0

سرنوشت خود را آزمایش کنید (گام ۲۰)

احساس خوب اتفاقات خوب
اندازه متن

سال‌های زیادی از عمرم در حسرت داشتن زندگی خوب گذشت.

حسرت لاغری داشتن، حسرت پول داشتن، حسرت روابط عالی داشتن، حسرت خونه خوب، ماشین خوب، شغل خوب حتی حسرت داشتن ارتباط خوب با خداوند.

در تمام آن سالها تصور می‌کردم کاری از دست من ساخته نیست و این شرایط حاکم بر جامعه و دنیای اطرافم باعث شده که در آن شرایط زندگی کنم و هیچ اطلاعی از قانون جذب و احساس خوب اتفاقات خوب در زندگی نداشتم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 36 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 69 رای

https://tanasobefekri.net/?p=32468

36 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

36 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۲۰:۲۵
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 558 کلمه

      سلام
      بعد این فایل تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم تصمیم گرفتم خونمو ک دخترم نابود کرده بود تمیز کنم پا شدم دیدم اصلا حسشو ندارم دیدم نیاز دارم با خودم حرف بزنم صندلیم رو گذاشتم جلوی اینه نشستم باخودم حرف زدم گفتم فریباچراازخودت فرار میکنی
      چرا از نگا کردن ب خودت میترسی این جسم مال توهستش چرا چرا
      فراریی چرا هر وقت خودتو نگا میکنی ی دل سیر خودتو نگا نمیکنی این عشق ب خود نیس تو اگه خودتو دوس داشته باشی ی دل سیر خودتو نگا میکنی ن اینکه چشمتو از خودت برداری ب جسمم نگا کردم چن بار گفتم اره من چاقم ولی دارم تلاش میکنم شماهاروب حالت طبیعی خودتون برگردونم کمکم کنید بعد گفتم فریبا از خودت نترس تو از چی میترسی
      گفتم من از چاقی خودم نمیترسم
      بعد نشستم تموم ترسهایی ک از چن روز قبل حسشون میکردم برای خودم گفتم گفتم خودت مهمی ب خودت احترام بزار نزار این ترس حس تو رو بد کنه با خودم حرف زدم خودمو قانع کردم ک باید چیکارکنم گفتم در مورد دردهات با کسی حرف نمیزنی
      اونقدر احساس ارامش پیدا کردم ک الان یک ساعت همش انگار دارم رها میشم هی نفس میکشم اون نفسی ک ادم احساس راحتی میکنه چقدر حس سبکی پیدا کردم ک ی دل سیر با خودم حرف زدم بعد مدتها
      چقدر دیدم با خودم غریبه شدم چقدر خودمو نمیبینم چرا چن چاقم
      تصمیم گرفتم از امروز هر احساس رو در من بوجود اومد ک بد بود زود با خودم حرف بزنم در خودم حلش کنم
      گریه کردم اصلا نمیتونم احساس ک دارم بگم ک چقدر اروم شدم
      نمیدونم چراانقدر با خودم غریبه شدم
      من میخوام با خودم دوست باشم و از این ب بعد هر اتفاق افتاد ب جای اینک برم ب این اون بگم بیشتر و بیشتر باعث اتفاق بشم بیام برا خودم حلش کنم گفتم ب خودم اگه بچه تو ی چیز از تو بخواد ندی بره ی چن دقیقه بعد بخوره زمین هزار بار میگی کاش میدادم هی خودتو لعن میکنی
      پس قبل اینک ب اون حالت پشیمانی برسی مسائل رو در خودت حل کن نزار ریشه بکنه
      چقدر بده ادم خودشو فراموش کنه
      من ک همه برام مهمن الا خودم
      الان ک باخودم حرف زدم دیدم چقدر خودمو دوس دارم چقدره ک انقدر خوب خودمو ندیدم نوازش نکردم ب حرفهام گوش ندادم
      تصمیم گرفتم دوست خودم بشم
      واولویت زندگیم خودم باشم ن دیگران
      من از امروز با تموم ترسهام مواجه میشم
      با تموم احساسات بدم مواجه میشم
      با تموم دردهام مواجه میشم
      من مادر خودم میشم
      میخوام حتی اگه ی روز زندم برای زندگی کردن و شادی سلامتی خودم تلاش کنم
      بعد از تک تک عضوی های بدنم دست پاهام شکمم معذرت خواستم از معده عزیزم ک بلاها نبوده سرش نیارم از و ازخدا طلب ببخش کردم وخودمو بخشیدم ورها کردم خودم وکمک خواستم از خدام از بدنم
      امروز ی استوری از ی خانم دیدم ک خیلی هم معروفه
      بعد تو استوریش از خونه و اشپزخونه بهم ریختش عکس گذاشته اصلا خونه ب حالت انفجار بود
      اولش ک دیدم تحسین کردم جراتشو و اینک کسی براش مهم نیس
      الان دیدم ک اون فردی ترس نداره
      ترس از اینک بگن فلانه بهمانه
      این فرد کسب براس مهم نیس
      و چقدر لذت بردم از اینک انقدر شجاعه
      کدوم یک از ما میتونیم این کارو بکنیم
      دیدم چقدر این فرد دربند دیگران نیس
      چقدر راحته
      ومن این چنین طعمی میخوام خدا جونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۵ ۱۸:۵۸
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 511 کلمه

      سلام
      پارسال برای درد دستم رفتم دکتر درستم ک بیش از یکسال داشت اذیت میکرد بعدها زد ب گردنم من واقعا تو عذاب بودم رفتم دکتر دکتر گف اندوسکوپی هیچی نشون نمیده برو اعصابت کار کن
      من اومدم ب طور جدی تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و دیدم هدایت شدم ب اینجا و درد دستم کمتر از یکماه خوب شد
      من کلا اگه خدا رو نداشتم اگه خدا ب تاخیر نمینداخت الان اینجا نبودم احساست داغونی ک داشتم مدام عصبانی از این اون و از همسرم از خودم چاقیم از یک طرف کلا در احساس بدبودم
      حالا الانم چن روزه دوباره اون درد شروع شده نمیدونم چرا
      اما میدونم ک باید تغییر کنم اونجایی ک فک میکنی خیلی عالی شدی میبینی هیچی هنوز نمیدونی من ی ک دریا از فرمولهای اشتباه هستم ک باید روشون کارکنم
      احساس من تحت هر چیزی کاری زود بد میشه این عادی نیس
      ماه قبل من ب خاطر عروسی خواهرم مدام تو اضطراب لباس ومراسم بودم واینک اطرافیانمونم ب خاطر کرونا وفلان حرصمون میدا ن ومن عصبانی میشدم دقیقا میبینم ک من یکی از روندهای عادی زندگیم دچار اختلال شد والان دوباره نزدیک اون روند کل بدنم در میکنه یعنی من با یک احساس برای یک مراسم کل بدنم رو بهم ریختم
      پریروز اصلا حالم خوب نبود ولی رفتم ب مهمونی بخاطر چی ترس
      ترس از بی احترامی ترس از زشت بودن ترس از قضاوت ترس از ناراحتی همسرم
      و از اون روز دقیقا چن تو اضطراب اینک پانشدم کمکم کنم واینا گردنم گرفته بد شد فلانی ناراحت شد
      پس این نشون میده ک سلامتی من در گرو احساس من هس احساس من تحت تاثیر افکار من هستن
      عجیب قبلا سالها تو احساس بد بودم انفدر زود بدنم واکنش نمیداد انا الان میبینم ک چقدر زود بدن ب احساسم واکنش میده
      با یک شرایطی روبه رومیشی و فرمولها بر حسب اون اگاهی ک دادم شروع میکنن ب واکنش و اگه کنترلش نکنی ب ناکجا اباد میبرنت
      و احساس تو تغییر میکنه و بدن نابود میشه تو هیچ ازمایشی و تکنولوژی احساس دیده نمیشه
      فقط خودمم ک میدونم اهان یک فکر داره منو بد میکنه اونجا باید کنترل کنی نزاری این فکر الوده کل روز تو بلکه کل عمر تو رو خراب کنه
      هر چ قدر در این سایت پیش میرم میبینم ک چقدر نمیفهمم ک چقدر باید یاد بگیرم
      اول و اخر همه اینها کنترل ذهنه
      خدایا ممنون ک منو هدایت کردی تا یادبگیرم و زندگی کنم
      یک کتاب خوندم ب اسم شفای زندگی کلا در مورد اینک ما مریض میشیم ب خاطر افکار احساس مون و من وقتی بعد خوندن اون کتاب هدایت شدم ب اینجا و تغییر رو در خودم حس کردم دیدم چقدر این کتاب راست بود
      من میخوام تغییر کنم و هیچ چیزی لذت بخشتر از انتخاب تغییر برای بهتر شدن حالت روحت ازادیت زیبا نیس
      من انتخاب میکنم ک احساسم تحت کنترل خودم باشه و اونقدر ادامه میدم ک این توانایی ک در من هس فعال بشه
      خدایا کمکم کن رها شم از ناخالصی های ک در وجودم کاشتم
      خدایا خودمو ب خودت می‌سپارم خودت من ب درستترین راه ببر تا شفا پیدا کنم شفای روحی ذهنی جسمی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم