🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



مزایای عادت مورد نظر (قسمت دوم-۱)
سلام استاد گرامی سلام دوستان متعهد
عادتی که من قرار بود کنار بزارم این که وقتی حجمی غذا رو در بشقابم میکشم فقط نگاهم به اون باشه و دوباره سمت دیس یا قابلمه نروم
وقتی لوبیا پلو میخوردم خیلی برام لذت بخش بود که دوباره از قابلمه ته دیگ و گوشت یا از قسمتهای چرب بخورم و خیلی لذت میبردم
و وقتی صبحانه میخوردم دوباره لقمه های کوچک بردن به من لذت میداد
از اینکه بعد سیر شدن ته غذای بچه هام با سالاد قاطی کنم و بخورم و فکر میکردم جلوی اسراف شدنش گرفتم و خیلی لذت بخش بود
خیلی لذت داشت وقتی ابگوشت داشتیم و من غذام خوردم دوباره لقمه های کوچک گوشت کوبیده بخورم و ترشی
بسیار لذت بخش بود که بعد صرف غذا چند قاشق از دیس بخورم
فایل “مزایای عادت مورد نظر (قسمت دوم-۱):”
لذتهایی که تکرار رفتار “خوردن چای با کیک و یا خرما و یا بیسکویت و یا دونات donut و یا شیرینی ” من تا حالا داشته است را من به صورت جواب و سوال از خواننده(که شخص خودم است) نوشته ام.
البته خودم سوال میکنم و خودم هم جواب میدهم ، ولی فکر میکنم برای شما عزيزان هم مسیر، طرح سوال و جواب جذاب تر باشد.
از وقتی ۵ ساله بودم مادرم من رابرای خریدهمراه خودش میبرد.مادرم یک زنبیل قرمز رنگ بزرگ پلاستیکی داشت که دوست داشت من همراهش برم تا وقتی زنبیل سنگین شد ،من سمت دیگر زنبیل را بگیرم و کمکش کنم.
پدر من هيچ وقت ماشین نداشت ،البته هنوز هم ندارد چون از رانندگي میترسد ، بنابراین همه خرید خونه را مادرم با پای پیاده و یک عدد زنبیل انجام میداد.
من چون فقط ۵ سال داشتم ، خسته میشدم و هروقت مادرم من را خسته میدید به من میگفت” اگر این دفعه کمکم کنی برایت یک عدد شیرینی رولت خامه ای میخرم. “بعد هم برام می خرید.
یک شیرینی مخصوص خودم که در راه برگشت تا خانه میخوردمش.
چرا طعم این شیرینی برایم لذت بخش بود؟چرا هنوزم توی شیرینیهای تر ،شیرینی رولت خامه ای را دوست دارم؟ چرا هر وقت به ایران سفر میکنم ،دوست دارم از قنادی یا شیرینی فروشی، یک عدد شیرینی رولت خامه ای بخرم، هر چند صاحب مغازه ممکن است برای خرید ان یک عدد بهم لبخند بزند؟
چون در سن ۵ سالگی فشاروزن زیاد اوردن یک زنبیل سنگين با پیاده روی حدود ۴۵ دقیقه تا ۱ ساعته مرا از پادر میاورده و این شیرینی از محبت مادرم فقط مخصوص من خریداری میشده ،پس طعمش برای من لذت بخش بوده است و در ذهنم نقش بسته است.
چرا من الان اتصميم گرفتم که برای تمرین اول ،موقع خوردن چای ، فقط یک برش از کیک و یایک عدد خرما و یا یک عدد بیسکویت و یایک برش donut یا یک عدد شیرینی بخورم ؟
جواب خیلی مشخص است چون مادرم با خرید تقریبا هفته ای ۳ تا ۴ بار این رفتار، شیرینی خریدن را برای من تکرار کرده است تا جاییکه ان به راحتی درمن به عادت تبدیل شد.
من از خوردن خود شیرینی خامه ای به تنهایی لذت نمیبردم ،بلکه از اینکه محبت مادرم مختص به من داده میشد و من از خستگی هلاک میشدم لذت میبردم.
چرا فقط محبت مادر من در این خرید شیرینی خلاصه میشد ؟
چون خواهر من یکسال از من کوچکتر بود و به محض رسيدن ما به خانه دوباره همه توجه های مادرم صرف خواهرم میشد و من اینقدر با او مقایسه میشدم و اینقدر از شنیدن جمله “تو بزرگتری ، تو ببخش” به ستوه میامدم که ديگر حتی از خودم متنفر میشدم.
چرا هنوز سالها بعد که من بزرگتر شدم ، هنوزتا مدتها ،دسر مورد علاقه من کیک بود؟
باز هم دلیلش واضح است. ذهن ناخوداگاه ما با احساس کار میکند و همانگونه که داستان مرا شنیدید، مادرم با خرید شیرینی به من عشقش را نشان میداده است ، پس چون در من احساس محبت و هیجان عشق مادر ایجاد میشده ، همیشه خوردن شیرینی یا بعدها کیک بهم حس خوبی میداده است.
ایا تکرار این رفتار از طرف مادرم باعث عادت رنج اور در من شده است ؟
جواب باز هم مثبت است.من دقيقا یادم است که گاهی حتی از خرید شیرینی سر بازمیزدم تا مادرم مرا با تاکسی خانه ببرد. فکر میکنم شاید یکی ۲ بار موفق شدم که نظرش را عوض کنم ولی بیشتر همواره داستان خرید و یک شیرینی تکرار میشد.
چرا ؟
چون مادرم خانه دار بود و اعتقاد داشت که باید پول را بیخودی خرج نکرد و عاشق پس انداز بود. او همیشه دوست داشت که برای روز مبادا پول کنار بگذارد و همیشه پول جایی داشته باشد.
الان با انکه پدرم بازنشستگي میگیرد و فقط ۲ نفردر خانه هستند ، هنوزم خواهرم گاهی که بهشون سر میزند میگوید ،که پدر و مادرمون یا در تاریکی نشسته اند وبیشتر لامپها را خاموش کردند ، ویا کولر خاموش است وخودشان را باز میزنندویا هر ۲.
دوستان ذهن ما قویترین عضو بدن ماست ، من در حدود یکسال تمرینهای دوره ورود به سرزمين لاغرها و پاکسازی ،ازسایز Large به سایز Small رسيده ام چون تمرینهای ذهنی را مو به مو انجام داده ام و حتی یکروز را جا نداخته ام.
امروز هم وقتی برای خودم سر کار چای ریختم و با یک عددبیسکویت خوردم ، یک نگاهی به خرما کردم و گفتم من چالش دارم ، پس فقط یکی از شماها را میخورم.
شاید برای خودم خنده دار بود ولی واقعاً با یک عدد بیسکویت ساقه طلایی همان احساس سیری کردم که با ۴ تا ۵عدد ان همیشه میخوردم.
اینقدر این تمرینها اسان، ولی عالی و تاثیر گذار است که اگر من سالها از موثر بودنش بنویسم ، بازهم کم گفته ام.
بسیار سپاسگزارم استاد بزرگوار.خدا قوت. دست حق پشت و پناهتان.
نشان های دریافت شده
قبل از توضیح هر مطلبی میخوام برای خودم روشن کنم عادت یعنی چی ؟ و اصلا چگونه در من ایجاد شده ؟ عادت یسری رفتار ه و به علت اینکه من واقعا دوسشون داشتم تکرارشون کردم و در من تبدیل شد به عادت پس اصلا چیز بزرگ و غول بی شاخ و دمی نیست و قطعا وقتی من خودم ساختمش راحتم میتونم تغییرش بدم یا کلا بزارمش کنار اما نکته ی مهم اینه که من واقعا از این رفتار لذت میبرم که تکرارش کردمو تبدیلش کردم به عادت یعنی از اول واسم ترسناک و عذاب آور نبوده خب با این تفاسیر میخوام یه رابطه ی دوستانه با عادتایی که فکر میکنم منو چاق کردن بر قرار کنم
حالا میریم سراغ این عادتها
از دیروز که فایل و گوش دادم دارم بدنبال یک عادت میگردم که از نظر خودم باعث چاقیم شده باشه اما من هیچ وقت عادت بدی مثل پر خوری یا بد خوری نداشتم ولی با خودم میگم پس چرا لاغر نیستم
چون چاقی من هیچ ربطی به عادتهای بد غذاییم نداشت البته در قسمت اول گفتم من یه عادت داشتم که اگر برای تک تک خانواده ام غذای جداگانه ای میپختم از هر سه نوع غذا خودم میخوردم ولی به مقدار کم و اصلا چیزی نبود که من بخوام بعدش عذاب وجدان بگیرم
پس از اینجا نتیجه میگیرم عادته بده من همون عذاب وجدان بعد از غذا بوده
یا مثلا میگم چون عادت کردم هر سه وعده غذامو بخورم چاق شدم که باز هم چون مقدار غذای من همیشه در حد نیازم هست و اصلا نمیتونم بیشتر بخورم پس اینم عادت بدی به حساب نمیاد فقط ترسی که از خوردن ۳ وعده غذا دارم منو چاق میکنه
یعنی رفتار و عادات من تماما بستگی به یکسری فرمولای غلط موجود در ذهن که از آثار رژیم در ذهنم به جا مونده هست چون اون
محدودیتهایی که در رژیم داشتم باعث این ترسیدن ها و عذاب وجدانها شد .
پس دو فرمول اشتباه من ترس از خوردن قبل از غذا و عذاب وجدان بعد از غذا ست
خب بعد از اینکه این دو فرمول و شناختم حالا میام سراغ رفتارایی که این دو فرمول و در ذهنم پررنگتر و قوی میکنه و جلوی لاغری منو میگیره
عادت اول ، خوردن چند نوع غذا ،
خب من از خوردن غذاهایی که می پزم کاملا لذت میبرم از اینکه میتوانم در آنه واحد سه نوع غذا اماده کنم که همه ی اعضای خانواده ام بخورند و لذت ببرند ، از اینکه برکت و فراوانی خداوند را میبینم واقعا شکر گزاری میکنم و این کاملا حس خوبی به من میده
خب حالا چه ایرادی داره من از هر سه نوع غذا تست کنم . چون خودم میدونم که نیازم چقدره و جوری تنظیم میکنم که نمیتونم بیشتر ازحدم بخورم و کاملا نا خوداگاه ذهنم میدونه اشتهام چقدره و با اینکه سه نوع غذا رو میخورم ولی اگر روی هم گذاشته بشند کاملا اندازه ی نیازم هست
پس اصلا نباید عذاب وجدان بگیرم ، چون من هرگز زیاده خواری نمیکنم . تازه فوقش اگرم زیاد خوردم ، دستگاه گوارش و دفع کارشو به خوبی انجام میده پس من با این عادت کاملا اشتی میکنم چون لذت میبرم پس عذاب وجدان کاملا بی معناست
مورد دوم ، ترس از خوردن هر سه وعده ی غذایی در روز بود خب خیلی روزها شده من صبحانه. نمیتونم بخورم ، چون اخر شبها میوه میخورم صبح ها اشتها ندارم اما حالا یکروز بیام و بخورم چرا ترس مگه اشکالی داره ، من که کاملا نیازمو میدونم خب اون روز دوست دارم میخوام سه وعده غذامو بخورم ، فک نکنم موردی باشه یه زمانی وقتی هنوز باورای غلط تو ذهنم تشکیل نشده بود
حدودای سن ۴ تا ۱۱ سالگیم بخاطر اینکه پدرم به هر سه وعده غذا خیلی اهمیت میدادمن *بی واهمه* میخوردم و خیلی هم لاغر بودم و از یه زمانی این ترسا شروع شد که زیاد بخوری چاق میشی❌ و ترس از خوردن وعده ها در من شروع شد خب طبق این مسیله خوردن هر سه وعده به اندازه ی نیازم هم اصلا ترسی نداره
وای که چه حس خوبی پیدا کردم وقتی با این دو عادت به صلح رسیدم ، وقتی فکرشو میکنم در هنگام انجام این رفتارا اصلا رنجی وجود نداره و فقط لذت بوده و حال خوب
درسته قبلش میترسیدم ولی اگه ادم از چیزی یا کاری بترسه طبیعی که انجامش نمیده خب وقتی من این رفتار و انجام میدم تازه خیلی هم خوشحالم پس حتما یه ترس ساختگی تو ذهنمه دیگه
که باید با این ترسه کنار بیام نه رفتاره این ترس ساخته ی همان رژیمهای بیخوده
باید مدام به خودم بگم تو الان چند وقتی میشه وارد مسیر ذهنی واسه لاغری شدی و میدونی تو این مسیر همه چیز با عشق و لذت و احساس خوبه که بدست میاد
پس بیا و با این ترسای بیخودی کنار بیا و سعی کن باهاشون به صلح برسی همینطور با عذاب وجدان های بعد از خوردن. اونم دقیقا همینه اینا فقط ساخته ی یسری افکار پوچن پس وقتی باهاشون کنار بیای و نخوای باهاشون بجنگی خودشون آرووم آرووم کنار میرن
این فرمولا و به دنبالش این عادات فقط ساخته ی ذهن خودم بود و هرگز بر من تحمیل نشده و نیست پس اگه باهاشون به آشتی برسم قطعا از بین خواهند رفت
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان وبخشنده ام
سلام و درود
رفتار و عادتی که من انتخاب کردم که فکر میکنم در چاق شدن من اثر گذار است و دوست دارم ترکش کنم الکی خواری ریزه خواری و پرخوری است یعنی به نیاز بدنم توجه نمیکنم و مدام ریزه خواری میکنم
۱,چندین سال قبل قبل ازینکه اضافه وزن داشته باشم بلافاصله بعد از ازدواج با همسرم مشکلات خیلی خیلی زیادی داشتیم و یکیش ورشکستگی و بیکاری و بی پولیش بود .من کار میکردم ولی برا خودم خرج نمیکردم مشکلاتمون بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه رفت سر کار و کارش بیرون از شهر بود .وقتایی که بحث میکردیم و اون نبود من برای اینکه اعتماد به نفس از دست رفته مو جبران کنم با غذا به خودم میرسیدم برا خودم کباب درست میکردم .تنقلات دوست داشتنی مو میخریدم میخوردم و…و واقعا اینکار برام حس خوبی داشت و ارومم میکرد
اعتماد به نفسم زیاد میشد وقتی به این فکر میکردم که کی بهتر از خودمه که بخوام براش بهترینا رو بیارم بخوره
تخمه میخریدم فیلم میدیدم و میخوردم و واقعا حس خوبی داشت خیلی فوق العاده بود حسش
وقتایی که طولانی مدت همسرم نبود و تنها بودم و حوصله م سر میرفت بادوستم مینشستیم تا صبح فیلم میدیدیم و کلی پذیرایی میکردیم از خودمون
واقعا یاد اونا برام شیرینه و انقدر دوسشون دارم که فکر میکنم کاش این عادت باعث چاقی نمیشد و عذاب وجدان نداشت برام تا بتونم کلی ازش لذت ببرم.
یه سوال :استاد هربار با یه عادت این راه رو میشه پیش برد؟یا اینکه چندین عادت باهم هم میشه انجام داد؟
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی
عادتها رو ما داریم انجام میدیم .
اون عادت به زور بر ما تحمیل نشده .
درون ما تنوع رو دوست داره .
ما از رفتار زده شدیم به خاطر تکرار اون .
این رفتار چه مزیتها و چه لذتهایی برامون داشته ؟
قانون اول برای تغییر دادن هر عادتی اینه که یه رابطه ی صمیمی با اون عادت برقرار کنیم .
گام اول : یک رابطه ی دوستانه با رفتار داشته باشیم .
تکرار اون رفتار چقدر شما رو شاد کرده و چقدر براتون لذت بخش بوده .
حداقل ۵ مورد از تکرار این عمل چه لذتهایی بردید .
در گام قبل من رفتاری که میخوام ترک کنم عذاب وجدان بود . من از عذاب دادن خودم چه لذتی بردم ؟
من وقتی از زاویه ی ذهن چاق به رفتارم نگاه میکردم رفتار برام رنج آور بود . حتی با اینکه ازش لذت میبردم اما به قول شما با وجود اینکه از رفتار لذت میبردیم اما بعدش برامون رنج اور بود .
خب من میخوام عادت به رنج کشیدن رو از خودم پاک کنم .
پس ابتدا باید با این رفتار به صلح برسم .
رنج کشیدن برای من چه مزایایی دارد ؟
من با رنج کشیدن در حقیقت به خودم آرامش میدادم .
رنج از رفتار نامناسب خودش یه رفتار نامناسب بود اما من با عذاب وجدان تاثیر رفتار نامناسب قبلی رو برای خودم کم می کردم .
پس در حقیقت دیدگاه من نسبت به رفتار قبلی که همون خوردن بود برای من تکراری و ناخوشایند شده بود .
امروز یه باور عالی در متن شما پیدا کردم
در واقع تکرار رفتاری که برای من لذت بخش نبود رنج آور شده است اما به دلیل فرمول اشتباه ذهنی که ” من اسیر عادت هایم هستم” قادر به تغییر آن رفتار نیستم.
علت اینکه خوردن ها در اغلب مواقع برای ما رنج آور شده بود به خاطر ترس ما از چاقتر شدن و به خاطر اینکه دیگر نمیتوانیم آنها را تغییر دهیم بود .
من اسیر عادتهایم هستم باوری هست که در اغلب ما وجود دارد در حالیکه ما خود سازنده ی عادت هستیم .
و لذت بردن از عادت سبب تکرار اون عادت شده .
در هر بار ما موقع انجامش لذت میبردیم حالا بعدش با رنج کشیدن میخواستیم به خودمون اینو بگیم که این رفتار رو دوست نداریم انجامش نده .
ولی باز موقع خوردن چون میخواستیم لذت این رفتار رو بچشیم باز بیشتر میخوردیم اما با خوردن بیشتر و لذت بردن بیشتر رنج ما بعد از رفتار بیشتر میشد .
پس من برای برطرف کردن عادت رنج کشیدن ابتدا باید با عادت خوردنم به صلح برسم .
یک انسان متناسب با خوردنهای خودش در صلح است و هیچ گاه رنج نمی کشد .
من خیلی وقتها پرخوری نمیکنم بلکه احساس پرخوری می کنم . احساس پرخوری داشتن هم یک عادت غلط و در مسیر چاقیست .
اما من فقط قرار است یک رفتار را تغییر دهم ان هم عذاب وجدان بعد از خوردن هست . پس باید مزیتهای این رفتار را بنویسم .
۱- دلیل اول را در بالا نوشتم . عذاب وجدان به من ارامش میداد تا تاثیر پرخوری در همان لحظه بر من کمتر شود .
۲- عذاب وجدان سبب میشد حداقل تا زمانیکه من این حس رنج را داشتم به خودم اجازه ی خوردن بیشتر نمیدادم .
۳- عذاب وجدان سبب میشد من کمی نسبت به رفتارهایم فکر کنم و اینکه کاری کنم تا این رفتارها را ترک کنم گرچه هیچ وقت موفق نمیشدم چون راه آن را نمیدانستم اما همان درخواست دادنها برای تغییر ، سبب شد که من الان اینجا باشم و به این فایلهای عالی هدایت شوم و راه تغییر عادت را به شیوه ی صحیح جذب کنم .
۴- عذاب وجدان سبب میشد من کمی فشار ناشی از رفتار نادلخواه را روی خودم کم کنم و کمی از سنگینی بار اضافه وزن را بر وجودم جبران کنم . کمی به خودم بیایم و برای آن لحظاتی که این حس با من بود احساس اراده ی بیشتری می کردم و حسم به خودم بهتر میشد . در حقیقت من با عذاب وجدان هم به احساس لذت میرسیدم .
۵- عذاب وجدان در من سبب میشد که برای زمانهایی که این احساس را داشتم از مسیر چاقی تغییر جهت میدادم . توجهم را از روی خوردن بر میداشتم و به کارهای دیگر در زندگی می پرداختم و حداقل تا زمانیکه این حس با من بود احساس ولع سمت من نمی آمد . گرچه به خاطر صلح نبودن با حس عذاب وجدان باز هم رنج می کشیدم اما الان که فکر می کنم میبینم این حس تا هنگامی که با من بود برای من رنج نداشت وقتی من با این حس کمی حالم بهتر میشد دوباره افکار چاق کننده سراغم می آمدند و پروسه تکرار میشد. در حقیقت من با عذاب وجدان میخواستم این احساسات چاق کننده را پاکسازی کنم .
خدای من عذاب وجدانی که من همیشه با آن مشکل داشتم و نگاهم به آن بد بود چقدر مزیت برای من داش .
آرامش ، تغییر رفتار ، تغییر فکر و درخواست راه صحیح تغییر عادت و هدایت شدن به اینجا ، احساس لذت ، احساس خوب به خود ، پاکسازی و اگر باز هم بشمرم قطعا مزیتهای دیگر این رفتار را هم پیدا می کنم .
چقدر این تمرین عالی بود و حس مرا نسبت به عادت عذاب وجدان خوب کرد .
خب حالا من میخوام یه رابطه ی صمیمی با این عادتم برقرار کنم .
من دست دوستی به سمت این عادتم دراز می کنم . سلام رفیق حالت چطوره ؟ ممنون که باهام این همه مدت همراه بودی و منو هدایت کردی به این فایلها .
ممنون که این همه مدت برای من کار کردی . ببخش من و که همیشه از تو بدم می آمد و به مزایای تو برای خودم پی نبرده بودم .
من حقیقت تو را یافتم و فهمیدم اول اینکه تو را خودم ایجاد کردم و دوم اینکه تو برای رنج من نیامده بودی بلکه برای خدمت کردن به من آمده بودی . برای اینکه به من احساس بهتر و عزت نفس بیشتر بدهی برای اینکه مرا پاکسازی کنی .
من اکنون حقانیت تو را یافتم و متوجه شدم تو بسیار خوب هستی و دوست صمیمی من هستی . دوستی که خیلی جاها به من کمک کرد تا من احساسم به خودم بهتر شود . ازت ممنونم . دوستت دارم .
این تمرین خیلی تمرین خوبی بود . از لطف شما ممنونم .
نشان های دریافت شده
سلام
من عادت اینک میوه زیاد میخورم حتما ک از خواب بیدار میشم باید میوه بخورم از میوه سیر نمیشم از اولم پرخوری تو میوه داشتم متعهد شدم این عادت تعییر بدم
من هر وقت میوه میخورم پراز لذت میشم اصلا انگار بمب لذت تو دهن من وا میشه وای من از میوه خوردن شاد میشم پراز عشق میشم از قیافه هاشون سیر نمیشم میوهز میبینم پر از خوشحالی حس خوب میشم وقتی میخورم انگار مغزم اروم میشه انگار کل سلولهایربدنم انرژی میگیزن من با مبوه ب اوج لذت و طعم میرسم
نشان های دریافت شده
با سلام
خودم بعد این کامنت حس عجیبی دارم .
حالا میفهمم چرا استاد میگفت مسولیت کل زندگیتون رو بپذیرید تا ما این مسولیت رو نپذیریم چطور میتونیم در قبال بدنمون احساس ببخشش کنیم وچطور میتونیم مشکلاتی رو که خودمون در زندگی دعوتش کردیم و ازش متنفر بودیم عشق بورزیم .
من همش در زندگی یه جورایی خودمو بدهکار چیزی میدونستم من بدهکار مشکلاتی هستم که مرتب بهشون بد وبیراه میگفتم من خودم اونا رو توزندگیم دعوت کردم و اونها قبل اینکه بیان با یه حس ترسی که استاد توضیح دادن اجازه ورود گرفتند به زندگیم چون من به اون احساس ترس توجهی نکردم و ادامه دادم و کلی هدیه قبل اومدنشون برام فرستادن ومن هم همشو قبول کردم و بعدش مشکلات اومدن .
بعدشم بد وبیراه دادم به مشکلاتم . ومتنفرشدم ازشون .
اونها تقصیری نداشتن . اونها بی گناهند من با توجهاتم اونا رو به زندگیم دعوت کردم . من از همینجا از همشون معذرت میخام وامیدوارم منو ببخشند .به خصوص از چاقی عزیزم که منو بیدار کرد .
استاد بابت این چالش و همه مطالب آموزشی ازتون سپاسگزارم .
نشان های دریافت شده
با سلام
چالش عشق ورزیدن به عادتهای چاقی
چقدر ما آدمها فراموش کاریم چاقی عزیزم منو ببخش تو رو به مهمانی درونم دعوت کردم و تو قبل از اینکه به خونم بیای کلی هدیه های مختلف برام فرستادی با پست ذهنی و بعد اومدی به خونه جسمم .
کدوم مهمون رو دیدی که اینجوری به خونت بیاد و منم سرآخر به جای تشکر ازت متنفرشده بودم .😪
اینکه خوردن یه استکان چای با کلی قند رو برام لذت بخش کردی چون میدونستی من فشارم همش استاندارده و با یه کم خستگی یا بیماری فشارم میاد پایین . و ازم یه جورایی مراقبت میگردی.
این توبودی که منو وادار میکردی تند تند غذا بخورم تا معدم منو اذیت نکنه و زود سیربشه مثل یه نوزاد چند روزه که تند تند شیر میخاد.
چاقی عزیزم این تو بودی که وقتی مهمانی میرفتم و کلی بهم خوش میگذشت کلی غذا میخوردم بدون دغدغه و استرس و مهمونیه بهم خوش میگذشت .
عزیزم این تو بودی که میدونستی من آش ترش دوست دارم مثل کودکی که یه اسباب بازی رو دوست داره واز پدرش میخاد .دیرتر بهم حس سیری دادی و به معدم گفتی بزار یه ذره بیشتر بخور و لذتش رو ببره مگه ما چند روز تواین دنیا مهمونیم که اینقدر زندگی رو سخت بگیریم .
چاقی دلبندم تو خیلی خوبی مثل یه مادر ازم مراقبت کردی من یادم نمیره وقتی پریود بودم زود به زود بهم زنگ میزدی ومنوصدا میکردی که برو یه چیزی بخور ضعف میکنی مریض میشی و توهم که فشارت نرماله با یکم گرسنگی سر درد میگیری .
مگه میشه یادم بره که من همش بهت میگفتم عاشق صورت تپلم و اطرافیانم همش ازم ایراد میگیرن که صورتت زیبا نیست تو هر موقع که من یادم میرفت چیزی بخورم و درحال بیکاری بودم منو میبردی سریخچال و کلی غذا بهم تعارف میکردی.
نه اون روزها هیچ وقت یادم نمیره . دیگه نه تنها ازت متنفر نیستم بلکه عاشق تو وهدیه های زیبایت هستم وممنونم که دعوت منو قبول کردی و به خونم اومدی واونم با کلی هدیه های زیبا .
دیگه حتی به کسی اجازه نمیدم بهت چپ نگات میکنه ومن عاشقتم و بهت عشق میورزم و امیدوارم که منو ببخشی.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان
تمرین این جلسه: مزیت ها و لذت هایی که رفتار یا عادتی که میخواین ترکش کنید رو بنویسید
استاد اول از همه تشکر میکنم به خاطره انرژی و شادیی که با صداتون در این فایل به ما میدهید خیلی پرشور صحبت میکنید ادم جون و انرژی میگیره، ممنون از انرژی خوبتون
خوردن چیزهای شیرین مثل کیک و بیسکویت و نون و کره و عسل در کنار یه نوشیدنی گرم به من انرژی و شادی میده، احساس میکنم توی مغزم یه هورمون شادی ترشح میشه گرمای نوشیدنی در کنار هر چیز شیرین به من حس زندگی و شادی میده، طعم اون ماده ی غذایی شیرین، مزش من رو ارضا میکنه یه احساس رضایت و سیری و خوشی به من میده، خستگیم رو از تنم درمیاره، باعث میشه اماده بشم بعد از خوردنش کاری رو انجام بدهم، یا بعد از انجام کاری برای تشویق خودم و استراحت یه نوشیدنی گرم در کنار یه چیز شیرین خستگیم رو رفع و من پرانرژی و تازه میکنه، باعث میشه بهانه ای باشه با اعضای خانوادم جمع بشیم و در کنار هم از خوردن لذت ببریم، طعمش لذتبخش است، گرمای چای یا قهوه به من حس امید و زنده بودن میده، خوردن هر چیز شیرینی من رو راضی میکنه سیرم میکنه انگار تمام وجودم خوشحال میشه، بهم حس ازادی میده، خوردن یه چیز شیرین در کنار یک نوشیدنی گرم در عصرها باعث میشه نیمه ی دوم روزم رو شروع کنم با قدرت و انرژی، یه حالت مدیتیشن و ارامش داره.
به نام خدای زیبایی ها
در چالش من اینو نخوردم برای تناسب فکری داشتن در عادت ریزه خواری یا به قول بعضی ها همه چیز خواری، یعنی هر چی جلو دستمان باشد و پارو میکنم به سمت دهان مبارکمان، بلانسبت که میخوایم هر چی دور و برمون هست تمیز کنیم و بریزیم داخل سطل آشغال، باید بدونیم که ما محل انبار و جمع آوری ضایعات نیستم، من خیلی ارزشمند هستم ولی چه کنم که این ذهن ناخودآگاه آموزش دیده و یادگرفته و از عقل منطقی هم کاری بر نمیاد و باید کوتاه بیاد و با صلح و آرامش و با ملایمت صحبت کردن بهش بفهمونه که چیز اشتباهی یاد گرفته، میدونه که اون کاری که سالیان سال انجام میداده و حالا شده یه عادت قوی و جاخوش کرده، خیلی عادت خوبی هستش و خیلی محاسن داره ولی عادت های بهتری هم وجود داره که میشه اوناروهم انتخاب کنه و همون حس قشنگ و داشته باشه، میدونم که ریزه خواری چه چیز خوبی هست، همیشه همه رو با لبخند در خوردن همراهی میکنم و کسی رو رنجیده خاطر نمیکنم، حس خوب وآرامشی داره، اینکه همیشه سیرم و حس گرسنگی ندارم خیلی حس لذت بخشی هست، اینکه میتونم همه مزه ها را شیرینی و شوری به تناوب تجربه کنم، اینکه حس قدرت و توانایی و رهایی از هر چی محدودیت هست، اینکه نگران نباشم که دیگه تموم میشه و بعدا نیست که من بخورم واین محاسن ریزه خواری است که ذهن ناخودآگاه ام پذیرفته به تکرار هر روز و هر روز آن