0

مجهز به قوی ترین آزمایشگاه هستید

اندازه متن

سال های زیادی از عمرم در حسرت داشتن زندگی خوب گذشت.

حسرت لاغری داشتن، حسرت پول داشتن، حسرت روابط عالی داشتن، حسرت خونه خوب، ماشین خوب، شغل خوب حتی حسرت داشتن ارتباط خوب با خداوند.

در تمام آن سالها تصور می کردم کاری از دست من ساخته نیست و این شرایط حاکم بر جامعه و دنیای اطرافم باعث شده که در آن شرایط زندگی کنم.

هرگز خودم را مسئول شرایط زندگی ام نمی دانستم و برای هر جنبه از زندگی فردی را مسئول و مقصر می دانستم.

به خوبی به خاطر دارم که در آن سالها هرگز شرایطم را قبول نکردم و با اینکه نمی دانستم چطور می شود زندگی را تغییر داد ولی آنچه اون روزها در حال تجربه کردن بودم را هرگز قبول نکردم و شاید به همین دلیل به سمت تغییر کردن هدایت شدم.

هر وقت درباره زندگی گله و شکایت می کردم مادرم می گفت یه کم صبور باش و خدا رو شکر کن، خیلی ها در شرایط بدتر از تو زندگی می کنند.

همیشه در جواب مادرم می گفتم چرا به افرادی که در شرایط بهتر از من هستند نگاه نمی کنی، چرا من مثل بهتر از خودم نباشم، چرا از اینکه بدتر از خودم نیستم باید خوشحال باشم.

همیشه مرا به شکر خدا گفتن دعوت می کرد ولی من نمی پذیرفتم و عقیده داشتم که اگر زندگی من تغییر کرد و شرایط من عوض شد اونوقت این زندگی ارزش شکرگزاری را دارد والا در شرایط فعلی ارزش شکرگزاری ندارد.

خیلی دوست داشتم شرایط زندگی ام تغییر کند و این در حالی بود که در خانواده من کسی به فکر تغییر کردن نبود و همه نسبت به شرایط خود راضی و قانع بودند نه اینکه در شرایط خوبی داشتند بلکه از اینکه نسبت به شرایط خود ناراضی باشند از خداوند هراس داشتند و آن را کفر می دانستند و الته هنوز هم بر این عقیده هستند.

فقر و بدبختی را از طرف خدا می دانستند و آن را امتحان الهی برای سنجش ایمان خود می دانند.

من هرگز این مسائل را قبول نداشتم و با اینکه هر روز خودم را در معرض امتحان الهی می دیدم ولی نمی توانستم قبول کنم که زندگی در آن شرایط طبیعی و خواست خدا بوده است.

از این رو زمانی که به مسیر تغییر کردن هدایت شدم با چنان شوقی هر روز مشغول تحقیق و یادگیری شدم که الان بعد از هفت سال همچنان در حال انجام این کار هستم.

به مرور شرایط زندگی من تغییر کرد تا فرصت بیشتری برای تحقیق و مطالعه داشته باشم و مسائلی در زندگی من شکل گرفت که باعث شد درک عمیق تری نسبت به آگاهی های دریافتی پیدا کنم.

یکی از مهمترین موضوعاتی که احساس می کنم تا ابد نیاز به درک بیشتر دارد ارتباط بین احساس خوب داشتن و تغییر زندگی است.

در کتابها بارها خوانده بودم که احساس خوب اتفاقات خوب را ایجاد می کند اما درک و تجربه ای از این عبارت نداشتم.

از آنجا که اتفاق خوب خاصی در زندگی من رخ نداده بود بیشتر توجه من روی بررسی اتفاقات بد بود و سعی کردم ارتباط منطقی بین احساس بد و اتفاقات بد در زندگی روزمره ام پیدا کنم.

در ابتدا تصور می کردم اتفاق بد شامل تصادف، مرگ، از دست دادن یا اتفاقی است که در بیرون از من رخ می دهد.

اما با درک بیشتر این موضوع متوجه شدم که اتفاق بد هرچیزی می تواند باشد، هر چیزی که باعث برهم خوردن آرامش من شود در دسته اتفاق بد قرار می گیرد و زمانی که من در شرایط احساسی نامناسب باشم شرایطی در زندگی من پیش می آید که اتفاق بد من ادامه دار باشد.

مثلا من در احساس بد بودم و در موقع خیلی حساس برق قطع می شد و باعث تداوم یا تشدید احساس بد در من می شد یا دقیقا زمانی که می خواستم بخوابم همسایه ما شروع به دریل کاری می کرد و باعث تشدید احساس بد در من می شد.

وقتی روی ارتباط بین احساس بد و اتفاقات بد تمرکز کردم متوجه شدم نه تنها این قانون در زندگی من بلکه در زندگی همه اطرافیانم صدق می کند.

نکته جالب اینکه من و اعضای خانواده ام با اینکه در یک خانه زندگی می کردیم اما مسائلی که در زندگی رخ می داد با اینکه برای همه ما یکسان بود اما تاثیر متفاوت در احساس ما می گذاشت.

مثلا رفتن برق باعث تشدید احساس بد در من می شد اما برادرم نسبت به این موضوع واکنشی نداشت، در مقابل پخش نشدن کارتون مورد علاقه او باعث تشدید احساس بد در برادرم می شد درحالی که این موضوع برای من اهمیتی نداشت.

تصور کردم جهان به شکل پیچیده ای هوشمند عمل می کند و مسائلی در زندگی ایجاد می کند که تاثیر یکسان بر افراد حاظر در صحنه ندارد در واقع این افراد هستند که مطابق با احساس خود با آن شرایط برخورد می کنند.

بعد از مدت ها تمرکز بر ارتباط بین احساس بد و اتفاقات بد یقین پیدا کردم که احساس در ارتباط مستقیم با اتفاقات و شرایط زندگی است.

از این رو سعی کردم بر تغییر احساس خودم تمرکز کنم تا این بار تغییر نتیجه در زندگی پیرامونم را تجربه و بررسی کنم.

در ابتدا تصور می کردم خوب کردن احساس یعنی گوش دادن به موزیک شاد، رقصیدن، تفریح کردن یا خندیدن با صدای بلند و … می باشد اما بعد از مدتی که این کارها را انجام می دادم نتیجه خاصی کسب نکردم و از آنجا که این عقیده در من شکل گرفته بود که خداوند سریع الجواب است اگر انجام تمرینی در دو سه هفته نتیجه را تغییر نمی داد مطمئن می شدم که نحوه انجام باید تغییر کند.

متوجه شدم که خوب کردن احساس از طریق عوامل بیرونی ذکر شده تاثیری در تغییر نتیجه زندگی ندارد بنابراین به تصمیم تغییر احساس با تغییر عوامل درونی را تمرین و تجربه کنم.

اولین سوالی که در ذهن من ایجاد شد این بود که:

احساس به چه شکل در من ایجاد می شود؟

برای یافتن پاسخ این سوال تحقیق و مطالعه زیادی انجام دادم و به این نتیجه رسیدم که تنها عامل تاثیرگذار بر احساس “افکار” هستند.

بعدا متوجه شدم که تاثیری که دیدن و شنیدن بر احساس ایجاد می کند نیز از طریق ایجاد افکار در ذهن من ایجاد می شود.

به عبارت دیگر زمانی که من در معرض شنیدن یا دیدن قرار می گیرم آنچه می بینم یا می شنوم ابتدا به افکار تبدیل شده و سپس بر احساس من تاثیر می گذارند.

هرگز به این صورت نیست که مشاهده شما به طور مستقیم بر احساس شما تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که بین دیدن یا شنیدن و تغییر احساس فاصله زمانی هرچند کوتاه وجود دارد. چون پروسه تبدیل شنیده ها و دیده ها به افکار مقداری نیاز به زمان دارد.

کشف این موضوع که افکار من باعث بروز احساس می شوند سبب شد که تمام توجه و تمرکز من بر انتخاب افکار مناسب باشد.

موضوعی که عمل کردن به آن باعث تغییرات عظیم در زندگی من شد و همچنان به دنبال کسب مهارت بیشتر در کنترل و انتخاب افکار مناسب هستم.

درک این موضوع که چه افکاری مناسب و چه افکاری نامناسب هستند کار سخت و پیچیده ای نیست ولی نیاز به تمرین و تمرکز دارد.

چون سرعت مرور افکار بسیار سریع است در بسیاری از مواقع مرور صدها فکر باعث بروز احساس در ما می شود بنابراین لازم است مهارت ایجاد افکار به صورت پیوسته و دسته مانند را در خود ایجاد کنیم.

در ابتدا موضوع مهم تشخیص افکار نامناسب است که کار بسیار آسانی است اگر بر اساس توضیحات ارائه شده در فایل آموزشی عمل کنید.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

Rating 4.41 from 22 votes

https://tanasobefekri.net/?p=32468
برچسب ها:
12 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      1402/05/01 11:22
      مدت عضویت: 318 روز
      امتیاز کاربر: 17420 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 284 کلمه

      سلام استاد خداوند بیامرزد مادرتان روحشان شاد 

      چقدر خو.شحالم که توانستم گام 10 از تغییر زندگی را گوش بدهم 

      ممنون استاد که شفاف و دقیق گفتید که ما در سال 2یا 4 با رخودمان را برای بیماری چکاپ میکنیم ولی اصلا به احساسات و افکارمان بی توجه هستیم .خداوند یک آزمایشگاهی در بدن ما قرار داده به عنوان احساس که احساس خوب از افکار خوب شکل میگیرد و اتفاقات در زندگی همگی وابسته به افکار ما است .آزمایشگاه ر لحظه در درون ما وجود دارد و ما باید اطلاعات درست و حس خوب به آن بدهیم ما نباید به اتفاقات گذشته فکر کنیم و اصلا کاری به گذشته نداشته باشیم ما الان در زمان حال زندگی میکنیم و نمیتوانیم اتفاقات گذشته را تغییر بدهیم و هرگز جستجو نکنیم که چرا حالمان بداست فقط از همین الان به اتفاقات خوب فکر کنیم و آن را درذهنمان مرور کنیم /تغییر حال خوب دست فقط فقط خودمان است و دیگران برای تغییر حال خوب یا بد ما کاری نمیتوانند انجام دهند باید برای کارهای روزمره خودمان برنامه ریزی داشته باشیم و بلا تکلیف نباشیم و بگیم هرچه امد خوش آمد و برای ندیدن یک سریال احساسمان را بد کنیم چون باید برای زمان و احساس خودمان ارزش قائل شویم با احساس خوب شخصیت /احساس / زندگی خود را هرروز عالی تر کنیم 

      مشاهده شما به طور مستقیم حال شما را بد نمیکند فکر کردن و تصویر سازی در مورد آن موضوع حال و احساس را بد میکند و درنتیجه زندگی را برایمان سخت تر میکند 

      استاد خیلی ممنون از این فایلتان که یاد گرفتم دیگر به خاطرات بد گذشته فکر نکنم و به آرزوهایم فکر کنم که احساس من خوب شود و دیگر دچار انواع بیماریها نشوم بازم ممنون از شما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/03/11 11:09
      مدت عضویت: 399 روز
      امتیاز کاربر: 44385 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 433 کلمه

      سلام برخدایی که هرانچه دارم ازارده اوست حمدسپاس برای اوست ازهدیه سلامتی وتناسب ذهن وجسمم که تا حالا با درستی بیشترپی بردم 

      سلام براستاد 

      شب گذسته من ازقسمت ۵۵ درهام یی مرور تودفترم داستم حسابی درگیر وتوجه به نوشته های خودم داشتم بعد مقل ییطناب که انکارمندنبال خودشمیکشید به قسمت فیلمهای شکفتی سازان راه پیدا وفتی متن فبل قیلم که فرستاده بودن خوندن خیلی لذتببردم چون این اقایهم اونجا گفته بودن که دروره تغییر زندکی رو نیز دیدن انجام دادن اول برایخودم خوسحالشدم که درام کارم درست انجام میدم چون من چند روزیهست که تواین بخس وار شدم ازفایلهاش استفاده میکنم ولی چون دیر بود فقطقیپت متن خواندم فایل برای صبح گذاستم تمام شب گذشته کل مرو که کرده بودم به ترتیب دوباره کامل توخواب هم مرو وهی به خودم میگفتم صبح 

      ابنفایلباید بینم 

                  واقعاعالی بود خیلی ازش خوشم امد 

      چقدر درست کامل بیان کرده بودید من رو به درک کامل ازموضوع رسوندن 

      _چون من ازوفتی واردسایت شدم ا تمایشکر واخبارنمبینم  همسر منزل میاد این دستکاه خاموش هست ولی وفتی که همسرمنزل هست متاسفانه علاقه شدید به دیدن اخبارداره من سرگرم مرور بودم ایشون دستکاه رو خاموش نکرده بیرون رفتمن یی لحظه حواسم رفت به اخباریی لخظه  با دیدن وبعدمرور اون اخبار توذهنم افکارم داشت خراب میشد فوراپاشدم دستکاه رو  خاموش کردم وبازم به ادمهافکاررو متو قف کردم امدم این متن خواندم ولی موفق به دیدن فایل نشدم اگه احازه میدا م که اوناخبارادامه داشنه باشم  حتما افکارو به حسم وحال‌بدتر سوق میدادم 

      امرکز که اینفایل دیدم به خودم گفتم اول تو ازمایش کردی وبعداین فایل دیدی برام خیلی واضح خوب درکش انجام شد

      خوب ازازمروز  با انجام این تمرین به تمرینهای زندگی یگی دیگه اضافه شد 

      وفتی این تمرینات اضافه میشه چون اطلاع ازاگاهی که لا انجام دادنش دارم چقدر ا ول توحالم وبعد تو افکاروبعدتو عمل کردم تابت یانسو دیدم احساس  بیشتری اربودن تواین ماکان دارم وبه خودم  بیشترعلاقه پیدا مبکنم که اون هدف من به اگاهی یبیشتر وداشتن عالی هدایت مبکنه ازامشب توبخش زندکی با ارده خدا هم شرکت  خواهم کرد حتما چون من به راهننمایی شماابمان کامل دارم 

      هرروزکه از بودن تو این مسیرمیگذره اول حالم بهتر هدفم   قویترمیشه وافکار رو بهترمبدریت مبکنم به اندازه یی چند کلاس به اموخته هام اضافه شد 

      زمانم رو مدیریت کرده که به اگهاهی درست رو بیشتر پیدا کرده درنتیجه به احساسم رو بهتر کنترل کرده وبه اهدادفم زودتر برسم عجله ندارم چون زمانی رو دراین ماکان میزارم ارزش به اندازه داره که حد حساب نداره پس هرانجه که اموختم روبشدت هم دوست دارم وهم اجرا خواهم  کردوبه عمل کردن این اموخته خودم از احسهای بد دراحساسهای خوب سوق میدم 

      خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بانوی بهار
      1402/01/22 12:25
      مدت عضویت: 1497 روز
      امتیاز کاربر: 17118 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,001 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی  

      مجهز به قوی ترین آزمایشگاه هستیم

       

      چقدر این فایل دلچسب بود .وقتی داشتم این فایل رو گوش می دادم یاد  کسانی که یک مدت خالصانه عبادت می کنند تا پرده ها از چشم و گوش شون کنار برود و بتوانند حقایق زندگی رو درک کنند افتادم .

      واقعا با هر فایل پرده ای از جلو چشم و گوش من کنار می رود و هر لحظه به زندگی جذاب و ایده آلی که برای خودم ترسیم کردم نزدیک می شوم .

       چقدر خوب و عالی می شود از تک به تک وسایلی که جلو چشمامون هست و به راحتی ازشون می گذریم بهترین برداشت و استفاده رو ببریم و اینقدر قشنگ و عالی در زندگیمون مثمر به ثمر باشند .

      اینجاست که آدم درک می کنه تا زمانی که به خودشناسی نرسیده باشی نمیتونی به خدا شناسی برسی .

       یه معلمی داشتم دوران راهنمایی بحث کتاب  درمورد شیر خشک و شیر مادر بود و معلم یه حرف خیلی خوبی زد گفت دیدید وقتی یه کالایی می خریم بسته به نوعش یک یا چند  مهر استاندارد می خوره تا از سلامت اون با خبر باشیم و شیر مادر هر نوع مهر استاندارد جهانی هست از روز اول خدا بهش زده .

       این حرفش پر از رمز و رازه که درون ما چقدر قوی هست و چقدر قابلیت هایی داریم که بدون هیچ سختی قادر به انجام چه کارهایی هستیم که برای نمونه بارز بیرونی اش کلی هزینه و وقت باید صرف کرد تا کمی شبیه سازی کنیم .

      این فقط یک نمونه کوچک از اعجاز بدن ما هست فایل قوی ترین آزمایشگاه هم که واقعا محشر ه  و اینجاست که به عظمت پروردگار پی می بریم و باید سجده شکر به جا بیاوریم به خاطر این قابلیت بی نظیر.

      خیلی جالبه یک مدتی هست وقتی فایلی گوش می دهم تا ساعت ها ذهنم درگیر می شود و تو عمق فایل می روم .از دو حالت خارج نیست یا اینکه یک سری اتفاق هایی توی زندگی برای خودم یا دوستانم پیش آمده و من طوری مشورت بهشون دادم  که جوابش دقیقا مطابق با همون فایلی بوده که گوش دادم یا اینکه دقیقا بعد از اون فایل اتفاقی می افته که من خیلی خوب و عالی از محتویات اون فایل برای راهنمایی خودم یا دوستانم استفاده می کنم و چقدر تاثیر گذار هست .

      از وقتی دیدم نسبت به کل جهان عوض کردم و عینک بد بینی رو از افکارم بر داشتم به صورت نا خودآگاه اتفاق های مثبت به سمت من جذب می شوند و حالم رو حسابی خوب می کنند و جذاب تر از این خیلی راحت می توانم این حال خوب رو به دیگران انتقال بدهم و حسابی روح و روان شون شاد کنم .

      خیلی جالبه رفیقم که حسابی متناسب هست چند مدت پیش دچار یک مریضی شد که به صورت عجیب کم خوراک شد و از وزنش کم می شد طوری که ۷ کیلو در عرض ۴ روز کم کرده بود و حسابی ترسیده بود. از اونجایی که من از کل ماجراهای زندگی اش خبر داشتم یکم از احوالاتش پرسیدم که خوراکی یا دارو خاصی مصرف کرده  دیدم نه هیچ چیزی به زندگی  قبل اش اضاف نشده و شرایط و آدم همون هست فهمیدم که شدید توی اتفاق ها و باورهای  بدی که برا خودش ساخته مونده و دچار این بیماری شده.

      رفته بود پیش دکتر و چندین آزمایش مختلف براش نوشته بودن بهش گفتم دختر این بیماری تو ناشی از مشکلات روحی و روانی هست و هیچ آزمایشگاهی نمیتونه تشخیص بده و هیچ  قرص و دوا ی  نمیتونه روی تو تاثیر بگذاره  و برای تو کارساز نیست  .

      یادمه تا اون لحظه حدود ۵ تومنی خرج کرده بود و هیچ نتیجه ای نگرفته بود بهش گفتم تو مشکل درونی داری و الکی پولت خرج آزمایشگاه نکن و از من می شنوی یکم همت کن و از جات بلند شو خودت رو با کار کردن و گشت و گذار توی طبیعت  و سیر و سفر سرگرم کن تا از این حال افسردگی و تنبلی بیای بیرون و خوب  می شی .

      اولش یکم بهونه در آورد و گفت نمیتونم بهش‌ گفتم نگو نمی تونم بگو نمیخوام . خلاصه که از اونجایی که خیلی روی حرف هام حساب باز می کنه حرفم گوش کرده بود و بعد از چند روز که زنگش زدم گفت که الحق که تو دکتری .حرفات گوش کردم . خدا رو شکر کلی حالش خوب شده بود و روحیه اش عالی شده و الان حسابی مشغول کار کردن هست و خوش می گذرونه .

      دیروز هم به یکی دیگه از دوستام که توی اتفاق بد می مونه کل محتویات این فایل رو با مثال قابل لمس براش توضیح دادم حرف هام رو تایید کرد و گفت که دقیقا همین که میگی هست گاهی خودم احساس می کنم که مثلا فشارم پایین هست بعد که فشارم میگیرم می بینم احساسم درست بوده و گاهی  اصلا دیگه از دستگاه فشار استفاده نمی کنم و با توجه به احساسم می فهمم در چه حالی هستم .

       اتفاقا دیروز به حساب اون یکی از روزهای بد زندگی اش بود البته تا قبل از اینکه با هم حرف بزنیم وقتی داشتم اون قسمت تغییر افکار و فکر کردن به اتفاق های خوب افتاده یا اتفاق هایی که قراره بیافته براش می گفتم کلی خوشش اومد و سریع چند تا از اتفاق ها رو گفت و خودش اعتراف کرد که واقعا حالش خوب شده و از این به بعد دیگه توی اتفاق های منفی نمی مونه و سریع احساس و افکارش عوض می کنه .

      وقتی داشتم این قسمت رو بهش می گفتم شاید بیشتر که برای اون کار ساز باشه برای خودم قابل لمس بود و تاثیر گذار .انگار لازم بود خوب این فایل رو درک کنم و برای اون توضیح بدهم تا به عمق جان من نفوذ کنه و بتونم بهترین استفاده رو از این فایل برای زندگی شخصی خودم ببرم .

       استاد ممنونم ازتون بابت تمام فایل های زیبا و جذابتون  که واقعا بی نظیر هستن و فوق العاده تاثیر گذار . و من خیلی خوب در زندگی ام به کار می برم و روح خودم و اطرافیانم شاد می کنم و شما عامل این حس خوب و شاد هستید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      1401/11/07 20:08
      مدت عضویت: 484 روز
      امتیاز کاربر: 13795 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 429 کلمه

      مدت ها پیش هم من از ناراحتی ها و مشکلات گوارشی رنج میبردم ،تا اینکه توسط ازمایش خونی که دادم دکتر ها در جواب گفتن که از کم خونی بسیار بالا و ارثی این مشکلات جوارسی رو دارم و برای درمان به من ویتامین های مورد همین کم خونی رو تجویز کردنند ،از اون زمان به بعد که یک مدتی گذشت و توسط عمه ی عزیزم با این دوره های خوب آشنا شدم من تا به الان به خاطر ندارم از دل درد یا سر درد رنج برده باشم ، نمیگم که درد نکشیدم دیگه چرا گاهی وقتا اوایل دوره ها تا یکم میخواست سرم یا دلم درد بگیره یادم میومد نباید به زبان بیارم و نباید به درد توجه کنم و بیانش نمیکردم و بعد پنج دقیقه حتی کم تر از پنج دقیقه خودش خوب میشه و من حتی یادم میرفت که میخواستم سر درد بشم و بعد میگفتم عه من که یک ساعتی میشه خوبم و حواسم حتی از موضوع پرت میشد،

      و من این تجربه رو بدست اوردم که زمانی که استرس داشتم و بیشتر روز خودم حساس بودم که چی بخورم یا چی برام خوبه و بده سخت تر احساس راحتی داشتم و تصمیم گرفتم از درد هام نگم و اون ها رو بیان نکنم ،تا اینکه الان من در همین لحظه دیگه هر غذا یا هرچی که بخورم یا سر درد بخوام بشم همون لحظه ی اول خوب میشم و اصلا دیگه به یاد ندارم دل درد شده باشم ،

      پس این درسته که خداوند برای ما بهترین و سریعترین آزمایشگاه یعنی افکار مارو برای ما قرار دارده که برای مسیر زندگی ما از لحظه حال ماست و اینده ی ما ،

      این خیلی مهمه که در طول روز به چه چیز های فکر میکنیم و دوست داریم چه احساسی رو تجربه کنیم ، درسته گاهی هم عصبی میشیم و یک مدتی از مسیر خارخ میشیم باید اون لحظه زود ارامش  رو پیدا کنیم و به مسیر خودمون بر گردیم،

      نباید افکار بد و مسیر ذهنی گذشته های خودمون رو شخم بزنیم و دنبال افکار بد باشیم باید سریع به دنبال حال خوب باشیم و ذهنمون رو منحرف کنیم از افکار منفی و بد و به گذشته ها کاری نداشته باشیم ، زیرا انسان مجهز به قوی ترین آزمایشگاه افکار خودش است که خدا برای زندگی شاد و با احساس خوب برای ما تعیین کرده ،

      به هر چیزی که بهتون احساس خوب میده توجه باید کنی و باید بدونیم ک این حس خوب آینده ی ماهم تحت تاثیر میزاره ، پس افکار ما باید با توجه به احساس خوبی که میخوایم در طول روز باشه،

      با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      1401/01/17 13:32
      مدت عضویت: 1123 روز
      امتیاز کاربر: 4332 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 737 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

       سلام 🖐️

      مجهز به قوی ترین آزمایشگاه هستید 🤔🤔

      یادمه قبلاً مدام یک پام مطب دکترا  یک پام آزمایشگاه ها بود خدایا چه قدر داغون بودم انواع و اقسام بیماریها رو داشتم کمر درد ، پا درد ، دست درد ، سیاتیک ، چربی ، قند ، تنگی نفس ..این اواخر آزمایشم چربی کبد نشون میداد و من با اینکه هنوز سی و پنج سالم نبود ولی مثل یک خانم مسن و سالخورده هر جا که میرفتم پاکت داروهام همراهم بود و باید داروهامو سر ساعت می‌خوردم ،🥺😔 از جمع فراری بودم روح و جسمم داغون بود پیش هر دکتری که میرفتم می‌گفت که وزنت خیلی بالاست و باید وزن تو بیاری پایین و من از شنیدن این کلمه متنفر بودم گریه میکردم 😭، میگفتم خدایا چی کار کنم منکه هر کاری میکنم وزنم پایین نمیاد ،به دکترا می‌گفتم که چاقیم ارثیه ، چاقی تو رگ و خونمه اونام تایید میکردند و می‌گفتند درسته ارثیه ولی چاره‌ای نداری و یک لیست بلند و بالا از ممنوع بودن مواد غذایی و خوراکی ها میدادند و می‌گفتند که باید رعایت کنی تا اوضاع بهتر بشه جالب این جاست که من این همه دکتر رفتم حتی یک دکتر به من نگفت که چاقی ارثی نیست و همه شون مهر تایید به باور من زدند که چاقی ارثی و ژنتیکیه و حرف دکتر باعث قوی تر شدن باور من شد و من روز به روز چاق تر می‌شدم  و دیگه از زندگی سیر و نا امید شده بودم مدام با همسرم سر چیزای الکی بحث میکردم و تا چند روز باهاش قهر بودم و حرف نمی زدم با اینکه اون اصلا مقصر نبود بازم عذر خواهی میکرد ولی باز من باهاش قهر بودم حتی به خودکشی و مرگ فکر میکردم و اصلا احساس خوبی نداشتم به زمین و زمان ناسزا می گفتم تا اینکه به این مسیر زیبا هدایت شدم و از همون روزای اول حس و حالم خوب شد😍😍 مخصوصا وقتی که مسولیت چاقی و لاغری خودمو پذیرفتم سبک شدم از اون روز تا این لحظه  که دارم می‌نویسم بهترین حال و احساسات رو در زندگیم تجربه کردم خدایا شکرت ،، خدایا شکرت ،، خدایا شکرت  که به این مسیر زیبا هدایت شدم 🌹🌹🌹

      از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم احساس خوبی نسبت به زندگی و اطرافیان و خودم پیدا کردم احساس خوشبختی ، احساس سلامتی ، احساس لاغری ، احساس توانمندی …میکنم سعی می‌کنم که توجه و تمرکز مو از روی چیزهای نا خوشایند و ناخواسته بردارم و در عوض به چیزهای خوب توجه  و افکار مو به سمت اونا معطوف می‌کنم .داشتن احساس خوب در زندگی خیلی مهمه و خیلی کمک می‌کنه که حال دل مون خوب باشه من قبلاً اگر حوصله نداشتم و حالم خوب نبود سعی میکردم که با آهنگ گوش کردن یا فیلم نگاه کردن و خوردن حله حوله حال مو خوب کنم و یا روزای جمعه همیشه برام دلگیر بود و دوست داشتم یا جایی برم و یا مهمون داشته باشم که تموم شه بره ولی الان همه روزا برام زیبا و قشنگن اتفاقا روزای جمعه رو بیشتر دوست دارم چون همه اعضای خونوادم هستند و بیشتر لذت می‌برم و دیگه برام فرق نداره که چن شنبه ست با خودم میگم همه روزای خدا دوست داشتنی و قشنگ هستند چون فقط یک بار تکرار میشن پس باید از تک تک لحظاتش بیشترین استفاده رو کنیم دیگه کمتر حالم بد میشه منی که ماهی چند با آزمایش میدادم و مدام بیماریام بالا و پایین میشدن  و من همیشه استرس داشتم که آزمایشام نرمال باشن و هیچ وقتم نمیشد که نرمال باشن ولی الان  حتی یک بارم آزمایش ندادم و تقریباً بیماری هام از بین رفتن رفتارم با همسرم که عالی وحتی عاشقانه شده اگه یک لحظه نبینمش دلم براش تنگ میشه ، جسمم لاغرتر شده ، دیگه از حضور در جمع فراری نیستم ،راستی امسال کلی از شیرینی و آجیل و شکلات وسایل عید مون موند و من خیلی راحت اونا رو بخشیدم چون نتونستیم بخوریم میخوام بگم که این مسیر واقعا عالی و زیباست و بودن در این مسیر حال آدمو خوب می‌کنه و حال خوب داشتن باعث میشه که اتفاقات خوب و تجربه کنی برای من که این طور بوده  استاد ممنون که با اطلاعات ارزشمند تون باعث گسترش حال خوب در جهان میشید . لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست اگه راه شو بلد باشیم 🌹

      تشکر از زحمات شما استاد گرامی🙏🙏🌹🌹

      روح پدر و مادر محترم تون شاد ان شا الله که در بهشت باشند 🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ZahraKasaeipour@gimal.com
      1400/10/26 09:43
      مدت عضویت: 1040 روز
      امتیاز کاربر: 168 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 358 کلمه

      سلام و درود بر همه دوستان عزیز و سلام و درود بر استاد گرامی 

      استاد عزیز در ابتدا آرزو میکنم روح مادر عزیزتان در آرامش کامل باشد و مطمین هستم با وجود فرزند مهربان و انسان دوستی چون شما که عزم دارید به گسترش خیر و فراوانی در جهان کمک کنید، حتما ایشان مورد عنایت خاص خدا بوده و خواهند بود.

      از زمان آشنایی با سایت تناسب فکری و توصیه های آرامش بخش شما در مورد قدرت انسان و تاکید بر اینکه ما خالق زندگی خود هستیم،بارها به فکر فرو رفتم که ما چطور میتوانیم خالق زندگی خود باشیم ؟چه ابزار و وسایلی به همراه ما در سفر دنیوی گذاشته شده که ما به وسیله آنها بتوانیم به خلق لحظه ها کمک کنیم؟ شما در دوره های آموزشی برخی از این اسباب و وسایل را توصیف کردید از جمله ذهن ، زبان، افکار ، احساس ،قدرت شکرگذاری، قدرت توکل ، قدرت تجسم و…. از شما سپاسگزارم که امروز یکه قطب نمای بسیار دقیق را به دست ما دادید و روش استفاده آن را آموختید تا ببینیم آیا اموزش های مان سودبخش است یا خیر؟

      بالاخره هدف اصلی از طرح تمام مباحث به نظر من ، رسیدن به زندگی بهتر، ارامش بیشتر، رضایتمندی از خود و بالا بردن کمالات انسانی است، اما این راه نیاز به آموزش و تمرین و مراقبت دارد،شاید یکی از  زیبایی های این مسیر به همین چالشهاست ، وگرنه مسیر ساده و بی چم و خم حوصله سر بر خواهد بود. 

      حال که در این مسیر یک آزمایشگاه سیار دارم ، می تونم بهتر ببینم که با خودم چه میکنم . اولا باید یک متاسفم بزرگ به خودم بگویم که تا حالا مثل یک زندانبان خشمگین و بی رحم با خودم رفتار کردم ، زندانبانی که بدون گذشت و بخشش دایما به مواخذه ، مقایسه ، سرزنش کوچکترین رفتارهام از گذشته و شاید هم پیش بینی آینده پرداخته، کسی که موفقیتها رو کوچک و شانسی و نقصها رو بزرگ و غیرقابل بخشش برام جلوه داده و حالا تصمیمی گرفتم از زندان این زندانبان بیرون بیام ، بهش بگم خیلی خوبه که مراقبم بودی از من بهترین رو میخواستی چون باور داشتی که من تواناییشو دارم اما روشت درست نیست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      1400/10/25 21:59
      مدت عضویت: 1620 روز
      امتیاز کاربر: 9141 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 219 کلمه

      سلام استاد خدا قوت

      روح مادرتون شاد

      امروز حال روحیم خیلی خوب بود ولی بعد از ظهر یکم حالم بد شد و با اینکه ماه پیش کلی ازمایش داده بودم ولی دوباره نگرانیها اومد سراغم و سرچ کردن تمام بیماریها تو گوگل

      و هزار تا اما و اگر و زدن برچسب روی خودم و چنان خودم باخت میدم که حتی وقتی بچه ها بازی میکردن و از من خواستن که باهاشون بازی کنم قبول نکردم و مثل هزاران بار دیگه گفتم حالم بده 

      استاد واقعا این دوره چی؟

      خواهش میکنم بگین چرا همیشه فایل ها به جا و به موقع و دقیقا مناسب با حس و حالمون و سوالات ذهنمون میاد

      این جمله رو باید با طلا نوشت

      وقتی به طور مداوم احساست خوب باشه زندگیت تغییر میکنه

      یک جا شنیدم زندگی هر فردی شکل نمازش و خیلی ذهنم مشغول کرد استاد از توضیحات شما فهمیدم هر کس نمازش حالش خوب کنه و روزی پنج بار حالش خوب بشه پس زندگیش هم روی روال

      من به لطف خدا که این دوره را سر راه من قرار داد از صبح تصمیم میگیرم از صبح قشنگ زندگی کنم 

      الان کار من تو این سن کم به جایی رسیده که تمام بدنم انالیز کردم ولی امشب فهمیدم استاد افکار من خیلی دور بیماریها میچرخه خدا مادرتون با حضرت زهرا محشور کند الهی امین

      انشاالله احساسم خوب میکنم تا سلامتی و زندگیم خوب بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5956 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 32 کلمه

        سلام و درود
        اگه دقت کنی شما بیشتر از بیماری ها دنبالشون می گردی
        اونها رو رها کن
        هیچ بیماری به دنبال انسان ها نیست این انسانها هستند که دنبال بیمار شدن هستند

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      1400/10/25 20:25
      مدت عضویت: 976 روز
      امتیاز کاربر: 1306 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 558 کلمه

      سلام
      بعد این فایل تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم تصمیم گرفتم خونمو ک دخترم نابود کرده بود تمیز کنم پا شدم دیدم اصلا حسشو ندارم دیدم نیاز دارم با خودم حرف بزنم صندلیم رو گذاشتم جلوی اینه نشستم باخودم حرف زدم گفتم فریباچراازخودت فرار میکنی
      چرا از نگا کردن ب خودت میترسی این جسم مال توهستش چرا چرا
      فراریی چرا هر وقت خودتو نگا میکنی ی دل سیر خودتو نگا نمیکنی این عشق ب خود نیس تو اگه خودتو دوس داشته باشی ی دل سیر خودتو نگا میکنی ن اینکه چشمتو از خودت برداری ب جسمم نگا کردم چن بار گفتم اره من چاقم ولی دارم تلاش میکنم شماهاروب حالت طبیعی خودتون برگردونم کمکم کنید بعد گفتم فریبا از خودت نترس تو از چی میترسی
      گفتم من از چاقی خودم نمیترسم
      بعد نشستم تموم ترسهایی ک از چن روز قبل حسشون میکردم برای خودم گفتم گفتم خودت مهمی ب خودت احترام بزار نزار این ترس حس تو رو بد کنه با خودم حرف زدم خودمو قانع کردم ک باید چیکارکنم گفتم در مورد دردهات با کسی حرف نمیزنی
      اونقدر احساس ارامش پیدا کردم ک الان یک ساعت همش انگار دارم رها میشم هی نفس میکشم اون نفسی ک ادم احساس راحتی میکنه چقدر حس سبکی پیدا کردم ک ی دل سیر با خودم حرف زدم بعد مدتها
      چقدر دیدم با خودم غریبه شدم چقدر خودمو نمیبینم چرا چن چاقم
      تصمیم گرفتم از امروز هر احساس رو در من بوجود اومد ک بد بود زود با خودم حرف بزنم در خودم حلش کنم
      گریه کردم اصلا نمیتونم احساس ک دارم بگم ک چقدر اروم شدم
      نمیدونم چراانقدر با خودم غریبه شدم
      من میخوام با خودم دوست باشم و از این ب بعد هر اتفاق افتاد ب جای اینک برم ب این اون بگم بیشتر و بیشتر باعث اتفاق بشم بیام برا خودم حلش کنم گفتم ب خودم اگه بچه تو ی چیز از تو بخواد ندی بره ی چن دقیقه بعد بخوره زمین هزار بار میگی کاش میدادم هی خودتو لعن میکنی
      پس قبل اینک ب اون حالت پشیمانی برسی مسائل رو در خودت حل کن نزار ریشه بکنه
      چقدر بده ادم خودشو فراموش کنه
      من ک همه برام مهمن الا خودم
      الان ک باخودم حرف زدم دیدم چقدر خودمو دوس دارم چقدره ک انقدر خوب خودمو ندیدم نوازش نکردم ب حرفهام گوش ندادم
      تصمیم گرفتم دوست خودم بشم
      واولویت زندگیم خودم باشم ن دیگران
      من از امروز با تموم ترسهام مواجه میشم
      با تموم احساسات بدم مواجه میشم
      با تموم دردهام مواجه میشم
      من مادر خودم میشم
      میخوام حتی اگه ی روز زندم برای زندگی کردن و شادی سلامتی خودم تلاش کنم
      بعد از تک تک عضوی های بدنم دست پاهام شکمم معذرت خواستم از معده عزیزم ک بلاها نبوده سرش نیارم از و ازخدا طلب ببخش کردم وخودمو بخشیدم ورها کردم خودم وکمک خواستم از خدام از بدنم
      امروز ی استوری از ی خانم دیدم ک خیلی هم معروفه
      بعد تو استوریش از خونه و اشپزخونه بهم ریختش عکس گذاشته اصلا خونه ب حالت انفجار بود
      اولش ک دیدم تحسین کردم جراتشو و اینک کسی براش مهم نیس
      الان دیدم ک اون فردی ترس نداره
      ترس از اینک بگن فلانه بهمانه
      این فرد کسب براس مهم نیس
      و چقدر لذت بردم از اینک انقدر شجاعه
      کدوم یک از ما میتونیم این کارو بکنیم
      دیدم چقدر این فرد دربند دیگران نیس
      چقدر راحته
      ومن این چنین طعمی میخوام خدا جونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار منیره.ف
        1400/10/26 06:41
        مدت عضویت: 1620 روز
        امتیاز کاربر: 9141 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 4 کلمه

        موفق باشی فریبا جان 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      1400/10/25 18:58
      مدت عضویت: 976 روز
      امتیاز کاربر: 1306 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 511 کلمه

      سلام
      پارسال برای درد دستم رفتم دکتر درستم ک بیش از یکسال داشت اذیت میکرد بعدها زد ب گردنم من واقعا تو عذاب بودم رفتم دکتر دکتر گف اندوسکوپی هیچی نشون نمیده برو اعصابت کار کن
      من اومدم ب طور جدی تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و دیدم هدایت شدم ب اینجا و درد دستم کمتر از یکماه خوب شد
      من کلا اگه خدا رو نداشتم اگه خدا ب تاخیر نمینداخت الان اینجا نبودم احساست داغونی ک داشتم مدام عصبانی از این اون و از همسرم از خودم چاقیم از یک طرف کلا در احساس بدبودم
      حالا الانم چن روزه دوباره اون درد شروع شده نمیدونم چرا
      اما میدونم ک باید تغییر کنم اونجایی ک فک میکنی خیلی عالی شدی میبینی هیچی هنوز نمیدونی من ی ک دریا از فرمولهای اشتباه هستم ک باید روشون کارکنم
      احساس من تحت هر چیزی کاری زود بد میشه این عادی نیس
      ماه قبل من ب خاطر عروسی خواهرم مدام تو اضطراب لباس ومراسم بودم واینک اطرافیانمونم ب خاطر کرونا وفلان حرصمون میدا ن ومن عصبانی میشدم دقیقا میبینم ک من یکی از روندهای عادی زندگیم دچار اختلال شد والان دوباره نزدیک اون روند کل بدنم در میکنه یعنی من با یک احساس برای یک مراسم کل بدنم رو بهم ریختم
      پریروز اصلا حالم خوب نبود ولی رفتم ب مهمونی بخاطر چی ترس
      ترس از بی احترامی ترس از زشت بودن ترس از قضاوت ترس از ناراحتی همسرم
      و از اون روز دقیقا چن تو اضطراب اینک پانشدم کمکم کنم واینا گردنم گرفته بد شد فلانی ناراحت شد
      پس این نشون میده ک سلامتی من در گرو احساس من هس احساس من تحت تاثیر افکار من هستن
      عجیب قبلا سالها تو احساس بد بودم انفدر زود بدنم واکنش نمیداد انا الان میبینم ک چقدر زود بدن ب احساسم واکنش میده
      با یک شرایطی روبه رومیشی و فرمولها بر حسب اون اگاهی ک دادم شروع میکنن ب واکنش و اگه کنترلش نکنی ب ناکجا اباد میبرنت
      و احساس تو تغییر میکنه و بدن نابود میشه تو هیچ ازمایشی و تکنولوژی احساس دیده نمیشه
      فقط خودمم ک میدونم اهان یک فکر داره منو بد میکنه اونجا باید کنترل کنی نزاری این فکر الوده کل روز تو بلکه کل عمر تو رو خراب کنه
      هر چ قدر در این سایت پیش میرم میبینم ک چقدر نمیفهمم ک چقدر باید یاد بگیرم
      اول و اخر همه اینها کنترل ذهنه
      خدایا ممنون ک منو هدایت کردی تا یادبگیرم و زندگی کنم
      یک کتاب خوندم ب اسم شفای زندگی کلا در مورد اینک ما مریض میشیم ب خاطر افکار احساس مون و من وقتی بعد خوندن اون کتاب هدایت شدم ب اینجا و تغییر رو در خودم حس کردم دیدم چقدر این کتاب راست بود
      من میخوام تغییر کنم و هیچ چیزی لذت بخشتر از انتخاب تغییر برای بهتر شدن حالت روحت ازادیت زیبا نیس
      من انتخاب میکنم ک احساسم تحت کنترل خودم باشه و اونقدر ادامه میدم ک این توانایی ک در من هس فعال بشه
      خدایا کمکم کن رها شم از ناخالصی های ک در وجودم کاشتم
      خدایا خودمو ب خودت می‌سپارم خودت من ب درستترین راه ببر تا شفا پیدا کنم شفای روحی ذهنی جسمی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار منیره.ف
        1400/10/26 06:45
        مدت عضویت: 1620 روز
        امتیاز کاربر: 9141 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        ممنون از معزفی کتابت دوست خوبم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم