0

اهمیت ذوق و شوق در زندگی (گام 21)

ذوق و شوق
اندازه متن

بسیاری از انسانها تصور می کنند برای تغییر زندگی باید عوامل و امکانات مختلفی در اختیار داشته باشند و به همین دلیل هرگز انتظار تغییر شرایط زندگی خود را ندارند.

شاید عوامل مختلف تا حدودی در مسیر تغییر زندگی موثر باشند اما مهمترین عامل که در نبود آن هرگز موفق به تغییر شرایط زندگی خود نخواهید شد ذوق و شوق داشتن است.

داستان زندگی

تا همین چند سال قبل زندگی برای من معنی و مفهوم دیگری داشت.

تصور می کردم زندگی مانند داستانی است که من و اعضای خانواده ام شخصیت های آن هستیم و درد و رنج هایی که متحمل می شویم سختی هایی است که در زندگی همه انسانها وجود دارد.

تصور می کردم داستان زندگی هر خانواده ای از قبل نوشته شده است و هر انسانی که به جمع آن خانواده اضافه شود باید بر اساس داستان آن خانواده زندگی کند.

از این رو برای من طبیعی بود که شرایط زندگی ام مانند پدرم باشد و از نشانه های واضح آن کارمند بودن من در چندسال گذشته و دو برادر دیگرم است.

آنچه در تمام سال های حضورم در خانه پدری دیده بودم تکرار روند ثابت روزانه بود به همراه گله و شکایت برای مسائل کوچک و بزرگی که در زندگی مان رخ می داد.

به نظر می رسید تمام تلاش پدرم در زندگی این بوده است که کارمند دولت شود و پس از آن با خیال راحت از اینکه هر ماه دستمزد دریافت می کند، روزهای زندگی را سپری کرده و عمر را به پایان برساند.

روند زندگی من تا ۳۵ سالگی دقیقا به همین شکل بود. پس از بالا و پایین شدن های بسیار صاحب مغازه ای شده بودم که نتیجه آن درآمدی در حد گذران زندگی به شکل سختگیرانه بود.

نکته حالب توجه اینکه من در ابتدا صاحب شغل دولتی شدم چون سال ها از پدرم شنیده بودم اگر کارمند بودن تضمین تداوم زندگی است اما رویای من از کودکی آرزوی داشتن کار آزاد را داشتم تصور می کردم افرادی که مغازه دارند اوضاع زندگی بهتری دارند.

رویای من به حقیقت تبدیل شد و پس از 8 سال کارمند بودن، تصمیم گرفتم از محل کار خود استعفاء داده و وارد کسب و کار آزاد شدم. سالها تلاش کردم اما هرگز شرایط زندگی من تغییر نکرد.

اهمیت الگوهای ذهنی

آن زمان اطلاعی از الگوهای ذهنی یا شکل گیری باورها نداشتم و نمی دانستم ذهن ناخودآگاه من روی زندگی در شرایط مشابه با خانواده ام تنظیم شده است. از این رو هرچه تلاش می کردم اوضاع زندگی من بهتر از دوران کارمندی نمی شد.

شرایط به همین شکل می گذشت تا در سال ۱۳۹۳ و در سن ۳۵ سالگی با موضوع “قانون جذب” آشنا شدم.

برای اولین بار درباره قانون جذب و تغییر زندگی از زبان “استاد عباس منش عزیز” با این مباحث آشنا شدم و از آن روز مسیر زندگی من تغییر کرد.

هرچه بیشتر ادامه دادم موضوعات بیشتری برای من واضح شد.

اینکه چرا هرکاری می کنم، زندگی من تغییری نمی کند، چرا هرچه از خدا می خواهم انگار صدای مرا نمی شنود و بسیاری از مسائل دیگر که هر کدام مانند سدی مانع ورود جریان خوشبختی به زندگی من می شدند.

پس از تحقیق و مطالعه فراوان به این نتیجه رسیدم که تنها عاملی که می تواند زندگی من را دگرگون کند “ذوق و شوق” داشتن برای زندگی کردن است.

چیزی که در زندگی خودم و گذشتگانم ندیده بودم.

والدینم سال ها مشغول تکرار یک روند ثابت روزانه بودند، اطرافیانم به همین ترتیب زندگی می کردند و اکنون هم که به زندگی بسیاری از انسانها توجه می کنم به همین شکل زندگی می کنند.

من هم سال ها بود که ذوق و شوق برای زندگی کردن نداشتم و فقط روزها را می گذراندم به امید اینکه شاید فردا معجزه ای رخ دهد و شرایط زندگی من تغییر کند.

زمانی که درک بهتری از قانون جذب و تغییر زندگی پیدا کردم به این نتیجه رسیدم که زندگی خودبخود تغییر نمی کند اگر من همان آدم گذشته باشم. به این نتیجه رسیدم که اگر می خواهم شرایط متفاوت در زندگی را تجربه کنم ابتدا باید خودم را تغییر داده و انسان متفاوتی شوم.

مطمئن شدم تنها راه متفاوت شدن، ایجاد “ذوق و شوق” زندگی کردن در خودم است.

درک کردم قانون جذب، نیرویی نیست که با مطالعه یا تکرار عبارت های تاکیدی فعال شده و شرایط عالی را وارد زندگی من کرده و زندگی مرا دگرگون کند بلکه قانون جذب، سیستمی است که من را به سمت شرایط بهتر جذب و هدایت می کند.

من، در چه صورت به سمت شرایط بهتر هدایت می شوم؟ زمانی که در شرایط بهتری زندگی کنم.

چگونه در شرایط بهتری زندگی کنم، من که موقعیت زندگی کردن در شرایط بهتر را ندارم؟

با داشتن شور و شوق برای زندگی کردن در همان شرایطی که دارم می توانم انگیزه و انتظار زندگی در شرایط بهتر را در خودم ایجاد کنم.

در این صورت قانون جذب به ذوق و شوق من برای داشتن زندگی بهتر پاسخ داده و مرا به سمت شرایط بهتر هدایت و جذب می کند.

قانون جذب چیزی را به سمت شما هل نمی دهد و شما نمی توانید با قانون جذب شرایطی را وارد زندگی خود کنید بلکه به عقیده من قانون جذب مانند جاده ای است که هر انسانی را به سمت خواسته اش هدایت می کند.

“ذوق و شوق” داشتن زبان گفتگو با قانون جذب است.

به اندازه ای که ذوق و شوق زندگی کردن و تجربه شرایط جدید را داشته باشید، قانون جذب شما را به سمت شرایط جدید هدایت می کند. در واقع شما را جذب شرایط جدید می کند نه اینکه شرایط جدید را جذب زندگی شما کند.

بسیاری از افراد با این تصور که با استفاده از قانون جذب می توانند شرایط دلخواهشان را وارد زندگی شان کنند مباحث مربوط به قانون جذب را دنبال می کنند و این در حالی است که بسیاری از این افراد هرگز شرایط زندگی شان تغییر نمی کند چون این قانون نمی تواند چیزی را وارد زندگی شما کند، فقط می تواند شما را به سمت آنچه می خواهید هدایت و راهنمایی کند.

برای تغییر شرایط زندگی نیاز به حرکت کردن و عمل کردن است چرا که اگر مقصد به شما نشان داده شود اما حرکت و اقدامی از سوی شما صورت نگیرد جایگاه شما تغییر نخواهد کرد.

از آنجا که عامل اصلی تغییر زندگی حرکت و اقدام کردن است بنابراین مهمترین عامل تغییر زندگی داشتن “ذوق و شوق” زندگی کردن است. چرا که اگر شما ذوق و شوق زندگی کردن داشته باشید به منظور کشف کردن و تجربه کردن آماده حرکت کردن خواهید بود و الا اگر بهترین شرایط برای شما فراهم شده باشد اما شما ذوق و شوق و انگیزه حرکت کردن نداشته باشید هرگز زندگی شما تغییر نخواهد کرد.

ذوق و شوق داشتن

اهمیت ذوق و شوق در زندگی

ذوق و شوق، شعله‌ای است که به زندگی ما معنا و انگیزه می‌بخشد. این احساس مثبت نه تنها به ما انرژی می‌دهد، بلکه به ما کمک می‌کند تا به اهدافمان دست پیدا کنیم و از زندگی لذت بیشتری ببریم.

چرا ذوق و شوق مهم است؟

انگیزه و حرکت به سوی اهداف:

ذوق و شوق، نیروی محرکه‌ای است که ما را به سمت اهدافمان سوق می‌دهد. وقتی به کاری علاقه‌مند هستیم، با اشتیاق بیشتری برای رسیدن به آن تلاش می‌کنیم.

خلاقیت و نوآوری:

افرادی که با ذوق و شوق به کارهایشان می‌پردازند، اغلب ایده‌های جدید و خلاقانه‌ای دارند. زیرا با علاقه و کنجکاوی بیشتری به دنبال راه حل‌های نو می‌گردند.

ارتباطات بهتر:

اشتیاق و انرژی مثبت، جذابیت افراد را افزایش می‌دهد و به آن‌ها کمک می‌کند تا روابط اجتماعی قوی‌تری برقرار کنند.

سلامتی بهتر:

مطالعات نشان داده‌اند که افراد با روحیه مثبت و پرشور، کمتر دچار بیماری‌های روحی و جسمی می‌شوند.ی

رضایت از زندگی:

وقتی به کاری که انجام می‌دهیم علاقه‌مند هستیم، احساس رضایت و خوشحالی بیشتری می‌کنیم.

چگونه ذوق و شوق خود را حفظ کنیم؟

  • کشف علایق جدید: به دنبال فعالیت‌های جدید و هیجان‌انگیز باشید.
  • گذراندن وقت با افراد مثبت‌اندیش: بودن در کنار افرادی که انرژی مثبت دارند، می‌تواند به شما انگیزه دهد.
  • یادگیری مداوم: یادگیری چیزهای جدید، ذهن شما را فعال نگه می‌دارد و به شما حس رضایت می‌دهد.
  • تعیین اهداف واقع‌بینانه: اهدافی را برای خود تعیین کنید که قابل دستیابی باشند و به شما انگیزه دهند.
  • تقدیر از موفقیت‌های کوچک: هر پیشرفت کوچکی را جشن بگیرید.
  • مراقبت از خود: تغذیه سالم، ورزش منظم و خواب کافی به شما انرژی می‌دهند.

چه عواملی باعث کاهش ذوق و شوق می‌شوند؟

  • استرس و فشار روانی: استرس زیاد می‌تواند باعث کاهش انرژی و انگیزه شود.
  • تکرار روزمرگی: انجام کارهای تکراری و روتین می‌تواند باعث خستگی و بی‌حوصلگی شود.
  • مقایسه خود با دیگران: مقایسه خود با دیگران می‌تواند باعث احساس کمبود و ناامیدی شود.
  • ترس از شکست: ترس از شکست می‌تواند مانع از تلاش کردن شود.

در نهایت، ذوق و شوق یک نیروی درونی است که با پرورش و مراقبت می‌تواند تقویت شود. با ایجاد تغییراتی مثبت در زندگی خود، می‌توانید شعله‌ی ذوق و شوق را در دل خود روشن نگه دارید و از زندگی لذت بیشتری ببرید.

اهمیت موضوع ذوق و شوق داشتن سبب شد که در این فایل آموزشی درباره این موضوع مهم برای همراهان عزیزم صحبت کنم.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 95 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=32372
36 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۰/۲۷ ۰۸:۳۲
      مدت عضویت: 2218 روز
      امتیاز کاربر: 12525 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,181 کلمه

      سلام سلام استاد جونم صبحتون پرتقالی ،امیدوارم چطورتون عالی باشه وپرانرژی

      وقتی فایلتون دیدم همش نجوای ذهنیم میگفت  توکه بارداری استراحت مطلقی همش خوابی کاری از دستت برنمیاد حالا بذار بچه رو بدنیا بیاری خوب بشه عملت بعدش پاشو بدو 

      اما شما مدام میگفتین ذوق وشوق داشته باش هر جور که هستی هرجا که هستی 

      به خودم گفتم ببین عزیزم وقتی استاد اینهمه تاکید میکنن ذوق وشوق داشته باش یعنی درهر شرایطی درهرحال درهر وضعیتی حتی اگه دوستش نداری شرایطت حتی خانه داری حتی استراحت مطلقی ومدام میخوابی 

      یهو یه حسی بهم گفت همین شور وشوق ت بیار در رختخواب در استراحت مطلق چطور راهش پیدا میکنی

      هر روز با ذوق وشوق درحالیکه سیراب شدی بلند شو یعنی بخواب با لذت هرچند ساعت که میخوای خودت دربهشت الهی تصور وتجسم کن ذوق داشته باش بگو به به اومدم تعطیلات اومدم سفر مورد علاقم تو قصرم زندگی میکنم لذتش ببر لذت گرمای لحاف وبالشت وتشک گرم ونرم لذت خواب که نیاز نیست با استرس بری مثل بقیه سر کار لذت بودن درکنار کودکت ولمس وحس قشنگ مادری وقتی صبح ها درشکمت تکون میخوره وتورو قلقلک میده 

      لذتش ببر لذت کار نداشتن لذت تنها نبودن لذت آدمهایی که مثل پروانه دورت میچرخن لذت بوی خوشمزه قورمه سبزی که از آشپزخونه میاد لذت بوی خوشمزه ارده عسل که توی اتاقت پیچیده لذت اینکه میتونی ۹۰ درصد وقتتو برای کسب آگاهی خودت وفاداری خودت بگذاری بدور از هر کاری 

      یادت بیار زمانی که برای کنکور درس میخوندی با ذوق وشوق چطور تمام کارات کنسل کرده بودی که فقط بتونی یک ساعت بیشتر درس بخونی  وبا چه ذوق وشوق ی اون چند ماه بکوب درس خوندی تمام دنیا رو کنسل کردی فراموش کردی حتی فامیل داری خانواده داری که بتونی سه ماه آخر خودت برسونی به کسایی که یک سال درس خونده بودن 

      وقتی دانشگاه قبول شدم دوست صمیمیم بهم گفت تو خیلی باهوشی قدر خودتو بدون فقط سه ماه درس خوندی ومثل من رشته خوب  تهران وحتی بهتراز من نزدیک خونتون قبول شدی اگه یه سال میخوندی حتما خیلی خیلی میترکوندی اما خبر نداشت که درسته که من بسیار باهوشم ولی شوروشوق وذوقی که برای قبولی دردانشگاهم درمن ایجاد شده بود منو به همچین کاری واداشت 

      یا وقتی میخواستم خونه بخریم من اونقدر ذوق وشوق داشتم استاد جان باورتون نمیشه یک ماه تمام هر روز دنبالش دوییدم یه جوری از این اداره تو اون اداره میرفتم از این بانک به اون بانک که همسرم میگفت مریض میشی به خدا شب وروزت یکی شده نکن نمیخوام خونه  ومن میخندیدم میگفتم من عالیم قرص انرژی خوردم توپ توپم پاهام رو زمین بند نیست اگه یه روز نرم دنبالش نمیتونم نفس بکشم رها کن منو بذار من درستش میکنم از رئیس بانک تا مسئول وام تا تمام اداره ها منو ناامید میکردن که کسی یک ماه وام نگرفته وخونه نخریده اما من میگفتم من میکنم اونقدر رفتم واومدم همه کارهاشون زمین گذاشتن کار من انجام میدادن مسئولین بانک واداره ها منو میشناختن معاون بانک یه روز بهم گفت خواهرم نگران نباش خودم وامتو جور میکنم نمیگذارم این خونه از دستت بره هر روز نیا اینجا من از  روت شرمنده میشم نمیخوام اذیت شی برو خونه استراحت کن 

      حتی تو اداره ها بهم میگفتن خانوم ورود افراد متفرقه ممنوع اینجا 

      منم بامهربانی میگفتم درک میکنم حق باشماست یه امضا میگیرم فوری میرم قول میدم خیلی کارم ضروریه و وقت ندارم ودرکمال تعجب میگفتن باشه من توی تهران ارگان ها وجاهایی رفتم که برای هرکدومشون باید یک سال حدالقل پارتی بازی کنی بهت وقت بدن بتونی بری دم دراتاقشونتازه اگه جوابتو بدن 

      من فقط میرفتم میگفتم خداگفته بهت این خونه رو میدم پس خودشم پارتیم 

      من تلاشمو میکنم خودش همه چیز حل میکنه درست میکنه وواقعا هم میشد 

      همه میگفتن نمیشه من میگفتم کارنشد نداره میشه خدابخواد میشه من دلم روشن قلبم پراز ایمان یقین شور وشوق وشد خونه رو خریدیم 

      استاد جان باورتون نمیشه من وهمسرم ۲۵۰ ملیون پول داشتیم خونه ای که پیدا کرده بودین ۹۵۰ میلیون تومن بود 

      مادرم طلاهاشو فروخت داد بهمون پدرم برامون وام جور کرد 

      همسرم وام تونست بگیره وخلاصه با رهن دادن خونه کل مبلغ خونه جور شد 

      ما نصف پول خونه رو جور کردیم مادر وپدرمم نصف دیگه وشریکی خریدیم بعد چند ماه افتاد تو سرم که کلش بخر الان وقتشه ما کلی بدهی داشتیم فکرش کنید تا خرخره تو قسط بودیم اما درکمال تعجب اومدم به مادر پدرم گفتم میخوام ۴۵۰ تومن بقیش بهتون بدم و۶ دونگ خونه برا خودمون بشه مادرم گفت مگه پول دارین گفتم نه ولی جورش میکنیم 

      نمیدونم چطور ولی ۶ ماه بعد جورش کردیم ۴۵۰ ملیون تومن 

      اونم ۳ سال پیش وقتی چک ۴۵۰ تومنی رو داخل بانک خوابوندیم به حساب مادرم متصدی بانک وحشت کردگفت خانوم خیلی پول چطوری همچین پولی به مادرتون میدین گفتم قرض بوده خونه خریده برامون بدهیش تصفیه میکنیم 

      گفت من مسئولیت قبول نمیکنم فردا پول خلاف وپول شویی باشه گفتم باشه مسئولیتش گردن من خودم جواب میدم پول خودمونم نمیتونیم جابجا کنیم یه جوری قاطع گفتم رئیس بانک مهروامضا کرد وپول خوابید به حساب بعدا مادرم میگفت من اگه میدونستم شما پول دارین باهاتون شریک نمیشدم 

      گفتم مادر من اولا که پول نداشتیم خودت که دیدی بعدشم که برای شما که بدنشد طلاهاتو فروختی ۳۵۰ تومن سود کردی ۴۵۰ تومن بعدم بالافاصله با خاله ام ویلا خریدی شمال اگه پول نداشتی که نمیتونستی بخری مارم صاحب خونه کردی یعنی معامله دوسر برد کردی 

      مارو هم از اجاره دادن وآوارگی نجات دادی 

      استاد جان شما که بهتر میدونید زندگی منو 

      مادروپدر منو میکشتیشون هزارتومن کمک ما که نمیکردن هیچ یدونه هم میزدن توسرمون که بیعرضه اید وفلان وبهمان ولی وقتی شوق داری وقتی اطمینان به خدا دارییه جوری همه رو خدا برات به صف میکنه که جان برکف برات کار کنن 

      ذوق وشوق من باعث شد همه دنیا با من مهربون شن 

      حتی دقیقا وسط این بهبهه مادروپدرم باهامون آشتی کردن 

      الان که فکرش میکنم میبینم چقدر مسیر عجیب وجالبی رو پشت سر گذاشتم 

      یه دوست روانشناس خیلی صمیمی دارم بهم میگه تو آدم عجیبی هستی هیچ وقت فکرش نمیکردم اینقدر صبور این مهربان اینقدر با پشتکار اینقدر قوی بشی 

      مسائلی که تو تحملکردی درزندگیت یکیشون هرکسی تحمل میکرد شخصیتش فرومیپاشید من مراجعانی دارم که با خیلی کمتر از مشکلات تو روانی شدن ودارن سالهادرمان میشن 

      اماتوهربار قوی تر شادتر سالم تر صبور تر میشی 

      اصن تو به نظرم آدم نیستی فرشته ای ابرانسانی 

      همیشه میخندم بهش میگم تو دوسم داری برا همین اینهمه خاص میام به نظرت توهم عشق وجیگر منی دختر

      میگه نه به خدا توان تو رو هیچ کس نداره

      منم میگم منم خب براخودم خوب وخلم ولی نشون نمیدم فقط خوبامو نشونت میدم چون باهوشم بعدم میخندیم باهم 

      همیشه بهش میگم میدونی راز من چیه 

      اینکه وقت عمل فقط عمل میکنم بعدا سر فرصت باخودم کنارمیام به خودم میگم پولمو بردن الان وقت گریه توسرخودم زدن ندارم باید پاشم بتکونم خودم اشکامو پاک کنم خودمو محکم بغل کنم شارژ شم وتا جای ممکن تلاش کنم از این منجلاب دربیارم بعد که دراومدم از این باتلاق یه دل سیر گریه میکنم ،جالبه که وقتی درمیام یه دل سیر میخندم که گریه چرا آخیش نجات پیدا کردم یه بار دیگه دست خودمو میبوسم به خودم آفرین میگم وبلند میشم وادامه میدم 

      وجالبه که هربار هرچیزی پیش اومده فهمیدم چقدر چیزا بوده که الکی چسبیده بودم بهش وچقدر چیزای مهم تر هست تو زندگی که اصل 

      براهمین آروم تر شدم خوشحال تر شدم وقوی تر ادامه میدم    

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم