من کیف میخواستم ک همه جا اون رنگ با اون قیمت نبود و جوری ب ی ما هدایت شدم و خریدم یا باند میخواستم هی نمیشد واصلا خدا یجوری ی باند روزیم ن کرد اصلا خاص وباقیمت مناسب با یبار میخواستم برم ی مغاره ای واصلا یکی از فامیلهامون اومد ماروبرد اونجا هر موقع ازخدا خواستم وانتظاری از بندش نداشنم خدا ب راحتترین شکل ممکن حتی زودتر من رو ب اون خواسته رسوند اما هرموقع انتظار داشتم ک ن باید فلانی این کار میکرد بر ام نشدهیاد گرفتم از خدا بخوام بی منت میده زودتر میده با عشق میده ادمهارو جوری برات میفرسته ک تو میگی این همون ادنه خدا مهربونه مهربون میبخشه ومن عاشقشم چن من رو ب خیلی از خواسته هام ک خواستم رسونده ومیرسونه مثلا برای احساس خوبم دوس داشتم ی چیزی بود وچن روز بعد دیدم استاد این چله رو گذاشته یا میبینی ی چیزی هس درونم واون قسمت حال خوب رو میزنم هدایت میشم ب فایلی ک واقعا خیلی کمک کننده هس مثلا ی چن هفته قبل ی مشکلی بود ک من ی کلمه برام بلدشدم ودر قسمت سرچ نوشتم وهدایت شدم ب فایلی ک کلی منو یاد داد کلی من رو ب جلو هدایت کرد کمکم کرد لطف ومحبت خداوند ب شمارش نمیاد ومن وقتی مبینم ک ک میشه خیلی حسم خوبه خیلی امیدوار میشم ب زندگی کردن ب ادامه دادن واین فایل امروز ب من یاد داد ک فریبا خواستت میشه اما ادمهایی رو دیدم ک همش انتظار دارند از برادر از پدر ازمادر ومیبینم ک چقدر حسشون بد میشه چقدرنا راحت میشند چن انتظار کشنده هس من خودم میببنم خیلی جاها قدرت رو ب بنده دادم ن خدا واین مانعی برای رسیدن من ب خواستمه من برای ی کسی کادو تولد ی دستبند بدل خریدم وهمون موقع گفتم خدایا من اینو خیلی دوسدا رم دوس دارم داشته باشم وهمونجا انگار ی حسی نزاشت بزای خودم بخرم اما هی رفتم خونه گفتم من عاشق اینم چقدر خوشگله چقدر بهم میاد وته ته دلم طلاشو از خدا خواستم اصلا در عرض چن روز بعد شوکه کننده خدا طلاشو بهم داد تموم طلاهامو اصلا خدا یجور خاص بهم روزی کرده ک هر موقع نگاشون میکنم کیف میکنم میفهمم ک این ها رو خدا ب من هدیه داده منتی نیس براش چن روز قبل خواستم ی گوشه از خونه گل باشه اینها اصلا خدا ی چن تا گل رسوند بر ام وچیدم ولذت میبرم ازشوناما زندگی گذشته من پر از اجبار بود جوری ک هر روز ارزوی مرگ میکردم خودم رولایق هیچ چیز زیبا نمیدونستم زمانیک با ذهن اشنا شدم انگار ورق زندگیم هر روز پر گل وبلبل تر شد هر روز من امید بیشتر ب زندگی کردن پیدا کردم حالا میفهمم ک هیچ چیز اجبار نیس حتی ا ون اجبار رو هم من خلق کردم چن روز قبل من از دست یکی کفری بودم بخاطر اینک از سمتش اجبار رو حس میکردم ودر ی مهمونی دیدم ک دختر همون طرف داره ب اون طرف حرفهای دل من رو میرنه واصلا اونجا انگار خدا بهم گفت تو هم میتونی حرفتو بگی تو هم میتونی بگی مثلا فلانی من این کارو رو نمیکنم دوس ندارم انگارخدا بهم جرات داشتن رو میخواست یاد بده جرات حفظ حال خوبحال خوب رو باید مثل ی بچه دید بخصوص درمن ک ی بچه نو ما هس بایو مراقبش بود باید دیدش باید خط کشی کرد باید مراقب بود ک خیلی جاها نره خدا رو خیلی دیدم ک بهم یاد داده شاید من نفهمیدم شاید من ول کردم اما اون کارشو بلدهجوری اتفاقات رو میچینه ی پازل رو برام حل میکنه ک خودم میمونم ک چی شد واون اگاهی برام باز میشه چن روز قبل تو مهمونی گفتم خیلی وقته نرفتیم فروشگاه یجوری ا نگار دلم خواست وچن ماشینمونو فروختیم یجوری محال بود اما انگارمن از ته دلم خواستم واین هفته همسرم ماشین پدر مو گرفت و رفتیم ب ی فروشگاه زیبا پر از نعمت وفراوانی اصلا همسر من کمتر بیرون میگرده اماخودش مارو برد با من وقت گذاشت چن من خواستم اصلا خودم تعجب میکردمدر گذشته زندگیم چاقی برام اجبار ویقین بود اونقدر ی کحس میکردم دارم میمیرم احساس میکردم زیر بارش دارم له میشم اما الان میبینم چاقی اجبار نیس انتخابهمن میتونم لاغر باشم وای ک چقدر زیباست فر یبای با لباسی ک دوس داره با شکم صاف من میبنمش دلم پر میکشه من عاشقتم لاغری قبلا احساس بد داشتن برام اجبار بود جوریک حس زندگین داشتن ارزو میکردم کاش بمیرم تا از این زندگی راحت شم اما من در همون شرایط خیلی موفق شدم خیلی جاها رو درست کنم حداقلش امید ب زندگی دارم حس خوبم ی انتخاب حال خوبه ی انتخابه ن اجبار تو میتونی فریبا انتخابش کنی هر لحظه وثانیه پیشنهاد خانومنفی گو رو رد کنی جور دیگه ببینی
نشان های دریافت شده
سلام ماتاازدواج کردیم رفتیم مستاجری ولی من دوست داشتم سریع صاحبخونه بشیم مااوضاع مالی خوبی نداشتیم ولی خداکمک کرد و رویامن به حقیقت پیوست دوسال نشده یه اپارتمان ۸۳متری خریدیم والان به لطف خدا ۴ساله داریم تواین خونه زندگی میکنیم ولی من دوست دارم یه اپارتمان نوسازداشته باشیم ومطمعنم بهش میرسیم چون باقدرت ذهن بهش میرسم برالاغری باذهن من پولشونداشتم وهمش میدیم تواینستاتبلیغ میزارن ومن میگفتم کاش پول داشتم خریداری میکردم ولی به لطف خدا توسط یک دوست به سایت استاداشنا شدم وخوشحالم ازمطالب رایگانشون استفاده میکنم ومطالبهاشون طلاست وخداروشکرمیکنم منوبه ارزوم رسوند خیلی دلم میخوادبه استقلال مالی برسم وهنوز نرسیدم دلم میخواست گوشی بخرم هزینه جورنمیشدازخداخواستم جورشدومن خریدم خدایاشکرت
سلام دوستای متناسبم و استاد محترم
باید لاغری رو خلق کنیم و انتخاب کنیم نه از روی اجبار .اگر چیزی رو انتخاب کنیم لاغری برامون تکراری و خسته کننده نمیشه ولی اگر مجبور باشیم هم محدودیته و هم خسته کننده هست.
الان که چاق هستیم و مجبوریم باید انتخاب کنیم لاغر شدن رو . چون وقتی لاغر میشیم میتونیم بهترین لباس با سایز ۳۸ و رنگ مورد علاقمون رو بپوشیم و …
آزادی لذت بخش ترین پارامتر در زندکی است وقتی ازادی نداریم روح ما خسته میشه .
اگر مجبور باشی برای هر کاری نه لذت هست و نه شادی .در انتخاب هم لذت هست و هم شادی.
خلق کردن و لذت رو باید یاد بگیریم .هرکسی افکار و قوانین و تمرینات دهنی رو انجام بده به هر چیزی بخواهد در زندکی می رسد .
باید در رابطه با خداوند یا کسب و کار یا شغل حق انتخاب داشته باشی نه اجبار.باید هدف بالابردن حق انتخاب باشه براساس تعییر افکار.
گام اول پذیرفتن این اگاهی حق انتخاب برای خودت هست برای تعییر زندکیت در تمام جنبه های زندگی .وقتی ذهن بپذیره حق انتخای داره انتخاب های ان بزرگتر میشه.
من دوست داشتم رشته ی روانشناسی تهران قبول بشم و شدم و مدرک فوق لیسانس هم الزهرا گرفتم و دوست داشتم معلم بشم که هستم و دوست داشتم همیشه هر سال سالی چند بار مسافرتهای مختلف برم که رفتم
نشان های دریافت شده
سلام براستاد وهمه دوستان هم مسیر
تبریک ویژه به استاد عزیز با این همه نتایج شگفت انگیز که خلق کرده وتجربه کرده اند وهم اکنون نیز همچون یک لشگر تک نفره سکاندار این مسیر رویایی وبینظیر هستند
البته یک نکته هم اینکه ۳۱شهریورسال ۵۹ آغاز جنگ است روزی که من برای کلاس اول به مدرسه رفتم واستاد نوزادی ۳۱روزه بوده اند البته من درتهران و ایشان در دل آتش جنگ خوزستان ودزفول تفاوت خیلی بود روزگاران عجیبی بود بماند
بنده فروردین ۱۴۰۰ دراوج کرونا با دوره ی فوق العاده زندگی باطعم خدا شروع کردم وواقعا اونروزها وقتی استاد میگفتند من از نظر زمانی کاملا آزاد هستم وبطور صددرصد دراختیار خودم هستم اصلا نمیتوانستم که یک مرد بعنوان مسوول مالی چگونه میتواند کاملا آزاد باشد واصلا این موضوع را
نمیتوانستم بپذیرم ولی امروز بلطف خدای مهربان وآگاهیهای استاد ودرخواست خودم بیکباره وبطور معجزه آسایی خودم به مسیری هدایت شدم که کاملا آزادم ودراختیار خودم وبلطف خدا از رسیدن وخلق آرزوهای مالی ام نیز خبرهای خوب میفرستم از وفور ثروت الهی
خدایا شکرت کار نمیکنی شاهکارمیکنی
من سالها پیش همسرم این عشق پایدارم را جذب کردم وزندگی بااورا خلق کردم واینک سالهاست اززندگی بااونهایت لذت وعشق میبرم وهمچنین فرزندانم با جزییات را از خدا خواستم ودرذهنم خلق کردم وهمه امکانات زندگیم را که دیگر بماند
خدایا توراسپاس که اینجام
این بالاترین نعمت است و مرتب شکرگزارتو هستم
خدایا باجان ودل میپذیرم که میتوانم خالق زندگی خودم باشم و میخواهم کاملا آزادانه زندگی کنم با اختیار کامل وبدون اجبار با عشق وباآزادی کامل زندگی کنم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم و دوستان گرامی
استاد ممنونم بابت این فایل عالی واقعا ممنونم
در مورد عدم داشتن آزادی در انتخاب توضیح دادین، دقیقا همینطوره تا قبل از اینکه با شما استاد عزیزم آشنا بشم و با قوانین زندگی آشنا بشم، منم حس میکردم در زندگی مجبورم شرایطی که هست رو تحمل کنم و در انتخاب هام احساس آزادی نمیکردم چه از لحاظ مالی، چه روابط چه از لحاظ چاقی و انتخاب لباس در انتخاب لباس هام همیشه مجبور بودم لباس گشاد، با رنگ تیره بخرم که نشون نده بدن حجیمی دارم و هیچوقت احساس لذت از زندگی رو حس نمیکردم.
اما بعد از آشنایی با شما استاد عزیزم اول از همه متوجه شدم من محکوم به چاقی نیستم و میتونم با قدرت ذهن خودم لاغر بشم. من یادمه دقیقا زمانی به سایت شما استاد عزیزم هدایت شدم که با تمام وجودم خواستم برای همیشه لاغر باشم خواستم روش خودمو تغییر بدم و گفتم دیگه تحمل این شرایط سخت بسه! زمانی که اینو از اعماق وجودم گفتم همون شب هدایت شدم به این سایت زندگی بخش! از اون روز پی بردم نه من محکوم و مجبور به چاقی نیستم و وقتی که به دنبال احساس خوبم تغییرات جسمی من شروع شد مفهوم آزادی در زندگی، در افکار در انتخاب لباس و رنگ لباس رو احساس کردم واقعا حس عالیی هست.
به دنبال تجربه این تغییر دلچسب، خشم من از مامانم کم کم از بین رفت چون همیشه مامانم رو مقصر میدونستم میگفتم چه شانس بدی من دارم که مامانم اضافه وزن داره خشم من از خدا کم و کمتر شد و از بین رفت…
و به دنبال این تغییر نگرش و تغییر جسمی تازه پی بردم که واقعا من در تحمل خیلییی شرایط نادلخواه دیگه مجبور نیستم من میتونم شرایطم رو تغییر بدم.
وقتی استاد فرمودن که در اوضاع و احوال خودتون دقت کنید که کجاها به اونچیزی که میخواستید رسیدید متوجه میشید میشه این خواستن هاو تجربه خواسته هارو گسترش و تعمیم داد. دیدم درسته همه ما علی رغم تجربه شرایطی که فکر میکردیم تحمیلی هست از بچگی تا الان خیلیی چیزایی که میخواستیم رو تجربه کردیم اگر بخوام یکی یکی نام ببرم زیاد میشن اما بیاید از آخرین مورد که همین دیشب برام رقم خورد بگم:
من چند روزی بود که دوباره افکار مربوط به چاقی در ذهنم مرور میشد و علی رغم انجام مستمر تمرینات دوره ورود به ضمیر ناخودآگاه اما ترس از خوردن و چاقی اومد سراغم با خودم مدارا کردم اما در عین حال دیدم نمیتونم با تمرکز عالی دوره هایی که خریداری کردم رو انجام بدم تا اینکه ایده اومد که دوره صدگام رو شروع کنم قبل از خواب شب ها هر شب یه گام رو ببینم تمرینشو انجام بدم بعد بخوابم رسیدم به فایل بهانه بی بهانه جملاتی برام خیلی بولد شدن و نوشتمشون و در موردشون دو سه دقیقه فکر کردم. اینکه استاد گفتن خیلی ها میگن دوره ها هزینه شون زیاده ما نمیتونیم پرداخت کنیم پس هیچوقت نمیتونیم آموزش هارو شروع کنیم، استاد گفتن وقتی بگید نمیتونم یعنی دیگه شما راه رو میبندین و هیچوقت نمیتونید دوره هارو تهیه کنید باید بگید درسته الان این مقدار پول ندارم برای تهیه این دوره و ایده ای براش ندارم اما من این دوره رو میخوام و بلاخره راهشو پیدا میکنم
با خودم گفتم چقدر این جملات عالی ان درسته وقتی ما میگیم نمیتونم فلان چیزو داشته باشم این شرایط رو نمیتونم داشته باشم راه ورودش رو به زندگیمون میبندیم پس باید بخوایم و امیدوار باشیم به اینکه راهش پیدا میشه.
دوم اینکه استاد گفتن بعدشم تو سایت کلی دوره های رایگان هست که در واقع رایگان نیستن هدیه ان کلییی نکات عالیی در اونا هست شما اول بیا از اون چیزی که هست و داریش استفاده کن تا اون چیزی که میخوای هم بش برسی اما اول بیا اشتیاق خودتو با استفاده از اون چیزی که داریش نشون بده. با خودم گفتم ارره چقدر نکته مهمیه برای بدست آوردن نعمت بیشتر و خواسته هامون باید بتونیم اون چیزی که هست رو ببینیم و استفاده کنیم اون چیزی که میخوایم حتما بدست میاریم در واقع ما با استفاده از اون چیزی که هست به جهان تصمیم و قصد قطعی خودمون رو ثابت میکنیم که ما این خواسته رو میخوایم
خیلیی این فایل رو دوست داشتم لذت بردم از نکات خیلی خوبش با اینکه قبلنا این فایل رو بارها دیده بودم اما انگار اون شب یه جور دیگه ازش لذت بردم .
حالا من دو سه شب قبلش تو دلم داشتم میگفتم چقدر دوست دارم دستنبد طلا بخرم دلم میخواد دو سه تا دستبند جدید طلا بگیرم دستام شلوغ بشن این استایل شلوغ شدن دستام با دستبند و انگشترهای مینیمال مدت هااا تو ذهنم بود اما دو سه شب قبلش خیلی بیشترر تو ذهنم مرور شد یعنی فقط مرور شد دو سه شب بعد این فایل بینظیر رو دیدم
صبح اول وقت خواب دیدم که تو خواب اون دستبندی که سه سال پیش گرفته بودم و شکسته بود و تو کمدم گذاشته بودم بدون استفاده و فقط بعنوان پس انداز نگه داشته بودم رو بردم طلافروشی که همیشه ازش خرید میکردم و بهشون گفتم میخوام این دستبندم رو که شکسته و دیگه جوش نزده ام رو با یه دستبند دیگه تعویض کنم و از فواید اینکار داشتم تو خواب صحبت میکردم که حداقل یه طلای نو میگیرم باش و ازش استفاده میکنم و لذتش رو میبرم بهتر از اینه که این طلا گوشه کمدم بدون استفاده بمونه تا بیدار شدم هنوز خواب تو چشمام بود که یهو گفتم این الهام خداست حتما این ایده امروز اجرا میکنم چون من هر بار که ایده خدارو اجرا کردم سود کردم و بعد تا چشامو باز کردم گفتم خب اگر اینقدر راحت داری بهم یه دستبند جدید میدی که میخواستم پس خدایا من ازت گوشی جدید و درآمد خوب و فلان خواسته هارو هم میخواستمااااا.
خلاصه من عصر رفتم طلافروشی که همیشه مشتریشون بودم و با تخفیف خوب طلای شکسته رو با یه دستبند خیلی خوشکل سر به سر کردم و یه دستبند دیگه دیدم گفتمشون اینو بعدا باید بیام بخرم.
خلاصه اون روز عصر دستبند نو دستم بود!
شب که شد خواستم فایل بعدی رو ببینم دفترم رو باز کردم و نکاتی ک دیشبش نوشته بودمو دیدم گفتم بببین چطور به صورت ناخودآگاه من به این نکته عمل کردم و چقدر نتیجه عالی بود من از اون چیزی که داشتم استفاده کردم و به جهان ثابت کردم که در تجربه این خواسته ام اصرار دارم.
و به همین راحتی من الان علاوه بر دستبندی که دستم بود دومی رو تونستم با استفاده از اون چیزی که داشتم بدست آوردم و برام منطقی شد که میتونم بعدیارو هم بدست بیارم.
استاد ممنونم از این فایل عالی واقعا لذت بردم خیلیی مفید بود.
براتون فکر آرام رو آرزو دارم دوستتون دارم استاد عزیز و دوست داشتنی و روشن ضمیرم🙏🏻🫂❤🌹
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز
من ۴ سال پیش دلممیخواست یه اپارتمان بخرم و ان موقع فقط حدود ۱۵هزار یورو داشتم و فکر میکردم با ۲۰ هزار یورو میشه تو یه ده دور افتاده تو فرانسه یه اپارتمان بخرم و بتونم رفت امد داشته باشم و این موضوع رو جذب کردم و همین الان هم نمیدونم چطوری شد که یکی از دوستانمون یه اپارتمان تو بهترین مجمع یه شهر بزرگ رو بهمون پیشنهاد داد و ما دنبال پول جمع کردن افتادیم و به طرز باورنکردنی پولش جور شد، یادمه یه عزیزی که من باهاش خیلی رودربایسی داشتم به همسرم گفته بودن که من x ریال پول دارم و اگر بخواهید بهتون میدم و هز وقت داشتید بهم بدید و ما با اشتیاق گرفتیم و از اینور و انور پول جور کردیم و ان اپارتمان رو خریدیم و الان من دارم تو فرانسه زندگی میکنم و کارت افامت ۴ ساله گرفتیم و اون اپارتمان شده یه منبع درامد برای ما که اجارش دادیم و خودمون تو یه اپارتمان خیلی بزرگ و زیبا زندگی میکنیم و مطمئن هستم که به راحتی ناسیونالیته هم میگیریم و همسرم کار پیدا میکنه و یه خانه ی ویلایی با وام بانک میخریم و با لذت توش زندگی میکنیم
خدا جونم شکرت
ازت ممنون بابت تمام لطف هات، لطفا نگاهت رو از زندگی من برندار.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
چقدر خوبه که خواسته هامو اجابت شده میبینم،بهترین و مهمترین درخواستم این بود که جایی باشه تا رایگان آموزش ذهنی ببینم،الان که به یاد میارم چقدر خوشحال میشم من دقیقا نگفتم کجا و چطور من فقط زمانی که توی ی سایت دیگه بودم و خیلی هم سایت خوبی هست انصافا،از خدا خواستم که یکی باشه که به زبان راحت تر و شیوا تر توضیح بده این قوانین رو،که خداروشکر به اینجا هدایت شدم،خیلی برام ارزشمنده چون مثه آب خوردن دارم آموزش میبینم.همین دیروز داشتم فکر میکردم با لباس فرم جدیدی که شرکتمون بهمون داده برم ی جفت کفش اداری بخرم و ی لحظه پیش خودم تصور کردم که اگه کفش رو هم خود شرکت میداد چی میشد؟؟وای خدای من،تقریبا دو سه ساعت پیش مدیرم بهم تلفن کرد و گفت سایز کفش خودت و مابقی همکارها رو بگیر تا براتون کفش تهیه کنن،چقدر ساده،چقدر جذاب به خواسته هام رسیدم و خواهم رسید.من و همسرم با هم توی ی محل کار میکنیم و روزای تعطیل و غیر تعطیل با هم هستیم،دو هفته پیش گفتم خدایا ی کاری کن همسرم ی روز از روزای تعطیل بره سر کار تا من توی خونه تنهایی به کارام برسم،آنقدر راحت اتفاق افتاد که باورش برام سخته.یا با ورود ی همکار جدید احساس کردم تنهایی من توی اتاقم ازم گرفته میشه و توی ذهنم گذشت چی میشه اگه این خانمه نیاد سرکار تا من در غار تنهایی خودم حال کنم وای که چقدر بی نقص انجام شد و فردای همون روز،خانمه اومد از من خداحافظی کرد گفت نمیتونم بیام سرکار.خیلی جذابه،این خواسته هایی که به راحتی برآورده شدن همه شون فقط از ذهن من گذشتن و اصرار و ترس و دلهره از انجامشون نداشتم.من درخواست کردم و خداوند هم اجابت کرد.وقتی این اتفاقات رو میذارم کنار،انگار که خدا نشسته ی گوشه ی قلبم و منتظره شنیدن خواسته های منه و با چوب جادویی که داره تکون میده،خواسته های به ظاهر کوچیک من انجام میشن.احساس رضایت از زندگی که دارم به واسطه ی این اتفاقات خوب حالمو عالیتر میکنه.امروز که اومدم سرکار بعد از دو روز تعطیلی از خدا خواستم کارهامو تا ظهر انجام بدم و الان حدود دوساعتی از ظهر گذشته و من با نهایت آرامش کارهامو انجام دادم و الانم نشستم دارم تمرینهامو انجام میدم.الهی شکر.به این آگاهی رسیدم که احساس خوب داشتن همین فکر کردن به اتفاقات خوبه،همین رسیدن به خواسته های ریز ریز هست که اگر مداومت داشته باشه خواسته های بزرگتر هم اتفاق خواهد افتاد.الهی شکر.
یا حق