0

اهمیت ذوق و شوق در زندگی (گام 21)

ذوق و شوق
اندازه متن

بسیاری از انسانها تصور می‌کنند برای تغییر زندگی باید عوامل و امکانات مختلفی در اختیار داشته باشند و به همین دلیل هرگز انتظار تغییر شرایط زندگی خود را ندارند.

شاید عوامل مختلف تا حدودی در مسیر تغییر زندگی موثر باشند اما مهمترین عامل که در نبود آن هرگز موفق به تغییر شرایط زندگی خود نخواهید شد ذوق و شوق داشتن است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 36 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 95 رای

https://tanasobefekri.net/?p=32372

36 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

36 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صدرا اسماعیلی فرد
      صدرا اسماعیلی فرد
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۵ ۱۷:۰۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 797 کلمه

      بنام خدا

      سلام خدمت استاد عطارروشن عزیز و گرامی .

      اولآ اینکه از فایل تصویری این مبحث بینهایت لذت بردم و استفاده کردم . 

      ای کاش افراد بیشتری وجود داشتند که تحت عنوان استاد موفقیت در کشورمان ، از “تجربیات” خود و “صادقانه” وارد این حوضه میشدند ، اما افسوس که علی رغم تعداد فراوان این دوستان ‘ مطالبشان اکثرآ طوطی وار و نتیجه مطالعات صرف کتابهای موفقیت و تجزیه تحلیلهای ذهنی صرف میباشد و مطالب آموزشی شان همانند فایلهای شما صادقانه و پرانرژی نمیباشد .

      بدون شک جنابعالی از نعمات و هدیه ارزشمند از جانب خداوند هستید که نصیب بالاخص هموطنان گرامی شده .

      مطلبی که فرمودید “ذوق و شوق داشتن مهمترین عامل زندگیست”  ، براستی در زندگی معجزه می آفریند .

      یکی از تجارب خودم رو در این باره عرض میکنم .

      من چندین سال پیش که دانشجو بودم ‘ اکثرآ در حالت روحی منفی مثل خشم و افسردگی و غمگین بودن بسر میبردم . همزمان در آن دوران ’ از جهت اینکه خوشنویس هم بودم ‘ بجهت کسب درآمد جانبی روی تابلوهای چوبی که خودم درست میکردم ’ شعرهایی با مضامین عاشقانه و اخلاقی و خلاصه بازار پسند رو مینوشتم و به مغازه های فروش محصولات هنری یا لوازم التحریریها میفروختم . هربار که حدود ۵۰ عدد از تابلوهام درست میشد ‘ آنها رو بسته بندی میکردم و میبردم تحویل یکی از همین مغازه ها میدادم تا برایم بفروشند . در حدود یکسالی که مشغول به این کار بودم ’ میانگین طول مدت فروش این ۵۰ تابلو ‘ حدودآ یکماه طول میکشید . یعنی حدود یکماه طول میکشید تا ۵۰ عدد از تابلوهام در هر مغازه بفروش برسد .

      اما پیرامون بحث قبلی که گفتم ؛ سالها بود که در اکثر اوقات در حالات روحی منفی بسر میبرم .  روزی از روزها که با همان حالت روحی منفی و با سستی مشغول قدم زدن به سمت دانشگاهمان بودم ‘ انگار که ندایی بهم گفت ؛ زندگی بسیار کوتاه ست ’ براستی راز خوشبختی چیست ؟ چطور میتونم فرصت عمرم رو غنیمت بشمرم ؟ و باز ندایی یا حسی درونی بهم گفت ؛ تنها راه خوشبخت بودن ‘  “شاد”  بودن است . این گفتگوی درونی براستی در آن لحظه تآثیری قوی بر من گذاشت و یادمه دقیقآ غروب روز قبلش ۵۰ عدد از این تابلوها رو برای فروش تحویل یکی از مغازه ها داده بودم .

      اما اینکه در آنروز عمیقآ دریافته بودم که راز خوشبخت زیستن “شاد” بودن است ، شور و هیجان عظیمی در من تولید کردم . از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم شاد باشم . 

      دیوانه وار شاد بودم . غرق شوق و انرژی بودم . با همه دوستان بگو بخند میکردم . انرژی بی پایانی در وجودم زنده شده بود . 

      دقیقآ دو روز بعد که همچنان در حس شادمانی غوطه ور بودم ‘ هنگامی که برای کاری در خیابان نزدیک فروشگاهی که دو روز قبل تابلوهام رو تحویلش داده بودم ’ قدم میزدم ‘ با خودم گفتم یه سری به آن مغازه بزنم و ببینم تابلوهام رو برای فروش در ویترین فروشگاهش چیده یا نه .  وارد مغازه شدم ’ پس از حال و احوال ‘ وقتی به ویترین و قفسه ها نگاهی انداختم ’ تابلوها رو ندیدم . ناراحت شدم و به صاحب مغازه که دیگه در این یکسال با هم دوست شده بودیم ‘ گفتم ؛ “محمد جان چرا تابلوهام رو نچیدی ؟ اگه برات سخته ’ بیارشون من خودم اونا رو می چینم .  دوستم بهم گفت :  “همه رو فروختم” .  من که صددرصد مطمئن بودم فروش ۵۰ تابلو در دو روز مطلقآ غیرممکنه ‘ مطمئن بودم داره با من شوخی میکنه . بازم اصرار کردم و گفتم ؛ تابلوها رو بیار ’ حالا که من اینجا هستم خودم اونا رو می چینم . دوستم باز تکرار کرد “خدایی همه رو فروختم” و سپس دخلش رو باز کرد و پول ۵۰ عدد تابلو رو بهم داد . من خداحافظی کردم و از مغازه خارج شدم .  من که بهت زده شده بودم و انگار دچار شوک شده بودم ‘ از خودم میپرسیدم ؛  چطور ممکنه ۵۰ عدد تابلو در دو روز بفروش برسه .  این موضوع آنقدر عجیب و غیرقابل باور بود برام ’ که حدود یکهفته به دلیل این اتفاق فکر میکردم . به خودم میگفتم نه عید و جشنی بوده نه ولنتاینی که مردم این تابلو ها رو بخرند و بهم هدیه بدهند ، ضمن اینکه کیفیت تابلوهام هم تغییری نکرده بود که تو گویی اینبار با کیفیتی عالی تابلو ها رو درست کرده باشم که به این سرعت فروش رفته باشن . 

      بعد از یکهفته فکر کردن دقیقآ علت رو فهمیدم و مطمئن شدم چیه .  حتما شما هم علت این فروش اعجاب انگیز رو فهمیدید ! . بله ؛ در این دو روز ‘ برخلاف روزها و ماههای قبل ، من بشدت شاد بودم .

      براستی که شوق و شادی معجزه خلق میکنه .

      سپاس مجدد از شما . در پناه خدا باشید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم