🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام شبتون بخیر . من مجددا این روش رو امتحان کردم . بازم جواب داد . بدون اینکه برای خودم حدی بزارم شروع کردم به خوردن غذا . اتفاقا دلم نون هم میخواست با نون خوردم . اتفاقا با لذت هم خوردم و به جای توجه به ذهنم به زبان بدنم توجه کردم . غذا رو خوردم و بعد از مدتی تغییر ذائقه رو متوجه شدم . دیگه لذت اولیه نبردم . غذا از مزه افتاد . فهمیدم دقیقا وقت ترک غذاست . غذا در بشقابم اضافه اومد گذاشتمش کنار . دلم ته دیگ خواست یه گوشه کندم که بخورم دیدم نه اصلا مزه اش رو متوجه نمیشم . گفتم ببین این نقطه ی سیریه . دیگه لذتی نیست . لذت تموم شده چون سیر شدی . تو تا زمانیکه گرسنه بودی لذت میبردی . الان سیر شدی و من خیلی قشنگ و راحت غذا رو کنار گذاشتم نه به زور نه با سرزنش . نه با توهین و تحقیر . تنها به این علت که دیگه طعم غذا رو حس نکردم . دیگه خوردن برای جسمم لذتبخش نبود و من پیغام بدنم رو از طریق زبانم متوجه شدم . حس ذائقه من به من گفت دیگه لذتی نیست و بدن تو سیر شده .به من اعلام کرد . وقتی این پیغام رو ازش گرفتم با خودم گفتم اینجا پایان لذته ادامه بدی تبدیل میشه به رنج و جالب اینجاست من دیگه به راحتی ادامه ندادم . من غذای اضافه رو نخوردم . ته دیگ نخوردم . حتی آب رو فقط نصف لیوان خوردم . من خوردن اضافه ی غذا رو ترک کردم . به همین راحتی . به همین خوشمزگی .
امروز بهترین روز و شب زندگی من بود . من از غذایی که خوردم لذت بردم . زبان بدنمو شناختم . خودمو رنج ندادم . جایی که لذت و طعم غذا توسط جسمم تموم شد به راحتی غذا رو کنار گذاشتم . حتی خواستم کمی ته دیگ بخورم ولی دیدم ذائقه ام گفت نه . و من نخوردم . آقای عطار روشن من ته دیگ نخوردم . من اضافه نون و برنج و کباب رو نخوردم . من اینارو نخوردم . من اینارو به راحتی نخوردم . آقای عطار روشن من موفق شدم که مقدار اضافه ی غذا رو به راحتی نخورم . برام موفقیت خیلی بزرگیه . من راهش رو پیدا کردم . من راه لاغر شدن رو پیدا کردم . خدا بهتون عمر با عزت بده . عجب فرمولی بهمون یاد دادید . فرمولی که رژیم نیست . امروز فهمیدم تفاوت بین رژیم و لاغری با ذهن چیه . در رژیم یا هر روشی مثل اون ما به زور جلوی خودمون رو می گیریم ولی در لاغری با ذهن ما زبان بدن رو پیدا می کنیم . به بدن آگاهی میرسیم . دیگه از غذا نمیترسم . دیگه برای خودم حد نمیزارم . چون بدنم لاغر شدن رو میدونه . نیازش رو میشناسه . اون میدونه . من با خیال راحت میخورم و از یه جایی به بعد بدنم میگه نه . دیگه نمیخوام . وای خدا انگار که دارم تو آسمونا راه میرم از شادی . من الان که دارم میخوابم پر از شادی ام .
هم سیرم . هم لذت بردم . هم به اندازه نیاز جسمم خوردم . هم آرامش دارم . هم سرزنش ندارم . من حالم خیلی خوبه . فردا که از خواب بیدار میشم به یاد لذت امشب با آرامش از خواب بیدار میشم . واقعا دارم با لذت لاغر شدن رو می چشم .
شبتون بخیر استاد .
نشان های دریافت شده
دوست عزیز سلام
از دیدگاه عالی شما استفاده کردم ..
یک بار دیگه قسمتی از متنی که نوشتی رو می خونیم :
من راهش رو پیدا کردم . من راه لاغر شدن رو پیدا کردم . خدا بهتون عمر با عزت بده . عجب فرمولی بهمون یاد دادید . فرمولی که رژیم نیست . امروز فهمیدم تفاوت بین رژیم و لاغری با ذهن چیه . در رژیم یا هر روشی مثل اون ما به زور جلوی خودمون رو می گیریم ولی در لاغری با ذهن ما زبان بدن رو پیدا می کنیم . به بدن آگاهی میرسیم . دیگه از غذا نمیترسم . دیگه برای خودم حد نمیزارم . چون بدنم لاغر شدن رو میدونه . نیازش رو میشناسه . اون میدونه . من با خیال راحت میخورم و از یه جایی به بعد بدنم میگه نه . دیگه نمیخوام . وای خدا انگار که دارم تو آسمونا راه میرم از شادی . من الان که دارم میخوابم پر از شادی ام .
هم سیرم . هم لذت بردم . هم به اندازه نیاز جسمم خوردم . هم آرامش دارم . هم سرزنش ندارم . من حالم خیلی خوبه . فردا که از خواب بیدار میشم به یاد لذت امشب با آرامش از خواب بیدار میشم . واقعا دارم با لذت لاغر شدن رو می چشم .
به شما دوست عزیز بابت این احساس خوب و شاد تبریک میگم …
سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما بانوی گرانقدر . روزتون با تاخیر یک روز مبارک .
ممنون از اینکه این قسمت نوشته ام رو تکرار کردید . خیلی حالم رو خوب کرد . خوشبختانه من امروزم تونستم عالی عمل کنم و همین حس خوب رو امشبم دارم . واقعا از آقای عطار روشن ممنونم که این راه رو بهمون نشون دادن تا ما هم بتونیم از زندگیمون لذت ببریم . راستش من هنوز لاغر نشده ولی اونقدر حس عالی آرامش دارم که واقعا این حس رو با چیزی عوض نمی کنم .
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز ،
تبریک بخاطر این آرامش و این حس طلایی که دارید تجربه می کنید …. این احساسات ناب طلایی با هیچی توو دنیا عوض بشو نیست … عالیه واقعا ،
از تبریک روز بانوان ومادران زحمتکش و سرافرار ایرانی از سوی شما خیلی خیلی متشکر و ممنونم ….
براتون آرزوی بهترینهارو دارم …در پناه خداوند باشید
ممنون . موفق باشید .
تمرینی که در فایل گفته شد . اول بگم که چقدر انرژی گرفتم از صداتون و هیجانی که در گفته هاتون بود . منم امروز خیلی شادم و به همین اندازه انرژی دارم به خاطر درکی که از نوشته ی امروز داشتم و مهمتر از اون اینکه تونستم اون رو به عمل در بیارم .
۵ مزیت عادتی که میخوام ترکش کنم :
خب گفتیم عادت تشکیل شده از رفتار + تکرار
رفتار : خوردن
تکرار : تکرار خوردن = پر + خوردن = پرخوری
من از رفتار لذت بردم ولی تکرار اون برام رنج آور بود .
من مزیت عادت رو مینویسم که پرخوری هست .
من خوردن رو نمیخوام ترک کنم چون خوردن نیاز بدنمه ولی پرخوری رو میخوام ترک کنم چون نه تنها نیاز بدنم نیست بلکه همیشه و همیشه باعث رنجم شده .
۵ مزیت پرخوری
راستشو بخواین هرچی فکر کردم نتونستم مزیتهای پرخوری رو به یاد بیارم . من فقط ازش رنج بردم . تا دیروز ازش عصبانی بودم . رفتم نوشته ی دوستان رو خوندم و برام یاداوری شد . بعد اومدم دوباره از خاطرات خودم بنویسم که مزیتهای پرخوری رو برام یاداوری کنه .
پرخوری برام آرامشبخش بود . وقتی پر خوری می کردم غم چاقی رو برای لحظاتی از یاد میبردم . وقتی پرخوری می کردم مامانم و شاد می کردم خیالش راحت میشد که پسرم سیر شده و ضعف نمیگیردش . وقتی پرخوری می کردم خیلی دیر گرسنه میشدم و مدام دنبال غذا نبودم گرچه من اصلا نمیدونستم گرسنه بودن یعنی چی من فقط از ولع خبر داشتم . پرخوری منو از گرسنگی نجات داد ولی ولع رو برام به وجود آورد . من ظاهرا از گرسنگی جسم رنج نمیبردم ولی همیشه از گرسنگی بی پایان و سیری ناپذیر ذهن در رنج بودم . گرسنگی جسم با مقداری غذا خوردن تموم میشه ولی گرسنگی ذهن ولعی سیری ناپذیره . آخ حواسم نبود باید مزایاشو بنویسم . پرخوری باعث میشد غذا هیچ وقت اضافه نیاد . یخچال ما همیشه پاک پاک بود هیچ وقت یه ذره غذا نمی موند . غذاها اسراف نمیشد . خیلی خوش میگذشت دست جمعی پرخوری کردن خیلی حال میداد . ساندویچ دوبل پیتزا سیب زمینی سرخ کرده یه بار با دوستام رفتیم نفری یه دونه پیتزاخانواده گرفتیم تاتهش خوردیم آخرش داشتیم بالا می آوردیم ولی کلی لذت بردیم یادش بخیر اون زمان پیتزا خانواده فقط ۵۷ هزار تومن بود حدودا ۱۹ سالم بود . یعنی تمام خوشگذرونی هامون با پرخوری همراه بود . تفریحاتمون . مسافرتامون . می کوبیدیم . در حد مرگ میخوردیم و میخندیدیم . پرخوری از وقتی برام رنج شد که احساس چاقی کردم وگرنه تا قبلش ما فقط با دوستام لذت میبردیم . اون زمان ۸۰ کیلو بودم و تا این حد چاق نشده بودم . مزیت دیگه پرخوری حروم نشدن پولامون بود ما تا ته پولامون رو میخوردیم . نمیزاشتیم پولمون هدر بره . مزیت دیگه تو عروسی بود . عروسی یعنی فقط غذا . البته تو عروسی زیاد بهم خوش نمیگذشت مردم نگاه میکردن خیلی نمیتونستیم اونجور که دلمون میخواست بخوریم . مزیت دیگه سبکبار بودن بود مثلا میخواستیم بریم جایی مثل کوه برای اینکه بارمون سنگین نشه سیر و پر میخوردیم برای بالا رفتن از کوه یا اگه خوراکی اینا میخریدیم یا پیکنیک و اردو میرفتیم برای اینکه بارمون سبک بشه موقع برگشت هرچی غذا بود میخوردیم . یا وقتمون صرفه جویی میشد نیاز نبود کلی وقت برای غذا صرف کنیم . ما هرچی دم دستمون بود میخوردیم و نیازی نبود که برای هر غذایی وقت زیادی صرف کنیم . یعنی یه غذای خاص رو نمیخوردیم که نیاز باشه وقت بزاریم دنبالش بگردیم یا درست کنیم یا سفارش بدیم . پرخوری باعث شده بود ما همه غذاها رو دوست داشته باشیم و بد غذا نباشیم که نیاز باشه برای غذای مورد علاقمون وقت زیادی هدر بدیم . پرخوری باعث خواب راحتتر میشد . من واقعا خوب میخوابم . پرخوری بعضی ها رو اذیت میکنه نمیزاره بخوابن ولی هیچ وقت خواب منو نگرفت تازه اونقدر سنگین میشدم که ببخشید مثل خرس خوابم میبرد . ببخشید عذر میخوام پرخوری باعث میشد شکمم روزی دو سه بار کار کنه و هیچ سمی داخل بدنم نمونه . باز دارم احساس حقارت می کنم . من انسان شایسته ای هستم نمیخوام دیگه این رفتارها رو انجام بدم . این رفتارها رفتارهای از حیوان بدتره . من میخوام مثل انسان رفتار کنم . پس همینجا این تمرین رو تموم می کنم .
نشان های دریافت شده
سلام ▪︎
خیلی خوب مزایای عادتت به پرخوری رو تعریف کردی آفرین ….
درسته پرخوری در شان انسانی ما نیست چون ببخشید در حیات وحش هیچ حیوان پرخور نداریم که اونقدر بخوره که نتونه احتیاجات عادی خودشو برطرف کنه و همه اش بخوابه یا چاق شده باشه نتونه راه بره یا بدوه یا شکار کنه …. سمبل حیوانات از نظر بزرگی جثه ، خرسها هستن ، اما همین حیوان وقتی سیر میشه دیگه نمی خوره …
انسان موجود پیچیده ایه هم می تونه با اخلاق و رفتارش از مقام فرشتگان هم بالاتر بره هممی تونه دور از جون شما از حیوانات هم پست تر بشه … قدر مسلم اینکه ما همه بخاطر روح خدایی درونمون نمی خوایم مثل حیوانات رفتار کنیم .ما می خوایم انسان به تمام معنا باشیم همون موجودی که وقتی آفریده شد خالقش به خودش فتبارک الله گفت …
ما در مسیری الهی قدم گذاشتیم که ادامه اش به بهشت دنیا و آخرت ختم میشه …پس با تمام توان برای تحقق رویای خودمون در این مسیر ثابت قدممی مونیم …
از شما بابت دیدگاه عالیتون سپاسگزارم
سلام استاد عطار روشن من امروز خیلی عالی عمل کردم . با نکاتی که از فایلهای امروز یاد گرفتم خیلی خوب تونستم نقطه سیریم و تشخیص بدم و برای اولین بار نه از غذا ترسیدم نه از زیاده روی ترسیدم و نه زیاده روی کردم . برای خودم یه مقدار غذا کشیدم و توجه کردم تا بتونم طعم غذا رو تشخیص بدم . چند لقمه خوردم دیدم غذا مزه خودشو از دست داد و ذهن چاق من داره فعال میشه برای اینکه به غذا طعم بده . الان دارم میفهمم حتی ذهن چاق من هم در این مسیر میتونه هدایتگر من باشه . انگار از همین حالا اون سگ اومده و در خدمت شیر کوچولوی من قرار گرفته . البته الان خیلی زوده بخوام این حرفارو بزنم . ولی احساس می کنم شیر کوچولوم داره قدرت میگیره و سگه اینو فهمیده . البته شما میگید همش خودمم . و این باور عالی دیگه که از درس امروز یاد گرفتم . اونا قدرتی ندارن . چقدر قشنگ تونستم تشخیص بدم که نیاز جسمم تموم شده و نکته جالبشم این بود دیگه تکرارش نکردم . چون امروز فهمیدم تکرارش دیگه لذت نداره و فقط برام رنج میاره این فرمول بهترین فرمولی بود که تا حالا یاد گرفتم . پس همونجا به راحتی خوردن رو کنار گذاشتم . واقعا اولین باره .
من فهمیدم همینجا بدنم به من گفت نیازش تموم شده . زبان بدنم و حس کردم . چون دیگه غذا طعم اولیه رو نداشت و برام حالت تکرار پیدا کرد . انقدرم الان حالم خوبه که نگو . هم سیر شدم هم حالم خوبه هم به اندازه نیازم مصرف کردم . هم صدای ذهنمو تونستم تشخیص بدم که کی شروع می کنه به حرف زدن و دقیقا همون وقت نیاز بدن من تموم شد . آقای عطار روشن واقعا امروز از خودم راضی بودم . همه اینا به کنار جالبترش اینه من بدون اعمال زور این کارو انجام دادم . یعنی جلوی خودمو نگرفتم که زیاده روی نکنم بلکه کاملا حساب شده و دقیق فقط تونستم خوب تشخیص بدم . یه نکته جالب دیگه هم اینه کلی فرمول چاقی تو حرفای اطرافیان پیدا کردم که قبلا اصلا تشخیص نمیدادم . ولی دیدم چقدر اطرافیانم در صحبتهاشون از فرمول چاقی استفاده می کنند . یه خبر دیگه هم اینکه امروز من با سه تا جعبه شیرینی مواجه شدم . درست روبرو حتی بردم به آشپزخانه و کاملا تحت اختیارم بود و من دقیقا از فرمولا استفاده کردم چه برخورد مناسبی از خودم نشون دادم . چه لذتی داشت این برخورد من . من به راحتی شیرینی نخوردم . نه به زور نه به خاطر خجالت . کاملا به دلخواه . و به کسی که شیرینی تعارف میکرد گفتم نه میل ندارم . من به شیرینی به راحتی نه گفتم . خیلی موفقیت بزرگیه برای من . نمیدونید چقدر خوشحالم . آخه بدون زور و اجبار بود . من فرمولای امروز رو عالی به اجرا درآوردم . در حالیکه اقوام من چند تا میخوردن من خیلی راحت برخورد مناسب داشتم . این نتایج عالی رو من از تمرینای امروز گرفتم . امروز فهمیدم چطور باید فرمولهای لاغری رو به عمل تبدیل کنم که بدون سختی و زور باشه و مثل رژیم نباشه . بازم تمرین میکنم و نتایج عالیم رو هم بهتون اطلاع میدم .
سلام و درود
از خوندن نوشته شما لذت بردم
خوشحالم احساس بهتری داری😊
و چقدر خوبه که از عملکرد خودت راضی هستی
دقیقا در مسیر صحیح لاغری با ذهن داری حرکت می کنی
تبریک میگم
ممنونم استاد به خاطر همه چیز .
به خاطر آموزشهاتون .
به خاطر مدالهاتون .
به خاطر همراهیتون .
به خاطر راهنمایی هاتون .
به خاطر اینکه نوشته ها رو میخونید و جاییکه لازم باشه پاسخ میدین .
بله من حالم خیلی بهتره .
من خوب تمرین کردم . حالم موقع تمرینها عالیه ولی عالیتر از اون وقتیه که من از آموزشها استفاده می کنم . حال عالیم رو مدیون شمام . من همراهتون ادامه میدم تا کم کم تمام عادتهای بدم رو ترک کنم و بتونم زندگی بهتری برای خودم بسازم .
چقدر این متن خوب بود . من کاملا چند تا فرمولم رو که پرخوری رو برام غیر قابل تغییر کرده بود ، پیدا کردم .
من در این متن فهمیدم که عادت چیه . عادت یعنی رفتاری که تکرارش کردیم .
چیز دیگه ای که فهمیدم این بود که من از رفتار خوردن لذت بردم ولی وقتی بارها تکرارش کردم رنج کشیدم .
یعنی علت رنج من از پرخوری تکرار بارها رفتار خوردنه که واقعا منو از خودم بیزار می کنه . مثلا اولش که شروع میکنم به خوردن حالم خیلی خوبه ولی تکرار زیاد خوردن در همون لحظه حال منو بد می کنه و من این فرمول عالی رو در این متن فهمیدم .
باز هم چیز دیگه ای که فهمیدم اینه که جمله (من اسیر عادت هایم هستم) یه باوره یه فرموله نمیزاره راه لاغر شدن رو بریم . بهتره به جای این بگیم من اگه تا حالا اسیر باورهام بودم چون تا حالا راه تغییر عادت رو بلد نبودم . همیشه میخواستم به زور عادت بیرونی رو تغییر بدم . در حالیکه ترک عادت یعنی ترک فرمولهای چاقی از ذهن و وقتی در ذهن دیگه تکرار نشه فرمانهای مغزی برای انجامش صادر نمیشه و وقتی فرمان مغزی صادر نشه من واکنش پرخوری دیگه ندارم . پس من اول باید بپذیرم عادت بیرونی رو خودم از درون به وجود آوردم و حالا که دارم یاد میگیرم چطور ترکش کنم مطمئنا دیگه اسیر عادتهام نیستم بلکه به راحتی میتونم ترکش کنم چون راهش رو یاد گرفتم .
پس اینم سومین فرمولیه که تغییر می کنه در ذهنم .
پس اول اینکه عادت یه چیز ترسناکی نیست . فقط تکرار یک رفتاره . رفتاری مثل همون که گفتید خرما و گردو وکنجد اولش برامون لذت داشت ولی تکرار بارها انجام دادنش رنجمون داد .
وای خدا یعنی من تازه فهمیدم چی رنجم میداده یعنی محتوای چیزی که رنجم میداد تازه برام روشن شده . برام باز شده . خب ترک این راحته . تو بخور ولی از یه جایی به بعد دیگه تکرارش نکن چون تبدیل به رنج میشه . میدونید مثل یه مساله فیزیک یا یه قطعه ی الکترونیکیه . انگار که تمام خازنها هرکدوم داره جای خودش قرار میگیره . من کاملا درک می کنم . پس پرخوری خیلی راحت ترک میشه . خوردن رو انجام میدم . از یه جایی به بعد دیگه لذت نمیبرم و ذهن من شروع می کنه به فلسفه بافی و یا همون تحلیلهای چاقی که در فایل صدگام امروز یاد گرفتم . دقیقا از یه جایی از خوردن ذهنم شروع می کنه به حرف زدن . عجب خوشمزست . به به . چقد پولشو دادم . با نگاهم با میلم خودمو ترغیب میکنم به ادامه خوردن .حالا میفهمم چرا گفتید خودت اون سگ رو به وجود آوردی . اما این سگ رو قبل از من مادرم بهم یاد داد . وقتی کوچیک بودم هر وقت که سیر میشدم مامانم می گفت به به ببین چه خوشمزست . پسرم بخوره بخوره بزرگ بشه قوی بشه و من زبان چاقی رو از مادرم یاد گرفتم . از یه جایی به بعد توی ذهنم این حرفا مرور میشه و چه بسا خیلی وقتها از همون اول تکرار میشه . عجب پیتزای خوشمزه ای . تمام مزه اش به اینه که حمله کنی و لقمه های بزرگ بگیری و من بزرگ خوردن لقمه ها و بلعیدن لقمه ها شد عادتم . و تکرارش کردم و حالم از خودم به هم میخورد . اما باور اینکه من اسیرشم نمیزاشت ترکش کنم . من بلد نبودم ولی دارم یاد میگیرم . خیلی خوشحالم . دیگه از مواد غذایی نمیترسم . دیگه از پر خوری نمیترسم . چون الان فهمیدم چجوریه .
من غذامو میخورم . میتونم حتی برای اینکه بهتر درکش کنم اولش تمرین کنم . تا جاییکه احساسم خوبه میخورم ولی از یه جا به بعد میفهمم تکراری میشه میفهمم دیگه لذت نمیبرم و باز ادامه که بدم میفهمم دارم رنج می کشم و همش با خودم می گم خب این لقمه رو بخورم که دیگه تموم بشه خیالم راحت بشه . هی از این حرفا میزنم تا ته بشقابمو بخورم یه پرسم تموم بشه دیگه تمومه . اینها هم گفته های مادرمه آفرین پسر خوبم که تا ته بشقابشو خورد و برای من تا آخر بشقاب غذا خوردن شد یه فرمول ذهنی که وقتی تا ته بشقاب بخورم کار پسندیده ای انجام دادم . ولی الان با این آموزش عالی امروز دارم به خودم یاد میدم کار پسندیده کاریه که من بتونم تا جایی بخورم که طعم غذا رو حس کنم . چون از جایی به بعد من دیگه طعم غذا رو حس نمیکنم و فقط بر اساس فرمولهای ذهنی چاقی که تبدیل میشن به فرمانهای مغزی و اونا هم تبدیل میشن به واکنش میخورم . وای خدا چقدر راحت شده ترک عادت . چون فهمیدم چیه . درکش کردم . آقای عطار روشن من لاغر میشم . باور کنید من لاغر میشم . لاغری رو درک کردم . فهمیدمش . چقدر حالم خوبه . من تا جایی غذا رو میخورم که طعمشو حس کنم . ما بقی اون فقط تکراره که این تکرار باعث رنج من و باعث دور شدن تمام احساسات لاغری میشه . اون غذا رو زهر مارم می کنه . در حقیقت لاغر شدن یعنی رها شدن از چنگ رنجها . لاغر شدن یعنی تو طعم غذا رو احساس کنی . لاغر شدن یعنی خودتو از رنج عادتها نجات بدی . وای خدا انگار دارم از شادی پرواز می کنم . من میتونم عادتم و درک کنم چون به ماهیتش پی بردم . انگار که پیچیده ترین مسائل ریاضی فیزیک رو حل کردم . چقدر ساده گفتید استاد . چقدر ساده بود . چقدر راحت بود . لاغر شدن به همین راحتیه . آره به همین راحتیه . باور کن عطا به همین راحتی تو لاغر میشی .
از دیدگاههای شما کلی انرژی میگیرم مطمنم من هم لاغر میشم.زبان بدن برام جالب بود منم تمرین کردم امروز عالی بود برام
سلام و درود .
ممنونم از شما و نظر لطف شما .
منم همچنان در حال امتحان کردن لاغری هستم .
امروز به باور یگانگی در راه خلق لاغریمون رسیدم .
میدونید ما باید هر چیزی که بهمون حس چاقی میده رو تغییر بدیم .
حالا یا رفتارشو از بیرون یا فکر و احساسشو از درون .
من امروز در این فکرم که نگاه چاقی به جسمم رو تبدیل به لاغری کنم .
حتی از همین چربیها قدر دانی کنم . این چربیها حاصل ارتعاشات درونی خودم هستن که هنوز نگاه چاقی بهشون دارم .
باید بتونم از همین بدن چاق حس لاغری بگیرم .
چاقی جسمی فقط یه آیینه است .
آیینه توجهات و تفکرات من .
نگاه به جسم فعلی به من حس چاقی میده و این نگرش خب دوباره چاق شدن رو برام خلق می کنه .
من تا جاییکه میتونم باید حسمو به بدن فعلیم خوب کنم .
حتی از چربیهای شکمم متنفر نباشم
تنفر ارتعاشش منفیه .
تنفر یعنی عدم پذیرش عشق .
حسرت یعنی عدم پذیرش لذت.
نومیدی یعنی عدم پذیرش امید .
ترس یعنی عدم پذیرش ایمان .
جنگ یعنی عدم پذیرش صلح
این ارتعاشات نشون میده ظرف من جایی برای عشق و لذت و امید و ایمان و صلح نداره . در حالیکه این ارتعاشات لاغریه منو خلق می کنه .
پس من به جای نفرت از بدن فعلیم باید عاشقش باشم عاشق همین چربیهای لایه لایه .
عشق اینا رو تبدیل به انرژی می کنه .
ما یه باور داریم فکر می کنیم چربیها دوست دارن در بدن بمونند در حالیکه چربیها عاشق تبدیل شدن به انرژی هستن . او عاشق پروازن . عاشق رفتن هستن ولی ما به اونها حس رفتن ندادیم . همش حس نگهداشتنشون رو داشتیم .
چرا اینها هستند ؟
چرا نمیرن ؟
چرا لاغر نمیشم .
ما با این گفته ها اونها رو نگه داشتیم . در حالیکه اونها عاشق رفتن هستند .
چربیها کارشون اینه تجزیه بشن و تبدیل به انرژی بشن .
لذت بردن از همین اندام فعلیم باعث میشه من بهشون حس رهایی بدم و اونا رو به آرزوشون برسونم .
اونا آرزوی رها شدن از بند اسارت من و دارن .
کدوم موجودی رو دیدین از اسارت خوشش بیاد .
همه دوست دارن آزاد باشن .
پس من با عشق ورزی به چربیهام ارتعاشم رو تعییر میدم
وقتی وجودم آماده ی پذیرش حس های مثبت بشه آماده پذیرش لاغری جسمی بشه .
احساسات مثبت در من نیروی پذیرش خلق می کنند .
یاد حضرت ایوب افتادم . حضرت ایوب ۷ سال داشت پاکسازی میشد از ارتعاشات منفی .
همه فرزندانشو از دست داد . بدنش بیمار شد . طوری شده بود که بدنش کرم گذاشته بود و مردم از شهر بیرونش کرده بودن .ولی حضرت ایوب هیچ وقت ناشکری نکرد . اون باور داشت بیماری یعنی پاکسازی وجودش .او قدر دان بیماری بود .
یه روز کرم از محل زخم افتاد روی زمین .
حضرت ایوب فکر می کنید چیکار کرد ؟ دوباره گرفت و گذاشت سرجاش . گفت تو ماموریت داری . نمیخوام از بین ببرمت . و او بیماری رو پذیرفت و وقتی تمام بدنش پاکسازی شد و حتی شیطان تهمت ناروا به خانومش زد . این دیگه نهایت پاکسازیش بود و او با تمام وجودش به خداوند توبه کرد و وقتی خانومش برگشت دیگه ارتعاش حضرت ایوب کاملا پاکسازی شده بود .
اونها در آب لطف الهی خودشون رو شستشو دادند .
هردو جوان و زیبا شدند .
بیماری کلا از بدن حضرت ایوب رفت . طوری که خانومش وقتی اومد پیشش نشناختش .
فیلمشو از اینترنت دانلود کرده بودم دیدم واقعا زیباست و سرشار از درس و پند برای ما .
خداوند همه بچه هاش رو بهش برگردوند و دوباره مردم شهر بهش ایمان آوردن و شیطان از سر راهش رفت و او در مقام ایمان و امنیت زندگی لذتبخشی رو آغاز کرد .
اینو میخوام بگم فعلا در این فکرم که حتی از چاقی های بدنمم تشکر کنم . انقدر نخوام اونها رو حذف کنم . جنگ با چربیها ارتعاش صلح نداره . من با ارتعاش صلح میتونم لاغری رو در بدنم ببینم .
وقتی با چربیها صلح کنم اونا هم با من صلح می کنند و دیگه علیه من نیستند . ارتعاششون پایین نیست که ذخیره بشن . اونا ارتعاش صلح و عشق و سپاسگزاری منو دریافت می کنند و خودشونم دارای ارتعاش عشق و صلح و سپاسگزاری میشن و سبک میشن . آزاد میشن .
نیروی نفرت و جنگ و کینه و … در اونها هم همین حس رو ایجاد می کنه و اونا هم به من همین حس رو میدن .
امروز فهمیدم اگه میخوام از همه چی عشق و یکرنگی و دوستی و قدردانی و لذت دریافت کنم خودم باید در این ارتعاشات قرار بگیرم .
لاغر شدن جسم یعنی سلامتی و سلامتی یعنی پذیرش همه ی این احساسات مثبت .
بازم از حسن نگاه شما سپاسگزارم .
نوشته هام هر زمان رنگ و بویی تازه میگیرن .
و حسم اینه هر لحظه در آفرینش جدیدی از لاغری هستم .
ممنون که بهم انگیزه میدین تا بیشتر بنویسم .
واقعا دوست عزیز از تک تک گفته هاتون لذت میبرم دست به قلم و توصیفتون عالیه.خداروشکر تو این مسیر همسفرایی مثل شما دارم که دارم ازتون یاد میگیرم دیدگاهاتون رو چندین بار میخونم نوشته هاتون عالی هستن روح والا
سلام ممنون از نظر لطف شما
سلام به استاد جان و دوستان عزیز
لذت های عادت من (توجه نکردن به اندازه غذام )
لذت اول کامل سیر میشم
لذت دوم غذامو تا آخرش میخوردم تا اضافه نمونه
لذت سوم غذا میچسبید بهم هی میخوردم
لذت چهارم به هیچ چیزی جز غذا فکر نمیکردم یعنی به استرس هام و مشکلات فکر نمیکردم
لذت پنجم حواسم جای دیگه هست موقع غذا یا تلویزیون میبینم یا گوشی نگاه میکنم وقتی موقع غذا تلویزیون میبینم خوشم میاد و تمایل پیدا میکنم به خوردن زیاد
سلام زمانی این فایل دیدم گفتم همیشه باعادت هام درجنگ بود خوب بذار فوایدش ببینم من یه ادم پرخور به شدت دم به دقیقه میخورم وهمیشه خودم بابت این موضوع سرزنش میکردم ولی الان با یه دید دیه دیدم
پرخوریم برام کلی فایده شده
یکیش زمان های که ناراحت غمگین بودم موضوعی بوده که من از ناراحتی غم هام دور کنه ولذت بخش بوده برام مخصوصا غذاهای شور وشیرین من به کل دور میکرده از محیط در عالمی دیگر سیر میکردم
یا پرخوری باعث شده بود که از همه نوع غذاییم امتحان کنم بخورم تمام مزه ها را بچشم
یکی دیه فوایدش این بوده که هرجا میرفتم هر غذایی بود من دوست داشتم وزیاد برای اماده کردن غذا اذیت نمیشدم چون همه چی میخوردم زمان صرف پخت پز نمیشد
یکی دیه فوایدش این بود آشپزیم بخاطر پرخوریم ودوست داشتن غذا عالی شده بود وهمه از غذا تعریف میکردن ومورد تمجید تعریف بودم وهمیشه تنوع عذایی بالایی داشتم غذا متنوع ای را درست میکردم وتکراری نبود غذا هام
یکی دیه فوایدم چون علاقه زیادی به شیرینی جات دارم کیک های عالی درست میکنم ولذت میبرم
خداروشکر میکنم که لذت های زیادی برای پرخوریم بردم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام به استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم
من چند تا مزیت عادت پرخوریمو که درحال حاضر دوستش ندارمو مینویسم
اولین مزیت پرخوری من این بود که من خیالم از بابت اصراف ودور ریختن مواد غذایی رها میکرد وبهم احساس بنده خوب بودن میداد
دومین مزیت پرخوریم این بود که از آنجابی که خانواده وفامیل من درهنگام جمع شدن دور هم پرخوری میکردن موقعیت شادی وخوشگذرونی با افراد وبهم میداد ومن کلی خاطره خوب ومهربانی ازاطرافینم گرفتم
مزیت سوم پرخوری من این بود که احساسات بد رو از من دور میکرد ومنو به خلسه فکر نکردن میبرد ودرزمان های سختی وتنش وخستگی زیاد منو از روانی شدن وتحمل فشار عصبی زیاد دور میکرد
مزیت چهارم پرخوری این بود که لذت جویی میکردم باهاش درحالیکه لذت های دیگرو برای خودم حرام میدونستم وهمین امر باعث شد که دوست پسر نداشته باشم واز خیلی خطا ها وآسیب های دوران بلوغ درامان بمانم والان از زندگی متاهلیم لذت بیشتری ببرم
مزیت پنجم پرخوریم این بود که باهمه میخوردمو محرم اسرار همه بودم وخیلی از مشکلات حاد پدرومادرو اطرافیانمو حل کردم وتشویقشون به مهربونی وباهم بودن کردم
واقعیت اینکه من مدیونم به پرخوری وگرنه الان روانی
با کلی آسیب واختلالات جسمی وروحی بودم که خانواده ای از هم پاشیده وشخصیت بسیار داغونی داشتم
وخداروشکر میکنم که اون زمان پرخوری نجاتم داده وکمکم کرده
والبته من الان به دلیل تکرار روزانه پرخوری ازش زده شدم وچاقیم
که منو آزار میده وگرنه خود رفتار پرخوری مزیت هایی برام داشته واز اول بد نبوده
درضمن من خودم هر رفتاری رو باتصمیم خودم تکرار میکنم وانجامش میدم وهربا رانجام دادنش هیچ ربطی به ناتوانی من نداره من هر روز تصمیم میگیرم چی کار کنم وچی کار نکنم
پس باوری که مجبورم انجامش بدم غلطواشتباه وفقط وقتی فکر نمیکنم روتین ذهنم منو به سمت برنامه روزمره ام پیش میبره مثل مسیرهایی که هزار بار رفتم اگه تصمیم نگیرم کجا برم ناخودآگاه میرم به مسیر قبلیم
مثلا اوایل ازدواجم همش سراز مسیر خونه پدرم درمیاوردم تا اینکه به خودم گفتم حواستو جمع کن دیگه مسیر تو اون طرف نیست وزندگی تو درمسیر دیگریست
واین شد که الان مسیر خونه خودم رفته تو برنامه روزمره ام واصلا بد وخوب نیست فقط رو تنظیم اتوماتیکه واگه بخوام جای دیگه برم نیاز به عذاب وسختی نیست فقط باید کمی دقت کنم تا مسیر مورد نظرمو برم
اینم دقیقا همینه بدوخوب نیست فقط مسیر من عوض شده به سمت تناسب اندام وفقط یکم دقت منو میبره به سمت مسیر درست جدیدم وچند بار که برم روتینم بشه میره رو حالت اتوماتیکم
سلام خدمت استاد گرامی
من خودم این عادت تند تند غذا خوردن رو ایجاد کردم .چون تا ۱۸ سالگی متناسب بودم و خودم خواستم که تپل شم ولی کم نمیتونستم به جایی میرسم که فکر کنم نتونم کاری برای چاقیم کنم وقتی که متناسب بودم خیلی اروم غذا میخوردم و کار میکردم خیلی با ارامش ولی همین که فرمول های لاغریم با چاقی جابه جا شد همه چیم سریع شد و تند شد اولاش واقعا لذت داشت که میتونم کلی کار رو توی تایمکمی انجام بدم و یا توی تایم کمی سریع کلی غذا بخورم ولی الان نه نمیخام که اینجوری باشه و مسنولیتش رو میپذیدم و باهاش در صلحم و رابطه دوستانه باهاش دارم
⚫وقتی سریع غذا میخوردم هر چیزی که سر سفره بود رو میتونستم بخورم و هنوزم احساس کنم گرسنمه همیشه ولع داشتم برای خوردن واقعا لذت داره که از همه چیز تو سفره بخوری و بچشی
⚫وقتایی که حوصلم سر میرفت میرفتم سر یخچال هر چی بود و به مقدار زیاد تند تند شروع به خوردن میکردم
⚫وقتایی که زمان کم بود و میخاستیم بریم جایی نگران گرسنگیم نبودم چون سرعت عملم زیاد بود و تند تند میخوردم و سیر میشدم و مطمن بودم که گرسنه نمیمونم
⚫تو کارهامم سرعت عمل داشتم سریع کارهامو انجام میدادم و بعدش دیگه زمان زیادی داشتم برای استراحت که واقعا باعث خوشحالیم بود
⚫وقتایی که مهمانی میرفتم و غذایی گذاشته بودن که من دوست داشتم میدونستم که واقعا سفره بیافته لذت میبرم چون تند تند میخوردم و زیادو مطمن بودم که از همشون میخوردم و هنوز جا داشته باشم برای خوردن
⚫یا تنقلات و شیرینی و کیک خودم درست میکردم یا میخریدم با خودم میگفتم فقط چایی بزارم تند تند چند تاشو بخورم و واقعا هم از خوردشون لذت میبردم
البته الان به لطف خدا و استاد گرامی وعزیز ۱ ماه میشه که دارم تغییر میدم این عادت رو و اروم اروم کار میکنم با ارامش غذا میخورم و فرمان سیری رو میفهمم واز خوردن دست میکشم و کارهامم با ارامش انجام میدم و میخام ملکه ی ذهنم بشه که من میتونم باآرامش غذا بخورم و کارهام رو انجام بدم
در پناه خدا باشید استاد ممنون بابت لطف بی انتهای شما🌺🌺
استاد عزیز این صحبت شما که مزایای عادت آزاردهنده بنویسید جالب بود برای خودم وقتی که خسته ام عصبی ام سردرگم و باید تو موقعیت جدید و ناشناخته قرار میگیرم تمایل به خوردن و ریزه خواری پیدا میکنم یکی از مزایاش این که از عصبی شدن و بداخلاقی با دیگران بخصوص همسرم و دخترم جلوگیری میکنه و آروم ام میکنه و واقعا یه وقتایی آب روی آتش بوده پس با عشق مسئولیت کارم میپذیرم و با اون در صلح هستم
سلام✋️ خدمت استاد عزیز و خانواده عزیز تناسب فکری
برای تمرین بخش عادت های چاقی هم باید بگم که من دقیقا یکی از عادت ها همین بود که
💞 خرما رو به تعداد زیاد با چای میخورم نه چایی را با خرما🤦♀️😂 اونم به این دلیل که چایی رو داغ داغ می نوشیدم بهم لذت می داد و همین باعث می شود تعداد بیشتری خرما یا شکلات کنار چای استفاده کنم
💞💞 دومین عادت من این بود که میگفتم صبحانه وعده کامل ایه و باید کامل خورده بشه طبق باور غلطی که قبلاً داشتم اگه توی وعده صبحانه سیر میشدم باز ادامه می دادم چون تفکر همینجوری بود که میشه کامل خورد وعده صبحانه رو
💞💞💞سومین عادتی که من توی خودم پیدا کردم این بود که وقتی از بیرون میومدم خونه و تشنه بودم حتما موقع اومدن خونه نوشیدنی مورد علاقه که مثلاً دلستر قهوه بود میخریدم و تشنگی مو به جای آب با اون برطرف می کردم در صورتی که باید آب میخورم و این کار به من لذت میداد
💞💞💞💞چهارمین عادتی که فکر می کنم ازش لذت میبردم و انجام میدادم نوشیدن قهوه صبحگاهی بود که سعی میکردم با شیر بیشتری بخورم به خاطر اینکه فوم شیر و دوست داشتم ولی به جای اینکه به اندازه بریزم بیشتر میریختم گاهی حتی خامه اضافه می کردم چون طعم قهوه رو دوست دارم و با لذت با تعداد زیادی شکلات میخوردم
💞💞💞💞💞 پنجمین عادت غذایی که داداش لذت می بردم اگه همسرم غذا درست می کرد و چون ایشون پیتزا خیلی خوشمزه درست میکنه من حتی اگه سیر نشده بودم باز می خوردم و حتی این رو به زبان می آوردم که با اینکه سیر شدم دلم میخواد باز بخورم چون یکبار آشپزی کردی🤦♀
درسته از تمام رفتارهای غذایی که داشتم لذت میبردم ولی بار سنگین اضافه وزن بعدش تمام لذتش رو زهرمار میکرد
تمام این عادت های غلط رو تو خودم داشتم و بعد از ۲۶ روز که هم مسیر خانواده بزرگ تناسب فکری شدم تقریباً ۸۰ درصدش رو کنار گذاشتم یعنی الان اصلاً به عشق خرما چایی نمیخورم و اصلا نوشیدنیم رو داغ نمیخورم حتی اگه همسرم غذا درست میکنه زیاد نمی خورم و یا اگه از بیرون میرسم نوشیدنی گازدار مصرف نمیکنم .
یک مورد دیگه بود که خیلی دلم میخواست مطرح کنم و اون هم اینه که من یک زن داداش دارم که فکر می کنم مصداق خوبیه برای اینکه یاد بگیریم غذا دشمن ما نیست بلکه عادت هایی که ما داریم و لذتی که ما از خوردن میبریم ما را به این سمت آورده ایشون سایزش از زمان مجردی که با من دوست بود تا الان که دو تا بچه داره هیچ تغییر نکرده و شاید باور نکنید وقتی به رفتارهای غذایش نگاه می کنم همیشه برای من جالب بود که وعده اصلی غذایی رو دوست داشت و با لذت تمام می خورد اما از فاصله وعده غذایی اصلی تا وعده غذایی بعدی هرگز چیزی نمی خورد چون میلی نداشت و تمام مدت از هر چیزی که می خورد لذت می برد و هیچ هیچ وقت هم چاق نشد
در پناه خدا باشید استاد ممنونم از لطف بی انتهای شما