تا حالا شده یه لقمه غذا رو با ترس بخوری؟ 😟 لقمهای که شاید مزهش خوب باشه، ولی مزهش تو ذهن تو با عذاب وجدان، ترس و نگرانی قاطی شده باشه.
این احساس آشنا برای خیلی از افراد چاق اتفاق میافته، چون باور ذهنی درباره خوردن و چاقی طوری شکل گرفته که غذا رو دشمن بدن میدونه! 🍕💣
سالها بهمون گفتن که «اگه میخوای لاغر شی، باید کمتر بخوری یا رژیم بگیری». و همین جمله ساده، باور عمیقی تو ذهن ما ساخت که *“غذا خوردن مساوی چاق شدن”*ه.
حالا دیگه ذهنمون از هر قاشق غذا یه هشدار چاقی درمیاره! 🚨🧠 اما واقعاً آیا غذا مقصره؟ یا ذهن ماست که فرمول اشتباهی براش نوشته؟ 🤔
در این جلسه میآموزیم:
آ🍽️ اهمیت موضوع خوردن در ذهن افراد چاق
برای یه فرد متناسب، خوردن یه کار طبیعی و بیدردسره. ناهارشو میخوره، میره سر کارش. شام میخوره، میخوابه. همینقدر ساده.
اما برای خیلی از افراد چاق، خوردن یه موضوع جدی و حساسه؛ انگار باید برای هر لقمه تصمیمگیری مهمی انجام بدن! 🤯

اگر تا حالا از یه فرد متناسب پرسیدی که چطور غذا میخوره، احتمالاً جواب داده: “وقتی گرسنهم، میخورم؛ وقتی سیر میشم، دیگه نمیخورم.”
اما اگه از یه فرد چاق همین سؤال رو بپرسی، وارد دنیایی از سردرگمیها، فرمولها و نگرانیها میشی:
- هرچی میخورم، چاق میشم 😩
- چی بخورم لاغر بشم؟ 🥦
- چی نخورم که لاغر شم؟ ❌🍞
- چطور بخورم که لاغر بمونم؟ 🤔
- برای صبحانه چی بخورم که چاق نشم؟ 🍳
- اگه گرسنهام، چی بخورم که آسیب نرسونه؟ 🍌
این جملات نشونههایی از وجود باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن؛ باورهایی که سالها تو ذهنمون جا خوش کردن و باعث شدن هر قاشق غذا با استرس و تردید همراه باشه.
🔁 چرخه تقویت باورهای ذهنی
وقتی ما بارها پرخوری میکنیم و بعدش احساس گناه یا ترس از چاق شدن داریم، همون احساس منفی، مثل یه کود تقویتی عمل میکنه و فرمول ذهنی چاقی رو قویتر میکنه.
و ذهنی که پر شده از باورهای چاقکننده، دستورش رو به مغز میده، و مغز هم با قدرت کامل اجرا میکنه: چاق شو! 🧬📢
بنابراین، تا وقتی که فرمولهای ذهنی درباره خوردن اصلاح نشن، هیچ رژیمی جواب نمیده. چون اصل ماجرا نه تو معده، بلکه تو ذهن ماست… جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی جا خوش کرده!

🧠 منبع دستور خوردن از کجاست؟ ذهن یا بدن؟
هر کاری که ما انجام میدیم — از راه رفتن تا حتی پلک زدن — یه فرمان از طرف مغز پشتشه.
مغز ما از همون روزای اول شکلگیری، یه بسته اطلاعات اولیه با خودش داره؛ اطلاعاتی که به بدن کمک میکنه زنده بمونه و عملکردش رو تنظیم کنه، مثل:
⏱️ تنظیم ضربان قلب
🌬️ کنترل تنفس
💧 تعادل مایعات
🍽️ و البته… زمان خوردن!
اما ما انسانها فقط برای زندهبودن به دنیا نیومدیم؛ اومدیم تا تجربه کنیم. برای همین بخشی از مغز ما مثل یه فضای باز باقی مونده که منتظره با تجربههای جدید پُر بشه—مثل هارد خالی یه لپتاپ 💽
📂 وقتی یه “پوشه جدید” توی مغزت باز میکنی…
فرض کن دلت میخواد یاد بگیری گیتار بزنی 🎸 توی مغزت یه پوشه جدید باز میشه: «تجربه نواختن گیتار».
حالا هر بار که تمرین میکنی، اطلاعات جدید وارد این پوشه میشه و رفتهرفته مهارتت بیشتر میشه.
همین اتفاق دقیقاً برای باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هم میافته، اما این بار بهجای گیتار، موضوع “چاق شدن”ه! 😬
🔁 چطور یه ذهن چاق ساخته میشه؟
اکثر ما بدون اینکه بفهمیم، یه پوشه تو ذهنمون ساختیم به اسم:
“من ممکنه چاق بشم” یا حتی “قراره چاق بشم!”
این پوشه با هر جملهای که از بزرگترا شنیدیم، هر تبلیغ رژیمی، هر تجربه شکستخورده از لاغری، پُر و پُرتر شده:
- “اگه زیاد بخوری چاق میشی”
- “فلانی هر چی بخوره باز لاغره، اما تو نه!”
- “فقط رژیم بگیر تا لاغر شی”
این اطلاعات بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده و کمکم به باور ذهنی درباره خوردن و چاقی تبدیل شدن. حالا ذهن ما بهجای اینکه غذا رو یه نیاز طبیعی بدونه، اونو تهدیدی برای تناسب اندام میدونه! 🚨🍞🍕
🎯 نتیجهگیری این بخش:
وقتی اطلاعات کافی درباره یه موضوع تو مغز ذخیره بشه، مغز شروع میکنه به اجرای اون اطلاعات.
و اگر این اطلاعات درباره باور ذهنی درباره خوردن و چاقی، ذهن تو دستور چاق شدن میده—حتی اگر غذات خیلی هم زیاد نباشه!
پس اگه میخوای مسیر رو برعکس بری، باید آگاهانه شروع کنی به ساختن یه پوشه جدید تو مغزت:
“من میتونم با آرامش و بدون ترس، بخورم و متناسب بمونم.” 💪🌱✨

🍽️ همه میخورن، اما همه یه جور فکر نمیکنن!
شاید بارها با خودت گفتی “دیگه پرخوری نمیکنم!”
اما دوباره و دوباره اتفاق افتاده. چرا؟ چون احساسی که بعد از پرخوری تجربه میکنی، باعث تقویت همون فرمول ذهنی قبلی میشه.
شاید خندهدار بهنظر برسه، ولی واقعیت اینه که افراد چاق و افراد متناسب از نظر عملی، هر دو دارن میخورن!
یعنی غذا توی بشقاب، قاشق توی دست، دهان باز، لقمه پایین… هیچ تفاوتی نیست! 😅🥄
اما تفاوت اصلی اون پشت اتفاق میافته… جایی در ذهن! 🧠✨
جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی ساکت و بیصدا داره رفتارها رو جهت میده، احساسات رو شکل میده و حتی نتایج فیزیکی رو در افراد تعیین میکنه!
🎯 چرا من چاق میشم، ولی اون نه؟
سؤالی که ذهن خیلیها رو درگیر میکنه اینه:
“چرا من هر چی میخورم چاق میشم، ولی فلانی هر چی میخوره لاغر میمونه؟”
جواب سادهست: تفاوت در ذهن و باوره، نه در غذا!
🔍 اون فرد متناسب، وقتی غذا میخوره:
- با خیال راحت میخوره
- خودش رو سرزنش نمیکنه
- باور داره که بدنش متناسب باقی میمونه
ولی فردی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی داره، از همون لقمه اول تو ذهنش فیلم چاق شدن پخش میشه! 🎬🍕😨

🌀 وقتی احساس، نتیجه رو میسازه…
ما فکر میکنیم غذا خوردن یه کار فیزیکی صرفه. اما احساسیه که بعد از خوردن تجربه میکنی، نتیجه رو میسازه.
اگه بعد از خوردن احساس رضایت و آرامش داشته باشی، بدن هم تو هماهنگی و تعادل قرار میگیره.
ولی اگه با استرس و گناه غذا بخوری، مغز هم اون استرس رو تبدیل میکنه به دستور چاقی 🚨
و اینجاست که نقش باور ذهنی درباره خوردن و چاقی روشن میشه.
🧩 همهچیز از ذهن شروع میشه
بدنها تفاوت زیادی ندارن، ولی ذهنها چرا!
تفاوت بین چاقی و تناسب معمولاً توی صفحه ترازو نیست، توی “صفحه ذهن” ماست!
هر کسی که باور داره غذا خوردن چاقش میکنه، در واقع قبل از خوردن غذا، ذهنش رو پر از دستورهای چاقکننده کرده!
🧠💭 پس وقتشه ورق رو برگردونی…
✅ نتیجهگیری:
اگه میخوای مثل آدمهای متناسب غذا بخوری، فقط کافیه مثل اونا فکر کنی و باور بسازی.
یعنی ذهنت رو از باورهای قدیمی و سنگین پاک کنی، و فرمولهای جدیدی توش بنویسی:
- “من از غذا خوردن لذت میبرم، نه ترس!”
- “بدن من توانایی حفظ تناسب داره!”
- “غذا منبع انرژی و زندگیه، نه دشمن!”
و این یعنی شروعی برای ساختن یه باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که منجر به کاهش وزن میشه 🌟💚
💡 حالا اگه میخوای این مسیر رو سریعتر، عمیقتر و مؤثرتر طی کنی، دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همون چیزیه که بهش نیاز داری 🎯
این دوره بهت کمک میکنه تا با تمرینهای هدفمند، باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که سالها ناخودآگاه در ذهنت شکل گرفته رو شناسایی و اصلاح کنی.
با شرکت در این دوره، کمکم احساس گناه از غذا خوردن از بین میره، لذت جای ترس رو میگیره و باور ذهنی درباره خوردن و چاقی مشابه آنچه در ذهن افراد متناسب هست توی وجودت ساخته میشه.
🌱 تو یاد میگیری چطور با ذهنت هماهنگ شی، به بدنت اعتماد کنی و با آرامش و آگاهی غذا بخوری، بدون اینکه نگران چاقی باشی.
📌 همین حالا میتونی به بخش دورهها بری و آموزشها رو شروع کنی…
اولین قدم بهسمت رهایی از ترس غذا خوردن، فقط یه تصمیم جدیه 💚✨
✍️ اهمیت تمرین برای تغییر باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
تمرینات ذهنی، کلید طلایی برای بازنویسی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن 🔑🧠
هر بار که تمرکز میکنی، یادداشت مینویسی و درباره نگرشهات فکر میکنی، در واقع مسیر جدیدی توی ذهن خودت میسازی 🛤️
این تمرین، بهت کمک میکنه از الگوهای قدیمی و چاقکننده ذهنی فاصله بگیری و فرمولهای سالم و متناسب رو جایگزین کنی ✨
📝 سوالات تمرینی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
- نگرش شما درباره تأثیر خوردن بر چاقی و نخوردن بر لاغری چیه؟ 🌮❌⚖️
- این اطلاعات از چه راههایی وارد ذهن شما شده؟ (خانواده، رسانه، تجربه…) 📺👂
- چقدر باور داشتید که لاغر شدن فقط با رژیم ممکنه؟ 🥗⛔
- وقتی نمیتونستید رژیم بگیرید، چه احساسی داشتید؟ 😞
- نتیجه رژیمهاتون چقدر دوام داشت؟ آیا پایدار بود؟
- نظرتون درباره نقش مغز در صدور دستور خوردن چیه؟ 🤔🧠
- چرا ذهن افراد چاق، خوردن رو مساوی چاقی میدونه؟
- به نظرتون نخوردن به اندازه خوردن باعث لاغری شده؟ تجربهتون رو بنویسید ✍️
📣 مشارکت شما ارزشمنده!
لطفاً بعد از دیدن ویدیوی آموزشی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی و انجام تمرینات، پاسخهاتون رو بهصورت انشایی در بخش نظرات همین صفحه بنویسید.
همچنین میتونید تمرین مخصوص خودتون رو از دل آموزشها استخراج کنید و برای بقیه به اشتراک بذارید تا با هم رشد کنیم 💬💞
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام
خدایا یعنی چقدر این متن عالیه هرچقدر میخونمش سیر نمیشم .
چقدر قشنگ مراحل خوردن رو نشون داده و علت چاق شدن ما و چاق نشدن لاغرا خیلی قابل درک بیان شده .
به نظر من اصلا مهم نیست چی میخوریم چقدر میخوریم کی میخوریم و در چه حالتی میخوریم .
مهم اینه چیزی که مارو چاق کرده احساس ما در این لحظاته . تازه نه تنها در این لحظات بلکه در تمام لحظاتی که حتی نمیخوریم ولی از درون به نوعی درگیرشیم .
خدای من یعنی این متن اصلا تمام وجود منو لبریز از شادی می کنه .
مخصوصا مرحله سومش .
فرق بین ما و لاغرا اصلا و اصلا در خوردن مواد مصرفیمون نیست .
بلکه در احساسمونه .
احساس ما که از طریق باورها یا همون الگوهای ذهنی در ما صورت گرفته به تک تک لقمه هایی که داریم میخوریم داره حس چاقی میده و ما چون از این حس رنج میبریم هی میخوریم برای اینکه لذته رو بیشتر کنیم .
ما دیدیم خیلی وقتها خوردنهامون براساس نیاز نیست بلکه فقط میخوریم تا به اون تجربه لذتبخش و آرام کننده برسیم و چون حس ما همیشه بده اون تجربه لذتبخش رو خیلی دیر پیدا می کنیم .
در حالیکه اگه الگوهای ذهنی چاق شونده رو پاک کنیم و زود به اون تجربه لذتبخش برسیم اصلا میلی به مصرف بیش از حد مواد غذایی نداریم .
به خدا ذائقه ی همه ما تنظیمه .
وای خدای من یعنی من اشکم در اومده از این همه حس شادیبی که درک کردم .
این متن فوق العاده بود استاد .
فوق العاده .
اصلا نمیدونم چطور حسمو بگم و شرحش بدم ولی واقعا این متن گم شده ی وجود من بود .
من عاشق خوندن این قبیل متنها هستم .
یعنی وجودم سرشار از لذت آگاهی و رهایی میشه .
من به بدنم کاملا ایمان دارم . به ذائقه ام کاملا ایمان دارم . به تنظیمات بدنم کاملا ایمان دارم
من مطمئنم بدنم تنظیمه تنظیمه در هر قسمت
و واقعا دلم میخواد در زمینه هایی که مشکل دارم هم به تنظیمات کارخانه برگردم .
این قبیل متنها منو به تنظیمات کارخانه برمیگردونه .
تجربه ای که ما از خوردن یا نخوردن به دست میاریم با تجربه ای که یه فرد لاغر به دست میاره پتفاوته .
من چاق از نخوردن رنج میبرم ولی من لاغر از نخوردن لذت میبرم . وقتی نمیخورم حس خوبی دارم . شادم آزادم رهام . حالم خوشه ولی من چاق از نخوردن حس محدودیت می کنم .
پس هر وقت از نخوردنم حس محدودیت کنم بدونم من چاقم رو دوباره فعال کردم .
همینطور من زایا و من نازا .
من نازا از بچه دار نشدن هم رنج میبره از بچه دار شدن هم رنج میبره دقیقا حالتی که زمانهای زیادی با من هست .
اما من زایا هم از بچه دار نشدن لذت میبره و هم از بچه دار شدن .
یعنی من نازا و من زایا هم دقیقا تفاوتشون در تجربه هاییه که به دست میارن یعنی همون احساسه .
چیزی که من نازا رو در من فعال نگهداشته احساس بد من هم به ززمانهای بچه دار نشدن و هم به زمانهای بچه دار شدنه .
وای خدا عجب بینشی بود استاد .
استاد این متنهاتون رو که میخونم یعنی فقط دلم میخواد از شادی پرواز کنم انقدر که حالم خوش میشه .
به خدا ما با بقیه انسانها تفاوتی نداریم .
به خدا ما با انسانهایی که موفقن هیچ تفاوتی نداریم .
فقط تنها تفاوت من شکست خورده با من پیروز اینه که من شکست خورده از شکست خوردن احساسش خیلی بده و از پیروز شدن هم اصلا خوشحال نمیشه و بر عکس من پیروز از شکست خیلی ناراحت نمیشه و اتفاقا احساس خوبش رو همون زمانم داره و ازش درس میگیره و برای تجربه های بعدی ازش استفاده می کنه اون رو پلی به سمت موفقیت میدونه و همچنین از زمانهای پیروزی هم خیلی حالش خوب میشه و خوشحاله از پیروز بودن و در کل حالش خوبه .
چقدر قشنگ تجربه خوردن رو بیان کردید . چقدر حال کردم . هی می گم که این لذته و درکه در ذهنم تثبیت بشه . به خدا من ذهنم و میبینم که میخنده وقتی به این معارف میرسم که چطور بندها رو آزاد می کنه و راه درست رو از بین سیاهایها باز می کنه میبینم تمام وجودم لبخند میزنه .
آخ که چقدر امروز به وسعت آسمانها داره شادی میباره .
استاد خیلی ممنونم .
خیلی حال کردم با این متن .
خدایا شکرت شکرت
نشان های دریافت شده
سلام .
وای که من چقدر با خوندن این فایلهای رایگان حال میکنم .
چقدر محتوای تموزشی داره .
به خدا با وجود این همه مطلب اصلا نیازی به خرید دوره نیست .
این فایلهای عالی رایگان به نظر من خیلی راحت می تونند استاد رو باز نشسته کنند . چون کل مطالب رو در بر دارند و خوندن هر متن و گوش دادن به هر فایل واقعا میتونه به راحتی مقدار زیادی از وزن بدن رو کاهش بده .
خب من میام مراحل خوردن رو در خودم بررسی می کنم
1- منبع ایجاد دستور خوردن. (متافیزیکی)
2- عمل خوردن مواد غذایی. (فیزیکی)
3- تجربه ای که از خوردن به دست می آید. (متافیزیکی)
۱- خب مغز من اولین بار که دستور به خوردن رو صادر کرد تنها و تنها علت خوردن رفع نیاز بدن بود . وقتی من برای اولین بار برای رفع نیاز جسمم شروع به گریه کردم و مادرم از شیر خود در دهان من ریخت اولین فرمول خوردن شکل گرفت .
پس منبع ایجاد دستور اولین بار توسط مغز من و کاملا ناخوداگاه و توسط غریزه ای که خداوند در نهاد من قرار داده بود انجام شد .
پس اولین دستور از جانب خدای وجود من و توسط خداوند صادر شد و علت این صدور فرمان تنها و تنها برطرف کردن نیاز جسم بود .
یعنی ما مورد ۲ رو انجام دادیم وتجربه ای که از خوردن اولیه در ما شکل گرفت لذت برطرف شدن نیاز بدن و نخواستن بود .
یعنی من اونقدری خوردم که دیگه نخواستم دیگه نیازم رفع شده بود و دیگه فرمانی صادر نشد و من رویم را برمیگرداندم یا خوابم میبرد .
پس سومین مرحله در من که همان کسب تجربه بود کسب تجربه ی نخواستن بود .
من بی نیاز شده بودم . من با خوردن مواد غذایی بی نیاز شده بودم از خواستن و احساس خلاء .
من پر شدم و دیگر نمیخواستم .
تجربه ی لذتبخش نخواستن در من تا زمانیکه غذا در معده ام بود با من بود وقتی کم کم غذا از معده ام خارج میشد و وارد روده ها میشد و بعد مدفوع انجام میشد دوباره میل شیرین خواستن در من پدید می آمد .
من مبخواهم بخورم . اما یک سوال ؟ چرا از همان اول وقتی که چیزی را میخواستم با گریه اعلام می کردم چرا با خنده اعلام نمیکردم . خب الگوهای اولیه در ما کاملا ناخوداگاه و توسط قدرت خداوند است . چرا باید موقع نیاز به مصرف مواد غذایی گریه میکردم .
علت آن حس نیاز بود .
ما ذاتا خداوند هستیم و خداوند بی نیاز است .
گرسنگی احساس نیاز است و این احساس نیاز در ما احساس رنج میکرد و باعث میشد ما از خدای وجود خود احساس دوری کنیم چون ما نیازمند میشدیم در حالیکه ذاتی که تا آن زمان بی پرده با او بودیم بی نیاز بود .
این حس نیاز باعث میشد خلاء دور بودن از ارباب الهی ایجاد شود و کم کم این خلاء یعنی همان ایجاد شدن ظرفیت برای دریافت آگاهی بیشتر .
خلاء یعنی جای خالی . یعنی ذهن . یعنی ایجاد شدن فضای خالی .
ما با هر بار گریه فضای خالی بزرگتر را ایجاد می کردیم و کم کم ذهنمان شکل می گرفت و بزرگتر میشد .
ظرفیت ما همان ذهن ماست .
ما با تجربه ی نیازمند بودن و رنج کشیدن در خود حس نیاز و ظرفیت ایجاد می کردیم چون کودک در آغاز آفرینش هیچ ذهنی ندارد یعنی هیچ ظرفیتی ندارد . و ما میدانیم برای دریافت نعمات الهی باید ظرف آن را آماده کنیم و ظرف همان جای خالیست . اولین جای خالی در ما همان احساس گرسنگی بود که ما با گریه اعلام میکردیم و بعد با خوردن احساس نیاز تبدیل به احساس بی نیازی و رسیدن به ذات الهی میشد و ما حالمان خوب میشد و دیگر گریه نمیکردیم .
پس اولین تجربه ی ما از خوردن رسیدن به بی نیازی ذات الهی خودمان بود .
پس مراحل سه گانه خوردن اولیه اینگونه میشود .
۱- منبع دستور : خدا توسط ایجاد حس نیاز
۲- عمل : خوردن
۳- تجربه : نزدیکی به خدا برطرف شدن نیاز بچه و رسیدن به بی نیازی . و احساس خدا بودن .
پس ما با خوردن به خدا میرسیدیم واین اولین تجربه ی ما برای خوردن بود .
اما با تشکیل ذهن توسط خلاء های درونب کم کم وود یک نوزاد پذیرفت که زندگی را تجربه کند .
پس تجربه ی دوم از این مسیر زیبا علاقه به کسب تجربه زندگی زیبا بود .
نشان های دریافت شده
مجددا سلام .
یعنی خدا خیر دنیا و اخرت رو نصیبتون کنه که مساله ی مهمی که واقعا ذهنم رو درگیر کرده بود برام حل کردید .
به خدا به آرامش رسیدم .
دلم میخواست شما اینو بگید . چون از زبان شما که جاری میشه من با ایمان صد درصد در مسیر لاغریم حرکت میکنم و کلا دیگه مثل قبل حتی از نخوردن بیشتر لذت میبرم . چون میدونم کسی نمیخواد غذای منو بگیره .
به خدا من از وضعیت خوردنم خیلی راضی ام .
خدارو صدهزار بار شکر که خیال منو راحت کردید .
باور کنید من تا فردا دیگه دستور خوردن از ذهنم صادر نمیشه .
اصلا من این مدت که وارد سایت تناسب فکری شدم یادم رفته بود خورد و خوراک رو . وای ولی وقتی می اومدم مطالب مربوط به نحوه ی رفتاری رو میخوندم هی ذهنم دچار تردید میشد . اصلا رفتارم صد و هشتاد درجه تغییر می کرد .
از طرفی ایمانم هم که به شما صد در صد .
الان دیگه من با همین صحبتهای شما کلی حالم خوب شد و در مسیر لاغری با لذت بیشتری قدم برمیدارم .
لاغر شدن راحتترین کار دنیاست .
وای خدا من چقدر لاغریم رو دوست دارم .
چقدر لاغری راحته .
چقدر خوبه ذهنم می خنده .
چقدر حالم خوب شد .
خدا بچه هاتون رو براتون حفظ کنه منو از دغدغه ی این چند روزه نجات دادید .
خدایااا شکرت .
خدایااا شکرت .
استاد ازتون ممنونم .
خدا دلتون رو شاد کنه که دلم رو شاد کردید . حالا با خیال راحت در مسیر لاغریم حرکت می کنم .
من لاغر هستم و لاغری را هر لحظه خلق می کنم .
توجه من روی لاغر شدن است .
افکار من حول لاغری می چرخد .
باورهای من لاغر کننده هستند .
پیش به سوی لاغری بیشتر .
با توان بیشتر .
ترمزم برداشته شد و من مستقیم گاز میدم سمت هدف . من هدف را کاملا در دستانم حس میکنم .
چربیهای اضافه را رها می کنم .
همه چیز به قدر کافی در کائنات وجود دارد و من هر وقت که بخواهم میتوانم از انها با لذت استفاده کنم و بعد هم خدارا شکر کنم به خاطر این همه نعمت . به خاطر این همه فراوانی .
خدایا به خاطر فراوانی ات سپاس . خدایا به خاطر آزادی ام سپاس .
به خدا اینجوری که میگم اصلا فکرم میخنده اذیتم نمی کنه . مقاومت تولید نمیکنه . اصلا فرمان خوردن نمیده .
وقتی همه چیز هست چرا من بخوام ذخیره کنم .
همه رو میفرستم بره .
با لذت با حال عالی .
خدایا بابت نعمت لاغری آسان از تو سپاسگزارم .
استاد خدا هم شما و هم بچه هاتون و هم خانومتون رو حفظ کنه .
ازتون ممنونم .
نشان های دریافت شده
سلام . کاش این متن ادامه داشت . وای که از خوندنش سیر نمیشدم . دقیقا نقطه ضعف من همینجاست .
این نیو فولدر میخواهم چاق شوم خوردن = چاق شدن در من وجود داره
گرچه نیو فولدر میخواهم لاغر شوم نیز در من وجود داره
این نیو فولدر رو باز میکنم .
لاغر شدن آسانترین کار دنیایت .
لاغر شدن لذتبخش ترین کار دنیاست .
لاغر شدن در بدن ما امری طبیعی و بدیهیست .
لاغر شدن حق طبیعی بدن ماست و بدن ما به صورت کاملا خودکار در جهت حذف چاقی در حرکت است .
من لاغر هستم .
من به لاغری ام ایمان دارم .
حالا پوشه ی خواسته ی چاقی رو باز می کنم برای اینکه باورهاش رو پاکسازی کنم .
من چاق هستم .
چاق شدن برای من خیلی راحت است .
من از چاقی بدم می آید .
ذهن من مدام دستور به خوردن می دهد .
خوردن هر ماده غذایی = چاق شدن
واقعیت بدن من = چاق شدن
روند چاقی هرگز متوقف نمیشود .
چاقی زشت است .
چاقی بیماریست .
من از خودم بدم می آید . چرا که من چاق هستم .
من به چاقی ام ایمان دارم .
و …..
همین حالا هنوز هم ایمان به چاق شدن در من بیشتر از ایمان به لاغر شدن است .
درخت چاقی در نهادم قویتر از درخت لاغریست .
من باید به لاغر بودنم بیشتر توجه کنم .
آب توجه را از درخت چاقی بردارم تا ریشه ی آن خشک شود .
ریشه ی آب درخت چاقی در نهاد من توجه به خوردن است .
من هرگاه به خوردنهایم توجه میکنم احساس چاقی میکنم . مغز من شروع می کند به فرمان دادن به خوردن . اصلا گرسنه نیستم ولی میخورم .
هروقت این باور که خوردن باعث چاقی منست در من شروع به کار میکند و من ناخوداگاه این باور را در سرم می پرورانم دستور به خوردن در ذهن من دائما شروع می کند به فرمان دادن . فقط میگه بخور بخور بخور بخور .
همین دیروز که من راه خودم را از راه شما جدا می دیدم و احساس تنهایی و غلط بودن در راهم می کردم فرمولهای چاق کننده دوباره آمدند . دستور به خوردن آنقدر بر من وارد شد که من نصفه شب یک بسته خامه + یک سوم نون تافتون و یک قاشق عسل را خوردم و ذهن من همچنان دستور به خوردن میداد .
ولی دوست نداشتم با ذهنم وارد جنگ بشم .
ولی ناراحت بودم .
روش من برای لاغر شدن این بود که من باور این را در ذهنم بپرورانم که خوردن فقط در جهت بقا و سلامتی منست و یکی از راههای سلامتی در بدن من لاغر بودن است .
پس وظیفه ی هر ماده ی غذایی در بدن من سالم کردن منست . هر ماده ی غذایی که خورده میشود دستگاه گوارش را در بدن من شروع به حرکت می کند . گردش خون من آن را به سلولها می رساند . حتی سیستم چربی سازی من آنها را ذخیره می کند تا از آن استفاده کند . سیستم عضلات از انرژی بدن من استفاده می کنند .
من غذا را میخورم تا در من احساس لذت ایجاد کند نه احساس ترس .
من غذا را میخورم که نیاز بدن من رفع شود . با اینکه میدانم جسم من از ذهن من تغذیه میشود و بدن من قادر تمام مواد لازم برای زندگی کردن را در خود بسازد .
چون بدن من از انرژی غذا تغذیه می کند و تمام فرایندها را انجام میدهد تا به انرژی غذا برسد و مابقی آن را به راحتی دور می ریزد .
اما من یک باور غلط دیگر نیز دارم . سلولهای چربی انرژی را ذخیره می کنند . چون من مدام این باور را به خودم دادم که من نمیخواهم بیش از حد لازم غذا وارد بدن کنم . این باور باعث میشود بدن من شروع به واکنش کند و شروع کند به انبار کردن چربی . در حالیکه من در عمل هم هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم اما احساس آن را به خودم دادم .
این احساس کمبود دستور ذهن من را مبنی بر خوردن بیشتر بر من صادر می کند و بدن هم انرژی آن را ذخیره می کند تا خیالش راحت باشد که انرژی لازم برای نگهداشتن بدن را همواره در خود ذخیره دارد .
بدن من هنوز در مورد من به ایمنی نرسیده است . چون من هنوز در مورد او به ایمان نرسیدم .
ذهن من هنوز از تصمیمات من هراس دارد که نکند غذا را از بدن قطع کنم و همین ترس مرا ناآرام می کند .
باور تایید کردن شما هم که دیگر در من عمیق شده هرکجا که خودم را با شما همسو نمیبینم ایمانم به خودم از بین میرود و از طرفی فکر میکنم که شما میخواهید خوردن را از من بگیرید و من حتی در لاغری با ذهن نیز باید ترس از خوردن داشته باشم در حالیکه شما در این گفته ها نمیخواهید خوردن را از ما بگیرید .
من در خوردن احساس امنیت می کنم .
من خوردن را دوست دارم .
من هرگز نمیخواهم خوردن را کنار بگذارم .
من فقط میخورم تا از انرژی غذا استفاده کنم و لذت ببرم .
سلولهای چربی در من انباشته ی انرژی هستند . چون باور کمبود انرژی در من جاریست .
انرژی هرگز از من قطع نمیشود .
سفید شدن مو و یا ریزش مو در انسان جاری میشود چون باور کمبود انرژی در بدن انعکاس داده میشود و بدن برای حفظ انرژی از قسمتهایی که حساسیت کمتری در مساله ی حیات دارند انرژی را کاهش می دهد .
ما باید باور کمبود انرژی را از ذهنمان پاک کنیم .
ما باید باور کمبود مواد غذایی را از ذهنمان پاک کنیم . انرژی همواره بر ما جاریست .
مواد غذایی همواره بر ما جاری هستند .
حتی بزرگترین سیستم در بدن ما سیستم گوارش است که بسیار عالی در ما دارد کتر می کند تا انرژی مواد غذایی را در ما ذخیره کند .
وای خدای من تو چقدر زیبایی .
من مست شدم باز .
دندان
زبان
حلق
مری
معده
۶ متر روده کوچک
بیش از یک و نیم روده بزرگ
و بعد از آن کبد و گردش خون و سبستم چربی سازی و چربی سوزی بدن
قلب
ریه ها
وای که چه خبر است در بدن ما
چرا انقدر فکر ما محدود است .
چرا انقدر خودمان را سرزنش می کنیم .
چرا انقدر احساسمان بد است .
این همه ابزار در ما به صورت خودکار دارند کار میکنندکه عمیق شدن تنها و تنها در یک سلول از آنها شاید روزها و ماهها طول بکشد و ما باز هم نتوانیم تمام فعالیتهای آنها را بررسی کنیم .
آخه این باورهای چرت و پرت چه باورهایی هستند که ما در ذهن خود داریم .
چرا ذهن خود را به بد دیدن و بد برداشت کردن عادت داده ایم .
چگونه میتوانیم بهتر ببینیم و توجهمان سمت بهتر دیدن شود .
چگونه می توانیم به احساس بهتری نسبت به خودمان برسیم .
ایمان صد درصد دارم هرگاه که احساس خوب در من جاریست یعنی من دارم مسیر لاغری را می پیمایم و هرگاه احساس بد و مبارزه در من جاریست من دارم مسیر چاقی را می پیمایم .
هنوز فایل مربوط را گوش نداده ام ولی باور کمبود ما را عذاب میدهد .
من هنوز هم هر وقت شما حرف از عمل میزنید و تغییر رفتار حس کمبود را به من انتقال می دهید و من فکر میکنم میخواهید مواد غذایی را از من بگیرید این فکر در در من انعکاس پیدا می کند و ذهنم برای ذخیره ی انرزی فرمان خوردن را صادر می کنند تمام سیستم بدن من برای چاق شدن من مهیا میشوند و چون در چاق کردن من به مهارت رسیده اند خیلی راحت این اتفاق در من شروع به عمل میشود .
باور کمبود مواد غذایی وحشتناکترین چیزیست که در من وجود دارد و کل سیستم بدن مرا به سمت چاق کردن من حرکت می دهند .
من باید به ذهنم این اطمینان را بدهم که هرگز نمیخواهم هیچ ماده ی غذایی را از تو قطع کنم .
مواد غذایی همه جا هستند و تو هروقت که اراده کنی میتوانی از آنها بخوری .
فقط یادت باشد آن را بترس و احساس بد نخوری انرژی انها را به احساس خوب و سپاسگزاری کن . آنها نیامده اند که تو را به احساس بد برسانند آنها آمده اند که در جهت لذت بردن و احساس آرامش و احساس خوب در تو جاری شوند .
غذا خوردن یکی از ابزارهاییست که امده تا در جهت سلامتی تو گام بردارد چون سلامتی به تو احساس لذت می دهد .
تناسب اندام نیز به تو احساس لذت میرساند .
هرچه تو متناسب تر باشی لذت بیشتری در تو حاکم است .
انرژی موجود در مواد غذایی آمده اند تا در جهت تناسب اندام تو استفاده شوند .
چون تناسب اندام به تو احساس خوب می دهد .
ببینید استاد وقتی من اینجوری با ذهنم صحبت میکنم دیگه دستور خوردن از ذهنم صادر نمیشه . یعنی به وضوح می بینم ذهنم به آرامش میرسه و انگار انرژیها رو رها می کنه این چربیهای ذخیره شده را آزاد می کنه تا در جهت تناسب اندام بیشتر من حرکت کنه .
چون احساس می کنه من هرگز نمیخواهم انرژی را از او بگیرم . نمیخواهم غذا را از او بگیرم . نمیخواهم خوردن او را متوقف کنم یا حتی کم کنم .
من آزاد هستم که هر زمان هرچقدر میخواهم بخورم و همه ی این خوردنها هم در جهت سلامتی و تناسب اندام من به کار رود .
وقتی خودم را آزاد می گذارم واکنش بدن من هم آزادیست . او خود را رها می کند و دست از جدال برمیدارد . آن وقت توجه من از خوردن رها میشود . خوردن را رها می کنم .
دستور خوردن رها میشود .
سد محدودیت میشکند و حتی ممکنست اولش هم طغیانگر باشد البته این بستگی به میزان و زمان محودیت دارد . اگر سد کم باشد طغیان هم کم است . ولی بعد جریان آرام میشود . خوردن ها متعادل میشود . ذهن م با خیال راحت در مسیر پرورش افکار خوب و تولید احساس خوب قدم برمیدارد .
توجه ذهن از روی خوردن کنار میرود .
توجه ذهن روی مسائل دلخواه میرود .
فکر ما اصلاح میشود .
به جرات میگم پرخوری در من از بین میره .
چون زمانی واکنش پرخوری در من ایجاد میشه که من قبلش احساس محدودیت به خودم دادم .
وقتی احساس آزادی و امنیت به خودم می دهم و از غذایی که میخورم به احساس آرامش و لذت و سپاسگزاری میرسم این عمل در جهت تناسب اندام منست چون مرا به احساس خوب رسانده ولی وقتی به خودم می گوین باید در عمل مراقب غذا خوردنت باشی این جمله در من احساس محدودیت ایجاد می کند و این احساس محدودیت توجه مرا به خوردن میبرد و دستور به خوردن در من بیشتر صادر میشود . احساس بد ولع به خوردن در من کار میکند و بعد هم که تمام شود و من تا سر حد مرگ خورده باشم تبدیل به احساس عذاب وجدان و رنج میشود . وای که خدا میداند همین احساسات رنج و عداب وجدان هم باز همان احساس بد هستند که واکنشهای بدن مرا دستخوش تغییر می کند . بدنم میخواهد از طرفی حال بد را از من دور کند و از طرفی هنوز هم من احساس محدودیت را به خودم میدهم که باید دست از این خوردنها بردارد و او باز هم واکنشش اینست که دستور به خوردن و ذخیره کردن این انرژی را میدهد تا آن را در خود حفظ کند . پس دستور به حفظ چربیها و اندوختن انرژی در من صادر میشود و کل سیستم من در جهت پر کردن این محدودیت شروع به فعالیت می کنند .
یعنی تنها و تنها یک باور با من چه می کند .
در حالیکه همین یک باور را که بردارم کل سیستم من در جهت لاغر شدن شروع به حرکت می کنند و من به راحتی تناسب اندام را تجربه میکنم .
من لاغر هستم .
من لاغر شدن را دوست دارم .
من آزادی را دوست دارم .
من رها کردن را دوست دارم
بدن من انرژی انباشته شده در چربیها را به راحتی آزاد می کند .
چون باور آزادی در من واکنش آزادی ایجاد خواهد کرد .
عمل من محدود نیست .
من هر چقدر بخواهم میخورم و این خوردن من مرا به تناسب اندام می رساند .
خوردن من در جهت سلامتیست .
خوردن من در جهت لاغری منست .
من تفکر محدود خود را رها می کنم .
من تلاش میکنم تا اطلاعات ذهنم را تغییر دهم تا واکنشهای دلخواه و آرام را از خودم ببینم .
اگر واکنش پرخوری در من ایجاد میشود به علت باور اشتباهیست که من در ضمیرم پنهان کرده ام .
آن باور را پیدا میکنم و آگاهانه آن را تغییر میدهم تا واکنش بدن من دلخواه باشد و به من احساس خوب بدهد .
وقتی فرمول لاغر کننده در من جاری میشود واکنش فکر من به آن افکار و باورهای لاغر کننده ی دیگر است . واکنش بیام من به آن صحبتهای لاغر کننده است .
واکنش احساس من به آن عشق به لاغر شدن است .
واکنش رفتار من به آن عشق به رفتار لاغر کننده است . (رها کردن خود – آرام شدن در مواجهه با مواد غذایی – بی توجه شدن به خورد و خوراک – احساس لذت و سپاسگزاری و بعد آرام غذا خوردن . احساس سیری را دریافت کردن . دستور به نخوردن – اصلا یه حساب دو دوتا چهارتاست ما نباید از قسمت دوم وارد قسمت اول بشیم .
ما نباید خلاف جهت عمل کنیم . فکر که اصلاح بشه عمل اصلاح میشه . این قانونه . اصلا غیر ممکنه بتونیم با اصلاح عمل فکر رو درست کنیم .
چون این خلاف جهت شنا کردنه .
فعل ما زمانی به طور کامل اصلاح میشه که باور ما به طور کامل اصلاح شده باشه .
استاد این باور منه عمل صالح از ایمان و فکر صالح نشئت میگیره .
تمرکز روی درست کردن عمل مارو از تمرکز روی فکر خارج می کنه .
من بارها و بارها در مورد خودم این امتحان رو کردم .
برعکس نمیشه عمل کرد .
گرچه شاید شما با تمرکز روی عملتون به احساس بهتری می رسید و من با تمرکز روی فکرم به احساس بهتر می رسم و عمل صالح ازم سر میزنه .
به هرجهت اگر من گاهی اوقات شما رو خلاف جهت خودم میبینم اشکال کار درخود منه . ما همه آیینه های وجود هم هستیم . اگر من در گاهی از موارد شما رو اشتباه میبینم باوری در نهاد من وجود داره که نیاز به اصلاح داره وقتی اون باور رو درست میکنم کلام شمارو طور دیگه ای برداشت میکنم که به احساس بهتر می رسم .
به هرحال این متنتون احساسی عالی در من ایجاد کرد .
این متن خیلی طولانی بود ولی نیاز داشتم بنویسم . نمیدونم کسی میخونه یا نه ولی من برای خودم نوشتم و باید روی باور تایید دیگران کار کنم . من به تایید هیچ کسی نیازی ندارم اما وقتی میبینم جهت من با جهت جمع یکسان است با احساس آرامش بیشتری حرکت میکنم .
ول خودم باید خودم رو تایید کنم و بدانم تایید خودم بر تایید دیگران رجحان دارد . اما آموزش را دوست دارم . من از شما آموختن را دوست دارم و دوست دارم همچون دانش اموزان همواره از شما نمره ۲۰ دریافت کنم تا به احساس بهتر برسم . این هم فرمولی در ضنیر ناخوداگاه ماست که همواره دنبال نمره بوده ایم و نمره پاداشی بود برای آموخته های ما .
دیگه نمیدونم این باور درسته یا نه . ولی هرچی که هست به ما احساس لذت میرسونه . اگه به وابستگی و احساس بد داشتن به خودمون نرسه به نظرم بودنش خوبه .